پشتِ نقاب «راه کارگر»؛
صدور برائتنامه برای جمهوری اسلامی
«تخطئۀ مبارزه متشکلِ مسلحانه (۳۰ خرداد ۶۰) ،
جعل تاریخ و تقدیس جلادِ سرمایه!»
قسمتِ اول
آناهیتا اردوان
توضیح نویسنده برای قسمت اول:
علیرغم اینکه بشدت معتقدم که آنانیکه زندگی شان را صرف مبارزه عرصۀ قلم و تفنگ برای سیادت پرولتاریا کردند تا زنده اند نباید خاطره تعریف کنند. اما، این خاطره گویی نیست. چرا، در موقعیتی مبتنی بر استراتژی سرعت ذره ای مجالِ اندیشیدن به گذشته را به نویسنده نمی دهد. بلکه، واقعیتی از زبان یک شاهد زنده و کمونیست است که مدتی رزمندۀ ارتش ازادیبخش بوده است، می باشد. تا آنجاییکه به زندگی مبارزاتی بخش علنی راقم این سطور برمی گردد،در گفتگو و مصاحبه ها نیز مکتوب است و بسیاری از چهره های مشخص که سالیان سال مرا از نوجوانی دیده و می شناسند نیز میدانند، واقعیت کمونیستی مکتوب ثبت است بر جریدۀ تاریخ. بعد از زندان سیاسی در جمهوری اسلامی بعنوان کودک بعد انقلاب بطور غیرقانونی از ایران از راهی بسیار بغرنج در سن بسیار کم به اروپا مهاجرت کردم. بعد از مدتها زندگی و کار با مدرک تحصیلی تصمیم گرفتم که به ارتش ازادیبخش ملی- عراق بپیوندم. همواره یک کمونیست و هرگز هوادار یا مجاهد خلق نبودم. از خانوادۀ کمونیست سرشناس با پدر کمونیست نویسنده معروف و تشکیلاتی، زندانی زمان شاه به شوروی هم قدیم سفر تشکیلاتی داشت، عمو و عمۀ تشکیلاتی و جانباخته و بسیاری شخصیتهای بسیار شریف که برخی از آنان کشته شدند، خویشاوندان دور و نزدیک تحصیلکرده، مولد و کمونیست در عرصۀ نفت و گاز،بزرگ شدم. در گفتگوها و مصاحبه ها سالهای دور بطور غیرمستقیم به این بخش اشاره کردم. قبل از اینکه اساسا با گروهِ به سخنگویی مهدی سامع آشنا شوم، در اروپا فعالیتم را در خارج از کشور به عنوان یک کمونیست با سازمان مجاهدین شروع کرده بودم. همان زمان، بسیاری از کمونیستها بسیار رادیکال و فرهیخته با سازمان مجاهدین همکاری داشتند. بعد از مدتی، تصمیم جدی گرفتم و همه زندگی ام را رها کردم و به ارتش ازادیبخش ملی پیوستم. مسلما، اگر ارتش کمونیستی بود به آن ارتش می پیوستم. چون همواره به عمل انقلابی برای صیقل دادن تئوری اعتقاد داشتم. تاکید می کنم خلاف تصورات و شایعات لجن های لجنزار ناشناس و محافلی از گروهِ به سخنگویی مهدی سامع که در آنجا بیشتر از بیست سال عضو و عضو هیات تحریریه و مسئولیتهای دیگر نیز داشتم، من قبل از اینکه اساسا سازمان به سخنگویی مهدی را بشناسم، بسیار جوان به ارتش آزادیبخش به عنوان یک کمونیست پیوستم. اساساً، لباس ارتش ازادیبخش و رزمندگی بر تن در عراق داشتم که برای اولین بار با گروه مهدی سامع اشنا شدم و بعد از برگشت از ارتش با آنان تماس گرفته و فعالیتم را شروع کرده و عضو و عضو هیات تحریریه شدم. در عراق، رزمنده بودم و تیراندازی با انواع و اقسام سلاح های سنگین، رانندگی ایفا و تانک و .. بسیاری فن و فنون دیگر را بطور کلاسیک آموختم که یک رزمندۀ ارتش کلاسیک بسیار فراتر از یک چریک است، سلاح سنگین میداند و بسیار خوب آموختم و سریعا به دلیل علاقه و خلاقیت و پشتکار خودم و مسلماً سلسله اموزشی بسیار منظم و مرتب سریعا رشد کردم و چند بار نیز جمهوری اسلامی به پایگاه ما حمله کرد که در دفاع مسلحانه شرکت داشتم. به جرات واپسین کمونیستی هستم که به ارتش رفتم. قبل از من کمونیستهای زیادی در ارتش بودند، حتی زمانیکه رزمندگی ام، کمونیست مرد بود و اتفاقا کرُد در ارتش ازادیبخش بودند. در فاصلۀ یک پایگاه با پایگاه اشرف آرامگاهی بسیار تمیز و مرتب و مجلل وجود داشت که فقط مختص کمونیستهایی که در عملیاتها قبل از من از جمله عملیات فروغ جاویدان جان باخته بودند. سازمان مجاهدین روی سنگ مزارهای کمونیستهای جانباخته یک ستارۀ سرخ بسیار زیبا حک کرده بودند. هر هفته با آیفا به آنجا می رفتم و می نشستم و مدتی فکر میکردم یا گل می گذاشتم. واقعیتهایی که هرگز از طرف رزمندۀ کمونیست گفته نشده است. علت این است که دقیقا بعنوان کمونیست فرم پر کردم و به ارتش پیوستم، در تصمیم جدی برای اعزام به ارتش ازادیبخش و مبارزۀ مسلحانه، ذبح علایق عاطفی و فردی به پای مبارزۀ طبقاتی، رها کردن زندگی و اقامت در اروپا با عزیزترین پیوند هر انسانی وداع کردم. واقعیت امر این است که بندرت مرد و زنی مدعی چهره های مشخص حاضر به از دست دادن آنچه آگاهانه برای شرکت در مبارزۀ مسلحانۀ سازمان یافته آنهم از اروپا و برخوردار از اقامت، نه هستند و نه بودند. آنچه در پای مبارزۀ مسلحانه فدا کردم، هرگز دیگر به دست نیامد. بازگشت از سنگرها، به معنای وصل دوبارۀ آن علایق و پارۀ تن نبود؛ آن شکاف برای همیشه باقی ماند تا سندی تلخ و اما افتخارآمیز بر بهای سنگین عمل انقلابی زندگی من باشد. خیلی کوتاه به این موضوع بعنوان شاهد زنده کمونیست رزمنده ارتش ازادیبخش اشاره می کنم که یکسری مسائل روشن شوند. مبارزاتی مانند ما وقتی یکبار در زندگی پا در مبارزه می گذارند که مبارزه شعار نیست. بلکه، پیوستن به کارزار است، غیرقانونی زیستن رسم زندگی می شود و آنچه می آموزی، آموزش می دهی. واقعیت جالب دیگر اینجاست که در دورانی که من در ارتش ازادیبخش به عنوان تنها دختر کمونیست بودم، اگر کمونیست بودی، ابدا و اصلا نیاز نبود که در مراسم صبحگاهی ساعت پنج صبح بعد از رژه پرچم ایران یا پرچم مجاهدین را بالا ببریم یا در کلاسهای ایدئولوژیک شرکت کنیم.
وقتی هیئت چاهِ کارگر، اعلام مبارزۀ مسلحانه مجاهدین در دهه ۶۰ را با حملات غارتگر امپریالیسم یکی میکند، عملاً دارد به جلاد سرمایه برای کشتار اعتبار میدهد. آب می ریزد روی کشتارهای جمهوری اسلامی و کشتن موسی خیابانی، اشرف ربیعی و ۱۸ نفر دیگر در درگیری با سپاه. جلادان را بعنوان قربانی معرفی می کند و آگاهانه چشمانشان را بر خون هزاران رزمنده و هواداری که به جوخههای اعدام سپرده شدند، میبندند. بدتر، آدرس اشتباه می دهد، دکترین فرصت طلب شالگونی و همپالگی هایشان، قهر ضد انقلابی سرمایه داری را نه به دلیل سلطه سرمایه داری در تقابل با قهر انقلابی که کماکان همین امروز ادامه دارد. بلکه، ناشی از قهر انقلابی و سازمان یافته نه فقط ورود مجاهدین به فاز مبارزۀ مسلحانه و پیش از این تاریخ مثلا جنگ گنبد ۶ فروردین ۱۳۵۸ و در سراسر تاریخ پیکار طبقاتی در ایران و جهان- بشمار می آورد. انحلال طلبان همسو با سرمایه داری با این ترفند فرصت طلبانه، اشتی ناپذیری اردوی کار و اردوی سرمایه را لاپوشانی می کند.
جلادان سرمایه را صریحا در واکنش کذایی خود «قربانی» خطاب می کند. من و شما به عنوان یک کمونیست، وظیفه داریم این «خباثت و جعل تاریخ» را افشاء کنیم. نه به خاطر حمایت از یک گروه خاص یا مجاهدین. بلکه، حمایت قاطعانه از مبارزۀ مسلحانه سازمان یافته رابطه کاملا دیالکتیکی و پیوندی غیرقابل انقطاع با مبارزۀ سیاسی دارد، حمایت قاطعانه از قهر انقلابی در مقابل قهر ضد انقلابی دولتهای سرمایه داری!
اکنون، در شرایط بسیار بغرنج تر از حضور فعال به عنوان رزمنده در ارتش ازادیبخش ملی، شرایطی که مانعی در سر راه انتشار بموقع این دیسکورس انقلابی میشود، نه به عنوان ناظر پشت میز نشین در خارج از کشور مجاهد یا هر چهرۀ مشخص دیگری یا تحلیل انتزاعی مثل هیئت چاهِ کارگر. بلکه، به عنوان «سند تاریخی و شاهد زنده» به عنوان یک کمونیست که مدتی رزمنده ارتش آزادیبخش برای مبارزۀ مسلحانه در میدان عمل و پرداخت بهای سنگین و آگاهانه با گسستن از عمیقترین پیوندها هستی خود؛ حقیقت عریان که دکترین فرصتطلبانه شالگونی و هیئت مجازی پناه گرفته پشت نقاب «راه کارگر»، حتی توان تصور یک روز آن را ندارند اعلام میکنم: این هیئت مجازی که بار سنگینتر از قلمها لرزان بلند نکردند با کدام مشروعیت، مبارزه مسلحانه سازمانیافته را در سراسر تاریخ مبارزه طبقاتی در ایران تکفیر میکنند؟ اینها در اطلاعیه خود، سی خرداد شصت و اعلام مبارزه مسلحانه مجاهدین را با حملات چکمه غارتگر امپریالیستی یکی میگیرند؛ آن هم با آگاهی بر این که تشکیلاتهای کمونیستی دیگر از جمله چفخا خیلی قبل از این تاریخ، بعنوان مثال در ترکمنصحرا، مبارزه مسلحانه را علیه جمهوری اسلامی شروع کرده بودند.
برههای آنارشی تولید سرمایهداری پشت نقاب کارگر با این تزویر و جهل تاریخی، همانطور که در اطلاعیه و واکنش کذاییشان آمده، تبهکاران جمهوری اسلامی را «قربانی» مینامند. هیات اپورتونیست چاه کارگر،با مظلومگرایی برای سران رژیم، آگاهانه آشتیناپذیری کار و سرمایه را لاپوشانی میکند. میخواهند با این تزویر در خیالبافی و رقابت هیستریک محفلی از راه دور به طبقه کارگر القا کنند که دشمنِ طبقاتی — یعنی همان تبهکارانی که ارزش اضافی را میمکند و حکم اعدام صادر میکنند — میتواند در جایگاه “قربانی” بنشیند. این لاپوشانی، بزرگترین خدمت به بقای نکبت سرمایهداری است؛ چرا که قصد دارد خشم انقلابیِ طبقه را با “بشرگرایی و صلح طلبی، ایران بانو و زن و زندگی، ناسیونالیسم، مبارزات مسلحانه در پلتفرم ایلان ماکس، اخته و جایگزین کند.
برچسب تروریسم را به مبارزه مسلحانه از دیروز تا امروز در ایران میزنند که جمهوری اسلامی (سرمایهداری) از بدو قدرتگیری ننگین تا امروز به مبارزه مسلحانه خودانگیخته و سازمانیافته زده است؛ همان حکومتی که هر قهر سازمانیافتهای را وابسته به امپریالیسم و صهیونیسم خدعه میکند! دکترین بیمایه خردهبورژوازی شالگونی در خارج از کشور، جمهوریخواهی مجاهدین را نه بر اساس مبنای طبقاتی، بلکه صرفاً به خاطر داشتن پیشینه مبارزه مسلحانه طرد میکند تا در مقابل “جمهوریخواهی مسئول و ملی” (سرمایهداری رام و مخالف مبارزه مسلحانه) کرنش رذیلانه کند. هیئت خردهبورژوازی مذبذب در خارج از کشور یعنی همین: «تطهیر جلادان جمهوری اسلامی به عنوان “قربانی” و تکفیر رزمندگان، چریکها و مبارزه سازمانیافته مسلحانه — به عنوان از مهمترین اصول مبارزۀ قهرآمیز طبقاتی — تحت عنوان “تروریست”؛ دقیقاً همان برچسب جمهوری اسلامی. این سقوط تنها به بهای دریافت مشروعیت از پلتفرم ایکس و ائتلافها بیمایه جمهوریخواهی و سرمایهداری رام است که میتواند بخشی از قدرت سرمایهداری حاکم- جمهوری اسلامی در ایران محسوب شود!
در فضای جنگزده و ملتهب دوران آتش بس دو هفته ای سال ۱۴۰۵، ناسیونالیسم راحتترین راه برای سرمایه داری مستاصل جمهوری اسلامی و امپریالیسم هژمونی رو به افول است. امپریالیسم با یکجانبه گرایی (اول آمریکا) با ایجاد هرج و مرج در نظم دهکدۀ سرمایه داری جهانی و سیاست چماق میلیتاریسم به منظور در تنگنا نهادن رقبایی چون اروپا، چین و روسیه برآمده است. امپریالیسم و جمهوری اسلامی هر دو با ترفندهای ناسیونالیستی، مردم، خلق و توده یعنی این دالّ تهی را در راستای تامین منافع ضد کارگری در ایران، منطقه و جهان بسیج میکنند. صهیونیسم مطلقا ناسیونالیسم بورژوایی و بشدت ارتجاعی است. علیرغم اینکه باید با یهودی ستیزی دولتهای منطقه از جمله جمهوری اسلامی مخالفت کرد. این ستیز ابزاری برای شکاف در طبقه کارگر است و ریشه در ساختارهای سیاسی اقتصادی سرمایه داری در ایران دارد. اما، صهیونیسم کماکان یک گتوی دولتی، ناسیونالیست، نژاد پرست و در ذات خود ارتجاعی می باشد. نوارهای آبی در زمینۀ سفید پرچم اسرائیل، نمادی از رودخانه های نیل تا فرات است که مدعی مالکیت بر اراضی گسترده برای ایجاد وطن آرمانی صهیون است. چنین تصویر سازی تجسم بارز ناسیونالیسم افراطی و ناسیونالیسم بورژوایی برای تثبیت یک گتوی دولتی و نژاد پرست در قلب خاورمیانه است که حد و مرزی نمی شناسد.
ناسیونالیسم و تحریک و تهییج احساسات وطن پرستی برای دولتهای سرمایه داری و امپریالیسم بویژه با آغاز مناقشات نظامی، مانند یک دیگ ذوب مخرب برای طبقه کارگر عمل میکند. هماهنگی منافع همگان در جوامع سرمایه داری که توهمی بیش نیست در واقع پوششی است برای استتار تضاد لاینحل منافع طبقاتی. اگرچه جمهوری اسلامی و امپریالیسم خود را خیرخواه همگان نشان میدهند، اما به گونه ای اجتناب ناپذیر به نفع یک طبقه عمل میکنند. دود آتش جنگ در چشم کارگران از ایران تا کشورهای منطقه، اروپا و دوردست ترین روستای آمریکا رفته است.
هدف اصلی میهن پرستی که در اطلاعیه ها (واکنش انفعالی) هیئت مجازی لم داده پشت میزها، دور از واقعیتهای جاری در ایران و با هذیان گویی عصبی شنیده میشود، مطیع ساختن اکثریت محروم است. سرمایه داری دیرزمانی ست که جهانی شده است؛ بطوریکه اگر شالگونی پشت یقه پیراهن خود را نگاه کند و ببیند کجا دوخته شده، متوجه میشود که از میهن پرستی مانند مقامات دولتهای سرمایه داری، انحلال طلبانه و فرصت طلبانه در رقابت با گروههای دیگر پوزیسیون خارج کشوری و از ترس رادیکالیسم سازمان یافته در ایران استفاده میکند. حال آنکه، جهانی سازی سرمایه داری نه از بطن منافع مشترک یک ملت، بلکه از درون محرومیت مطلقی بیرون آمد که در میان کارگران و زحمتکشان عمومیت یافت و تمام مرزهای ملی را در نوردید و از میان برد. پرولتاریا که ذاتاً بین المللی و فاقد ملیت است، نه تنها از همه چیز، به استثنای پایین ترین حد مزایای مادی با محرومیت فزاینده روبروست بلکه، از هر گونه فرهنگ مشخص نیز بی بهره است. پرولتاریا ذاتاً بین المللی و فاقد ملیت است که با محرومیت مادی فزاینده روبروست. پرولتاریا، خالق فرهنگ طبقاتی و پیشرو در تضاد با ناسیونالیسم و فرهنگ بورژوایی همانا انسانیت جسیم و فراتر از آن انسانیت خالص، مفهوم ارسطویی شگفت انگیزی است که مارکس از آن استفاده کرد تا به انسان طراز نوین انقلابی و کمونیست برسد. سیادت طبقۀ کارگر رسالت تاریخی پرولتاریا پیراسته از الیناسیون در درون اوست و رهایی انسان در گرو رهایی طبقۀ کارگر به رهبری پرولتاریای سازمان یافته است.
در واپسین تبارشناسی انتقادی، « تبیین سیرک ناسیونالیستی، از راه کارگر تا راه ایران بانو»، با فرمول کلاوزویتس، مفهوم هگلی و مارکس و نهایتا پراکسیس انقلابی لنینیستی، یک مانور آکادمیک پیچیده انجام شد و یک کد تئوریک ارائه دادم و به این نتیجه رسیدم که این جریان با پناه گرفتن پشت خرافۀ ناسیونالیستی ایران بانو، صندوق رای، ناسیونالیسم و کسب مشروعیت مجازی میهن پرستی از پلتفرم «ایکسِ ایلان ماکس» با تجریه و تحلیل از رادیکالترین وجه مبارزۀ طبقاتی نوشتم که جریان حاشیه ای پشت نقاب راه کارگر به همان ترکیب مرتجعانه، ایده آلیستی کلاوزویتسی “دولت-ارتش-ملت” بازگشته که نوعی چاکر منشی در آستان قدرتهای سرمایه داری و جاده صاف کن امپریالیسم، مادونِ سوسیالشوینیسم است. بدین ترتیب هیئت راه چاه کارگر در یک تله تئوریک پیچیده گرفتار گشت. از کمیته و کمیسیون با کادرهای علنی طی سالیان رزم مستمر که اسم فامیل شان بواسطۀ اسلافشان که رهبران سازمانها از جمله از رهبران چفخا- بر تارک تاریخ مبارزۀ سازمان یافتۀ در تاریخ ایران حک شده است، آلترناتیو ارائه داده شد. اگرچه از اسلافشان به هیچ وجه هویت کسب نمی کنند که تک تک شان تعلیم دیده و فرزند زمان خویش با تحلیل مشخص از شرایط مشخص، مرامنامه و ترازنامه و رهبریت چند وجهی مشخص هستند در تنها فضایی که از ایران، اعضاء اصلی علنی، نه پنهان شده در لجنزار مجازی، پوزیسیون خارج از کشوری را میبینند. این، بموازات سازماندهی پولادین اعتصابات نفت، گاز، پتروشیمی و معدن و مبارزه مسلحانه سازمان یافته با اسناد انکارناپذیر طی سالیان سال پیش رفته است. قدر مسلم علنی بودن چند کادر بمعنای فعالیت علنی قهرآمیز سازمان یافته در ایران نیست. اما، مبینِ تضاد اصالت انقلابی در ایران و پوزیسیون در حاشیه و هیاهوی بسیار با ارتشی مجازی است. در تبارشناسی مزبور، مثالهای فراوانی دربارۀ تمایزات واکنشهایِ
غریزی و صیانتطلبانه گروههای خارج از کشوری در کشورها و مقاطع گوناگون تاریخی نسبت به تشکیلات انقلابی و رادیکال در داخل هر کشوری در حصار ملاحظات امنیتی، الزامات مخفیکاری در عین حال علنی کاری، با رعایت پروتکلهای صیانت تشکیلاتی اشاره شد. کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس و و کمیسیون مهندسین نفت،گاز، پتروشیمی و معدن با آرم و پرچم، بعد از گفتگوی قائم مقام قائم کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس در ایران با از مسئولان ایکور، در ایکور «شبکه بین المللی با بیش از شصت حزب و سازمان انقلابی در جهان» به ثبت رسید. قائم مقام قائم کمیته مارکسیست ارتدوکس، جانشین از وجوه رهبری کمیته، در ایران علنی-مخفی در تواری اما چهره شناخته شده در عرصه قلم و تفنگ برای گروههای پوزیسیون خارج از کشور است. در ایران زیر موشکباران و در محاصره وزارت اطلاعات قرار دارد. وزارت اطلاعات نیز بخوبی میداند که چهره شاخص و طعمۀ بسیار خوب غیرقانونی در ایران است. علت این آگاهی، لجنهای علنی یا پنهان شده و بی هویت خارج از کشوری هستند.
اول اینکه توسط همکاران سابق در خارج از کشور، گروهی به اصطلاح «چپ» نوکر صفت بورژوازی و فرصت طلبان ضد رادیکالیسم در شبکۀ ارتباط جمعی لو رفت. دوم اینکه فیلم عملیات مسلحانه وی با سلاح و شال بلوچی، طی تلاش کمیته برای ارتباط با گروههای خارج از کشوری، در جلسه رسمی فی مابین مسئول ارتباط با خارج کمیته و نفر اول گروه خارج از کشوری رسید. اما به رغم تعهدات، گروه خارج از کشوری بدلیل «حسادت» باعث شد این فیلم از اتاق وزارت اطلاعات سر در آورد؛ تا جایی که بعدها در مشرق نیز نوشتند تروریستی را آوردند که ما را میزند و فراریاش میدهند. اسناد و مدارک این خیانت و همکاری جریانات خارجنشین با وزارت اطلاعات، بخصوص گروهی که سالها از قائم مقام قائم اعتبار گرفتند، به مثابۀ برگی سیاه در آرشیو کمیته ثبت است. این مدارک غیرقابل انکار روزگاری- شاید نه چندان دور بطور رسمی منتشر میشود. آن زمان تاریخ و آیندگان خواهند فهمید چه کسانی در رکاب دشمن به آرمان رادیکال خنجر زدند. از آنجا که وزوز مگسان در خارج از کشور از هواداران و اعضاء گروهها در این باره در سالهای اخیر ادامه داشته، دیگر خواجه حافظ شیرازی هم ماجرا را میداند. تاریخ تصفیه های فیزیکی و نشانی دادن به دژخیم سرمایه، از گذشته تا امروز، کماکان در جریان است. این روند ننگین که از قلب رهبریت تشکیلات اپورتونیست بطور سیستماتیک برمیخیزد،ابزاری در دست جریانهای بریده از آرمان طبقاتی و در هراس از رادیکالیسم است.
وانگهی، کمیته مارکسیست ارتدوکس و کمیسیون مهندسین نفت،گاز، پتروشیمی و معدن،آلترناتیوی است که چند کادرشان با فیلم و صدا در کارخانه های ایران و .. تمام پشم پوزیسیون خارج از کشوری را رشته کرده است. ما در سراسر تاریخ جمهوری اسلامی نیرویی نداشتیم که چند کادر علنی شان از تهران در تنها جایی که میشود روسای پوزیسیون خارج از کشوری را دید، حضور داشته و منظم و تشکیلاتی اقتدار خود را نشان دهند.
در سلسله تبارشناسی و دیسکورسهای انتقادی، تحلیل نکردم که راه چاهِ کارگر «اشتباه» میکند، بلکه، استدلال کردم که ابداً قدرت تحلیل مارکسیستی ندارند و دچار «بحران دستگاه ایدئولوژیک و فراتر از انحلال طلبی و فرصت طلبی، زائده ای از سرمایه داری شدند. شالگونی و طیف فعلی با شعار «مبارزاتِ مدنی» و «ایرانبانو»، «ناسیونالیسم ابزار بورژوازی»، «کسب مشروعیت از پلتفرم ایکس» و ..، عملاً وصیت علیرضا شکوهی را زیر پا گذاشته و به سمتِ پارلمانتاریسم بورژوازی غش کرده و «سلاخ» اندیشههای کادرها و بنیانگذاران اصلی راه کارگرند.
در این نوشتار نشان میدهم که چگونه راه چاه کارگر بین پدیدههای آشتیناپذیر، آشتی مذبوحانه ایجاد میکند. این جریان بخشی از تاریخ مبارزات قهرآمیز علیه جمهوری اسلامی، مانند خرداد شصت و اعلام مبارزۀ مسلحانۀ سازمان مجاهدین خلق را به عنوان مبدأ برمیگزیند. اما باید تاکید کرد که مبارزۀ مسلحانه با قدرتگیری جمهوری اسلامی، خیلی قبل از خرداد شصت آغاز شده بود. این نبرد از سوی انشعابات چریکهای فدایی خلق در کردستان و ترکمنصحرا (جنگ گنبد) و حتی حرمتیپور—که خط اشرف دهقانی را راستروانه تحلیل کرد—اعلام و آغاز گشت. در آن زمان، راه کارگری وجود نداشت و هنوز اعلام موجودیت نکرده بود. اگرچه همانطور که در تبارشناسیِ قبلی نوشتم [احمد معین و یارانش، رزمندگانی بودند که از کوره گداخته سازمان چریکهای فدایی خلق برآمدند و جان بر سر آرمان طبقاتی نهادند. فداییانی بودند که نه برای ایران بانو و بارگاه ملوکانه، بلکه برای درهم شکستن ارکان سرمایه داری و رهایی پرولتاریا به مسلخ رفتند. اگرچه، کادرهای برجسته که رابطۀ ارگانیک مبارزۀ مسلحانۀ و مبارزۀ سیاسی را دست کم گرفتند. اما، کادرهای اصلیِ راه کارگر بودند.». به هر صورت، راه کارگری وجود نداشت یعنی هیچ ریشه مادی و عملی در آغاز نبرد قهرآمیز علیه جمهوری اسلامی نداشتند و اکنون، وارثان ناخلف دارند تاریخسازی جعلی میکنند. از طرف دیگر، با این روایت، خود شان را به دنبالهرو تاریخ درون تشکیلاتی مجاهدین تبدیل میکند. انگار مبارزه مسلحانه با «اجازه» یا «شروع» مجاهدین معنا پیدا کرده است. این کار، اصالت انقلابی کمونیستهایی که از روز اول (بهمن ۵۷) مقابل ارتجاع ایستادند را حذف میکند، تاریخ مبارزۀ قهرآمیز مسلحانه را تحریف نمی کند، ترور می کند! اصلی ها، در ۴ تیر ۱۳۵۸ با یک بیانیه ۳ ماه بعد از آغاز جنگ اول گنبد اعلام موجودیت خود را منتشر کرد و در سال ۱۳۶۱ به اسمی که هنوز وارثان ناخلف بدنبال خود می کشند، تغییر نام دادند.
هیئت مجازی پشت نقاب کارگر در بندی از اطلاعیه واکنش (۱) ، با یکی دانستن مبارزه مسلحانه دهه شصت و تروریسم دولتی آمریکا و اسرائیل عملا ماهیت قهر انقلابی و ریشههای داخلی آن نبردها را حذف می کند. با این کار پیشینه رزمنده و عدالت طلبانۀ تمام گروهها از جمله قیام سربداران را به عنوان مهرههای ناخودآگاه امپریالیسم تخطئه می کند تا خود را در ویترین دهکده سرمایه داری جهان از طریق پلتفرم «ایکس ایلان ماسک» و در لجنزار دنیای مجازی به عنوان جریانی رام و بیخطر بازتعریف کند. این بدین معناست که پدرخواندۀ چپ در پلتفرم ایکس، به بخش عظیمی از مبارزات سازمان یافتۀ قهرآمیز تاریخ همان «چپ» نه تنها حمله می کند. بلکه، برّه های انارشی تولید سرمایه داری، مبارزۀ قهرآمیز رهبران و کادرهای جانباخته تمام سازمانهایی که از دیروز تا امروز مبارزۀ مسلحانه کردند را با حملۀ امپریالیسم و اسرائیل و به درک واصل شدن برخی مقامات و تئوریسینهای جمهوری اسلامی یکی می کند و مقامات جمهوری اسلامی را «قربانی» خطاب می کند. فرصت طلبان در خارج از کشور در دخمه ای نشسته اند و از ارزش اضافی کارگران ارتزاق می کنند و استثمارگران ارزش اضافی کارگران را قربانی خطاب کرده و با آشتی پدیده ها و وقایع تاریخی آشتی ناپذیری، نتیجه گیری عوام فریبانه و ساده لوحانه می کند. شریک دزد و رفیق قافله که نان کارگر را میخورد، پشت نقاب کارگر پنهان شده و بر بالین جلاد کارگر، نماز میت میخواند! وقتی می گویم، هیئت راهِ چاهِ کارگر، به جای آنکه گریبان خود را برای این انحرافات فضاحتبار بگیرند و خانۀ لرزان خود را سر و سامان دهند، حقیرانه به لو دادن منتقد روی میآورند و علیه رادیکالیسم سازمانیافته در ایران زیر موشکباران و چشم در چشم وزارت اطلاعات دشمن طبقاتی، یاوه سرایی مشوش می کنند!
تحلیل پیش رو نشان میدهد که راه چاه کارگر با اتخاذِ پاسیفیسم- صلح طلبی انتزاعی و مخالفت با هر جنگی، با تحریف ماهیت طبقاتی و زمینه سیاسی آن عملا با روایت رسمی حاکمیت همصدا شده و هرگونه ایستادگی مسلحانه در برابر سرکوب را پیشاپیش وابسته به بیگانه و مشکوک مینامند. در دهه های گذشته، نفی مبارزه قهرآمیز این جماعت تحت تاثیر حزب توده بود. اما، برابر دانستن دهه شصت یعنی اعلام مبارزه مسلحانه یک سازمان با تجاوز خارجی در حالی که سازمانهای دیگر از جمله چفخا در کردستان و ترکمن صحرا قبل از سازمان مجاهدین مبارزه مسلحانه را آغاز کرده بودند دستبرد و تحریف تاریخ به نفع ناسیونالیسم و صندوق رای و یک عقبگرد فرصت طلبانه و ارتجاعی به مبارزۀ مسالمت آمیز آمیز است که پشت میز از راه دور تبلیغ میکنند. در میان هیاهوی پوزیسیون خارج از کشوری که پس از گذشت دههها از عمر جمهوری اسلامی (سرمایه داری) هیچ سازماندهی واقعی در ایران ندارد، گروههای خارج از کشوری هیچگونه سازماندهی در ایران ندارند و از روی بخل در هراس از دست دادن مشروعیت به دو سازوبرگ انقلابی داخل (کمیته و کمیسیون) تلاش میکند با برچسب مزدوری جدیت تضاد آشتی ناپذیر کار و سرمایه را تخطئه کرده و اصالت تضادهای داخلی را نادیده بگیرد. این رویکرد در واقع آب ریختن روی دست حمله ددمنشانه به شهروندان فاقد قدرت سیاسی-اقتصادی از یک سو و تکرار ترهات امنیتی جمهوری اسلامی است که هر مبارزه مسلحانه سازمان یافته از جمله مبارزات مسلحانه کمیته مارکسیست ارتدوکس در ایران را در مسیر صدور بحران به نیروی و دشمن خارجی وصل می کند. این« نفی مقاومت قهرآمیز در برابر سرمایه داری جمهوری اسلامی است.»
اینان با «قربانی» خواندن سرکوبگران، دقیقاً همان خدعه و روایت تزویرآلود رسمی حاکمیت را تکرار میکند که سالهاست میکوشد هرگونه مبارزۀ قهرآمیز سازمانیافته داخلی، از جمله مبارزات کمیته مارکسیست ارتدوکس و خودانگیخته فردی یا هسته هایی به عنوان مثال جوانان بلوچ در سیستان بلوچستان و در حقیقت تمام اعتراضات غیرقانونی در سراسر تاریخ جمهوری اسلامی را به دشمن خارجی و صدور بحران وصل کند. هیئت راه چاه کارگر با این ادبیات، عملاً به نظام بابت جنایات و اعدامهای دهه ۶۰ و با ادعای اینکه حاکمیت مورد حمله «تروریسم امپریالیستی» بوده است، بر خونهای ریختهشدهی مبارزان راه آزادی پا میگذارد و برای استثمارگرانی که گردنشان با ارتزاق از ارزش اضافی کارگران کلفت شده است، مرثیه سرایی خائنانه می کند و در خیمۀ استبداد سرمایه داری عزاداری می کند. به دیگر سخن، هیئت راه چاه کارگر با این ادبیات، عملاً به توجیه قساوت ماشین سرکوب بابت جنایات و اعدامهای دهه ۶۰ دست زده و با ادعای اینکه حاکمیت مورد حمله بوده است، بر خونهای ریختهشده پا میگذارد. تطهیر دستان خون آلود مقامات جمهوری اسلامی، ایجاد حاشیۀ امن تاریخی برای ماشین سرکوب سرمایه داری از خارج کشور و توجیه وقاحت آمیز خشونت و قساوت سازمان یافتۀ دولتی سرمایه داری علیه تمام کارگران و زحمتکشان در ایران است.
راهِ ایران بانو، به نام کارگر به کامِ بورژوازی با به کار بردن واژه «قربانی» برای سران جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۰ و قبل از آن و بعد از آن و آنانیکه که «احتمالاً» در جنگ به درک واصل شدند، مرتکب یک خیانت نظری و تاریخی میشود. تقدسبخشی به جلاد سرمایه، اعادۀ حیثیت از تئوریسین ها و مقامات سرمایه داری در ایران و دلسوزی برای معماران اصلی شکنجه و سرکوب نظیر بهشتی، عملاً جای قهر و خشم بین دولت و یک نیروی مخالف را عوض کردهاند تا در ویترین دهکده جهانی چهرهای مقبول از خود ارائه دهند. این منطق نهتنها هرگونه ضربه به پیکره قدرت را عملی امپریالیستی قلمداد میکند، بلکه با سلب مشروعیت از قهر انقلابی، مبارزات اصیل و پیشرویی نظیر اقدامات مسلحانه از دیروز تا امروز را همردیف تروریسم و جنگ بین اعضاء سرمایه داری جهانی برای هژمونی بر سرمایه های جهانی در یکجانبه گری شاه آمریکا و اروپا و چین و روسیه قرار داده و تخطئه میکند. نبرد مسلحانه یا قهرآمیز طبقاتی در تاریخ ایران را به منازعات ژئوپلوتیک همانطور تقلیل دادند همانطور که تضاد و کار سرمایه را تا حد مالکیت انتزاعی میهن و ملک و املاک تقلیل دادند و با عشوهگریهای ملیگرایانه میخواهند از آب گل آلود ماهی (در ساحل عافیت) در رقابت با گروههای دیگر، تیشه به ریشه وحدت پرولتاریا زنند و با خطکشیهای نژادی، بذر تفرقه در صفوف طبقه کارگر بپاشند.
زهی به این وقاحت بی مرز که جلادان فربه شده از خون و ارزش اضافی را قربانی میخواند؛ این ننگ ابدی بر پیشانی جماعتی که از ترس لجن زار مجازی و برای بقای حقیر خود در پس سفرۀ پوزیسیون در خارج از کشور، با هم ترازی خشم رهایی بخش با چکمۀ غارتگری بین الملی برای بقای خود با عجز و ناله جلوی جمهوری خواهی (سرمایه داری) به انقیاد رذیلانه افتاده است. انتحار ایدئولوژیک، تیر خلاصی است که با دست خود به شقیقه خود شلیک کرده و مردۀ سیاسی ست که در آستان سرمایه داری- وزوز می کند.
با تبلیغ برای صلح طلبی انتزاعی، دچار «اکونومیسم» معکوس و «پاسیفیسم» (صلحطلبی) بورژوایی است. از جنگ میترسد چون نظم موجودیت مبارزات مدنی یعنی همان مبارزات در چارچوب سرمایه داری جمهوری اسلامی را برهم میزند، در حالی که مارکسیسم-لنینیسم جنگ را محصول گریزناپذیر سرمایهداری دانسته و وظیفه نیروهای انقلابی تسخیر قدرت سیاسی- اقتصادی در میانه ویرانههای جنگ میداند. مضاف بر این، از خیزش زن، زندگی، آزادی و مبارزات دموکراتیک ( سرمایه داری) به عنوان دستاوردهایی یاد میکند که جنگ به آنها ضربه میزند! از مفاهیم کلی و مبهمی مثل «خیزش درخشان» و «روند دمکراتیک» استفاده میکند که فاقد محتوای طبقاتی است. هیئت چاه کارگر دچار توهم «صلح» در دوران رقابت اعضاء اصلی سرمایه داری برای هژمونی بر سرمایه های جهانی است! دعوت به «صلح» در دهکدۀ سرمایه داری جهانی یک توهم بورژوایی و «اپورتونیسم» (فرصتطلبی) است. مارکسیسم – لنینیسم به جای «نه به جنگ»، شعار «جنگ علیه جنگافروزان» و تقویت و حمایت از جنگ سازمان یافتۀ طبقاتی را در دستور کار قرار میدهد.
هیئت راه چاهِ کارگر در بندی از واکنش (اطلاعیۀ مزبور)، در نقش یک پدرخوانده برای نیروهای جمهوریخواه ظاهر میشود؛ نقشی که پیشتر بعنوان پدرخوانده چپ های مجازی در پلتفرم (ایکس) بردوش گرفته بود و با کسب مشروعیت و خوش نامی از طریق مفاهیم غیرطبقاتی در ساحت (ایکس) ذوق زده و دهانش آب افتاده بود. استاندارد دوگانه آنها اینجا فاش میشود که جمهوریخواهی مجاهدین را به دلیل سابقه مسلحانه- «امپریالیستی» مینامند. اما، جمهوریخواهی سرمایه داری را به شرط پاسیفیست بودن، ملی و مسئول قلمداد میکنند؛ (بخوانید مسئول به حفظ مناسبات سرمایه دارانه در ایران). این فدا کردن بقاء و لگدکوب کردن آنتاگونیسم کار و سرمایه است. مشروعیت بی مشروعیت در لجن زار مجازی و در میان ارتشی بی هویت و پوشالی برآمده از رقابتهای حقیر گروههای خارج از کشور به بن بست رسیده است. مرزبندی برای مارکسیستها — و نه برای این ملغمه پوپولیسم، سکولاریسم لیبرال و فمینیسم منادی صندوق رأی — هرگز بر سر مفاهیم انتزاعی ملی و غیرملی یا مسئولیتپذیری مدنی نیست؛ بهویژه آنجایی که این جریانات میخواهند از پشت میزهای امن فرسنگها دورتر، با ایدئولوژی بورژوایی برای دیگران مسئولیت تعریف کنند و خط و مرز مشخص سازند. مرزبندی حقیقی و سرخ، تنها میان جریانهایی است که بر دیکتاتوری پرولتاریا پای میفشارند و آنان که به آن پشت کردهاند. پیوستن رذیلانه این جریان به طیف جمهوریخواهان، عملاً قرار گرفتن در جبهه پوزیسیون سرمایهداری است. این نه یک تاکتیک، بلکه نشانه بارز انحلالطلبی و بیمسئولیتی تاریخی محفلی است که نام راه کارگر را یدک میکشد اما راه چاه بورژوازی را میپیماید.»
علت اصلی دخیل بستن هیئت برّه های آنارشیِ تولید سرمایه داری به بورژوازی (جمهوری خواهان)، تکرار خطای «جبهه متحد» با بورژوازی رام و مسئول، ترس از قدرت گرفتن پرولتاریاست و رادیکالیسم در ایران است. به همین دلیل به دنبال ائتلافهای سیاسی با جناحهای «خوشخیم» سرمایهداری افتاده و با مفاهیم انتزاعی مثل «آرمانهای زیبا» و «کرامت انسانی» خود را سرگرم کرده است. هر نوع جمهوری از جمهوری اسلامی تا جمهوری ملی یا دموکراتیک ارتجاعی و منادیِ مهار بحران سرمایه داری در ایران و تجدید حیات سرمایه داری و تولید سرمایه دارانه و استثمار کارگران است. در حالیکه تضاد بین «میهن پرست و خائن» تبدیل کرده است، خود هیئت راه چاه کارگر خائن به اهداف استراتژیک پرولتاریاست. مضحک تر، به راحتی برچسب «فاشیسم» را به همه می زند از مجاهدین گرفته تا آمریکا و… استفاده احساسی از کلمه فاشیسم؛ « بالاترین فشار و گنجایش سرمایه داری» تحلیل علمی طبقاتی «فاشیسم» را مخدوش میکند.
هیئت مجازی راه چاه کارگر به عنوان بخشی از پوزیسیون بورژوازی با شعبده بازی و تضرع رمانتیک در تعریف و روایتهای سرمایه داری در ایران از بحران و رویکرد انتزاعی به جنگ دست و پا می زند تا راهی که با الزامات و ضروریات رابطۀ سرمایه همخوانی دارد را عوام فریبانه از سر استیصال، روی کاغذ و تفننی از پشت میز در خارج کشور تنظیم کند. نقش خود را بعنوان میانجی گفتمان بورژوازی رام و مخالف مبارزۀ مسلحانه در میان پوزیسیون در خارج از کشور به ثبت برساند که از حیطۀ مقدس سود و سرمایه عبور نکند! مثل دولت در روابط سرمایه داری ایفای نقش می کند که شدیدا صلح طلب است و با این صلح طلبی قصد ایجاد مصالحه بین تمامی طرفین و کسب حداکثر منفعت برای «همگان» با قدرتِ «لایزال توده ها» است! قبلا در برخی نوشتارها توضیح دادم که وقتی دکترین شالگونی از تفاوت بین اشکال حکومت شروع می کند و مبنای طبقاتی دولت سرمایه داری را عمدا انحلال طلبانه پنهان می کند، به چیزی جز تمایز در شکل حکومت، دموکراتیک، جمهوری و …و نهایتا دموکراسی که در سرمایه داری هر نوع دموکراسی در نهایت دموکراسی اقلیت خواهد بود در تقابل با دیکتاتوری پرولتاریا، می رسد. شروع از شکل از تمایز در شکل حکومت به این معناست که مالکیت خصوصی و قدرت سرمایه در ایران دست نخورده باقی بماند. بدین ترتیب، جمهوری اسلامی، رژیم ولی فقیه، سگ زنجیری امپریالیسم یا دسته و جناح، دیکتاتوری ولی فقیه، فاشیسم مذهبی، رانت خوار نفتی و .. همه چیز هست، الا سرمایه داری! مهندس ارشد صنعت نفت ایران، از بنیانگذاران کمیسیون در گفتگویی گفت که « ارسطور در قرن چهارم پیش از میلاد تفاوت بین اشکال حکومت را عنوان و آنها را دسته بندی کرده بود. پوزیسیون خارج از کشوری پس از گذشت این همه قرن و پس از این همه سال از کشف شکل و خصلت طبقاتی دولت و رابطۀ آن با فرایند توسعۀ تولید سرمایه داری می گذرد، چه چیزی به دسته بندی ارسطو اضافه کردند!؟ از ارسطور هم عقب ترند!»
نتیجۀ خودکشی ایدئولوژیکِ توجیه گران روابط سرمایه دارای در ایران، چیزی جز رسوایی در پیشگاه تاریخ و سازماندهی اصیل کمونیستی از دیروز تا امروز کمیته مارکسیست ارتدوکس و کمیسیون نیست که در تاریکترین دوران و تا همین ساعت عملیاتهایی را سازماندهی کرده و هفت کادر زندانی بنام دارد. کادرهایی که سالیان سال است با تفنگ در کنار دستشان وصل به نت میشوند و برای رهبرشان شالگونی کاملاً هویدا و آشکارند و در حقیقت بدعتگذار از سلف رهبران جریانی هستند که رهبران راه کارگر بودند.
«بوروکراتهای پوزیسیون» که سیاست برایشان نه تغییر بنیادین، بلکه چانهزنی برای گرفتن سهم در «شرکت سهامی قدرت» است. زیراکه، مجاهدین هم جمهوری خواه هستند. اگر ملاک «جمهوریخواهی» است، نمیتوان بخشی را به دلیل روشهای مبارزاتی گذشتهشان که خود واکنشی به سرکوب مطلق بود حذف کرد و بخش دیگر را «مسئول» نامید، چرا که این رویکرد در واقع تلاشی برای تحقق آشتی طبقاتی است؛ به طوری که جمهوریخواهان «رام» از نظر هیئت راه چاه کارگر تنها کسانی هستند که نظم موجود سرمایه را به چالش نمیکشند و به دنبال گذاری آرام و تحت کنترل میباشند، و ترس آنها از مجاهدین با اشاره به دهۀ شصت یا هر نیروی قهرآمیز دیگری نه لزوماً به خاطر «دموکراسی»، بلکه به این دلیل است که این نیروها نظم مورد نظر آنها برای تقسیم قدرت در قالب یک شرکت سهامی را برهم میزنند. از سوی دیگر، ادعای اینکه «مجاهدین باعث سرکوب شدند» عملاً پاک کردن صورتمسئله و نادیده گرفتن این حقیقت مادی است که جمهوری اسلامی از همان روز اول و حتی قبل از ۳۰ خرداد ۶۰ ماشین سرکوب خود را علیه تمام نیروها به کار انداخت، لذا مقصر جلوه دادنِ «مبارزه» به جای «سرکوبگر» همان ایدهآلیسمی است که در خدمت بقای ساختار قدرت عمل میکند و نشاندهنده ترس عمیق این جریانات از قهر سازمان یافتۀ انقلابی است؛ تضادی آشکار که در آن از یک سو اعتراضات مردم را «انقلابی» مینامند، اما از سوی دیگر هر جریانی را که پتانسیل سازماندهی این خشم و تبدیل آن به عمل انقلابی داشته باشد با برچسب «فرقه» یا «جنگطلب» طرد میکنند. همینجا باید اشاره کنیم که در جایی نیز شالگونی می گوید سرکوب تقصیر فدایی است! این در حالی ست که از نقطه نظر مارکسیستی تعریف فرقه و «سکت» جریانی ست که از فعل و انفعالات درون طبقاتی جدا افتاده و هیچ رابطه ای با طبقۀ کارگر ایران ندارد. دربارۀ این حضرات که مسئله بسیار فراتر از اینهاست، کاملا به ورطۀ اپورتونیستی و آستان بوسی از سرمایه داری افتاده اند. خط و مرز تضاد کار و سرمایه است. بنابراین، تمام گرایشاتی که صریحا خواستار لغو مالکیت خصوصی و دیکتاتوری پرولتاریا نیستند، خواستار انقلاب دموکراتیک نوین ( سرمایه داری) هستند و شعار دهۀ پنجاه را عوض کردند که «اسرائیل سگ زنجیری امپریالیسم است، خاک در چشم کارگران ایران می پاشند، کارگر ایران در این زنجیرها گم میشود و نمی داند که کدام سگ را باید بگیرد و نقش اسرائیل بعنوان یکی از اعضاء سرمایه داری جهانی مخدوش می کند و تا حدّ یک سگ وابسته به امپریالیسم پایین می آورد، تمام نیروهای جمهوری خواه که در ایران جمهوری داریم، چه دموکراتیک اسلامی چه غیر اسلامی و موتلف و ملتزم شان، هر گرایشی که در بستر سرمایه داری دنبال راه حل است، بعلاوۀ هیئت مجازی فرصت طلب که خط و مرزشان جمهوری خواهی ( سرمایه داری) ملی و طرفدار مبارزۀ مسالمت امیز ( بخوانید در چارچوب جمهوری اسلامی) و نیروهای جمهوری خواهد (طرفدار مبارزه قهرآمیز)، بورژوازی و دشمن طبقۀ کارگر هستند.
برای یک مارکسیست تضاد کار و سرمایه «خط سرخ» و ملاک نهایی مرزبندی است و نه «رام بودن» یا «مسئول، ملی و میهن پرست بودن»؛ بنابراین وقتی هیئت مزبور، یا دیگران ملاک را به «دوری از فلان فرقه» یا «پرهیز از جنگطلبی» تغییر میدهد در واقع از ماتریالیسم تاریخی عقبنشینی کرده و به لیبرالیسم سیاسی در غلتیدهاند. از دیدگاه مارکسیستی حذف یک جریان به بهانه روشهای مبارزاتیاش بدون در نظر گرفتن پایگاه طبقاتی نوعی انحراف است. چرا که طبقه بر فرم مقدم و ارجعیت دارد . برای مارکسیستها مهم این است که یک نیرو نماینده کدام طبقه است و اگر ملاک فقط «جمهوریخواهی مسالمتآمیز» باشد یعنی شما حاضرید با یک سرمایهدار «جمهوریخواه و صلحطلب» متحد و همبسته شوند. اما یک نیروی جمهوری خواه دیگر را به خاطر گذشتۀ «قهرآمیز» طرد کنید. اینجا دمب خروس همبستگی و همگرایی شان هم بیرون میزند:« آمادگی برای همصدایی با گرایشهای سرمایهداری به شرط رام بودن و مخالفت با مبارزه سازمانیافته مسلحانه!»
علاوه بر این انکار قهر انقلابی با اصول مارکسیستی در تضاد است. زیرا مارکس صراحتاً قهر را «مامای هر جامعه قدیمی که آبستن جامعه نو است» میدانست؛ پس وقتی این راه ایران بانو، قهر را تحت هر عنوانی مثل تروریسم محکوم میکنند در واقع ابزار اصلی تغییر تاریخ را از طبقه کارگر میگیرند و آنها را به صندوقهای رأی خیالی در یک «جمهوری بورژوازی» حواله میدهند.
توضیحات:
هیئت بره های آنارشیِ تولید سرمایهداری، تبهکاران جمهوری اسلامی ( سرمایه داری) که از ارزش اضافی کارگران ارتزاق انگلی می کنند را در این پاراگراف در عشوهگریهایِ انحلالطلبانه و دم خور شدن رذیلانه با (جمهوریخواهان رام که مبارزۀ مسلحانه را قبول ندارند) (قربانی) خطاب کردند.
بند اطلاعیه (واکنش) هیاتِ پشت نقاب راه کارگر ۱ فروردین ۱۴۰۵:
«تروریسم دولتی آمریکا و اسرائیل در ترور رهبران جمهوری اسلامی به همان نتایجی خواهد رسید که تروریسم فرقه مجاهدین در خرداد ۱۳۶۰ به بار آورد. ترورهایی که بیش از ترورهای دولتی اسرائیل و آمریکا از میان سران رژیم قربانی گرفت…. هم زمان بر همه نیروهای جمهوریخواه و ملی واجب است تا صفوف خود را از نیروهایی که تلاش می کنند… جدا کنند»
تمامی جملات و عباراتی که در [ ] (کروشه) قرار دارند، مستقیماً از نویسنده است.














