ققنوس در آتش
(بخش ۱)،علی میرفطروس


* روزبه پارسی (ابن مقفّع) برجسته ترین حافظِ حافظۀ ملّی و تاریخی ایرانیان پیش از فردوسی بود.
* «تعریب»(عربی گرداندنِ نام های ایرانی) باعثِ هویّت زدائی از شخصیّت های تاریخ ایران شده است. ما قرن ها است که از شناختِ نام و نشانِ واقعیِ بسیاری از فرزانگان تاریخ و فرهنگ ایران، محروم مانده ایم.
* وجود ده ها «تاج نامه» نشانۀ تداوم خاطرۀ شهریاریِ ساسانی پس از اسلام است.
اشاره:

تاریخ دگراندیشی در ایرانِ پس از اسلام -متأسفانه-هنوز تدوین نشده و آنچه در این باره بیش از همه مفقود و مسکوت مانده دو نکتۀ اساسی است:
۱-بخاطر سُلطه شریعت و شریعتمداران این دگراندیشی ها در هاله ای از عرفان و اسلام ابراز شده اند، لذا،در بررسی تاریخ اندیشه در این عصر توجه به «قاب ها و نقاب های اندیشه »بسیار ضروری است.
۲- یکی از تغییرات اساسی پس از حملۀ تازیان،«تعریب»(عربی گردانی) نام -های ایرانی بود.در واقع پس از استیلای اعراب و اسلام نام و نسَب ایرانیان-به اجبار- تغییر کرد و هر یک به «وِلا» یا سرپرستی این یا آن قبیلۀ عربی درآمدند. ۱
در همین راستا، فقدان حرف«گ»در زبان عربی باعث شده تا نام ابوسعید گناوه ای رهبر قیام مهم قرمطیان در سدۀ سوم/نهم تبدیل به «ابو سعید جنّابی» گردد.این تحریف و تعریب حتّی در مهم ترین پژوهش های مربوط به قرمطیان راه یافته است!
نتیجۀ این«تعریب» هویّت زدائی از شخصیّت های تاریخ ایران بود.ما سده- ها است که از شناختِ نام و نشان واقعیِ بسیاری از فرزانگان تاریخ و فرهنگ خود محروم مانده ایم.
بررسی زندگی و عقاید فرزانگانی مانند حلّاج ،روزبه پارسی(ابن مقفّع)، عماد الدین نسیمی و دیگران تنها نگاه به «گذشته» نیست، بلکه اینگونه بررسی ها میتوانند در ترسیم چشم اندازهای آینده مفید و مؤثّر باشند چرا که آینده برآیندِ ناگزیرِ گذشته و حال است.۲
متن زیر بخشی از کتاب«نگاهی تازه به حلّاج» است که پس از گذشت ۵۰ سال – با اضافات بسیار – منتشر خواهد شد. انتشار متن تازۀ حلّاج – در عین حال – تبلوری از«خاکستر هستی» یا «آتشی ز کاروان بجا مانده» است که امیدوارم در جان های بیدار بگیرد و باعث شَرَری گردد.
این مقاله را به یادِ بیدارِ مجیدرضا رهنورد و زرتشتیِ نیکنام:منوچهر فرهنگی تقدیم می کنم.
عدد سمت راست،تاریخ هجری و رقم سمت چپ معال میلادی آن است. ع.م
***
فرهنگ و فلسفه حاصل شهرنشینی و تکامل مناسبات اجتماعی است. اسلام در صحاری سوزان و قبایل پراکندۀ عربستان ظهور کرده بود و – طبیعتاً- فلسفه و فرهنگ نمیتوانست در آن بارور گردد. پس از ظهور اسلام نیز اعراب مسلمان چندان به کتاب و علم و اندیشه توجهی نداشتند.تعصّبات دینی موجب شد تا تازیان هیچ چیز- به جز قرآن- را لایق خواندن ندانند و به آثار علمی و ذخایر فرهنگیِ ملل دیگر به دیدۀ دشمنی بنگرند و بر این اساس، پس از اشغال کشورهای متمدّن به نابود کردن ذخایر علمی و فرهنگی ملل مغلوب پرداختند چندانکه وقتی عَمْرو بن العاص مصر را تصرف کرد و راجع به کتابهای گرانبهای اسکندریه از خلیفۀ مُسلمین کسب تکلیف نمود، عّمَر جواب نوشت:
-«راجع به کتابهائی که گفتهای، اگر در آنها مطالبی موافق کتاب خداست، با وجود آن (قرآن)از آنها استغناء حاصل است، و اگر در آنها چیزی بر خلاف کتاب خداست، حاجتی به آنها نیست، پس به نابود کردن آن کتابها، اقدام کن!». ۳
به محض وصول این دستور، عَمْرو بن العاص ، محصول تمدن و فرهنگ چند هزار سالۀ یک ملّت باستانی را به «تون»حمّامها افکند آنچنانکه مدت ۶ ماه حمّام -های مصر از سوختن این کتابها گرم میشد.۴
پس از حمله به ایران نیز سعدبن ابی وقّاص در بارۀ کتابخانههای ایران از عُمر دستور خواست. عمر به او نوشت: «آنها را بسوزان یا در آب افکن!»۵
اینگونه کتابسوزی ها در سرتاسر تاریخ ایرانِ پس از اسلام تداوم داشت از جمله قُتيبة بن مُسلم (سردار عرب) بسال ۹۰/ ۷۰۹ در حمله به خراسان و خوارزم مورّخان، متفکّران و دانشمندان اين نواحی را «بکلّی فانی و معدوم الاثر کرد» و بسياری را به شهرهای دور دست تبعيد نمود و آثار و رسالات آنان را بسوخت چندانکه «اخبار و اوضاع ايشان مخفی و مستور ماند … و اهل خوارزم، اُمّی(بيسواد)ماندند و در اموری که مورد نياز آنان بود تنها به محفوظاتِ خود استناد کردند.»۶
نتیجۀ این حملات، پریشانی های روحیِ گسترده بود که گوئی تا امروزِ نیز تداوم دارد:
-«آتشِ مِحنت و دودِ وحشت در [کرمان] افتاد. از هر محله؛ نوحه ای و از هر خانه ای؛ ناله ای و از هر گوشه ای، فرياد بی توشه ای… مُشتی رعيّتِ بيچاره که از بی درمانی و ناامنیِ راه در مضايقِ اضطرار مانده بودند؛ در تاريکی شب مُشت می زدند و به تحمّل و احتيال(چاره -انديشی) به انتظار فَرَج، روزی به شب می بردند.»۷
نتايج شوم دو حملۀ فوق قابل تعمیم به همۀ هجوم های قبایل بیابانگرد به ایران است،هم از این روست که سال ها پیش گفته ایم:« تاریخ ایران تاریخ ایل ها است». این موضوع یکی از عوامل اصلیِ گُسست ها یا انقطاع های تاریخیِ جامعۀ ایران در رسیدن به توسعه ،تجدّد و جامعۀ مدنی بوده است.
با اینهمه،حملۀ تازیان به ايران(۱۲/۶۳۳) چه از نظر سياسی و چه از نظر اجتماعی، مرگبارتر از حملات دیگر بود چرا که تازیان از يکطرف کوشيدند تا با اشغال ايران، استقلال و شکل سياسی حکومت ايران (امپراتوری ساسانی) را نابود کنند ؛و از طرف ديگر، تلاش کردند تا با قرآن و اسلام، ملّت ايران را در اُمّت اسلام و دين و زبان ایرانی را در دين و زبان عربی مُضمحل کنند. با اینهمه، پس از قیام های خونین و فرونشستنِ غبارها، ملّت ما در سنگر فرهنگ به حیات خود ادامه داد و فرهنگ؛ سنگر و سایه بانِ ما گردید،جنبش شعوبیّه بازتاب این مقابلۀ فرهنگی بود؛مقابله ای که به قول پژوهشگر معروف عرب احمد امین: «برای عربها بسی خطرناکتر از جنگِ رو در رو بود.»۸
در آن عصرهای اسارت و عُسرت ،برخی فرزانگان ایران ضمن ترجمۀ آثار دورۀ ساسانی از پهلوی به زبان عربی کوشیدند تا در حفظ يادگارهاى ایران باستان همّت کنند.
***
فداکاری ایرانیان در سرنگون کردنِ بنی امیّه و استقرار خلافت عبّاسیان(۱۳۲/ ۷۵۰) باعث شد تا در فضای تازه بسیاری از زرتشتیها و مانویهای نومسلمان وارد دستگاه خلافت شوند.برخی نیز زیر پوشش اسلام درصدد حفظ عقاید و آئین های باستانی خود بودند و اسلام -در واقع -پوششی بود تا جان و مال خود را حفظ کنند.۹
نویسندگان و کاتبان – در واقع – روشنفکران آن عصر بشمار می رفتند و دارای ویژگی های زیر بودند:
ایراندوستی ، شعوبیگری، زندقه، توجه به تاریخ و ادب و فرهنگ ، شیفتگی به آداب و رسوم ایرانیان،ذکر شایستگی های پادشاهان ساسانی و سکوت دربارۀ یاران پیغمبر اسلام و بی توجهی به فرهنگ اسلامی و قرآنی.۱۰
با چنان ویژگی هائی، دربارۀ فضل بن سهل سرخسی وزیرِ مأمون عبّاسی، معروف به «مردِ شمشیر و قلم» (ذو الریاستین) گفته اند:
-« این مجوس زاده در سودای اِحیای سلطنتِ پادشاهان قدیم و کسرائیان است.»۱۱
چندی بعد، مردآویج زیاری ضمن برگزاری جشن های نوروز، مهرگان و سده ، سودای بازگرداندن پادشاهی عجم و تسخیر بغداد درسرداشت چندانکه در نامه به کارگزارش در اهواز نوشت:
-«ایوان کسری را برایم آماده کن! تا هنگام رسیدن به پایتخت[بغداد]در آنجا فرودآیم.تو باید آنرا به همان شکل پیش ازآمدنِ تازیان بسازی!»۱۲
وجود ده ها تاج نامه نشانۀ تداوم خاطرۀ شهریاریِ ساسانی پس از اسلام است. این حافظۀ تاریخی چنان بود که نه تنها صفّاریان، سامانیان، آل زیار و آل بویه (دیلمیان) بلکه حکومت های تُرک تباری مانندسلطان محمود غزنوی نیز با جعل«نَسَب نامه» کوشیدند تا خود را از تبارِ ساسانیان بشمار آورند.۱۳ در همین راستا باید به ظهور زکریای اصفهانیِ مجوسی در سال ۳۱۹/۹۳۱ یاد کرد که خود را«ذوالنور» و «از پُشت شاهان ایران» می دانست و مدّعی بود که«دُورِ عرب سرآمده و اینک دُور،دُور عجم است». زکریا اعلام کرده بود که الله خدایی دروغین است و برای خدای راستین، آتشکدهها ساخت و قرآن و متون اسلامی را سوزاند.همزمانیِ این ماجرا با حملۀ ابوطاهر قرمطی به خانۀ کعبه و کَندنِ حجرالاسود و قتل و غارت زائران کعبه باعث وحشت خلافت عباسی شد و خلیفۀ عبّاسی(الراضی) اسفندیار بن آذرباد موبدِ موبدانِ زرتشتی را به اتهام همدستی با ابوطاهر قرمطی «سیاست»(مجازات) کرد.۱۴
ابن قُتیبه دینوری که مخالفِ شعوبی ها بود در همین دوران(سدۀ سوم/نهم) از احساسات ایرانیان نسبت به گذشتۀ تاریخی خود و «افتخار به تاج و تخت کسری» دچار حیرت شده بود.۱۵
بنابراین،می توان گفت که پس از سقوط ساسانیان نوعی حافظۀ تاریخی و تعلّق خاطر به فرهنگ و آئین های آن عصر دغدغۀ وجودیِ بسیاری از فرزانگان ایران بود چندانکه روزبه پارسی(ابن مقفّع)بهنگام عبور از کنار آتشکدۀ زرتشتی غمگنانه زمزمه می کرد:
اى خانۀ دلدار كه از بيمِ بدانديش
روى از تو همى تافته وُ دل بتو دارم
رو تافتنم را منگر زآنكه به هر حال
جان بهر تو مى بازم و منزل بتو دارم ۱۶
ادامه دارد
۱ – استاد محمّدی ملایری در کتاب درخشان خود به علل و عوامل این «تعریب» پرداخته است. نگاه کنید به تاریخ و فرهنگ ایران، ج ۱،انتشارات توس ، تهران، ۱۳۷۹، صص ۱۶-۲۷؛ همان، ج ۲،صص ۱۵-۲۲
۲ -حلّاج، علی میرفطروس، چاپ نخست،تهران، فرورین ماه ۱۳۵۷، ص۷
۳ – تاریخ ادبیّات در ایران ،استاد ذبیح الله صفا،ج ۱ ، ص ۸۸
۴ – الإفاده و الاعتبار …، عبد اللطیف البغدادی، طبعة الثانیه، قاهره ، ۱۹۹۸ ، ص۹۸؛ أخبار العلماء بأخیار الحکماء، جمال الدین علی القفطی، دار الکتب العلمیّه، بیروت ، ۱۴۲۶/۲۰۰۵ ، ص۲۶۵-۲۶۶
5 – مقدّمه، ج ۲، ترجمه محمد پروین گنابادی.مرکز انتشارات علمی و فرهنگی،تهران، ۱۳۶۲، ص ۱۰۱۰؛ کشف الظنون، حاج خلیفه ،ج۱ ، مکتبه المثنى، بغداد ، ۱۹۴۱، ص۶۸۰
۶ – آثار الباقيه، ابوريحان بيرونی،ج۱، ترجمۀ اکبر دانا سرشت،صص ۷۵ و ۵۷ . برای گزارشی از سرنوشت کتابخانه های بزرگ ایران در حملات مختلف نگاه کنید به ملاحظاتی در تاریخ ایران چاپ نخست ۱۹۸۸، چاپ چهارم، نشر فرهنگ، کانادا، ۲۰۰۱، صص۲۹-۴۱
۷ – سلجوقيان و غُز در کرمان، صص ۱۲۹ و ۱۳۴ و ۱۴۳-۱۴۴؛ بدايع الزّمان، ص ۸۹ به نقل از ملاحظاتی در تاریخ ایران ، ص۴۷
۸ – ضُحَی الاسلام ،احمد امین،ج۱،قاهره،۲۰۰۳،ص۱۶۲
۹ – الأمالی، سید مرتضی، ج۱، دار الفكر العربی، قاهره ، ۱۴۱۹/ ۱۹۹۸ ، ص ۱۳۴-۱۳۵
۱۰ – در این باره نگاه کنید به بحث درخشان استاد محمّدی ملایری ،فرهنگ ایرانی پیش از اسلام، چاپ چهارم ،انتشارات توس، تهران، ۱۳۷۴، صص ۱۰۰-۱۲۵
۱۱ -نگاه کنیدبه:الوزراء و الکُتّاب، محمد بن عبدوس جَهِشْیاری ،مطبعۀ مصطفی البابی، قاهره، ۱۳۵۷/ ۱۹۳۸، صص۳۱۳و ۳۱۷-۳۱۸؛ مقاتلالطّالبیّین، ابوالفرج اصفهانی، ج۱،بیروت ، ۱۴۰۸/۱۹۸۷، صص۴۵۴؛ الفوز بالمراد فی تاريخ بغداد ، سليمان الدخيل ،دار الآفاق العربيّة ، صص۶۲-۶۳ و ۴۲۰
۱۲ -تجارب الاُمَم، ج ۵،ص ۴۰۹؛ترجمۀ علینقی مُنزوی،تهران، ۱۳۷۶ ، صص۴۱۲-۴۱۳. مقایسه کنید با مُروج الذّهب،ج۲،ص۷۵۰
۱۳ -برای بحثی در این باره نگاه کنید به تاریخ و فرهنگ ساسانی، تورج دریائی، ترجمۀ مهرداد قدرت دیزجی،انتشارات ققنوس،تهران،۱۳۸۷، صص۶۳-۷۹
۱۴ –نگاه کنید به تاریخ اسماعیلیان ،برنارد لوئیس، ترجمۀ فریدون بدره ای ، انتشارات توس،تهران ،۱۳۶۲،صص۱۰۹-۱۱۰ ؛تاریخ و سُنّت های اسماعیلیّه ، فرهاد دفتری،ترجمۀ فریدون بدره ای،نشر فرزان، تهران،چاپ سوم،۱۳۹۷،ص۱۸۹
۱۵ – رسائل البُلَغاء ، اختیار و تصنیف محمد كردعلی،قاهره،۱۳۷۴/۱۹۵۴،ص۳۵۰
۱۶– يا بَيتَ عاتِكَةَ الَّذي أَتعزَّلُ حَذَرَ العِدى وَبِهِ الفُؤادِ مُؤَكَّلُ
أَصبَحتُ أَمنَحُكَ الصُدودَ وَإِنَّنی قَسَماً إِلَيكَ مَعَ الصُدودِ لأَميَلُ
الأمالی، سيد مرتضی ،ج۱، ص ۱۳۵
ترجمۀ منظوم این ابیات را مدیون دوست ناشناسی هستم که سال ها پیش در وبلاگ«نیلوفر خاموش» به این شعر ارجاع داده بود.برای نگارنده، این شعر یادآورِ «اپرای رستاخیز شهریاران ایران»میرزادۀ عشقی است که پس از دیدارِ از خرابه- های طاق کسری سروده بود.عشقی در پیشانی این منظومه نوشت: «اپرای رستاخیز، نشانۀ دانههای اشکی است که بر روی کاغذ به عزای مخروبه های نیاکان بدبخت [طاق کسری]ریختهام.»نگاه کنید به کلیّات مصوّر میرزادۀ عشقی، به کوشش علی اکبر مشیر سلیمی، انتشارات امیر کبیر، تهران ، ۱۳۴۲، صص ۲۳۱- ۲۳۵
(بخش ۲)
اشراف زاده ای از تبارِ ساسانیان
شعوبیِ برجسته ابو عُبیده (متولّد حدود۱۱۴/۷۳۳) دربارۀ سَلَف و سابقۀ کاتبان و دبیران معروف آن عصر نکتۀ قابل تأمّلی دارد:
-«پدران شان در دربار خسروان (ساسانیان) خطیب بودند،چون اسیر شدند و فرزندان شان در سرزمینهای عربی به دنیا آمدند،آن عِرْقِ کهن یا جوهرِ سخنوری بیدار شد و لذا کوشیدند تا در میان عرب زبانان نبز همان اعتباری را یابند که در میان پارسی زبانان داشتند.»۱
سخن ابو عُبیده در بارۀ داشتنِ « عِرْقِ کهن» و«جوهر سخنوری» را می توان به عموم فرزانگان ایرانیِ آن عصر – خصوصاً روزبه پارسی(ابن مقفّع) -تعمیم داد.از سوی دیگر،حضور وزیرانی از خاندان های معروف ایرانی(مانند خاندان برمکی ها و آل سهل) در کانون های سیاسی،فرهنگی و اجرائی خلافت عبّاسی موجب رواج آئین های ایرانی و باعث تسامح فکری و مذهبی خلفا در ایجاد محیطی آزاد برای نشر عقاید بود چندانکه مأمون عبّاسی را بخاطر میدان دادن به این مناظرات«امیر الکافرین»می نامیدند.۲به نظر ابن ندیم اکثر برمکیان زندیق بودند۳ و به روایت اَصْمَعی شاعر عرب:
-«هنگامیکه در مجلسی ذکری از شِرک روَد چهرۀ برمکیان درخشیدن گیرد، و اگر آیتی از قرآن نزد ایشان تلات شود احادیثی از مزدک پیش آورَند.»۴
تاریخ طبری تأکید می کند:یکی از مهمترین اسباب نکبت برامکه همین بود که به زندقه میلی داشتند.۵
بسیاری از پژوهشگران، این دوره را «عصر رنسانس» دانسته اند.۶ یکی از مظاهر مهم این عصر مدارای دینی و مذهبی و رونق مجالس و محافل مناظره بود. روزبه پارسی (ابن مقفّع) نیز در خانۀ خود جلساتی برپا می کرد که بیشترِ حاضرانِ آن زنادقه و دگراندیشان بودند.۷
***
پدرِ ابن مقفّع، «دادوَیه» یا «دادگستر» از اعیان و نجیب زادگان ناحیۀ فارس بود که پس از پذیرفتن اسلام، عبدالله نامیده شد. دادوَیه از سوی حاکمِ اُمَوی عراق- حَجّاج بن یوسف ثقفی- مأمور خراج ناحیۀ فارس بود ولی گویا به علّت کوتاهی وی در وصول خراج،به دستور حجّاج مورد شکنجه قرار گرفت و دستش «مقفّع» (ناقص و فلج) شد.۸ از این هنگام «دادوَیه»،«مقفّع» نامیده شد و این نام -بعدها – لقب فرزندش -عبدالله پسر مقفّع- گردید.
ابن مقفّع حدود سال ۱۰۶/۷۲۴ تولّد یافت و نام کوچکش«روزبه»(مبارک) بود. او در دوران کودکی از فیروزآباد فارس به همراه پدر به بصره رفت و به تحصیل علوم و معارف آن عصرپرداخت و در مجالس درس ادیبان و شاعران آن شهر شرکت کرد.او از زبان پهلوی،سازمان اداری و فرهنگی دوران ساسانی آگاهیِ گسترده داشت چندانکه به روایتی«مقفّع را بر امور عَجَم آشنائی تمام بود».۹
روزبه پارسی در زبان و ادبیّات عرب چنان جایگاهی یافت که از کاتبان طراز اول عصر عباسی بشمار آمد.او با ترجمۀ رسالات عصر ساسانی از پهلوی به عربی ضمن حفظ آنها از کتابسوزی های رایج کوشید تا به احیای مفاخر ملّی بپردازد و اعراب مسلمان را با فضل و فضیلت نیاکان خود آشنا کند.گزافه نیست اگر بگوئیم که روزبه پارسی (ابن مقفّع )برجسته ترین حافظِ حافظۀ ملّی و تاریخی ایرانیان پیش از فردوسی بود.
از جمله آثار روزبه پارسی (ابن مقفّع)می توان به رسالات زیر اشاره کرد:
مزدک نامه،
کتاب التاج در سیرت انوشیروان،
آئین نامه،
نامۀ تنسر به گشنسپ،
رسالةُ الصحابه
(الأدب الکبیر (سخنوری بزرگ)
االأدب الصغیر (سخنوری خُرد)
خداینامه (سیَر ملوک الفرس)
خداینامه بعدها منبع اصلی شاهنامۀ ابو منصوری، دقیقی توسی و ابوالقاسم فردوسی شد. ابن مقفّع همچنین کتاب کلیله و دمنه را از پهلوی به عربی ترجمه کرد. او در آغاز این کتاب تأکید کرده:
-«…و ما چون اهل پارس را دیدیم که این کتاب را از زبان هندی به پهلوی ترجمه کردند خواستیم که اهل عراق و شام و حجاز را هم از آن نصیب باشد و به لغت تازی که زبان ایشان است ترجمه کرده آمد.»۱۰
بخش هایی از کلیه و دمنه در حقیقت ادعانامۀ روزبه پارسی علیه مظالم و مفاسد اجتماعی عصر او است. او در مقدّمۀ کلیله و دمنه یادآور شده که بابِ «بُرزویۀ طبیب» به درخواست بزرگمهر، وزیر خردمند ساسانی نوشته شده،امّا با توجه به محتوای ضددینی این باب،ابوریحان بیرونی معتقد است که باب «بُرزویه» را ابن مقفّع -خود- به کلیله و دمنه افزوده است« تا در میان سُست عقیدگان تشکیکی در دین به وجود آورَد.» ۱۱
« … و هر طایفه ای را دیدم که در ترویج دین و تفضیل مذهبِ خویش سخنی می گفتند و گرد تقبیح ملّتِ خصم و نفی مخالفان می گشتند… بهیچ تأویل دردِ خویش درمان نیافتم و روشن شد که پای سخنِ ایشان [علمای دین] بر هویٰ بوَد…».۱۲
کردار و گفتار روزبه پارسی به سان یک اشراف زادۀ عصر ساسانی بود و این ادب و آداب در جشن ها و مهمانی های بزرگ آشکارتر می نمود.۱۳ دوستی، جوانمردی و مروّت روزبه شاید جلوه ای از اخلاق عیّارانِ عصر ساسانی بود چنانکه در ماجرای او با عبدالحمیدِ کاتب ملاحظه می کنیم:
عبدالحمیدِ کاتب از مردم فارس بود که خاندانش گویا در جنگ قادسیّه اسیر شده بود.او بعدها در شهر انبار ساکن شد که پس از تیسفون، دومین شهر مهم دوران ساسانی در غرب ایران بشمار می رفت.عبدالحمید کاتب کوشید تا آئین دیوانیِ عصر ساسانی و آموزه های سیاسی ایرانشهری را در دربار اُموی ها عربی سازی کند.او از پیشآهنگان تداوم اندیشۀ ایرانشهری پس از اسلام بود و شایستگی ، عقلانیّت و دادگری (عدالت) در مرکز عقاید سیاسی وی قرار داشت. عبدالحمید پس از سقوط بنی امیّه متواری و سپس در خانۀ روزبه پارسی(ابن مقفّع) پنهان شد. روزی که مأموران حکومتی برای دستگیری عبدالحمید آمدند،از آن دو دوست پرسیدند:
– کدام یک از شما عبدالحمید است؟
هر یک گفت: منم!
عبدالحمید ترسید که ابن مقفّع را به جای او بکشند و لذا خود را معرّفی و تسلیم مأموران حکومت کرد.سفّاح نخستین خلیفۀ عباسی عبدالحمید کاتب را عامل چند شکست و ناکامی های عبّاسیان می دانست و لذا،در سال (۱۳۲/ ۷۴۹) او را به وضع فجیعی به قتل رساند. ۱۴
***
مانند دیگر فرزانگان ایرانشهری، روزبه پارسی (ابن مقفّع) عقلانیّت، عدالت (دادگری) و شایستگی را عامل مشروعیّت و بقای حکومت ها می دانست؛ رسالةُ الصحابه بیانگر این نکات است.این رساله گویا خطاب به خلیفۀ عبّاسی نوشته شده و شامل توصیه هائی بود در ضرورت جدائیِ دین و سیاست ، لزوم تعیین حد و حصرِ وظایف مقامات دینی،سپاهی،سیاسی،قضائی و کشوری. ۱۵ شاید بتوان این کتاب را نخستین جلوۀ نظریّۀ«جدائی دین از دولت» دانست ؛ کتابی که شاید الهامبخش حلّاج در نوشتن دو رساله به نام های السیاسة و السياسة و الخُلفاء و الاُمراء شده بود.
***
فضل ، فضیلت و شادخواری روزبه پارسی و شیفتگی وی به تاریخ و فرهنگ ایران وقتی با بی اعتنائی وی به مناسک اسلامی درهم آمیخته می شد او را مورد سوء ظنِ شریعتمداران قرار می داد؛ خصوصاً که برخی یاران نزدیک او از زنادقه و مُلحدان معروف بشمار می رفتند و مدّعیِ «معارضه با قرآن» بودند از جمله حماد عجرد، حماد راویه ،مطيع بن إياس و ابن ابی العوجا.۱۶ در مصاحبت با این زنادقه و مُلحدان بود که نوشتنِ رساله ای در «معارضه با قرآن» را به او نسبت داده اند.۱۷ سال ها بعد،حلّاج نیز مدّعیِ «معارضه با قرآن» شده بود.۱۸
بنابراین،سخن مهدی خلیفۀ عبّاسی در بارۀ روزبه پارسی خالی از حقیقت نبود:
-«کتابی در زندقه نخواندهام مگر آنکه اصل آن از ابن مقفّع بوده است.»۱۹
منصور خلیفۀ عبّاسی پس از قتل ناجوانمردانۀ ابومسلم خراسانی(۱۳۷/ ۷۵۴) گویا در شخصیّت روزبه پارسی(ابن مقفّع) تصویری از یک«دشمن پنهان» را می دید. ادّعاهای سیاسیِ عموی خلیفه و حضور روزبه پارسی در دستگاه خانوادۀ وی حسّاسیّت خلیفه نسبت به این«دشمن پنهان»را تقویت می کرد.پایانِ اختلاف منصور عبّاسی و عمویِ مدّعی منجر به نوشتن«امان نامه»ای به قلم روزبه پارسی(ابن مقفّع) شد.متن این«امان نامه»جلوۀ دیگری از اخلاق، مروّت و جوانمردی بود زیرا – بی آنکه نیازی بوده باشد- در پایانِ «امان نامه»، روزبه پارسی خلیفۀ عبّاسی را متعهّد کرده بود:
-«اگر امیرالمؤمنین به عموی خود غَدر کند یا به نزدیکانش زیانی رسانَد،زنازاده خواهد بود و ضمن حرام بودنِ زنان و کنیزانش، برمسلمانان واجب است تا علیه او خروج کنند.»۲۰
منصور عبّاسی از این نکات ابراز خشم و بیزاری نمود چندانکه فوراً فردی به نام سُفیان بن معاویه را حاکم بصره کرد تا هرچه زودتر شرِّ این «زندیق گستاخ» را از سرِ خلافت کم کند.
سُفیان بن معاویه در گذشته موردِ تمسخر و تحقیرِ روزبه قرار گرفته بود و به دنبال فرصتی برای انتقام می گشت.۲۱در چنان شرایطی، ملاقات روزبه پارسی با حاکم بصره می توانست خطرناک باشد.
وقتی روزبه وارد قصر سُفیان شد نگهبان به وی گفت:«صبر كن!» روزبه پاسخ داد:
-«در بلا صبر بايد كرد،بگو منتظر باش!»۲۲
این ملاقات با دشنام و دشمنیِ بسیار همراه بود چندانکه سُفیان بن معاویه فرمان داد تا روزبه را به فجیع ترین شکلِ ممکن شکنجه کنند و به قتل رسانند. روزبه در آن هنگام ۳۶ سال داشت و سُفیان خطاب به وی گفته بود:
-« ای زندیق زاده! پیش از آنکه به آتش آخرت بسوزی، ترا در آتش دنیا می سوزانم.» …آنگاه یک یک اعضاء بدن مقفّع را بُریدند و در برابر چشمانش به تنورِ آتش انداختند۲۳…
آخرین سخنان روزبه پارسی به سُفیان بن معاویه نمونۀ درخشانی از دلیریِ اندیشه بود:
-«تو مرا می کُشی و با کُشتن من هزار نفر را کشته ای، اما اگر یکصد تن مانند تو کشته شوند، جبران یکنفر را هم نخواهد کرد.»۲۴
یک سده پس از قتل فجیع روزبه پارسی رونق حماسه سُرائی در ایران و تألیف ده ها حماسۀ ملّیِ نشانۀ زندگی و زایندگیِ«ققنوس در آتش»بود.۲۵
۱ – البیان و التبیین، جاحظ، ج۱، دار و مکتبة الهلال، بیروت، ۱۴۱/۱۹۹۰، ص۲۵۳؛ الزندقه و الشعوبیّه فی العصر العباسی الاوّل، حسین عطوان، بیروت، ۱۳۶۳/ ۱۹۸۴،ص۱۴۲.در بارۀ ابو عُبیده در بخش «زنادقه و ملحدان»سخن خواهیم گفت.
۲ -حلّاج،چاپ نخست،اردیبهشت ۱۳۵۷،ص۸۶
۳ -الفهرست، الطبعة الثانية، دار المعرفة ،بيروت – لبنان،۱۴۱۷/ ۱۹۹۷ ،ص ۴۱۱
۴ – المعارف، ابن قُتیبه دینوری ،ج۱،ص ۳۸۲
۵ -تاریخ طبری،ج۱۲، صص۵۲۹۷-۵۳۱۵
۶ -در بخش های«بغداد؛ بازتاب شوکت و شکوه ساسانیان» و «بصره؛شهر فرهنگ و فلسفه …» به این موضوع پرداخته ایم.
۷ -در بارۀ مجالس و مناظرات این عصر نگاه کنید به کتاب درخشان جوئل کرمر، احیای فرهنگی در عهد آل بویه(انسان گرائی در عصر رنسانس اسلامی) ، ترجمۀ محمد سعید حنائی کاشانی،مرکز نشر دانشگاهی، تهران ۱۳۷۵، صص ۹۴ -۱۰۳
۸ – الفهرست ،ابن النديم ،ج ۱، ص۱۵۰
۹ -«ابن مقفّع»،آذرتاش آذرنوش،دائرةالمعارف بزرگ اسلامی،ج۴ ،زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی،تهران،۱۳۷۷،ص۶۶۳
۱۰ – کلیله و دمنه، انشای ابوالمعالی نصرالله منشی، تصحیح و توضیح مجتبی مینوی، چاپ هفتم، امیرکبیر، ۱۳۶۲، ص ۴۳
۱۱– تَحْقیقُ ما لِلْهِنْد ،ترجمۀ منوچهر صدوقی سها.چاپ اول،مؤسّسـۀ مطالعـات و تحقیقات فرهنگی،تهران ،۱۳۶۲، ص ۱۲۲. در بارۀ «عبداالله ابن مقفّع و افزودن اندیشه های مانوی به کلیله و دمنه» نگاه کنید به مقالۀ فرانک جهانگرد، دو فصلنامۀ علمی تاریخ ادبیّات،دانشکدۀ ادبیّات و علوم انسانی دانشگاه ملّی، بهار-تابستان ۱۴۰۱،صص۱۵۰-۱۶۶
۱۲ – کلیله و دمنه ،همان، ص ۴۸
۱۳ -برای نمونه نگاه کنید به أنساب الأشراف ،بلاذری ،ج ۴ ، دار الفكر ، بيروت، ۱۴۱۷ / ۱۹۹۶،ص ۲۱۹
۱۴ – در بارۀ عبدالحمید کاتب و جایگاه وی در ادبیّات عرب نگاه کنید به بحث جامع استاد محمّدی ملایری، تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی… (نظام دیوانی ساسانی در دولت خلفا)،ج۵،انتشارات توس،تهران، ۱۳۸۲، صص۲۴۳-۲۸۸
۱۵ – در بارۀ این رساله نگاه کنید به مقالۀ استاد عبّاس زریاب خوئی،دائرة المعارف بزرگ اسلامی ،ج۴،تهران،۱۳۷۷، صص۶۷۴-۶۷۵
۱۶ – در این باره در بخش «زنادقه و ملحدان»سخن گفته ایم.
۱۷ – پژوهشگرانان برجسته ای مانند گابریلی ،گوییدی، دلاویدا، نیبرگ و ریشتر نوشتن این رساله به دست روزبه پارسی را تأئید کرده اند.در بارۀ روایات دیگر نگاه کنید به کتاب جنبش های اجتماعی در ایران پس از اسلام، رضا رضازادۀ لنگرودی،ویراست دوم، نشر فرهنگ نو و نشر آسیم، تهران ،۱۳۹۹،صص۲۱۳-۲۲۳
۱۸ – در این باره در بخش زندگی حلّاج سخن خواهیم گفت.
۱۹ – الفتوح،ابن اعثم کوفی،ج ۷، دارالاصول،بیروت،۱۴۱۱/ ۱۹۹۱ ،صص۳۵۶-۳۵۷ ؛ البداية والنهاية ، ابن كثير،ج۱۰ ،ص ۹۶ ؛ الامانی، سید مرتضی، ج۱، دار الفكر العربی ،بیروت،۱۹۵۴،ص۱۳۴-۱۳۵
۲۰ – أنساب الأشراف ،بلاذری ،ج ۴ ،ص ۲۲۱ ؛ کتاب الوزراء و الکُتّاب، جَهْشِیاری، دار الفكر الحدیث،بیروت،۱۴۰۸/۱۹۸۸، ص۶۸ ؛ الأمالی ،ج۱،ص۱۳۶
۲۱ – برای نمونه نگاه کنید به وفيات الأعيان، ابن خلّكان،ج۲ ، دار صادر ، بيروت ، ۱۹۰۰،ص۱۵۳ ؛ أنساب الأشراف، ج ۴ ، ۲۲۱ ؛البداية والنهاية ، ج۱۰ ،ص ۹۶
۲۲ – أنساب الأشراف، ج ۴ ،ص ۲۲۲
۲۳ – کتاب الوزراء و الکُتّاب، صص۶۹-۷۰ ؛ أنساب الأشراف ،ج ۴ ،ص ۲۲۲
۲۴ – حلّاج،علی میرفطروس،چاپ نخست،اردیبهشت ۱۳۵۷،ص۴۸ به نقل از کتاب الوزراء و الکُتّاب.
۲۵ – نگاه کنید به کتاب درخشان استاد ذبیح الله صفا، حماسه سرائی در ایران، چاپ چهارم، انتشارات امیر کبیر ، تهران، ۱۳۶۳ ،صص ۷۴-۱۰۹ و ۱۳۹ -۳۹۰