دامن خورشید
رسول پویان نه سوز آهن داغم نه سنگ خارایم به سـان چـشمۀ آب خنک گـوارایم گـزیـده ام رۀ راست پـاکبازان را نـگاه آیـیـنــه ام از ریــا مـبـرّایــم نهان نیم به دل ابرهای رنگارنگ بـه مثل دامن خورشـید آشـکارایم فقیر عـشـقم و اما بـه همت عـالی هـزار مرتـبه بـالا زطاق کسرایم بغیرعشق و صفا و محبت…
بیشتر بخوانید





