انکار
انکارِ انکار… پیر عنکبوت ها که تنند تار، تا زنند پروانهها به دار؛ انکار می کنند که با غرشِ بهار این تارها شود به در و دشت تارو مار! جعفر مرزوقی (برزین آذرمهر) …
بیشتر بخوانید
انکارِ انکار… پیر عنکبوت ها که تنند تار، تا زنند پروانهها به دار؛ انکار می کنند که با غرشِ بهار این تارها شود به در و دشت تارو مار! جعفر مرزوقی (برزین آذرمهر) …
بیشتر بخوانید
در این اوضاع آشفته و بحرانی منطقه و افغانستان که وطنگاه ما در گرداب ابهام، بحران، رقابتهای شدید سیاسی و قومی و انارشیزم مهلک می سوزد. فساد داخلی، چور و چپاول حکام، وحشت طالبان، فشارهای خارجی و موشکباری پاکستان بیداد می کند. بر ماست که دلهای غمین مردم میهن را به طرق گوناگون شاد گردانیم.…
بیشتر بخوانید
De.Afzali تمنای دلم امشب به آسمان درخشان بود— که راه کهکشانهايش سراپا چلچراغان بود بسوی کائنات رفتم همه بيدار و خندان بود- نوای زهره و جمع خلایق محو و حيران بود همه دررقص و پاکوبی یکایک مست و غلطان بود- ز نور روشن خورشید همه اقمار تابان بود شب يلدا شده امشب و زهره …
بیشتر بخوانید
نوشته نذیر ظفر نالهِ شــام و ســــــــــحرم کم نشد اشک زچشـــــــــمان ترم کم نشد رسم وفا هر چه گر فتـم به پیش جور و جفــــایش ز سرم کم نشد نی به دعا شد نه به زاری و عذر عشـــــــوهِ آن لب شکرم کم نشد هر چه که کردی بمــنِ خسته دل مـــــــهر تو از دل…
بیشتر بخوانید
رسول پویان عزیز دل دگـر ایـن امتحان کافی نیست عذاب و دلهره شکّ وگمان کافی نیست تـو خنده رو و منی بـیـنـوا تک و تـنها بهـار آمـده، جــور خــزان کافی نیـست امید در دل و احسـاس در بـدن گل کرد فراق و سوزش حورجـنان کافی نیست کجــا ز دیــده رود آفـتـاب بـا انگـشـت فروغ مخفی…
بیشتر بخوانید
ع. بصیر دهزاد 15 جون در هالند روز پدر است. من هم به مانند دیگر پدران ، که سه فرزند دلبندم در آغاز صبح دل و روان مرا با تبسم و با تبریکی روز پدر گرم و شاد ساختند، یکبار در رویا هایم ضمن اینکه بزرگ شدن سه فرزند عزیز م را از تولد تا…
بیشتر بخوانید
پدر تو عزت دنیا و اعتبار منی همیشه ورد زبانم تو افتخار منی نماد مهر و محبت تویی که میدانم به روز شادی و غم یار و غمگسار منی چو غنچه می شگفم از نسیم حرف خوشت به فصل زندگیم بهترین بهار منی درین جهان پراز غصه و پریشانی تویی که بهترین لطف کردگار منی …
بیشتر بخوانید
رسول پویان بـاز گـویی بهـار آمده است گل بـه مانند پـار آمده است عطر یاس وشقایق ومرسل نغمه های هزار آمده است هرطرف تا شکوفه میبارد گل به پیکارخار آمده است غوره درتاک میکند مستی پرنگین گوشوار آمده است شـبنـمِ بامـدادِ بـرگِ گلاب جلوه یی درنظارآمده است تابکی خیره در سراب غم شرشری آبشـار آمده…
بیشتر بخوانید
پدی دنیا ژوند غواړئ ، که محشر خوښوئ خلکو په ویر او ماتم خوښ یی ، که اخترخوښوئ خلکو چا کاڼي او سره زر ، درته په دوو لاسو نیولي تور کاڼي موخوښیږي ، که سره زر خوښوئ خلکو دلبر او رقیب دواړه ، درته څنګ په څنګ راغلي رقیب خوښوئ خلکو…
بیشتر بخوانید
ماگرافغانيم، پس چرااينقدرآله وابزارشديم ياكه درگروناكسان خسته وناتوان وزارشديم هرروزپيش چشم ميگذردصدهافتنه وفساد چشم بسته وتسليم يك گروه مردم آزارشديم مُلك به نام ، اختيارخيروشربدست ديگران زجوروبيدادخودوبيگانه ازين مُلك بيزارشديم تداوم جنگ ،شروفساد هرروزبرنگى دگرى زبارناامنى صاحب هزارهامقبره ومزارشديم وطن دست بدست درچنگال چندچهاركلاه خودبى اثروبى تاثيروابسته اين بازارشديم سراپاترفندشعاراست ودروغ است ودروغ واى چراغرق…
بیشتر بخوانید
باران باتمام قدرتش سیل آسا میبارید جویهای کنار جاده لبریز شده و آب ها با سرعت مانند سرنوشت انسان ها بی هدف ، سرگردان و بدون وقفه بطرف نامعلومی روان بودند . ابرهای سیاه آسمان به فرمان آذرشسپ با صایقه های خود خشمگینانه میغریدند، گویا میخواهند دینا را با تمام زیبای ها , پلیدها , خده ها و نیرنگ های موجودات شرورش بدرند.…
بیشتر بخوانید
د عبدالله په باب د( آی ایس آی)د پخواني مشر جنرال حمیدګل د څرګندونوپه تړاو. اوس مونږ ټولو پیژندلی یی پنجابه ته تر ھر شیطان ناولی یی پنجابه ھرشیطان په شیطانت کی درته کم دی ته تر ھر شیطان کاږلی یی پنجابه ټول پوھیږو چی په شراو شیطانت کی ته تر…
بیشتر بخوانید
هستی ات برمن بود مادر! بهشت جاویدان چون بهشت جاویدان است زیر پای مادران تو مـرا پـروده ای بـا خـون و جانت مادرم بهـر آسایش مـن در رنـج بــودی هر زمان بـستـر آرام مـن آغـوش گــرمـت بـوده است من…
بیشتر بخوانید
رسول پویان کاسـۀ چـیـنی تـن را در دمـن بشکسته ام کوهها برهـم زدم تا ما و مـن بشکسته ام طرح بی رنگی فکندم درجهان پرزرنگ گـرمی بـازار طاووس چـمـن بشکسته ام دربهارعشق ومستی بسکه میجوشد فغان عاقبت چون شوربلبل درسخن بشکسته ام جامۀ تقـوا ز تـن بیرون فکـندم بی دریغ پیکـر زهـد و ریا را…
بیشتر بخوانید
رسول پویان لهـیب درد و غــم انتظـار کافی نیست بسوخت ریشۀ جانم شرار کافی نیست هزار بار محک گشته ام درین آزمون طلای خالص دل را عیار کافی نیست بـیـاد نـوش لـبت می گــزم لـب میـنـا بهـار آمـده فـصل خـمـار کافی نیست چوصید زخمی بخون میطپم مدارایی سری شکسته وقلب فگار کافی نیست ز شـوق…
بیشتر بخوانید