شاعران آزاد در قفس
شاعران آزاد در قفس از رابعه بلخی تا نادیا انجمن…
بیشتر بخوانید
شاعران آزاد در قفس از رابعه بلخی تا نادیا انجمن…
بیشتر بخوانید
ښاغلی کبیر کمال د پښتو ادب په غوړیدلي ډګر کې یو هڅاند، تاند او ځوان لیکوال، شاعر او ادیب ، په مطبوعاتو کې یو فعال ویناوال پیژندل شوی سیاسي، ادبي او ټولنیز شخصیت دی . زما ګران ملګري او نږدې دوست ښاغلي کبیر کمال په ټوله مهرباني سره خپل نوی چاپ شوې کتاب (د مساپرې…
بیشتر بخوانید
… با توام! ای ابر باران زا برکه خشکیده ای بی توش در نشیب دره ای خاموش می کَنَد در پیش چشمت جان بس که دیده ابر بی باران بس که بوده شاهد باران نمایی های ابرانی تهی از قطره شان آغوش! با توام! ای ابر باران زای زاده از دل ِ توفان وقت…
بیشتر بخوانید
ما در دیار غربت نام و نشان نداریم یک آشنای دیرین اندر جهان نداریم مایم چون پرستو دایم در حسرت کوچ هر سال هرکجایم زان آشیان نداریم در کهکشان به شب ها دیدن مرا چی حاصل افسوس یک ستاره در آسمان نداریم اظهار درد دلها نا گفته مانده عمریست حرفی به لب نیاریم گویا زبان…
بیشتر بخوانید
رسول پویان ریـشۀ جنگ وطن درخاک پاکسـتان بُوَد خـاک پـاکــستـان مأوای تـرورسـتان بود غـدۀ بـدخیم بحـرانست در جسـم و روان گویی ازروز نخستین درد بی درمان بود دولت و اردو بُوَد بار گران بردوش خلق بهرشهروندان خود هم بدتر از زندان بود گوشت وخون انتحاری میفروشد برجهان زانکه قصاب سیاست در همه دوران بود…
بیشتر بخوانید
استاد مهربان ای نور جاودان بر تر زجسم و جان خورشید جاودانه ی روشنگر جهان ای رهگشای خلقت انسان وکاینات رهکار رمز هستی وپویا یی حیات نور خرد پژوهش اندیشه های توست تسخیر کهکشان همه آموزه های توست آنجا که جایگاه ومقام معلم است آهنگ زنده گی بنام معلم است آنجا که ارتقا وبقا وتکامل…
بیشتر بخوانید
ای شاعر زمانه ؛ ز دردِ زمانه گو از عصر اشک و خون و غمِ جاودانه گو از آن مهاجرینی که ترک کرده آشیان در قعر بحر خفته همه بی نشانه ، گو شعری ز سر زمنِ در آتش گرفته خوان زان مردمی که سوخته در آشیانه ، گو؛ خوان آن سرود غم ز برای…
بیشتر بخوانید
گیرم شعار ناب تو الله اکبر است اما چه سود از آنکه دلت مثل کافر است گیرم که ریش وسبحه ز آداب سنت است اعمال تان ولیک خلاف پیمبر است گیرم طلسم قدرت تان بشکند کنون اما مصیستش تا دوسه قرن دیگر است بار گنه بدوش نگیری بزعم خویش مردم گواه جرم شما تا…
بیشتر بخوانید
رسول پویان چوب چوپان را بدست خشم گرگان می دهند امـنـیــت را در هـمــه ابعـاد پـایــان می دهند طالـب از جنگل هـوای ارگ شـاهی می کـند گرگ و کفتار وروبه را تاج سلطان می دهند جهل افراط را بـه زور پـول حمایت می کنند طالـبان را با ریا شـمـشیـر و قـرآن می دهند صلح و…
بیشتر بخوانید
کمباور کابلی کارگردان شر است،«آقای خل»۱ یک درام ابتر است، آقای خل گول آن نکتائی سرخش، مخور در قفا جادوگر است، آقای خل با تروریستان،خورد، چپلی کباب طالبان را یاور است آقای خل بد زبان، آسیمه سر،هذیان به لب بس کریه المنظر است، آقای خل راهکار دولتش ،مشتی فریب حقه بازان را سر است…
بیشتر بخوانید
امین الله مفکر امینی 2019-01-06 دوست ورفیق دو رنــــگ باین چال ونیرنگــت میزنند گـــــــاه مینوازندت و گــــاهی هم به سنگــت مــیزنند چــــون دوستان و رفیقان عاری اند ز جوهر انســا نی مــــکن ایشانرا همرازخود ومگو بایشان راز نها نــی مــــن تجریه ها کرده ام رفیق ودوست درحرف وعمل رفیق بــــا مهروفا بهرحالت با تٌســـت…
بیشتر بخوانید
ایکاش نبودیم درین عالم و دنیا نی با همه این درد و نه آواره به هر جا ایکاش که جایی نه با آن نام کهن بود از خون منش سرخ نه دامان وطن بود ایکاش که مارا نه بسی معدن و زر بود دزدان جهانرا نه به آن خاک نظر بود ایکاش وطن بین حریفان…
بیشتر بخوانید
جهان زیباست لیکن جای غمها کرده بر ما اند همه روزش شب تاریک و یلدا کرده بر ما اند نفس در بندش آید از غبار تیره گی هایش فضا را تنگ از بهر نفسها،کرده بر ما اند امیدو آرزو را از دل ما پاک و بزدودند به تیغ خشم قطعِ آرزو ها کرده بر ما…
بیشتر بخوانید
رسول پویان عشق اگر از دل برآیـد زندگی در کار نیست مهر اگر خامـوش گـردد حـرکت اقمار نیست لحظه یی باعشق وشادی بهترازعمری به غم عمـر طـولانی بـرای عـاشـقـان معیـار نیست گـر عـزیـز و مهـربـانی تیر مـژگان می زنـد دادن جان بر نگاه و غمـزه یی دشـوار نیست ساز دل در بزم عشق و دوستی…
بیشتر بخوانید
امین الله مفکر امینی 2019-04-07 دیوثــی هــــــا از این بدتـــــــر نمـــیشه که کــــــــس ناموس بــــدشمن میفروشه وطن ناموس ما وناموس مـردم مـــاست هرکه این ناموس فروشد جنس خطاست آنانکه نـــدانند فدر نامـــــوس وطــــن بـایـــد جدا کرد ســـــروگردنش از تـــن هـوشدارید! اهــــل صدیق میهن و مردم جـان دهید و نـــــگهدارید ناموس هر دم ور دشمــــن آیـد…
بیشتر بخوانید