ایدئولوژی

نور محمد غفوری

بعضی از دوستان و علاقمندان سیاست از طریق مسنجر پرسشهای را در مورد ایدئولوژی سیاسی حزب آیندۀ خلق افغانستان (حزبیکه در راه احقاق حقوق و حفاظت منافع طبقات مؤلد، کارگران، زحمتکشان و تهیدستان کشور مبارزه می نماید) در شرایط بعد از فروپاشی سیستم سوسیالیسم عینی مطرح نموده اند. در این مقاله سعی به عمل می آید تا با در نظر داشت سوالات مطروحه، نخست در مورد ایدیولوژی روشنی انداخته شود. در مقالات بعدی در بارۀ انواع و نمونه های عمدۀ ایدئولوژیها در جهان معلومات هدفمند ارائه خواهد گردید.

در مورد ایدئولوژی و انواع آن دانشمندان علوم اجتماعی نظریه پردازی های زیاد نموده و کتابهای کثیری را به رشتۀ تحریر در آورده اند که همه معلوماتها در اینجا نمی گنجد. هدف اساسی این نبشته توضیح مفصل اصطلاح ایدئولوژی و تکامل تاریخی آن نبوده، بلکه دریافت پاسخهای مؤجز در پرتو تیوری های علمی برای فعالین سیاسی کشور در صحنۀ فعالیت عملی است.

 

  1. توضیح مختصر ایدئولوژی:

لغت ایدئولوژی (Ideology ) منشأ یونانی دارد که از ایدیا (Idea) به مفهوم (فکر و اندیشه) و  لوگوس (lógos) به معنای (علم، تدریس و تعلیم) ترکیب گردیده است که میتوان آنرا علم تفکر و اندیشه نامید.

به صورت کل ایدئولوژی و بطور اخص ایدئولوژی سیاسی (Political ideology) یکی از مباحث مُهم و پیچیده در علوم اجتماعی میباشد. تا اکنون هیچ دانشمندی موفق به چنان تعریفِی از ایدئولوژی نه شده است که مورد اتفاق نظر همه قرار گیرد. در نخستین زمانیکه واژه ایدئولوژی وارد ادبیات و علوم گردید، بمثابه علم اندیشه مفهوم مطالعۀ مدون پدیده ها را با خود حمل می کرد. به تدریج «اين مفهوم انديشه اي اما به شدت سياسي شده در نزد مردم و افكار عمومي تا به كنون همواره در معرض كج انديشي و سلايق سياسي تعريف شده است. از اين رو معنا و مفهوم آن همواره با بيدقتي و گونۀ از سياست زدگي تعريف و مورد تعامل قرار گرفته است» (اقتباس از سميه رحيمي، بازخواني ايدئولوژي و نقش آن در عمل سياسي)

در ابتدای قرن نوزدهم، انتان لوئیس کلود د تریسی Antoine Louis Claude Destutt de Tracy  دانشمند فرانسوی اصطلاح ایدئولوژی را به عنوان علم واحد ایده ها و ادراکات بنا نهاد. ایدئولوژیستها برای جلوگیری از ترور حکومت برنامۀ آموزشی روشنگری را به کار انداخت که از طرف ناپلئون بناپارت (Napoleon Bonaparte) به عنوان یک ساختارِ تخیُل پرستانه، دور از واقعیت زندگی و تحریف کنندۀ سیستماتیک جهانِ واقعی مورد حمله قرار گرفت. پس از آن ایدئولوژی به حیث تصور ناقص، واهی و وارونه از جهان برداشت می شد که مردم را به عوض جهان واقعی با تخیلات و نظریات اوتوپیک و خیالی تعلیم می داد.

اگر چه قبل از کارل مارکس دانشمندان در مورد ایدئولوژی نظریات گوناکون داده اند، اما با ورود نظریات مارکسیستی تحرُک و تکانۀ جدید را کمایی کرد. مارکس و انگلس واژۀ ایدئولوژی را در مقابل حاکمان نقادانه بکار برد و آنرا شعور غلط و آگاهی اشتباه آمیز اجتماعی تعریف کردند که از طرف طبقات حاکمه به مردم داده می شود، تا آنها را مطیع و با خرافات و تخیلات غیر واقعی و بی اساس مصروف نگهدارند. از دید این دانشمندان ایدئولوژی عبارت از آن ایده ها و دیدگاه های جهانی است که مبتنی بر شواهد، مدارک و استدلالات خوب و منطقی نیستند، اما هدف آن ایجاد ثبات و یا تغییر روابط قدرت سیاسی است.

مارکس به این نظر است که شعور و تفکر اجتماعی را شرایط  و منافع مادی تعیین می کند، ایدئولوژی تحت تأثیر منافع گروه ها و طبقات اجتماعی قرار می گیرد و ایدئولوژی طبقات حاکمه، ایدئولوژی غالب در جامعه می باشد. به نظر وی برای مغلوبیت طبقات حاکم باید ایدئولوژی آنها نیز مغلوب گردد. نقد ایدئولوژی طبقات حاکم (بورژوازی) با توجه به منافع عامۀ خلق که یک تصویر صحیح و جامع از جامعه را مطابق به خواسته ها و منافع طبقات محکوم به بار آورد، برای مبارزۀ پیشرفت اجتماعی ضروری پنداشته می شود. طبقات و گروه های اجتماعی هر یک مُدل های دلخواه انکشاف جامعه، اعمال، اهداف، ایده ها، بینش ها، مقوله ها و ارزش هایشان را توسط ایدئولوژی توجیه می نمایند و همین است که احساس مشترک و وحدت درونی برای شان ببار می آورد.  

انتونیو گرامشی Antonio Gramsci ایدئولوژی را “عمل زندگی اجتماعی” می داند و به گفته لوئیس آلتوسرLouis Althusser، ایدئولوژی آگاهی را به فرد منتقل می کند و قدرت را بالای فرد می گذارد. علاوه بر این ایدئولوژی به افراد اجازه می دهد، تا خود را به عنوان افراد در جامعه تشخیص داده و آزاد احساس کند.  

برای مبارزین عدالت طلب ضرور است تا در ساحات ایدئولوژیک با استثمارگران مبارزه نماید و ادعای آنها را مبنی بر حقیقت مطلق و دایمی نظریات شان رد نماید. سیستم فکری آنها نباید از نقد در امان باشد، بطلان آیدیال های اوتوپی و خرافی آنها بائیست با عقلانیت و منطق به اثبات رسد و قضاوت آنها در مورد پدیده ها و پروسه های اجتماعی نباید به حیث حقایق بلا منازعه پذیرفته شود.

عدۀ از دانشمندان مانند فرانسیس بکان Francis Bacon بر این نظر اند که ایدئولوژی برای افراد پیش فرض های را در مورد قضاوت بر جامعه و جهان در چوکات محدود ایدئولوژیک مطرح می نماید و توهمات و بت های (Idol ) خیالی و غیر واقعی را در تفکر شان خلق می کند. اکثراً تشخیصها در چوکات تنگ ایدئولوژیک، افراد را به راه غلط، غیر واقعی، غیر مفید، موهوم و مجعول می برند. پاکسازی تفکر از (بت Idol) پیش فرض روش علمی است. این بت های مقدس می توانند افراد، زبان، سنت ها، منشأ اجتماعی و غیره باشد. برای تحلیل علمی، عمل ریالستیک و سیاست عملی شکستاندن بت ها و رها کردن خویشتن از قید آنها ضروری پنداشته می شود.   

نقد ایدئولوژی در روشنگری نقش ویژه ای ایفا کرد. هدف اصلی روشنگری آزادی آگاهی مردم از خرافات، خطاها و تعصباتی بود که در خدمت قوماندانان و حاکمان قرون وسطایی قرار گرفته و به حاکمیت شان مشروعیت می بخشید. ماتریالیست های فرانسوی، منجمله پاول هنریش دیتریخ فان هولباخ  Paul Heinrich Dietrich von Holbach و کلود آدریان هلویتئوس (Claude Adrien Helvétius) به طور خاص، از کلیسای کاتولیک انتقاد کردند و ادعاها و استدلالات شان را که برای حفظ قدرت ارائه می نمودند، به عنوان فریب کشیشان توصیف نمودند. هدف و میلان روشنگری تحلیل های بدون تعصب و علمی و تأمین دموکراسی و حقوق بشر از جانب سیاسیون بود.

به نظر کارل منهایم (Karl Mannheim  ) ایدئولوژی سطح آموزش معنوی Noologie را فعال و قابلیت شناسایی افراد را در خدمت طبقات معین ابزاری می سازد. ایدئولوژی (ارتجاعی) تلاش می ورزد که پدیده ها و پروسه های اجتماعی- تاریخی را به حیث خلقت های ماورای طبیعی و روند های نورمال طبیعت به خورد مردم بدهد. (مثال: نظر ارستو در بارۀ غلامان که از خلقت غلام خلق شده و یا زنان که طبیعتا عقل کمتر از مردان دارند) به نظر کارل منهایم ایدئولوژی برای نظام موجود و مسلط تضمین مشروعیت آنی و بلامعارضه میدهد که با آن نیازهای مردم را نسبت به امنیت و آرامش معنوی ارضا می نماید که دیگر دین عیسوی از عرضه و ارائۀ آن عاجز  مانده است. ایدئولوژی به راحتی می تواند که اشکال تصافی پدیده های موجود و روزمره را محتوای رومانتیک و عاشقانه بدهد و یا آن را به نوع ثابت، مطلق و دایما ماندگار نمایش داده و در اذهان مردم محکم نماید.

از جانب دیگر خطر ایدئولوژی در این است که به حیث سیستم بستۀ تفکر به پاسخگویی واقعیت های مجموعی و کمپلکس قادر نمی باشد و در تفسیر عقلی و منطقی اشیأ و مجموع کائنات عاجز می ماند. ایدئولوژی برای توضیح مسایل، همیشه خود را ریفرنس میدهد و به خود مراجعه می نماید؛ از تعاریف سایرین و توضیحات علمی و منطقی فاصله می گیرد. همه نظریات و افکاریکه با اساسات ایدئولوژیکِ خودی انطباق نداشته باشد، از همان ابتدا مردود می شمارد. هر ایدئولوژی میتود دفاعی خاص از خود را بوجود می آورد و توسعه می بخشد که به مانع پشرفت علم، حکمت، قضاوت آزاد و مدرنیزاسیون جامعه مبدل می گردد.

عدۀ از دانشمندان به این نظر است که سیاست همیشه با ایدئولوژی مرتبط است؛ یک سیاست غیر ایدئولوژیک و صرفا تکنوکراتیک به واقعیت بیگانه است. ایدیولوژی را مجموعۀ ازاصول، دکترین ها، افکار، آیده ها، باورها و اندیشه های سیاسی و اجتماعی می شناسند که بر مبنای آن در مورد ساختمان آیندۀ جامعه می اندیشند و مطابق آن اهداف مرامیِ تشکُل نیروهای سیاسی را مطرح می سازند. ایدیولوژی های سیاسی تنها به توضیح جامعه نمی پردازند، بلکه برای تاثیر گذاری در تغیر آن نیز کار می کند. ایدیولوژی های سیاسی را در سیاست عملی، «جریانات سیاسی»  و یا «جهان بینی سیاسی» نیز نامیده اند.

نظر چنینی هم وجود دارد که چون ایدئولوژی در طول قرون در محتوی خویش در پهلوی عناصر مثبت، اجزای منفی زیادی را نیز دارا است، بناءً نظر به داشتن بار منفی محتوی ایدئولوژی بهتر است که در وضعیت کنونی به عوض آن اصطلاح جهان بینی (World-View و یا Weltanschauung به زبان آلمانی)  به کار برده شود که عبارت از «مجموعۀ عقاید، باورها، و تصورات یک مکتب دینی، فلسفی، یا سیاسی که دربارۀ پدیده‌ها، جهان، انسان و جایگاه او در جهان هستی و یا در جامعه ارائه می‌ دهد» می باشد. (اقتباس از  http://www.afghan-dic.com)

بعضی از دانشمندان عصرِ کنونی را بنام عصر پسا ایدئولوژی می نامند، زیرا که موضوعات اجتماعی عمدتا بطور واقعبینانه و عملی (پرکتیکی)، بدون قیودات ایدیولوژیک تحلیل و تطبیق می گردد. علم امروزی، تنوع نیروهای اجتماعی، پلورالیسم مدرن سیاسی، موجودیت جوامع باز، آزاد و دموکراتیک که افراد و گروه های اجتماعی بطور مسلسل متقابلا همدیگر را کنترول می نمایند، تدوین و تطبیق ایدئولوژی ها را ممانعت می کند. مدافعین این نظر مدعی اند که در کشورهای آزاد و دموکراتیک ایدیولوژی های فاشیسم، کمونیسم وقس علیهذا، دیگرنمیتواند زمینه رشد بیابد. شفافیت سیاسی- اجتماعی در کشور امکان آن را مهیا می سازد که اشتباهات از چشم مردم پنهان نماند و در اصلاح آن اقدام گردد. در سیاست بیشتر از هر زمان دیگر حقایق، صداقت، وسعت نظر و نظریات قابل تطیبق کاربرد دارد که در سیستم های ایدئولوژیک برایش جای پایی وجود نمیداشته باشد. از همینجا این نظر بوجود می آید که دیگر عصر ایدیولوژی ها گذشته است.