وقتی ثبات به تله امنیتی تبدیل میشود: افغانستان، طالبان و معماری در حال تغییر تهدیدهای منطقهای
نویسنده: وحیدالله نورزی
افسر ارشد سابق پولیس ملی افغانستان | تحلیلگر نظامی و امنیتی
افغانستان امروز در نگاه نخست، نسبت به سالهای جنگ گسترده داخلی و حضور نظامی بینالمللی، آرامتر به نظر میرسد. دامنه جنگ متعارف کاهش یافته، طالبان کنترل سیاسی و امنیتی بخش عمده کشور را در اختیار دارند و میزان درگیریهای آشکار در بسیاری از مناطق کاهش پیدا کرده است.
اما آیا کاهش جنگ به معنای افزایش امنیت است؟
این دو مفهوم را نباید یکی دانست.
ثبات سیاسی میتواند یک واقعیت باشد، در حالی که امنیت راهبردی همچنان شکننده باقی بماند. حتی ممکن است کاهش درگیریهای آشکار، توجه را از تغییرات عمیقتری که در زیر سطح امنیت افغانستان و منطقه در حال شکلگیری است، منحرف کند.
از نگاه من، مسئله اصلی افغانستان امروز فقط این نیست که چه کسی بر کابل و قلمرو کشور کنترل دارد. پرسش مهمتر این است که در محیط امنیتی جدید افغانستان چه نوع تهدیدهایی در حال شکلگیری، جابهجایی، سازگاری و اتصال دوباره به یکدیگر هستند.
این تمایز، برای آینده افغانستان و همسایگان آن اهمیت اساسی دارد.
ثبات سیاسی، امنیت راهبردی نیست
در ارزیابی امنیتی، یکی از اشتباهات رایج این است که کاهش خشونت را مستقیماً معادل افزایش امنیت بدانیم.
در حالی که امنیت یک مفهوم چندلایه است.
ممکن است یک دولت بتواند شورش مسلحانه را در داخل قلمرو خود محدود کند، اما همزمان شبکههای مسلح در محیط پیرامونی آن تقویت شوند. ممکن است کنترل مرزها افزایش یابد، اما شبکههای غیررسمی انتقال نیرو، منابع و ایدئولوژی همچنان فعال بمانند. ممکن است یک کشور در ظاهر آرامتر شود، اما ظرفیت برخی گروههای مسلح برای تطبیق با شرایط جدید افزایش پیدا کند.
در چنین شرایطی، آنچه تغییر کرده، الزاماً تهدید نیست؛ بلکه شکل، محل و روش ظهور آن است.
به همین دلیل، افغانستان را نمیتوان فقط با تعداد حملات یا میزان درگیریهای روزانه ارزیابی کرد.
باید پرسید:
چه شبکههایی باقی ماندهاند؟
چه گروههایی در حال سازگاری هستند؟
چه ظرفیتهایی در حال انتقال است؟
چه محیطهایی برای فعالیت آینده آنان فراهم میشود؟
و مهمتر از همه، اگر شرایط کنونی پنج یا ده سال دیگر ادامه پیدا کند، این شبکهها به چه چیزی تبدیل خواهند شد؟
این پرسش آخر، در تحلیل راهبردی اهمیت زیادی دارد.
طالبان و مسئله محیط امنیتی جدید
مسئله افغانستان را نمیتوان با این فرض ساده توضیح داد که همه گروههای مسلح موجود در منطقه تحت کنترل طالبان هستند یا نیستند.
واقعیت پیچیدهتر از این دوگانه است.
در محیط امنیتی افغانستان، گروههایی با اهداف، ساختارها، روابط و ظرفیتهای متفاوت حضور داشته یا از این محیط تأثیر پذیرفتهاند؛ از داعش خراسان و القاعده گرفته تا تحریک طالبان پاکستان و شبکههای مختلف مسلح در پیرامون افغانستان.
این گروهها لزوماً یک ساختار واحد ندارند و نباید همه آنها را یک تهدید واحد تصور کرد.
اما وجود یک «اکوسیستم مسلح» در یک محیط شکننده، به خودی خود یک مسئله راهبردی است.
گروههای مسلح میتوانند در طول زمان تغییر کنند. شکست یک شبکه الزاماً به معنای پایان ایدئولوژی، تجربه عملیاتی، ارتباطات یا منابع انسانی آن نیست. یک گروه ممکن است تضعیف شود، بخشی از نیروهای آن پراکنده شوند، و بعدها در محیطی دیگر یا با نام و ساختار متفاوت دوباره ظهور کنند.
این همان جایی است که زمان وارد معادله امنیت میشود.
TTP و سرریز ناامنی به پاکستان
تحریک طالبان پاکستان نمونه مهمی از این مسئله است.
تهدید TTP را نمیتوان صرفاً یک مسئله داخلی پاکستان دانست، همانگونه که نمیتوان همه تحولات آن را مستقیماً به سیاست طالبان افغانستان نسبت داد.
مسئله اصلی، محیطی است که در آن یک گروه مسلح میتواند از مرزهای جغرافیایی، روابط اجتماعی، پویاییهای محلی و شکافهای امنیتی عبور کند.
هر اندازه این ظرفیت بیشتر شود، مسئله از سطح یک شورش داخلی فراتر میرود و به مسئلهای منطقهای تبدیل میشود.
برای پاکستان، افغانستان، آسیای مرکزی و حتی بازیگران فرامنطقهای، پرسش مهم این نیست که یک گروه امروز چه میزان قدرت دارد.
پرسش این است که آیا محیط موجود به آن اجازه میدهد قدرت خود را بازسازی و افزایش دهد؟
اگر پاسخ مثبت باشد، خطر اصلی ممکن است نه در تهدید امروز، بلکه در ظرفیت فردای آن باشد.
داعش خراسان؛ اهمیت توانایی تطبیق
داعش خراسان نیز از همین منظر باید بررسی شود.
در برابر گروههایی که میتوانند خود را با فشار امنیتی تطبیق دهند، صرفاً افزایش عملیات نظامی همیشه راهحل نهایی نیست.
یک سازمان مسلح ممکن است در یک مقطع توانایی تصرف قلمرو نداشته باشد، اما همچنان توانایی انجام حملات، جذب نیرو، ایجاد ترس، تبلیغات، شبکهسازی و استفاده از شکافهای اجتماعی را حفظ کند.
بنابراین، ضعف یک گروه در تصرف سرزمین الزاماً به معنای از بین رفتن تهدید آن نیست.
تهدید ممکن است از «کنترل سرزمین» به «توانایی ایجاد اختلال» تغییر شکل دهد.
این تغییر برای افغانستان و منطقه اهمیت زیادی دارد.
آسیای مرکزی؛ تهدیدی که نباید دیر دیده شود
کشورهای آسیای مرکزی نیز در این معادله قرار دارند.
تاجیکستان، ازبکستان و دیگر کشورهای منطقه سالهاست که نسبت به پیامدهای امنیتی بیثباتی افغانستان حساس هستند.
مسئله فقط عبور احتمالی نیروهای مسلح از مرز نیست.
تهدید میتواند از طریق ایدئولوژی، شبکههای ارتباطی، منابع مالی، جذب نیرو، قاچاق و پیوندهای اجتماعی و مجازی نیز منتقل شود.
در نتیجه، مرز امنیتی افغانستان لزوماً در خط رسمی مرزی آن پایان نمییابد.
این یکی از درسهای مهم جنگهای معاصر است:
تهدیدهای شبکهای به اندازه تهدیدهای سرزمینی به مرز احترام نمیگذارند.
ایران و محیط امنیتی غرب افغانستان
ایران نیز نمیتواند تحولات افغانستان را صرفاً به عنوان مسئلهای داخلی مشاهده کند.
افغانستان با ایران یک مرز طولانی، پیوندهای اقتصادی، اجتماعی و انسانی گسترده و مجموعهای از مسائل مشترک امنیتی دارد.
هر تحول عمده در ساختار امنیتی افغانستان میتواند بر مهاجرت، قاچاق، امنیت مرزی، تجارت، آب، گروههای مسلح و روابط منطقهای تأثیر بگذارد.
از سوی دیگر، رقابتها و بحرانهای گستردهتر خاورمیانه نیز میتوانند بر محاسبات بازیگران افغانستان و منطقه تأثیر بگذارند.
به همین دلیل، امنیت افغانستان را نمیتوان جدا از محیط امنیتی ایران، پاکستان، آسیای مرکزی و خاورمیانه بررسی کرد.
افغانستان در یک خلأ ژئوپلیتیکی قرار ندارد.
خطر اصلی: عادیسازی بیثباتی
شاید بزرگترین خطر در شرایط کنونی این باشد که جامعه بینالمللی به تدریج به وضعیت موجود عادت کند.
این روند بسیار آرام اتفاق میافتد.
در ابتدا گفته میشود: «حداقل جنگ کاهش یافته است.»
بعد گفته میشود: «طالبان کنترل کشور را در اختیار دارند.»
سپس گفته میشود: «افغانستان نسبت به گذشته باثباتتر است.»
اما اگر همزمان شبکههای مسلح، بحرانهای منطقهای، ضعف نهادی، مشکلات اقتصادی و شکافهای سیاسی در حال بازتولید باشند، ممکن است جهان در حال عادت کردن به نوع جدیدی از بیثباتی باشد.
این همان چیزی است که من آن را تله ثبات مینامم.
تله ثبات زمانی شکل میگیرد که کاهش خشونت فوری، ما را از دیدن ریسکهای بلندمدت بازدارد.
درس میدان: امنیت را باید در رفتار دید
در سالهای خدمت در پولیس افغانستان، یکی از واقعیتهایی که در محیط عملیاتی بهطور مکرر آشکار میشد این بود که آنچه در طرح و دستورالعمل دیده میشود، همیشه با آنچه در میدان اتفاق میافتد یکسان نیست.
یک برنامه امنیتی ممکن است روی کاغذ کامل باشد، اما در میدان با جغرافیا، اطلاعات ناقص، رفتار انسانی، ضعف ارتباطات، محدودیت منابع و سازگاری طرف مقابل مواجه میشود.
در نتیجه، ارزیابی امنیت فقط با شمار نیروها، تجهیزات یا تعداد عملیات ممکن نیست.
باید رفتار محیط را نیز مطالعه کرد.
این تجربه در تحلیل افغانستان امروز اهمیت دارد.
ممکن است یک گروه مسلح در آمار امروز ضعیف به نظر برسد، اما اگر توانایی جذب، تطبیق، شبکهسازی یا انتقال تجربه عملیاتی خود را حفظ کرده باشد، نباید آن را صرفاً بر اساس وضعیت فعلی ارزیابی کرد.
امنیت راهبردی یعنی دیدن روند، نه فقط نقطه.
اشتباه در تعریف «موفقیت»
یک پرسش بنیادی دیگر این است که موفقیت امنیتی را چگونه تعریف میکنیم.
آیا اگر حملات کاهش یابد، موفقیت حاصل شده است؟
آیا اگر دولت کنترل شهرها را حفظ کند، امنیت برقرار شده است؟
آیا اگر یک گروه مسلح از تصرف سرزمین ناتوان شود، تهدید پایان یافته است؟
پاسخ هیچکدام الزاماً مثبت نیست.
موفقیت راهبردی زمانی معنا پیدا میکند که یک سیستم امنیتی بتواند تهدید را نه فقط برای امروز، بلکه برای آینده نیز محدود کند.
این یعنی توانایی نهادها برای یادگیری، سازگاری، پیشبینی، همکاری و حفظ مشروعیت.
خطر بزرگتر از خود گروهها
گاهی در تحلیل امنیتی بیش از حد روی نام گروهها تمرکز میکنیم.
اما در برخی موارد، مشکل اصلی خود گروه نیست؛ محیطی است که به گروه اجازه بازسازی میدهد.
اگر محیط سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و امنیتی به یک گروه اجازه دهد منابع، نیرو، تجربه و ارتباطات خود را بازتولید کند، حذف یک فرمانده یا شکست یک عملیات ممکن است اثر بلندمدتی نداشته باشد.
از این منظر، مبارزه با تروریسم فقط جنگ علیه سازمانها نیست.
جنگ علیه شرایطی است که سازمانها را قادر به بازسازی میکند.
این رویکرد نیازمند همکاری منطقهای، اطلاعات دقیق، کنترل مؤثر مرزها، تقویت نهادهای امنیتی، مقابله با منابع مالی و در عین حال پرداختن به عوامل سیاسی و اجتماعی تولیدکننده خشونت است.
جهان چه باید بکند؟
جامعه بینالمللی در برابر افغانستان با یک انتخاب ساده مواجه نیست.
نه میتوان واقعیت سیاسی موجود را نادیده گرفت و نه میتوان بدون شروط و معیارهای روشن، ثبات سیاسی را با امنیت پایدار اشتباه گرفت.
تعامل با طالبان، اگر صورت گیرد، باید بر اساس ارزیابی قابل سنجش از رفتار امنیتی، مبارزه با شبکههای تروریستی، امنیت مرزها، حقوق مردم و تعهدات مشخص باشد.
تعامل بدون معیار میتواند به عادیسازی وضعیت موجود منجر شود.
انزوا بدون راهبرد نیز میتواند فرصتهایی را برای بازیگران مسلح و شبکههای غیررسمی ایجاد کند.
بنابراین مسئله، انتخاب میان «تعامل» و «عدم تعامل» به صورت مطلق نیست.
مسئله این است که تعامل برای رسیدن به چه هدفی، با چه معیارهایی و با چه سازوکار نظارتی انجام میشود.
آینده را باید امروز دید
افغانستان امروز شاید نسبت به دهه گذشته آرامتر به نظر برسد.
اما آرامتر بودن یک کشور الزاماً به معنای امنتر شدن منطقه نیست.
اگر گروههای مسلح بتوانند خود را تطبیق دهند، اگر شبکههای منطقهای به فعالیت ادامه دهند، اگر مرزها نتوانند در برابر تهدیدهای شبکهای مقاومت کنند، و اگر جامعه جهانی به دلیل کاهش جنگ آشکار از بررسی تهدیدهای در حال شکلگیری غافل شود، هزینه آن ممکن است سالها بعد آشکار شود.
تجربه افغانستان یک هشدار مهم دارد:
تهدیدهای امنیتی همیشه زمانی که بزرگ شدهاند خود را نشان نمیدهند.
گاهی زمانی قابل مشاهده میشوند که فرصت پیشگیری از آنها بسیار محدود شده است.
بنابراین، جهان نباید فقط بپرسد:
«آیا افغانستان امروز آرامتر است؟»
پرسش مهمتر این است:
«آیا افغانستان و منطقه برای پنج یا ده سال آینده امنتر شدهاند؟»
اگر پاسخ این پرسش هنوز روشن نیست، نباید کاهش جنگ را پایان مسئله تلقی کرد.
ثبات واقعی زمانی شکل میگیرد که امنیت امروز، ظرفیت جلوگیری از ناامنی فردا را نیز ایجاد کند.
در غیر این صورت، ممکن است چیزی که امروز ثبات مینامیم، فقط فاصلهای میان دو مرحله از بحران باشد.
و این همان خطری است که جامعه جهانی نباید بار دیگر آن را دیر تشخیص دهد.
وحیدالله نورزی
افسر ارشد سابق پولیس ملی افغانستان | تحلیلگر نظامی و امنیتی
افغانستان • ژئوپلیتیک • امنیت منطقهای • مطالعات راهبردی












