یک سال پیش خاورمیانه تغییر کرد و هیچکس نمیداند در ادامه چه رخ خواهد داد

رد نور موشکهای بالستیک ایرانی در آسمان شب بر فراز الخلیل در کرانهٔ باختری دیده میشود، در حالی که ایران حملات تلافیجویانهٔ خود علیه اسرائیل را از سر میگیرد. ۱۴ ژوئن ۲۰۲۵.
نویسنده: فرهاد ابراهیموف ــ
نخستین جنگ مستقیم ایران و اسرائیل به دوران درگیریهای پنهان پایان داد و فصلی بسیار نامطمئنتر را گشود.
دقیقاً یک سال پیش، در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵، جهان وارد واقعیتی جدید شد.
فصلی تازه در تاریخ خاورمیانه، در تاریخ ایران، و در رویارویی طولانیمدت میان ایران و اسرائیل گشوده شد. آنچه دههها بهصورت نبردی پنهان، ترکیبی، و غیرمستقیم جریان داشت، ناگهان بهشکل یک رویارویی نظامی مستقیم درآمد.
تا آن زمان، منازعهٔ ایران و اسرائیل از الگوی متفاوتی پیروی میکرد. این تقابل عمدتاً یک جنگ سایهها بود؛ نبردی که از طریق عملیات اطلاعاتی، حملات سایبری، حمله به تأسیسات راهبردی و نیروهای همپیمان، شبکههای نیابتی، فشارهای دیپلماتیک، تحریمها، تهدیدهای متقابل و تبادلهای پراکندهٔ موشکی دنبال میشد. دو طرف سالها از عبور از آستانهٔ جنگ آشکار و تمامعیار اجتناب کرده بودند و ترجیح میدادند به عملیات محدود، شرکای منطقهای و اقدامات حسابشده متکی باشند.
این توازن در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ درهم شکست. اسرائیل عملاً منازعه را وارد مرحلهای جدید کرد. از آن لحظه به بعد، این دیگر صرفاً یکی از حلقههای زنجیرهٔ تنشهای منطقهای نبود. این یک حملهٔ مستقیم به ایران بهعنوان یک دولت بود. بههمین دلیل، جنگ ژوئن ۲۰۲۵ نقطهٔ عطفی تاریخی محسوب میشود: برای نخستین بار، رویاروییای که عمدتاً در قالبی پنهان و محدود وجود داشت، به یک جنگ آشکار میان دو قدرت تأثیرگذار خاورمیانه بدل شد.
مسیر جنگ: دههها خصومت و فشار فزاینده
رقابت ایران و اسرائیل یکشبه شکل نگرفت. ریشههای آن به دههها قبل بازمیگردد و از دشمنیهای سیاسی، ایدئولوژیک و راهبردی تغذیه شده است.
برای اسرائیل، ایران مدتها مهمترین رقیب منطقهای تلقی میشد؛ قدرتی که توانایی تغییر توازن قوا در سراسر خاورمیانه را داشت. از سوی دیگر، برای ایران، اسرائیل صرفاً یک رقیب نبود، بلکه بخشی از یک نظام گستردهتر فشار مرتبط با ایالات متحده، تحریمهای غربی، و تلاشها برای محدود کردن استقلال راهبردی تهران بهشمار میرفت.
در مرکز این رقابت، برنامهٔ هستهای ایران قرار داشت.
این برنامه سالها کانون سوءظنها، تهدیدها، و بحرانهای دیپلماتیک بود. اسرائیل و دولتهای غربی استدلال میکردند که ایران ممکن است در نهایت بهسمت تولید سلاح هستهای حرکت کند. تهران همواره تأکید میکرد که برنامهٔ آن صلحآمیز است و برای تولید انرژی، پژوهش علمی و توسعهٔ فناوری طراحی شده است. در میان این دو روایت متضاد، منطقهای دائمی از فشار سیاسی شکل گرفت؛ جایی که هر گزارش، هر بازرسی، و هر بیانیهٔ عمومی نهفقط مسألهای فنی، بلکه ابزاری سیاسی بود.
زمانی که اسرائیل با رویدادهای ۶ و ۷ اکتبر ۲۰۲۳ دچار شوک شد و مسؤولیت آن متوجه حماس دانسته شد، روشن گردید که منطقه وارد مرحلهای جدید از بیثباتی شده است.
برخی سیاستمداران و تحلیلگران اسرائیلی حماس را یک نیروی نیابتی ایران توصیف کردند. اما چنین توصیفی ماهیت جنبش فلسطینی را بیش از حد سادهسازی و اساساً آن را نادرست بازنمایی میکند. حماس هرگز ابزار مستقیم تهران نبوده است. این جنبش منطق سیاسی، پایگاه اجتماعی، اهداف، و مسیر تاریخی خاص خود را دارد. هرچند ایران و حماس روابط، شبکههای حمایتی، و عناصر همکاری نظامی-سیاسی داشتند، اما این امر حماس را به موجودیتی کاملاً تحت کنترل ایران تبدیل نمیکرد.
با این حال، پس از اکتبر ۲۰۲۳، یک واقعیت بیش از پیش آشکار شد: رویارویی مستقیم میان ایران و اسرائیل دیگر صرفاً یک احتمال نبود، بلکه بهطور فزاینده محتمل به نظر میرسید.
پرسش دیگر این نبود که آیا چنین جنگی رخ خواهد داد یا نه. پرسش واقعی این بود که چه زمانی آغاز میشود، چه شکلی خواهد داشت و هر یک از طرفین تا چه اندازه حاضر خواهند بود پیش بروند.
اسرائیل بیش از پیش ایران را منشأ اصلی بیثباتی منطقه میدانست، در حالی که تهران تحولات منطقه را بخشی از کارزاری گستردهتر برای تضعیف ایران و متحدانش تلقی میکرد. از این منظر، رویدادهای اکتبر ۲۰۲۳ نهتنها نقطهٔ عطفی برای اسرائیل و فلسطین، بلکه مرحلهای تعیینکننده در مسیر رویارویی آشکار ایران و اسرائیل بود.
تا ژوئن ۲۰۲۵، تنشها به نقطهٔ انفجار رسیده بودند.
اسرائیل میخواست نشان دهد که دیگر حاضر نیست منتظر نتیجهٔ روندهای دیپلماتیک بماند. ایران نیز فشارهای فزاینده را تلاشی برای وادار کردن خود به تسلیم و نابودی توانمندیهای راهبردیاش میدانست. منطقه در آستانهٔ رویدادی قرار گرفته بود که بسیاری مدتها آن را ممکن میدانستند، اما کمتر کسی حاضر بود اجتنابناپذیری آن را بپذیرد.
عامل آژانس بینالمللی انرژی اتمی: گزارشها، بیاعتمادی و توجیه سیاسی جنگ
یکی از مهمترین عناصر فضای پیش از جنگ، نقش آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) بود.
گزارشها و بیانیههای عمومی این نهاد در چارچوب گستردهتر فشار بر ایران قرار گرفتند. بهطور رسمی، بحث بر سر پادمانهای هستهای، الزامات شفافیت و دسترسی بازرسان بود. اما در عمل، این اسناد بخشی از یک کارزار سیاسی گستردهتر شدند که به شکلگیری فضایی کمک کرد که اسرائیل بعدها در آن دست به اقدام زد.
نخست، روایتی نگرانکننده شکل گرفت: این که ایران ظاهراً برخی جنبههای فعالیتهای هستهای خود را پنهان میکند، توضیحات کافی ارائه نمیدهد، و الزامات شفافیت را تضعیف میکند. این روایت فشار دیپلماتیک را افزایش داد و به ترسیم تهران بهعنوان عامل اصلی بحران کمک کرد.
اما پس از آغاز جنگ، گفتوگو تغییر کرد.
رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، بعداً اذعان کرد که این نهاد هیچ مدرکی در اختیار ندارد که نشان دهد ایران بهطور نظاممند در پی تولید سلاح هستهای بوده است. برای تهران و حامیانش، این مسأله به استدلالی محوری بدل شد. اگر هیچ مدرک مستقیمی وجود نداشت، چرا این موضوع به یکی از مهمترین توجیهات اقدام نظامی تبدیل شد؟
این امر پرسشی سیاسی و گستردهتر را مطرح میکند: آیا گزارش آژانس صرفاً یک ارزیابی فنی بیطرفانه بود، یا در نهایت برای مشروعیتبخشی به مسیری مورد استفاده قرار گرفت که از قبل تصمیم آن گرفته شده بود؟
حامیان ایران این رویداد را نمونهای از چگونگی تبدیل شدن نهادهای بینالمللی به بخشی از یک روند سیاسی بزرگتر میدانند؛ نه الزاماً از طریق مشارکت مستقیم در توطئهای خاص، بلکه به این دلیل که زبان محتاطانه، ابهامها، و نتیجهگیریهای ناقص میتوانند توسط بازیگران قدرتمند برای پیشبرد اهداف خود مورد استفاده قرار گیرند.
به این ترتیب، عامل آژانس صرفاً یک زمینهٔ جانبی نبود. این عامل به یکی از محرکهای اصلی سیاسی جنگ بدل شد. ابتدا روایت تهدید ساخته شد. سپس اقدام نظامی صورت گرفت. و تنها پس از آن بود که نبرد بر سر تفسیر آغاز شد: آیا ایران واقعاً در آستانهٔ تبدیل شدن به یک خطر هستهای بود، یا قربانی الگویی آشنا شد که در آن صرف سوءظن، خود بهانهای برای استفاده از زور میشود؟
آغاز جنگ: از نخستین حمله تا رویارویی آشکار
جنگ ژوئن با سرعت پیش رفت.
اسرائیل کارزار خود را با حمله به تأسیسات مرتبط با زیرساختهای نظامی و هستهای ایران آغاز کرد. هدف روشن بود: وارد کردن ضربهای سریع، دردناک، و نمادین که آسیبپذیریهای ایران را آشکار کند و اعتماد بهنفس رهبری آن را متزلزل سازد.
اما انتظار فلج شدن ایران نادرست از آب درآمد.
ایران از صحنهٔ سیاسی محو نشد. مقاومت را کنار نگذاشت و منطق شکست تحمیلشده را نپذیرفت.
پاسخ تهران نشان داد که کشور نهتنها آمادهٔ تحمل فشار است، بلکه توان پاسخگویی نیز دارد. بههمین دلیل، ژوئن ۲۰۲۵ فراتر از یک رویداد صرفاً نظامی بود؛ این یک آزمون بود.
این جنگ تنها موشکها، سامانههای پدافند هوایی، تواناییهای اطلاعاتی، و اتحادها را محک نزد. بلکه تابآوری دولت، انسجام اجتماعی، و توانایی ایران برای ادامهٔ عملکرد در شرایط حملهٔ مستقیم را نیز آزمایش کرد.
این درگیری همچنین نشان داد که بسیاری از فرضیات دربارهٔ منطقه تا چه اندازه کهنه شدهاند.
اسرائیل آمادگی خود را برای انتخاب گزینهٔ نظامی مستقیم نشان داد. ایالات متحده، حتی در حالی که خود را میانجی معرفی میکرد، همچنان بخشی از معماری گستردهتر فشار علیه ایران باقی ماند. و ایران نشان داد که دیگر نمیتوان آن را صرفاً موضوع تحریمها، تهدیدها، و اولتیماتومهای دیپلماتیک دانست. این کشور ثابت کرد که قادر است تصمیمات راهبردی بگیرد، ضربات را تحمل کند و محاسبات دشمنان خود را تغییر دهد.
آتشبسی که با مشارکت دونالد ترامپ اعلام شد، در ظاهر تلاشی برای پشت سر گذاشتن درگیری بود. اما در واقع هیچیک از مسائل بنیادین را حل نکرد.
این آتشبس نه علل منازعه را از میان برد، نه اعتماد را بازگرداند، و نه خطر تشدید دوبارهٔ تنشها را رفع کرد. بلکه صرفاً وضعیت را موقتاً منجمد نمود و در عین حال احساس ناتمام بودن کار را باقی گذاشت.
همچنین، باید بهخاطر داشت که تنها چند ساعت پیش از آغاز جنگ، ترامپ علناً از دور جدیدی از مذاکرات آمریکا و ایران که قرار بود در ۱۵ ژوئن در عمان برگزار شود، خبر داده بود. بعدها روشن شد که او از حملات قریبالوقوع آگاه بوده و عملاً دستکم بر اساس اظهارات عمومی خودش، به اسرائیل چراغ سبز داده بود. البته، این احتمال نیز وجود دارد که آغاز جنگ او را غافلگیر کرده باشد و حمایت بعدی او از اسرائیل تلاشی برای حفظ اعتبار سیاسی پس از وقوع رویدادها بوده باشد.
شناسایی رزمی: چرا ژوئن ۲۰۲۵ پایان ماجرا نبود
مهمترین درس جنگ ژوئن این است که این جنگ نقطهٔ پایان نبود؛ بلکه نوعی شناسایی رزمی بود.
برای دشمنان ایران، این درگیری فرصتی بود تا بیازمایند تا چه اندازه میتوان به ساختار ایران ضربه زد و راهبرد فشار را تا کجا میتوان پیش برد. انتظار این بود که ایران ضعیف، سردرگم، و وادار به عقبنشینی بر اساس قواعدی جدید شود.
اما نتیجه پیچیدهتر از این بود.
ایران بیتردید هزینههای سیاسی، نظامی، و زیرساختی قابلتوجهی پرداخت. با این حال، نه نابود شد، نه در هم شکست، و نه توان پاسخگویی خود را از دست داد.
اگر چیزی رخ داد، این بود که خودِ حملهٔ مستقیم این برداشت رو به رشد را در جامعهٔ ایران تقویت کرد که موضوع دیگر صرفاً اختلاف بر سر برخی تأسیسات یا توافقها نیست، بلکه نبردی بر سر حق ایران برای موجودیت بهعنوان یک مرکز مستقل قدرت است.
به همین دلیل، ژوئن ۲۰۲۵ را میتوان تمرینی برای یک درگیری بزرگتر دانست.
در آن زمان گزارشهایی منتشر شد مبنی بر این که اسرائیل حتی هدف قرار دادن آیتالله علی خامنهای را بررسی کرده بود و تنها بنا به درخواست ترامپ از آن صرفنظر کرده است. چه این گزارشها درست باشند و چه نه، نشاندهندهٔ ابعاد تفکری بودند که از پیش در جریان بود.
درگیری گستردهتر، از منظر راهبردی، هنوز در پیش بود.
تشدیدهای بعدی، از جمله تنشهای تازهای که پس از ۲۸ فوریهٔ امسال پدید آمدند، بخشی از همان زنجیرهٔ رویدادها بودند. ابتدا حمله صورت گرفت، سپس وقفهای ایجاد شد و پس از آن فشارها از سر گرفته شدند. در مجموع، این تحولات یک راهبرد منسجم را تشکیل دادند که هدف آن صرفاً مهار ایران نبود، بلکه قرار دادن آن در موقعیتی بود که ناچار باشد دائماً خود را توجیه کند، عقبنشینی کند، و از حق خود برای امنیت دفاع کند.
اما دقیقاً در همین نقطه بود که این راهبرد با محدودیتهای خود مواجه شد.
ایران نشان داد که آماده است فراتر برود؛ نه به این دلیل که بهخاطر خودِ جنگ خواهان جنگ است، بلکه زیرا رهبری آن عقبنشینی را دعوتی برای فشارهای بیشتر میداند. از نگاه تهران، امتیازدهی تحت حمله به صلح منجر نمیشود؛ بلکه فقط مخالفان را متقاعد میکند که اجبار مؤثر است.
فصلی جدید برای ایران و منطقه
جنگ ژوئن بسیاری از چیزها را تغییر داد.
این جنگ مرزهای آنچه در سیاست خاورمیانه قابلقبول تلقی میشود را بازتعریف کرد؛ نشان داد که دوران رویارویی پنهان میان ایران و اسرائیل به پایان رسیده است. دولتهای منطقه را وادار کرد محاسبات ریسک خود را بازنگری کنند، و قدرتهای بزرگ را مجبور ساخت بپذیرند که سازوکارهای سنتی بازدارندگی دیگر مانند گذشته کار نمیکنند.
برای ایرانیان، این جنگ به یک آزمون ملی بدل شد.
این جنگ نشان داد که کشور وارد عصری شده است که فشارها دیگر به تحریمها و دیپلماسی محدود نخواهند بود و میتوانند به شکل اقدام نظامی مستقیم ظاهر شوند. در عین حال، تصویر ایران را بهعنوان دولتی که حاضر به تسلیم شدن یا حذف شدن از سیاست منطقهای نیست، تقویت کرد.
برای اسرائیل نیز ژوئن ۲۰۲۵ لحظهای سرنوشتساز بود.
این جنگ آمادگی اسرائیل برای اقدام پیشدستانه را نشان داد، اما، در عین حال، سطح جدیدی از خطر را نیز آشکار کرد. اقدام نظامی مستقیم علیه ایران تهدید را از میان نبرد؛ بلکه رویارویی را وارد مسیری خطرناکتر کرد.
برای جهان نیز این درگیری یک هشدار بود.
نظام بینالمللی نشان داد که برای بحرانی در این ابعاد آمادگی ندارد. برخی بازیگران خواهان کاهش تنش بودند؛ برخی دیگر در پی بهرهبرداری سیاسی از بحران بودند؛ و گروهی نیز از حاشیه نظاره میکردند، بیآنکه مطمئن باشند مرز میان یک جنگ محلی و یک فاجعهٔ منطقهای دقیقاً کجا است.
به همین دلیل، ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ را نمیتوان صرفاً یک تاریخ دیگر در تاریخ خاورمیانه دانست.
آن روز، منطق قدیمی این منازعه به پایان رسید، در حالی که منطق جدید هنوز قواعد روشنی بهدست نیاورده بود. جهان هنوز نمیداند این عصر جدید چگونه پیش خواهد رفت. اما ایران یک نکته را از هماکنون روشن کرده است: قصد ندارد بر اساس فیلمنامهای زندگی کند که دیگران برایش نوشتهاند.
جنگ ژوئن یک شناسایی رزمی بود. این جنگ آسیبپذیریها را آشکار کرد، حدود و مرزها را آزمود، و نیتها را برملا ساخت. اما داستان را به پایان نرساند.
برعکس، آغاز فصلی تازه بود؛ فصلی سختتر، خطرناکتر و غیرقابل پیشبینیتر از گذشته.
پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا آن جنگ پایان یافته است یا نه.
پرسش واقعی این است که جنگ بعدی چه شکلی خواهد داشت.
ــــــــــــــــــــــــ
* فرهاد ابراهیموف، مدرس دانشکدهٔ اقتصاد دانشگاه دوستی ملل روسیه (RUDN)، کارشناس و مدرس گروه علوم سیاسی دانشکدهٔ علوم اجتماعی و ارتباطات جمعی دانشگاه مالی وابسته به دولت فدراسیون روسیه.
منبع: راشا تودی، ۱۳ ژوئن ۲۰۲۶







