از صنف درس تا پشت فرمان؛ روایت یک نسل

نویسنده: مهرالدین مشید آینه غربت؛ روایت زندگی یک نسل در یک…

جبار صابر

استاد "جبار صابر" (به کُردی: جەبار سابیر) شاعر معاصر کُردزبان…

بیاد دنیای امن و آزاد

رسول پویان نفت و گاز اول فروغ منزل و کاشانه شد بعد…

اهمیت ژئوپولتیک و ژیواکونومیک دهلیز واخان؛

پاکستان در اندیشه کنترول کامل این دهلیزحیاتی: کریدور واخان (Wakhan Corridor)،…

ډرونونه، سیم‌کارتونه او ټکنالوژیک جنګ

ليکنه: حميدالله بسيا په اوسنۍ نړۍ کې د جګړو بڼه تر…

طالبان و بازی‌های پنهان؛ از فرافکنی سیاسی تا مهندسی استخباراتی

نویسنده: مهرالدین مشید طالبان و نبرد روایت ها؛ بازی های سیاسی…

مپیندارید یاران!

امین الله مفکرامینی  2026-02-06! مپنــــدارید یـاران که من دیوانــــــه ام زخودغافل وبــا خلق…

دورنمای پایان نزاع‌های گروهی و قومی در افغانستان؛ فرصت‌ها و…

نویسنده: مهرالدین مشید افغانستان در بیش از دو سدهٔ اخیر، افزون…

توافقنامه همکاری نظامی روسیه و افغانستان

ضرورت دوجانبه و برمبنای منافع طرفین : منافع روسیه ؛ افغانستان با…

بازخوانی تحولات افغانستان؛ از بن بست سیاسی تا تحول اجتماعی

نویسنده: مهرالدین مشید افغانستان در آستانهٔ دگرگونی؛ از متن استبداد تا…

چگونگی آبیاری  زمین های زراعتی

نوشته کریم پوپل مورخ ۲۲ می ۲۰۲۶ آبیاری عملیه رساندن مقادیر کنترل…

پیاوړی لیکوال، تکړه شاعر

له ښاغلي ډاکټر طارق رشاد سره چې د علم، ادب…

آیینۀ تاریخ

رسول پویان چه خـوش گفت توسیدیـد فیلسوف که بُد جنگ اسپارت وآتن…

زمزمه های بازگشت اشرف غنی به کابل از شایعه تا…

نویسنده: مهرالدین مشید در این روزها زمزمه‌های بازگشت اشرف غنی به…

دستاوردهای خلاق چخوف، نویسنده برجسته رئالیست روسی 

برگردان. رحیم کاکایی پیشگفتار مترجم : رئالیسم بی‌رحمانه‌ی یک راوی غمگین  نویسنده ای…

لحاف مهربان کودکی

ساجده میلاد من به گذشته می اندیشم  من شب ها  در آغوش سبز…

نقش زنان مسلمان در جامعه اسلامی !

مقدمه . بی گمان یکی از مهم ترین مباحث در تبیین…

بدخشان؛ گره کور و پاشنه آشیل حاکمیت طالبان

نویسنده: مهرالدین مشید بدخشان؛ جرقه های بحران و احتمال خیزش تازه…

شیرۀ جان

رسول پویان شیرۀ جان ازدو چشم خون چکانم می چکد لـؤلــؤی لالا…

            و حدت خواهی 

در عاشقی ،  عشق   نمایی   نمیکنم گنج  ی  محبتیم…

«
»

امپراتور به سرکردگی نظام حاکم بر امریکا و اسرائیل علیه ایران

طیاریزدان پناه لموکی

گزارش تحلیلی از تاریخ سیاسی هشتاد ساله خاورمیانه ( 1946- 2026 ) پس از جنگ جهانی دوم تا حمله تجاوز کارانه امپراتور به سرکردگی نظام حاکم بر امریکا و اسرائیل علیه ایران

بنا به شواهد موجود پس از جنگ جهانی دوم، (شکست فاشیسم) سیاست امپراتوری سرمایه‌داری به سرکردگی نظام حاکم بر آمریکا، در دور نخست، بر این قاعده استوار گشت که دست به تحکیم و تثبیت هیمنه خود به عنوان تنها قدر قدرت برتر دنیا علیه سوسیالسیم بزند که به صورت اردوگاهی برآمده بود. دانسته است لازمه این کار، برنامه‌ریزی گسترده‌ای را طلب می‌کرد از جمله : تضعیف و سرکوب احزاب چپ، که از پشتوانه اردوگاه سوسیالیستی و مردمی در کشورهای پیشرفته برخوردار بودند. این احزاب، بنا به توان بالایی که داشتند، غالب اعتراضات و جنبش‌های اجتماعی را از طریق تشکل‌های سندیکایی، اتحادیه‌های کارگری و سایر صنوف، رهبری می‌کردند که در نهایت موجب تدوین و تصویب قوانین ترقی‌خواهانه به نفع زحمتکشان آمریکا، اروپا و سایر ملل گردید …

دوم : فرو ریزاندن  جنبش‌های ملی – دمکراتیک که پس از شکل‌گیری اردوگاه سوسیالیسم،  گسترده شده بودند. گفتنی ست در این هشت دهه خیلی از کشورهای درحال‌رشد ازجمله درخاورمیانه بزرگ، به‌ویژه سه کشور ایران، افغانستان وعراق – که لبریز از معادن و انرژی فسیلی و دارای موقعیت بسیار ممتاز سوق‌الجیشی‌اند – یک دوره‌ی کوتاه جنبشهای رهایی‌بخش و یا انقلاب‌های ملی – دمکراتیک را تجربه کردند. مثلا درعراق در دوره عبدالکریم قاسم( 1958 … )، در ایران در دوره جنبش های اجتماعی دوازده ساله ( 1332-1320) و در افغانستان( 1357 ) پس از عصر روشنگری، به طور خاص “انقلاب ثور” را می‌توان به عنوان نمونه نام برد.  درعراق پس ازروی کارآمدن صدام حسین، مهره‌ای که ازسالهای 1960یا پیش از آن ،با سازمان سیا آشنابود، و درایران، مصدق که امریکا را به انگلیس ترجیح می‌داد و حتا این گرایش درمحمد رضاشاه هم وجود داشت و در افغانستان، محمد ظاهرشاه را هم نمی‌توان از نظر دور داشت . 

گفتنی است درافغانستان پس ازفروپاشی حکومت مردمی دکتر نجیب الله، درایران طی همین سال‌ها ،پس از گذر از یک پیچ به نسبت بغرنج، درعراق بعد ازمحو صدام حسین، رویکردی به نسبت مشابه یکدیگررا پشت سر گذاشتند، با این تاکید که به لحاظ ویژگی‌های سیاسی – فرهنگی نه نزدیک و نه دور از یکدیگر، هماهنگی‌های پنهان و آشکاری نیز داشتند. درهر سه این کشورها، اقتصادشان متاثر از نظام اقتصادی امپراتور(نئولیبرالیستی) بود با روبنای دوره زمینداری،(چه دینی، چه قومی – قبیله ای و… ) که به تدریج به خاطر اقتدار مطلق اریستوکرات‌ها و تباین و تناقض  مسایل روبنایی‌ آنان با اندیشه‌های نوین عصر حاضر، که متاثر از جامعه مدرن جهانی بود…، در بحران شدید اقتصادی – اجتماعی و فرهنگی پیچانده شدند که می‌توان آن را عصرخاصی نامگذاری کرد که پس از دوران جنبش های ملی – دمکراتیک تظاهر یافت.  نظام‌هایی که در آستانه فروپاشی شوروی و اردوگاه سوسیالیسم خصوصا در خاورمیانه مستقر شدند، نام یافته به حکومت‌های تند رو افراطی قومی– مذهبی‌اند که به داشتن مشی غوغاسالاری، آوازه یافته‌اند ،اینان به طور غالب به لحاظ اقتصادی با هدف محوری خصوصی سازی شکل گرفته‌اند، جریان‌هایی خارج از حطیه کنترل دولت ، که بیش‌ترمی‌توان آن را شبیه تیولداری(در بخش سیاسی – اقتصادی و اداری) تلفیقی دانست، با بلوکاتی مستقل و معاف از مالیات، با داشتن مناسباتی فراقانونی وابسته به مقامات، که نسبت به هر نوع رویکرد دادخواهانه، برخورد قهر آمیز و ویرانگری دارند. دانسته است چنین مناسباتی در کشورهای تحت لیسانس امپراتور، امری جا افتاده است. کوتاه سخن آن که جریان‌های مزبور چه پیش یا پس از فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم، جایگزین حکومت‌های ملی – دمکراتیک شدند.

برآیند به شدت انفجاری این عصر سهمناک را پس از تثبیت، اگر جنبش آرام مدنی دادخواهانه در بستر کل خاورمیانه بزرگ تلقی کنیم، فریاد وا اسفایش توسط خود امپراتور درسال‌های 2001 و 2002 بلند شد (دوره ریاست جمهوری جرج دبلیو بوش  که خود می‌تواند اوج افراط‌‌گرایی دانست که بیش از حد “آشش شور شد که خان هم فهمید “). حاصل برآمده ازافراط گرایی با محمل قرون وسطایی همان طور که اشاره رفت ، موجب شکل گیری جنبش‌های مدنی آرام یا شهروندی، با رویکرد  داد خواهانه شد که سایه سنگین دمکراسی‌خواهی آنان، موجب وحشت امپراتور گردید، به نحوی که بر آن شد  گره کور کار خود را از راه  دیگری بگشاید . درباره جنبش‌های دادخواهانه مدنی درعصر پس از فروپاشی شوروی ، گفتنی ست، این اندیشه راهبردی نوین را می توان پردامنه تراز عصر خیزش‌های ملی – دمکراتیک تلقی کرد که تظاهر عریان آن در سطحی گسترده، جنبش سراسری موسوم به بهار عربی دانست که پیش از 2010 استارتش زده شد. این رویداد تکان دهنده تاریخی را، پیش تر مدیران سیاسی امپراتوری سرمایه‌داری تشخیص داده بودند که سیاست افراطی اریستوکرات‌ها بازمانده از دوران  اندیشگی قرون‌وسطا و کارتل‌های غارتگرامپریالیستی…، زمینه ساز جنبش های مردمی در خاورمیانه بزرگ هستند. بنا براین  امپراتور از پیش این آمادگی را داشت، که در صورت رویارویی با آنان، با به کارگیری سیاست مدارا، جنبش‌های مدنی را کنترل و مصادره کند نه قهرمان برپایی آن بوده باشند. 

از سوی دیگر، شکل‌گیری زنگ خطر ویرانگری دیگرعلیه امپراتور، از جانب جریانی به ظاهر تند رو، با رویکرد نفی جهان مادی و پیوستن به“قرُب الی الله“، با شعار مبارزه با شرک، تا حد انتحارهای فردی وجمعی(مانند برج دوقلو) میداندار عرصه مبارزه با امپراتور شدند. با این تاکید که جریان مذکور با مافیای مسلط اقتصاد تیولداری، در خاورمیانه، متفاوتند، تا آن جا که امپراتور وادار شد برای برون‌رفت ازاین رویکرد ضد غربی، با به کارگیری سیاست حذف، تضعیف و کنترل، به روزشان کند نه این که اصل نظام را به هم بپاشاند. نمونه آزمایشی‌اش، در افغانستان به کار گرفته شد، یعنی همان جریان موسوم به افراطی را پس از تسویه و تلطیف، دو دهه از حکومت کنار گذاشتند، آموزش‌شان دادند، به ویژه توسط سازمان سیا، پس از آن به طور مسالمت‌آمیز جایگرین “حکومت بدل خود،” – که حقوق شهروندی به نسبت مدرن‌تری از طالبان داشت- مستقرشان کردند. این اندیشه بیش از بیست سال است  که در برنامه  سیاسی– نظامی امپراتور(بخوان : جرح و تعدیل) به عنوان پلاتفرمی نوین که از افغانستان آغاز گردید  به سمت تضعیف و تغییر  و ترور مهره‌های جریان آشتی‌ناپذیر(قرب الی الله)، از ملاعمر و بن‌لادن گرفته… تا تجاوز نظام حاکم بر امریکا و اسرائیل به ایران، هم چنان به عنوان سیاست تادیب نظامی ادامه دارد. بنا براین، مهره چینی نوین که پس از هر حمله نظامی رخ می‌دهد، صرفا برای پایین آوردن نبض خشم عریان توده‌های این کشور‌هاست و جهت جلوگیری از جنبش‌های مدنی مدرن که به طور غالب از جانب گروه‌ها، سازمان‌ها و احزاب بازمانده از قرن بیستم به همان نام سابق ” ملی – دمکراتیک ” تحریر می‌گردد. حال آن که به خاطر گسترده بودن دامنه جنبش عصر کامپیوتری و هوش مصنوعی  و نیز  با دارا بودن دانش‌آموخته‌های عصر جدید و طبقات و اقشار مختلف برآمده، آن را باید  با نام‌گذاری دوران خود رونمایی کرد .

جنبش‌های نوین مدنی و اشکال پرتنوع مبارزه با دیکتاتوری‌های مهمور به مهر اندیشگی قرون وسطایی، با جنبش های مردمی قرن بیستم ازجهات بسیاری متفاوتند. اگر احزاب، گروه‌ها و سازمانهای مترقی موجود هنوز با اندیشه های قرن بیستمی  به تحلیل جامعه قرن بیست و یکم می‌پردازند، باید به طور روشن گفت : زبان و اندیشه توده مردم دانش‌آموخته قرن بیست و یکم، با زبان و اندیشه توده مردم کم سواد قرن بیستم، صرف نظر از برخی مشترکات، بسیارمتفاوت است. دیگر این که اگر نام چنین جنبش‌های مردمی را با شعار ” ملی – دمکراتیک ” تزئین کنیم، حد اقل این که باید روی چنین نام گذاری‌هایی بیشتر مکث شود. نباید تردید کرد، زیرا دامنه جنبش‌های اجتماعی قرن بیست و یکمی وسیع‌تر شده است، به ویژه اشتغال در بخش کامپیوتر … و حتی جذب دانشمندان به عنوان یک اصل از اصول محوری که باید در صدر برنامه تشکل‌های مردمی قرار گیرد. فزون بر این به نظر می‌رسد باید از سیاست دیوار گوشتی فاصله گرفت. زیرا همه انسان‌ها یکبار به دنیا می‌آیند. بنابراین  حق زیستن و بهره گرفتن از زندگی  را نباید از آنان ستاند. سلاح دانش بیش از پیش  باید جایگزین سیاست گذشته شود. جنگ امریکا و اسرائیل با ایران طی دو دوره تهاجم نظامی و پیش از آن، نشان داد نقش دانشمندان در به زانو در آوردن امپراتور تا چه اندازه تاثیر تعیین کننده دارد. به نظر می‌رسد نظریه‌پردازان امپراتور، اخیرا به این مهم (تمرکز رو دانشمندان  و فاصله گرفتن از کشتار توده مردم) توجه قابل تاملی را نشان دادند و با در اختیار داشتن رسانه‌های جهانی به راحتی توانستند در دل توده مردم معترض و منتقد برای خود جا باز کنند، که مستند آشکار آن، در تجاوز عریان امریکا و اسرائیل علیه ایران بود که بازتاب فراگیری داشت و حتا پهلوی‌چی‌ها هم مُبلغ این تاکتیک شدند تا استقرار و جا به جایی‌ها، به درستی صورت گیرد.

شایسته تاکید آن که ظاهرا از واکنش برخی جریان‌های به روز نشده قرن بیستمی، این طور به نگاه می‌آید: اگر  شکل گیری طرح نوین دمکراسی‌خواهی و جنبش‌های مدنی بر اساس برنامه‌های کلاسیک آن‌ها که طی یک سده اخیر حرف اول مبارزات را شکل می‌داد مطابقت نداشته باشد، نباید جدی گرفته شود. به رغم تلخ بودن این نگاه، حضوراین رویکرد در خاورمیانه بزرگ آن قدر برجسته بوده که دو گروه سیاسی هم‌سو(نیروهای ملی – دمکراتیک قرن بیستمی و جریان‌های جنبش مدنی مدرن …) تا وقوع خیزش بهارعربی به لحاظ داشتن جایگاه مبارزاتی مشترک، انگار در نگاه یکدیگر ننشسته بودند،  حال آن که کنار هم بودند.  اگر جریانی توانسته این دو راهروان آزادی را تا این اندازه از هم دورنگه دارد که یاران هم دل به علت هم زبان نشدن نتوانستند کنار یکدیگر قرار گیرند، باید به آن جریان آفرین گفت. خاکپاشی در روز روشن در میدانی گسترده، هنرخاص خود را  می‌طلبد،  منتها تجربه خوبی ست که چشمان مان را بیدار تر نگه داریم.

آن چه در باره اندیشه نوگرایی‌های اجتماعی بوم‌زاد خاورمیانه‌ای باید گفت آن است که هر چند چنین تشکل‌هایی در دوران جوانی به سر می‌برند منتها می‌توان برای آنان افقی روشن در پیش رو داشت، زیرا بسیار پر تکاپو و دانا به دانش روزند، اگر چه از نگاه برخی سیاسی‌های خود شیفته، مغرور و جاه طلب قرن بیستمی قابل توجه نباشند با این همه به لحاظ داشتن برنامه سیاسی عصر خود،  بر جسته و قابل اعتنا اند. جریان جوان مزبور” هم دمکراسی خواه هستند و نیز دمکراسی بده “. نقش بهار عربی به عنوان یک نقطه عطف که از دل جامعه مستبد خاورمیانه بزرگ، بر‌آمد، نوگرایان اجتماعی آن همان‌طور که اشاره رفت بوم زادند، زادگاه منطقه‌ای دارند و آمیخته به فرهنگ بسیار پیچیده بومی تناور شدند. آن چنان که اوباما بجای روسای جمهور خاورمیانه بزرگ را وا داشت تا به مردم منطقه بگوید ” ما پیام شما را شنیدیم “با این تاکید که جریان ” قرب الی الله”  را شدیدا کوبید و صراحتا از اسلام ابوسفیانی یا خلفایی طرفدارغرب، دفاع کرد. جا دارد گفته شود جنبش موسوم به بهارعربی خاورمیانه بزرگ، چه ربطی به اوباما داشت ؟!! مگر این که به حاکمان دست نشانده شان سیگنال یا قوت قلب بدهند که ما، هم چنان پشت تان هستیم .

از دیگر سو گفتنی ست رهبری جنبش‌های اجتماعی، ارثیه‌ای نیست که مختص یک حزب، گروه و یا سازمان خاصی باشد که در صورت وقوع، از جانب مردم آگاه و یا آگاه تر، برخی نیروهای بازمانده قرن بیستمی مانند تاریک‌اندیشان قرون وسطایی استدلال کنند که “اینان خودی نیستند، بنابراین نباید به آنان بها داد و یا نزدیک شد. ” حال آن که به قول سعدی : “هر گلی نو که در جهان آید / ما به عشقش هزار دستانیم “. آنچه در مبارزه اجتماعی مهم است و باید مد نظر قرار گیرد آن است که ” شر مطلق نداریم ” هر روزنه‌ای که موجب حضوری علنی علیه سیاه روزهای مردم در جامعه شود نباید  فرصت سوزی کرد، و سیاست منزه طلبی مطلق  پیشه نمود و نگاه فرقه ای را (حلال و حرام) به کار گرفت و کنج عافیت برگزید و از دور دستی تکان داد. به استناد مثل  میدانی کسب و کارها: نمیشه در بازار یا میدان باشی و قرمساق نشینده باشی ” .

آن چه در این باره به قرینه می‌توان اشاره کرد واکنش برخی نیروی‌های ملی – دمکراتیک سابق  خاورمیانه بزرگ است که در آغاز شکل گیری جنبش‌های بهارعربی با کمی تاخیر پا به میدان گذاشتند حتا اگر گفته شود دنبال مردم به راه افتادند، سخن گزافه ای نیست. ضمن آن که تا همین اندازه هم باید آن را به عنوان  گامی بلند ستود که درک تاریخی لحظه حضور را به تفرعن سیاسی  ترجیح دادند . البته مصر را تا حد قابل ملاحظه ای باید مستثنی کرد زیرا آنان هنگام خیزش بهار عربی از آغاز تا انتها در میدان بود ند، هزاران نفر زندانی دادند، با این تقریر که توانشان در تاثیر گذاری رو جنبش مردمی مصر، آن چنان تعیین کننده نبود. با این همه مهم‌ترین گام نیروی تحول طلب مصر این بود که کلیه لایه های اندیشگی چپ درون حزب را به رسمیت شناختند با این رویکرد، دمکراسی درون حزبی را با مشی نوین به روزش کردند و با هم متحد شدند. اگر گفته شود توده مردم دانا با تغییر ابزار تولید و پیشرفت تکنولوژی در عصر کامپیوتر زودتردر درک شرایط نوین پا پیش گذاشتند شاید زود‌رنج‌های سیاسی را بیازارد در حالی که اگر این تاخیر را علاوه بر رها نشدن از تفکر مبارزاتی  قرن بیستمی تصور کنیم عوامل مهم دیگری نیز بی تاثیر نبودند که از جانب حکومت‌های تاریک اندیش مافیایی، تحت عنوان سیاست رعب و وحشت علیه آنان به کار گرفته شد که از جمله : سرکوب شدید ، کشتار بیرحمانه ، محکوم کردن به زندان‌های طویل المدت، بیکاری و دربدری‌های بی حد و حساب …از جمله نکاتی هستند که نباید از نظردور داشت. درنده خویانی که به طور غالب با روبنای فرهنگی فئودالی (دینی ، قومی و قبیله ای …) اقتدار جامعه را در دست داشتند که با دادن احکام فله‌ای تکفیر… ذابحانی شدند که گاه در یک شب هزاران نفر را به سینه دیوار می‌دوختند. بنا به داشتن چنین سرنوشت تلخ و دهشت بار، تغافل رو تمرکز بر تحولات نوین جامعه رو به رشد خاورمیانه بزرگ از نظر جریان های مترقی قرن بیستمی تا حدی قابل درک ست. با این همه، انتظار آن است  اتحاد نوین جایگزین کاستی های گذشته گردد.

نکته دیگر، آن که چرا رشد جریان‌های ترقی‌خواهی نوین برای امپراتور و عوامل ارتجاعی آنان در خاورمیانه بزرگ ، قابل تحمل نیست؟ با این آگاهی که برخی ازآنان حتا نسبت به نظام‌های غربی، دشمنی قهر آمیز کلاسیک را ندارند. با توجه به داشتن چنین رویکردی، وجود آنان با منافع امپراتور منافات دارد. و بیش‌تر ترجیح داده می‌شود مردم خاورمیانه با دارا بودن پیشرفته‌ترین ابزار نو که از آن گریزی نیست، در تفکر قرون وسطایی خود بیش‌تر ” چهارشنبه بازاری ” باشند تا دارای فروشگاه‌ها و پاساژهای مدرن. به نظر می‌رسد این امر روشنی ست،  زیرا در صورت به دست گرفتن قدرت و برپایی یک حکومت ملی، با تضمین آزادی‌های فردی و اجتماعی، به ویژه آن که تضمین زندگی برای همه اقشار و طبقات به طور نسبی در چارچوب سیاسی به همان اندازه جامعه غربی تامین گردد ، بازهم نمی‌تواند برای امپراتور قابل تحمل باشد. زیرا نخستین واقعه‌ی پس ازدوران حکومت‌های بحران ساز، می تواند فرار مغزها و سرمایه‌ها از کشورهای سرمایه‌داری به کشور مبدا یا وطن پناهجویانی باشد که عشق و انگیزه برگشت به میهن تنها آرزوی زندگی‌شان است.  درست عکس سیاست فعلی، به احتمال قریب به یقین، فرار مغزها و سرمایه‌ها رخ خواهد داد.  در صورت اتفاق چنین رویدادی، غرب به ویژه اروپا شدیدا دچار چالش‌های جدی خواهند شد. به نظر می‌رسد امپراتوری سرمایه‌داری در شرایط کنونی چاره‌ای  جز به کارگیری سیاست “تضعیف و کنترل ” به ویژه در خاورمیانه را ندارد. بدین معنا که هم می‌خواهد حکومت‌های اقتدارگرا، با تفکر” قرب الی الله ” را بالکل معدوم کند و نیز تضعیف مافیای مالی – تجاری که به خاطر سیاست غارتگرانه بی حد و حصرشان، جامعه را جان به لب کرده‌اند و با جایگزین کردن مهره‌های معتدل‌تر سنت‌مدار، نسبت به کاهش شدت فشار علیه مردم را که از دل یک طغیان خاموش در حال سر بر آوردن هستند، بکاهند. این قضیه حتا برای مفسران مهاجر پناه جو به امپراتور نیز مبرهن هست که  می‌گویند ” ترامپ  دمکراسی  را نمی‌فهمد و به دنبالش هم نیست “. برای آنان این اصل حقیقتی ست ملموس . به قول  یک اصطلاح  مازندرانی ” خرس و چوپانی ؟!!! ” این چه حکایت باشد ؟ 

بنا براین، دمکراسی کادویی نداریم . باید اتحاد ملی – مردمی با طیف گسترده را جدی گرفت و مشت‌ها را فشرده‌تر کرد، زیرا خاورمیانه دارای یک جامعه با فرهنگ بسیار پیچیده‌ای است. بنا به این چشم‌انداز، پرسش این است : آیا شرایط کنونی را می‌توان به یک جنبش عظیم  ضدامپریالیستی تبدیل کرد؟ به نظر می‌رسد امری دور از ذهن نیست. مهم مردمند که از هر مکتب و مذهبی در میدانند. از این رو همه چیز بسته به انگشت تدبیر و رهبری داعیانه دارد.