رویای شیرین
رسول پویان شـراب تلـخ مینـوشـم بیاد لعـل نوشینی سراسرمست میگـردم ز لبهای بلورینی فتادم در خـم رنگین می در محفل یاران نـشد پـیدا ز کیف مزمزه رویای شیرینی مرا کیف طلوع صبگاهان میبردازخود غـروب آتـشـین دل بـرآرد مهـر برزینی کنارچشمه سـارپاک دلها درشب مهتاب بیاویـزم به شـاخ مهـربانی عقـد پـروینی ز تاکسـتان انـبـوه هـریـوا تا…
بیشتر بخوانید








