آسیب شناسی استقلال افغانستان آن در بعد های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی
نوشته از بصیر دهزاد
روابط بین المللی و تکنالوژی معاصر در یکصد سال اخیر
هدف این مقاله روی موضوع آسیب شناسی استقلال در یکصد سال اخیر است که ما عوامل آسیپ پذیری استقلال را در یک بررسی و ارزیابی قرار میدهیم. اسیب پذیری استقلال را نمیتوان جدا از بحث آسیبپذیری تاریخی دانست .
هدف ما از این آسیب شناسی
کسب تجارب، آموزه های و نتیجه گیری ها برای تعین اهداف بزرگ ملی ،فراقومی، فرا گروهی ، برای امروز و فردا های جامعه پر آسیب افغانی ما میباشد
جامعه که در طی بیش از یک قرن در انقطاب های سیاسی، اجتماعی، مذهبی ، قومی وزبانی قرار داشته ، جامعه را به آسیب های بزرگ مواجه و راه های انکشاف، ثبات دایمی، استحکام نظام قانونمند دولتی حفط و تحکیم استقلال سیاسی، ، شکل گیری اندیشه ملی و فراراه های ترقی اجتماعی را در وجود یک ملت واحد، سرزمین واحد و وفاق ملی به چالش و موانع قرار داده است. تداوم پی در پی در مقاطع مختلف زمانی این انقطابها و بحرانها نه تنها که جامعه ملی ما را در آسیب ها و تداوم بحران های اجتماعی، شکست اعتماد ، عدم ثبات دايمی و انکشاف متعادل قرار داده است بلکه سوال داشتن استقلال را در بعد های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، روابط بین المللی و عرصه علوم و تکنالوژی عصر نیز مطرح بحث و تبادل نظر قرار میدهد.
روی همین اصل است که ما اسیب شناسی استقلال ملي و سياسي را نمیتوانیم از بحث آسیب شناسی تاریخی جدا سازیم زیرا هر دو پدیده در موازی و اثرگزاری متقابل قرار دارند. پس برای باز ساختن موضوع باید تعریفی از آسیب شناسی تاریحی ارائه نمود.
«آسیب شناسی تاریخی یکی از بخش های از علوم بشری است که به بررسی و تحلیل مشکلات، انحرافات، ضعفها و بحرانهای جوامع در جریان تاریخ میپردازد. این در واقعیت مطالعه، بررسی و نقد سالم رویدادهای گذشته، علل شکلگیری ناکامیها، فروپاشیها، رکودها و بحرانهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی میباشد که از آنها برای درس ها ، تجارب ودرک بهتر وضعیت حال و پیشبینی آینده استفاده موثر و مثبت صورت گیرد.»
آسیب شناسی تاریخی افغانستان هم متکی برهمین تعریف ، یک تحلیل نقادانه از تاریخ پر رنج افغانستان با تمرکز بر نقاط ضعف، خطاها و چالشهای است که در مسیر تحولات تاریخی جامعه ما رخ داده اند . این بررسی وسیله یست برای شناخت الگوهای تکرارشونده، اشتباهات و عوامل که انگیزه برای یک اشتباه بعدی بوده است و در واقع بازدارنده پیشرفت و ایجاد ثبات دائمی و حفظ استقلال محسوب میشوند.
نظر به تعریف، استقلال یک کشور ً به معنای توانایی یک دولت برای اتخاذ تصمیمهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به صورت مستقل و بدون دخالت مستقیم سایر کشورها میباشد . با این حال، استقلال در سیاست بینالملل به این معنا نیست که یک کشور کاملاً از سایر کشورهای جهان بینیاز باشد. دولتها از طریق تجارت، سازمانهای بینالمللی، همکاریهای نظامی، بازارهای مالی و بخش علوم و تخنیک با یکدیگر ارتباط دارند. همچنانکه استقلال یک کشور میتواند از جنبههای مختلف آسیبپذیر باشد. این آسیبپذیری میتواند هم در نتیجه مشکلات داخلی و هم در اثر تحولات خارجی ایجاد شود.
مسآله مهم در این است که ما اکنون با چنین آسیب شناسی تاریخی به یک سلسله سوالات پاسخ دهیم. پاسخی که نه از زاویه قوم، تبار، زبان، مذهب و منطقه، بلکه از بعد رسیدن به اهداف بزرگ ملی که در آن سوال افغانستان متحد و عاری از تمائلات نفاق، کدورت ها، نفرت و کوتاه بینی های تک قومی و تک گروهی مطرح تحلیل، بحث ، نتیجه گیری و تعین هدف در اوضاع کنونی و آینده بینی باشد.
پس سوال را چنین باید مطرح نمود که:
چرا افغانستان دوره های متعدد یکی در پی دیگر سقوط ها را متحمل گردیده است؟ نقش رهبران ، ساختار های اجتماعی ، فرهنگ و بروز بحرانات چه بوده اند؟
اهمیت موضوع در آن است که باید با صداقت و وسعت نظر به درس آموزی از گذشته های تلخ و پر رنج پرداخت. نه با دو سناریو، نه با تفاوت روی زبان و عقب زبان، نه برای یک قوم یا در برابر یک قوم دیگر ، بلکه برای یک ملت بزرگ و بخاطر انسان و یا شهروند این سرزمین، در هرکجای این وطن که قرار دارد. به بیان دیگر باید به انسان و انسانیت فکر کرد تا به هموند من و هموند آنها.
چنانچه بیان نمودم که آسیب شناسی روند استقلال ، در واقعیت با آسیب شناسی اجتماعی یا سوسیال پتالوژی روابط تنگاتنگ دارند و میتوانند زوایای رفتار، کرکتر و روان اجتماعی فرد و جامعه را به بررسی قرار دهد که تحت تآثیر آنها حیات سیاسی و اجتماعی در مقاطع مختلفه تحت اثرات منفی قرار گرفته و تداوم بحران را با عث گردد:
آسیبپذیری سیاسی
یکی از مهمترین شرایط برای حفظ استقلال ملی، وجود نهادهای سیاسی باثبات و کارآمد است. هنگامی که یک دولت ضعیف باشد، مشروعیت محدودی داشته باشد یا دائماً با اختلافات سیاسی مواجه شود، توانایی آن برای اتخاذ تصمیمهای مستقل کاهش مییابد. فساد، سوءاستفاده از قدرت و کاهش اعتماد عمومی به نهادهای دولتی میتوانند ثبات یک کشور را تضعیف کنند.
مرتبط با اختلافات سیاسی داخلی ، هنگامی که گروههای مختلف در داخل یک کشور درباره آینده سیاسی آن اختلافات عمیق داشته باشند، این اختلافات ممکن است به تنشهای اجتماعی یا حتی درگیری مسلحانه منجر شود. در چنین شرایطی، بازیگران خارجی ممکن است بر بنیاد منافع ملی خود تلاش کنند بر یکی از گروههای سیاسی تأثیر بگذارند. در نتیجه، یک بحران داخلی میتواند به یک مسئله بینالمللی تبدیل شود.
آسیبپذیری اقتصادی
وابستگی اقتصادی نیز یکی از عوامل مهمی است که میتواند استقلال یک کشور را تهدید کند. یک کشور ممکن است از نظر حقوقی مستقل باشد، اما همزمان برای انرژی، مواد غذایی، مواد خام، تخنیک و علوم یا منابع مالی به کشورهای دیگر وابستگی شدیدی داشته باشد. وابستگی اقتصادی زیاد میتواند آزادی عمل سیاسی دولت را محدود کند.
آسیبپذیری نظامی و ژئوپلیتیکی
سومین بُعد مهم، آسیبپذیری نظامی و ژئوپلیتیکی است. استقلال یک کشور زمانی میتواند بهشدت تهدید شود که آن کشور توان کافی برای دفاع از قلمرو و جمعیت خود را نداشته باشد. این مسئله بهویژه درباره کشورهای کوچک که در مجاورت کشورهای نظامی قدرتمند قرار دارند اهمیت بیشتری دارد.
آسیبپذیری نظامی تنها به کمبود سلاح یا نیروی نظامی محدود نمیشود. وابستگی به حمایت نظامی کشورهای دیگر نیز میتواند اهمیت داشته باشد. اما در عین حال به این معنا هستند که کشور مورد نظر باید منافع و تعهدات سایر کشورها را نیز در نظر بگیرد.
امنیت بینالمللی مدرن همچنین تحت تأثیر تحریمهای اقتصادی، جنگ اطلاعاتی و جنگ ترکیبی قرار دارد. برای وارد شدن فشار بر استقلال یک کشور، لزوماً نیازی به حمله نظامی وجود ندارد. حملات سایبری، انتشار اطلاعات نادرست و فشار اقتصادی نیز میتوانند برای تأثیرگذاری بر تصمیمگیری سیاسی یک کشور مورد استفاده قرار گیرند.
آسیبپذیری اجتماعی و جامعهای
انسجام اجتماعی در داخل یک کشور نیز نقش مهمی در حفظ استقلال آن دارد. کشوری که بخش بزرگی از جمعیت آن احساس طرد شده گی داشته باشند یا اعتماد کمی به دولت داشته باشند، میتواند از نظر داخلی آسیبپذیر شود. تفاوتهای قومی، مذهبی، فرهنگی یا منطقهای در شرایط خاص ممکن است به درگیریهای داخلی منجر شوند.
آسیبپذیری اجتماعی به ویژه زمانی افزایش مییابد که تفاوتهای میان گروههای مختلف با نابرابری اقتصادی یا محرومیت سیاسی همراه باشد. هنگامی که بخشی از جمعیت بهطور ساختاری از قدرت سیاسی، آموزش، کار یا خدمات عمومی کمتری برخوردار باشد، اعتماد آنها به دولت ممکن است کاهش یابد.
بنابراین، انسجام اجتماعی برای استقلال یک کشور اهمیت زیادی دارد. یک دولت تنها به منابع نظامی یا اقتصادی وابسته نیست، بلکه به حمایت و مشارکت مردم و پذیرش نهادهای سیاسی و دولت ملی نیز نیاز دارد.
آسیبپذیری فناوری و دیجیتال
در قرن بیستویکم، شکل جدیدی از آسیبپذیری نیز به وجود آمده است: وابستگی دیجیتال. دولتها، بانکها، بیمارستانها، شرکتهای انرژی و سیستمهای ارتباطی بهطور فزایندهای به زیرساختهای دیجیتال وابسته هستند. بنابراین، یک حمله سایبری گسترده میتواند پیامدهای جدی برای امنیت ملی و اقتصاد یک کشور داشته باشد.
بنابراین، استقلال دیجیتال لزوماً به این معنا نیست که یک کشور باید تمام فناوریهای مورد نیاز خود را بهطور مستقل تولید کند. بلکه به این معناست که دولت باید دانش، کنترل و گزینههای جایگزین کافی برای حفاظت از سیستمهای حیاتی و حفظ عملکرد آنها در شرایط بحرانی داشته باشد.
بدون شک تداوم چنین بحرانات اضطکاک ها و تقابلات احساسی ، قومی، هویتی ، فرهنگی را بمیان آورده و میتواند بحیث تداوم بحران بی اعتمادی، نا اطمینانی و یک میراث خشن و نامیمون به نسل های بعدی انتقال یابند.
برای ردیابی آسبب شناسی تاریخی در افغانستان میتوان بر چند مسآله با اهمیت اشاره نمود:
بدون شک عوامل فرهنگی ، فقر، نابرابری، وابستگی اقتصادی، سوء مدیریت منابع میتواند پایههای یک تمدن را متزلزل کند اما « جمود فکری» ، تعصب ، تضعیف ارزش های اجتماعی مسائلی اند که موانع را در مسیر پیشرفت جامعه قویتر به وجود میآورد.
این هم یک واقعیت تلخ است که کشور ما در مقاطع مختلف مورد تهاجم، رقابت های جیوپولیتیک و منطقوی قرار گرفته ولی باید بیشترین ریشه یابی آنرا درعوامل داخلی جستجو نمود.
آسیب شناسی تاریخی انگشت گذاشتن و چرا های صرفن قومی و تداوم و تمرکز قدرت بر این یا آن قوم نیست، زیرا چنین طرز فکر و اندیشه راه ما را صرفن به طرف ترکستان باز میکند. بررسی واقعات و حوادث تاریخی و نتیجه گیری های منطقی، خارج از تفکر و نفوذ سمتی، قومی و مذهبی و بربنیاد در س های تاریخی برای باز کردن انکشاف و ثبات خدشه ناپذیر دایمی جامعه هایز اهمیت بزرگ اجتماعی و سیاسی تلقی میگردد و در تقابل با بزرگ بینی های قومی، زبانی و مذهبی وبحث «کوچک» و «بزرگ» و تقسیم باشنده گان «اصلی» و «غیر اصلی» و یا «ماها» و «آنها» مطرح بحث و تعمق اند.
اسیب شناسی علمی و مسئولانه تاریخی در واقعیت باز کننده یک دهلیز یا کوریدور مطمئن، قابل اعتماد برای ایجاد یک هدف و اندیشه ملی است و آن در صورتیکه :
۱- پرهیز از دیدگاه صرفاً ستایش و یا محکومیت مبالغه آمیز یا احساساتی به ، واقعیات تاریخی و فیگورهای عامل واقعات در همان مقطع تاریخی،
۲– نقد واقعات تا ریخی در بعد و بررسی شخصیت های فردی که دخیل در قضایا بوده اند، مانند کرکتر فردی ، رشد شخصیت و وجدان فردی، اثرات واقعات و روند های جهانی و منطقوی در یک مقطع معین، نه در بعد و یا لینک دادن به قوم و تبار.
۳– ترویج فرهنگ نقدپذیری،
۴– پذیرش بدون حب و بغض اشتباهات گذشته بهعنوان گامی برای آموزه ها، تفاهم ، تعین اهداف و پیشرفت،
۵- فاصله گرفتن از برخورد های احساساتی مبتنی برتبار ، منطقه ، مذهب و زبان در حد تعریف و یا محکومیت مبالغه آمیز فیگور ها.
۶- عدم لینک دادن چهره های بدنام، مفسد ، جابر، استفاده جو، متعصب، قدرت و تمامیت خواه به یک قوم، تبار و مذهب.
من در اینجا سه مثال را مطرح مینمایم.
ما بعضی از دولتمداران را از ریشه قومی به بررسی میگیریم و آنها را در حد ناجی زمان ، مبالغه آمیر به تعریف میگیریم و یا از همان ریشه قومی مبالغه آمیز محکوم مینمائیم. نکته مشکلزا در آن است که احساسات قومی و تباری چنان ما را تحت تآثیر قرار داده است که نمیتوانیم با نقد سالم دو جهت ، یعنی زوایای مثبت ، منفی و اثرات مقطعی ( داخلی، منطقوی و بین المللی) را در یک پروسه به تحلیل و ارزیابی بگیریم.
بحث شکل گیری شخصیت، کرکتر ، اخلاق و انکشاف وجدان را نمیتوان همیشه و قطعی به قوم و تبار ارتباط داد.
در آسیب شناسی تاریخی و استقلال در یکصد سال اخیر ما باید پدپده زشت و پر آسیب را در تاریخ سیاسی افغانستان مورد توجه و آسیب شناسی قرار دهیم که تداوم استبداد در رژیم های بعد از امیر امان الله بوده یعنی در سیزده رژیم و رهبران که سرنوشت هفت تن از این رهبران به قتل های وحشتناک انجامید.
اگر تعرفی از استبداد دهیم
استبداد، نوعی نظم سیاسی است که در آن قدرت حاکم عمدتاً در اختیار یک فرد یا هسته محدود قرار دارد، دسترسی به قدرت سیاسی رقابتی و آزاد نیست، و نهادهای مستقل و مؤثری که بتوانند اعمال قدرت حاکمان را محدود یا در برابر جامعه پاسخگو کنند، وجود ندارند یا عملاً بیاثرند.
عناصر اصلی استبداد در ادبیات سیاسی امروز
برای تشخیص یک نظام استبدادی، صرفاً «خشونت» یا «شدت سرکوب» معیار کافی نیست. معمولاً چند ویژگی نهادی اهمیت دارند:
تمرکز قدرت
تصمیمهای اساسی سیاسی در دست یک فرد یا حلقه کوچک متمرکز است
فقدان رقابت سیاسی واقعی
شهروندان امکان واقعی و آزادانهای برای تغییر حاکمان از طریق انتخابات یا سازوکارهای مشابه ندارند.
محدودیت بر پاسخگویی
حاکم یا نهاد حاکم در برابر پارلمان، دادگاه مستقل، رسانه آزاد، جامعه مدنی یا رأیدهندگان پاسخگویی مؤثر ندارد.
ضعف تفکیک و موازنه قوا: نهادهایی مانند قوه قضائیه، پارلمان و رسانهها نمیتوانند بهطور مستقل قدرت اجرایی را مهار کنند.
محدودسازی حقوق سیاسی و مدنی: آزادی بیان، تشکل، تجمع، رسانه و فعالیت سیاسی ممکن است بهصورت گسترده محدود شود.
تداوم قدرت بدون رضایت سیاسی قابل سنجش، انتقال قدرت به گونهای نیست که حاکمان بتوانند واقعاً در معرض از دست دادن قدرت قرار گیرنن.
اگر نظری به شاه امان الله بیاندازیم، او شهزاده جوان بود که به کرسی شاهی تکیه زد، اولین قانون اساسی و قوانین دیگر را به وجود آورد، نهضت و حقوق زن را در تبانی با همسر و مادر همسرش ایجاد نمود، تحت شرایط زمان ( انکشاف در ترکیه و فیگور ترقی عطا ترک، انقلاب کبیر روسیه و جنگ اول جهانی که همه شکل دهنده افکار و اندیشه های جدید یک مطع زمانی بوده اند) که متآسفانه این اهداف ترقیخواهانه هم کوتاه مدت و هم تنها در حلقه دربار و کمیت روشنفکران شهری باقی ماند و زمینه تحریکات عوامل جهل ، در تبانی با استعمار انگلیس در برابر این تحولات ترقیخواهانه وسعت پیدا نمود و با آمدن حبیب الله کلکانی بر آنها نکته پایان گذاشت شد و سرکوب گردیدند.
در نتیجه تداوم استبداد بوده است که سرنوشت کشور ما نه تنها به استبداد گره خورده است بلکه در هر مقطع ناشی از استبداد، گروه های اوپوزیسیون در قدم اول در گروه های کوچک تبارز نمودند، شکل گرفتند، اندیشه تولید نمودند، در سدد پشتیبانی های خارجی گردیدند، آشوب های پرپا شد، کشور های طماع با منافع خود عمل و پشتیبانی نمودند، کودتا ها سازما داده شد، رهبران یکی پی دیگیری رد و بدل شدند، در نتیجه بحران تدام یافت ، اعتماد به آیجاد دولت به اراده آزاد مردم به امید های واهی مبدل گردید.
نتیجهگیری
استقلال یک کشور یک وضعیت کاملاً مطلق و ثابت نیست. اگرچه یک کشور ممکن است از نظر حقوقی دارای حاکمیت و استقلال باشد، اما استقلال واقعی آن میتواند به دلیل بیثباتی سیاسی، وابستگی اقتصادی، ضعف نظامی، اختلافات اجتماعی و آسیبپذیری فناوری محدود شود. بنابراین، استقلال نباید فقط به معنای نبود سلطه خارجی تعریف شود، بلکه باید توانایی یک دولت برای تصمیمگیری مستقل و حفاظت از منافع ملی خود نیز در نظر گرفته شود.
یک کشور قدرتمند و مقاوم باید دارای نهادهای قابل اعتماد، اقتصادی انعطافپذیر و مقاوم، ظرفیت کافی برای تأمین امنیت، انسجام اجتماعی و زیرساخت دیجیتال امن باشد. در عین حال، استقلال کامل در جهان جهانیشده است . . دولتها بهطور مداوم به یکدیگر وابسته هستند. بنابراین، هدف اصلی نباید انزوای کامل، بلکه دستیابی به اهداف رابردی باشد؛ یعنی توانایی استفاده از همکاریهای بینالمللی بدون ایجاد وابستگی شدید، بهگونهای که استقلال سیاسی و اجتماعی کشور را به خطر بیندازد.
باید بیان نمود که آسیب شناسی تاریخی و آسیب شناسی استقلال ابزاری مهم برای شناخت عمیقتر جوامع و مسیر تحولات آنها است. با تحلیل دقیق نقاط ضعف و بحرانهای گذشته، میتوان از تکرار اشتباهات جلوگیری کرد و مسیر توسعه و ثبات پایدار و آسیب ناپذیر را هموار ساخت. این حوزه نه تنها به فهم بهتر تاریخ کمک میکند، بلکه نقش مهمی در ساختار آینده، آگاهانه تر و موفقتر ایفا مینماید.
نقد سالم ثابت نموده است که انسانهای منتقد بدون حب و بغض در سیاست همدیگر پذیر و مثبت اندیش و عاری از تعصب اند. در مقابل نقد یکجانبه و نا سالم قدمی در ایجاد و تداوم انقطاب ، نفرت های قومی ، اجتماعی، سیاسی، مذهبی و زبانی اثرات خطر ناک را در قبال دارد. در این حالت نمیتوان از سیاست های چال، فریب ، آجندا های دوگانه و خاک در چشم زدن انکار نمود که صداقت و اعمار اعتماد را در طویل المدت آسیب پذیر میسازد و انقطاب های اجتماعی، فکری و اتنیکی را عمیق تر میسازد.
نقد و بررسی بدون حب و بغض و عاری از تمائلات نا میمون و وفاق شکنند در افغانستان پر آشوب و تاریخ پر رنج ما میتواند بر هر یک ما بخصوص اهل دانش ، سیاست ، فعالان اجتماعی و نسل جوان بالنده ما احساس ، نرمش در سیاست، مثبت اندیشی و همدیگر پذیری را در راستای اندیشه و اهداف ملی ایجاد و قوت بخشد.
من لازم میدانم در اینجا چند طرح و یا سوالات را مطرح نمایم که خواننده گرامی ، یا خود برای خود پاسخ دریابد و یا در بحث آزاد روی آن مکث بیشتر صورت گیرد:
– آیا شما برای معرفی بخبگان علمی، اکادمیک ، سیاستمداران برجسته، دولت مداران در تاریخ کشور صرفن بخاطر معرفی تعلقیت قومی اش به توصیف مبالغه آمیر متوصل میگردید و یا نقش شخصیت را در بعد ارزش های بزرگ کشور به تعریف و معرفی میگیرید؟ و یا ممکن بعد کرکترو اعمال انجام شده پر از آسیب ها را زیر سایه تمائل و تعریف تان از آنها چشم پوشی میکنید؟
– آیا شاهان و دولت مداران افغانستان را بیشتر از دید افتخارات و یا بد بینی های قومی و تباری میبینید و یا بحیث انسانها و یا افرادی با رشد اخلاق و وجدان، شخصیت کرکتر های فردی خود شان که نظر به عواملی روی صحنه سیاست آمدند ، عمل کردند و رفتند؟
– آیا در سیاست و انتخاب فیگور های سیاسی، قبل از همه به تبار ، زبان و مذهب شان میاندیشید و یا به دانش، اهلیت، ابتکار، خلاقیت، ذکاوت بحیث یک شهروند صادق به وطن؟
این یک آزمایش خودی برای خود تان است، خود و فکر و آنچه را از گذشته گان آموخته و بخش فکر و اندیشه تان شده است، در معرض قضاوت و احتمالن تغیر قرار دهید، آنچه که هدف این مقاله هم بوده است.
با سپاس و تشکر،
بصیر دهزاد












