عید قربان

           در ماتم قربانی باز  کویند که  عید قربا نست لیک چشم سحر…

             بزرنفاق انگریزی

                                            درو آن با داس روسی  استعمارگران جهان بمنظور غصب سرزمینها ی…

دولت و خدمت!

دولت به انگلیسی State و به فرانسوی Etate  و یا…

عید در غربت

 عید طرب با لب خندان کجاست  میله به آن قرغه و…

چه قیامت برپا کرده طالب!

امین الله مفکر امینی      2024-04-06! چــه قیامت برپــا کرده اند طالــــب درمیــــهــنِ…

Afghanistan

Geopolitics of Afghanistan – Part I By: Saber Azam [*] Introduction: Afghanistan has…

بازگشت عنتر

شاعر: ا-ایران احمدی، بازامدی تا سلطه بر ایران کنی انچه‌باقی مانده را…

آسایشگاه

"آسایشگاه" نام جدیدترین اثر "سامان فلاحی" (سامو) دوست شاعر و…

صابر صدیق

استاد "صابر صدیق" (به کُردی: سابیر سدیق) شاعر کُرد عراقی‌ست. نمونه‌ی…

شعر فوق‌العاده زیبای «سیب» و نظر سه شاعر!

بهرام رحمانی bahram.rehmani@gmaiul.com  وقت شعری و مطلبی و حرفی تازه و از…

رقابت کشور های منطقه و جهان و به حاشیه رفتن…

نویسنده: مهرالدین مشید قلاده داران تروریستان جهان؛ محور رقابت های کشور…

[کورد یەکیگە] 

کۆساڵان بەفر دەباڕیدو  ئەمن لە قۆچان ساردم دەبێ  ئەمن هاتنەگرین ئەبم  سیروان لەمالەم…

مضحکه ی تحت تعقیب بودن سراج الدین حقانی

             نوشته ی : اسماعیل فروغی   سفر پنجم…

جوانمرگی گرامشی؛ مبارز ایتالیایی، در زندان

Antonio Gramaschi (1891-1937) آرام بختیاری گرامشی؛ کمونیست ایتالیایی، خالق دفترهای زندان. آنتونیو-گرامشی (1937-1891م)…

جهان زیستی در بستر جهانی شدن جهان

جهان زیستی فرد٬ مجموعه خصایص و طرز فکری فردی وی…

تافگە صابر

خانم "تافگە صابر" (به کُردی: تاڤگە سابیر)، شاعر، نویسنده، سازنده‌ی…

چه کسانی جهان را اداره می کند؛ قدرت های واقعی…

نویسنده: مهرالدین مشید اداره کننده گان اصلی جهان قدرت های واقعی…

به بهانهٔ روزجهانی عدالت 

نگارشی از سخی صمیم.  ***  نظریات و افکار این قلم انفرادی ومنحصر…

دوحه محور توطیه های خوش خط و خال برضد مردم…

نویسنده: مهرالدین مشید نشست های بین المللی و نبود اراده ی…

آیا جوبایدن درست گفته است ؟   

                             نوشته ی : اسماعیل فروغی         معلوم نیست چه دلایل و شواهدی…

«
»

درک ماتریالیستی تاریخ

مانفرد بور (1927 ـ 2008)

فیلسوف و مورخ فلسفه

رئیس انستیتوی مرکزی در آکادمی علوم آلمان دموکراتیک

از برجسته ترین نمایندگان مارکسیسم ـ لنینیسم

از مدافعان مارکسیسم ـ لنینیسم در قبال جریانات جدید تحت نام مارکسیسم (مثلا «فلسفه امید» ارنست بلوخ)

اثر معروف او:

«در زمنیه انتقاد از ایدئولوژی بورژوائی» 

آثار: 

گذار از فیشته به هگل (1965)

عظمت و محدودیت فلسفه کانت (1974)

عقل ـ انسان ـ تاریخ (1977)

تاریخ معقول (1986)

مداخلات، موضعگیری ها، اظهارات راجع به فونکسیون اجتماعی فلسفه و علم (1987)

اروپا و وضع معنوی زمان (میراث معنوی اروپا) (2000)

 آرامگاه حکیم پرولتاریا

 در گورستان سنت پیوس در برلین

 

  پروفسور دکتر مانفرد بور

پروفسور دکتر ولفگانگ ایش هورن

پروفسور الفرد کوزینگ

پروفسور دکتر گونتر کروبر

 برگردان شین میم شین

  • برای آشنایی با درک ماتریالیستی تاریخ باید با ماتریالیسم دیالک تیکی و ماتریالیسم تاریخی آشنا شد.

1

  • ماتریالیسم دیالک تیکی و ماتریالیسم تاریخی (بعلاوه تئوری شناخت مارکسیستی ـ لنینیستی) مترادف اند با فلسفه مارکسیستی ـ لنینیستی.

2

  • ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی، جهان بینی علمی حزب مارکسیستی ـ لنینیستی، طبقه کارگر و تمامت بشریت مترقی دوران کنونی است که بوسیله مارکس و انگلس بنیانگذاری و بوسیله لنین توسعه بیشتر داده شده و در مبارزه بر ضد سرمایه داری و در ساختمان (بنای)  سوسیالیسم و کمونیسم قوام یافته و با تجارب تعمیم یافته ی طبقه کارگر بین المللی ـ بویژه ـ احزاب مارکسیستی ـ لنینیستی غنی گشته است.

3

  • ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی جزئی از مارکسیسم ـ لنینیسم است و همزمان شالوده فلسفی آن را تشکیل می دهد.

4

  • ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی در کاربست عملی اش، شالوده سیاست حزب مارکسیستی ـ لنینیستی را تشکیل می دهد.

5

  • ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی ـ بمثابه جهان بینی واقعی و یکپارچه ـ شامل کلیه رشته های فلسفی می شود که برای درک فلسفی جهان مادی (به انضمام جامعه بشری)، شعور و کردوکار انسانی و همچنین خود انسان لازم اند.
  • قانونمندی های عینی جهان و غیره
    •  

      I
      ماتریالیسم دیالک تیکی

      • ماتریالیسم دیالک تیکی به اقدامات زیر مبادرت می ورزد:

      1

      • ماتریالیسم دیالک تیکی به تعریف و تعیین ماهیت جهان می پردازد.

      2

      • ماتریالیسم دیالک تیکی رابطه شعور با واقعیت عینی را مورد بررسی قرار می دهد.
      • مراجعه کنید به مسئله اساسی فلسفه در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

      3

      • ماتریالیسم دیالک تیکی قانونمندی های عام طبیعت، جامعه و تفکر (شناخت) را مورد بررسی قرار می دهد.

      4

      • ماتریالیسم دیالک تیکی جایگاه انسان را در جهان مورد بررسی قرار می دهد.

      5

      • در حالیکه علوم منفرد خواص ماهوی، قانونمندی های ساختار و قانونمندی های توسعه فرم های حرکت معین ماده و یا عرصه معینی از واقعیت عینی را مورد پژوهش قرار می دهند، وظیفه خاص ماتریالیسم دیالک تیکی این است که با توجه به نتایج علوم منفرد، به بررسی قانونمندی های مؤثر در کلیه فرم های حرکت ماده و عرصه های واقعیت عینی بپردازد و مسائل جهان بینانه، معرفتی ـ نظری و متدئولوژیکی مشترک همه علوم و مسائل تعیین کننده برای عمل پراتیکی انسان ها را بررسی کند.
      • مراجعه کنید به علم، علوم منفرد، علوم طبیعی، علوم طبیعی ـ ریاضی در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

      6

      • ماتریالیسم دیالک تیکی نه فقط معارف مستدل علمی را در اختیار بشر قرار می دهد، بلکه علاوه بر آن، موضعگیری فعال و مبتنی بر خوش بینی (اوپتیمیسم) و امید نسبت به جهان را در انسان بوجود می آورد و بدین طریق رفتار او را در کلیه عرصه های زندگی تعیین می کند.

      7

      • دو جزء بنیادی ماتریالیسم دیالک تیکی عبارتند از ماتریالیسم و دیالک تیک.

      8

      • ماتریالیسم و دیالک تیک متقابلا در یکدیگر نفوذ می کنند و وحدت ناگسستنی با هم دارند.

      9

      • هم ماتریالیسم مارکسیستی و هم دیالک تیک مارکسیستی همزمان هم جهان بینی اند، هم تئوری و هم اسلوب و یا متد فلسفی.

      10

      • کسی که ماتریالیسم را تئوری و دیالک تیک را متد قلمداد می کند، از کیفیت ماتریالیسم دیالک تیکی خبر ندارد.

      11

      • ماتریالیسم مارکسیستی تئوری فلسفی مادیت جهان و رابطه ماده با شعور است.

      12

      • دیالک تیک مارکسیستی تئوری فلسفی پیوند، حرکت و توسعه جهان است.

      13

      • در اصول و مقولات ماتریالیسم مارکسیستی، مسایل زیر تبیین فلسفی ـ تئوریکیخود را می یابند:

      الف

      • تعاریف بنیادی واقعیت عینی

      ب

      • وجود عینی ماده در مکان و زمان

      ت

      • مادیت و وحدت مادی جهان

      پ

      • رابطه ماده با روح (وجود با شعور)

      ث


      I

      ماتریالیسم دیالک تیکی

      ادامه

      14

      • در قوانین و مقولات دیالک تیک ماتریالیستی، تعاریف ماهوی از واقعیت عینی انعکاس می یابند:
      • به عنوان مثال:

      الف

      • پیوند در فرم های متنوع آن انعکاس می یابد:
      • در اشتراط متقابل، علیت، تأثیر و غیره
      • مراجعه کنید به اشتراط متقابل، علیت، تأثیر در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

      ب

      • حرکت و توسعه ماده

      ت

      • وحدت و «مبارزه» اضداد

      پ

      • رابطه کمیت با کیفیت

      ث

      • رابطه امکان با واقعیت

      ج

      • رابطه عام با منفرد

      ح

      • رابطه جزء با کل

      خ

      • رابطه عنصر با ساختار
      • و غیره.

      15

      • مقولات ماتریالیسم و دیالک تیک همدیگر را متقابلا مشروط می سازند و با هم، سیستم مقوله ای ماتریالیسم دیالک تیکی را تشکیل می دهند.

      16

      • ماتریالیسم و دیالک تیک در فلسفه مارکسیستی ـ همزمان ـ اهمیت اسلوبی و یا متدیکی دارند.

      17

      • اصول، قوانین و مقولات فرمولبندی شده در تئوری فلسفی، شالوده تشکیل یک متد عام فراگیر شناخت و تغییر عملی جهان محسوب می شوند و متد ماتریالیستی ـ دیالک تیکی نامیده می شوند.

      18

      • رابطه ماتریالیسم دیالک تیکی با علوم دیگر با رابطه فلسفه های پیشین تفاوت بنیادی دارد.

      19

      • فلسفه ماقبل مارکسیستی ـ قاعدتا ـ با توسعه علوم عمدتا پیوند نداشت و خود را بمثابه نوعی علم العلوم بر همه علوم سر می دانست.

      20

      • اما ماتریالیسم دیالک تیکی ـ بر عکس ـ وظیفه خود را در آن می بیند که در رابطه تنگاتنگ با علوم منفرد (فیزیک و شیمی و غیره)، نتایج مهم آنها را تحلیل کند و تعمیم بخشد و بدین طریق به تدوین یک جهانتصویر علمی فراگیر، یک پایه معرفتی ـ نظری نیرومند و یک متدئولوژی عام نایل آید که برای همه علوم منفرد ضرورت مبرم دارند.

      21

      • علوم منفرد با نتایج و معارف (شناخت ها و تجارب) خود، مواد و مصالح لازم برای حل فلسفی مسائل در اختیار فلسفه مارکسیستی ـ لنینیستی قرار می دهند و ماتریالیسم دیالک تیکی جهان بینی، تئوری شناخت و متدئولوژی علمی مستدلی را در اختیار علوم منفرد می گذارد.

      22

      • کاربست آگاهانه معارف ماتریالیسم دیالک تیکی، کار علوم منفرد را تسهیل می کند، دستیابی به معارف مهم تعمیم یافته همه علوم را برای علوم منفرد امکان پذیر می سازد و آنها را از غلتیدن به منجلاب ایدئالیسم و آگنوستیسیسم (ندانمگرائی) باز می دارد.

      23

      • در حالیکه فلسفه ماقبل مارکسیستی و فلسفه بورژوائی معاصر ـ عمدتا ـ منفعل و درونگرا بوده و است و به تماشا و توضیح جهان بسنده می کند، ماتریالیسم دیالک تیکی ـ اساسا ـ موضعگیری دیگری نسبت به جهان دارد:
      • ماتریالیسم دیالک تیکی فقط توضیح جهان نیست، بلکه ـ قبل از همه ـ راهنمائی برای تغییر جهان است.

      24

      • در یازدهمین تز اثر معروف مارکس تحت عنوان «تزهایی راجع به فویرباخ»  این تفاوت در قالب فرمول کلاسیک ریخته شده است:

      «فلاسفه جهان را فقط بطور متفاوت توضیح داده اند.

      اکنون وقت آن است که جهان تغییر داده شود!»

      (کلیات مارکس و انگلس، جلد 3، ص 7)

      25

      • ماتریالیسم دیالک تیکی توانست با بسط پیگیر جهان بینی ماتریالیستی بر توضیح جامعه بشری ـ برای اولین بار ـ به درک ماهیت و نقش پراتیک اجتماعی انسان ها نایل آید و با توجه به پراتیک، در حوزه مسائل فلسفی بنیادی، وحدت عضوی (ارگانیکی) پراتیک و تئوری را پدید آورد.

      26

      • معارف ماتریالیسم دیالک تیکی ـ بر این مبنا ـ نه فقط یک جهان بینی، بلکه علاوه بر آن، راهنمائی برای عمل فعال انسان ها هستند.

      27

      • توجه به قانونمندی های عینی طبیعت، جامعه و تفکر در ماتریالیسم دیالک تیکی، بمثابه شالوده فلسفه سیاست حزب مارکسیستی ـ لنینیستی، به دستافزار فکری نیرومندی برای تحول عملی جهان در راستای آماج تاریخی طبقه کارگر، سوسیالیسم و کمونیسم بدل می شود.

      28

      • بنابرین، ماتریالیسم دیالک تیکی (و تاریخی) تئوری ئی بیگانه با زندگی نیست، بلکه علمی است که در مبارزه عملی و در توسعه خلاق شناخت انسانی بطور فعال بکار می رود، کارآئی خود را نشان می دهد و همزمان غنی تر می شود.

      29

      • لنین می نویسد:
      • «آموزش ما ـ انگلس از قول خود و دوست نامدارش می گوید ـ دگم نیست، بلکه راهنمای عمل است.
      • در این جمله کلاسیک، آن جنبه مارکسیسم با نیرو و ایجاز برجسته می شود که اغلب نادیده گرفته می شود.
      • اما، اگر ما این جنبه را نادیده بگیریم، مارکسیسم را به یک آموزش یکجانبه، علیل و مرده بدل می کنیم، روح زنده آن را قبض می کنیم، شالوده تئوریکی بنیادی آن را، یعنی دیالک تیک را، آموزش توسعه تاریخی تضادمند همه جانبه را بگور می سپاریم.
      • پیوند آن را با وظایف عملی معین دوران، که با هر چرخش جدید تاریخ می تواند تغییر یابد، بگور می سپاریم.»
      • (کلیات لنین، جلد 17، ص 23)

      30

      • ماتریالیسم دیالک تیکی نیروی جهاندگرگونساز خود را بطور قانع کننده بمثابه شالوده تئوریکی برای تدوین سیاست درست، بارها به ثبوت رسانده است.

    • II

      ماتریالیسم تاریخی

      • ماتریالیسم تاریخی مهمترین دستاورد فلسفه مارکسیستی است.

      1

      • ماتریالیسم تاریخی، ماتریالیسم فلسفی مارکسیستی را کمال می بخشد.
      • زیرا ماتریالیسم تاریخی ماتریالیسم فلسفی مارکسیستی را در جامعه بشری و در توسعه تاریخی جامعه بشری بطور قاطع و پیگیر بکار می بندد.

      2

      • ماتریالیسم تاریخی از روند زندگی واقعی انسان ها و از کردوکار عملی انسان ها که قبل از همه، بمثابه پراتیک روند تولید و بازتولید مادی و پراتیک مبارزه طبقاتی و انقلاب اجتماعی است، آغاز به حرکت می کند.

      3

      • به عبارت دیگر، ماتریالیسم تاریخی از کردوکار عملی ـ انتقادی و انقلابی انسان ها، از کردوکاری که انسان ها در آن مناسبات اجتماعی خود را و لذا خود را درک می کنند و تغییر می دهند، تفسیری ماتریالیستی به عمل می آورد.

      4

      • ماتریالیسم تاریخی نیروهای محرکه تعیین کننده ی اجتماعی را در روند تاریخ کشف می کند که در نهایت از روند زندگی مادی خود جامعه نشئت می گیرند.

      5

      • ماتریالیسم تاریخی به بررسی قوانین عام و بنیادی ساختار و توسعه جامعه بشری ـ بمثابه کل ـ می پردازد.

      6

      • فلسفه مارکسیستی ـ نخست ـ بر این مبنا ست که به جهان بینی اوپتیمیستی (مبتنی بر خوش بینی) و انقلابی بدل می شود، به فلسفه ای بدل می شود که مسائل جهان بینانه را در رابطه با جهان بمثابه کل مطرح می سازد.
      • (اوپتیمیسم به موضعگیری ئی اطلاق می شود که از حوادث آتی انتظاری مثبت دارد، از امید و خوش بینی لبریز است. مترجم)

      7

      • فلسفه مارکسیستی ـ نخست ـ بر این مبنا ست که به فلسفه ای بدل می شود که مسائل توسعه جامعه بشری، کردوکار زندگی عملی انسان تاریخا مشخص و روندهای جهانی انقلابی را که شاخص دوران معاصرند، با مسئله گذاری (طرح مسئله) فلسفی واحد پیوند می دهد و خود بمثابه ابزار فلسفی بزرگترین تحول تاریخی ـ جهانی، یعنی انقلاب سوسیالیستی و ساختمان جامعه سوسیالیستی و نوین، بمثابه سلاح تئوریکی حزب مارکسیستی ـ لنینیستی طبقه کارگر در می آید.

      8

      • تنها بر این سطح عالی مسئله گذاری فلسفی ـ تئوریکی ـ متدئولوژیکی است که امکان غلبه بر یکسونگری، نیمبندی و انجماد ماتریالیسم فلسفی ما قبل مارکسیستی پدید می آید و وحدت ماتریالیسم با دیالک تیک در رابطه با طبیعت، جامعه و تفکر تحقق می یابد.

      9

      • اندیشه اصلی ماتریالیسم تاریخی را خود مارکس چنین توضیح می دهد:

      1

      • «انسان ها در تولید اجتماعی زندگی خویش وارد مناسبات معین، ضرور و مستقل از خواست خویش می شوند، یعنی وارد مناسبات تولیدی می شوند، مناسبات تولیدی ئی که با مرحله معین توسعه نیروهای مولده انطباق دارند.

      2

      • مجموعه این مناسبات تولیدی، ساختار اقتصادی جامعه را، یعنی پایه واقعی (رئال)جامعه را تشکیل می دهند، پایه ای که بر روی آن، روبنای قضائی ـ حقوقی و سیاسی جامعه بر پا می شود.

      3

      • روبنای یاد شده نیز با فرم های معین شعور اجتماعی انطباق دارند.

      4

      • شیوه تولید حیات مادی روند زندگی اجتماعی، سیاسی و معنوی ـ بطور کلی ـ را مشروط می سازد.

      5

      • این شعور (اجتماعی) انسان ها نیست که وجود (اجتماعی)  آنها را تعیین می کند، بلکه برعکس، وجود اجتماعی آنها ست که شعور (اجتماعی)  آنها را تعیین می کند.

      6

      • نیروهای مولده در مرحله معینی از توسعه شان با مناسبات تولیدی موجود، یعنی با مناسبات تولیدی ئی که نیروهای مولده تا آن زمان در داربست آنها حرکت کرده اند، در تضاد قرار می گیرند.

      7

      • این مناسبات تولیدی ـ بمثابه فرم های توسعه نیروهای مولده ـ به قید و بندی بر آنها بدل می شوند.
      • آنگاه دوران انقلاب اجتماعی آغاز می شود.

      8

      • با تغییر شالوده اقتصادی جامعه، کل روبنای غول آسا ـ بکندی و یا به تندی ـ دستخوش تحول می شود.

      9

      • در برخورد به این چنین تحولات، همیشه باید میان تحول مادی که با وفاداری به علوم طبیعی در شرایط تولیدی ـ اقتصادی صورت می گیرد و فرم های قضائی ـ حقوقی، سیاسی، مذهبی، هنری و یا فلسفی و خلاصه ایدئولوژیکی، یعنی فرم هائی که انسان ها در آنها به این تضاد (یعنی تضاد نیروهای مولده با مناسبات تولیدی. مترجم) پی می برند و وارد مبارزه می شوند، تفاوت قائل شد.

      10

      • همانطور که قضاوت در مورد هر فرد، بندرت بنا بر آنچه که او فکر می کند، صورت می گیرد، به همان سان نیز بندرت می توان یک چنین دوران تحول را بنا بر شعور آن مورد ارزیابی قرار داد.

      11

      • بلکه بیشتر باید این شعور را بر مبنای تضادهای مادی زندگی، بر مبنای تضاد موجود میان نیروهای مولده اجتماعی و مناسبات تولیدی توضیح داد.

      12

      • هیچ فرماسیون اجتماعی، قبل از اینکه نیروهای مولده به اندازه لازم برای فروپاشی توسعه یافته باشند، فرو نمی پاشد و هیچ مناسبات تولیدی جدید عالی تر، قبل از اینکه شرایط وجود مادی آن در دامن خود جامعه ی کهنه نشو و نما یافته باشند، جانشین مناسبات تولیدی کهنه نمی شود.

      13

      • از این رو، بشریت همیشه فقط مسائلی را طرح می کند، که قابل حل اند.

      14

      • دقیقتر اگر بنگریم، خواهیم دید که خود مسائل وقتی پدید می آیند که شرایط مادی حل آنها موجود باشند و یا دستکم در روند نشو و نما باشند.

      15

      • شیوه های تولیدی آسیائی، آنتیکی، فئودالی و بورژوائی مدرن را می توان ـ با دست و دلبازی معینی ـ بمثابه دوران های مترقی فرم اجتماعی ـ اقتصادی تلقی کرد.

      16

      • مناسبات تولیدی بورژوائی آخرین فرم آنتاگونیستی روند تولید اجتماعی است.
      • آنتاگونیسم به تضاد اجتماعی آشتی ناپذیر اطلاق می شود. مترجم

      17

      • آنتاگونیستی نه به معنای آنتاگونیسم فردی، بلکه به معنای آنتاگونیسمی که از شرایط حیات اجتماعی افراد نشئت می گیرد.

      18

      • اما نیروهای مولده ی توسعه یافته در دامن جامعه بورژوائی ـ همزمان ـ شرایط مادی حل این آنتاگونیسم را پدید می آورند.

      19

      • از این رو، با این فرماسیون اجتماعی (فرماسیون اجتماعی ـ اقتصادی سرمایه داری)، پیشتاریخ جامعه انسانی به آخر می رسد.»
      • (کلیات مارکس و انگلس، جلد 13، ص 8)

  

20  

  • مارکس و انگلس به این کشف نایل می آیند که نیروی اجتماعی ئی که می تواند و باید گذار به فرماسیون اجتماعی سوسیالیستی را جامه عمل بپوشاند، طبقه کارگر است.
  • طبقه کارگری که باید بوسیله حزب رزمنده مارکسیستی رهبری شود و با کلیه نیروهای دموکراتیک و طبقات زحمتکش متحد گردد.

21

  • این کشف مهم مارکس و انگلس بوسیله کل تاریخ مابعد، بویژه بوسیله تاریخ بعد از انقلاب سوسیالیستی اکتبر ـ بی کم و کاست ـ مورد تأیید و تصدیق قرار گرفته است.

22

  • این مدل تئوریکی بنیادی ماتریالیسم تاریخی نه فقط پایه علمی و انقلابی جهان بینی فلسفی مارکسیسم را تشکیل می دهد، بلکه علاوه بر آن، خطوط اساسی تئوری و متدئولوژی عام، فلسفی ـ تاریخی و فلسفی ـ سوسیولوژیکی مارکسیسم ـ لنینیسم را عرضه می کند که برای تئوری و متدیک کلیه علوم اجتماعی از اهمیت بنیادی برخوردارند.
  • (متدیک هر علم عبارت است از سیستم اسالیب و یا متدها که آن علم مورد استفاده قرار می دهد. مترجم)

اهمیت ماتریالیسم دیالک تیکی 

برای تئوری و متدیک علوم اجتماعی

  • اهمیت ماتریالیسم دیالک تیکی برای تئوری و متدیک علوم اجتماعی را می توان در نکات زیر خلاصه کرد:

1

  • ماتریالیسم تاریخی، اولا تئوری علمی ـ ماتریالیستی ئی از جامعه و توسعه آن ـ بمثابه کل ـ بنیانگذاری می کند، که نه بر گمانورزی های انتزاعی، ارزیابی های سوبژکتیف و غیره، بلکه بر پیش شرط ها و شرایط واقعی، بطور علمی قابل درک، طبیعی و اجتماعی حیات انسانی، بویژه بر اهمیت روند تولید و بازتولید اجتماعی مادی و توسعه آن مبتنی است.

2

  • ماتریالیسم تاریخی، ثانیا امکان آن را پدید می آورد که پدیده های اجتماعی مختلف در پیوندهای اجتماعی و تاریخی، مستقل از تصورات سوبژکتیف و امیال انسانی و بر مبنای قانونمندی های عینی در نظر گرفته شوند.
  • این اما در عرصه پژوهش علوم اجتماعی نیز اصل بنیادی علمیت است.

3

  • ماتریالیسم تاریخی، ثالثا بر اهمیت اجتماعی کردوکار عملی ـ انتقادی و انقلابی انسانی تأکید می ورزد.

4

  • ماتریالیسم تاریخی هر کار مربوط به علوم اجتماعی را در جهت شرکت فعال در تحول تاریخی و اجتماعی سوق می دهد، تحول تاریخی و اجتماعی ئی به معنای مبارزه طبقاتی طبقه کارگر، به معنای تحول سوسیالیستی و کمونیستی جامعه.
  • و یا در جهت تدوین مبانی علمی ئی سوق می دهد که در خدمت اهداف یاد شده باشند.

5

  • مدل اجتماعی ماتریالیسم تاریخی عرصه ای از واقعیت حیات اجتماعی را آشکار می سازد و دقیقا تعریف می کند که بر امور بیولوژیکی، پسیکولوژیکی و دیگر امور طبیعی زندگی انسانی و محیط زیست او مبتنی است، اما ـ اصولا ـ از آن فراتر می رود.
  • عرصه ای از واقعیت که با کردوکار عملی انسان های ماهیتا شعورمند و اراده مند پدید می آید و توسعه می یابد، اما ـ علیرغم آن ـ یک واقعیت عینی است، یک عرصه واقعیت مادی به معنای مسئله اساسی فلسفه است.
  • عرصه ای از واقعیت است که پیوندهای ساختاری عام آن و دینامیسم (پویایی) آن کشف شده اند.
  • مراجعه کنید به مسئله اساسی فلسفه  در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

6

  • این برای علوم اجتماعی و همچنین برای پراتیک مبتنی بر علم از اهمیت بنیادی برخوردار است.
  • زیرا علوم اجتماعی و پراتیک مبتنی بر علم واقعیت عینیِ حتی الامکان دقیق تعریف شده و یا عرصه واقعیت دقیقا تعریف شده ای را پیش شرط قرار می دهند، که مستقل از تصورات، نظرات و غیره سوبژکتیف وجود دارد.

7

  • ماتریالیسم تاریخی در اینجا معضلات تئوریکی ئی را از میان برمی دارد که از این حقیقت امر ناشی می شوند که ما در حیات اجتماعی با پدیده ها و پیوندهائی سر و کار داریم که در اثر عمل انسانی تحقق می یابند و لذا مستقل از انسان ها و مستقل از شعور آنها وجود دارند.

8

  • همه تئوری های اجتماعی که به معنای ماتریالیسم تاریخی بطور ماتریالیستی پیریزی نشده بودند و نشده اند، به دلیل همین معضلات، ناکام مانده اند و ناکام می مانند.

9

  • ببرکت ماتریالیسم تاریخی، تعریف فلسفی دقیق واقعیت اجتماعی عینی به مفهوم کاملا جدیدی از جامعه راه باز می کند.
  • این تعریف فلسفی دقیق از جامعه، حسابش را از طرز نگرش های باطل زیر جدا می کند:

الف

  • هم از بازسازی های ایدئالیستی در تعریف جامعه.  

ب

  • هم از گمانورزی های اوتوپیکی در تعریف جامعه

ت

  • و هم از سوبژکتیویسم ایدئالیستی در تعریف جامعه.

10

  • این تعریف فلسفی دقیق از جامعه، بطور کامل در جهت روند اجتماعی واقعا پیش رونده، مستقل از گمانورزی ها و بازسازی ها و سوبژکتیویسم ها سمتگیری می کند.


اهمیت ماتریالیسم تاریخی

برای علوم منفرد و برای تدوین تئوری

  • همه نکات یاد شده در بالا برای جامعه پژوهی و تاریخ پژوهی علوم منفرد و تدوین تئوری اجتماعی و تاریخی از نقطه نظرهای زیر اهمیت دارند:

1

  • طرح فلسفی ماتریالیسم تاریخی امکان کشف عوامل و پدیده های مهم و غیرمهم تاریخی و یا اجتماعی را فراهم می آورد.

2

  • این امر تنها از طریق نسبت دادن عوامل و پدیده ها به واقعیت عینی حیات اجتماعی و از طریق نسبت دادن خود واقعیت حیات اجتماعی به مناسبات تولیدی قابل ارزیابی است.

3

  • تنها بدین طریق می توان منشاء چیزها و پدیده های منحصر بفرد و یا تصادفی را در روندهای اجتماعی و قانونمند کشف کرد.

4

  • این طرز کار امکانات زیر را فراهم می آورد:

الف

  • امکان صرفنظر از انبوه متنوعی از جنبه ها و پیوندهای غیر ماهوی و غیر مهم هرچند موجود را

ب

  • امکان برجسته کردن جنبه ها و پیوندهای بلحاظ تاریخی و سوسیولوژیکی (جامعه شناسی) ماهوی و مهم را

ت

  • امکان ایزوله کردن فکری جنبه ها و پیوندهای بلحاظ تاریخی و سوسیولوژیکی (جامعه شناسی) ماهوی و مهم را

پ

  • امکان جمعبندی جنبه ها و پیوندهای بلحاظ تاریخی و سوسیولوژیکی (جامعه شناسی) ماهوی و مهم در سیستم های بزرگ را

ث

  • امکان امکان تئوری سازی ها را

ج

  • امکان فرضیه بندی ها را

ح

  • امکان آزمون و آزمایش فرضیه های علوم اجتماعی را

خ

  • امکان استفاده عملی از معارف حاصل از علوم اجتماعی را.

5

  • این طرز کار فلسفی به تنهائی کافی نخواهد بود، ولی از دیدگاه مارکسیسم ـ لنینیسم آن باید مبدأ، مبنا و آماجگذاری باشد.

6

  • این مسئله برای تعیین اهمیت اجتماعی خواص، شیوه های عمل، سیستم های ارزشی، تصورات و غیره انسانی از اهمیت بزرگی برخوردار است.

7

  • فقط این نسبت دادن به واقعیت اجتماعی عینی و گرایشات توسعه آن نشان می دهد که آیا ما با شیوه های عمل، تصورات و غیره ای سر و کار داریم که واقعا در جامعه مؤثر واقع شده اند و یا می شوند و لذا باید مورد پژوهش علوم اجتماعی قرار گیرند و یا اینکه در عملکرد مشترک و بغرنج سیستم ها و مکانیسم های تنظیمی ناپدید خواهند شد و از رده خارج خواهند گردید و بی نتیجه تاریخی و اجتماعی خواهند ماند.
  • خلاصه کلام، اینکه آیا ما با افراد، خواص، تصورات و غیره «واقعی» (رئال) سر و کار داریم و یا نه.

8

  • یکی دیگر از خدمات فلسفی دوربرد ماتریالیسم تاریخی که برای همه علوم اجتماعی و بویژه برای پراتیک انقلابی اهمیت بزرگ دارد، عبارت است از اجرای دترمینیسم دیالک تیکی ـ ماتریالیستی در رابطه با حیات اجتماعی.

9

  • این مسئله در مورد علوم اجتماعی و استفاده عملی از معارف علمی در جامعه نیز صادق است، که شناخت ـ قبل از همه ـ شناخت کل است.

10

  • نسبت دادن مناسبات اجتماعی بر مناسبات تولیدی و نسبت دادن مناسبات تولیدی ـ به نوبه خود ـ به مرحله توسعه معین نیروهای مولده ی مادی جامعه، امکان در نظر گرفتن توسعه فرماسیون اجتماعی و بدانوسیله توسعه جامعه ـ بطور کلی ـ بمثابه یک روند قانونمند عینی و «طبیعی ـ تاریخی» ـ به قول مارکس و لنین ـ را پدید می آورد، روندی که در نتیجه عمل پراتیکی انسان ها تشکیل می گردد و قوام می یابد.

ماتریالیسم تاریخی 

در تئوری اجتماعی و فلسفه بورژوائی 

1

  • تئوری اجتماعی و فلسفه بورژوائی نخست طرحی را نمایندگی می کرد که به انکار کامل شناخت قوانین بوسیله علوم اجتماعی مبتنی بود (بویژه در نئوکانتیانیسم)، البته اگر طرح های مبتنی بر گمانورزی و عرفان را مورد صرفنظر قرار دهیم که برای معنامندی و آماجگرائی حوادث اجتماعی دنبال عامل خارجی می گشتند.
  • طرح یاد شده بی ثمر از کار در آمد.

2

  • آنگاه طرح های جدیدی سرهمبندی شد که بنا بر آنها، قوانین اجتماعی را فقط می توان به عنوان بازسازی های تیپولوژیکی ـ ایدئال و یا به عنوان فرضیه های نومولوژیکی (فکری) تلقی کرد.

3

  • و یا به طرح هائی توسل جست که روندها و پیوندهای قانونمند را فقط در عرصه نیروهای مولده و به اصطلاح میکروساختارها برسمیت می شناسند.

4

  • شاخص فلسفه و تئوری اجتماعی بورژوائی در عصر حاضر عبارت است از تلاش در جهت انکار قانونمندی های عینی در عرصه توسعه فرماسیون های اجتماعی و تعویض آنها و بویژه گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم در مقیاس جهانی و یا دور زدن آنها.

5

  • اینجا، چارچوب های معرفتی تنگی عیان می شوند که ایدئولوژی سرمایه داری برای علوم اجتماعی تعیین کرده است.

6

  • مسائل فلسفی اصلی مربوط به قوانین جامعه تنها بر پایه ماتریالیسم تاریخی و بوسیله طبقه کارگر انقلابی می توانند حل شوند.
  • یعنی بوسیله طبقه اجتماعی ئی که محدودیت های طبقاتی در زمینه شناخت ندارد.

وظیفه ماتریالیسم تاریخی 

دررابطه با قانونمندی ها

  • تحقیق در زمینه قانونمندی های زیرسیستم های منفرد جامعه و یا روندهای اجتماعی منفرد وظیفه ماتریالیسم تاریخی نیست.
  • وظیفه ماتریالیسم تاریخی را در رابطه با قانونمندی ها می توان به شرح زیر تعیین کرد:

1

  • ماتریالیسم تاریخی با قانونمندی هائی سر و کار دارد که از درجه عامیت عالی تری برخوردارند.
  • قانونمندی هائی که ـ بلحاظ عمر تاریخی و بلحاظ پیوند سیستمی اجتماعی ـ حوزه اثرگذاری پهناوری در اختیار دارند.
  • و یا قانونمندی هائی که در دوران تاریخی معین اهمیت عام دارند، مثلا قانونمندی های انقلاب سوسیالیستی.

2

  • ماتریالیسم تاریخی مسئله قوانین اجتماعی را از نظر تأثیر متقابل دیالک تیکی میان سوبژکت و اوبژکت، میان عمل انسانی و روند اجتماعی، بویژه از نظر امکانات و پیش شرط های مادی و فکری لازم برای استفاده آگاهانه از قوانین اجتماعی، یعنی برای تسلط آگاهانه انسان ها بر پیوندها و روندهای توسعه اجتماعی خویش و نحوه تحقق آنها ـ قبل از همه ـ در تحول سوسیالیستی جامعه، تحت رهبری طبقه کارگر مورد پژوهش و تحقیق قرار می دهد.
  • مراجعه کنید به اختیار و یا آزادی در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

3

  • ماتریالیسم تاریخی مجموعه قوانین اجتماعی را از نقطه نظرهای زیر در نظر می گیرد:

الف

  • از نظر تأثیر مشترک بغرنج آنها در چارچوب سیستم اجتماعی کلی و یا در چارچوب روند تاریخی.

ب

  • از نقطه نظر طبقه بندی متدئولوژیکی قوانین اجتماعی (قوانین دینامیکی و استاتیکی و غیره)


4

  • ماتریالیسم تاریخی به کشف نیروهای محرکه واقعی روند تاریخ می پردازد.
  • مراجعه کنید به نیروهای محرکه جامعه در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

5

  • ماتریالیسم تاریخی نشان می دهد که نیروهای محرکه واقعی روند تاریخ را نه، در میل و هوس و خواست انسان ها و گروه های انسانی باید جست و نه در ورای روند رئال و عملی تاریخ.

6

  • نیروهای محرکه روند تاریخ فقط می توانند در گرایشات متقابلا مؤثر روند زندگی اجتماعی خود انسان ها باشند و سبب شوند که عمل گروه های بزرگ انسانی برای مدتی طولانی در مسیر معینی صورت گیرد.

7

  • نیروهای محرکه روند تاریخ را همیشه باید در دیالک تیک تاریخا مشخص سوبژکت ـ اوبژکت جست.

8

  • از دیدگاه ماتریالیسم تاریخی ـ قبل از همه ـ عوامل زیر به این نیروهای محرکه روند تاریخ تعلق دارند:

الف

  • تأثیرات متقابل دیالک تیکی میان نیروهای مولده و مناسبات تولیدی

ب

  • مبارزه طبقاتی

ت

  • انقلاب اجتماعی

8

  • در سوسیالیسم که آنتاگونیسم های طبقاتی از میان برداشته می شوند، نیروی محرکه نوین زیر مؤثر واقع می شود:

الف

  • انطباق بنیادی الزامات اجتماعی و منافع مادی گروه ها و شخصیت ها

ب

  • و بر این مبنا اتحاد و بسیج آگاهانه، مبتنی بر برنامه و آماجگرایانه کلیه نیروهای مولد خلق زحمتکش بوسیله طبقه کارگر.

9

  • در این رابطه باید خاطرنشان شد که ماتریالیسم تاریخی ـ برای اولین بار در تاریخ تئوری های اجتماعی ـ نقش تاریخی توده های خلق را بمثابه سازندگان تاریخ کشف کرده و توضیح داده است.

10

  • نقش تاریخساز توده های خلق به دلایل زیر است:

الف

  • به دلیل کردوکار تولیدی آنها

ب

  • به دلیل مبارزات اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیکی آنها بخاطر پیشرفت

11

  • اینجا باید ضمنا یادآور شد که ماتریالیسم تاریخی نه منکر هستی و اثرگذاری فردی انسان ها ست و نه منکر نقش تاریخی شخصیت ها.

12

  • طرح ماتریالیسم تاریخی این نکته را مبدأ قرار می دهد، که کلیه مناسبات اجتماعی و کلیه حوادث و تحولات تاریخی نتیجه عملیات متقابل افراد انسانی اند.

13

  • ماتریالیسم تاریخی ـ پس از کشف روند حیات مادی جامعه و نیروهای محرکه و قانونمندی های توسعه آن ـ  نشان می دهد که شیوه تحقق آنها از چه قرار است.

14

  • ماتریالیسم تاریخی خطوط بزرگ وساطت دیالک تیکی واقعی میان افرادی که بصورت فردی عمل می کنند و روند حیات تاریخی و اجتماعی فراگیر را آشکار می سازد.
  • اینجا نشان داده می شود که تنها تحول سوسیالیستی جامعه تحت رهبری طبقه کارگر به وحدت (اتحاد) زحمتکشان منجر می شود، همبودی که در آن، توسعه آزاد هر فرد، به شرط توسعه آزاد همه بدل می گردد. 

الف

  • وحدتی که در آن، انسان می تواند بمثابه فرد واقعا آزاد توسعه یابد.

ب

  • وحدتی که نمودار چند جانبگی استعدادها، نیازها و کردوکارها ست و بر درک و شناخت، کاربست و استفاده دسته جمعی آگاهانه، برنامه ریزی شده کلیه نیروهای مولده جامعه استوار است.

15

  • اینجا معلوم می شود که ماتریالیسم تاریخی ـ در عین حال ـ تئوری فلسفی مارکسیسم ـ لنینیسم راجع به انسان را در بر می گیرد و به تراوشات فکری از آنتزوپولوژی فلسفی که در کشورهای امپریالیستی تدارک دیده شده اند، برای به اصطلاح «تکمیل» خود، نیاز ندارد.

ادامه دارد.