بهار وصل
رسول پویان بیا بـه دامـن صحـرا بهـار آمده است شقایق و گل سوری به بار آمده است ز چشـم نرگـس مستی گرفته ام الهام که بیـت بیـت دلــم آبــدار آمده اسـت ز جـام لاله بنـوشـم شــراب آشـتناک از آن تنور بـه دلها شرار آمده است بیا به تخت صفرجوش ارغوان بنگر که طفـل گل بغـل…
بیشتر بخوانید





