شیرۀ جان
رسول پویان
شیرۀ جان ازدو چشم خون چکانم می چکد
لـؤلــؤی لالا ز کـلـک زرفـشـانـم می چکد
تا که گوش عدل داور در جهان گردیده کر
جیغ خـامـوش از لب داد و فـغـانم می چکد
گرچـه دوران زهـر تلخ نامـرادی می دهـد
شــهـد شـعـر نغز فـارسی از لبانم می چکد
قـصه و افـسانـه و حــماسـه ها دارم به دل
بـوی تـاریـخ و تـمــدن از دهـانـم می چکد
در زبـان مـادری قامـوس هـا بـنوشـتـه انـد
قطره قطره گـوهر از نـوک زبانم می چکد
در خـزان فـصـل پیری نـوبهـار آیـد بـه یاد
با غــزل عطر گل از طبع جـوانم می چکد
خوشه خوشه لعل شیرین چیده ام ازجویه باغ
بـرکت از گـوشــوارۀ تاک رزانـم می چکد
آن قـدر در کـورۀ هجران فلک سوزانده ام
آتـش دل از گـــداز اســتـخـوانـم می چـکـد
گر زمین بار دیگر آتشفشان گردد ز جنگ
بـارش بـی انــتـــهـا از آســمـانـم می چکـد
مـسـتی خـمـخـانـۀ عـهــد کـهن در یـاد بـاد
بس که بیداد و تعـصب در زمانـم می چکد
کلبه ام غـمخانـه گـشت و میهنم آتش گرفت
دود و خـون درد و داغ از آشیانم می چکد
کودک و پیروجوان گرد جهان در آتش اند
آه خـونـیــن از کـران تا بیکـرانـم می چکد
دشمن ار یورش برد برمرز و بوم باستان
خـون عزم آرش از تیر و کـمانم می چکد
از هـلاکت شـهـپر سـیمرغ می سـازد رها
عـقـل کیهان از دل جسم و روانم می چکد
دانش پـنـهان هــسـتی را خـرد آزمـون کند
گـنج اسـرار از فــروغ جـاودانـم می چکد
گـر هـزاران بار ویـرانـم بـسـازد روزگار
عـشـق آبـادی ز شــوق واژگانـم می چکـد
تا خـراسـان بـزرگـم آفـتــاب دل شـدســت
وحدت ایران و تـوران در گمانم می چکد
از ورارود و خـراسـان تا که دل یاد آورد
اشـک شـوق از دیـدۀ اشـکانیانـم می چکد
24/5/2026