واژه های آریه ،آریا، ایرانمویجه و آریانا در بازار لیلام…

نوشته : دکتر حمیدالله مفید در این پسین روز ها  برخی …

 جشن نوروز در گذرگاه تاریخ

نوشته : داکتر حمیدالله مفید واژه نوروز را آریایی های باستانی…

د تلویزیوني سیاسي بحثونو اخلاقي معیارونه

 نور محمد غفوری پیلامه د تلویزیوني سیاسي بحثونو په اړه مې مخکې…

از هیولای ساخته‌شده تا دشمن مقدس؛ روایت قدرت از تروریسم

نویسنده: مهرالدین مشید تروریسم سایه ای که قدرت ها می سازند…

رايحه

دوم حمل ١٤٠٤ خورشيدىفکر تو زیبنده ‌‌‌‌‌‌ی دل‌ها شدهوسوسه…

بخاطر محکمه عاملان جنایات جنگی و ضد بشری تجاوز نظامی…

اعلامیه و فراخوان انجمن سراسری حقوقدانان افغانستان بنام خداوند حق و…

از شکست دکترین عمق استراتژیک تا طلوع رقابت نیابتی هند

نویسنده: مهرالدین مشید شکست عمق استراتژیک  و جنایات نظامیان تروریست پرور افغانستان…

د تلویزیوني سیاسي بحثونو اهمیت

نور محمد غفوری مقدمه:د تلویزیونی سیاسی بحثونو په ماهیت مو په…

تولستوی ، لئو نیکولایویچ

برگردان. رحیم کاکایی دانشنامه بزرگ شوروی  و. یا. لاکشین کنت لئو نیکولایویچ تولستوی…

      عید شما مبارکباد 

مبا رکبا د عید ی روزه  دا را ن به آ…

نوروز؛ ارث نیاکان

رسول پویان کهـن نـشـاط بهـاران جشن نوروز است سرور سرو خرامان جشن…

د تلویزیوني سیاسي بحثونو ماهیت

نور محمد غفوری نن چې په انټرنټ کې ګرځیدم، ناڅاپي مې…

چگونه تحلیل کنیم؟

در این روز ها صدا ها در رابطه به وضعیت…

فرنسوا ولټر

ولټر، یو فرانسوي لیکوال، مورخ او فیلسوف، د ټولنیزو اصلاح…

هانا آرنت؛ توتالیتاریسم ابتذال شر

Arendt, Hanna (1906-1975) آرام بختیاری نقل قول های سیاسی یک زن برای…

فقدان روایت آشتی ملی و بحران گفتمان در افغانستان

نویسنده: مهرالدین مشید افغانستان در دوراهیِ آشتی و منازعه افغانستان طی پنج…

چهار و نیم سال پس از برپایی امارت اسلامی سرمایه؛…

فهیم آزاد مقدمه فقدان اجماع تحلیلی پیرامون بازگشت طالبان به قدرت سیاسی…

پاسخی به پرسشی که چرا؟ گفته بودم، خامنه‌یی قصد حمله…

محمدعثمان نجیب نماینده‌ی مبان بخش نخست در هفته‌ی گذشته‌ یک هم‌وطن ما یا…

از کابل تا تهران؛ مهار افراطیت یا مهندسی قدرت و…

نویسنده: مهرالدین مشید زورگویی یا ژئوپلیتیک ضربه؛ بازی با آتش تحولات امنیتی…

ویکتور هوګو

هغه د فرانسې نامتو شاعر، ناول، رومان او ډرامه لیکونکی…

«
»

پشتِ نقاب راهِ کارگر؛ از «خط ۳» تا «خط ایکس» 

«کسبِ مضحکِ مشروعیت از اولیگارشی ایلان ماسک!»

آناهیتا اردوان

۴ فروردین ۱۴۰۵

هیئتی از فراکسیون دیجیتالی و حاشیه‌نشین (رژیم چنچی) در خارج از کشور تحت لوای تصنعیِ “کارگری و انقلابی”، در تاریخ ۲۴ اسفندماه مبادرت به صدور واکنشی بی‌مایه نمود. پیش‌تر هشدار داده بودم که پشتِ هر کلمه و در بطن اطلاعیه‌ها –(واکنشهای) سادۀ این دو فراکسیون و نمایشهای بصری، همواره تله‌ای برای طبقهٔ کارگر و در راسِ آن پرولتاریا در ایران نهفته است. اطلاعیه‌ای که سرتاسر آن تجلی اپورتونیسم عریان و ملغمه‌ای از انحرافات رویزیونیستی، مالیتودی و نئوپوپولیستی است. اگرچه نقد ساختاری و تئوریکِ سطر به سطرِ مواضع این “محفلِ پشت‌میزنشین” در راستای صیانت از منافع طبقاتی پرولتاریا ضرورت دارد. اما، ابعاد این انحراف چنان گسترده است که نقد جامع آن مجلدی مجزا می‌طلبد؛ امری که ضیق وقت و ضرورتِ پیشبرد وظایف انقلابی- عملی در شرایطی بغرنج، مانع از آن میشود. از این رو، صرفاً به تحلیل انتقادی گفتمانی (یک) که پیش چشم دارید پیرامون بند ۵ (دو) واکنششان اکتفاء می‌کنم. کالبدشکافیِ علمی-عملی بند پنجم، چنان نقاب از استیصالِ ایدئولوژیک و ماهیتِ خرده‌بورژوامآبانۀ رهبریِ این جریان برمی‌کشد که پرداختن به سایر فصول دیگر را بیهوده می‌سازد. باید تصریح کرد که کالبدشکافی ساختاری و نقد تحلیلیِ مواضع این جریان، هرگز به معنای اعتبار بخشی به وزنه ناچیز آنان نیست؛ چرا که این محفل منهای سلبریتی‌سازی، بمباران اطلاعیه و نمایش‌های میان‌تهی میزگرد، حتی در میان گروه‌های خارج نشین نیز فاقد کمترین وزن کمی و کیفی است. اهمیت این نوشتار صرفا در افشای یک انحراف ایدئولوژیک نهفته است، زیرا آنان نام کارگر را حتی در شکل کارگرگرایی عامیانه به یدک می‌کشند. از آنجا که طبقه کارگر در ایران اساسا شناختی از این جریان ندارد، این متن با حذف نام آنان و تمرکز بر خطر مهلک میهن‌پرستی و ناسیونالیسم در موقعیت حملۀ دهشتناک نیروهای امپریالیستی، در «سپیده دم در نفت» نیز تحریر شده و توسط کادرهای کمیسیون به دست پیشروان کارگری در صنایع نفت، گاز، پتروشیمی و معدن- ایران رسیده است. «سپیده دم در نفت» که در دل تاریکی استبداد سرمایه به همت کادرهای پرولتر کمیسیون تکثیر می‌شود، نه صرفاً یک ابزار اطلاع‌رسانی، بلکه سنگر مستحکم سنت مبارزه مخفی در قلب مراکز تولیدی است. در روزگاری که بورژوازی با تسخیر فضای مجازی و مهندسی افکار عمومی در پی انفعال طبقه کارگر است، توزیع دست‌به‌دست سپیده دم در نفت  در میان کارگران نفت، گاز، پتروشیمی و معدن حتی امروز در شرایط جنگ در نشستهای خانگی، نماد تداوم تشکل‌یابی زیرزمینی و وفاداری به آرمان‌های انترناسیونالیستی است. جزواتی که بر اثر جنگ و بمباران، سرکوب و تهدیدات سرمایه داری جمهوری اسلامی محدودتر شده است. اما، اثرگذار، با درهم‌شکستن حصار سانسور و عبور از فیلترهای پلیسی، آگاهی طبقاتی را به دور از هیاهوی توخالی سلبریتی‌های مجازی، در میان پیشروان راستین جنبش کارگری بارور می‌سازد.

باری، آنچه شاهدیم، تسلسلِ فرومایگیِ این محفل است که دهه‌هاست در جریان بوده و هر بار، مضحک‌تر از پیش بازتولید می‌شود؛ بند مزبور، خود مشتی است نمونۀ خروار و سندی بر انحطاطِ تاریخی و فزایندۀ آنان است.

افتضاح تئوریک این محفل ورشکسته آن‌جا به اوج کمدی می‌رسد که خود را در مقام پدرخواندۀ تمام جریانات چپ نشانده در ماشین جنگی- روانی- روحی امپریالیسم —یعنی پلتفرمِ موسوم به “ایکس”— نشانده و مشروعیت خود را از الگوریتم‌های تحت کنترلِ انحصارات مالی گدایی می‌کنند! این “سوسیال‌شوونیست‌های” مفلوک، با سرافکندگی تمام، آرمان انترناسیونالیسم پرولتری را در پایِ درگاه امپریالیستیِ “ایکس” قربانی کرده‌اند تا مدال “میهن‌پرستی” بورژوازی در ایران را بر گردن آویزند. کارگزاران آگاهی کاذب در “ساحل آرامش”، مبارزۀ طبقاتیِ بغرنجِ کاربلدان نفت ما و رهبران سرسخت ما همچون کمیسیون مهندسین نفت، گاز، پتروشیمی و معدن- ایران به عنوان سازمان‌دهندۀ اعتصاباتِ چشمگیر ( ثبت شده در ایکور کمیته هماهنگی بین‌المللی احزاب و سازمان‌های انقلابی (سه)— و همچنین مبارزات رادیکال و خودانگیختۀ طبقۀ کارگر ایران را به “ترندهای” هدایت‌شده توسط امپریالیسم جهانی تقلیل داده و بدین‌سان، سندی ابدی بر استیصال ایدئولوژیک و ماهیت ضدپرولتری تاریخی خویش اضافه و امضاء کردند. اوج فرعونیّت کاذب و وقاحت تئوریک در قامت «قاضی کل» و پدرخواندۀ خودخوانده، برای تمام جریانات به اصطلاح چپ ایران نمره و «گواهی حسن رفتار» صادر می‌کنند. دو فراکسیونی که حتی در خارج از کشور جز برپایی میز گردهای پر سر و صدا و ساده گویی های رویوزیونیستی و نئوپوپولیستی چیزی در چنته ندارند، از موضع بالا، انحرافِ سوسیال‌شووینستی (بی یال و کوپال) را به عنوان «موضع کاذب» به کل جنبش تزریق می‌کنند.

تمسک به “میهن‌پرستیِ بورژوایی” بدون سازماندهی در ایران و در هم شکستن ماشین دولت سرمایه داری جمهوری اسلامی به‌مثابۀ حمایت از تاکتیکِ کرم‌خوردۀ پوپولیستی حاکمیت بورژوازی در تهران در زمانِ جنگ و “حاکمیت اکثریت”، کپی‌برداری ناشیانه‌ای از شعارهای بورژوا-دمکراتیک قرن نوزدهم است و  چیزی جز “پارلمانتاریسم فاسد” نیست. “دیکتاتوری پرولتاریا” را با “صندوق رأی” معاوضه کرده و با جایگزینی مقولات “طبقاتی” با مفاهیم کشسانی چون “آرمانهای انسانی” و “زندگی شایسته برای ایرانیان” (به جای طبقه کارگر و در رأس آن پرولتاریا)، دقیقاً در مسیر رویزیونیسم (تجدیدنظرطلبی) بیشتر گام برداشته است که تضاد کار و سرمایه را در مفاهیم کلی خلقی- توده ای- مردمی غرق می‌کند.

در حالی از “آرای همگانی و مستقیم” دم می‌زنند که همزمان آلترناتیوهای “شبه‌دمکراتیکِ پاسدارِ سرمایه‌داری” را رد می‌کنند. تناقض اساسی اینجا متبلور می‌شود که اگر در یک انتخابات آزاد (آرای همگانی) و از طریق صندوق رأی سرمایه‌داری —که در تاریخ ایران و جهان همواره با سرکوبِ نیروهای رادیکال و سازمان‌یافته، موجباتِ تجدید حیات سرمایه را فراهم آورده— مردم به همان نظام سرمایه‌داری، لیبرال‌دموکراسی، پهلوی، یا ائتلافِ سرهنگ‌-پاسداران و دیگر آلترناتیوهای ساخته و پرداختۀ امپریالیسم رأی دهند، آیا این چپ “ضدکارگری و لایک‌محور پلتفرم ایکس” به رأی اکثریت تمکین خواهد کرد؟ یا آنکه این موضعِ ارتجاعی را با ژست‌های خلقی-مردمی در همان محیطِ امپریالیستی- ارتجاعیِ “ایکس” به چالش می‌کشند تا مجدداً از پلتفرم امپریالیستی «ایکس» کسب مشروعیت کنند!؟ تلۀ دموکراسی بورژوایی هیئت دکوریِ راه «ایکس» اینجاست که وقتی به «صندوق رأی همگانی» (که ابزار سرمایه‌داری است) در اطلاعیه تن داده، پس اگر فردا اکثریت مردم به «پهلوی» یا «سرهنگ-پاسداران» رأی دادند، اگر بپذیرد، یعنی پیروِ همان «آلترناتیوهای ارتجاعی» شده که در ظاهر رد می‌کند. اگر نپذیرد، یعنی شعار «آرای همگانی‌اش» دروغی بیش نبوده است. امروز، مسلما، در حال جاده‌صاف‌ کنی برای دولت سرمایه داری آینده است، خواه بخشی از سرهنگ پاسداران [همان نفر محبوب امپریالیسم در قدرت جمهوری اسلامی] یا هر گرایشی دیگری از بورژوازی. 

آرای همگانی، صندوق رای، حاکمیت اکثریت بر اکثریت و شعار ایران برای تک تک ایرانیان، در یک جامعه طبقاتی و بدون در نظر گرفتن تضاد و منافع اشتی ناپذیر طبقاتی، چیزی جز بازتولید قدرت طبقه حاکم و  شریک شدن در حاکمیتِ سرمایه؛ چون در نظام سرمایه‌داری، این پول و رسانه (امثال ایلان ماسک) هستند که نتیجۀ آرا را مهندسی می‌کنند.

«استالین» دقیقا درست می گفت که تجربه نشان داده است که سازماندهی پرولتاریای یک کشور معین بر اساس ملیت، تنها به نابودی ایده همبستگی طبقاتی منجر می‌شود. اینجا باید تاکید کنیم که همبستگی طبقاتی به معنای همبستگی پرولتاریا، زبده ترین، آگاه ترین و رزمنده ترین اعضای طبقۀ کارگر در یک حزب سیاسی در کشور خود است و هیچ ربطی به همبستگی و همگرایی و ادغام منافع بورژوازی با پرولتاریا که این جماعت مدام مثل طوطی آن را تکرار می کند، ندارد. میهن پرستی مجازی هیئت مزبور در زرورق مدرن امپریالیستی ایکس در واقع تلاشی مجازی برای آشتی دادن کارگر با «دولت ملی» و «نظم موجود» است. این دقیقاً همان مسیری است که در تاریخ دیگری- انترناسیونال دوم را به نابودی کشاند. خوشنامی مجازی که به آن می‌بالند، مضحکه دموکراسی دیجیتال و چیزی نیست جز سقوط بیشتر در چاه اپورتونیسم گروهی که برای اثبات «میهن‌پرستی» خود به ترندهای توئیتری متوسل می‌شود، پیشاپیش تضاد طبقاتی را به نفع «آشتی با نظم موجود» دفن کرده بن‌بستی است که در آن استراتژی انقلابی- سوسیالیستی جای خود را به انسانی- مردمی با ابزار بازی رسانه‌های اولیگارش‌ها داده‌اند. طوری حرف می‌زنند که انگار «صحیح‌ترین» موضع را گرفته‌اند!  شایان ذکر است که حتی موضعگیری صحیح – انقلابی و رادیکال از دور برای ایران با پراکسیس انقلابی در ایران زمین تا آسمان فاصله دارد.  

گروهی که سالیان سال با پرولتاریای متشکل و متحد و نقش رهبری آن به بهانۀ نخبه گرایی مخالفت کردند و کم به بیراهه نرفتند در بند مزبور به کداخدایان مجازی برای سایر گرایشات چپ تبدیل شدند و با تعیین سیاست اصولی برای دیگران، دچار خطاهای استراتژیک و مضحک گشته اند. ارشاد از بالای منبر ایلان ماسک نشان می‌دهد آنان در حالی برای دیگر نیروهای چپ تعیین تکلیف می‌کنند که خود در پلتفرم متعلق به اولیگارشی ضدکارگر غرق شده‌اند. چنین رویکردی یعنی مشروعیت آنان نه از سازماندهی کارگران در ایران، بلکه از لایک و تایید فضای مجازی سرچشمه می‌گیرد؛ تلاشی حقیرانه تا بقیه را هم به باتلاق ناسیونالیسم بکشانند. تأیید مواضع طیفی از چپ‌ها در پلتفرم ایکس از جانب هیئت متولیان خودخوانده و صدور فرمان مجازی برای همکاری حول محور آرای همگانی و میهن، عملیاتی مجازی برای نابودی مبارزه طبقاتی است. این جریان در هراس از اینکه بی وطن خوانده شود، به منجلاب میهن دوستی غلتیده و چپ را به اقلیتی بی‌خطر در دل ائتلافی وسیع بدل می‌سازد که رهبری آن در دستان صاحبان سرمایه و رسانه‌های امپریالیستی قرار دارد. چنین رویکردی با انحلال هویت پرولتری در مفاهیم بورژوایی، عملا نقش جاده‌صاف‌کن نظم موجود را ایفا می‌کند. با سفاهت انحلال طلبانه، ادعا کردند که «حالا همه فهمیده اند چپ ها میهن دوست ترین هستند». چنین رویکردی برای خوشایند افکار عمومی راست گرا، هویت انترناسیونالیستی چپ را در پلتفرم امپریالیستی ایکس حراج کرده است. اکنون چپ ها مجبورند برای کسب خوشنامی، زیر پرچم ملی گراییِ انواع طیف های راست، از جمله پوزیسیون جنگ طلب در پلتفرم «ایکس» سینه بزنند. این استحاله ایدئولوژیک، چیزی جز انحلال کامل در دستگاه فکری طبقه حاکم و پشت کردن به آرمان رهایی بخش پرولتاریا نیست. سفیهان مجازی چنین می‌پندارند که آرمان‌های انسانی،حاکمیتِ اکثریت بر اکثریت و دیگر ترهاتِ سرهم‌بندی‌شدۀ آنان، در بستر پلتفرم‌های دیجیتال محقق خواهد شد. این «تعیین تکلیف»، در واقع تلاشی است برای «کانالیزه کردن» بقیه سمت یک آشتی طبقاتی خفت‌بار با ناسیونالیسم و پارلمانتاریسم. آن‌ها با این متن، نه «راهِ کارگر»، بلکه «راهِ بازکنِ» همان آلترناتیوهای ارتجاعی هستند که ادای مخالفت با آن‌ها را در می‌آورند. 

«میهن‌پرست‌ترین» نیرو همان بی وطن ترین ها هستند،نه آنانیکه در فضای مجازی برای «برپایی صندوق رای» بر میهن پرستی بر سینه خود با لایک و هشتک می کوبند و غرورشان در میزان لایکهای اولیگارش «ایکس» است و نه در سازماندهی طبقاتی. میهن پرست واقعی متشکل و متحدانی هستند که «زنجیرهای اسارتِ داخلی را برای دریدن اسارت جهانی» پاره می‌کنند؛ حتی اگر به آنان بگویند که «بی‌وطن» هستید. کارگر وطن ندارد.مگر آنکه آن را از چنگال سرمایه و ناسیونالیسم رها کند. هر تلاشی برای «میهن‌پرست جلوه دادن خود» در پلتفرم‌هایِ امپریالیستی، مددرسانی به تجدید حیات سرمایه داری در ایران است.  

حضرات مجازی که عملا پذیرفته اند زیر چتر نظم جهانی سرمایه باقی بمانند، در ایستگاه دموکراسی، مقوله ای بورژوایی نشسته اند و با استعانت از جنجال های توییتری و غوغای فضای مجازی، بیهوده می کوشند که ماهیت انحلال طلبانه شان را با  تشبثات مذبوحانه، ژست های میهن پرستانۀ توخالی، عوام فریبانه و ضد پرولتری در سپهر دیجیتال بپوشانند. با غرق شدن در غوغای مجازی، آگاهانه و در خیال خام در پی مسخ مبارزۀ سازمان یافتۀ طبقاتی برابر دیدگان شالگونی و اعضاء اصلی شان ساختارهای بورژوایی است. خیانت خویش به آرمان رهایی بخش پرولتاریا را در لوای شعارهای پوچ پنهان می سازند. اما، پرولتاریای متشکل تاریخاً با انحلال طلبی تعیین تکلیف کرده و باز خواهد کرد. مسلماً، نه در فضای مجازی و پلتفرم ایکس!  

ایلان ماسک مصداق بارز یک اولیگارش نئولیبرال است که با تکیه بر انحصارات تکنولوژیک و تصاحب ابزارهای مهندسی افکار عمومی، خود را ناجی بشریت معرفی می کند. اما حقیقت عریان، چیزی جز کنار زدن نقاب لیبرالیسم برای نمایش منافع برهنه طبقه حاکم نیست.در این سو، شاهد کمدی خفت بار هیئت اجرایی راه «ایکس» هستیم؛ جریانی نئوپوپولیست و که پیش از این در بیش از صد صفحه به کالبدشکافی انحرافاتشان پرداخته ایم. موضع گیری های اخیر آنان، ادله و استدلال دندان شکن دیگری بر آستان بوسی این جریان در پیشگاه امپریالیسم است. اینان با گدایی اعتبار  از قدرتمندترین ابزار مهندسی افکار عمومی سرمایه داری جهانی، عملا به کارگزاران بی جیره و مواجب نظم سرمایه داری بدل گشته اند.

ایلان ماسک فراتر از یک سرمایه‌دار کلان، از نافذترین چهره‌های سیاسی و اقتصادی روزگار ما به‌شمار می‌رود. اقتدار وی نه در دارایی‌های نقدی، بلکه در تملک و مهار ابزارهای تولید در چندین بنگاه عظیم و پیشرفته ریشه دارد. وی با سلطه بر سکوی اجتماعی ایکس، از آن نه در جهت آزادی بیان، بلکه همچون افزاری شخصی برای مهندسی افکار عمومی و مداخله در سیاست‌گذاری‌های کلان بین‌المللی بهره می‌جوید؛ از رایزنی با دولت‌های اروپایی تا تبلیغ احزاب راست‌گرای تندرو همچون جایگزینی برای آلمان. آنچه رسانه‌های وابسته به نظام سرمایه‌داری «خصومت با مردم‌سالاری» قلمداد می‌کنند، در حقیقت سرشت راستین این نظام است: آزادی سرمایه‌دار برای مسخر ساختن اذهان توده‌ها. وی صرفاً مسیری را می‌پیماید که غول‌های رسانه‌ای همواره پیموده‌اند، با این تفاوت که او این فرآیند را شخصاً و بی‌واسطه راهبری می‌کند. یکی از بزرگترین ارکان قدرت ماسک، شرکت فضایی ایکس است که به عنوان برترین پرتابگر موشک در جهان، انحصاری بی‌رقیب ایجاد کرده است؛ به طوری که حتی نهادهایی نظیر سازمان ملی هوانوردی و فضایی آمریکا و وزارت دفاع ایالات متحده برای پرتاب‌های خود در دهه جاری، ناگزیر به تکیه بر خدمات این شرکت هستند. در دل این ساختار، اخترپیوند به عنوان زیرمجموعه کاملا متعلق به این شرکت، از این انحصار عمودی برای سلطه بر فضا بهره برده است؛ تا جایی که اکنون دو سوم کل ماهواره‌های فعال در مدار زمین متعلق به این شبکه است.

این انحصار بر فناوری مدار نزدیک زمین، ماسک را در جریان جنگ اوکراین در موقعیت فرماندهی قرار داد و  با استفاده از این فرصت، ابتدا در قامت یک قهرمان در جنگ روسیه و اوکراین وارد عمل شد، اما اکنون وزارت دفاع آمریکا میلیون‌ها دلار به او می‌پردازد تا این خدمات را ادامه دهد. سالهاست که ماسک توانایی ارتباطی یک کشور را در مشت خود دارد و شخصا تعیین می‌کند که این خدمات در کجا و چه زمانی در دسترس باشند. او حتی در دیپلماسی بین‌المللی چنان نقش پررنگی ایفا می‌کند که تمام جهان، از جمله ولودیمیر زلنسکی، برای ارتباط با دنیای خارج به اراده و ابزار او متکی هستند. نفوذ سیاسی ایلان ماسک از زمان انتصاب وی توسط ترامپ در ۲۰ ژانویه ۲۰۲۵ به عنوان «کارمند ویژه دولت»، ابعاد جدی به خود گرفته است که ریشه در آرای میلیون‌ها «مردم» آمریکا دارد. بنابراین، محفل مزبور در پلتفرم (ایکس) به دنبال مشروعیت و خوشنامی هستند که صاحبش بخشی از هسته سخت قدرت امپریالیستی (دولت ترامپ) است.

 البته، ماسک این اقدام را پاسخی به خواست مردم برای اصلاحات اساسی در بدنه دولت و تحقق مردم‌سالاری می‌داند [فراکسیون راه «ایکس» مردم محور است و مشروعیت خود و آن چپها در «ایکس» را به عنوان پدرخوانده را به اسم «مردم» تایید می کند. ماسک در این جایگاه، رهبری اداره کارآمدی دولت (موسوم به دوج) را بر عهده گرفت تا به بازسازی سازمان‌های فدرال، کاهش هزینه‌های زائد و حذف مقررات اضافی بپردازد. این وضعیت نشان‌دهنده یک تغییر تاریخی و چالش در ساختار آزادی‌خواهی غربی است. در سطحی جهانی، تمایل به جایگزینی رویکردهای سنتی با نیروهای مردمی راست‌گرا مشاهده می‌شود؛ چرا که بسیاری، شعارهای آزادی و مردم‌سالاری را پوششی برای بحران‌های اقتصادی و سیاست‌های سخت‌گیرانه مالی می‌بینند. گرایش ماسک و دیگر پیشگامان فناوری به این سمت، بخشی از همین چرخش سیاسی است. لازم به ذکر است که دوره فعالیت رسمی ماسک به عنوان کارمند ویژه در مه ۲۰۲۵ به پایان رسید، اما تاثیر اقدامات او بر ساختار اداری ایالات متحده همچنان موضوع بحث‌های حقوقی و سیاسی است. با این حال، حاکمیت ثروتمندان بر سیاست پدیده کاملاً جدیدی نیست. سرمایه‌داران بزرگ مدت‌هاست که با ساختارهای قدرت درآمیخته‌اند تا منافع خود را، فارغ از حزب حاکم، پیش ببرند. اقداماتی نظیر انتقال تولید به خارج برای بهره‌کشی از نیروی کار ارزان، استفاده از وام‌های مشروط و مقابله با جنبشهایی که مالکیت خصوصی را تهدید می‌کنند، بخشی از این الگوست.

گزارش‌های تحقیقی دسامبر ۲۰۲۵ نشان می‌دهند که قابلیت موقعیت‌مکانی ایکس فاش کرد مقامات جمهوری اسلامی با استفاده از «سیم‌کارت‌های سفید» بدون فیلتر به این پلتفرم دسترسی دارند جاییکه هیئت مجازی راه «ایکس» و چپهای وطن پرست مشروعیت کسب می کنند! گزارش‌های تحقیقی بین سال‌های ۲۰۲۵ تا ۲۰۲۶، از جمله مستندات «پروژه شفافیت فناوری» (Tech Transparency Project) و مطالعات منتشر شده در «نیچر»، تایید می‌کنند که پلتفرم ایکس به مقامات تحت تحریم ایران خدمات ویژه ارائه داده و الگوریتم‌های آن به سمت تقویت مواضع محافظه‌کارانه عمل می‌کنند. همچنین، افشای قابلیت نمایش مکان در سال ۲۰۲۵ از دسترسی ویژه مقامات ایرانی به این پلتفرم از طریق «سیم‌کارت‌های سفید» پرده برداشت. ایلان ماسک از این پلتفرم برای حمایت از نامزدهای همسو با خود همچون ترامپ بهره جست و پس از پیروزی آنان، در مقام رئیس اداره کارآمدی دولت، این شبکه را به تریبون رسمی سیاست‌های نوین آمریکا بدل ساخت. وی با حذف نشانه‌های شناسایی رسانه‌های وابسته به دولت برای خبرگزاری‌های روسیه و چین، راه را برای انتشار بدون هشدار محتوای آنان در صفحات کاربران گشود. او با این ادعا که تمامی اخبار به نوعی پروپاگاندا هستند، رویکردی را پیش گرفت که عملاً مرز میان خبر مستقل و تبلیغات حکومتی را از میان برداشت. پژوهش‌های منتشر شده در نشریه نیچر نیز نشان می‌دهند که الگوریتم این شبکه با ترویج محتوای فعالان سیاسی راست‌گرا، دیدگاه‌های سیاسی کاربران را به سوی مواضع محافظه کارانه سوق می‌دهد. خرسندی و ذوق زدگی هیئت راه ضد کارگر از «بحث های به وفور درباره میهن پرستی» از چنین میدان شهر مجازی به اسم «ایکس» مشروعیت می گیرد.  

اخیرا،از پروژه عظیم «ترافاب»  برای ساخت دو کارخانه پیشرفته تراشه‌سازی در تگزاس خبر داد که هدف آن تولید ۱ تروات ظرفیت پردازشی در سال (دو برابر تولید فعلی آمریکا) است. این پروژه ۲۵ میلیارد دلاری که با همکاری تسلا، اسپیس‌ایکس و ایکس‌-آی اجرا می‌شود، بر تولید تراشه‌های اختصاصی برای ربات‌های اپتیموس و ماهواره‌های هوش مصنوعی تمرکز دارد و تولید انبوه آن برای سال ۲۰۲۷ برنامه‌ریزی شده است. اگرچه بسیاری از تحلیلگران اقتصادی بیشتر این پروژه را یک بلوف اقتصادی و مهندسی افکار عمومی معرفی کرده اند که دقیقا مانند پلتفرم ایکس که خادمان هیئت مجاری مزبور از آن برای «چپ» «مشروعیت» می گیرند. اما، سود تنها از طریق استثمار «نیروی کار انسانی» (سرمایه متغیر) به دست می‌آید. وقتی ماسک کارخانه‌هایی می‌سازد که دو برابر کل آمریکا تولید می‌کنند، اما از ربات‌ها استفاده می‌کنند، در واقع سرمایه ثابت (ماشین‌آلات) را جایگزین انسان کرده است. این کار در کوتاه‌مدت سود کلانی برای ماسک دارد، اما در بلندمدت باعث می‌شود ارزش اضافی که فقط از کار انسان حاصل می‌شود، کاهش یابد و سیستم سرمایه‌داری با بحران کاهش نرخ سود مواجه شود. از دیگر سو، قدرت چانه زنی کارگران را بسیار کاهش می دهد.ماسک صرفاً یک کارآفرین نیست، بلکه نمایندۀ «تکنو-بورژواها» است که تمام ابزار تولید (هوش مصنوعی، ربات‌های اپتیموس و کارخانه‌های خودکار) را در اختیار دارند. ثروتی که توسط این ربات‌ها تولید می‌شود، به جای پخش شدن در جامعه از طریق دستمزد، مستقیماً در جیب مالک ابزار تولید انباشته می‌شود. این امر شکاف طبقاتی را به سطحی بی‌سابقه می‌رساند که در آن طبقه کارگر دسترسی خود را به منابع معیشتی کاملاً از دست می‌دهد و محتاج اعانۀ سرمایه دارانی مثل ماسک می کند. 

در حالی که مدیریت ایکس ادعای کمتر از ۵٪ ربات را دارد، مطالعات مستقل آمار را ۲۰ تا ۶۴ درصد تخمین می‌زنند و در رویدادهای بزرگ، ترافیک غیرواقعی تا ۷۵٪ نیز گزارش شده است. با پیشرفت هوش مصنوعی، تشخیص این حساب‌های غیرواقعی و حتی فیلم عروسکهایی که حرف میزنند و  رفتاری شبیه به انسان دارند، برای انسان هوشمند بسیار آسان است. در حال حاضر، بسیاری از بحث‌های سیاسی، داغ‌ترین اخبار و تبادل‌نظرهای فکری در این فضا شکل می‌گیرند؛ اما واقعیت این است که بخش بزرگی از این فضا توسط بحث و جدل‌های مهندسی‌شده مدیریت می‌شود. این ربات‌ها مانند عروسک‌های سخنگویی هستند که با استفاده از هوش مصنوعی، تظاهر به تفکر می‌کنند تا افکار عمومی را به سمت خاصی زیر نظر مدیریت سرمایه داری دیجیتال سوق دهد. هر کلیک، لایک و بحث شما (حتی با ربات‌ها) به داده‌هایی تبدیل می‌شود که توسط شرکت‌های بزرگ برای پیش‌بینی و هدایت رفتار مصرف‌کننده و رای‌دهنده فروخته می‌شود. سیستم به‌گونه‌ای طراحی شده که بحث‌های جنجالی و دوقطبی (که ربات‌ها در آن استاد هستند) را بیشتر نمایش دهد، چون «تعامل» بیشتر یعنی درآمد تبلیغاتی بیشتر برای مالکان پلتفرم بوجود می آورد. برخلاف سانسور سنتی، در اینجا با انبوهی از اطلاعات غلط و «عروسکهای سخنگو»، صدای حقیقت در میان هیاهوی مهندسی‌شده گم می‌شود. یلان ماسک به عنوان مدیرعامل و چهره اصلی شرکت‌های غول‌پیکری همچون تسلا (خودروهای برقی) و اسپیس‌ایکس (موشک‌های فضایی)، در حال حاضر یکی از ثروتمندترین افراد جهان است که دارایی‌اش معمولاً بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیارد دلار نوسان می‌کند. نکته قابل توجه اینجاست که بخش اصلی این ثروت عظیم به صورت نقد نیست، بلکه در قالب سهام این شرکت‌های پیشرو ذخیره شده است. با این حال، خرید ۴۴ میلیارد دلاری پلتفرم ایکس (توییتر سابق) توسط او، به عنوان یکی از بزرگترین خریدهای نقدی و شخصی در تاریخ تجارت ثبت شد که نشان‌دهنده قدرت مانور بی‌سابقه او در دنیای سرمایه‌داری است. این تمرکز ثروت و مالکیت همزمان زیرساخت‌های فضایی، حمل‌ونقل و شبکه اجتماعی، ماسک را به مهره‌ای کلیدی در هدایت سرمایه‌داری دیجیتال تبدیل کرده است؛ جایی که او نه تنها ابزارهای تولید (ربات‌ها)، بلکه بسترهای تبادل فکر و اخبار را نیز در اختیار دارد. ایلان ماسک مصداق بارز یک «اولیگارش» و کلان‌سرمایه‌دار در عصر امپریالیسم است که با تصاحب ابزارهای رسانه‌ای همچون پلتفرم ایکس، به‌طور مستقیم بر مهندسی افکار عمومی تأثیر می‌گذارد. در این میان، هیئت مجازی اجرایی ضد راه کارگر، اعتبار و به‌اصطلاح «خوشنامی» خود و چپها را از لایک‌ها و ترندهای پلتفرمی می‌گیرد که تمامی الگوریتم‌های آن تحت کنترل یک اولیگارشِ ستیزه ‌جو با طبقه کارگر است؟ همان کسی که در شرکت‌های دیگرش مانند تسلا، با تمام قوا علیه مطالبات کارگران می‌جنگد. این فرآیند، هیئت اجراییِ راهِ ضدکارگر را به زائده‌ای ارتجاعی و نیرویی سرسپرده در خدمت ماشین سرمایه‌داری بدل می‌کند؛ جریانی که مشروعیت خود را به عنوان پدرخوانده‌ی جریانات چپ، از موضوعات مهندسی‌شده‌ی ایکس و در انقیاد الگوریتم‌های دیجیتالی کسب می‌کند. پیرامون تغییر نمادها نیز، اوایل سال ۲۰۲۶، پلتفرم ایکس در حرکتی به نفع عمله و اکره پهلوی (شتر خوابیده وزارت اطلاعات که از اسب بلندتر به نظر می‌آید)، تبلیغات زیادی دربارۀ پرچم شیر و خورشید استبداد سلطنتی انجام داد. وی با چنین ترفندها، سرمایه‌های کلان به جیب می‌زند و مهندسی افکار عمومی را در جهت سیاست‌های امپریالیستی پیش می‌برد.

در تحلیل‌های سیاسی و گزارش‌های تحقیقی، شواهدی موجود است که نشان می‌دهد سکوی ایکس تحت مالکیت ایلان ماسک، به شکلی متناقض به نفع ساختار قدرت سرمایه داری در ایران عمل کرده است؛ بر اساس گزارش‌های تحقیقی نهادهای ناظر در فوریه ۲۰۲۶ میلادی، بیش از بیست حساب کاربری متعلق به مقامات دولتی و خبرگزاری‌های رسمی و نهادهای جمهوری اسلامی، دارای نشان ویژه بودند و این حساب‌ها با پرداخت حق اشتراک، از قابلیت‌هایی مانند افزایش برد محتوا و ویدیوهای طولانی‌تر جهت انتشار جهانی پیام‌های خود بهره بردند، دریافت وجه از نهادهای تحت تحریم آمریکا برای این خدمات، به عنوان نقض احتمالی قوانین تحریمی ایالات متحده مطرح گشت. بسیاری از خبرگزاریها افشاء ساختند که وزیران، کارگزاران و حسا‌های کاربری همسو، با استفاده از شناسه ‌تراشه‌های ویژه و بدون محدودیت، مستقیماً از داخل ایران به سکوی ایکس متصل شدند. در دسامبر دو هزار و بیست و پنج میلادی، به‌روزرسانی نوین در سکوی ایکس ارائه گشت که موقعیت مکانی کاربران را هویدا می‌کرد؛ این امر، مخالفان ساکن در ایران را به نظام جمهوری اسلامی لو می‌داد. ایلان ماسک به‌سان یک سفیرِ سایه برای دولت ترامپ عمل می‌کند؛ پیرامون این موضوع، گزارش‌هایی از دیدارهای پنهانی وی با فرستاده ایران در سازمان ملل متحد در اواخر سال دو هزار و بیست و چهار میلادی جهت کاستن از تنش‌ها منتشر گشت که از نقش او در پیشبرد سیاست‌های خارجی غیررسمی آمریکا حکایت داشت. تمرکز قدرت رسانه در دستان کلان سرمایه داری همسو با دولت آمریکا، به واشنگتن اجازه می‌دهد تا جریان اخبار ایران را طبق منافع خویش مدیریت نماید. در جریان حملات نظامی مارس دو هزار و بیست و شش میلادی، سکوی ایکس شاهد بالاترین میزان بهره‌برداری تاریخ خود بود که سود مالی هنگفتی نصیب ماسک کرد. این وضعیت دقیقاً همان کمدی فرومایگی فراکسیون پشت نقاب کارگر را نشان می دهد که پشت نقاب کارگر و در دفاع کارگر مشروعیت خود را از  سکویی با ادعای حمایت از معترضان، همزمان از همان نظام پول می‌ گیرد تا صدای دیجیتالی آنان  را بلندتر کند یعنی به صدور بحران از سوی جمهوری اسلامی کمک می کند و از جنجال ‌های سیاسی به‌عنوان ابزاری جهت رشد مالی و نفوذ سیاسی خود و دولت آمریکا بهره می‌جوید.

در ادبیات سیاسی و تاریخ نگاشته به زبان فرنگ، منابع متعددی موجود است که نشان می‌دهند مهندسی افکار عمومی و انحراف ذهن توده ها همان مردم و خلق، همواره یکی از قدرتمندترین ابزارهای حاکمان و صاحبان قدرت بوده است. کتاب تبلیغات اثر ادوارد برنایز، تحریر یافته در سال هزار و نهصد و بیست و هشت میلادی. برنایز که برادرزاده زیگموند فروید بود، در این اثر تبیین می‌کند که چطور یک «اقلیت هوشمند» می‌تواند با بهره‌گیری از روان‌شناسی، میل و رفتار کارگران را بدون آنکه خود متوجه گردند، هدایت نماید. پیرامون تبلیغات در جنگ‌های جهانی، نازی ها در جنگ جهانی دوم با بهره‌گیری از شیوه‌های دروغ بزرگ، موفق شدند میلیون‌ها نفر را در یک مردم‌سالاری متقاعد کنند که از نسل‌کشی و جنگ حمایت نمایند. در خصوص تبلیغات در سده بیست و یکم و عصر رایانه‌ای، گزارش‌های دانشگاه آکسفورد نشان می‌دهد که امروزه در بیش از هشتاد کشور، آژانس‌های دولتی از سربازان سایبری و محاسبات ریاضی شبکه‌های اجتماعی برای جهت‌دهی به افکار عمومی، سرکوب مخالفان و دخالت در انتخابات استفاده می‌کنند. درباره مورد خاص «ایکس» و ایلان ماسک، تحقیقات اخیر نشان می‌دهند که این سکو از یک فضای گفتگوی عمومی به محیطی جهت تقویت نظام‌مند روایت‌های خاص مبدل گشته است؛ محاسبات ریاضی این سکو به گونه‌ای تغییر یافته‌اند که محتوای تفرقه‌انگیز و دوقطبی‌ساز را بیشتر نمایش می‌دهند و مطالعات علمی، تأثیرات پایدار این محاسبات بر نگرش‌های سیاسی کاربران را ثابت کرده‌اند. نکته کلیدی آنکه در تمامی این موارد تاریخی، آنچه باعث موفقیت مهندسی افکار عمومی شده، ایجاد اتاقهای پژواک است؛ فضایی که در آن فرد فقط صداهایی را می‌شنود که باورهای قبلی او را تأیید می‌کنند و این دقیقاً همان بیماری است که هیئت مجازی در واکنش خود به آن اعتراف می‌کند؛ نه تنها غرق شدن در فضای مجازی، بلکه کسب مشروعیت از آن و اظهار خوشنامی. فرجام نیرویی که حاضر نیست خود را از تنک و تا بیندازد کسب مشروعیت از الگوریتم «ایکس» است. 

فراکسیون راه «ایکس» و پدرخوانده چپ در فضای دیجیتالی و مهندسی شده «ایکس»، معمولاً پرسش پیرامون تهاجم آمریکا را چنین طرح می‌کنند: یا باید وظیفه خویش در دفاع از میهن را بپذیریم و یا کشور را بی‌دفاع رها سازیم. این صورت‌بندی از اساس نادرست است؛ چرا که حقیقت ماجرا چنین است: یا اجازه می‌دهیم کارگران در جهت منافع امپریالیسم و بقای نظام سرمایه‌داری حاکم قربانی شوند و یا با فداکاری سنجیده‌تر، اکثریت استثمارشدگان را جهت خلع ید از طبقه حاکم مهیا می‌سازیم تا به جنگ پایان دهیم.

طرح نخست پرسش، کاملاً بورژوایی است و نه سوسیالیستی؛ زیرا این واقعیت را نادیده می‌انگارد که ما در عصر امپریالیسم زیست می‌کنیم و هرگونه درگیری، نبردی میان دولت‌های سرمایه‌داری اصلی جهان سرمایه‌داری یعنی آمریکا، چین، روسیه و اروپا است. در این پیکار، ساختار قدرت در ایران تحت هیچ شرایطی در برابر جوهره امپریالیسم نخواهد ایستاد، بلکه خود بخشی از این بازی جهانی جهت حفظ سلطه بر کارگران است؛ چرا که سرمایه‌داری داخلی از دیرباز با هزاران رشته به منافع نظام جهانی سرمایه گره خورده است. تفاوت چندانی ندارد که این پیوند از طریق مشارکت بانک‌ها و غارت منابع باشد یا از راه استثمار بی‌رحمانه کارگران باشد. 

خلاصه اینکه، تمامی اصول بنیادین و آرمان‌های انترناسیونالیستی به فراموشی سپرده شده است؛ ماهیت غارتگرانه این تقابل امپریالیستی بزک می‌گردد و بورژوازی خودی، همچون بره‌ای بی‌گناه جلوه داده می‌شود. افزون بر این، توافقات پنهانی میان کانون‌های قدرت و دیپلمات‌ها نادیده گرفته می‌شود و این ملقمه باورنکردنی از دروغ‌های طبقاتی، با عبارت عوام‌فریب «میهن‌پرستی» پوشانده می‌گردد تا کارگران را بفریبند. مخالفت با تهاجم امپریالیسم و اسرائیل، در دورانِ قدرتهای سرمایه داری جهانی چندوجهی، نمی‌تواند در شعار فرصت‌طلبانه «دفاع از میهن» خلاصه گردد؛ این رویکرد، تنها ابزاری جهت فریب کارگران و کشاندن آنان به مسلخ منافع بورژوازی، آن هم زیر بیرق سکوی مجازی «ایکس» ارتجاعی ست.

هیئت اجرایی راه «ایکس» به بحث‌های پرشور در بازار مکاره ایلان ماسک که در آن ربات‌ها و الگوریتم‌ها تعیین می‌کنند چه صدایی شنیده شود، دلخوش کرده است و به دنبال «تاییدیه گرفتن» از افکار عمومی ساخته شده توسط رسانه‌های بزرگ است. چپ ترندمحور! جریانی است که دهه‌ها در ساحل عافیت نشسته و حتی هیچگونه توانی سازماندهی همان مردم، اکثریت، همان دالّ تهی و وحدت، همگرایی و همبستگی ضد آنتاگونیسم تضاد و کار و سرمایه و رهبری پرولتاریای سازمان یافته ای که از آن دم می زند را نداشته است. مشروعیت و اعتبار خود را در «ویترین دیجیتال» یکی از بزرگترین نمادهای سرمایه‌داری جهانی و ضد منافع طبقه کارگران جهان جستجو می‌کند. حضرات دیجیتالی انحلال‌طلب با ذوق‌زدگی از «خوشنامی» در فضای مجازی و در پلتفرم یک اولیگارش ضدکارگر حرف می‌زنند؛ یعنی همان چیزی که الگوریتم‌های سرمایه اجازه می‌دهد و «میهن‌پرستی» که چیزی جز غلتیدن در دام سوسیال‌شوینیسم و سازش با نظم موجود نیست.

مشروعیت و خوشنامی پر زرق و برق مجازی، تنها به باتلاق اپورتونیسم و حل شدن در سیستم سرمایه‌داری ختم شده است. یک عمر شعار همبستگی، وحدت و همگرایی به منظور حل کردن پرولتاریا در گروه‌های دیگر اجتماعی که با آن‌ها تضاد منافع دارد، اکنون به صورت دیجیتالی با ایلان ماسک پیوند خورده است. مشروعیتی که از لایک‌های رباتیک و تریبون میلیاردرها کسب شود، پیشاپیش پرچم سفید تسلیم را مقابل سرمایه‌داری در ایران و جهان بالا برده است. جریانی که پشت نقاب «کارگر» و در رکاب «ناسیونالیسم»، در بازار مکاره ایلان ماسک به گدایی مشروعیت از الگوریتم‌های یک میلیاردر روی آورده است، به گفته رهبر انقلاب اکتبر، لنین، آدم‌های واقعی نیستند. بلکه صرفاً «آدمک‌های خیمه‌شب‌بازی» هستند. استراتژی رهبریت هیئت اجرایی راه «ایکس» که همواره مظهر آشتی طبقاتی بوده است، با توسل به جنگ، به دنبال کسب مقام دلالی میان طیف‌های مختلف بورژوازی است تا شعار دیرینه و بی‌پایه خود، یعنی همبستگی و همگرایی را این بار به صورت دیجیتالی تثبیت کند.

نخست، زیر پرچم «میهن‌پرستی» سرمایه‌داری جمهوری اسلامی. سرمایه‌داری جمهوری اسلامی همواره در شرایط بحرانی و امروز در جنگ، با شعارهای ناسیونالیستی و پوپولیستیِ مردم‌محور، موفق به مهار بحران‌های ساختاریِ سیاسی-اقتصادیِ سرمایه‌داری شده است. وقتی یک جریان به اصطلاح چپ از «میهن‌پرستی» سخن می‌گوید، عملاً در حال بازتولید همان ادبیاتی است که برای سرکوب تضادهای طبقاتی و خاموش کردن صدای کارگر (به بهانه امنیت ملی) به کار می‌رود. از سوی دیگر، دونالد ترامپ به عنوان نماینده امپریالیسم، یکی از بهانه‌های جنگ را جلوگیری از حمله هسته‌ای به آمریکا و دفاع از میهن اعلام می‌کند. او بارها از واژه «میهن‌پرستان ایرانی» به عنوان بهترین جایگزین نام برده است. همان‌طور که پیش‌تر گفته شد، بورژوازی جنگ‌طلب نیز با ادعای مردم‌محوری، از ایران آزاد و آباد حرف می‌زند. کمدی شرم‌آور اینجاست که هیئت مجازی، که مشروعیت خود را تحت نام چپ از ایلان ماسک می‌گیرد، به پیاده‌نظام دیجیتالی همگی تبدیل شده است.

نتیجه کُمدی رهبریت این جریان از یک سو با تأکید بر میهن و میهن دوستی، مرز میان «کارگر و کارفرما» را پاک می‌کند و از سوی دیگر، با گدایی مشروعیت در پلتفرم ایلان ماسک (بازوی رسانه‌ای امپریالیسم)، خود را به عنوان یک «نیروی میهن‌پرست بی‌خطر» برای نظام جهانی سرمایه معرفی می‌نماید.

وقتی تضادهای طبقاتی در مراکز تولید، زیر موشک‌باران و سرکوب بورژوازی در تهران کنار گذاشته می‌شوند، کمدی فرومایگی به دنائت استراتژیک بدل می‌گردد؛ جریانی که [همان‌طور در قریب به صد صفحه از سه مجلد پیرامون نئوپوپولیسم با کالبدشکافی ریشه‌های پوپولیسم و نئوپوپولیسم به عنوان پاسخ سرمایه‌داری در بحران، پوپولیسم- نئوپوپولیسم چپ بمثابۀ نیرنگ پسامارکسیستی و رابطه شان با پوپولیسم راست و جاده صاف کن مسیر قدرت‌گیری سایر گرایشات سرمایه داری تا حد اعلاء فاشیسم و نئوفاشیسم تبیین کردم] نتیجه‌ای جز جاده‌صاف‌کنی برای بورژوازی ندارد.

در تحلیل بن‌بست سیاسی مذکور، وحدت در سایه «میهن‌پرستی» به معنای آن است که وقتی «راه ضد کارگر» شعار میهن‌پرستی سر می‌دهد، عملاً همان زبانی را برمی‌گزیند که بورژوازی جنگ‌طلب با شعار شکوه ملی یا شعار ایران آزاد دهه‌هاست به کار می‌برد. در چنین زمین بازی، کارگر دیگر طبقه در تضاد آشتی‌ناپذیر با سرمایه‌داری نیست؛ بلکه بخشی از ملت یا مردم انتزاعی است که رهبری آن را پول، رسانه و امثال ایلان ماسک تعیین می‌کنند. هم‌زمان با فرآیند فوق، گدایی از اولیگارش ایکس صورت می‌گیرد که با منطق سرمایه و در رأس آن امپریالیسم همسویی کامل دارد. وقتی هیئت مجازی برای کسب اعتبار به ایکس پناه می‌برد، عملاً در حال «گدایی مشروعیت» در زمین دشمن پرولتاریاست. آن‌ها با چنین رویکردی به مخاطب القاء می‌کنند که «حقیقت» همان چیزی است که در ترندهای میلیاردرها همانا جنگ خارجی و سرکوب داخلی- منطق سود و سرمایه  تعیین می‌شود.

هیئت دکوریِ راه «ایکس» در چارچوب مهندسی افکار «ایکس»، سودای مهندسی افکار عمومی برای تراشیدن گونه‌ای از «چپ» را در سر می‌پروراند که در ایکس مشغول گپ و گفت است و از ایکس مشروعیت می گیرد و وطن دار و خوش نام می شود، اگر جزو شصت درصد ربات‌ها نباشد، همان چپ ورای ابتذال بورژوازی ست که دربارۀ آن به تفصیل توضیح دادم (چهار).   

فراکسیونی که زمانی با ادعای حکومت شورایی برای کسب مشروعیت تا مرز ایجاد شوراهای مجازی پیش رفت، اکنون به چنان حضیضی افتاده که مشروعیت «آرایِ همگانی- پارلمانتاریسم و میهن پرستی» را از میان چرخ‌دنده‌های مهندسی افکار عمومی در «ایکس» تمنا می کند و بسیار ذوق زده شده است. باور و مشروعیتی که قرار است از صندوق‌های رأی مهندسی‌شده توسطِ اولیگارشی دیجیتال بیرون بیاید، با هیچ متر و معیار انقلابی سازگار نیست. حاکمیت اکثریتی که از فیلتر «لایک‌های» ایلان ماسک می‌گذرد، تنها لایق فراموشی در همان ساحل آرامشی است که در آن لنگر انداخته‌اید. این استحاله، از شعارِ قدرتِ شوراها تا کرنش در برابرِ صندوق‌های بورژوایی، تابلوی تمام‌عیار بن‌بستِ جریانی است که آرمان پرولتاریا را در پای رسانۀ مهندسی افکار عمومی در خدمت امپریالیسم سر بریده است. این ناسیونالیسم نئوپوپولیستی که توسط زره پلتفرم «ایکس» حافظت می‌شود، هیچی نیست، کاملا مجازی است. چرا که مشروعیت میهن پرستی خود را از پلتفرم «ایکس» کسب می کند. اما، این ایدئولوژی خرده بورژوایی انحرافی و خطرناک وقتی در میان کارگران کاشته می‌شود، جو را مسموم می‌کند و ایده‌های مضر بی‌اعتمادی متقابل و دوری را در میان کارگران از یکدیگر را گسترش می‌دهد.

در جزوۀ نئوپوپولیسم و دالّ تهی، به نامِ کارگر، به کامِ بورژوازی- «بر فراز تمنیاتِ فرمالیستیِ سعید افشار و لیلا حسین‌زاده»(بخش سوم) با اتکاء به واقعیتهای تاریخی در سراسر جهان و همچنین آمریکا نوشتم که [ چیز جدیدی برای عرضه ندارند، فقط کپی برداری از یک ابزار مدیریتی هستند که بورژوازی و در راس آن امپریالیسم ۱۵۰ سال است از آن استفاده می‌کند. پوپولیسم و نئوپوپولیسم چپ در مقیاس جهانی، از جنبه‌ای بنیادین، محصولِ شکستِ لیبرال‌دموکراسی و خیانت سوسیال‌دموکراسی به پرولتاریاست که امروزه شکلی نوین به خود گرفته است. تاریخ ایالات متحده، سه دوره‌ی قابل توجه از این غلیان‌های توده‌ای را به ثبت رسانده که همگی با سطوح شرم‌آورِ نابرابری و بحران‌های اقتصادیِ خردکننده برای کارگران آمریکایی هم‌زمان بوده‌اند:

۱. اواخر قرن نوزدهم: با ظهور «حزب مردم» (حزب پوپولیست) که در واکنش به انحصاراتِ لجام‌گسیخته شکل گرفت.

۲. دهه ۱۹۳۰: با ظهور هوی لانگ (معروف به کینگ‌فیش) در دوران رکود بزرگ که با شعار تقسیم ثروت، پتانسیل رادیکال را در چارچوب سیستم مهار کرد.

۳. دوران پس از بحران ۲۰۰۸: طغیان‌هایی که از یک سو به جنبش‌هایی نظیر تسخیر وال‌استریت و از سوی دیگر به نئوپوپولیسم راست‌گرای ترامپ منجر شد.

دوران رکود بزرگ اول: که حول چهره‌هایی جنجالی نظیر پدر چارلز کافلین و هوی پی. لانگ تبلور یافت.

۴. دوران رکود بزرگ دوم (بحران ۲۰۰۸): دورانی که با خیزش «تی‌پارتی» آغاز شد و در نهایت با انتخاب دونالد ترامپ به اوج خود رسید. 

چرخش دَورانی واقعیت های تاریخی نشان می دهند که چگونه بحران‌های انباشت سرمایه (مانند ۲۰۰۸)، فضا را برای نئوپوپولیسم راست‌گرا باز می‌کند؛ جریانی که با استفاده از خشمِ لایه‌های زیرین (که پیش‌تر توسط نئوپوپولیسم چپ به انحراف کشیده شده بودند)، قدرتِ بورژوازی را در شکلی عریان‌تر و تهاجمی‌تر با نمایندگی ترامپ بازسازی می‌کند. توالی تاریخی بیانگر این واقعیت است که هرگاه ساختارهای کلاسیک دموکراسی بورژوازی در حل تضادهای درونی سرمایه ناتوان می‌شوند، فضا برای ظهور پوپولیسم مهیا می‌گردد. پوپولیسم چپ در چنین بستری، با ادعای پر کردن خلأ ناشی از خیانت سوسیال‌دموکراسی وارد میدان می‌شود، اما همان‌طور که پیش‌تر ملاحظه شد، مأموریت نهایی آن نه گسست از سرمایه، بلکه مدیریت بحران و بازسازی سلطه در شکلی جدید است؛ مسیری که در نهایت — چنان‌که در مورد ترامپیسم مشاهده شد — می‌تواند به قطبی‌سازی کاذب و تثبیت جریانات راست افراطی منجر شود. استناد راقم این سطور به واقعیت‌های تاریخی اکوادور، نه برای روایت صرف تاریخ، بلکه برای افشای یک الگوی تکرارشونده است؛ الگویی که در آن پوپولیسم چپ به‌عنوان محصول ناگزیر بورژوازی، مأموریت دارد تا در لحظه شکست لیبرال‌دموکراسی، با چهره‌ای جدید وارد میدان شود. هدف اصلی این جریان، جایگزین کردن مفهوم انقلابی «پرولتاریا» با مفهوم عوام‌فریبانه و سیال «مردم» است.] چیزی از انتشار جلد سوم نگذشت که آفتاب آمد دلیل آفتاب  و با چند خط در ظاهر بسیار دلچسب ثابت کردند که نه تنها یک ابزار مدیریتی هستند که سرمایه داری و در راس آن امپریالیسم ۱۵۰ از آن برای مدیریت بحران سرمایه داری از آن استفاده کرده است. بلکه، با ذوق زدگی ازِ مشروعیت از پلتفرم ماسک، ثابت کرد که تنها یک زائدۀ بی‌مقدار در حاشیۀ سیاست‌های امپریالیستی است. البته، فراکسیونی که برای خوشنامی مجازی و از ترس اینکه بی وطن خطاب شود، به آغوش دشمن طبقاتی پناه می‌برد، تنها ابتذال و انحلال خود را فریاد می‌زند. 

کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس و کمیسیون مهندسین نفت،گاز، پتروشیمی و معدن، دو سازوبرگ در ایران زیر بمباران بر کوهی از تئوری و عمل انقلابی نه در «اولیگارش ایکس» در شبکۀ بین المللی هماهنگ کنندۀ سازمانها و احزاب انقلابی و پرولتری (ایکور) در بین بیش از شصت سازمان و حزب پرولتری و انقلابی عضو در  سراسر جهان، ثبت شد.  کمیسیون مهندسین نفت، گاز، پتروشیمی و معدن که از به عنوان یک نمونه از بنیان‌گذاران کمیسیون، مهندس ارشد نفت، از کاربلدان نفت ما، رهبران سرسخت ما، از سلف تا خلف رهبر در  برابر چشمان رهبرشان «شالگونی»، با انتشار فیلم و تصاویر میان کارگران حفاری و طنین سرود کمیسیون، پایکوبی کرد و همانجا از سازماندهی اعتصابی خبر داد که چند روز بعد در همان میدان نفتی و چند میدان نفتی دیگر سازماندهی و تحقق یافت تا این انحلال طلبان و سایر نیروهای پوزیسیون در خارج از کشور از آن تبلیغاتی سوء استفاده کنند. کمیته مارکسیست ارتدوکس دارد؛ کادرهایی که چند کادرشان از سال‌ها قبل، ماموریتی انتحاری را برای حضور علنی در تنها جایی که میتوانند پوزیسیون مجازی را ببینند، حضور داشته باشند. اسناد مادی و عینی سازماندهی، از فیلم سخنرانی کادرها در هفت‌تپه و میدان ولیعصر مقابل یگان شورش تا صحن دانشگاه پردیس، گواه حقیقت بود. انتشار متون سازماندهی در کارخانه سیمان، دقیقاً سه روز پیش از تحقق اعتصاب فوق‌العاده منظم کارگران، و حضور کنار گاندو پیش از عملیات مسلحانه، تنها بخشی از این کارنامه عملی است. امروز نیز در میانه جنگ، با بهره‌گیری از فناوری «مش» و شکار سیگنال‌های سرگردان، بیانیه‌ها و مواضع کمیته و کمیسیون که در «ایکور» به ثبت رسیده است، در سرعت بسیار اندکی و با انضباطی پولادین منتشر می‌شود. در این ساختار، تنها با اتصال یک گوشی به اینترنت، بیانیه مذکور میان انبوه کادرهای مستقر در شهرهای مختلف، بدون نیاز به اتصال مستقیم، توزیع و رویت می‌گردد تا صدای پرولتاریای سازمان‌یافته و دو سازوبرگ اصلی آن، یعنی کمیته و کمیسیون در ایران باشند. به‌راستی میان کمونیست‌های متشکل، کاربلدان نفت و سازمان‌دهندگان سازمان‌یافته در ایران، تا پوزیسیون پوپولیسم، نئوپوپولیسم و انحلال‌طلبان در خارج از کشور، فاصله زمین تا آسمان است. این شکاف نه تنها از جنبه پراکسیس انقلابی، بلکه در تقابل “ایکور” در برابر “ایکس” نیز تجسد می‌یابد. کمیته و کمیسیون، اعتبار و مشروعیت طبقاتی خویش را نه از ویترین های مجازی، بلکه از قلب واحدهای سازماندهی، قهر انقلابی در عملیات های مسلحانه و برپایی اعتصابات سراسری اخذ می کنند. کادرهای این دو سازوبرگ، امروز در میانه آتش و جنگ، چشم در چشم سرکوبگران بورژوازی حاکم، نه در سراب میهن پرستی و صلح طلبی انفعالی و نه در پوپولیسم مردم محور، بلکه در سنگر استوار پرولترمحوری و رهبری چندوجهی و ساختار درونی که در آن ایدئولوژی خرده بورژوایی و بورژوایی راهی ندارد،  در نبرد بی امان با بورژوازی می تازند.  پیشتازانی که نام رهبران سترگ جنبش کمونیستی ایران را بر تارک خویش دارند و با اقتداری فراتر از اسلاف خود، به رغم برخوداری از  هفت زندانی سیاسی و رهبر جانباخته مهندس، همچنان پویا و پاینده تا اهتزاز نهایی پرچم سرخ انقلاب در حرکت هستند و به کمتر از انقلاب اجتماعی و کسب قدرت سیاسی-اقتصادی دیکتاتوری پرولتاریا تن نمی سپارند. کادرهایی که فراتر از جنسیت، ملیت و شعارهای میهن‌پرستی ناسیونالیستی، از قلب طبقه کارگر برخاسته اند، حول محور انترناسیونالیستی با بورژوازی در کشور خود می‌جنگند؛ کادرهایی که تنها دو عملیات مسلحانه آنان سال‌ها قبل، چنان بانگ استیصال ع. شفق (سنجری) را از انگلیس برانگیخت که در سایت اخبار روز، پلتفرم لیبرال بورژوا (اکثریتی ها)، در واکنش و آشفته گویی در همان بند نخست، با مبارزه مسلحانه در حد «حرافی» نیز بدرود گفت. پاسخ تئوریک، تاریخی – استدلالی نیز از میدان نفتی در گرمای شصت درجه از کانکسی که دورتادورش حراست نفت بودند در اوج بداهت طبقاتی از فروغ بشارت افرین فردا در فراسوی افق دریافت کرد ( پنج). 

تفاوت میان «خوشنامی در ایکور» و «خوشنامی در ایکس»، تفاوت بنیادین میان اعتبار انقلابی و سلبریتیسم دیجیتال است. در بازار مکاره ایلان ماسک، خوشنامی محصول الگوریتم سرمایه و لایک رباتیک است؛ اعتباری کاذب که در پناه اولیگارش ضد انقلابی و ضدپرولتری، تنها برای مهندسی افکار عمومی و برندینگ شخصی کاربرد دارد و در نهایت به باتلاق اپورتونیسم و پارلمانتاریسم و نئوپوپولیسم خلقی یا مردمی ختم می شود. اما خوشنامی در «ایکور» (ICOR)، ریشه در بداهت طبقاتی و تشکیلات بین المللی بر اساس کارنامه عملی، اعتصابات واقعی و سازماندهی در میدان نبرد دارد. در حالی که اعتبار در ایکس ثمره حرافی و همسویی با منطق امپریالیسم است، اعتبار در ایکور تجلی پراکسیس انقلابی و اهتزاز پرچم انترناسیونالیسم بر فراز ویرانه ناسیونالیسم محسوب می شود.

خرده بورژوازی فرصت‌طلب در خارج از کشور، ثمره اعتصابات خودانگیخته کارگران و فراتر از آن، اعتصابات سازمان‌دهی شده توسط کمیسیون را غصب کرد  و حالا  آرمان‌های طبقاتی و خصلت مبارزۀ طبقاتی را به نام یک عده چپِ مجازی، میهن پرستی بزدلانه، صندوق آراء همگانی، اکثریت برای اکثریت و یک یک ایرانیان ( ایرانی میتواند سرمایه دار باشد و آن سرهنگ پاسدار هم باشد) و آلترناتیو مردمی به عوض پرولتری که الترناتیو مردمی (پوپولیستی- نئوپوپولیستی) حتی در شرایط دمکرات المان به هیلتر رای داد و در سراسر تاریخ بارها نیروهای ارتجاعی (سرمایه داری) بودند را در لفاظی‌های پوچ شبکۀ ایکس قربانی می‌کند در حالیکه حتی به گرد پایِ ناسیونالیسمی که جنبش پرولتری را در سال‌های ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۳ در هم کوبید نمی رسد.

در انتهای شمارۀ ۵ آمده است: «مردم بتوانند ارگان‌های قدرت خود را با آرای همگانی، مستقیم و مخفی به‌وجود آورند»؛ این عبارات به روشنی ترویج «پارلمانتاریسم بورژوایی» است که در اثر «دولت و انقلاب» از مهمترین آثار لنین که امروز بسیار ضرورت دارد، تصریح می‌کند که پارلمانتاریسم و صندوق رأی عمومی، تنها ابزاری برای استمرار سلطه سرمایه‌داری است. او نه به آرای همگانی (که شامل طبقات استثمارگر نیز می‌شود)، بلکه به «دیکتاتوری پرولتاریا» و قدرت‌گیری «شوراها» باور داشت. این دو فراکسیون در تمام واکنشهایشان دیگر نه تنها دیگر اسمی از کارگر نمی بینید. بلکه، اثری از شورای نفتی پیمانی که روزگاری ساخته بودند، نیست. سوسیالیسم علمی خوب میداند که هرگونه ائتلافی که منجر به حل شدن مطالبات طبقاتی در مطالبات عمومی (مانند دموکراسی یا حقوق بشر و صندوق آراء اکثریت برای اکثریت) چیزی جز ائتلاف با لیبرال‌ها نیست که جوهر انقلاب را اخته می‌کند و پرولتاریا را به دنباله‌روی بورژوازی بدل می‌سازد. از همین رو، شعار «آرای همگانی» در واقع گامی برای منحل کردن هر گونه سازماندهی پرولتاریایی و رادیکال در سقوط حضرات انحلال طلب در سکوی «ایکس» انحلال‌طلبی است. شعار «آرای همگانی» در واقع تلاشی برای انحلال طبقۀ کارگر و در راس آن پرولتاریا در توده‌ای بی ‌شکل به نام «مردم» است. این شعار، سلطه سیاسی- طبقاتی پرولتاریا را به نفع برابری حقوقی کاذب با استثمارگران نفی می‌کند. انحلال‌طلبان با جایگزین کردنِ «صندوق رأی بورژوایی» به جای «قهر سازمان یافتۀ انقلابی»، ضرورت وجود سازمان یافتۀ مخفی – علنی و پیشرو را از بین می‌برند. آن‌ها می‌خواهند تشکیلات رزمنده را به یک باشگاه انتخاباتی بدل کنند که زیر بیرق «ایلان ماکس» در چارچوب قانون سرمایه فعالیت کند.

تبدیل کردنِ مطالبات صریح طبقاتی به مفاهیم انتزاعی مانند «دمکراسی به مثابۀ مقوله ای بورژوایی» یا «حقوق بشر»، دقیقاً همان خیانت اپورتونیستی است که کارگران و در راس آن پرولتاریا به جای کسب قدرت سیاسی- اقتصادی، به پیاده‌نظام گرایشات «بورژوایی» تبدیل شود.

ناسیونالیسم پرولتاریا ماهیتاً با ناسیونالیسم بورژوایی کاملاً متفاوت است. برای بورژوا، ملت سازمانی سیاسی-اقتصادی است که وحدت و قدرت آن او را قادر می‌سازد تا سرمایه خود را هم در داخل و هم در خارج از کشور مولد کند. در داخل، ملت به نفع او بر کارگران حکومت می‌کند؛ در خارج، با زور اسلحه از منافع او دفاع می‌کند و به خاطر او نفوذ خود را گسترش می‌دهد.این اساس ناسیونالیسم بورژوایی است که از این رو، درست مانند سرمایه بورژوازی، ماهیتی بسیار فعال دارد. از سوی دیگر، کارگر سرمایه‌ای ندارد، او فقط دستمزدش را دریافت می‌کند. بنابراین، ناسیونالیسم او منفعل است، همانطور که دریافت دستمزد منفعل است.اما با این وجود اکثریت قریب به اتفاق کارگران با سرمایه ملی زندگی می‌کنند.سرمایه ملی در واقع دشمن آنهاست، اما دشمنی است که آنها را تغذیه می‌کند. بنابراین، اگرچه کارگر فقط به طور منفعل ملی‌گرا است، اما ملی‌گرا است و تا زمانی که یک سوسیالیست واقعی نباشد، نمی‌تواند از ملی‌گرایی خودداری کند.زیرا ملت، سرمایه ملت، پایه و اساس وجود اوست و بنابراین، تا زمانی که سوسیالیست نباشد، نمی‌تواند باور نکند که منافع سرمایه ملی متعلق به خود اوست و باید از آن در برابر دشمنان دفاع کند، زیرا رفاه این سرمایه، رفاه خود او نیز هست.

ناسیونالیسم کارگر شامل مجموعه‌ای از احساسات و غرایز عموماً بدوی است که با غریزه حفظ خود مرتبط بوده و پیرامون آن ساختار یافته‌اند. در وهله اول، غریزه حفظ وجود خود از طریق کار کردن، از طریق دستمزدش و در ارتباط با این، احساساتی که به خانه، خانه پدری، خانواده، سنت، رسم، رفاقت، محل سکونت، قوم و حزبش وابسته است – و غریزه حفظ همه اینها، که همگی مستقیماً به خود او مربوط می‌شوند و بنابراین با غریزه حفظ خود پیوند تنگاتنگی دارند. تقریباً در زندگی روزمره رو به زوال هستند، تهدید یا ظاهر خطر، دقیقاً به دلیل همین ارتباط با غریزه حفظ خود، آنها را با نیروی بنیادی برمی‌انگیزد و آنها در آتش شور و اشتیاق، نفرت نسبت به دشمن، عشق متعصبانه به کشور خود شعله‌ور می‌شوند، زمانی که انگیزه‌ی حفظ خود با غرایز اجتماعی دلبستگی و اتحاد با همسالان خود – در این مورد هموطنان خود، کسانی که از یک طبقه و ملت هستند – متحد می‌شود. برای غلبه بر این غریزه، این احساسات، در یک لحظه معین، در هر لحظه، همیشه، و برای اینکه مبارزه طبقاتی به نفع مبارزه برای ملت کنار گذاشته نشود، به درجه بالایی از آگاهی نیاز است. بنابراین کارگر باید بداند که در نظام سرمایه‌داری، ناسیونالیسم اکنون آسیب زیادی به او می‌رساند، آسیبی بسیار بیشتر از مزایایی که به او می‌دهد. او باید بداند که آسیب چیست و مزایا چیست. او باید آنها را در مقابل یکدیگر سنجیده باشد. و این فرآیند تفکر، این دانش، باید از چنان نوعی باشد، باید چنان کامل در آگاهی او نفوذ کرده باشد که نه تنها بر غرایز ناسیونالیسم و میهن پرستی انحلال طلبان غلبه کند، بلکه جای آنها را بگیرد و متوجه شود که تا زمانیکه در یک سازمان طبقاتی دولت خود را برقرار نکند، این وطن، وطن او نیست. کارگر به سبب فقدان مالکیت بر ابزار تولید و وابستگی حیاتی به مزد به مثابه سرمایه ملی، به گونه ای ناخودآگاه و منفعل به دام ناسیونالیسم در می افتد. طبقه کارگر تا پیش از دستیابی به آگاهی سوسیالیستی، به غلط چنین می پندارد که رفاه طبقه سرمایه دار همان رفاه اوست و صیانت از آن را تکلیف خود می شمارد. این فراکسیون حاشیه ای-دکوری راه «ایکس» از آنجا که الابختکی نام کارگر را به دنبال خود می کشد، در حالی که هیچ سنخیتی با سازمان دهی در کارگران ایران ندارد، در واقع دامن زننده به آگاهی کاذب و اسارت کارگر در چارچوب های بورژوایی است. این جریان با واکنش های ارتجاعی و برپایی میزگردهای فرمایشی، بدون داشتن شجاعت کافی برای ذکر نام نماینده علنی مهندس ارشد نفت و از بنیان گذاران کمیسیون، از فراروی به سوی سوسیالیسم و عبور از ناسیونالیسم ممانعت می کند. به ویژه در زمان جنگ که کارگران با بیکاری، گرسنگی، بمباران و موشک باران دست به گریبان هستند و زیر آژیتاسیون ناسیونالیستی بورژوازی حاکم در شرایطی وخیم قرار دارند، ناسیونالیسم نه یک گزینش سیاسی آگاهانه، بلکه واکنشی بدوی برای صیانت از بقاء و معیشت است. همانطور که در بیانیه کمیسیون مهندسین نفت، گاز، پتروشیمی و معدن به دو زبان انگلیسی و فرانسوی ترجمه شده و مندرج در «ایکور» آمد « از آنجایی که این تشکل از قبل در قلب سنگرهای تولید سازمان دهی شده و با تسلیح مالی از طریق صندوق های اعتصاب، دژ مقاومت طبقاتی را بنا کرده است، بنیان گذاران خود را برای ممانعت از مسخ کارگران به پیاده نظام جمهوری اسلامی زیر بیرق متعفن میهن پرستی و جلوگیری از سقوط آنان به ورطه لمپن پرولتاریا به کار می گیرد. این تعرض سازمان یافته به منطق جنگ، اگرچه یک عقب گرد به نظر می رسد، اما، به مثابه یک شبیخون پیشگیرانه در موقعیت جنگی برای حفظ سازمان رزم کارگری، خود یک پیشرفت سترگ محسوب می شود.

جریان پوپولیست-مالیتودیستی که با این اطلاعیه در دامن مهندسی افکار عمومی ایلان ماسک و مشروعیت کاذب غوطه ور است، با ژست میهن دوستی در حقیقت با همین غرایز بدوی بازی کرده و از آگاهی طبقاتی سوسیالیستی به سوی ناسیونالیسم واکنشی عقب گرد می کند. اینان با ترویج میهن پرستی، عملا در حال منحل کردن مبارزه طبقاتی در دل منافع ملی بویژه در موقعیت کنونی بورژوازی هستند.

میثاق خونین با پرولتاریا در پهنه گیتی، برای ما مارکسیست‌ها و مارکسیست‌لنینیست‌ها بسی فراتر و والاتر از تقید به مرزهای موهوم جغرافیایی است؛ میهن‌پرستی نزد ما ماهیتی کاملاً طبقاتی دارد و تابع محض انترناسیونالیسم پرولتری ست. غایت قصوای ما همانا وحدت جهانی پرولتاریا است که لحظه ای حتی در تاکتیکهای موضعی از آن سر برنمی گردانیم.  ناسیونالیسم را چیزی جز حربه تزویرگر بورژوازی برای ایجاد شقاق در صفوف آهنین طبقه کارگر نمی‌دانیم. آنچه امروز میهن‌پرستی نامیده می‌شود، نیرنگ و فریب مشترک سرمایه‌داری حاکم بر تهران و امپریالیسم جهانی برای به بند کشیدن آگاهی طبقاتی است. جمهوری اسلامی همواره در طول عمیق‌ترین بحران‌های سیاسی-اقتصادی نظام سرمایه، حتی پیش از آغاز جنگ با نصب تندیس پادشاه ساسانی در میدان انقلاب و امروز بیش از هر زمان دیگری، بر تقدس مرزهای جغرافیایی و میهن‌پرستی می‌کوبد. اما، ما به نیکی می‌دانیم که سرمایه‌داری در ایران تمامی منابع زیرزمینی و نعمات مادی و معنوی محصول کار کارگران را به یغما برده و با بهایی ناچیز در اختیار اعضا اصلی سرمایه‌داری جهانی قرار داده است. تحریم و حتی جنگ نشان می‌دهد که تا چه اندازه بند ناف اقتصاد سرمایه‌محور حاکم به بازار جهانی گره خورده است. از سوی دیگر، پوزیسیون بورژوا و جنگ‌طلب نیز با تکیه بر شعارهای پوچ ملی‌گرایانه همچون «ایران آزاد» و «ایران دموکراتیک»، دهه‌هاست که سرمایه‌های کلان را صرف تحریم که سرمایه داری انعطاف پذیر از آن به نفع خود استفاده کرد و بیشترین فشار آن روی دوش کارگران و زحمتکشان در ایران کرده و دهه ها در خارج از کشور جنگ‌افروزی را پیشه ساخته است. ما با تاسی از سنت سرخ بلشویک‌ها که اقتدار پرولتری را در طنین انترناسیونالیسم برپا داشتند، از مبارزه سازمان‌یافته پرولتاریا علیه کلیت نظام سرمایه دار در گام اور در ایران و سپس در جهان پشتیبانی می‌کنیم. میهن پرستی رابطه ای کاملا ارگانیک و مستقیم با ماهیت طبقاتی دولت در هر کشور دارد. از آنجایی که هیئت مزبور هرگز در واکنش های خود نقدی بر بنیان های طبقاتی دولت ندارد، میهن پرستی را نیز بدون توجه به ماهیت سرمایه داری دولت جمهوری اسلامی به شمار می آورد. در جریان جنگ جهانی اول، بلشویک‌ها پس از به قدرت رسیدن، معاهده «برست-لیتوفسک» را با آلمان امضا کردند و بخشهای عظیمی از خاک روسیه نظیر اوکراین، فنلاند و لهستان را واگذار کردند تا قدرت پرولتری را در داخل حفظ کنند. منتقدان و ملی گرایان روسی این کار را «خیانت به وطن» نامیدند، اما لنین معتقد بود این فداکاری برای حفظ «پایگاه انقلاب پرولتری» ضرورتی حیاتی است.

کارگران موظف به مبارزۀ سازمان یافتۀ انقلابی در کشور مخصوصا در زمان حمله امپریالیستی خویش هستند که جنگ امپریالیستی می کوشد که آن را به نفع سرمایه داری و کسب هژمونی خود در رقابت با دیگر اعضاء سرمایه داری جهانی، از بین ببرد. میان انترناسیونالیسم و دفاع از «میهن سوسیالیستی» (و نه میهن سرمایه‌داری) تضادی نیست؛ بلکه اولی زیربنای دومی محسوب می‌شود. از لحظه‌ای که حزب طراز نوین طبقه کارگر قدرت را قبضه می‌کند، دفاع از میهن معنای طبقاتی یافته و ضرورت می‌یابد. لنین در جریان جنگ جهانی اول شعار «شکست‌طلبی انقلابی» را مطرح ساخت؛ بدین معنا که کارگران باید برای شکست دولت خودی در جنگ تلاش کنند تا راه برای پیروزی انقلاب هموار شود. بنابراین، زمانیکه هنوز نیروی سازمان یافته انقلابی در ایران موفق به کسب قدرت سیاسی-اقتصادی و فراروی به سوی انقلاب اجتماعی نگشته است (و نه صرفا «سرنگونی» که همچون ترجیع بندی طوطی وار زیر اطلاعیه های اینان در کنار سوسیالیسم تکرار می شود؛ چرا که سرنگونی بدون تغییر در مناسبات تولید و لغو مالکیت خصوصی، تنها جابجایی مهره های بورژوازی است)، میهن پرستی در امتداد صندوق آراء و پارلمانتاریسم فاسد بورژوایی در اطلاعیه شان و کسب مشروعیت مجازی از پلتفرم «ایکس»، چیزی جز صیانت از انباشت سرمایه و بازتولید سیاست ضد انقلابی، رفرمیستی و انحلال طلبی در ایران نیست.

اینکه با افتخار ادعا می‌کنند چپ‌ها «میهن‌دوست‌ترین» نیروها هستند، به هیچ وجه نه انقلابی است و نه سوسیالیستی؛ بلکه سقوط به دام «سوسیال-شوینیسم» است. ناسیونالیسم نقاب‌داری که در ساحل عافیت و بدون هیچ نیروی سازمان‌یافته در ایران، مشروعیت خود را نه از کارخانه‌ها و میادین نفت و گاز زیر بمباران، بلکه از پلتفرم امپریالیستی «ایکس» گدایی می‌کنند.

البته هر دو محفل هرگز به قد و قامت سوسیال-شوینیسم کلاسیک (که امثال کائوتسکی و پلخانف، پدران مارکسیسم نمایندگان آن بودند) نمی رسند. فراکسیون مزبور ملغمه ای از نئوپوپولیسم و مالیتودیسم است که در خارج از کشور جز برپایی میزگردهای فرسوده طی دهه‌ها، حتی سنخیتی با سوسیال‌دموکراسی (دشمن بالقوه پرولتاریا) نیز ندارد. لنین در اثر سترگ خود «انقلاب پرولتاریایی و کائوتسکی مرتد»، با قاطعیت بر این گونه میهن‌پرستی می‌تازد و آن را خیانت به آرمان طبقه می‌شمارد. میهن‌پرستی در زمان جنگ امپریالیستی، سمی است که آگاهی طبقاتی را فلج می‌کند که انترناسیونالیسم دوم را فلج و با شکست روبرو ساخت. 

موضع بلشویک‌ها از دشمنی با میهن به دفاع از میهن، یک چرخش صد و هشتاد درجه‌ای نبود، بلکه تابع تغییر ماهیت طبقاتی دولت بود. تفاوت میهن تزار با میهن شوراها در این حقیقت نهفته است که بلشویک‌ها تا پیش از اکتبر هزار و نهصد و هفده، شکست‌طلب بودند؛ یعنی آرزوی شکست روسیه تزاری را داشتند، چرا که آن دولت را ابزار سرکوب کارگران می‌دیدند. اما پس از انقلاب، لنین اعلام کرد که ما از بیست و پنجم اکتبر به بعد، مدافعان میهن هستیم. زیرا دیگر میهن ملک مطلق تزار و سرمایه‌داران نبود، بلکه به پرولتاریا تعلق داشت. دفاع بلشویک‌ها از خاک شوروی در برابر مداخله خارجی و امپریالیسم، دفاع از ناسیونالیسم روسی نبود، بلکه صیانت از تنها پایگاه انقلاب جهانی محسوب می‌شد. آنان معتقد بودند با نابودی این خاک، امید کارگران سراسر جهان از میان می‌رود؛ پس بلشویک‌ها از دولتی که خود ساخته بودند، یعنی دولت کارگری، دفاع کردند. اما هیئت مجازی مزبور، در حالی دم از میهن‌پرستی می‌زند که هنوز زیر سلطه یک نظم سرمایه‌داری و سرکوبگر است و فراتر از آن، برای کسب وجاهت به آغوش اولیگارشی امپریالیست پناه برده است. بلشویک‌ها بدان سبب مدافع میهن گشتند که آن را از چنگال سرمایه برون کشیدند. اما جریانی که بدون تغییر ساختار قدرت و بدون تکیه بر سازماندهی طبقاتی، صرفاً برای کسب خوشنامی در ایکس شعار میهن‌پرستی سر می‌دهد، در حال تکرار همان خیانت سوسیال‌دمکراسی انترناسیونال دوم و آشتی دادن کارگر با دولتِ دشمن است. نین تصریح می کند ما روس ها به زبان و میهن خویش عشق می ورزیم، اما دقیقاً به همین سبب از گذشته و حال برده وار میهنمان متنفریم. غرور ملی یک کارگر روس در این است که کشورش پایگاه انقلاب باشد، نه اینکه تحت نام میهن پرستی به دنبال کسب وجاهت در رسانه های دشمن یا ائتلاف با بورژوازی برود. او می گوید ما سرشار از احساس غرور ملی هستیم، زیرا ملت روس نیز یک طبقه انقلابی ایجاد کرده است. لنین به شدت به کسانی که برای میهن نسبت به طبقه ارجعیت قائل می شدند، می تاخت و آنان را برده های فرومایه می نامد. از نظر او، کسی که میهن را بهانه ای برای آشتی دادن کارگر و کارفرما قرار دهد، خائن به هر دو دو است.  این مرزبندی صریح، تیر خلاصی بر پیکره هیئت مجازی است که در منجلاب ناسیونالیسم بورژوایی و تایید اولیگارشی ایکس غرق گشته است. هیئت مجازی نیز با تعیین تکلیف برای دیگران و کرنش در برابر اولیگارشی ایلان ماسک، مبارزه جدی و طاقت‌فرسای طبقاتی را قربانی کسب وجاهت در فضای مجازی کرده است؛ رویکردی که چیزی جز بازگشتی خفت‌بار به راست‌گرایی نقاب‌دار نیست. اینان با گداییِ اعتبار از الگوریتم‌های دشمن، آرمان رهایی‌بخش کارگر را در مسلخِ پلتفرم‌های امپریالیستی سر بریدند تا بدین‌سان، پیوند ناگسستنی خویش با سرمایه را به اثبات برسانند و از بخشهای دیگر پوزیسیون عقب نیفتند. وقتی یک جریان تضاد کار و سرمایه که در جامعۀ پیچیده مثل ایران را رها می کند و شعار میهن‌پرستی سر می‌دهد و از خوشنامی در فضای مجازی و پلتفرم ایکس ذوق‌زده می‌شود، به آرمان انترناسیونالیسم و در دام ناسیونالیسم بورژوایی غلتیده است که نتیجه آن پیوند خوردن با منافع امپریالیسم و اولیگارشی‌هایی همچون ماسک است.لنین در مقاله معروف خویش با عنوان درباره غرور ملی روس‌های کبیر، مرز باریکی میان احساسات ملی و سیاست ناسیونالیستی ترسیم می‌کند که دقیقاً پاسخی به انحرافات امروز محسوب می‌شود. این مرزبندی تئوریک، افشاگر ماهیت جریانی است که هویت طبقاتی را در مسلخ وجاهت مجازی قربانی کرده است.

تسلسل فرومایگی این هیئت مجازی که پشت نقاب راهِ ضدکارگر پنهان گشته، چیزی جز نمایش خفت‌بار تذبذب خرده‌بورژوایی نیست. این جریانی که در خارج از کشور نه ریشه‌ای در طبقه کارگر ایران دارد و نه پیوندی با پرولتاریای محل اقامت خویش، به ارواح سرگردانی بدل شده است که میان دو طبقه می‌لولند. آنان با حراج انترناسیونالیسم و گدایی مشروعیت از الگوریتم‌های اولیگارشی ایلان ماسک، ثابت کردند برای کسب اعتبار مجازی حاضرند زیر پرچم ناسیونالیسم ارتجاعی، که زبان مشترک رژیم و اپوزیسیون راست است، کرنش کنند. این کمدیِ میهن‌پرستیِ نوظهور، نه راهی انقلابی، بلکه جاده‌صاف‌کنی برای امپریالیسم و تکرار همان خیانتی است که آرمان کارگر را قربانی تأیید میلیاردرها و رسانه‌های زرد ساخت.

بنابراین، ذوق زدگی ذلت بار این هیات دکوری در پلتفرم امپریالیستی «ایکس» که به مثابه پدرخوانده «چپ» از رسمیت یافتن نزد ایلان ماسک به وجد آمده و فریاد میهن پرستی سر می دهد، حقیقتی جز فراخوان به خیانت طبقاتی ندارد. این جریان که نام کارگر را به طور عاریتی یدک می کشد، با این موضع گیری ارتجاعی عملا کارگران را به سوی هم سنگری با سرهنگ پاسداران و شلیک به قلب هم طبقه ای های خود در یمن، قطر، اردن و دیگر بلاد منطقه سوق می دهد. این انحطاط، سقوط کامل در منجلاب ناسیونالیسم بورژوایی و تعرضی آشکار به آرمان جهانی پرولتاریا است.

میهن و ملت محصولی ضروری و شکلی اجتناب‌ناپذیر در عصر بورژواییِ توسعه اجتماعی است. پرولتاریا میهنی ندارد. این به معنای عدم حمایت از مبارزات رادیکال ملل تحت ستم نیست، هرچند اساساً مسئله ملل تحت ستم با جهانی شدن سرمایه منتفی گشته است. طبقه کارگر نمی‌تواند قدرتمند شود، به بلوغ برسد و نیروهای خود را مستحکم کند مگر اینکه با ترهات میهن‌پرستی بورژوازی و هراس از برچسب «بی‌وطن»، تصفیه حساب کند.هیئت اجرایی مزبور در پلتفرم «ایکس» وطنی کاذب بنا کرده است. اما حقیقت آن است که کارگران میهنی ندارند و عمل متحدانه آنان علیه بورژوازی کشور خود، حتی در زمان جنگ امپریالیستی، یکی از نخستین شروط رهایی است. نباید فریب میهن‌پرستی بورژوایی را خورد؛ همان فریبی که بارها در سخنان ترامپ تجلی یافته و گاه مقامات جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران را به عنوان میهن‌پرستانی خطاب کرده که باید قدرت را در دست بگیرند. دامن زدن به ناسیونالیسم در حقیقت تبدیل کردن کارگران به پیاده‌نظام جمهوری اسلامی یا امپریالیسم است. میهن پرستی شان در خدمت تثبیت قدرت سرمایه است و نه حتی رهایی «مردم»؛ این رویکرد تنها بازی در زمین رسانه امپریالیستی محسوب می شود که از آن برای خود و دیگر چپ های رنگین کمانی، مشروعیت کاذب و مجازی می ستانند.گدایی مشروعیت در پلتفرم «ایکس»، بازی در زمین امپریالیسم ایلان ماسک است؛ فرآیندی که فرجام آن استحاله  به موجودی بی خطر و دست آموز برای نظم سرمایه داری جهانی و بازتولید هژمونی بورژوازی در ایران است. لالان راه مجازی «ایکس» با پاک کردن تضاد آنتاگونیستی میان کارگر و دولت بورژوازی جمهوری اسلامی در نقش کارفرمای محلی و امپریالیسم در نقش کارفرمای جهانی، به موازات منحل کردن این تضاد در دال تهی «مردم»، گامی فراتر نهاده اند. آنان تضاد طبقاتی را در میهن پرستی، وطن پرستی، پارلمانتاریسم بورژوایی و صندوق رای حل کرده اند. چنین وقاحتی از جانب عمله سرگرمی ساز «راه ایکس» عملا جاده صاف کن گرایش های راست سرمایه داری اند. همانطور که پیش‌تر در سه جلد «پوپولیسم و نئوپوپولیسم چپ» تبیین کرده بودم که این دو فراکسیون  صرفاً جاده‌صاف‌کن گرایش‌های سرمایه‌داری هستند؛ اما گمان نمی‌بردم به این سرعت در واکنش بعدی، سرنا را از سر گشاد آن بنوازند و  اجیرشدگان دیجیتال و توابع سایبری سرمایه به مثابه سیاهی‌لشکر پلتفرمی و مزدوران پهنای بر هر آنچه گفتم مهر تاکید و تایید بکوبند. 

دکترین شالگونی در پلتفرم «ایکس» چنین مجازی جار می‌زند: «کارگران! شما را وطنی است؛ برای اصلاحات متحد شوید! اصلاحات، غایت قصوا و یگانه طریق است. با جناح‌هایی از بورژوازی هم‌پیمان شوید تا مواهب بیشتری نصیب برید. ایران از آن تک‌تک ایرانیان است؛ پس به حاکمیت اکثریت بر اکثریت تن دهید و آرای خود را به صندوق‌ها گسیل دارید.» در این نگرش منحط، انقلاب امری اهریمنی، ممتنع یا دوردست تصویر گشته و در تقابل با آن، اصلاحات، یگانه مسیر ممکن، عاجل و سودمند جلوه داده می‌شود.

استدلال سقیم آنان بر این پایه استوار است که گویا طبقه کارگر مضمحل و کوچک گشته است؛ در حالیکه کارگران تولید کننده ارزش اضافی بر اساس آمار بیشتر شدند و نکتۀ مهم اینجاست که کمیت پرولتاریا تعیین کننده نیست. بلکه، جایگاهشان در تولید سرمایه داری آنان را به رهبر بلامنازع انقلاب  و نه «سرنگونی» مبدل می سازد. بر پایۀ ماهیت خرده بورژوایی شان می گویند که  لذا باید با بورژوازی که بیش از هر زمان به وقاحت و لاط‌بازی روی آورده، ذیل عناوین فریبنده‌ای چون «ملت»، «میهن‌پرستی» و «مردم، زن، زندگی، آزادی» هم‌پیاله گشت و در پیشگاه ایلان ماسک، با دیکتاتوری پرولتاریا به ستیز برخاست. این جبهه متشکل از نیکوکاران، اخلاق‌گرایان و جاه‌طلبان بی‌وجدان، خیانتی آشکار را علیه کارگران و زحمتکشان سازمان داده است.

اینان آمیزه‌ای ناهنجار از نیت‌های به ظاهر خیر با ذهن‌های علیل هستند که فرسنگ‌ها با جزمیت سوسیالیسم علمی و غنای نظری آن فاصله دارند؛ سیاست‌بازان حرفه‌ای که سوسیالیسم را به دکانی برای سوداگری و وسیله‌ای برای ارتزاق خویش بدل ساخته‌اند. این تجدیدنظرطلبان تحت تأثیر اخلاق بورژوایی- خرده بورژوایی، جاه‌طلبی و جهل، همگی به منجلاب خیانت طبقاتی غلتیده‌اند و آگاهانه یا ناآگاهانه در خدمت بقای نظم سرمایه داری موجود قرار گرفته‌ و به دلال مجازی تبدیل شده اند که  می‌خواهند از نمدِ «ناسیونالیسم، میهن پرستی، صندوق رای و ..»، برای خود کلاهی بدوزند که ته آن سوراخ است.  ین کالبدشکافی مطول، تلاشی است برای فروریختن این ویترین کاذب. مارکسیسم یک علم است و تضاد کار و سرمایه در تهران و برلین به یکسان عمل می‌کند. اگر کسی این قانونمندی را به نفع میهن‌پرستی دست‌کاری کند، در حقیقت بر علمِ سوسیالیسم شوریده است. لاف و گزافه‌های مجازی در برابر نقد مستدل و ساختاری، رنگ می‌بازد تا ابهتِ پوشالیِ جریانی که به پسندهای شبکه‌های اجتماعی دلخوش کرده است، فرو بریزد.

خوشنامیِ مورد ادعای این محفل در فضای مجازی، نه یک دستاورد، بلکه محصولِ الگوریتم‌های سرمایه‌داری و پسندهای رباتیک است. اینان در پی سلبریتی‌سازی و برندسازیِ شخصی در پلتفرمِ یک اولیگارش ضدکارگر همچون ماسک هستند. اعتبارِ انقلابی حاصلِ خون و عرق، اعتصابات واقعی و کارنامه عملی است، در حالی که اعتبار در این شبکه امپریالیستی، ثمره حرافی و همسویی با منطق سرمایه است. آنان با میهن‌دوستی، پرچم انترناسیونالیسم را فرود آورده‌اند؛ حال آنکه اعتبارِ راستینِ انقلابی، تنها بر ویرانه‌های ناسیونالیسم بنا می‌شود. این نوشتار شاید کالبدشکافی صرفاً نباشد، بلکه اعلام جرمی است نسبت به تمام ماهیت فرصت‌طلبانه این جریان و دکترین شالگونی که هویت طبقاتی کارگر و در رأس آن پرولتاریای سازمان‌یافته زیر بمباران در ایران را، در ساحل عافیت به رسانه ایلان ماسک می‌فروشد و در لجن‌زار اپورتونیسم فرو می‌برد.آنجا که دهانشان آب افتاده و می گویند « حاکمیت اکثریت به نام اکثریت و بوسیله اکثریت و..» ترهاتی که به خورد هواداران شان می دهند. از منظر سوسیالیسم علمی، شعار «حاکمیت اکثریت بر اکثریت» پوششی برای استمرار دیکتاتوری بورژوازی است. وقتی از حقوق «همه ایرانیان» بدون در نظر گرفتن تضاد منافع طبقاتی سخن می‌گویند، در واقع حق مالکیت خصوصی و استثمار کارگر را تقدس می‌بخشند. در جامعه ایران و جهانی که ر جامعه‌ای که ابزار تولید در دست اقلیت است، «حقوق برابر» یعنی حق برابر برای استثمارگر جهت مکیدن ارزش اضافه و حق برابر برای کارگر جهت تن دادن به بردگی مزدی. این دموکراسی ادعایی، حقوقِ طبقه حاکم را علیه قهر انقلابی پرولتاریا صیانت می‌کند. آن‌ها با منحل کردن تضاد کار و سرمایه در واژه «شهروند» یا «ایرانی»، عملاً دستان طبقه کارگر را برای درهم‌شکستن ماشین دولت بورژوایی در پلتفرم «ایکس» و البته «مجازی» می بندند. در پلتفرم «ایکس» با نفی آنتاگونیسم مبارزه طبقاتی، طبقه کارگر را به تماشاگر منفعل سلاخی خویش بدل ساخته و بدین سان، آگاهانه در جبهه ضدانقلاب ایستاده اند. معلوم نیست به چه روایتی این اکثریت عظیم، یعنی تمامی آنانی که تنها ممر حیاتشان فروش نیروی کار است و امروز در شعله های جنگ و بمباران کالبدشان زیر موشک باران که مجدداً محصول منطق سود و سرمایه- متلاشی می شود، حق ندارند دست در دست یکدیگر نهاده، علیه جمهوری اسلامی سلاح برگیرند و به پیکار برخیزند؛ همان طور که کمیته مارکسیست ارتدوکس تا از قبل تا امروز برخاسته است! حتما بی وطن خطاب خواهند شد! اینان بازمانده همان جریانی هستند که تحت تاثیر حزب توده، از رابطه دیالکتیکی مبارزه سیاسی با مبارزۀ مسلحانۀ سازمان یافتۀ انقلابی گسستند. با بریدن از سنت رزمندگی پیشروان خویش، دومی را قربانی اولی ساختند تا در پیشگاه نظم موجود، سیمایی بی خطر از خود به نمایش بگذارند. سقوط به ورطه پارلمانتاریسم بورژوایی در پلتفرم ایکس، در واقع خلع سلاح مجازی پرولتاریا در برابر عربده کشی و درنده خویی و وطن پرستی سرمایه داری جمهوری اسلامی از یکسو و امپریالیستی – صهیونیستی در نجات مردم آمریکا از احتمال بمب هسته ای از دیگر سو است. 

در اطلاعیۀ کمیته مارکسیست ارتدوکس دربارۀ درگیری مسلحانۀ میرجاوه – 

دوشنبه، ۱۸ اسفند۱۴۰۴ مندرج در سایت مشعل، روشنگری، اشتراک و.. آمده بود که [با شروع جنگ جهانی اول، بسیاری از احزاب ‌آلمان شعارهای طبقاتی را رها کردند و به بهانه «دفاع از وطن» پشت دولت‌های سرمایه داری خود ایستادند. این موضوع باعث شکاف عمیق و فروپاشی انترناسیونال دوم شد. آلمان نازی و اشغال لهستان (۱۹۳۹)، ماشین جنگی هیتلر با استفاده از وضعیت جنگی، تمامی تشکیلات و تشکل‌های سوسیالیستی را که دهه‌ها سابقه مبارزه داشتند را  به‌طور فیزیکی  تضعیف و اعضای پیشرو آن‌ها را به اردوگاه‌های کار اجباری فرستاد. جنگ ایران و عراق سال (۱۳۵۹): آغاز این جنگ باعث شد فضای باز سیاسی پس از انقلاب ۵۷ به سرعت بسته شود. به بهانه «شرایط جنگی» و «دفاع مقدس»، سرکوب شوراهای کارگری که البته بدلیل اینکه سازمان کمونیستی قدرتمندی رهبریت آنان را بعهده نداشت، تشکل‌ها و مبارزات (مانند کردستان و ترکمن‌صحرا) شدت گرفت و مبارزۀ  طبقاتی تحت‌الشعاع ناسیونالیسم جنگی قرار گرفت. جنگ داخلی اسپانیا (۱۹۳۶–۱۹۳۹): اگرچه در ابتدا یک قیام طبقاتی بود، اما دخالت قدرت‌های امپریالیستی (آلمان و ایتالیا از یک سو و انفعال عمدی بریتانیا و فرانسه از سوی دیگر) باعث شد جبهه متحد کارگری از هم بپاشد و دیکتاتوری فاشیستی فرانکو را با شعار میهن پرستانه برای دهه‌ها هرگونه سازماندهی طبقاتی را ریشه‌کن کند. اشغال عراق توسط آمریکا (۲۰۰۳): فروپاشی شیرازه جامعه در اثر بمباران و اشغال، باعث شد هویت‌های «فرقه‌ای، مذهبی و قبیله‌ای» جایگزین هویت‌های «طبقاتی و صنفی» شوند. این تغییر هویت، امکان سازماندهی سراسری کارگری را برای سالها از بین برد.تجربۀ تهاجم نظامی امپریالیستی در تاریخ  چهره ای دوگانه دارد. یک چهره، جنگ‌های امپریالیستی نه تنها شیرازه‌ی مبارزات طبقاتی را از بین نمی‌برند، بلکه با تشدید تضادها، چهره‌ی واقعی سیستم‌های حاکم را آشکار می‌سازند؛ مشروط بر آنکه تشکیلات سیاسی و سازمان‌دهی طبقاتی از قبل در درون کشور ریشه دوانده باشد. نمونه‌هایی چون انقلاب ۱۹۱۷ روسیه، قیام ۱۹۱۸ آلمان و نهضت‌های ضد استعماری در ویتنام و الجزایر، همگی بر پایه تشکل‌هایی بنا شدند که پیش از آغازِ شعله‌های جنگ بطور قدرتمند وجود داشتند. وگرنه، جنگ تنها به ابزاری برای سرکوب و پراکندگی نیروهای مولد تبدیل می‌شود. از این رو، حضور ما در قلب کارخانه‌ها، میادین نفتی و در میان زحمت ‌کشان سیستان، بلوچستان و هرمزگان و… از قبل ضامنِ تبدیلِ بحرانِ فعلی به مسیری برای رهایی طبقاتی است، نه تسلیم در برابر ویرانی. اما، هیچ تضمینی وجود ندارد. اما، بدلیل ساختار محکم درونی، رهبریت منسجم و منضبط از بین رفتنی نیستیم.]

هیئت فضای مجازی در لجن‌زار «ایکس»، در اوج وقاحت ضدکمونیستی، عظیم‌ترین رویداد تاریخ بشریت را به ریشخند گرفته‌اند؛ همان طوفانی که در آن، حزب طراز نوین طبقه‌ی کارگر (بلشویک‌ها) تحت رهبری پولادین لنین، برای نخستین بار ماشین تولید و مقدرات جامعه را از چنگال سرمایه بیرون کشید. پادوهای حقیرِ پلتفرم‌های امپریالیستی، برای اثبات «میهن‌پرستی» قلابی و مرزبندی ذلیلانه با حزب توده، به خاک‌پاشی بر چهره‌ی خورشید انقلاب اکتبر روی آورده‌اند. تاریخ انقلاب اکتبر که بالا دربارۀ بی وطنی و با وطنی بلشویسم و رابطۀ آن با ماهیت طبقاتی دولت را توضیح دادیم عوام فریبانه و رذیلانه با ساده گوییهای پلتفرم «ایکس» تحریف می کنند. منحرفین غرق در ملغمه‌های ایدئولوژیک که در خارج از کشور، جز «گداییِ مشروعیت» از ایلان ماسک کارکردی ندارند، چگونه از تأثیرگذاری در شرایط حساس دم می‌زنند؟ با تکرار ترجیع‌بند فرسودۀ «میهن پرستی»، در پی خوش‌خدمتی به ارتجاع هستند. زهی وقاحت! حقیقت آن است که این مدعیان، خود در حصار مرزهایی محبوس‌اند که ایلان ماسک در “ایکس” برایشان ترسیم کرده است؛ قفسی الگوریتمیک که در آن، ازادی، میهن پرستی، دموکراسی، خط مشی پوپولیستی شان دقیقا مثل حزب توده که اسم توده را به نقل از کیانوری برای حزب انتخاب کردند که «بقیه» هم باشند، «بورژوازی و فئودالها هم باشند»، فقط کارگر نباشد، دقیقا مطابق سیاست همین ته ماندۀ خط «سه» که خواستار همبستگی همه هستند تا منافع پرولتاریا و تضاد اشتی ناپذیر کار و سرمایه را در «ایکس» خاک کنند، شعارهایی میان تهی ادعایی‌شان تنها بازتولیدِ فرامینِ تکنو-امپریالیسم است. جالب اینجاست که اینان ماترک همان «خط سه هستند» که : راه کارگر از ابتدا خود را جریانی متمایز از حزب توده (که آن را رفرمیست و وابسته به شوروی می‌دانست) معرفی کرد. آن‌ها معتقد بودند حزب توده با حمایت از روحانیت و مفاهیمی مثل «راه رشد غیرسرمایه‌داری» [خط مشی خروشچفی با تاکید]، عملاً در برابر استقرار فاشیسم مذهبی «فرش قرمز» پهن کرده است. منتقد ناسیونالیسم حزب قجری پوپولستی توده و آن را «مرگبار برای انقلاب» می‌دانستند. اکنون، به سمت «میهن‌پرستی» و «کرنش در برابر اولیگارشی دیجیتال» (مانند ایکس) حرکت کرده‌اند چرخش ایدئولوژیک و بازگشت به همان مسیری است که زمانی حزب توده را به خاطرش نقد می‌کردند و آن هم با کسب مشروعیت وطن داری در «گدایی لایک» از پلتفرم‌های بیلیاردری ایکس امپریالیستی! راهی برای پناه بردن به آغوش افکار عمومی ساخته‌شده توسط امپریالیسم! ما اینجا با یک نوع دگردیسی از خط «سه ای» به خط «ایکسی» روبرو هستیم. 

هیئت مجازی راه «ایکس» در اوج وقاحت ضد کمونیستی بزرگترین رویداد تاریخ ما را که برای اولین بار حزب طراز نوین طبقۀ کارگر (بلشویسم) به رهبری لنین توانستند کنترل تولید و جامعه را به دست بگیرند به دلیل مخالفت ظاهری با حزب توده و برای اینکه بگویند میهن پرست هستند به سخره میگیرند. عمله اکره پلتفرم امپریالیستی «ایکس» در واکنش به رویدادها که معلوم نیست در «شرایط حساس» در خارج از کشور غرق در ملغمه انحراف ایدئولوژیک   چه تاثیری می توانند داشته باشند جز گدایی مشروعیت از ایلان ماسک؟  آنان می نویسند « بویژه به دلیل سرسپردگی های حزب توده به سیاست های اتحاد جماهیرشوروی – «چپ ها» را بی وطن و وطن فروش معرفی می کردند، حالا متوجه شوند که چپ ها از میهن دوست ترین نیروهای سیاسی به شمار می آیند.»  ذهنیت علیل مالیتود- پوپولیستی- ناسیونالیستیِ هیئت اجرایی «راه ایکس» با مخالفت زرگری با بقایای حزب قجری-توده‌ای، بر ماهیت ارتجاعی و ناسیونالیسم بدخیم و سرسپردگی شان به «ایکس» سرپوش بگذارد؛ حال آنکه برای همگان روشن است همین حضرات، تحت نفوذ ایدئولوژیک همان حزب، عوام فریبانه به بهانۀ «جدایی از توده»، رزم مسلحانه و سازمان‌ یافتۀ اسلاف خود را زدند. قبلا در مطلب «خطاگیری از انقلاب اکتبر و اکنون چگونه سوسیالیسمی! پرچانگیِ محمد رضا (شالگونی)  و عبدالله؛ مضحکه ای دیگر در چارچوب  زبان بازیِ انحلال طلبان–مالیتودیان– بیشماران رنگین کمانی» در بحبوحۀ سالگرد انقلاب اکتبر نوشتم که « به گفتۀ رفیق ولادیمیر ایلیچ لنین، مثل مرغی که نمیتواند تصمیم بگیرد که پای خود را از دایره ایی که با گچ دور وی کشیده اند، بیرون بگذارد، حداقل مرغ میتواند خودش را توجیه کند و بگوید کسی دایرۀ مذکور را رسم کرده است. اما، در چنین حالتی دایره را با دست خود دور خود کشیده و به فرمول بندیها، بدون توجه به واقعیات، خیره شده اند. محمدرضا شالگونی نان به نرخ روز خور مادون رژیم چنچی، هنوز نمی داند که ابتدا باید برای سوسیالیسم در جهان و ایران و حتی همان کشوری که نیم قرن بر صندلی در آن کشور لم داده است، سازماندهی در مراکز تولید ارزش اضافی داشت و مجهز به برنامۀ پرولتری و اراده گرایی انقلابی بود. سپس، در پراکسیس انقلابی و نه در روده درازی با عبدالله به راه دیگری برای سوسیالیسم یا چگونه سوسیالیسمی رسید.] امروز معلوم شد که منظور «محمدرضا و عبدالله» از فراکسیون حاشیه ای مزبور چه بود. کمدی جدید شان، اعترافی صریح به بن‌بستِ جریانی که نه ریشه‌ای در طبقه کارگر ایران دارد و نه پیوندی با پرولتاریایِ جهانی، و حالا همچون روحی سرگردان میان دو طبقه می‌لولد. آن‌ها با حراجِ انترناسیونالیسم و تذلل در پیشگاهِ اولیگارشی «ایکس»، ثابت کردند که برای کسب «خوشنامیِ مجازی»، حاضرند زیر پرچم ناسیونالیسم ارتجاعی سینه بزنند. پادوهای ناسیونالیسم، میراث سرخ بلشویسم و لنین و لنینیسم را فدای خوش‌خدمتی به اربابان زَر و زور پلتفرم‌های استعماری کرده‌اند. میهن‌پرستی مجازی، نه یک سیاست اصولی، بلکه جاده‌صاف‌کنی برای امپریالیسم و تکرار خیانت تاریخی است. هیئتی که مشروعیت خود را از الگوریتم دشمنِ طبقاتی گدایی می‌کند، پیشاپیش حکم انحلال و مرگِ سیاسی خود را امضا کرده است.

لغزخوانی کلامی هیئت مجازی راه ایکس با مجاهدین با شعارهای «میهن‌پرستی، ایران برای تک‌تک ایرانیان و حاکمیت اکثریت برای اکثریت بدست اکثریت»،صرفاً یک «زرورق پوچ» است. روشن نیست با این شعارها و تاکید و تکرار همبستگی خرده بورژوازی و بورژوازی با کارگران بسیار به مواضع حزب توده حتی اخیرا دربارۀ «میهن پرستی» شبیه است. این هیئت پوپولیست توده محو که همواره دربارۀ «مردم»، «عموم مردم»، «شهروندان» (با اجتناب از کلماتی مانند «پرولتاریا»، «مبارزه انقلابی») آرزویشان رسیدن به پارلمان‌های بورژوایی از طریق انتخابات و صندوق رای است، چرا راهی هم‌بستگی ملی یا شورای ملی مقاومت نمی‌شوند؟ اگر قرار است که فرجام مجازی تان، دموکراسی پارلمانی و صندوق رأی باشد، مجاهدین (شورای ملی مقاومت) که سال‌هاست همین شعارها را با سازماندهی بزرگتر ( در خارج کشور) می‌دهند!! پیش‌تر در شورای ملی مقاومت، سربداران هم بودند، انصافاً، سربداران رادیکال تر از شما بودند.  امروز هم گروهی به سخنگویی مهدی سامع دقیقاً مانند راه کارگر شعار سوسیالیسم می‌دهد؛ حتی در منشور نوشتند که ما یک سازمان کمونیستی هستیم. اما،در ائتلاف و پای‌بندی با سرمایه‌داری هستند که نوعی هم‌گرایی است. بیش از بیست سال عضویت و حضور در هیئت تحریریه ارگان گروه مزبور، چنان اشرافی بر ساختار درونی آن پدید آورده که تمامی واکنش‌ها و دفاعیات ناظران بیرونی یا هواداران جزئی را در دم نقش بر آب می‌کند؛ آنان نیز در کلام، سوسیالیسم را کم به مسلخ سرمایه‌داری نمی‌برند!

میهن پرستی صرفاً، ابزاری در دست بورژوازی و خرده بورژوازی ست و یک ایدئولوژی نیست. اما،اپورتونیسم و سوسیال شوونیسم دارای محتوای ایدئولوژیک و مواضع سیاسی یکسانی هستند و همانطور که جمهوری اسلامی، پوزیسیون جنگ طلب و این هیات راه «ایکس» و حتی امپریالیسم همگی فریب صندوق رای و مردم محوری را تکرار می کنند که بمعنای همکاری طبقاتی به جای مبارزه طبقاتی، نفی روش‌های انقلابی و قهرآمیز مبارزه، و یاری رساندن به دولت “خودی” در شرایط دشوارش به‌ جای بهره‌برداری از این دشواری‌ها در جهت انقلاب که در شرایط کنونی دفاع و حمایت قاطعانه از دو سازوبرگ در ایران کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس و کمیسیون مهندسین نفت،گاز، پتروشیمی و معدن «پرولتاریا» ست. تنها راه خروج، بازگشت به سیاست طبقاتی ناب است. زیرا، فقط پرولتاریای منضبط و متحد در «ایران» پیام آور صلح و عدالت است.

[در وطنم غیرقانونی بی وطنم] اگر وطن [صندوق های رای شماست] ابزار سرکوب و [سلطه سرمایه ست] با حروف سیاه و درشت بنویسید که این وطن فروشی با افتخار ادامه دارد! ناظم حکمت

توضیحات نویسنده و یک توضیح از رفیق در جوارم دکتر آرش فراست و پانویس ها:

– به دلیل شرایط بغرنج، معلوم نیست این سطور در چه زمانی راهی به سوی انتشار بیابند.

جملات در قلاب [ ] عیناً در متن اصلی ناظم حکمت نیستند. استفاده از قلاب [ ] در آیین نگارش یعنی نویسنده با کمال صداقت اعلام می‌کند که این کلمات از خودش است و آن‌ها را به متن اصلی اضافه کرده تا معنا را برای مخاطب امروز روشن کند. مبین امانتداری ادبی است.

یک: توضیح از رفیق در جوارم، دکتر آرش فراست: تحلیل انتقادی گفتمان (CDA) روشی است که سال‌هاست در تحلیل‌های خود از آن بهره می‌برم؛ به همین دلیل است که در نگاه من، نقدِ حتی یک جمله یا پاراگراف کوتاه ممکن است به پنجاه صفحه تحلیل مفصل ختم شود. این رویکرد نوعی مطالعه متنی و زبانی است که فراتر از بررسی صرف ساختار کلمات می‌رود. در این دیدگاه، متن تنها مجموعه‌ای از جملات نیست، بلکه ابزاری برای اعمال قدرت، سلطه و نابرابری است. تحلیل‌گران این حوزه معتقدند که زبان هرگز بی‌طرف نیست، بلکه بازتاب‌دهنده ایدئولوژی‌های پنهان در جامعه است. هدف اصلی این تحلیل، افشای قدرت پنهان پشت کلمات است؛ به این معنا که فاش کند چگونه نهادهای قدرتمند (مثل رسانه‌ها یا سیاستمداران) از طریق زبان، واقعیت را بازنمایی می‌کنند تا وضع موجود را حفظ کرده یا گروه‌های خاصی را به حاشیه برانند. حتی اگر کلمات بسیار نرم، صمیمی و پر احساس بیان شده باشند، CDA به دنبال لایه‌های زیرین و تاثیر آن‌ها بر ساختارهای قدرت است.تفاوت اصلی CDA با سایر تحلیل‌ها در «رویکرد و نقدهای ساختاری- تحلیلی» آن است. در تحلیل‌های زبانی سنتی یا تحلیل گفتمان معمولی (DA)، تمرکز بر نحوه انسجام متن یا چگونگی انتقال پیام است (نگاهی توصیفی)؛ اما CDA یک موضع‌گیری صریح دارد و به دنبال افشای بی‌عدالتی است (نگاهی تجویزی و انتقادی). برخلاف نقدهای ادبی که ممکن است بر زیبایی‌شناسی یا مفاهیمی مثل «چوبی بودن» (خشک و غیرطبیعی بودنِ لحن) تمرکز کنند، CDA به «بافت اجتماعی» می‌پردازد. به زبان ساده، اگر تحلیل‌های دیگر می‌پرسند «این متن چه می‌گوید؟»، تحلیل انتقادی گفتمان می‌پرسد: «این متن به نفع چه کسی و علیه چه کسی حرف می‌زند؟». به همین دلیل است که تحلیل‌گر تنها به واژه‌ها بسنده نمی‌کند، بلکه باید تمام بافت‌های تاریخی، سیاسی و اجتماعی پشت آن کلمات را کالبدشکافی کند. در حالی که یک نقد معمولی فقط می‌گوید «لحن خبر تند بود»، تحلیل انتقادی گفتمان فاش می‌کند که یک رسانه چگونه با انتخاب کلماتش در حال بازتولید قدرت و ساکت کردنِ مخالفان است. در واقع، CDA کوه یخی را می‌بیند که متن فقط قله‌ی کوچک بیرون‌ماندۀ آن است و وظیفۀ خود می‌داند تمام توده‌ی عظیم زیر آب را شرح دهد. نکته کلیدی اینجاست که این روش فقط به دنبال «چرایی» نیست، بلکه به دنبال فاش کردن «چگونگی» مهندسی افکار است. نظریه‌پردازان برجسته‌ی این حوزه مانند نورمن فرکلاف و تئون ون‌دایک بر این باورند که کسانی که بر «زبان» تسلط دارند، در واقع بر «فکر» مردم تسلط پیدا می‌کنند. این تحلیل با کالبدشکافی دقیق انتخاب‌های واژگانی و مفاهیم عمداً حذف شده، نقاب از چهرۀ متن‌های به ظاهر بی‌طرف برمی‌دارد و نشان می‌دهد که چگونه نابرابری‌ها و سلطه‌گری‌ها در لفافۀ کلمات روزمره پنهان شده و به خوردِ مخاطب داده می‌شوند تا امری «طبیعی و بدیهی» جلوه کنند. چند پاراگراف در سطور بالا عمدا سیاه مشق و پررنگ شده است. این قسمت نمونۀ بارز کلاسیک تحلیل انتقادی گفتمان است. چرا که  متن را یک پدیده‌ی مجزا نمی‌بینم. بلکه آن را به عنوان یک «واکنش اجتماعی» (Social Practice) کالبدشکافی می‌کند. در CDA، هدف صرفاً توصیف متن نیست، بلکه تبیین این است که چگونه زبان در خدمت تولید و بازتولید روابط قدرت قرار می‌گیرد. این پاراگراف به چهار دلیلِ زیر دقیقاً منطبق بر اصول این روش است. نویسنده با رویکردی شکاکانه (Reflective and Suspicious) به کلمات می‌نگرد و نشان می‌دهد که واژگانی مثل «آرای همگانی» چگونه به عنوان ابزاری برای دستکاری افکار عمومی و حفظ ساختارهای نابرابر (سرمایه‌داری) به کار می‌روند. برخلاف تحلیل‌های معمولی که فقط به آنچه هست می‌پردازند، CDA به آنچه «غایب» است توجه دارد. نویسنده با اشاره به حذف تاریخ سرکوب، نشان می‌دهد که چگونه متن با «نگفتن» برخی واقعیت‌ها، در حال شکل‌دهی به یک موضوع جعلی است. نویسنده بر این اصل CDA تاکید دارد که زبان با بافت تاریخی و نهادی خود گره خورده است. او با تحلیل «پلتفرم ایکس»، نشان می‌دهد که ظرفِ پیام (رسانه) خود بخشی از ابزار سلطه است و نمی‌تواند بی‌طرف باشد. نویسنده با افشای تضادهای درونی گفتمان، هدف نهایی CDA یعنی «تلاش برای تغییر واقعیت اجتماعی» را دنبال می‌کند و نشان می‌دهد که این تناقض‌ها چگونه در خدمت جاده‌صاف‌کنی برای قدرت‌های آینده (سرهنگ-پاسداران یا پهلوی) عمل می‌کنند. به زبان ساده، این پاراگراف به این دلیل CDA است که به جای پرسش از «ساختار متن»، از «کارکرد سیاسی متن» و اینکه «این زبان به نفع چه کسی است» پرسش می‌کند. قطعاً؛ کلمات در این نوع تحلیل باید مثل تیغ جراحی برنده و دقیق باشند. وقتی از تحلیل انتقادی گفتمان (CDA) حرف می‌زنیم، قدرت کلمات نه در درازگویی، بلکه در توانایی آن‌ها برای «عریان کردن حقیقت» است. کلمات باید چنان قدرتمند باشند که مخاطب احساس کند پرده‌ای از جلوی چشمانش کنار رفته و نیت‌های پنهان پشت لفاظی‌های زیبا را می‌بیند. دقیقاً؛ در تحلیل انتقادی گفتمان، نویسنده فقط یک گزارشگر نیست، بلکه یک «مبارز فکری» است که باید شخصیتی مسلط، شجاع و تیزبین داشته باشد تا بتواند از لایه‌های ضخیم تبلیغات و لفاظی‌های قدرت عبور کند. قدرت نویسنده در CDA از سه منبع سرچشمه می‌گیرد، باید تسلط تئوریک داشته باشد و آنقدر به ساختارهای سیاسی و اقتصادی مسلط باشد که فریب کلمات زیبا را نخورد.  نویسنده باید جرئت داشته باشد و نام ببرد، این سنت کمونیستی است که در نقد باید نام برد. بزرگترین رهبران ما معتقد بودند که نام بردن، صداقت انقلابی است و اگر کسی با سرنوشت انقلاب بازی می‌کند، باید نامش را با درشت‌ترین حروف نوشت تا کارگران بدانند. آنانیکه نام نمی برند، شایعه راه می اندازند، در میزگردهایشان از کلمۀ دوستان استفاده می کنند یا تا نهایت بی پرنسیبی ضد انقلابی و ترور شخصیت جلو می برند، محافظه کارند. بیژن جزنی در زندان در نوشته‌های تئوریک خود مثل «نبرد با دیکتاتوری شاه»، با صراحت به نقد جریانات مذهبی، لیبرال و حتی خط‌مشی‌های دیگر درون چپ (مثل حزب توده) می‌پرداخت. او نام می‌برد تا مرزهای طبقاتی را ترسیم کند. امیرپرویز پویان، معتقد بود «وحدت» با جریانی که اهل مبارزه نیست (مثل حزب توده)، عین شکست است. این  نقد ۴۰ صفحه‌ای به یک پاراگراف از «راه کارگر»، عملاً همان منطق پویان را دنبال می‌کند: «اگر خط شما انحرافی است، حتی یک جمله شما هم خطرناک است و باید با نام و نشان سلاخی شود.»  تقی ارانی معتقد بود برای ساختن و حمایت از جنبش پیشرو، ابتدا باید «غبار اندیشه‌های ارتجاعی» را با نقد صریح از چهرۀ واقعیت زدود. نویسنده باید مقدس ‌ترین شعارها را زیر سؤال ببرد و نیت پنهان پشت آن‌ها را فاش کند. او باید کلمات را طوری به کار بگیرد که مثل یک شوک به ذهن مخاطب وارد شود..در واقع، این روش نقد برای نویسندگان یا حتی خوانندگان منفعل یا کسانی که فقط به دنبال توصیف ظاهر متن هستند، ساخته نشده است؛ این روش متعلق به نویسنده‌ای است که می‌خواهد «نقاب از چهره قدرت» بردارد.

سه: «Tehran Under Bombardment»، وب‌سایت ICOR (دفتر هماهنگی بین‌المللی احزاب و سازمان‌های انقلابی)، منتشر شده در ۱ مارس ۲۰۲۶ (۱۱ اسفند ۱۴۰۴).

www.icor.info

چهار: «چپ» و طیف «چپگرا» ورایِ ابتذال بورژوایی در تعریفِ جمهوری اسلامی«بورژوازی» از بحران: آناهیتا اردوان – مندرج در روشنگری، اشتراک، مشعل و .. 

پنج: کتاب از پیامِ «حرافی» تا «دلبری» از پلتفرم لیبرال بورژوازیِ دکانِ اخبار روز

حرافیِ سایبر ع. شفق، علیه پراکسیسم و رادیکالیسم متمرکز در ایران و خارج از کشور

«فرماندارِ نقابداران در جشن بالماسکۀ اخبار روز» فروغ بشارت آفرین در فراسوی اُفق

ایران- شنبه – ۲۹ مرداد ۱۴۰۱- مندرج در سایت اشتراک 

دو: ارزیای هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)

یک شنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۴ برابر با  ۱۵ مارس ۲۰۲۶

 ۵ ـ در این مقطع حساس و سرنوشت ساز، خوشبختانه نیروهای انقلابی چپ علیرغم اختلاف نظرهایشان، با محکوم کردن جنایات رژیم و مبارزه علیه آن، در برابر تجاوز خارجی نیز موضع روشن و درستی اتخاذ کرده و سیاست اصولی در پیش گرفته اند. این سیاست اصولی باعث شده تا تمامی آنها که سال ها  – بویژه به دلیل سرسپردگی های حزب توده به سیاست های اتحاد جماهیرشوروی – «چپ ها» را بی وطن و وطن فروش معرفی می کردند، حالا متوجه شوند که چپ ها از میهن دوست ترین نیروهای سیاسی به شمار می آیند. این بحث ها بویژه در میان کاربران “ایکس” به وفور در جریان است. این خوشنامی در کنار اتخاذ سیاست های درست و اصولی در راستای منافع مردم می تواند زمینه ساز نفوذ گسترده تر چپ در میان توده های مردم شود. ما بر این باوریم که در شرایط ایران امروز ، نیروهای چپ برای این که بتوانند نقش تاثیرگذاری بر تحولات سیاسی جامعۀ به شدت متحول داشته باشند، برای این که بتوانند در برابر آلترناتیوهای ارتجاعی و حتی آلترناتیوهای شبه دمکراتیک پاسدار نظام سرمایه داری، یک آلترناتیو مردمی ارائه دهند، باید راه های همکاری و همراهی با همدیگر را بیابند و از ظرفیت های گسترده خود برای عملی ساختن آرمان های انسانی در راستای زندگی شایسته برای تک تک ایرانیان بهره جویند. ایرانی که در آن مردم بتوانند ارگان های قدرت خود را با آرای همگانی، مستقیم و مخفی بوجود آورند و حاکمیت اکثریت را به نام اکثریت، به نفع اکثریت و به وسیله اکثریت برقرار کنند.