رادیکالیسم یهودیِ طلایه دار ارتش پرولتری
رژۀ خونین کارگران یهودی برای نان و رهایی
نخستین سنگرهای سوسیالیسم در لندن
جستار دوم
نویسنده، تهیه و تنظیم: آناهیتا اردوان
در جستار اولِ مونوگرافی و پژوهشهای پیش رو آمد که «مونوگرافی و سلسله جستارهای تحقیقاتی پیش رو درباره طلایهداری پرولتاریای یهودی- انقلابی و سازمانده قبل از ارسال برای انتشار خارج از کشور در دوهفته نامۀ زیرزمینی «سپیده دم در نفت» کمیسیون مهندسین نفت،گاز،پتروشیمی و معدن- ایران [ کاربلدان نفت ما، رهبران سرسخت ما] تحریر شده است. برای انتشار بیرونی به پزشک متخصص، از اعضای اجماع پزشکان کمیته مارکسیست ارتدوکس و پرولترهای یهودی عضو کمیسیون مهندسین صنعت نفت،گاز، پتروشیمی و معدن ایران تقدیم میشود. این پژوهش با پاسداشت یاد تمامی جانباختگان یهودی آغاز میگردد؛ آنان که در مسلخ سرمایهداری جمهوری اسلامی جان باختند….»
بخشی از جستار دوم که در سپیده دم در نفت- دو هفته نامۀ زیرزمینی کمیسیون مهندسین نفت،گاز،پتروشیمی و معدن ایران سه روز قبل تحریر و بین کارگران این حوزه های ارزش افزایی بوسیلۀ کاربلدان نفت ما، رهبران سرسخت ما (رهبران و اعضاء کمیسیون) توزیع شد: «به همکاران، کارگران سلحشور و پیشرو صنعت نفت گاز پتروشیمی و معدن ایران به ویژه هم سنگران و رفقای یهودی که در شط خروشان تولید دوشادوش یکدیگرند. این مونوگرافی بازخوانی شکوه اراده ای است که از اعماق روسیه تزاری تا سنگرهای وایت چپل لندن لرزه بر اندام استثمار انداخت و ثابت کرد نیروی تعیین کننده و رهبران انقلاب؛ مولدانِ ارزش اضافی تنها با سلاح آگاهی طبقاتی سازماندهی رادیکال و قهر انقلابی می توانند به قدرت پیروزی بدل کرد. پژوهش پیش رو نبرد خونین پرولتاریای یهودی در قلب امپراتوری بریتانیا است جایی که کارگران مهاجر یهودی با عبور از حصار سنت های کهن و شورش علیه اشرافیت یهودی و کنیسه های محافظه کار سنگر جدیدی برای پیکار طبقاتی بنا کردند. آنچه در مقدمۀ هفته نامه سپیده دم در نفت می خوانید، روند رستاخیز کارگران یهودی است که از دخمه های نمور وایت چپل با مشت های گره کرده در برابر باتوم پلیس و بی تفاوتی ثروتمندان فریاد نان و هشت ساعت کار در روز را به لرزه ای بر اندام طبقه حاکم تبدیل کردند و بذر سوسیالیسم رادیکال را در شط تاریخ جاری سازند. طوفان عصیان پرولتاریای یهودی در قلب لندن جایی رقم خورد که کارگران گرسنه با عبور از مرزهای ترس و مصلحت به کنیسه های بزرگ و بنیادهای خیریه اشرافی یورش بردند تا بساط استثمار را درهم بپیچند سوسیالیست های یهودی وایت چپل با تغییر مداوم جبهه های نبرد و پیوند با رفقای ایرلندی و بین المللی لندن را به مرکز زلزله سیاسی و کانون صدور انقلاب به روسیه و آمریکا تبدیل کردند. آنان که کشورهایشان را بیشتر از کفش هایشان عوض کردند در برابر باتوم پلیس ایستادگی کردند تا ثابت کنند برای لغو حاکمیت سرمایه راهی جز سازماندهی مانند کمیسیون و مبارزۀ قهرآمیز وجود ندارد. این پژوهش پیوند تاریخی مبارزات کارگری از کلوب های رادیکال لندن در سال هزار و هشتصد و هشتاد و پنج است که تا فعالیتهای مخفی کمیسیون مهندسین نفت ایران در برخی پالایشگاهها و میادین نفتی و معادن امتداد دارد و بر نقش روزنامه های کارگری و سازماندهی پرولتاریا برای مقابله با سرمایه داری و تشکل های وابسته تاکید می کند، حماسه ای از زنجیره پیوسته مبارزه که از کلوپ های رادیکال خیابان برنر آغاز شد و تا قلب پالایشگاه های نفت و گاز امروز ایران با ماهیتی یکسان ادامه دارد. سوسیالیست های یهودی با سلاح روزنامه هایی چون دوستان کارگران و ژرمینال، مرزهای ملی را درهم شکستند تا آگاهی طبقاتی را از وایت چپل به سراسر جهان صادر کنند. پیوند تاریخیِ روحیه ستیزه جویی و رادیکالیسم ییدیش در قامت دو هفته نامۀ سپیده دم در نفت و کمیسیون مهندسین نفت گاز پتروشیمی و معدن بمنظور خاکسپاری نهایی نظام سرمایه داری، نظامی که علت اصلی جنگ ها بر سر یغمای ارزش اضافی ماست و در برابر آن تنها یک جنگ حقانیت دارد و آن جنگ طبقاتی است که تنها پیام آور صلح است. بازتابی از لحظات سرنوشت ساز در تاریخ جنبشهای کارگری است که در آن همبستگی درون طبقاتی، همبستگی مولدان ارزش اضافی بر تفاوت های فرهنگی و مذهبی و ملی غلبه کرد؛ پیروزی خیاطان یهودی با حمایت کارگران بارانداز ایرلندی نقطه عطفی در تاریخ مبارزات صنفی سیاسی محسوب می شود و ثابت می کند که معنای همبستگی، سازمان یافتگی و تمرکز منافع مشترک اقتصادی سیاسی مولدان ارزش اضافی بدور از تلفیق آن با بورژوازی و خرده بورژوازی زیر الفاظ عوام فریبانۀ مردم، توده و حتی خلق زیر نقاب کارگر یا هر کلمۀ دهان پر کن و فریب دهنده ای است. فصلی از تاریخ یادآور آن است که قدرت واقعی پرولتاریا در گرو اتحاد خودشان و در طرد وطن و میهن پرستی است. آنچه امروزه از بلندگوهای سرمایه داری جمهوری اسلامی نه تنها در رادیو و تلویزیون و سایر رسانه ها که در میادین نفتی و پالایشگاهها تبلیغ می شود. شکوه همبستگی مولدان ارزش اضافی در شط تلاطم ایست اند، جایی که کارگران یهودی با عبور از پیوندهای خانوادگی و مذهبی دوشادوش باراندازان ایرلندی متحدانه علیه کارفرمایان هم کیش خود برخاستند. پیروزی بزرگ سال هزار و هشتصد و هشتاد و نه ثابت کرد که وقتی ارتش پرولتری به حرکت درمی آید حتی سخت ترین تعصبات نژادی در برابر ارادۀ طبقاتی فرو می ریزد، درس بزرگی که از وایت چپل تا باراندازهای لندن طنین انداز شد، عصر جدیدی را رقم زد و نشان داد که رهایی کارگران با حمایتشان از تشکل یابی بهترین و آگاه ترین هایشان ( اینجا کمیسیون مهندسین نفت،گاز، پتروشیمی و معدن) که همراه با آنان در میادین نفتی و پالایشگاهها و معادن کار می کنند و منافع صنفی- سیاسی یکسان دارند، ممکن است. امروز شما در میادین نفتی و پالایشگاه ها میراث داران همان سازمان دهندگان گمنامی هستید که در کلوب های زیرزمینی و زیر ضربات باتوم برادری بین المللی را با کارگران بارانداز و مبارزان غیریهودی پیوند زدند تا ثابت کنند هیچ قدرتی تاب ایستادگی در برابر اتحاد پولادین پرولتاریای سازمان یافته را ندارد و هیچ نیروی دیگری جز سازمان و در عالیترین شکل آن حزب طراز نوین پرولتاریا قادر به تامین و تثبیت منافع طبقاتی کارگران تولید کننده و تعیین کننده و تضمین کنندۀ عدالت و صلح نیست. عدالت و صلح شعاری برای فریبکاری است، مگر اینکه با مبارزه طبقاتی انقلابی به رهبری تشکل پرولتاریا همراه باشد. صلح واقعی تنها زمانی ممکن است که پرولتاریای سازمان یافته قدرت اقتصادی و سیاسی را از طریق قهر و انقلاب به دست گیرد و منافع استراتژیک طبقۀ کارگر را تضمین کند. کسی که قهر و خشونت طبقاتی را رد میکند، صلح را به گورستان سپرده اند و فریبکارند. پرولتاریای انقلابی و سازمان یافته حتی در زمان آتش بس و حتی صلح که فریب بورژوازی است، خود را برای حملات بعدی و قهر بزرگتری آماده می کند.»
رژۀ خونین کارگران یهودی برای نان و رهایی
نخستین سنگرهای سوسیالیسم در لندن
تغییرات ایجاد شده توسط جنبش کارگران یهودی در تاریخ بسیار عمیق است. اگرچه، نتوانستند قوانین یهودستیزانه را لغو کنند یا از خشونت جلوگیری کنند و پس از سال ۱۹۰۶، آزادی عمل شان به دلیل سرکوب محدود شد. اما، تجربه مبارزه طبقاتی و دفاع در برابر قتل عامها، تغییرات نوینی در اندیشه و ارزشهایشان ارائه داد. در میان سایر تغییرات، برای بسیاری، سیاست و شیوه زندگی جدید به معنای کنار گذاشتن اعمال مذهبی بود. مندلسون نظری را از یک گردهمایی کارگران در ویلنا در یوم کیپور (روز کفاره)، روز اصلی روزه دین یهود، نقل میکند که «ما از نو شدنمان احساس شادی و غرور میکردیم، ما غذا میخوریم و شادی میکنیم، در حالی که همه یهودیان روزه میگیرند و گریه میکنند.» اکنون هزاران نفر میتوانستند فراتر از شیوۀ زندگیِ اشکآلود را ببینند. سوسیالیستها آنچه را که ویژگیهای سنتی یهودیان، یعنی بیتفاوتی، بیتفاوتی و تسلیم میدانستند، رد کردند. این ویژگیها جای خود را به کنشگری و مبارزه دادند. اعتصابات و اعتراضات سخت، واحدهای تدافعی و تهاجمی مسلح، جلسات مخفی و خطراتی که متحمل میشدند، فقط برای دستاوردهای فوری نبودند. نویسندهای که در بالا از او نقل قول شد، نتیجه میگیرد: «احساس غرور و نشاط ناشی از مبارزه، یک دستاورد دائمی بود.» در همین حال، نوعی اقدام ضروری بود. فشار ناشی از فقر و آزار و اذیت منجر به سه موج اصلی مهاجرت دسته جمعی شد؛ ۱۸۸۱-۲، ۱۸۹۱-۱۹۰۱ و پس از انقلاب ۱۹۰۵. بسیاری از رادیکالهای یهودی سفر کردند و ایدههای خود را با خود بردند. حدود یک چهارم، نزدیک یک میلیون نفر در مناطقی از اروپا ساکن شدند و تعداد کمتری در آمریکای جنوبی، آفریقای جنوبی و سایر کشورها رفتند. برخی در نهایت به بریتانیا رفتند. اما مقصد اصلی ایالات متحده آمریکا بود که تعداد یهودیانی به آنجا رفتند به ۲ میلیون نفر میرسید. مهاجران هر جا که میرفتند، ویژگیهایی را که در خانه داشتند از زبان و فرهنگ ییدیش، تجربه اولیهشان از تشکلهای کارگری، روحیه مبارزه و ستیزهجوییشان، تجربهشان از مبارزه با یهودستیزی تا ایدههای سوسیالیستی و سازماندهی تشکلهایشان با خود می بردند.
لندن، دهههای ۱۸۸۰ تا ۱۹۱۲، مرکز جنبش کارگری انقلابی یهودیان شد. از مهاجران یهودی اروپای شرقی، حدود ۱۴۰،۰۰۰ نفر (۷ درصد) در بریتانیا، عمدتاً در شرق لندن، نزدیک اسکلههایی که از کشتی ها پیاده میشدند، ساکن شدند. هیچ تبعیض قانونی در خانه جدید وجود نداشت. یهودیان در بریتانیا در اواسط قرن نوزدهم رسماً از بردگی رهایی یافته بودند و بریتانیا به خاطر تساهل مذهبی شهرت داشت. اما از جهات دیگر، زندگی چندان متفاوت نبود. طبقه اجتماعی همچنان عامل اصلی تفرقه در جامعه بود. خانوادههای قدیمی انگلیس، یهودی، مانند روچیلدها و مونتاگها که زبان مادری شان انگلیسی بود و بخشی از طبقه حاکم بودند، از هجوم یهودیان فقیر، با لباسها و آداب و رسوم عجیب و غریب و زبان خارجیشان، استقبال نمیکردند. آنها آماده حمایت از کارهای خیریه بودند. اما، از ایدههای سوسیالیستی که بسیاری از تازه واردان یا “سبزها” حامل آن بودند، میترسیدند. موریس وینچفسکیِ سوسیالیست در این رابطه می گوید؛ “آنها از ما شرمنده هستند، نه مانند کسی که از روابط فقیرانه شرمنده است، بلکه مانند کسی که از یک جذامی، یک مطرود، شرمنده است”.
بیشتر مهاجران به مشاغلی که با خود آورده بودند، خیاط، نجار، برسساز یا کفاش ادامه دادند یا در کارخانههای کوچک شکر، فلز و تنباکو کار میکردند. اما، تجارت پوشاک به طرز چشمگیری غالب بود. در فرآیندی بسیار سودآور، شرکتهای بزرگ سیتی و وست اند از طریق واسطهها به کارگاههای کوچک عرقریزان در ایست اند، کار قراردادی میدادند. شرایط زندگی و کار برای تازه واردان وخیم بود. کارگران یهودی لهستان، روسیه، آلمان، اتریش در خیابانهای باریک و کج و معوج وایتچپل، در سوراخها و گوشههای بدبو و کثیف کارگاهها که دوازده تا چهارده ساعت در روز برای دستمزد ناچیز گرسنگی کار میکردند. کارگاههای عرق ریزی تهویۀ ضعیفی داشتند و مستعد آتشسوزی و هجوم جوندگان بودند. کار پارهوقت با نرخهای بسیار پایین، با ساعات کاری بسیار طولانی و جریمه برای تخلفات جزئی، امری عادی بود. مهمتر از همه، فصلی بودن کار به معنای نبود امنیت شغلی بود. بسیاری از کارگران برای بخش قابل توجهی از سال بیکار بودند. ورود مداوم مهاجران جدید اوضاع را بدتر کرد. در عین حال افرادی را با انگیزه برای اقدام در مورد مشکلات به ارمغان آورد. آرون لیبرمن، یکی از سوسیالیستهای پیشرو در اوایل قرن بیستم، اتحادیه سوسیالیستهای عبری را در سال ۱۸۷۶ تأسیس کرد. در یکی از جلسات اولیه، سخنرانان یهودی و غیریهودی در سالنی مملو از جمعیت سخنرانی کردند. سخنرانان (یهودی) که خیاط بود می گفت که «مبارزه طبقاتیِ اساسی در میان یهودیان نیز وجود دارد. بنابراین کارگران یهودی باید در برابر اتحاد کاذب دیگر یعنی با اربابان – با یکدیگر متحد شوند.»
اما،کارفرمایان تنها دشمنان کارگران یهودی نبودند. در جلسه بعدی، «اربابان در یک طرف و سرپرستان کنیسه در طرف دیگر جمع شدند» وقتی لیبرمن برای صحبت بلند شد، یک شاموس (یکی از مأموران کنیسه) روی صحنه پرید و لیبرمن را به کناری هل داد. در چنین مواقعی فاجعه رخ می داد یعنی همه شروع به دعوا می کردند؛ کلاههای ضربدری، عینک، کلاه و چوب به هوا پرتاب شدند… [کسانی که نزدیک شامو بودند ] به سمتش می رفتند و از سر تا پا کتکش می زدند. شامو در حالی که زیر ضربات از ترس کز کرده بود فریاد می زد: «نه»،… جمعیت همزمان فریاد می زدند: «بزنیدش، برادران!». در طول این درگیری، [لیبرمن] سیاه و کبود می گشت. آنان یکدیگر را به شدت کتک میزدند. اجساد مانند تلفات از میدان نبرد بیرون کشیده میشدند. سپس پلیس از راه می رسید.
تشکل سوسیالیستهای عبری زبان با سوسیالیستهای محلی و تشکلهای کارگری انگلیسیزبان همکاری کردند و تلاش کردند تا در میان ایرلندیهای مبارز، که به خاطر احساسات ضد مهاجرتی شان معروف بودند، تحرک ایجاد کنند و یک انجمن کارگری تشکیل دهند. اگرچه این نهاد تنها یک سال دوام آورد. اما، الگویی برای همبستگی پرولتری آینده تعیین کرد. در مارس ۱۸۸۹، درگیری با مقامات محلی پیرامون مسئله بیکاری دوباره آغاز شد. بین دو تا سه هزار کارگر یهودی در یک «رژه کنیسه» شرکت کردند، راهپیمایی به سمت کنیسه بزرگ (که بورژوازی یهودی مرتباً در آن شرکت میکرد) در یک روز شنبه (روز شبات یهودیان) برای مطالبه «کار، نان و هشت ساعت کار در روز». سرمقاله ای در روزنامۀ ضدمهاجرتی «جویش کرونیکل » با عنوان «هیاهوی عبری در وایتچپل» نوشت که « مجموعهای از مردان پستتر و بدبختتر از این در هیچ کجا غیرممکن بود». سخنرانان به بیتفاوتی یهودیان ثروتمند حمله کردند و از کارگران خواستند «به طبقات ثروتمند وابسته نباشند، بلکه در یک نهاد قوی برای لغو طبقه حاکم سرمایهدار سازماندهی شوند». آن روز با شورش پلیس به پایان رسید که در آن اموال تخریب شد و رفقای یهودی با باتوم مورد ضرب و شتم قرار گرفتند «تا جایی که خون جاری شد، سه نفر به کلانتری کشیده شدند، دوباره مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و سپس به حمله به پلیس متهم شدند».
سه سال بعد، هیائتی از نمایندگانِ نه تشکلِ محلی یهودی به خاخام اعظم مراجعه کردند و از او خواستند که علیه بیکاری و عرق ریختن موضع بگیرد. با توجه به اینکه ساعات کاری ۱۸ ساعته غیرمعمول نبود، کارگران ناامید شده بودند. خاخام با بیان اینکه خودش سختتر از آنها کار میکند، درخواست را رد کرد. در سال ۱۸۹۴، گروهی از بیکاران یهودی به هیئت نگهبانان یهودیان (یک سازمان خیریه) حمله کردند. چند روز بعد، ۵۰۰ کارگر یهودی به کنیسه بزرگ حمله کردند و در آنجا تحصن کردند تا اینکه توسط باتوم پلیس پراکنده شدند.
رادیکالهایی که در اواخر قرن نوزدهم در محله یهودینشین ایست اند (محله یهودینشین شرق لندن) دست به آشوب زدند، افرادی گوشهگیر بودند که در محیطی چندزبانه و بینالمللی زندگی میکردند. بسیاری از آنها از روسیه آمده بودند، در پاریس یا سوئیس زندگی کرده بودند، در راه آمریکا بودند یا قبلاً به آنجا رفته بودند. با ورود و خروج مداوم، لندن به «محل تجمع جنبش کارگری انقلابی یهودیان» تبدیل شد. لندن به مرکز آموزشی سوسیالیستهای یهودی تبدیل شده بود که اکثر آنها برای کسبِ رهبری ارشد جنبشهای رادیکال در حال توسعه در آنجا به ایالات متحده رفتند. [لندن همچنین] پایگاهی برای انباشت تجربه و ادبیات سیاسی بود که میتوانست به روسیه بازگردانده شود.
سخنان برتولت برشت، که ۵۰ سال بعد نوشته شده است، توصیف همین سوسیالیستهای یهودی اولیه است:
من در زمان ناآرامی به شهرها آمدم،
زمانی که گرسنگی حکمفرما بود
در زمان شورش، به میان مردم آمدم
و با آنها شورش کردم…
زیرا ما زندگی کردیم، و کشورهایمان را بیشتر از کفشهایمان عوض کردیم،
در میان جنگ طبقات، ناامیدانه،
زمانی که فقط بیعدالتی وجود داشت، نه شورشی!
در سال ۱۸۸۵، انجمن بینالمللی آموزشی کارگران یهودی که به تازگی تأسیس شده بود، خانهای را در خیابان برنر (که اکنون خیابان هنریکس نام دارد) به تصرف خود درآورد. این باشگاه که توسط ویلیام وس، یک آنارشیست یهودی لیتوانیایی، تأسیس شده بود، به مرکزی برای فعالیتهای رادیکال و تشکل کارگری در سراسر لندن تبدیل شد. «همیشه، شنبه یا یکشنبه، یک گردهمایی واقعاً بینالمللی از رادیکالهای روسی، یهودی، بریتانیایی، فرانسوی، ایتالیایی، چک، لهستانی و سایر افراد برگزار میشد.»
یکی دیگر از روشهای مهم سازماندهی کارگران یهودی از طریق روزنامه بود. روزنامۀ کارگری به زبان عبری، سال ۱۸۸۶ بوسیلۀ موریس وینچفسکی تأسیس شد و اولین روزنامۀ سوسیالیستی بریتانیا بود که کارگران مهاجر را هدف قرار میداد. روزنامۀ «دوستانِ کارگران» نیز به یکی از عوامل مهم جنبش تبدیل شد. این روزنامه که کارگران را خطاب قرار میداد بازتابی از «زندگی روزمرۀ سخت کارگران بود. اما، همچنین به آنها میگفت که میتوانند عامل تغییر شوند. «سپیده دم در نفت» دو هفته نامۀ کمیسیون مهندسین نفت گاز، پتروشیمی نیز تنها برای صنعت نفت،پتروشیمی، گاز و معدن در چهار تا پنج صفحه به همین ترتیب بازتاب زندگی کارگران حوزههای ارزش افزایی مزبور، تحریر می شود و از رهبریت بلامنازع کمیسیون پرولتاریای نفت،گاز، پتروشیمی و معدن سخن می گوید. در شرایط کنونی، به زبان بسیار ساده به تاثیرات جنگ و پیوستن کارگران نفت به پرولتاریای کمیسیون و اینکه جنگ در صورت افزایش قدرت کمیسیون می تواند باعث خاکسپاری سرمایه داری جمهوری اسلامی و ایجاد دولت پرولتری گردد، اختصاص دارد. علاوه بر این، موضع گیریهای تشکلهای سیاه وابسته به قدرت که در صنعت نفت و گاز و پتروشیمی بسیارند و تشکلهای زرد [ اگر در میادین نفتی و پالایشگاهها وجود داشته باشند و نه مانند پیمانی نفتی هیچ نماینده ای نداشته باشد و فقط مجازی باشد را افشاء می سازد. به عنوان مثال کلیۀ نقدهای پشت نقاب راه کارگر در بیشتر از دویست صفحه بدون اسم گروه حاشیه ای پشت نقاب کارگر یا فعالان آن اگر واقعی باشند، در سپیده دم در نفت منتشر شده است. سپیده دم در نفت تنها بصورت کاغذی است و رهبران کمیسیون به هیچ عنوان به کار سایتی و صدور اطلاعیه برای بیرون مگر بر حسب ضرورت اعتقادی ندارند. این دو هفته نامه به قلم قائم مقام قائم کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس، شهیر غیرقانونی نوشته می شود که نزدیک به بیست سال هر ماه در گروهی به جمع آوری اخبار کارگران پرداخته است و بسیاری از نوشتارها و کتابهای وی در طول نزدیک به سه دهه پیرامون مسائل کارگری در ایران و جهان از جنبه رادیکال ترین وجه مبارزه طبقاتی، است. سپیده دم در نفت بوسیله رهبران مهندسین و پرولتاریای عضو مخفی- علنی کمیسیون که بطور مرتب دیدارهای خانگی دارند، به شیوه های نوین رهبران کمیسیون به دست کارگران کمیسیونی می رسد.
باری، روزنامۀ «دوستان کارگران به زبان عبری»، تأثیر عمدهای بر نیروهای رو به رشد سوسیالیستی و رادیکالیسم تشکلهای کارگری در چندین مرکز بریتانیایی و اروپایی داشت. تا سال ۱۹۰۵، این روزنامه ۵۰۰۰ نسخه در هفته چاپ میکرد و محبوبترین روزنامه رادیکال ییدیش زبان در لندن بود. البته، روزنامه « دوستان کارگران» و دیگر روزنامههای ییدیشزبان، محدود و محلی نبودند؛ آنها رویدادهای بینالمللی را گزارش میکردند و در خارج از کشور نیز به فروش میرسیدند. برای مثال، روزنامه «ژرمینال» خوانندگان فوقالعاده گستردهای داشت، از اکثر شهرهای بزرگ ایالات متحده گرفته تا پاریس، برلین، بخارست و صوفیه در اروپا و قاهره، اسکندریه، ژوهانسبورگ، کیپ تاون و بوئنوس آیرس. چنین روزنامههایی به کارگران یهودی در کشورهای مختلف این امکان را میدادند که ایدههای خود را به اشتراک بگذارند و از یکدیگر حمایت کنند. به عنوان مثال، چندین اتحادیه مهاجر محلی در سال ۱۸۹۸ برای اعتصابکنندگان بیالیستوک کمک مالی ارسال کردند. روزنامههای ییدیشزبان همچنین در مورد پوگرومها در روسیه گزارش میدادند، کاری که روزنامههای جریان اصلی به ندرت انجام میدادند. بوند در لندن حتی یک برگه اطلاعاتی به نام «پوگروم بلات » ( برگه پوگروم ) توزیع کرد که اخبار حملات و اقدامات دفاعی- تهاجمی را در بر میگرفت.
اواخر دهه ۱۸۸۰ سالهای طوفانی برای طبقه کارگر بریتانیا بود. اتحادیهها که همواره فرصت طلب و سرانجام به دست راست دولتهای سرمایه داری در تاریخ مبدل گذشتند، به صنایع دستی قدیمی و افزایش تودههای کارگران غیرماهر در صنایع جدید بیعلاقه بودند. اعتصاب معروف دختران کبریتفروش در ژوئیه ۱۸۸۸، سابقهای برای جنبش جدید تشکلیابی صنعتی ایجاد کرد. یکی از رهبران خیاطان یهودی ایست اند، لوئیس لیونز، در این اختلاف شرکت کرد. وقتی او دستگیر شد، اعتصابکنندگان تا زمان آزادی او در مقابل ایستگاه پلیس تظاهرات کردند. این، نمونهای اولیه از همکاری و همبستگی در ایست اند [نام منطقهای تاریخی در شرق لندن که دقیقاً در شرق دیوارها و مرزهای قدیمی «سیتی لندن» مرکز تاریخی و تجاری شهر و شمال رودخانه تایمز] است.
اعتصاب بزرگ باراندازان در سال ۱۸۸۹، کارگران سراسر ایست اند را به عنوان «کارگران زغال سنگ؛ دختران کبریت فروش؛ پستچی بسته؛ کارگران بخش حمل و نقل خودرو… کارمندان صنایع مربا، بیسکویت، طناب، آهن، پیچ، پوشاک و راه آهن» به «تب اعتصاب» مبتلا کرد. در اولین اعتصاب گروهی مهاجران، حدود ۶۰۰۰ خیاط از ۱۲۰ کارگاه به اعتصاب پیوستند. این کار شجاعت خاص خود را میطلبید، زیرا بسیاری از کارفرمایان آنها نیز یهودی بودند – گاهی از همان شهر، گاهی از اعضای خانواده هایشان بودند. ویلیام وس، ریاست کمیته اعتصاب را بر عهده داشت و گروه خیابان برنر از حمایت قوی آنها برخوردار بود.
نکتۀ حیاتی در موفقیت این اعتصاب، حمایتی بود که اعتصابکنندگان در خارج از جامعۀ خود ایجاد کردند. وس، لوئیس لیونز و رفقایشان بر اساس پیوندهای موجود با اتحادیۀ سوسیالیستهای ویلیام موریس، آنارشیستها و دیگران، و سخنرانان غیریهودی که اغلب در جلسات عمومی سخنرانی میکردند، این حمایت را تقویت کردند.
پس از یک ماه، با خالی شدن تقریبی صندوق اعتصاب، به نظر میرسید که خیاطها با گرسنگی به سر کار خود بازخواهند گشت. کارگران بارانداز که عمدتاً کاتولیک ایرلندی بودند، در نگاه اول به عنوان منبع حمایت، چندان امیدوارکننده نبودند. رهبر آنها، بن تیلت، یک مبارز مهم بود که متأسفانه گرایشهای یهودستیزانه داشت. او پیش از این مهاجران یهودی را “تفالهها و تفالههای قاره” توصیف کرده بود که محلههای فقیرنشین را “متعفنتر و شلوغتر” میکردند. با این وجود، خیاطها به کمیته اعتصاب باراندازها مراجعه کردند. در یک اقدام شگفتانگیز، اگرچه خودشان با کمبود بودجه مواجه بودند، صد پوند اهدا کردند که تاکنون بزرگترین کمک مالی واحدی بود که خیاطها دریافت کرده بودند. آنها که دوباره تقویت شده بودند، توانستند تا زمانی که کارفرمایان تسلیم نشدند، بیرون بمانند. این نمایش شگفت انگیز همبستگی طبقه کارگر و بین جوامع از سوی کارگران بارانداز کاتولیک ایرلندی به معنای پیروزی خیاطان یهودی مهاجر بود. غریزه لیبرمن در سال ۱۸۷۶ برای ارتباط با کاتولیکهای ایرلندی تأیید شد.
پس از پیروزی، اتحادیه خیاطان ابراز امیدواری کرد که «درس بزرگ همبستگی از اعتصاب کارگران بارانداز» و سایر اعتصابات «عصری جدید و باشکوه در تاریخ حزب کارگر» رقم بزند. فدراسیون تشکلهای کارگری شرق لندن که دو ماه بعد تأسیس شد، ثمره این رفاقت جدید بود. نزدیک به ۳۰۰۰ نفر به سخنان رهبران غیریهودی تشکل مزبور، از جمله تام مان و خود تیلت، گوش دادند و در کنار مبارزان یهودی از بسیاری از اصناف سخنرانی کردند. چارلز آدامز، رئیس هیئت مدیره، گفت که اگر قرار است کارگران با موفقیت قیام کنند. باید به عنوان یک کل قیام کنند. این سازمان جدید باید از افرادی از همه مذاهب و همه ملیتها تشکیل شود»؛ هرگز نباید به کارفرمایان اجازه دهد «یک کارگر را علیه دیگری بشورانند».
این سازمان جدید دوام زیادی نیاورد. اما این باور که همبستگی در سطوح صنفی برای طبقه کارگر ضروری است، در حال رشد بود و پایههای اقدام مبتنی بر چنین همبستگی در حال شکلگیری بود.
سوسیالیستها و آنارشیستها، ۱۸۹۰–۱۹۰۸، پیوندهای زیادی بین رادیکالهای یهودی مهاجر و سوسیالیستهای بومی بوجود آمد. در سومین راهپیمایی اول ماه مه لندن در سال ۱۸۹۳، کارگران یهودی حضور بسیار چشمگیری داشتند و گروهی بالغ بر ۸۰۰ نفر به سوسیالیستها و اعضای اتحادیههای کارگری از هر طیفی پیوستند. یکی از سوسیالیستهایی که آگاهانه با مهاجران یهودی تعامل داشت، النور مارکس بود. در نوامبر ۱۸۹۰، او در یک تجمع عظیم برای محکوم کردن آزار و اذیت یهودیان در روسیه سخنرانی کرد. این رویداد زمانی که خاخام اعظم و نماینده یهودی ساموئل مونتاگو، مالک را برای لغو رزرو سالن تحت فشار قرار دادند، مجبور شد به یک مکان روباز منتقل شود. النور مارکس به دعوت برای سخنرانی پاسخ داد: «من بسیار خوشحال خواهم شد که در جلسه نوامبر صحبت کنم؛ و خوشحالتر اینکه پدرم یهودی بود».
دیگر سخنرانان شامل کانینگهام گراهام و ویلیام موریس از فدراسیون سوسیال دموکرات، فلیکس ولخوفسکی و سرگیوس استپنیاک از انقلابیون روس و رهبران یهودی محلی بودند.
النور مارکس با زنان کارگر یهودی شرقِ اند ارتباط برقرار کرد و حتی زبان ییدیش را آموخت تا بتواند بهتر ارتباط برقرار کند. او در سال ۱۸۹۱ در سخنرانی خود در جلسهای از انجمن خیاطان زن متحد، با تأکید بر دشمن مشترک آنها، سرمایهداری، خواستار اتحاد بین کارگران انگلیسی و یهودی شد. در گردهمایی دیگری، او به زبان آلمانی صحبت کرد، در حالی که استپنیاک به روسی، آبراهام کاهان (یک بوندیست مشهور که از نیویورک آمده بود) به ییدیش و دیگران به انگلیسی صحبت کردند. علیرغم «هیاهوی زبانها»، هماهنگی کاملی وجود داشت زیرا «روح سوسیالیسم، که همه اختلافات ملیتها را التیام میبخشد، به هر زن و مرد حاضر جان میبخشید».
النور مارکس از نزدیک با موریس وینچفسکی همکاری داشت و هر دو از جمله ۶۵ نماینده بریتانیا در کنگره بینالمللی زوریخ در سال ۱۸۹۳ بودند. در یک رژه بزرگ در زوریخ در روز اول، النور از وینچفسکی دعوت کرد تا در کنار او در کنار ویل تورن و ادوارد اولینگ رژه برود و گفت: «ما یهودیان باید با هم متحد باشیم». وینچفسکی به النور خاطرنشان کرد که نگران است بسیاری از سوسیالیستها از وجود چنین چیزی به عنوان کارگر یهودی بیاطلاع باشند، «چه رسد به کارگران یهودی سازمانیافته»، اما بعید است که هیئت نمایندگی بریتانیا او را برای سخنرانی در کنگره انتخاب کند. برای جلوگیری از این امر، النور خودش به سه زبان اعلام کرد که برای نمایندگی هشت تشکل کارگری با حدود ۶۰۰ عضو یهودی آنجاست. «این اطلاعات به هر زبان با تشویق پرشوری دریافت شد. چهره النور از غرور میدرخشید.»
در سال ۱۸۹۵، هنگامی که شورای تشکلهای کارگری کاردیف قطعنامهای را در حمایت از کنترل مهاجرت تصویب کرد، ۱۰ تشکل کارگری یهودی لندن یک جلسه اعتراضی گسترده به ریاست ادوارد اولینگ برگزار کردند. النور به سوسیالیستهای یهودی و غیریهودی و رهبران تشکلهای کارگری در این تریبون پیوست تا این قانون را محکوم کند. تا حدودی به دلیل مشارکت فعال او با یهودیان ایست اند، النور بیشتر از پدرش خود را یهودی میدانست. او در زمان ماجرای دریفوس در سال ۱۸۹۴ موضع عمومی و قاطعی گرفت و اعلام کرد: «من یک یهودی هستم».
انجمن آربتر فرایند توسط طیفی از سوسیالیستها، از جمله مارکسیستها، تأسیس شده بود؛ اما تا دهه ۱۸۹۰، آنارشیستها بر آن تسلط یافتند. آنها با غیریهودیانی مانند چارلز موبری، انقلابیون تبعیدی پیتر کروپوتکین و اریکو مالاتستا، و بازدیدکنندگانی مانند اما گلدمن و لوئیز میشل ارتباط برقرار کردند.
مهمترین آنارشیستهای ایست اند، رودولف راکر آلمانی بود که در سال ۱۸۹۳ به لندن آمد. اگرچه او یهودی نبود، اما زبان ییدیش را آموخت و خود را در مبارزات اتحادیههای کارگری و فعالیتهای تبلیغاتی یهودیان ایست اند غرق کرد. باشگاه آنارشیستها در خیابان جوبیلی، مقر بسیاری از فعالیتهایی بود که فراتر از محافل آنارشیستی بود، از جمله کمیتههای اعتصاب، فعالیتهای فرهنگی و جلسات سیاسی. تا جنگ جهانی اول، راکر الهامبخش بسیاری از مردم ایست اند بود. با این حال، آنارشیستها به عنوان یک جریان سیاسی، گروهی کوچک و نخبهگرا باقی ماندند. ترویج شدید آرمانهایی که عرفها را به چالش میکشیدند، مانند الحاد و عشق آزاد، ممکن است مانع از حمایت گستردهتر آنها شده باشد.
کشتارهای کیشینف در آوریل ۱۹۰۳ موجی از خشم را در سراسر جهان برانگیخت. در لندن رویدادهای اعتراضی برگزار شد، از جمله تظاهرات عظیمی در هاید پارک که توسط سوسیالیستها و رادیکالها سازماندهی شده بود. گروهی از اتحادیههای کارگری یهودی، آنارشیستها و سوسیالیستها (از جمله حزب سوسیالیست لهستان) نیز تظاهرات گستردهای را فراخواندند. این بزرگترین تجمع یهودیان که تاکنون در لندن دیده شده است، در حالی برگزار شد که مخالفت مطبوعات ییدیش طبقه متوسط و جریان اصلی و خاخامها وجود داشت. این راهپیمایی از مایل اند وست تا هاید پارک برگزار شد، جایی که ۲۵۰۰۰ نفر به سخنرانیهای یهودیان و غیریهودیان به زبانهای انگلیسی، روسی، ییدیش و لهستانی گوش دادند.
رودولف راکر با خوشحالی نوشت: «تظاهرات فراتر از انتظارات ما موفق بود» و اشاره کرد که مخالفان از پیوند بین یهودیان و سوسیالیستها میترسیدند.
راهپیمایان آهنگی به زبان ییدیش از دیوید ادلشتات را خواندند:
ما تیرباران و اعدام شدهایم،
معیشت و حقوقمان از ما گرفته شده است؛
و تنها به این دلیل که آشکارا خواستار آزادی کسانی هستیم که در فقر به بردگی کشیده شدهاند.
ادلشتات، که در سال ۱۸۸۲ در نوجوانی از روسیه به نیویورک مهاجرت کرد، شاعر مشهوری از کارگاههای مشروبات بود. ترانههای او بسیار محبوب بودند و در روز کارگر و مناسبتهای دیگر در قارههای مختلف خوانده میشدند.
بوندیستهای امپراتوری روسیه در سال ۱۹۰۰ انجمنی در لندن تأسیس کردند. اگرچه آنها رژههای روز کارگر را برگزار میکردند و در رویدادهای محلی شرکت میکردند، اما تمرکز اصلی آنها بر کمپینهایی برای حمایت از رفقایشان در وطن بود. آنها همچنین اعلامیهها و نشریاتی را برای قاچاق به روسیه چاپ میکردند. در سال ۱۹۰۵، آنها ۱۰۶ پوند از ۳۲۵ اهداکننده محلی برای کمک به گروههای دفاع شخصی در روسیه برای خرید اسلحه ارسال کردند.
تا سال ۱۹۰۲، ۳۲ اتحادیه کارگری یهودی در لندن وجود داشت – اگرچه بسیاری از آنها عمر کوتاهی داشتند. اما موفقیت تظاهرات ۱۹۰۳ علیه کشتارهای کیشینف، رادیکالهای یهودی را برانگیخت تا مبارزه اقتصادی را از سر بگیرند و به ویژه دوباره به عرق ریختن حمله کنند. آنها این کمپین را در سال ۱۹۰۴ با یک سالن مملو از ۵۰۰۰ نفر آغاز کردند که به سخنرانان یهودی و غیریهودی که برای اعتصاب عمومی استدلال میکردند، گوش میدادند. اما، اتفاق چندانی نیفتاد تا اینکه در سال ۱۹۰۶ موج جدیدی از مهاجران که «تازه از صحنههای مبارزه قهرمانانه برای آزادی» در روسیه – انقلاب ۱۹۰۵ – آمده بودند، به صحنه آمدند. در نتیجه، «به نظر میرسد کارگران یهودی شرق لندن دستخوش یک فرآیند دگرگونی شدهاند» و فعالان فکر میکردند که زمان آن فرا رسیده است: «حمله به عرق ریختن با اقدام جمعی ضروری بود».
کارگران آماده بودند. سازندگان عصا و کابینتسازان از اوایل فوریه دست به اعتصاب زدند و روزنامه «جویش کرونیکل» نوشت: «به ندرت هفتهای میگذرد که اعتصاب تازهای در یکی از این حرفهها آغاز نشود». باز هم، نیروی محرکه اصلی در میان خیاطان بود. اقدامات در مغازههای انفرادی و جلسات عمومی در ماه ژوئن به اوج خود رسید و با یک اعتصاب خودجوش جمعی همراه شد. «آنها با برافراشتن بنرهای دستساز و فریاد شعار، در خیابانها راهپیمایی کردند، در هر کارگاه توقف کردند و از کارگران داخل خواستند که بیرون بیایند.» دو روز بعد، اعتصابکنندگان یک تئاتر محلی را پر کردند. «سخنرانانی که از احتیاط حمایت میکردند، با فریاد ساکت شدند.»
در رأیگیری برای اعتصاب، همه با فریادهای «زنده باد اعتصاب! مرگ بر سیستم عرقریز! جنگ آغاز شده!» که با خواندن سرود مارسییز به اوج خود رسید، به اتفاق آرا به استقبال اعتصاب رفتند.
این یک رویارویی بزرگ بین کارگران و کارفرمایان بود، همزمان اعتصاب و تعطیلی کارخانه: «هر حزب با عزم راسخ وارد مبارزه شده است تا زمانی که طرف مقابل شکست نخورده است، سلاحهای خود را زمین نگذارد.» آنارشیستها نقش مهمی در اداره اعتصاب ایفا کردند، و راکر در جلسات باشگاه خود در خیابان جوبیلی و جلسات روباز در سراسر استپنی سخنرانی کرد. اعتصابکنندگان با اعتصابشکنها برخورد کردند، که «به زور دستگیر و به مقر فرماندهی برده شدند»، و در آنجا در اتاقی «که به عنوان زندان سیاهپوستان اختصاص داده شده بود» قرار گرفتند. اعضای خانواده میتوانستند با پرداخت جریمه، زندانی را آزاد کنند که به صندوقهای اعتصاب واریز میشد. جمعآوری کمکهای مالی شامل جمعآوری خانه به خانه بود و یهودیان در سراسر ایست اند «به طرز باشکوهی پاسخ دادند». همچنین «جریان مداومی از خیرین، عمدتاً زنان خانهدار با شال، نان شیرینی حلقوی، شاهماهی قهوهای، میوه و فیلت خانگی و ماهی سرخشده» وجود داشت.خیاطهای ماهر پافشاری کردند و از مذاکره با کمیته اعتصاب یهودیان خودداری کردند و اصرار داشتند که فقط با رهبران اتحادیههای کارگری انگلیسی که «مجاز به اجرای هرگونه تصمیمی هستند» ملاقات خواهند کرد. آنها کار را به شهرهای دیگر منتقل کردند و منتظر ماندند تا بودجه اعتصاب تمام شود. تا پایان ژوئن، اعتصاب فروکش کرد. روحیه ناامیدی منجر به کاهش قابل توجه عضویت در اتحادیه شد. اما، همانطور که فیشمن اشاره میکند، «اقلیت ثابت قدمی از کارگران باتجربه در زمینه مبارزات کارگری باقی ماندند که به بازسازی اتحادیه و تجدید اعتصاب متعهد بودند».
این شش سال بعد به ثمر نشست. سال ۱۹۱۲ یکی از سالهای اختلافات شدید کارگری در بریتانیا بود که با اعتصابات سخت معدنچیان، کارگران راهآهن و کارگران بارانداز همراه بود. هنگامی که خیاطان (غیر یهودی) وست اند در ماه آوریل به دلیل دستمزد و شرایط کار اعتصاب کردند، نگرانی زیادی وجود داشت که اعتصاب به دلیل قراردادهای فرعی با کارگاههای (یهودی) ایست اند تضعیف شود. راکر و دیگر آنارشیستها نه تنها همبستگی را ترویج کردند، بلکه استدلال کردند که اکنون زمان اعتصاب نیز هست تا دوباره سیستم کار طاقتفرسا را به چالش بکشند. یک گردهمایی بزرگ متشکل از ۸۰۰۰ خیاط با اکثریت قاطع موافقت کردند.
با پراکنده شدن اعضایشان در کارگاههای کوچک، اجرای یک اعتصاب سراسری کار بسیار دشواری بود. مهارتهای سازماندهی و جمعآوری کمکهای مالی راکر بسیار مهم بود و رهبری او سهم عمدهای در موفقیت نهایی داشت. این اعتصاب با حمایت قاطع جامعه یهودی روبرو شد. نانواها و سیگارسازها مواد اولیه رایگان ارائه دادند؛ تئاترهای ییدیش به نفع کارگران اجراهایی برگزار کردند. پس از سه هفته، کارفرمایان وست اند امتیازاتی ارائه دادند و با کارگران خود به توافق رسیدند. اما کارگاههای ایست اند برای پیروزی کامل مقاومت کردند. وقتی کارفرمایان با هر خواستهای به جز یکی – حق تشکیل اتحادیه – موافقت کردند، راکر در جلسهای برای بررسی این پیشنهاد سخنرانی کرد:«من آن چهرههای رنگپریده، گرفته و گرسنه را دیدم… چهرههای مردمی که نیمهشب دور هم جمع شده بودند تا تصمیم بگیرند در مورد اعتصابی که آنقدر فداکاری کرده بودند چه کنند… گفتم اگر الان تصمیم بگیرند برگردند، اربابان کاری میکنند که احساس کنند باختهاند… خودتان باید تصمیم بگیرید. صدای تشویق بلند شد و از همه طرف فریاد آمد: «اعتصاب ادامه دارد».
کارفرماها درست روز بعد تسویه حساب کردند. به هر صورت، این اعتصاب نشان داد که استثمارشدهترین و آسیبپذیرترین کارگران میتوانند خود را برای پیروزی سازماندهی کنند، فراتر از جامعه و محل خود همبستگی ایجاد کنند و در میان کارگرانی که اتحادیههای مهاجران را حلقهای ضعیف میدانستند، احترام کسب کنند.
اگرچه نتیجه به معنای پایان سیستم تعریق نبود. اما، مطمئناً ضربهی شدیدی به آن وارد کرد که هیچ قانون پارلمانی نمیتوانست آن را جبران کند. زیرا ضرورت عملی تشکیل سازمان اکنون کاملاً در بین مهاجران جا افتاده بود؛ و توسط اربابان به عنوان یک نیرو شناخته میشد.
با پیروزی اعتصاب، راکر اکنون خیاطهای یهودی را در حمایت از اعتصاب تازه آغاز شدهی کارگران بارانداز بسیج کرد. جلسات مشترک بزرگی در مایل اند ویست برگزار شد. تشکلهای کارگری یهودی و آنارشیستهای محلی یک کمیتهی حمایتی تشکیل دادند و هدایایی از کارگران و خردهفروشان یهودی سرازیر شد. جالب است که خانوادههای یهودی بیش از ۳۰۰ فرزند کارگران بارانداز را در خانههای خود پذیرفتند. این اقدام بیش از آنکه به کارگران بارانداز در مبارزهی فوریشان کمک کند، به آنها کمک کرد. به گفتهی فیشمن: «این اقدام پایههای بسیاری از دوستیها را بنا نهاد که نه زمان و نه شرایط نمیتوانستند آن را از بین ببرند».
شعار داکلند: «هیچ یهودی اجازه ورود به واپینگ را ندارد» ممکن است همچنان پابرجا بماند. اما این کارگران بارانداز واپینگ و سنت جورج بودند که پیشگامان مبارز جنبشی را تشکیل دادند که در سال ۱۹۳۶ با توسل به زور مانع از هجوم مازلیها به شرق لندن شد.مراکز و باشگاههایی که رادیکالها قبل از جنگ جهانی اول تأسیس کردند، برای عملکرد آنها بسیار مهم بود. آنها علاوه بر مراکز سازماندهی، مراکز اجتماعی، سالنهای اجتماعات، مؤسسات آموزشی و مراکز تبلیغاتی نیز بودند. باشگاه قبلی خیابان برنر که توسط انجمن سوسیالیستهای یهودی در سال ۱۸۸۵ تأسیس شده بود، نقش مهمی به عنوان پایگاهی برای اتحادیههای کارگری و رادیکالهای سراسر لندن ایفا کرده بود. ما قبلاً ارزش آن را در طول اعتصابات دیدهایم؛ اما همچنین مرکزی برای سخنرانیها، تئاتر و رویدادهای ادبی بود. ویلیام موریس مرتباً در آنجا اجرا میکرد. هنگامی که چاپخانهها تسلیم فشار یهودیان انگلیسیتبار برای عدم چاپ روزنامۀ «دوستان کارگران»شدند، این باشگاه محلی را برای چاپخانه فراهم کرد. این استقلال به روزنامه فرصت حمله به یهودیان انگلیسیتبار طبقه بالا، خاخام اعظم آدلر و نمایندگان یهودی مجلس را داد .الحاد یک موضوع سخنرانی محبوب بود و سخنرانانی که به موضوعاتی مانند «پوچی دین» و «آیا خدایی وجود دارد؟» میپرداختند، مخاطبان قابل توجهی را به خود جلب میکردند. در یک مورد، سخنران ساعت خود را بیرون آورد و اعلام کرد: «اگر خدایی وجود دارد… فقط دو دقیقه به او فرصت میدهم تا مرا درجا بکشد». پس از یک انتظار طاقتفرسا، در حالی که سخنران هنوز زنده بود، «صدای تشویق در سالن پیچید»، گروه موسیقی سرود مارسییز (که در آن زمان انقلابیترین سرود محسوب میشد) را اجرا کرد و حضار به رقص یوم کیپور پیوستند.
این باشگاه در سال ۱۸۸۸، زمانی که ساختمان آن درگیر قتل جک قاتل شد، با مشکلاتی مواجه شد. رابطه بین سوسیال دموکراتها و آنارشیستها متعاقباً رو به وخامت گذاشت و باشگاه در سال ۱۸۹۲ منحل شد. چندین ساختمان موقت در ایست اند در سالهای بعد مورد استفاده قرار گرفتند تا اینکه آنارشیستها در سال ۱۹۰۶ باشگاه خیابان جوبیلی را تأسیس کردند. در طول اعتصابات، این باشگاه به عنوان یک مرکز سازماندهی عمل میکرد، اما در مواقع دیگر نیز باز بود. این باشگاه یک بار (غیرالکلی) و غذا ارائه میداد؛ رقص، نمایش و کنسرت؛ مسابقات شطرنج؛ و کلاسهای زبان انگلیسی. سخنرانیهایی در مورد موضوعات سیاسی و فرهنگی، که محدود به موضوعات یا نویسندگان یهودی نبودند، چشم بسیاری از کارگران را به جهان گستردهتر باز کرد. نکته مهم این است که این باشگاه برای همه، یهودی و غیر یهودی، باز بود. این باشگاه «جوان… و پیر، سیاسی و غیرسیاسی، آگاه و نادان» را جذب میکرد.
بحث بین بوندیستها، صهیونیستها، آنارشیستها و سوسیال دموکراتها که با هیجان با هم بحث میکردند، تا پاسی از شب ادامه داشت.
این باشگاه میزبان انقلابیونِ مهمان، از بسیاری از کشورهای دیگر بود. میلی سابل، یکی از داوطلبان، به یاد میآور که گاهی مردی ریزنقش و جدی را میدیدم که تنها پشت میزی در گوشهای نشسته بود. چشمانی مورب، چایی روسی مینوشید و کم حرف میزد. او لنین، رهبر انقلاب اکتبر و حزب طراز نوین بلشویسم آینده بود.
منابع و توضیحات از نویسنده، تهیه و تنظیم کننده [آناهیتا اردوان]
«از پناهگاه تا خانه، ۳۵۰ سال زندگی یهودیان در آمریکا»
بررسی تاریخ ۳۵۰ ساله حضور و زیست یهودیان در ایالات متحده میپردازد. تمرکز اصلی آن بر بازه زمانی ۱۸۲۰ تا ۱۹۲۴ است؛ دورانی که میلیونها کارگر یهودی به دلیل فشارهای اقتصادی، آزار و اذیتهای مذهبی و تحولات سیاسی در اروپا، به امید یافتن آزادی و فرصتهای جدید به آمریکا کوچ کردند.
کتاب «صهیونیسم در عصر دیکتاتورها» اثر لنی برنر (۱۹۸۳)
از آثار جنجالی و بحثبرانگیز در حوزه تاریخ سیاسی قرن بیستم است که به بررسی روابط و تعاملات میان جنبش صهیونیستی و رژیمهای فاشیستی و نازی در دوران پیش از جنگ جهانی دوم و حین آن میپردازد.
مقاله «بیل فیشمن، مورخ و شاهد نبرد خیابان کیبل در سال ۱۹۳۶، در ۹۳ سالگی درگذشت» اثر مایک بروک (۲۰۱۴)، منتشر شده در نشریه هکنی گزت.
فیشمن از بازماندگان تقابل مشهور سال ۱۹۳۶ بود که در آن ساکنان شرق لندن، یهودیان، ایرلندیها و گروههای ضد فاشیسم در برابر راهپیمایی «اتحادیه فاشیستهای بریتانیا» به رهبری آزوالد موزلی ایستادگی کردند. او به عنوان یک مورخ، تمام عمر خود را صرف ثبت داستانهای زندگی، فقر، مبارزات و فرهنگ یهودیان و دیگر مهاجران در منطقه «ایست اِند» لندن کرد. این مقاله نه تنها یک یادنامه برای فیشمن، بلکه سندی از نحوه شکلگیری مقاومتهای مردمی در برابر جنبشهای فاشیستی در بریتانیای پیش از جنگ جهانی دوم است.
کتاب سیاستهای یهودی در اروپای شرقی صدمین سالگرد بوند اثر جک جیکوبز: مجموعهای از مقالات تخصصی درباره تاریخ صد ساله جنبش کارگری یهودی موسوم به بوند است که به بررسی نقش این سازمان در مبارزات سیاسی اروپای شرقی و تأثیر آن بر جنبشهای سوسیالیستی و هویت فرهنگی یهودیان میپردازد.
کتاب مبارزه طبقاتی در قلمرو اقامت اثر عزرا مندلسون: این اثر به بررسی ریشههای جنبش کارگری یهودی در روسیه تزاری میپردازد و چالشهای اقتصادی و اجتماعی کارگران و نحوه شکلگیری اولین هستههای مقاومت و اعتصابات کارگری در مناطق یهودینشین را تحلیل میکند.
کتاب تاریخ یهودیان در روسیه اثر اسکار ایزاک جانوس: این اثر یک بررسی جامع تاریخی درباره وضعیت یهودیان در روسیه تزاری و دوران پس از آن است که به موضوعاتی مانند محدودیتهای اقامتی و قوانین تبعیضآمیز و همچنین مشارکتهای فرهنگی و اجتماعی یهودیان در تاریخ پر فراز و نشیب روسیه می پردازد










