جوهر عشق
رسول پویان
دلی از جـوهـر عشق آفریدند
سری در پیکـر عشق آفریدند
سفر از قعر دریا تا به ساحل
ز توفان گوهـر عشق آفریدند
درون شـعله هـای داغ دل ها
گل از خاکستر عشق آفریدند
نشاط رقص دل دربزم مستی
ز چـشـمان تـر عشق آفریدند
لب شیرین وموج چشمه هارا
درین جا کـوثر عشق آفریدند
وفا درعهد واخلاص عمل را
هـمــه از بـاور عشق آفریدند
برای سیر مرغ دل به افلاک
رها بـال و پـر عشق آفریدند
دل بشکـستۀ جـور و جـفا را
مـحـبـت پـرور عشق آفریدند
صفای حسن وطبع سادگی را
در انسان زیور عشق آفریدند
بقا تا بی نهـایت می کـند سیر
ز انسان همسـر عشق آفریدند
ز ناز و غمزه و احساس دلها
بتی سـیـمیـن بـرعشق آفریدند
اگر لیلا نباشد قیس هیچ است
ورا از مـادرعـشـق آفـریـدند
دوبیتی و قصیده گرچه نازند
غـزل را دلـبـر عشق آفریدند
دلم را در تـنـور داغ هجران
ســپنـد مجــمـر عشق آفریدند
بمثل کهکشان وماه وخورشید
به هر سو اختر عشق آفریدند
درفردوس و دوزخ را ببستند
رۀ دل از درِ عـشـق آفـریدنـد
چه تـرسـانـیـد از روز قیامت
سخا در محشر عشق آفریدند
طلـوع آفـتـاب از مـشـرق دل
خراسـان خاور عشق آفریدند
بـه یاد نـوبـهــار بـلـخ دل هـا
فــروغ آذر عـشـق آفـریـدنــد
عدالت را که با شمشیرکشتند
دلی را داور عـشـق آفـریدنـد
عصا بشکـست عهد اژها شد
هنر بـر محـور عشق آفریدند
برآمد خرس قطبی از دل یخ
رفـیـقِ اژدرِ عـشـق افـریدنـد
ز بس افزون شده درد تجاوز
ز رؤیا کـشـور عشق آفریدند
زلطف ومهرواحسان ورفاقت
به میدان لشکر عشق آفریدند
گـرفتند تاج شـاهان جهان را
به دل هـا افسر عشق آفریدند
به زور لشکر و دالـر منازید
که دل را سرورعشق آفریدند
قـلـم را کاتب تـاریـخ کـردنـد
جهـان را دفتر عـشق آفریدند
31/5/2026












