مقتول به خاک سپرده شد، پس قاتل؟

ا. م. شیری
در روزهای برگزاری مراسم پر جلال و عظمت وداع با رهبر سیاسی- دینی میهن ما، شهید آیتالله سید علی حسینی خامنهای، این پرسش تمام فکر و ذهن مرا مشغول کرده است: حالا که رهبر و دیگر شهدای وطن را، همۀ قربانیان تروریسم دولتی امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم اسرائیل را به منزل آخرت بدرقه کردیم، به خاک سپردیم، پس با قاتل، قاتلی که در مقابل چشم جهانیان، با گستاخی و بیشرمی فزون از حد به ارتکاب قتلهای خود افتخار میکند و خود را قهرمان میپندارد، چه کردیم یا چه باید بکنیم؟
به حکم خرد و منطق یک قدم اشتباه، یک گام عقبنشینی در مقابل تهدیدات و فشاریهای سیاسی، اقتصادی و نظامی دشمن مهاجم، اگر چنانچه فوراً شناسایی و اصلاح نشود، باعث اشتباهات پیاپی و گامهای مهلک بعدی و تشکیل زنجیرۀ کامل اشتباهات و تشجیع و گستاخی دشمن میشود و تا جائیکه به اضمحلال و نابودی منتج نشود، ادامه خواهد یافت.
این مدعا، واقعیت آشکاری است که تجارب تاریخی، بویژه تاریخ نزدیک بیرحمانه ثابت کرده است. اضمحلال و نابودسازی اتحاد شوروی، یوگسلاوی، لیبی، تجزیۀ سودان، مستعمرهسازی افغانستان، عراق، سوریه، لبنان و دهها کشور دیگر، البته، به پشتوانۀ ستون پنجم و عوامل داخلی دشمن، گواه روشن این مدعاست.
نخستین گام اشتباه حاکمان ایران که در دولت خائن حسن روحانی- جواد ظریف شکل عریان و آشکار به خود گرفت، تن دادن به مذاکره با ۵+١ بر سر برنامۀ هستهای- حق طبیعی و قانونی کشور بر خلاف نظر آیتالله خامنهای، ظاهراً در اثر فشارهای تحریمی- اقتصادی و تهدیدهای نظامی- تروریستی لاینقطع امپریالیسم آمریکا بود که میهن ما را گرفتار بلایای هلاکتبار بعدی تا امروز و البته، تا آیندۀ نامعلوم کرد. اگر از زاوایۀ دیگر به این موضوع بنگریم، به جرأت میتوان که در اصل، این اشتباه نبود، بلکه خیانت عمدی، آگاهانه و تسلیم به فشار و تهدید بود.
نخستین پیامد این خیانت عمدی، «برجام» بد فرجام بود که حسن روحانی، سردستۀ دولت خائنان با «بشارتهای» گَل و گشاد، وعدههای پوچ و بیپشتوانه با مشاطهگری جواد ظریف و تیم اقتصادی دولت خود، مردم ایران را فریفت.
حلقۀ بعدی این زنجیرۀ خیانت، ترور سردار قاسم سلیمانی در عراق و پاسخ ریاکارانه و ساختگی ایران به این ترور هولناک بود.
من مطئمئنم که اگر زنجیرۀ خیانت (ظاهراً، اشتباه) در حلقۀ اول یا حداکثر در حلقۀ دوم اصلاح و متوقف میشد، سلسله حلقههای به هم پیوستۀ بعدی نیز شکل نمیگرفت. بدین معنی که اگر بعد از ترور سردار سلیمانی و اعتراف صریح دونالد ترامپ، رئیس دولت تروریستی امپریالیسم آمریکا مبنی بر اینکه «من دستور کشتن او را صادر کردم. چون او میخواست سربازان آمریکایی را بکشد…»، بجای آن پاسخ مضحک حملۀ موشکی به پایگاه تروریستهای آمریکایی در کردستان عراق، دستگاه قضایی حاکمیت ایران شکوائیهای مبنی بر اقامۀ دعوی در محاکم بینالمللی، بویژه در دادگاه سازمان ملل به اصطلاح متحد و دیوان کیفری لاهه، حتی با علم به اینکه نتیجۀ مطلوب بدست نخواهد آورد، مطرح میکرد، و تیمهای حقوقی و قضایی برای پیگیری مستمر شکایت خود تشکیل میداد، شاید کار ما به اینجایی که امروز هستیم نمیکشید و احتمالاً با سه حملۀ پر تلفات و پر خسارات بعدی- حملات ماههای خرداد، دی (کودتا بدست ستون پنجم) و اسفند سال گذشته مواجه نمیشدیم. اما چون نشد، حلقههای زنجیرۀ اشتباهات یکی پس از دیگری شکل گرفت!
و حالا رسیدهایم به اینجا، به جایی که پس از تحمل خسارات عظیم، ویرانی و نابودی بخش بزرگی از صنایع و مؤسسات تولیدی، مراکز آموزشی- دانشگاهی، علمی- تخصصی، درمانی- بیمارستانی، تاریخی- تمدنی و پس از به خاکسپاری هزاران شهید، از دانشآموزان مدارس گرفته تا سرداران علم و دانش، فرماندهان و وزیران نیروهای دفاعی و تا رهبر کشور، با قاتل مذاکره میکنیم تا به توافق برسیم!
مذاکره و توافق بر سر چه؟ بر سر اینکه ارباب اجازه دهد ما نفتمان را بفروشیم. بفروشیم تا هم به نفع خودمان باشد و هم بازار بحرانزدۀ انرژی جهان را اشباع کنیم؛ قاتل را از گرفتاری در بنبست خودساخته نجات دهیم و از محاکمهاش جلوگیری کنیم.! این بذر حلقۀ بعدی اگر نگوییم خیانت، اشتباه مرگبار است که عواقب آن هنوز معلوم نیست.
این توهین آشکار است به شعور ملت ایران! این تحقیر و اهانت است به شهدای میهن، به رهبر کشور! این تبدیل پیروزی نیروهای دفاعی ایران چه در میدان رزم و چه در پشت جبهه، در خیابانها و میادین مناطق مسکونی است به شکست! شکستی فضاحتبار که علاوه بر دشمنان مهاجم، خواست باندهای خائن، لیبرالها، تراستیها، مفسدان اقتصادی، غارتگران ثروتهای ملی، بورژوازی کمپرادور و بطور کلی، غربگرایان طرفدار تداوم وابستگی ایران به سرمایۀ جهانی، به دنیای تک قطبی، یعنی مخالفان گرایش ایران به سمت جنوب جهانی و دنیای چندمحوری!
اگر بدنبال ترور دانشمندان هستههای یا سردار سلیمانی در محاکم فوقالذکر علیه مهاجمان اقامۀ دعوی نکردیم؛ اگر پس از حملات تروریستی دوازده روزۀ خرداد ماه سال گذشته، به نزد مجامع و محاکم به اصطلاح بینالمللی شکایت نبردیم، حق این بود در پی حملات اسفند گذشته و ترورهای دیوانهوار، بخصوص ترور رهبر شهید، بجای افتادن به تلۀ چیده شدۀ مذاکره با دولت تروریستی آمریکا، مذاکره با قاتل، قاتلی که در ارتباط با ترور رهبر ایران صریح میگوید: «من او را کشتم»، قبل از هر کاری، بجای قبول مشاطهگری قطر و پاکستان، باید در محاکم بینالمللی اقامۀ دعوی میکردیم و پس از آن، فقط برای محکوم کردن رژیمهای تروریستی آمریکا و اسرائیل، تعیین میزان و چگونگی اخذ غرامت به پای میز مذاکره میرفتیم. اما، نشد! چون خشت اول را معمار (عوامل غرب در دوایر حاکمیتی) کج نهاده است، این دیوار کج همچنان تا ثریا کج بالا میرود.
با این اوصاف، پاسخ این پرسش که چرا مقامات ذیصلاح کشور، حاضر نیستند قبل از مذاکره یا حتی بموازات مذاکره بر سر حق محرز کشور، علیه رژیمهای تروریستی امپریالیسم آمریکا و صهیونیستی اسرائیل اقامۀ دعوی کنند، روشن است! چون میل به تداوم وابستگی به نظم جهان تک قطبی و تلاش برای دوری از جنوب جهانی با شکایت علیه تروریستها و رنجاندن احتمالی آنها در یک قالب نمیگنجد.
از این رو، پیشنهاد زیر ضروری به نظر میرسد: قبل از اینکه دیر شود و پیش از آنکه حلقۀ بعدی زنجیرۀ اشتباهات تشکیل شود، لازم است مدافعان استقلال، آزادی و تمامیت میهن چه در جبهۀ نبرد و چه در پشت جبهه، یک شورای دولتی مرکب از کاردانان و متخصصان سیاسی، نظامی، اقتصادی، حقوقی- قضایی تحت نظارت رهبر فعلی، سید مجتبی خامنهای تشکیل دهند و وظایف سه قوۀ حاکمیتی (قوای مقننه قضائیه و مجریه) را به عهده آن واگذار نمایند تا هم اوضاع نابسامان داخلی، بخصوص وضعیت اقتصادی و معیشتی تودههای ملت تاراج شده را سر و سامان بدهد، با مفسدان و مخالفان استقلال و تمامیت کشور مبارزه کند و هم در بُعد خارجی، برای دفاع از حقیقت ایران و احقاق حقوق حقۀ میهن اقدام نماید.
١۶ تیر- سرطان ١۴٠۵