تهران سرشار از زندگی است

در پایتخت کشوری که آمریکا را شکست داد، چه میگذرد؟
خبرنگار جنگی KP.RU (پروادای جوانان)، گریگوری کوباتیان، وضعیت تهران را پس از حملات موشکی آمریکا توصیف کرد
ا. م. شیری- برای من گناه نابخشودنی بود اگر گزارش مفصل (نوشتاری و تصویری) خبرنگار «پراودای جوانان» از میهنم در جریان برگزاری مراسم تودیع با رهبر شهید، آیتالله خامنهای را با میهندوستان به اشتراک نگذارم. طرفه اینکه، این گزارش یک نمونۀ برجسته و گویا از عظمت و اصالت شرقی است که در عین حال، رذالت و پَستی رسانهها، مقامات دنیای وحشی غرب، پیروان و فریبخوردگان آنها را به شکل عریان و آشکار نشان میدهد. وگرنه تردید ندارم که گزارشهای شاید بسیار کاملتر از این هم در توصیف جنایات امپریالیسم و صهیونیسم ارائه شده باشد. با پوزش از همراهان، به دلیل کثرت تصاویر بجز چند قطعه، بقیۀ آنها را بدلیل حجم زیاد، نمی ضمیمه کنم.
*-*-*
تهران، پایتخت کشوری است که از یک رویارویی تمامعیار موشکی با آمریکا و اسرائیل ــ که (ظاهراً) قدرتهای بزرگی به شمار میروند، جان سالم به در برده است.
در نخستین روز مراسم وداع با رهبر معظم ایران، آیتالله علی خامنهای، به ما، خبرنگارانی از روسیه، ترکیه، ارمنستان، جمهوری آذربایجان و چند کشور دیگر، هشدار دادند که بهتنهایی از هتل خارج نشویم. گفته شد که طی چند روز آینده میلیونها زائر در تهران گرد هم خواهند آمد و به همین دلیل، خروج مستقل از هتل از نظر امنیتی خطرناک است.
زن باشقیری که با شکایت خود شهردار شهر را روانه زندان کرد، اکنون از این کار پشیمان است: «فکر میکردم فقط یک هفته نگهش میدارند و بعد آزادش میکنند».
به همه وعده داده شد که امکان وداع با آیتالله جانباخته را خواهند داشت، اما نخستین کسانی که باید این وداع را انجام دهند، مقامهای بلندپایه کشورهای همسایه هستند که برای شرکت در مراسم آمدهاند. از روسیه، دمیتری مدودف در این مراسم حضور یافت، اما در برنامه او دیدار با خبرنگاران قید نشده بود.
در عوض، به ما قول دادند ساختمانهای ویرانشده را نشان دهند. تهران، پایتخت کشوری است که از یک رویارویی تمامعیار موشکی با آمریکا و اسرائیل، که ظاهراً قدرتهای بزرگی به شمار میروند، جان سالم به در برده است. از نظر تئوریک، انتظار میرود شهر هنوز در دود و آتش باشد، اما آثار قابل مشاهدۀ ویرانی چندان زیاد نیست. پایتخت سرشار از زندگی است؛ خیابانها مملو از خودرو و عابران هستند؛ برق برقرار است و فروشگاهها مواد غذایی دایرند. تنها چیزی که بیش از همه به چشم میآید، پرچمهای فراوان عزاداری است.
البته اکنون ماه محرم است، ماهی که در ایران شیعه، به طور سنتی یاد شهادت امام حسین بن علی، نوۀ پیامبر اسلام، گرامی داشته میشود. وداع با علی خامنهای، که او را «شهید» میخوانند، نیز در همین ماه برگزار شده است.

تهران سرشار از زندگی است.
در خیابانها خودروها و مردم در رفتوآمدند و آثار آشکار تخریب ساختمانها چندان گسترده نیست.
بر یکی از دیوارنگارههای شهری، تصویری از خامنهای نقش بسته که در آن، پیامبر اسلام با چهرۀ پوشیده، مطابق سنت اسلامی که تصویر کردن چهرۀ پیامبر را مجاز نمیداند، از او استقبال میکند.
با تعجب متوجه شدم که در خیابانها زنانی را بدون روسری میتوان دید. پدیدهای که پیشتر سابقه نداشت. این تسهیلها از پائیز سال گذشته آغاز شده است. دیگر پلیس ویژهای که بر پوشش ظاهری زنان نظارت کند، وجود ندارد و در نتیجه، دلیلی هم برای اعتراضات سابق باقی نمانده است. اکنون زنان چادر یا حجاب سیاه را به اختیار خود میپوشند و استفاده از آن تنها هنگام مراسم مذهبی یا ورود به مسجد الزامی است.
در میدان انقلاب، صحنهای برای مراسم عزاداری شامگاهی آماده میشد. فروشندۀ دورهگرد که کیف میفروخت، خبرنگاران را دید و طبق معمول پرسید: «چه کسی هستید؟ از کجا آمدهاید؟» وقتی از پاسخ قانع شد، خود را به خبرنگار خبرگزاری تاس که به فارسی روان صحبت میکرد رساند و با هیجان گفت: «روسیه و ایران با هم هستند! دشمنانمان را به خاک سیاه خواهیم نشاند!»
آمریکا به میراث فرهنگی آسیب رساند
کاروانی از اتوبوسها به دروازههای کاخ گلستان، که در جریان حملات موشکی آسیب دیده است، نزدیک میشود. ساخت این کاخ از قرن شانزدهم آغاز شد و حدود ۳۰۰ سال بعد به پایان رسید. این بنا یکی از مشهورترین کاخهای ایران است و در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده است.
در کنار کاخ، ساختمان دادگستری واقع شده است که بر اثر اصابت یک موشک آمریکایی آسیب دیده است.
موشک آمریکایی به یکی از ساختمانهای اداری مجموعۀ دادگستری اصابت کرد و سه طبقۀ بالایی آن را به طور کامل ویران ساخت. موج انفجار و ترکشها به کاخ تاریخی مجاور نیز آسیب رساند. خوشبختانه اشیای موزه پیش از حملات تخلیه شده بودند و آسیبی ندیدند.
فتحالله عبادی، از کارکنان کاخ، گفت: «ما میدانستیم که از سوی آمریکا و اسرائیل چنین حملاتی صورت خواهد گرفت. به همین دلیل، موزه را تخلیه کردیم و هیچ تلفات انسانی نداشتیم. چرا آمریکاییها حمله کردند؟ قصد داشتند خسارت وارد کنند. تصور میکردند که در آن ساختمان مقامهای دولتی یا نیروهای نظامی حضور دارند».
بر اثر این حمله، شیشههای کاخ شکست، آینههای تاریخی، کرکرههای چوبی و درهای نفیس خاتمکاریشده که آقامحمدخان از کاخ زندیه به اینجا منتقل کرده بود، آسیب دیدند. در سقف تالار تاجگذاری، بخشی از آینهکاریها هنوز باقی مانده، اما هر لحظه ممکن است فرو بریزد. به همین دلیل، برای احتیاط به خبرنگاران کلاه ایمنی داده شد. زنان با حجاب و کلاه ایمنی، منظرۀ جالب توجه ایجاد کرده بودند.
خبرنگاران با نگرانی از کارکنان موزه پرسیدند: «بازسازی کامل این مجموعه به چه میزان زمان و هزینه نیاز دارد؟»
کارکنان پاسخ دادند: «چندین سال زمان و میلیونها دلار هزینه لازم است».
اما به گفتۀ آنان، مهمتر از همه این است که بازگرداندن کاخ به شکل کاملاً اصیل و اولیه آن دیگر امکانپذیر نیست. زیرا، مصالح و موادی که حدود ۳۰۰ سال پیش در ساخت بنا به کار رفته بود، دیگر تولید نمیشوند.
دنیای دیگری خواهیم دید
حملات دیگری نیز دانشگاه شهید بهشتی را هدف قرار داد. این دانشگاه یک مرکز نظامی نیست، اما موشکهای آمریکا و اسرائیل به آن نیز اصابت کردند. مرکز تحقیقات فناوریهای لیزر و پلاسما به طور کامل ویران شده است. با آغاز حمله، استادان و دانشجویان دانشگاه به تعطیلات فرستاده شده بودند و تنها به همین دلیل هیچکس آسیب ندید.
دانشگاه شهید بهشتی در دامنۀ کوه و در حاشیۀ شهر قرار دارد و از پنجرههای آن چشمانداز بسیار زیبایی دیده میشود.
ساختمان ویرانشده منظرهای هولناک دارد. دستگاههای فلزی ورزشی نصبشده در حیاط، چنان در هم پیچیدهاند که گویی دستمال کاغذی بودهاند.
فاضل جهانگیری، یکی از کارکنان دانشگاه گفت: «این یک مرکز نظامی نیست. در این ساختمان هیچگونه پژوهش هستهای انجام نمیشد. در اینجا روشهای درمان سرطان و دیگر مسائل پزشکی مورد مطالعه قرار میگرفت. هدف آمریکا و اسرائیل نابودی نظام آموزشی در ایران است؛ و در کشورهای دیگر نیز همین هدف را دنبال میکنند تا همه فقط به آنها وابسته باشند».
در این ساختمان تحقیقات هستهای انجام نمیشد، اما در ورودی آن، تصاویر شش فیزیکدان هستهای ایرانی که در این دانشگاه فعالیت میکردند، نصب شده است. همۀ آنان در سال ۲۰۲۵ در جریان حملات موشکی اسرائیل کشته شدند. یکی از استادان ایرانی کشتهشده پیشتر در دانشگاه ملی تحقیقات هستهای روسیه تدریس میکرد و دیگری در دانشگاه دولتی مسکو تحصیل کرده بود. همۀ آنان در خانههای خود بودند و همراه با اعضای خانوادهشان جان باختند.
در یکی از اتاقهای خالی ساختمان، هنوز تختهسیاهی با فرمولهای علمی باقی مانده بود. در اتاقی دیگر، قفسۀ پر از کتابهای درسی دیده میشد. هنگام قدم زدن در میان ویرانههای این مرکز پژوهشی، به این فکر افتادم که معماری کشورهای مختلف با یکدیگر تفاوت دارد. اما، ویرانههایی که پس از اصابت موشک بر جای میمانند، همه یکساناند: تودههای آجر، تکههای ورق فلزی سوراخ سوراخ در اثر ترکشها و پلاستیکهای سوخته. شاید این همان چهره واقعی جهانیسازی باشد. جهانیسازی، دنیا را به همین شکل یکدست میکند.
فرمولها هنوز روی تخته باقی مانده بودند.
از خبرنگاران خارجی برای دیدار با رئیس دانشگاه دعوت شد. رئیس دانشگاه سخنرانی کرد و من با اندوه با خود اندیشیدم که آیا همۀ رؤسای دانشگاههای روسیه نیز حاضرند چنین سخنرانی آتشینی ایراد کنند؟ یا شاید اشتباه میکنم و همگی آمادهاند؟
رئیس دانشگاه چنین گفت: «استادان و دانشجویان دانشگاه ما هر آنچه را برای پیروزی کشور لازم است، انجام میدهند و ما بدون تردید پیروز شدهایم. ما نه تنها به آمریکاییها، بلکه به متحدانشان نیز پاسخ دادیم. آمریکاییها فهمیدند که دیگر جایی در این منطقه ندارند. رهبر معظم ما گفته بود: آمریکاییها کشتی دارند، اما ما ابزار غرق کردن آنها را داریم. ملت ما دیکتاتوری و نظام تکقطبی را سرنگون کرده است. بهزودی جهان دیگری، جهانی را که در آن دیگر خبری از سلطهطلبی قدرتهای بزرگ و تکبر نخواهد بود، خواهیم دید. این پیام را از طرف ما به سراسر جهان منتقل کنید».
عصر همان روز از موزۀ «جاسوسی آمریکا»، از موزهای که در ساختمان قدیمی سفارت آمریکا برپا شده است، بازدید کردیم. در حیاط موزه، کنار پرچم آمریکا که عمداً روی زمین پهن شده بود تا مردم بتوانند روی آن قدم بگذارند، با یک کارگردان ایرانی و گروهی از گردشگران چینی آشنا شدیم.
پرچم آمریکا عمداً روی زمین پهن شده بود تا بتوان روی آن پا گذاشت.
کارگردان ایرانی گفت: «ما پوتین را دوست داریم و تلویزیون روسیه را تماشا میکنیم».
راهنمای گردشگران چینی پاسخ داد: «ما از آمریکا نفرت داریم و کمونیسم را دوست داریم».
ایرانی لحظهای اندیشید و گفت: «اِ… کمونیسم آنقدرها هم بد نیست… البته با برخی ملاحظات».
در نهایت همه بر سر یک موضوع توافق داشتیم: هرچند شبیه هم نیستیم، اما دیدن پرچم پایینکشیدهشدۀ آمریکا مایۀ خشنودی همۀ ماست. سپس با یکدیگر دست دادیم.
نزدیک هتل، چند زن ایرانی را با حجابهای مشکی دیدیم که پرچمهای ایران و روسیه را بر دوش انداخته بودند.
از آنها پرسیدیم: «این چه معنایی دارد؟»
یکی از دختران پاسخ داد: «ایران و روسیه با یک دشمن مشترک میجنگند. ما باید از یکدیگر حمایت کنیم. اگر کشورهای ما متحد و همبسته باشند، میتوانند پیروز شوند».
به گفتۀ آنان، ایران و روسیه با یک دشمن مشترک در حال نبردند و باید از یکدیگر پشتیبانی کنند.
آنها با همین پرچمها قصد داشتند در راهپیمایی شبانه در میدان انقلاب شرکت کنند. معلوم شد که این تجمعات شبانه، ۱۲۳ روز متوالی است که در میدانهای شهرهای مختلف ایران برگزار میشود و تنها در تهران چندین میدان میزبان چنین گردهماییهایی است.
تجمعهای شبانه ۱۲۳ روز است که بدون وقفه در میدانهای شهرهای سراسر کشور ادامه دارد.
مراسم ماه محرم، که ماه سوگواری و آیینهای مذهبی است، به این تجمعات شور و گستردگی بیشتری بخشیده بود. همچنین آغاز مراسم بزرگداشت و وداع با رهبر عالیرتبۀ کشتهشده نیز بر شدت آنها افزوده بود. این تجمعات پیش از آغاز جنگ شروع شده بودند و حتی در طول درگیریهای نظامی نیز متوقف نشدند.
بخشی از خبرنگاران پس از روز بسیار گرم خسته شدند و برای استراحت به هتل بازگشتند، اما مقاومترین آنها همراه دختران به میدان انقلاب رفتند
در میدان، دستکم دهها هزار نفر گرد آمده بودند و همه با لباس سیاه. زنان بسیاری حضور داشتند و حتی کودکان نیز دیده میشدند. برخی با خود تمثال رهبر عالی یا عکس بستگانی را آورده بودند که در حملات موشکی آمریکا و اسرائیل کشته شده بودند.
در مرکز میدان، یادوارهای که بهتازگی نصب شده بود، خودنمایی میکرد. تندیسی به شکل مشت گرهکرده دست چپ رهبر عالی. این مشت، شبیه آن نماد معروفِ مشتِ بزرگ و چکشیمانندِ اعتراضات رنگی و «میدان»هایی، کهجهانیگرایان در کشورهای مختلف سازماندهی کردهاند، نبود. نه، این مشت کاملاً متفاوت بود. مشتِ انسانی که از نظر جسمی ضعیف، اما از نظر روحی بسیار نیرومند است. این مجسمه به یکی از نمادهای جدید ایران تبدیل شده و در میان صدها پرچم رنگارنگ برافراشته بود.

بر روی پیراهن یکی از جوانان تنومندی که در تجمع حضور داشت، تصویر همان مشت دیده میشد و زیر آن تنها یک واژه به زبان انگلیسی نوشته شده بود«Continue»! پیامی کوتاه تا خارجیها نیز آن را بفهمند.
مجری برنامه روی صحنه سرودی را آغاز میکرد و دهها هزار نفر همصدا با او آن را تکرار میکردند. او فریاد میزد: «الله اکبر! خامنهای رهبر است! مرگ بر آمریکا! مرگ بر اسرائیل!» و جمعیت نیز پاسخ میداد: «مرگ!» همزمان مشتها در هوا بالا میرفت، مشتهای مردان، زنان و حتی کودکان خردسال.

تصور کنید؛ این صحنه ۱۲۳ روز پیاپی تکرار شده است
البته باید توضیح داد که از دیدگاه رایج در ایران، شعارهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» به معنای نابودی مردم این کشورها نیست. هرچند که خود این دولتها بدون عذاب وجدان، علیه ملتهای دیگر دست به خشونت میزنند. در ایران، مقصود از این شعارها پایان حکومتهای سیاسی، یعنی نظام امپریالیستی و صهیونیستی است. در «موزۀ جاسوسی آمریکا» نیز توضیح مفصلی دربارۀ این موضوع ارائه داده شد.
راه دیگری وجود ندارد. همبستگی مردم در میدان شگفتانگیز بود. اما این پرسش پیش میآمد که این گردهمایی چه معنایی دارد؟ مردمی که با هزاران صدای زن و مرد، سرودهای مذهبی اندوهگین میخوانند و شعارهای خشمگینانه سر میدهند، چه احساسی دارند؟
ما توانستیم این سؤال را از افرادی که میدان انقلاب را ترک میکردند، بپرسیم.
مجتبی، یک وکیل دادگستری، همراه همسر ریزاندامِ تقریباً دو سر کوتاهتر از او که پرچم ایران را در دست داشت و در این مراسم شرکت کرده بود، گفت: «در این میدان نشان میدهیم که جنگ فقط مسئله دولت نیست. تمام مردم از حکومت حمایت میکنند. ما نشان میدهیم که آمادهایم مقاومت کنیم و در برابر غرب بایستیم».
وقتی فهمید که ما روس هستیم، افزود: «به نظر من، روسیه باید خیلی وقت پیشتر به کشورهای ناتو حمله میکرد. ما در یک جبهۀ مشترک هستیم و با دشمن مشترک میجنگیم».
پس از او، گروه دیگری را متوقف کردیم که فعالترین عضو آن پیرزنی عینکی بود. او بهخوبی انگلیسی صحبت میکرد و دربارۀ مفهوم این مراسم که در میدان دیده بودیم، گفت:
«پس از حملات آمریکا و اسرائیل، ما بسیار خشمگین شدیم و از آن زمان در اینجا گرد هم میآئیم. در ماه ژانویه، تجمعاتی علیه تروریسم برگزار شد و این گردهماییها اکنون ۱۲۳ شب است که ادامه دارد. من تقریباً همیشه در آنها شرکت میکنم. البته زمانی که حملات جریان داشت، پسرم اجازه نمیداد به اینجا بیایم. اما مردم همچنان به خیابانها میآمدند. تروریستها میخواستند همزمان با حملات آمریکا و اسرائیل، در داخل کشور نیز ناآرامی ایجاد کنند. در آن صورت، پلیس و ارتش ما مجبور میشدند از میان مقابله با دشمنان خارجی یا دشمنان داخلی یکی را انتخاب کنند. به همین دلیل است که ما هر شب به اینجا میآئیم تا اجازه ندهیم تروریستها بتوانند تجمع کنند».
منظور این زن از «تروریستها» همان اپوزیسیون سازمانیافتهای است که کشورهای غربی از آن حمایت مالی میکردند. خدایا، مگر همین چند لحظه پیش در میدان، یک «ضد میدان» (آنتیمیدان) را ندیدیم؟ البته از نوعی که پیروز شده است.

زنی که سخن میگفت، زهره زمانی نام داشت. او در مؤسسه پاستور، که آمریکاییها آن را بمباران کردند، مشغول به کار بود. اکنون بازنشسته شده و همانطور که خودش با شوخی گفت، «در سمتِ نادرستِ شصتسالگی قرار دارد». وقتی از او دربارۀ سنش پرسیدم، باز هم با لحنی شوخ مرا سرزنش کرد و گفت پرسیدن چنین سؤالی از یک زن، بیادبی است. با وجود سنوسالش، زهره روحیهای مصمم دارد.
او میگوید: دوستانی دارم که هر شب به اینجا میآمدند، حتی در روزهای حملات. زمانی که در میدان بودند، تلاش کردند آنجا را بمباران کنند، اما با این حال آنها میدان را ترک نکردند. یک بار خودم دیدم که در نزدیکی میدان بمبی فرود آمد. یک زن کشته شد، اما هیچکس آنجا را ترک نکرد. من آنجا بودم و همهچیز را با چشم خود دیدم. ما از مرگ نمیترسیم. بگذارید دشمنان بدانند: یا شهید خواهیم شد یا پیروز! برای ما راه سومی وجود ندارد.
کامسامولسکایا پراودا (حقیقت جوانان)
١۵ تیر- سرطان ١۴٠۵