«رادیکالیسمِ یهودی؛ طلایه دار ارتش پرولتری»
ریشه های روز جهانی اول ماه می و هشتم مارچ در پیکار طبقاتی پرولتاریای یهودی بویژه دختران پرولتر یهودی
جستار سوم
پژوهش و نگارش: آناهیتا اردوان
شکویخ، شکویخ دی ییدیشن پرولتاریشن میدلخ، «آفرین، آفرین،آفرین دختران پرولتر یهودی»
چنانکه در طلیعۀ جستارهای نخستین و دومِ مونوگرافی [پژوهش تخصصی] «رادیکالیسم یهودی طلایه دار ارتش پرولتری» به رشتۀ تحریر درآمد: «جستارهای مونوگرافی رادیکالیسم یهودی؛ طلایه دار ارتش پرولتری» ابتدا در جریدۀ «سپیدهدم در نفت» به قلم نویسنده غیرقانونی در ایران درـ دوهفتهنامۀ ارگان زیرزمینی کمیسیون ــ زیور طبع آراست و متعاقباً با اعمال جرح و تعدیلهایی، جهت انتشار در پایگاههای اینترنتی ارسال می گردد. برای انتشار بیرونی به پزشک متخصص، از اعضای اجماع پزشکان کمیته مارکسیست ارتدوکس و چند پرولتر یهودی عضو کمیسیون مهندسین صنعت نفت،گاز، پتروشیمی و معدن ایران تقدیم میشود. این پژوهش با پاسداشت یاد تمامی جانباختگان یهودی آغاز میگردد؛ آنان که در مسلخ سرمایهداری جمهوری اسلامی جان باختند. ما از فاجعهای سخن میگوییم که تاریخ رسمی، هراسان از عریانی آن، دهان دوخته است: یورش وحشیانه به محله یهودیان شیراز در سال شصت و هشت. آنجا که ماشین سرکوب برای انحراف مسیر مبارزه طبقاتی، بساط یهودی ستیزی و ناسیونالیسم خونبار پهن کرد. حقیقت عریان آن روز، در تصویر نوزاد ششماههای است که در برابر چشمان منجمد پدر و مادر، با آب جوشان سماور سلاخی شد تا بهای یهودی بودن با گوشت و پوست پرداخته شود؛ جنایتی که هدف آن در حقیقت درهمشکستن استخوان آگاهی و سرکوب سازماندهندگان بود. هم اکنون، قائم مقام قائم کمیته مارکسیست ارتدوکس، شهیر غیرقانونی در ایران به گزارش عریف و نقیب های زندانیِ کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس آگاه است که سی و شش سوسیالیست یهودی در سیاهچالهای ایران بهسر میبرند. بهرغم مخالفت با صهیونیسم، با همین تزویر و دروغ دستگیر شدهاند و در اصل به دلیل رادیکالیسم یهودی در شط تاریخ جاری. این زندانیان یهودی، مبارزانی هستند که نام و تصویر آنان تاکنون در هیچ رسانهای بازتاب نیافته است. کارگران یهودی کمیسیونِ مهندسین نفت،گاز،پتروشیمی و معدن میراثداران به عنوان نمونه، چهل و یک هزار پرولتر یهودی گمنامی هستند که در سال ۱۹۰۳ با اعتصاب سرخ خود، تاریخ را بسوی انقلاب هزارونهصد و پنج روسیه پیش راندند. نظم و انضباطِ پزشک یهودی و متخصص ما نیز در این کارزار نابرابر، استمرار همان واقعیتی است که برتولت برشت، شاعر و نمایشنامهنویس بزرگ آلمانی، در شعر معروف خود به نام «سوالهای یک کارگر روزنامهخوان» فریاد می زند. اعتبار پیروزی، نه از آن سرداران و رهبران شناسنامهای دور از عرصه کنشگری در ایران، بلکه متعلق به رهبران سازماندهی است که نام آنان در میان سطرهای تاریخ به رسم و سیاق تاریخ این نامادری بیرحم تا این ساعت به دلیل فعالیت علنی- مخفی در ایران، نیست و نباید هم باشد، سازمان دهندگان متشکل که قهر انقلابی شان، نبض تپنده تاریخ در پیکار قهرآمیز و سازمانده علیه سرمایهداری در ایران و جهان است. قبلا در بیانیۀ کمیته مارکسیست ارتدوکس و کمیسیون مهندسین نفت،گاز، پتروشیمی و معدن مندرج که به زبان انگلیسی و فرانسوی ترجمه و مندرج در ایکور، نوشته شد که نویسندۀ سپیده دم در نفت که بارها در مهمانی های خانگی بنیانگذاران و برخی پرولترهای کمیسیون سخنرانی خانگی داشته است، چهرۀ مشخص برای بسیاری و اما غیرقانونی در ایران که قائم مقام کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس نیز هست، از ابتدای جنگ تصمیم به جمع آوری آمار فجایع انسانی جنگ امپریالیستی در رقابت با دیگر اعضاء سرمایه داری جهانی بمنظور کسب هژمونی رو به افول که دیگر به دست نمی آید و بحران اقتصادی-سیاسی سرمایه داری جهانی راهی به گذشته ندارد،گرفته است. بر همین اساس، چهار خانوار یهودی در شیراز و تهران کشته و مجروح شده اند. از این چهار خانوار؛ یکی طلافروش و مابقی از خانوارهای کارگری بودند. ما قبلا اشاره کردیم که طبق اطلاعات از درون زندان بوسیلۀ کادرهای زندانی کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس، سی و سه یهودی در زندان هستند که علیرغم تهمت جمهوری اسلامی مبنی بر ارتباطشان با اسرائیل، گرایشات سوسیالیستی دارند که نام و عکسشان در خبرگزاریهای جمهوری اسلامی یا خارج از کشوری نیامده است. منبع اخبار سایتهایی مانند هرانا و سایر سایتها دربارۀ زندانیان سیاسی، خبرگزاریهای جمهوری اسلامی است. غالباً، بعد از اینکه جمهوری اسلامی، نام زندانی را در خبرگزاریهای خود منتشر می کنند، سایتهای مزبور نیز به درج آن می پردازند. کاملا مشخص است که جمهوری اسلامی برای تبلیغات، زندانیانی را رسانه ای می کند که اکثرا کبریت بی خطرند، رادیکال و سازمانده نیستند، زندانیان اصلی را هرگز در سیاه چالها نگاه داشته و بندرت رسانه ای می کنند، یکی از آنان دانشجوی پزشکی از سلف تا خلف رهبر بزرگترین جنبش مسلحانۀ خاورمیانه است، فرزند مادر و پدر شهید و رهبر است که قبلا در این باره فراخوانِ « کمیـــــــــــــتۀ انـقلابی مارکسیست ارتدوکس– ایران- قائم مقام قائم، قائم از وجوه رهبری کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس در دوم مرداد هزار و چهارصد و سه صادر شد که در بخشی از آن آمد که [ سازمانها و گروههای خارج از کشوری را اینبار برای برگزاری نشست رسمی و درونی با مسئول ارتباطات کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس به منظور دریافت مدارکی دال بر غیبت غیرمترقبه بیست و پنج زندانی سیاسیِ سازمنده از زندان فرا می خوانیم. بیست و پنج زندانی سیاسی و سازمانده قبل از انتخابات از زندانهای جمهوری اسلامی ناپدید و احتمالا به مکان نامعمولی منتقل کرده اند و به نقل از وکلای معروف برای اعتراف تلویزیونی تحت فشار و شکنجه قرار دارند. در میان شان، پیشتاز و سازمانده از نسل افتاب تباران، از سلف تا خلف رهبر وجود دارد که فیلم سخنرانیهای آتشین و بی نظیر و شعار دادن پیشتاز در اعتراضاتی که سازماندهی کرده است در شبکه های ارتباط جمعی منتشر شدند. کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس در گیرودار تحقیقات دربارۀ کادرهای پراتسیست و استراتژیست خود، یک مفقودی و چهار زندانی که حکم اعدام از کادرهای کمونیست و رزمنده ما که به تصویب دیوان سافل جمهوری اسلامی رسیده دو دفعه در رسانه ها منتشر است و حتی اسم مستعار خود را زیر شکنجه بازگو نکرده است، موفق به آشنایی با از وکلای ورزیدۀ زندانیان سیاسی و دریافت مدارکی دربارۀ غیبت بیست و پنج زندانی سیاسی و سازمانده از زندانهای ایران شد. در میان زندانیان سیاسی و سازمانده، صدا و تک چهرۀ آشنایی از تاریخ رهبران وارستۀ بزرگترین جنبش انقلابی و کمونیستی ایران و خاورمیانه و بازماندگان رهبر و شهید یا زنده زیر ساطور خون چکان وزارت اطلاعات وجود دارد. مدارک دریافتی به تصمیم رهبریت چند وجهی کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس برای افشاء گری قبل از قتل عام این بیست و پنج زندانی سیاسی یا شهادت شان زیر شکنجه و فشار روحی – روانی در اختیار گروه منتخب کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس از میان گروههایی که به راههای ارتباط با کمیته بخوبی واقفند، قرار خواهد گرفت. سه روز قبل نیز از گفتگوی یکی از خویشاوندان زندانی سیاسی با وکیل نامبرده مطلع گشتیم که وی دیگر حاضر نیست به دنبال پروندۀ موکلان غیب شده خود از زندان باشد. دریافت مدارک مشروط به درک فضای مختنق، اجرای دستورالعملها و رعایت نظم و انضباط کاری کمیته مارکسیست ارتدوکس و منوط به برگزاری نشست رسمی– صوتی– تصویری فی مابین مسئول ارتباطات کمیته در ایران با مسئول اول، دوم یا مسئول ارتباطات گروه سیاسی خارج از کشوری، منتخب و مورد تایید رهبری و مدیریتی کمیته مارکسیست ارتدوکس می باشد.]
در جستارهای پیشین به در حداقل سه شهر ایران، مراکزی در ظاهر برای انجام مراسم و آداب و رسوم مذهبی برخوردار از رستورانت بسیار مجلل وجود دارد در آنجا یهودیان اکثرا سوسیالیست، بسیار رادیکال و تحصیل گرد هم می آیند و به بحث و گفتکو در مورد مسائل روز گرد هم به دور از چشم ماموران وزارت اطلاعات جمع می شوند. در میان آنان، پزشک و کارگر بخش تولیدی و حتی یهودیانی که دارای اقامت کشورهای اروپایی اند، اما در ایران زندگی می کنند، وجود دارد. هر غریبه ای در این مراکز که بیشتر شبیه نهاد اجتماعی هستند، راه پیدا نمی کنند. مگر اینکه بوسیله از چهره شاخص، قابل اعتماد اجتماع از قبل تایید شده و پیش از اجازۀ ورود و مشارکت در بحث و گفتگوها از کانالهایی از مراحل مختلفی را پشت سر بگذارند. نکتۀ بسیار قابل توجه اینجاست که شخصیتهایی در ظاهر خاخام و در واقعیت امر، سوسیالیست، وظیفۀ حفاظت از مراکز مزبور را بعهده دارند. نهادهای اجتماعی به گونه ای ترتیب داده شده اند که در صورت رجوع نهادهای امنیتی و دولتی بسختی شک و شبهه ای خلاف اینکه عده ای یهودی برای برپایی آداب و رسوم شان- آنجا گرد هم آمده اند.»
این پژوهش به زبان فارسی در نوع خود بینظیر است و خلأ تاریخی عمیق در ادبیات مارکسیستی فارسی، تاریخ مبارزات طبقاتی که معمولاً به جنبشهای کارگری روسیه، اروپا یا ایران محدود بود را با دست گذاشتن روی تاریخ «تشکلهای کارگری یهودی» (مانند «بوند» در اروپای شرقی) و رزمندگی سوسیالیستهای یهودی در لندن (وایتچپل) و آمریکا، فصلی کاملاً نادیده گرفته شده را به زبان فارسی منتقل کردم. راقم این سطور خوانش تاریخ رادیکالیسم یهودیان بویژه کارگران یهودی را از جنبۀ ماتریالیستی در برابر روایت های ناسیونالیستی قرار دادم و به جای بررسی تاریخ یهود از عینک مذهب یا ناسیونالیسم صهیونیسم تبارشناسی پدیده را از منظر ماتریالیسم تاریخی و ستم طبقاتی انجام داده و در دو جستار نزدیک به دویست صفحه نشان دادم که چگونه کارگران یهودی حتی از سوی کارفرمایان هم کیش خود به دلیل پتانسیل بالای سازماندهی و شورش سرکوب میشدند. پیوند ارگانیک با مسئله زنان کارگر و تکوین هشت مارس، روز همبستگی با زنان کارگر را نیز نشان خواهم داد که ویژگی حماسی و علمی منوگرافی را در بازتعریف ریشه های روز جهانی کارگران زن هشت مارس از طریق خیزش های خونین و ساختارشکنانه زنان کارگر یهودی تجلی می باید، امری که تحلیل جنسیتی بورژوایی- خرده بورژوایی، پوپولیستی- ناسیونالیستی و گرایشهای وسیعی از لیبرال و انحلال طلبان، رفرمیست که همانطور که در مطلبی توضیح دادم در طیف رنگین کمانی چپ و چپ کنج خانه نشین از تحلیل طبقاتی بریده و بویژه امروز ضد یهودی شده اند، از جنبۀ مارکسیستی- لنینیستی به چالش کشید. قالب متمرکز مونوگرافی تمرکز همه جانبه تفصیلی و دویست صفحه ای بر روی این سوژه واحد تک نگاری آن را به یک رفرنس و سند پژوهشی تاریخی به زبان فارسی برای علاقه مندان و پژوهشگران بدل می کند. از آنجایی که دو جستار پیشین در قالب اثری دویستصفحهای، منگنه شده و جیبی، به همت «کمیتهی مارکسیست ارتدوکس ایران» تشکل یافت و با بهرهگیری از شیوههای نوین به دست حلقهای از مخاطبان وثیق در سراسر ایران رسید، دأب بر آن شد که جستار چهارم به جای نشر مجزا، پس از درج در «سپیدهدم در نفت»، به همراه جستارهای اول تا سوم با کیفیتی بایستهتر در آینده صبغهی انتشار یابد؛ مشروط بر آنکه مجال تنگی که نویسنده به واسطۀ موقعیت، رخصت دهد تا این مکتوبات در اختیار پژوهشگران و شیفتگان قرار گیرد. در این میان، پایگاه نظری و مبارزاتی رادیکالیسم پرولتاریای یهودی در تکوین دیالکتیکی جنبش طبقاتی کارگران جهان، چنان شکوهمند، حماسی و پرفراز و فرود است که تبارشناسی تاریخ مبارزات کارگری، گواهی بر نقش بنیادین آنان میدهد؛ تا جایی که نه تنها خاستگاه روز جهانی پرولتاریا (اول مه) متأثر از این پویایی تاریخی است، بلکه تکوین حماسی روز جهانی کارگران زن (هشتم مارس) نیز به طرزی ناگسستنی با خیزشهای پیشرو، پرصلابت و ساختارشکنانهی زنان کارگر یهودی در قلب مبارزات طبقاتی پیوند خورده است؛ شیرزنانی که با آگاهی طبقاتی منحصربهفرد خود، افقهای نوینی را در رزمگاه رهایی طبقاتی کارگران جهان گشودند.
در جستار اول و دوم نوشته شد که کمیسیون مهندسین نفت،گاز،پتروشیمی و معدن از چند پرولتر یهودی برخوردار است. به گفتۀ از بنیانگذاران، مهندس ارشد نفت با نامی به عظمت مدیریت و رهبریتِ پیکار طبقاتی پرولتاریا در تاریخ، کارگران صنعتی یهودی در لایههای پنهان و فنی صنعت مولد ارزش اضافی اند. اما، به دلیل شرایط شدید امنیتی حاکم بر پالایشگاهها و میادین نفتی، هویت مذهبی خود را ابراز نمیکنند یا به صورت نیروهای پیمانی، پروژهای و فنی (بدون ثبت هویت مذهبی در فرمهای گزینش دولتی) در پایین ترین لایههای تولیدی و کارگاهی پتروشیمی ها و میادین نفتی کماکان در فضای جنگی مشغول به کار در در بدنه صنایع نفت و پتروشیمی حضور دارند. تفاوت بین کارگران منفرد با پرولتر کمیسیون زمین تا آسمان است، چند پرولتر کمیسیون که یهودی هستند، رادیکالیسمی که در شریان تاریخ جنبش طبقاتی پرولتری جاری ست را با خود به درون کمیسیون بردند و در مناسبات زیرزمینی- علنی کمیسیون غنی تر و بازتولید شده است.
ریشه های روز جهانی اول ماه می و هشتم مارچ در پیکار طبقاتی پرولتاریای یهودی بویژه دختران پرولتر یهودی
شکویخ، شکویخ دی ییدیشن پرولتاریشن میدلخ، «آفرین، آفرین دختران پرولتر یهودی»
تیم آنارشیستها در باشگاهی که در انتهای جستار دوم آمد، همگی خداناباور بودند و تلاش می کردند که کارگران دیگر یهودی را از باورهایشان یا حداقل از پایبندی شان به کنیسهها، که معمولا نقشی محافظهکارانه ایفاء میکردند – دور کنند. اگرچه احتمالاً عملیات آنارشیستی نتیجۀ معکوس داشت، اما به نظرم تصویر آنان در حال خوردن ساندویچ ژامبون در بیرون کنیسهها در یوم کیپور نسبتاً سرگرمکننده است. برخی از شرکتکنندگان کنیسه، هرچند کمتر علنی، اما به طور قابل توجهی، «به طور مخفیانه وارد باشگاه میشدند تا با تالوسیم [اشیاء مذهبی] زیر بغلشان، غذایی را قاپ بزنند». داوطلبان «واقعاً مشغول تهیه غذای اضافی بودند، در حالی که کاپلان [یک رهبر آنارشیست] از این موقعیت استفاده میکرد تا به مهاجمان در مورد نادرستی دین سخنرانی کند». محیط اجتماعی در میان رادیکالها در آن دوره بسیار باز بود. بسیاری از زنان فعال بودند و دختران جوان یهودی میتوانستند به فضای آزادتر کلوپها بیایند. رودولف راکر و میلی ویتکاپ در یک زندگی مشترک آزاد – بدون ازدواج – با هم زندگی میکردند. این موضوع باعث تعجب برخی شد و حتی وقتی از آنجا بازدید کردند، به تیتر اول مطبوعات ایالات متحده تبدیل شد. والدین زن دیگری به نام «رز قرمز» رابینز، او را از شرکت در سخنرانیهای «شوگر لوف»، میخانهای محبوب در بین آنارشیستها، که «عشق آزاد» یکی از موضوعات آن بود، منع کردند. یک شب که دیر به خانه برگشت، مجبور شد در خیابان بخوابد زیرا والدینش او را از خانه بیرون کرده بودند.
ایست اندرز یک سریال تلویزیونی بسیار محبوب بود و هست. یک ایست اندرز که در منطقه یهودی نشین ایست اند قبل از جنگ جهانی اول ساخته شد، نگاهی اجمالی به دنیایی با شرایط سخت زندگی، اما همچنین رفاقت، مبارزه و امید از همان دوره های زندگی کارگران یهودی، سوسیالیستها و کمونیستهای یهودی می باشد و که امروزه نیز الهامبخش سازمان دهندگان سازمان یافته در ایران است که زندگی اشتراکی دارند.
در سال ۱۸۸۳، لازاروس شعری سرود که به اسطورۀ بنیادین در مورد تصویر آمریکا از خود تبدیل شد. لازاروس که خود یهودی بود، با مهاجران یهودی کارهای رفاهی انجام میداد. «غول جدید» که بر روی مجسمه ای در ورودی بندر نیویورک حک شده است، هر ساله توسط میلیونها نفر بازدید میشود. اما، همانطور که یکی از مفسران میگوید، این شعر «تقریباً در سراسر جهان کمتر از حد واقعی خوانده میشود».
همه چند سطر آخر را میدانند، اما بیایید به کل بند نگاه کنیم.
او با لبهای خاموش فریاد میزند: «ای سرزمینهای کهن، شکوه و جلال افسانهایتان را حفظ کنید!
خستهگان، فقیران،
تودههای درهم تنیدهتان را که آرزوی نفس کشیدن آزاد را دارند،
پسماندههای نگونبخت ساحل پرتلاطمتان را به من بسپارید
اینان، بیخانمانان، طوفانزدگان را نزد من بفرستید،
چراغم را کنار در طلایی بلند میکنم!»
شاعر فقط نمیگوید که پناهندگان مورد استقبال قرار میگیرند؛ او به وضوح میگوید که افراد فقیر و بیخانمان بر ثروتمندان و اشراف ترجیح داده میشوند. این عنصر رادیکال و حتی طبقاتی معمولاً نادیده گرفته میشود. تصویر اصلی ایالات متحده به عنوان سرزمینی برای پناهندگی با مهاجرت طبقه کارگر یهودی گره خورده است.
بین سالهای ۱۸۸۰ تا ۱۹۲۴، ۲.۵ میلیون یهودی از اروپای شرقی به دلیل آزار و اذیت و فقر به ایالات متحده آمریکا پناه بردند. نیویورک نقطه ورود آنها بود و تقریباً سه چهارم از کل آنها در منطقه شرقی پایین شهر ساکن شدند، که بخشی از آن به دلیل رویههای محدودکننده اجاره در مناطق دیگر بود. این شهر از یک جامعه محافظهکار طبقه متوسط به یک جامعه چند زبانه، رادیکال و طبقه کارگر تبدیل شد. تا سال ۱۹۱۴، بیش از ۱.۷۵ میلیون یهودی نیویورکی وجود داشت که تقریباً یک سوم جمعیت شهر را تشکیل میدادند. برای مهاجران تازه وارد، شعار « مدینه طلایی » – سرزمینی که خیابانهایش با طلا سنگفرش شده بود – «درب طلایی» بود. مطمئناً، برای برخی افراد، طلا وجود داشت. دوره بین سالهای ۱۸۷۰ تا ۱۹۰۰ که به عنوان عصر طلایی شناخته میشود، دورهای با رشد سریع اقتصادی، انحصار و تمرکز قدرت و ثروت بود. نیویورک تایمز با خوشحالی پیشگویی کرد که به زودی: «میلیونرها عادی خواهند شد». ثروت خیرهکنندۀ بارونهای دزد، مواد بیپایانی برای برنامههای تلویزیونی و بناهای تاریخی ماندگار فراهم کرده است.
اما مهاجران – کارگران یهودی چه چیزی در آمریکا پیدا کردند؟بسیاری رکود جامعه فئودالی را با اسارت یک سیستم صنعتی عوض کردند. ثروت دنیای جدید اغلب یک سراب معجزه آسا بود و رویای فرصت آمریکایی اغلب به کارگاههای عرقریزی منتهی میشد، جایی که کارگران یهودی روی زمینهای جارو نشده و پر از زباله کار میخوابیدند، در حالی که میزهای کارشان به عنوان میز ناهارخوری نیز استفاده میشد. آنها ساعات فوقالعاده طولانی کار میکردند؛ یک روز کاری از ساعت ۴ صبح تا ۱۰ شب غیرمعمول نبود. کارگران مهاجر یهودی با ناامیدی فریاد میزدند: «ما کار کردیم، کار کردیم و سود ما به دست دیگران رسید.»
اختلاف بین راکفلرهای ثروتمند، مورگانها و امثال آنها و مهاجران که اکثرا کارگران یهودی بودند که به سختی لباسی بر تن داشتند، تکاندهنده است. در سال ۱۹۰۰، درآمد سالانه اندرو کارنگی ۲۳،۰۰۰،۰۰۰ دلار (معادل ۷۴۸،۰۰۰،۰۰۰ دلار امروز) بود که او هیچ مالیات بر درآمدی بر آن پرداخت نمیکرد. کارگران معدن زغال سنگ به طور متوسط درآمد سالانه ۲۴۰ دلار داشتند، تقریباً ۴.۶۰ دلار در هفته. در همین حال، کارگران زن پوشاک نیویورکی که روزانه ۳۰ سنت درآمد داشتند، این سرود را میخواندند: « با سوگ بزرگ، چرا من برای خیاط شدن به دنیا آمدم».
مهاجران با ورود به نیویورک از جزیره الیس، به شدت به دنبال غذا، سرپناه و شغل در سرزمین جدید بودند. در خیابان هستر، مرکز جامعه یهودیان در سمت شرقی پایین، هیچ سنگفرش طلایی یافت نمیشد. برنارد واینشتاین در خاطرات خود، خانههای معمول دهه ۱۸۸۰ را شبیه «سلولهای زندان، فاقد آفتاب، هوا یا نور… مشرف به حیاطی کوچک یا کوچهای کثیف و باریک» توصیف میکند. طاعون سوسک و ساس، و همچنین آتشسوزی اجاقهای نفت سفید، امری عادی بود.
کارگران یهودی برای فرار از حشرات موذی و گرمای تابستان، در خیابانها یا روی پشت بامها میخوابیدند. بیماریهایی مانند سل شایع بود و مرگ و میر، به ویژه در بین کودکان خانوارهای کارگران یهودی و سایر مهاجران بسیار بالا بود.
بسیاری در نهایت در کارگاههای عرقریزی مشغول به کار شدند و به عنوان «سیستمی برای تولید لباس در شرایط کثیف و غیرانسانی» و «فرآیندی برای آزار فقرا» محکوم شدند. اما، به شیوهای معمول که قربانی را سرزنش میکرد، محققان این شرایط را به نحوی ناشی از مهاجران دانستند: «برخی حتی کارگاه عرقریزی را یک نهاد ویژه یهودی اعلام کردند که با ویژگیهای «نژادی» و «ملی» کارگران یهودی قابل توضیح است.» یکی از مقامات نوشت که یهودیان روسی «آشکاری بودن را به تمیزی ترجیح میدهند». دیگری نتیجه گرفت که «سیستم کارخانه با نظم و ساعات منظمش» «برای فردگرایی یهودیان ناخوشایند» است و کارگر یهودی «کارگاه عرقریزی را با رفت و آمدش» ترجیح میدهد.
همانند بریتانیا، مهاجران یهودی با همکیشان خود که از قبل در کشور جدید زندگی میکردند، مواجه شدند. اتباع آلمانی بیشترین گروه مهاجر به ایالات متحده را بین سالهای ۱۸۴۰ تا ۱۸۹۰ تشکیل میدادند. در میان آنها یهودیان آلمانی نیز بودند که بسیاری از آنها تا پایان قرن، تاجران مرفه ای بودند. برخی، مانند لوی اشتراوس، بعدها به نامهای آشنا تبدیل شدند. برخی دیگر، مانند گلدمن ساکس، لهمان برادرز، کوهن لوب و سالومون برادرز، شرکتهای بانکداری سرمایهگذاری تأسیس کردند که به ارکان اصلی صنعت تبدیل شدند و در هسته سرمایهداری مدرن ایالات متحده قرار گرفتند. آنها با صعود از موقعیتهای فروتنانه به قدرت اقتصادی خارقالعاده، رویای آمریکایی را تجسم بخشیدند. آنها که به عنوان «جمعیت ما» شناخته میشدند، گروهی خودآگاه بودند که زندگیشان از هر نظر با زندگی مهاجران فقیر متفاوت بود. یهودیان آلمانی در ایالات متحده، مانند یهودیان انگلیسیتبار بریتانیایی، خود را برتر از تازهواردان میدانستند: اما، آنها که تحت تأثیر جایگاه طبقاتی بالاتر و انحصار اجتماعی خود قرار گرفته بودند… خود را از نظر اجتماعی از تازه واردان ییدیش زبان و با رفتار متفاوت جدا کردند.
پاول جیکوبز در خاطرات خود شرح میدهد که« فضای خانه ما همانقدر که آلمانی بود، یهودی هم بود. من نمازهای شبانهام را به آلمانی میخواندم [و] پدر و مادرم قوانین مربوط به رژیم غذایی کوشر را رعایت نمیکردند. بنابراین اگرچه ما یهودی بودیم، اما «یهودی» نبودیم، مانند مردانی که ریش و سبیل داشتند یا زنانی که کلاه گیس قهوهای داشتند و وقتی آنها را در خیابان یا مترو در حال خواندن روزنامههای ییدیش میدیدم، خجالت میکشیدم. شکاف بین خانوادههایی مثل خانوادۀ من و یهودیان اروپای شرقی تقریباً به بزرگی شکافی بود که والدینم را از دوستان مسیحیشان جدا میکرد. در دنیای غیریهودیان، «کیک» ممکن است توصیفی برای هر یهودی باشد، اما برای والدین من و دوستانشان، هر یهودی اروپای شرقی، به خصوص آنهایی که پرسروصدا بودند، چنین بود. «دست از سر کیک برداشتن بردارید» یک نصیحت مکرر به کودکان پرسروصدا و بدرفتار – یا بزرگسالان بشمار می آمد».
یهودیان آلمانی همچنین به عنوان رؤسای برجسته در خیاطیهای کوچک و سایر کارگاهها در نیویورک، جایی که پناهندگان اروپای شرقی نیروی کار مناسبی را فراهم میکردند، فعالیت داشتند. اما، آلمانیها، که عمدتاً غیریهودی بودند، نقش مهم دیگری نیز ایفا کردند و حامل ایدههای رادیکال بودند. بسیاری از آنان از قانون ضد سوسیالیستی بیسمارک در دهه ۱۸۸۰ گریخته بودند و اکثریتشان مارکسیست بودند. در میان تازه واردان مخاطبان پاسخگو پیدا کردند و به پیوند مهاجران با سازمانهای کارگری و سوسیالیستی محلی کمک کردند. برای مثال، آبراهام بیسنو، مهاجر یهودی و تولیدکنندۀ پوشاک در جریان موج عظیم اعتصابات ملی ۱۸۸۶-۱۸۸۷، ۲۰ ساله بود. روزی، او سخنان آگوست اسپایز، مارکسیست آلمانی، را در مورد مبارزۀ طبقاتی، کارفرمایان و کار مزدی شنید می گوید که «آن شب وقتی به خانه برگشتم، آتش گرفته بودم؛ تمام بحث مثل صاعقه به من برخورد کرد و تمام وجودم را فرا گرفت. ایدههایی شنیده بودم که قبلاً در زندگیام نشنیده بودم و به نظر میرسید که دقیقاً همان افکاری را بیان میکنند که در ضمیر ناخودآگاهم بود… ما از ارث محروم هستیم، دارایی کشور متعلق به ثروتمندان است؛ تنها چیزی که از آن نصیبمان میشود، یک زندگی ناچیز در ازای کار بسیار سخت است؛ باید فرصتی برای بهبود شرایط وجود داشته باشد؛ ما خیلی زیاد هستیم… همه ما باید متحد شویم».
همانطور که در جستار اول و دوم توضیح دادم، برخی از مهاجران از قبل تشکلهای کارگری یا سوسیالیستهای باتجربهای بودند. اما کسانی که قبلاً در اروپا با چنین ایدههایی آشنا نشده بودند، اکنون فرصت دیگری داشتند.
کارگران یهودی همچون شیران دلیر در تاریخ مبارزات پرولتاریا جنگیدند. با توجه به مهارتهای موجودشان، تازهواردان به طور طبیعی به سمت صنایع سبک جذب شدند که در آن زمان در ایالات متحده به سرعت در حال گسترش بود. در درجه اول صنعت پوشاک بود که طیف وسیعی از مشاغل، از جمله لباس مردانه و زنانه، کلاه و کلاه، گردنبند و لباس زیر زنانه را پوشش میداد. دو دهه آخر قرن نوزدهم شاهد واکنش تولید به شهرنشینی و توسعه بازار ملی با انتقال از خانه به کارخانهها بود. نیروی کار از ۳۹۰۰۰ نفر در سال ۱۸۹۸ به ۱۵۰۰۰۰ نفر در سال ۱۹۰۵ افزایش یافت. تا سال ۱۹۲۱، تقریباً سه چهارم تولید پوشاک ملی در نیویورک بود. مشاغل از بسیار ماهر، مانند برشکار، تا اپراتور ماشین خیاطی نیمه ماهر و طیف وسیعی از نقشهایی که غیرماهر تلقی میشدند، متغیر بود. در اوایل دوره، خیاطان مرد ماهر که کت و شلوار و پالتو میدوختند، غالب بودند؛ اما با رشد تولید لباس زنانه و بچهگانه و افزایش مکانیزاسیون، اشتغال زنان کارگر نسبتاً غیرماهر گسترش یافت که عموماً بسیار جوان بودند، اکثرشان زیر ۲۵ سال سن داشتند و بسیاری حتی نوجوان بودند. حرکت از کارگاههای کوچک به یک ساختار صنعتی، پایه و اساس تلاشهای سازماندهی را بنا نهاد. تقاضا برای به رسمیت شناختن تشکل صنفی کارگری در طول دو دهه اول قرن بیستم حیاتی بود، زیرا اقدامات جمعی اولیه محلی به ابعاد گسترده صنعتی گسترش یافت. فدراسیون کارگری آمریکا، سازمان اصلی اتحادیه های کارگری آمریکا بر پایه ماهیت محافظه کارانۀ اتحادیه ها در سراسر تاریخ، بر پایۀ صنایع دستی بنا شده بود و نه تنها از کارگران غیرماهر، کارگران مهاجر و زنان کارگر دوری می کرد. بلکه، جنبش ارتجاعی محدود کردن کارگران را در دفاع از خلوص نژادی و حذف کارگران ایتالیایی در ترکیبی آشکار از یهودی ستزی حمایت می کرد و علنا اعلام می کرد که گروههای بیگانۀ کارگری لکۀ رادیکالیسم اروپایی بر دوش می کشند و باید با آنها دشمنی کرد.
بنابراین، سوسیالیستها و اتحادیههای کارگری یهودی در نیویورک به خود نگاه کردند. در سال ۱۸۸۸، یک سازمان فراگیر به نام « اصناف یهودیان متحد- یو اچ تی» تشکیل دادند که از یک گروه مشابه سازمانهای کارگری آلمانی الگوبرداری شده بود. ظرف دو سال، بیست و دو تشکل کارگری وابسته با عضویت عمدتاً کارگران یهودی بویژه در صنعت پوشاک بوجود آمد. در سال ۱۹۱۰، « یو اچ تی» ۶۵۰۰۰ عضو و در سال ۱۹۱۴، ۱۰۴ تشکل صنفی کارگری با تقریباً ۲۵۰۰۰۰ عضو داشت.
در زمانیکه اتحادیه ها در ایالت متحدۀ آمریکا تحت سلطۀ مردان کارگر سفید پوست و ماهر بودند، « یو اچ تی-سازمان کارگران متحد یهودی» با زنان تعامل داشت تا اینکه موفق به تشکیل سازمان بین المللی کارگران پوشاک بانوان شد که در سال هزارونهصد در میان صنف پوشاک زنان که عمدتاً یهودی، گشت. بسیاری از این زنان کارگر یهودی لباس مردانه تولید می کردند. گفتنی ست که بسیاری از مسئولان و اعضاء سازمان بین المللی کارگران پوشاک بانوان، سوسیالیست بودند. جای هیچ شگفتی نیست که اتحادیه فرصت طلب ایالت متحدۀ آمریکا با « سازمان کارگران یهودی متحد» مخالفت کرد و آن را یک نهاد کارگری قلابی و صد البته به جرم رادیکالیسم معرفی می کرد و اعمال قدرت سوسیالیستی آنان را بر کارگران آمریکایی مخرب بشمار می آورد.
در مقابل، یو اچ تی، سازمان یهودیان متحد، در پی ناآرامیهای تقریباً مداوم در میان کارگران یهودی در نیویورک گسترش یافت. اعتصابات تولیدکنندگان شلوار زانو در سال ۱۸۹۰ از نمونههای بارز آن بود. در یک مقطع، پلیس مسلح به باتوم به یک گردهمایی عظیم و پرجمعیت حمله کرد که تبدیل به یک شورش وحشتناک شد. یک زن کارگر بسیار جسور یهودی، یک پلیس را با سیلی محکمی به صورتش مورد ضرب و شتم قرار داد که باعث جنجال در تمام روزنامههای نیویورک شد.
همانطور که یک زن جوان اشاره کرد، گاهی اوقات دلایل شخصی بیشتری برای اعتصاب غذا وجود داشت: «برادران کمیته اعتصاب، لطفاً اجازه ندهید رئیسم این توافقنامه را امضا کند تا زمانی که او نیز کتباً موافقت کند که جلوی کتک زدن من توسط همسرش را با جارو بگیرد.»
شش ماه پس از اعتصاب ۳۰۰۰ کارگر پوشاک در همان سال، در حالی که بودجه تقریباً تمام شده بود، کارفرمایان با ارائه پیشنهاد جداگانه به کارگران برشکار مرد، سعی در ایجاد تفرقه در بین کارگران کردند. وقتی در یک جلسه عمومی این پیشنهاد رد شد. شور و شوق [برای ادامه] وصفناپذیر بود. زن و مردان کارگر و مهاجر سازمان کارگران یهودی روی میزها میپریدند. صدایشان از ده بلوک آنطرفتر هم شنیده میشد. با اهدای ساعتها و جواهرات، اعتصاب تا پایان موفقیتآمیز، از جمله به رسمیت شناخته شدن تشکلهای کارگری وابسته به سازمان کارگران یهودی متحد، ادامه یافت. این مبارزات و دیگر مبارزات، الهامبخش ترانهای به زبان ییدیش از دیوید ادلشتات شد که در سال ۱۸۹۱ سروده شد و در آن از زنان کارگر خواسته شده بود تا به این مبارزه بپیوندند و «به ساختن معبدی از آزادی و سیادت پرولتاریا کمک کنند». این ترانه که در ایالات متحده به زبان ییدیش بسیار محبوب بود، توسط کارگران اعتصابی در روسیه و لهستان نیز خوانده میشد:
به ما کمک کن تا پرچم سرخ را
به پیش ببریم، از میان طوفان، از میان شبهای تاریک
به ما کمک کن تا جهان را از پلیدیاش برخیزیم
تا هر آنچه را که عزیز میداریم فدا کنیم؛ مانند شیرهای قدرتمند برای آزادی، برابری و اهداف کارگری مان بجنگیم.
مقیاس مبارزه در دهه ۱۸۹۰ به طرز چشمگیری افزایش یافت. یکی از سالهای عظیم برای جنبش کارگری ایالات متحده، سال ۱۸۹۴ بود که با اعتصاب محوری کارگران راهآهن پولمن و سایر اختلافات عمده همراه بود. بیش از ۱۲۰۰۰ خیاط در ایالت نیویورک (۴۰۰۰ نفر در شهر نیویورک) در اعتراض به شرایط کارگاههای تولیدی و برای ۱۰ ساعت کار در روز اعتصاب کردند. آنها که از ماه سپتامبر شروع کرده بودند، در طول پاییز و زمستان دست به اعتصاب زدند و در نهایت به پیروزی نسبی دست یافتند. اگرچه کارفرمایان خیلی زود از مواضع خود عقبنشینی کردند و تشکل کارگران یهودی متحد نیز برای از سرگیری مبارزه بسیار ضعیف بود، اما این اعتصاب پایه و اساس بسیاری از قوانین کار ایالات متحده امروز را بنا نهاد و منجر به تعیین روز کارگر در ماه سپتامبر به عنوان تعطیل رسمی شد.
برنارد واینشتاین تصویر جذابی از چگونگی دست و پنجه نرم کردن و مبارزه این جنبش اولیۀ کارگران یهودی، گاهی اوقات پیروزی و اغلب شکست، اما ساختن فرهنگ و سنت مقاومت طبقه کارگر ارائه میدهد: «گاهی اوقات اتفاق میافتاد که زمانی که تصمیم میگرفتیم در یک صنف خاص اعتصاب عمومی اعلام کنیم، اعتصابات خودجوش در مغازههای مختلف آغاز شده بود، زیرا کارگران دیگر نمیتوانستند تحمل کنند و منتظر اعتصاب عمومی نمیماندند. اعتصابکنندگان اغلب از محل کار خود خارج میشدند و به یک آبجوفروشی میرفتند، یک اتاق جلسه اجاره میکردند و سپس به دنبال رهبران کارگری یهودی میگشتند که در آن زمان دفتر کار خود را نداشتند. فعالان اتحادیه سوسیالیستی به آبجوفروشی میآمدند، از اعتصابکنندگان جزئیاتی را که منجر به اعتصاب شده بود میپرسیدند و اعتصاب را به شکلی منظم سازماندهی میکردند. اما یک مشکل وجود داشت، اگرچه به راه انداختن اعتصاب کارگران یهودی آسان بود، اما پیروزی در اعتصاب بسیار دشوار بود. کارفرمایان معمولاً افراد خشن و اراذل و اوباش را استخدام میکردند و پلیس و کارآگاهان نیز اعتصابکنندگان را کتک میزدند، آنها را به زندان یا دادگاه میکشاندند و برایشان پروندهسازی میکردند. قضات در آن زمان با گروهی از سیاستمداران از شرق شهر همدست بودند، بنابراین با محکوم کردن اعتصابکنندگان به ماهها کار در کارگاه، آنها را وادار به این کار کردند. علاوه بر این، کارگران بسیار فقیر بودند، بنابراین وقتی اعتصاب میکردند، چیزی برای امرار معاش نداشتند. وقتی… آنها پول اجاره را نداشتند، صاحبخانهها تهدید میکردند که اثاثیه آنها را به خیابان میاندازند – و برخی واقعاً این کار را میکردند. میتوانید به خوبی تصور کنید که چه مسئولیت وحشتناکی برای سازماندهندگان اولین تشکلهای کارگری یهودی و رهبران اعتصاب وجود داشت.»
تلاشهای این سوسیالیستها، که سعی در ارتقای آگاهی کارگران و کمک به سازماندهی آنها دارند، در آهنگ محبوب دیگری از دیوید ادلشتات به زبان ییدیش به تصویر کشیده شده است که کارگران را به «شناخت قدرت خود» فرا میخواند که بعدها به زبانهای مختلف بوسیلۀ سازمان دهندگان و رهبران سازمانهای کارگری در جهان تکرار شد.
بیدار شوید
تا کی برده خواهید ماند
و زنجیرهای تحقیرآمیز را بر دوش خواهید کشید؟ تا کی برای کسانی که نان شما را غارت میکنند،
ثروتهای باشکوه خواهید ساخت ؟ ما باید آزاد شویم!
تاریخ جنبش طبقاتی پرولتاریا به زنان کارگری یهودی بارها آفرین، آفرین، آفرین ها گفته است.پس از آغاز قرن بیستم، کانون کنش به جامعه منتقل شد. در هر صورت، خانه و محل کار بسیار در هم تنیده بودند؛ کار در منزل و کارگاههای عرقریزی، دستفروشی و مغازههای خیابانی، کار فصلی و حس قوی تعلق به جامعه نشان میدهد که چقدر مهم است که جنبش کارگری یهودیان در نیویورک را در درجه اول از نظر طبقه به عنوان یک کل، نه بر اساس وضعیت شغلی، بسیار قابل توجه بودند.
مبارزهطلبی محل کار در دهه ۱۸۹۰ به تحریمهای گوشت و اعتصابهای اجاره بها در دهه اول قرن بیستم منجر شد. روزنامه رادیکال ییدیش زبان « فوروارد» با نامیدن آنها به عنوان «مبارزات بزرگ کارگری»، توجه را به این پیوندها جلب کرد: «اعتصاب گوشت فرزند اعتصابهای کارگری بود و اعتصاب اجاره بها نیز به نوبه خود از همان منبع سرچشمه میگیرد». افزایش قیمت خردهفروشی گوشت کوشر از ۱۲ به ۱۸ سنت در هر پوند در ماه مه ۱۹۰۲، زنان خانهدار را خشمگین کرد. تحریم ضعیف و سازمانیافتۀ قصابها باعث شد فانی لوی، همسر یک تولیدکنندۀ پوشاک عضو سازمان کارگران یهودی متحد واکنش نشان دهد: « حالا، ما زنان اعتصاب کنیم، آنگاه اعتصاب خواهد بود.» او و یک زن دیگر در محله بسیج شدند تا سازماندهی کنند. چند روز بعد، جمعیتی بالغ بر ۲۰ هزار زن به راه افتادند. «آنها به قصابیها حمله کردند، گوشتها را تکهتکه کردند، مقداری را در بشکههای خاکستر انداختند و آنچه را که نمیتوانستند حمل کنند، روی آنها نفت سفید پاشیدند.» یک روزنامه گزارش داد که «جمعیتی هیجانزده و برانگیخته [عمدتاً از زنان] در خیابانها پرسه میزدند ومسلح به چوب، واژگان و میخهای تیز»
پلیس ۸۵ کارگر زن یهودی را به دلیل رفتار آشوبگرانه دستگیر کرد. روزنامه هرالد گزارش داد که زنان «توسط پلیس هل داده و به این سو و آن سو کشیده شدند، به پیادهرو پرتاب شدند… و زیر پا له شدند». با این حال، پلیس به روش خودش عمل نکرد – یک زن با سیلی زدن به صورت یک پلیس با یک تکه جگر مرطوب تلافی کرد!
روزنامه فوروارد با تیتر «آفرین، آفرین، آفرین، زنان یهودی!» از این اعتراض استقبال کرد. در مقابل، نیویورک تایمز خواستار سرکوب این «طبقه خطرناک… به ویژه زنانی [که] بسیار نادان، الوده و روسپی صفت هستند، عمدتاً به یک زبان خارجی ییدیش همان عبری صحبت میکنند» شد. وقتی قاضی از یکی از زنان کارگر یهودی پرسید که چرا شورش کردهاند، او پاسخ داد:«اگر تمام کاری که میکردیم این بود که در خانه گریه کنیم، هیچکس متوجه نمیشد، بنابراین باید کاری برای کمک به خودمان انجام دهیم.»
مطبوعات جریان اصلی، این زنان را به عنوان «گلهای از گرگهای یهودی» محکوم کردند. نیویورک تایمز با لحنی قاطع کف از دهانش جاری شد، طبقهای هستند که درگیر این موضوع هستند، عناصر زیادی از یک طبقه خطرناکند که به محض اینکه قانون را به دست خودشان بگیرند، به محض اینکه شروع به تخریب اموال کنند باید با آنها به گونهای رفتار شود که بتوانند درک کنند بگذارید ضربه فوراً و مؤثر وارد شود، آنها به اندازه کافی شدید درمان نشدند.»
بخشنامههایی به زبانهای انگلیسی و ییدیش از مصرفکنندگان میخواستند که گوشت نخرند: «صبر، پیروز میدان خواهد بود». اگرچه قرار است زنان در کنیسهها نه دیده شوند و نه صدایشان شنیده شود، گروهی در طول مراسم به تریبون حمله کردند و در مورد تحریم برای حضار سخنرانی کردند.
تحریم به شهرهای دیگر گسترش یافت. نیویورک تایمز فریاد زد: «اوباش بروکلین مغازههای قصابی را غارت کردند. آشوبگران، به رهبری زنان کارگر، دوازده فروشگاه را ویران کردند. دور آتشهای گوشت آغشته به نفت که در خیابان انباشته شده بود، رقصیدند و شدید با پلیس درگیر شدند. جمعیت در حالی که با لهجههای خاص روسی و لهستانی خود زوزه میکشیدند، در خیابان میدویدند و با سنگ و سایر اشیاء، هر دکان قصابی سر راهشان را ویران میکردند. وقتی پلیس رسید، این زنان کارگر با آن زبان مسخره یهودی که صحبت می کنند، هر چیزی که به دستشان می رسید به سمت پلیس پرتاب کردند، زنان مشتهای گره کرده شان را به پلیس ها تکان دادند، سپرهای ما را گرفتند و دکمه های یونیفورم های ما را با دستانشان از جا در آوردند. ما با عناصری وحشی از یک طبقه کثیف و وحشی روبروییم شدیم که با شدت از باتوم و سلاح هایمان در مقابل این زنان از خودمان حمایت کردیم.»
به رغم ضرب و شتم زنان کارگر یهودی و دستگیری و تجاوز در ملاء عام و له کردنشان در خیابانها و قتلشان، این تحریمها مشارکت گستردهای را به خود جلب کرد، و شاید ۵۰،۰۰۰ خانواده از خوردن گوشت خودداری کردند. پس از حدود سه هفته، موفقیت نسبی حاصل شد: قیمت گوشت به ۱۴ سنت در هر پوند کاهش یافت. بسیاری از زنانی که در این تحریمها شرکت داشتند، همسران فعالان اتحادیه بودند. دختران آنها در مبارزات اصلی در صنایع پوشاک در سال ۱۹۰۹ و بعد از آن شرکت داشتند. اما قبل از آن، آنها توجه خود را به یکی دیگر از هزینههای اصلی زندگی – اجاره – معطوف کردند.
جنگهای بزرگ اجاره بها، ۱۹۰۴-۱۹۰۸: با فشار عظیم بر مسکن در محلههای فقیرنشین بخش شرقی پایین، مالکان به سادگی اجاره بها را به دلخواه افزایش دادند، به این امید که از خارجیهای ستمدیده و مطیع سوءاستفاده کنند. در سال ۱۹۰۴، آنها ناامید شدند. پس از افزایش ۲۰ تا ۳۰ درصدی اجاره بها، اعتراضات «مانند موجی خشمگین» گسترش یافت. روزنامه فوروارد اعلام کرد: «این اعتصاب میتواند به بزرگی اعتصابات گوشت باشد» و به زنان خانهدار یهودی توصیه کرد «که رهبری مسئله اجاره را همانطور که مسئله گوشت را در دست گرفتند، به دست بگیرند».
بسیاری از فعالان مستاجر، کارگران پوشاک و سوسیالیست بودند. آگاهی طبقاتی حتی در زبانی که آنها استفاده میکردند – کلماتی مانند اعتصاب، اعتصاب و نامیدن انجمنهایشان به عنوان تشکل مستاجران – مشهود است. آبه کاهان، سردبیر فوروارد، اظهار داشت: «جنبش سازمانهای کارگری در محله یهودیان به سرعت در حال رشد است. روحیهای که فرد کارگر را به مبارزه برای حقوق خود و مبارزه با سرقت وامیدارد، در قلب کارگران ما ریشه دوانده است. این در مورد اعتصابات اجاره فعلی صدق میکند. آنها نتیجه همان روحیه، فرزند همان مبارزه علیه سرمایه هستند».
همانند تحریم گوشت، زنان فعالان اصلی بودند. آنها در جلسات در مورد استراتژی بحث میکردند، پس از اخراجها در مقابل ساختمانها تحصن میکردند، اتحادیههای مستاجران در سطح ساختمان را سازماندهی میکردند و در محله کمپین راه میانداختند. « زنان خانه دار و کارگر یهودی، اعتصاب اجاره بها را آغاز کردند و با تلاش و شور و شوق خود، آن را گسترش دادند. با قدرت آنها، حتی سیاهترین اعتصاب نیز به پیروزی رسید و بدون فعالیتهای چشمگیر آنها، اعتصاب امکانپذیر نبود.
ظرف چند هفته، اعتراض مستاجران چنان گسترده شد که محلهی «لوور ایست ساید» «از فعالیت و اعتراض لبریز» شد و رهبران اعتصابها، زنان کارگر یهودی بودند. این اعتصاب اول در جلوگیری از افزایش اجاره بها و تخلیه منازل تا حدودی موفق بود، اگرچه سازمانهای رسمی نتوانستند دوام بیاورند. اعتصابات اجاره بها در چند سال بعد رخ داد و با «بزرگترین جنگهای اجاره» که شهر نیویورک از دسامبر ۱۹۰۷ تا ژانویه ۱۹۰۸ به خود دیده بود، به اوج خود رسید. این اعتصاب که توسط یک دختر کارگر یهودی، پائولین نیومن ۱۶ ساله رهبری میشد، ۱۰۰۰۰ خانواده را در منهتن جنوبی درگیر کرد و به دلیل نحوه ترکیب زنان کارگر کارخانه و شبکههای محله زنان خانهدار قابل توجه است. حمایت حزب سوسیالیست به این معنی بود که این اعتصاب نیز بهتر سازماندهی شده بود.
اعتصابکنندگان، آدمکهای صاحبخانههای خود را آویزان کردند و پرچمهای قرمز (در واقع دامنهایی که به رنگ قرمز رنگ شده بودند) را از پنجرهها به اهتزاز درآوردند. صاحبخانهها با بستن آب تلافی کردند و قضات چندین هزار اخطاریه تخلیه صادر کردند و گفتند که «اعتصاب اجاره بها نمیتواند به عنوان بهانهای برای عدم پرداخت اجاره بها پذیرفته شود». این بار، خشونت بسیار بیشتری وجود داشت و پلیس با زور تجمعات را متفرق کرد. اعتصاب به بروکلین، هارلم و نیوآرک (نیوجرسی) گسترش یافت. در حالی که اعتصابکنندگان از سوی سازمانهای سوسیالیستی حمایت میشدند، اعضای «محلی عبری» اتحادیه کامیونداران از سلب مالکیت مستاجران اعتصابکننده خودداری کردند. از سوی دیگر، رسانههای جریان اصلی عموماً حمایتی نکردند: روزنامه عبری آمریکایی ، یک روزنامه یهودی طبقه متوسط، از اعتصابکنندگان اجاره بها به دلیل «عدم اقدام عاقلانه» انتقاد کرد و این اعتصاب را «نمونه بارزی از چگونگی انجام ندادن کارها» نامید.
بیشتر روایتها از اعتصابهای اجاره بها به این نتیجه میرسند که آنها شکست خوردند. از نظر اهداف فوری آنها، نتیجه بسیار محدود بود؛ اما با نگاه به آنها به عنوان بخشی از تصویر بزرگتر، میتوانیم ببینیم که چگونه اقدامات مبتنی بر جامعه و مبارزه در محل کار از یکدیگر تغذیه و تقویت شدند. افراد طبقه کارگر تجربه و اعتماد به نفس لازم برای اقدام را کسب کردند. رز پاستور استوکس اظهار داشت: «خود مبارزه باید به نتایج خوبی منجر شود. این مبارزه مشترک، [مستأجران] را از منافع مشترک طبقه خود آگاه میکند.»
درست سال بعد، جنگ طبقاتی دوباره به محل کار دژ مبارزۀ طبقاتی بازگشت.
۱۹۰۹:و باز زنان پرولتر یهودی شورش کمرسازان
مهمترین بخش تولید پوشاک زنانه، تولید پیراهنهای کمردار بود، نوعی بلوز که توسط تعداد فزایندهای از زنان کارمند اداری در اوایل قرن بیستم پوشیده میشد. پانصد کارخانه تولید پیراهن کمردار در نیویورک در زمان اعتصاب تقریباً کارگر را استخدام کرده بودند. هشتاد درصد از نیروی کار را زنان جوان بین شانزده تا بیست و پنج سال تشکیل میدادند که اکثر آنها مجرد بودند. بیشتر کارفرمایان یهودی بودند.
اگرچه تولید در کارخانهها انجام میشد، اما شرایط بهتر از کارگاههای عرقریزی نبود. انواع و اقسام ابزارهای بد، دستمزدهای رقتانگیز پایین را حتی بیشتر کاهش میداد. کارگران هزینه سوزن، برق و حتی جعبههایی را که روی آنها مینشستند، خودشان پرداخت میکردند. کارفرمایان از جریمه و حقه برای پرداخت تنها بخشی از کار انجام شده استفاده میکردند. ساعت کاری میتوانست تا 20 ساعت باشد و زنان مورد تحقیر شخصی قرار میگرفتند. یکی از آنها گفت: «در مغازهها ما اسم نداریم، شماره داریم». در طول سال ۱۹۰۸، انگیزه برای اعتصاب افزایش یافت. اعتصابات اجاره بها، به مبارزهطلبی دامن زد و پائولین نیومن و دیگر کارگران پوشاک در محلهای کار به دنبال جلب حمایت برای اعتصاب بودند. اعتصابات و درگیریها بر سر مسائلی مانند نرخ قطعات کار به طور فزایندهای افزایش یافت. یک رژه بزرگ در ۸ مه ۱۹۰۸ بخشی از این کمپین بود. سوسیالیستها این تاریخ را برای بزرگداشت تظاهرات کارگران پوشاک نیویورک در سال ۱۸۵۷ انتخاب کردند که پلیس به آن حمله کرده و آن را متفرق کرده بود. راهپیمایی ۱۵۰۰۰ زن کارگر پوشاک که اکثریت سازمان دهندگان و شرکت کنندگان زنان پرولتر یهودی بودند در سال ۱۹۰۸ که خواستار دستمزد بهتر، ساعات کاری کوتاهتر، حق رأی و پایان دادن به کار کودکان بودند، چنان موفقیتآمیز بود که حزب سوسیالیست روز زن را سالانه اعلام کرد و اولین روز آن در سال ۱۹۰۹ برگزار شد. کلارا زتکین، سوسیالیست مشهور آلمانی، با الهام از این ایده، پیشنهاد تأسیس روز جهانی زنان کارگر را در سال ۱۹۱۰ داد. این روز برای اولین بار در مارس سال بعد با تجمعاتی با حضور بیش از یک میلیون زن و مرد در بسیاری از کشورها جشن گرفته شد. بنابراین، وقتی امروز روز جهانی زن را جشن میگیریم، میتوانیم ریشههای آن را به زنان کارگر پوشاک نیویورک در سالهای ۱۸۵۷ و ۱۹۰۸-۱۹۰۹ ردیابی کنیم.
دوره تشدید درگیریها در سپتامبر ۱۹۰۹ به اوج خود رسید. اعتصاب سراسری کارگران پیراهندوز نیویورک در سال ۱۹۰۹ که با نامهای مختلفی از جمله قیام ۲۰،۰۰۰ یا ۳۰،۰۰۰ یا حتی ۴۰،۰۰۰ نفر شناخته میشود، نمادی از تاریخ کارگری زنان کارگران یهودی در آمریکاست. این بزرگترین اعتصاب کارگران زن در ایالات متحده تا آن زمان بود و همچنین، از مهمترین رویدادهای جنبش پرولتاریای یهودیان ایالات متحدۀ آمریکاست. این نبرد زمانی آغاز شد که شرکت کمرسازی مثلثی ( تریانگل وست کمپانی)، تمامنیروی کار ۵۰۰ نفره خود را به دلیل عضویت در سازمان زنان کارگران صنعت پوشاک از شاخه های سازمان کارگران یهودی متحد که در سطور بالا دربارۀ تاسیس نوشته ش، از اعتصاب در اغاز از کار محروم کرد. اتحادیه کمرسازان محلی که در آغاز اعتصاب در وضعیت وخیمی با تقریباً ۱۰۰ عضو و ۴ دلار موجودی در خزانه بود، یک کمپین سازماندهی را آغاز کرد. به مدت یک ماه، اعتصابکنندگان و مخصوصا سازمان دهندگان زیر حملات پلیس و اراذل و اوباش بودند و دهها نفر از آنها جریمه یا به کار اجباری محکوم شدند. سپس یک جلسۀ انتقادی برگزار شد. پس از دو ساعت سخنرانیهای بیروح، حادثهی معروفی رخ داد. کلارا لملیچ، با قد ۱.۵ متر، که پیش از آن ۱۱ هفته در اعتصاب بود و پس از ضرب و شتم وحشیانهای از بیمارستان برگشته بود، به روی صحنه برده شد و سخنرانی پرشوری به زبان ییدیش- به زبان یهودی ایراد کرد:« به همه سخنرانان گوش دادهام و دیگر حوصله حرف زدن ندارم. کسی هستم که از چیزهایی که در تصویر دیده میشود، احساس و رنج میکشد. پیشنهاد میکنم که اعتصاب عمومی کنیم».
فیلیپ فونر، مورخ برجستۀ جنبش پرولتاریایی ایالات متحده، این واکنش را اینگونه توصیف میکند: «فوراً، جمعیتِ زنان کارگر یهودی بزرگسال، مردان و نوجوانان از جای خود بلند شدند، هورا کشیدند، پای کوبیدند و فریاد تأیید سر دادند. [رئیس جلسه] درخواست رأیگیری کرد. سه هزار نفر با تکان دادن کلاه، دستمال و اشیاء دیگر، موافقت خود را به اتفاق آرا اعلام کردند».
دبیر تشکل کارگران یهودی متحد از واکنش به فراخوان اعتصاب شگفت زده بود. از هر کارخانهی پیراهندوزی، کارگران سرازیر شدند و سالنها به سرعت پر شدند.
اعتصابکنندگان تقریباً ۲۱۰۰۰ زن یهودی روس، ۶۰۰۰ مرد یهودی، ۲۰۰۰ زن ایتالیایی و تقریباً ۱۰۰۰ نفر متولد آمریکا بودند. زنان یهودی هستۀ اصلی مبارزان، سازمان دهندگانِ اعتصاب را تشکیل میدادند.
حدود نیمی از کارفرمایان به سرعت زیر فشار توافق کردند. اما، بقیه انجمنی تشکیل دادند و علیه تشکل کارگران یهودی متحد اعلام جنگ علنی کردند. آنها اعتصابشکنها را استخدام کردند و با «سوءاستفاده از تضادهای یهودی و ایتالیایی» و نگه داشتن کارگران سیاهپوست در کار، از کارت نژاد استفاده کردند. اما، استراتژی اصلی آنها اعمال زور، دستگیری و محکومیت بود. قضات به اعتصابکنندگان گفتند که هر چه میخواهند به سرشان میآید و برای جرائم جزئی مانند فریاد زدن «اعتصابشکن» به هفتهها کار سخت محکوم شدند. یکی از قضات به «گروهی از دختران کارگر یهودی کبود و خونین زیر باتوم پلیس» گفت که «شما علیه خدا و طبیعت که قانون اصلیشان این است که انسان نان خود را با عرق جبینش به دست میآورد، دست به اعتراض زدهاید.» نظر معروف جرج برنارد شاو در این مورد این بود: «لذتبخشی آمریکای قرون وسطی همیشه در خلوتترین راز شخصی خداوند متعال است».
زمستان ۱۹۰۹-۱۹۱۰ به طرز عجیبی سرد و برفی بود. اگرچه مردان کارگر یهودی و بقیه هم در اعتصاب بودند، اما زنان بیشترِ کارِ اعتراض را انجام میدادند. اما «گوریلها» (آنطور که اعتصابکنندگان، پلیسها و اعتصاب شکننان را صدا میزدند) که به معترضان حمله کردند، هیچ رحمی نداشتند و کارفرمایان هم از هر ترفندی استفاده میکردند. یک شرکت، تن فروشان [لمپن ها] را برای پیوستن به اراذل و اوباش استخدام کرد. یک زن کارگر یهودی به دلیل صحبت با یکی از [فاحشهها] برای اینکه او را از پیوستن به اعتصاب شکنان و اراذل و اوباش منصرف کند، دستگیر شد. افسر در حالی که کارگر زن یهودی را به سمت دادگاه میکشاند، بازویش را بشدت نیشگون گرفت، کبود و سیاه کرد. استخدام زنان اوباش به طرز چشمگیری پایان یافت. با اینکه شش نفر از آنان- به دو جوان سوسیالیست مدافع کارگران حمله کردند، آنان را به زمین انداختند و آنقدر کتک زدند که صورتشان پر از خون شد. این تحملش سخت بود و تمام کارخانههای آن بلوک دست به اعتصاب زدند. در کمتر از دو روز، فاحشه ها و اراذل و اوباش را از آنجا فراری دادند. این مبارزه کل سوسیالیستها را برانگیخت و اقدامات حمایتی گستردهای از جمله از سوی بیشتر تشکلهای کارگری، حتی سازمانهای متشکل از زنان طبقۀ متوسط، کمکهای حقوقی، انجمن های حق رای و تبلیغاتی بکار افتادند و یک شبکۀ حمایتی گسترده بوجود آوردند. جمعیت عظیمی در تالار کارنگی گرد هم آمدند.
اعتصاب رسماً در فوریه ۱۹۱۰ با موفقیت نسبی پایان یافت – ۳۳۹ مغازه با اتحادیه به توافق رسیدند، ۱۹ مغازه باز ماندند. بیش از ۳۰۰ مغازه به بیشتر خواستههای خود دست یافتند. آنان فریاد می زدند که ما تا جایی که میتوانیم سخت خواهیم جنگید تا پیروزی قدرتمندی در سازماندهی مان بدست آوریم. این مبارزه تأثیر عظیمی بر کارگران سایر حرفههای اطراف آنها گذاشت.
درود بر زنان کارگر یهودی به کمرشکنان سال ۱۹۹۹
که در صف اعتصاب ایستادند،
اعتصابها را سازماندهی کردند
قدرت حاکمان را در هم شکستند،
راه را نشان دادند، زنجیر را در هم شکستند
و ما به مردانِ کارگر یهودی
که در سال ۱۹۱۰ به پیروزی رسیدند،
شجاعت تازهای بخشیدند،
شانه به شانۀ هم، به رهبری سازمان کارگران متحد یهودی،
ما همه کارگران پیروز خواهیم شد.
با الهام از سازندگان پیراهنهای کمردار، ۶۰،۰۰۰ نفر از خیاطان شنل و کت و شلوار در ژوئیه ۱۹۱۰ دست از کار کشیدند. این بار، بیشتر اعتصابکنندگان مرد بودند. اعتصاب به خوبی آماده و برنامهریزی شده بود و عامل کلیدی آن، کاری بود که از قبل در بین کارگران ایتالیایی انجام شده بود، که حدود یک سوم نیروی کار در این بخش را تشکیل میدادند. ایتالیاییها که در تمام مراحل آمادهسازی شرکت داشتند، به کارگران یهودی اعتصابکننده پیوستند.
باز هم، پلیس از اراذل و اوباشی که اعتصابکنندگان را وحشتزده میکردند، محافظت کرد و قضات، معترضان را جریمه و محکوم کردند. اما، کارگران با اعتصاب گسترده و تظاهرات عظیم علیه «استبداد قضایی» که توسط حزب سوسیالیست حمایت میشد، از دستورات سرپیچی کردند. پس از نه هفته مبارزه تلخ، توافقی دستاوردهای مهمی در دستمزدها، ساعات کار و شرایط کار به همراه داشت، اما نتوانست تعطیلی کارگاه را جبران کند.
جنبش در سال ۱۹۱۲ به بخش دیگری منتقل شد. پوست فروشان ۵۶ تا ۶۰ ساعت در هفته در «کارگاههای کثیف و بیماریزا، که معمولاً در خانههای چوبی قدیمی و فرسوده یا زیرزمینها قرار داشتند» کار میکردند:در یک یا دو اتاق کوچک، بدون حتی یک دستگاه تهویه، حدود بیست کارگر خز کار میکردند. پلهها، راهروها، اتاقها و کمدها پر از تکهها و بریدههای خز آغشته به گرد و غبار بود. بوی تعفن و گرد و غبار همه جا را پوشانده بود. مو، گرد و غبار و رنگهای سمی، چشمها، بینیها، پوست و ریههای کارگران را در حین کار روی نیمکت یا دستگاه میسوزاند.
اعتصاب خزفروشان در سال ۱۹۰۴ به دلیل ناتوانی تشکل کارگران یهودی متحد در سازماندهی با شکست مواجه شد. اقدام بعدی اتحادیه برای سازماندهی، زمینهساز یک مبارزه بزرگ شد. فراخوان اعتصاب با چاپ قرمز، معروف به «ویژه سرخ»، در ۲۰ ژوئن ۱۹۱۲ منتشر شد و ۱۰۰۰۰ اعتصابکننده را که سه چهارم آنها یهودی بودند، به میدان آورد. نبرد «خزفروشان مبارز» طولانی و تلخ بود. ظرف سه هفته، بودجه سازمان کارگران یهودی متحد عملاً تمام شد؛ اما اعتصابکنندگان، زنان معترض در اطراف ساختمانهایی که مغازههای خزفروشی در آنها قرار داشتند، راهپیمایی کردند و پلاکاردهایی به زبانهای ییدیش و انگلیسی حمل میکردند که روی آنها نوشته شده بود: «اربابان! گرسنگی سلاح شماست. ما به گرسنگی کشیدن عادت داریم. ما تا پیروزی خواهیم جنگید!»
بار دیگر، گانگسترها و پلیس به معترضان حمله کردند و بیش از ۸۰۰ نفر دستگیر و ۲۱۵ نفر به شدت زخمی شدند. رهبر ۲۰۰۰ زن کارگر اعتصابکننده، استر پولانسکی یهودی-روسی بود که به خاطر مبارزهطلبیاش در میان اعتصابکنندگان اسطورهای بود.
او هرگز در برابر هیچ خطری متوقف نمیشد. کارگران او را چنان تحسین میکردند که ن اگر به آنها دستور میداد، حاضر بودند فداکاری کنند.
پس از ۱۳ هفته، کارگران پوست خز به پیروزی بزرگی دست یافتند و تقریباً به تمام خواستههای خود – از جمله به رسمیت شناختن اتحادیه – دست یافتند. روزنامه فوروارد اعلام کرد: «قدرت اتحاد و همبستگی بر قدرت پول، قدرت حملات پلیس و گرسنگی و نیاز پیروز شد».در پایان سال ۱۹۱۲، کارگران بخش پوشاک مردانه، با الهام از کمردوزان، شنلدوزان و پوستفروشان، با اکثریت قاطع به اعتصاب عمومی رأی دادند. با گذشت یک هفته از سال ۱۹۱۳، بیش از ۱۰۰۰۰۰ کارگر در بزرگترین اعتصاب در صنعت پوشاک در اعتصاب بودند. اکثریت آنها یهودی، دومین گروه بزرگ ایتالیاییها و یک سوم از کل آنها زن بودند. روزنامه فوروارد گزارش داد که سرزندگی ایتالیاییها «فوقالعاده بود، انرژی آنها به سادگی باورنکردنی است، فداکاری آنها از همه چیز فراتر میرود».
روزنامه فوروارد با توصیف رژه کارگران در یک کارخانه که به سمت ستاد اعتصاب خود میرفتند، گزارش داد.
اینجا یک یهودی پیر دست در دست یک جوان ایتالیایی قدم می زد. کمی دورتر، یک کارگر ایتالیایی پیر در حال قدم زدن بود و با اشاره به کارگر یهودی جوان که شریکش در خط تولید بود، اشاره میکرد.
یک کمیتهی اعتصاب به طرز شگفتآوری بزرگ متشکل از ۱۰،۰۰۰ اعتصابکننده، رهبری اعتصاب عمومی را بر عهده داشت. باز هم، بودجه کافی نبود، هوا سرد بود و اعتصابکنندگان با وحشیگری روزانهی اعتصابشکنان، اراذل و اوباش و پلیس مواجه بودند.
خون به راحتی جاری شد، جمجمهها ترک خوردند، دندهها شکستند، چشمها سیاه شدند، دندانها کشیده شدند و بسیاری از افراد در حمله وحشیانه به اعتصابکنندگان پوشاک و کارگران معترض زخمی شدند.
باز هم، قضات از تولیدکنندگان حمایت کردند. صدها نفر دستگیر شدند. در نهایت، رئیس اتحادیه، کارگران عادی را دور زد و به توافق رسید. این خیانت به این معنی بود که این تنها اعتصاب صنعت پوشاک بود که حداقل به نوعی به رسمیت شناخته شدن توسط اتحادیه دست نیافت.
مبارزات در سال ۱۹۱۳ حتی بیشتر هم شد، چرا که بسیاری از بخشهای صنعت پوشاک در چیزی که فونر آن را «قیامهای کارگری عظیم» مینامد، دست به اعتراض زدند.۲۲۷یک بار، بیش از ۱۵۰،۰۰۰ کارگر همزمان در اعتصاب بودند و اختلافاتی بین خیاطان مردانه و طیف وسیعی از کارگران پوشاک زنانه وجود داشت. یک روزنامه اعلام کرد: «صنایع سوزندوزی محلی عملاً توسط یکی از عظیمترین و عمومیترین قیامهایی که نیویورک بزرگ تاکنون شاهد آن بوده است، فلج شدهاند.» در اوایل سال، تا ۸۰ هزار نفر از کارگران اعتصابی در صنعت پوشاک مردانه و پسرانه، در یکی از بزرگترین راهپیماییهای تاریخ شهر، در منهتن و بروکلین راهپیمایی کردند تا به خشونت پلیس و اراذل و اوباش اعتراض کنند. یکی از ویژگیهای قابل توجه این رژه، تعداد ملیتهای حاضر در آن بود. کارگرانی از ۱۵ کشور مشخص شده بودند و همگی شانه به شانه هم رژه میرفتند، ظاهراً با بهترین شرایط.
در همین حال، اختلافات ستیزهجویانه در صنعت پوشاک زنان ادامه یافت، از جمله اعتصاب ۷۰۰۰ دختر نوجوان یهودی تولیدکننده لباس زیر، که بدترین شرایط کاری را داشتند و کمترین دستمزد را دریافت میکردند. کارفرمایان تاکتیک جدیدی را به حملات معمول اضافه کردند. آنان گانگسترهایی را استخدام کرده بودند که کیفهای جیبی خود را با سنگ پر کردند و وقتی درگیری شروع شد، کیسههای پر از سنگ خود را به سر کارگران زن و دختر که اکثرا یهودی بودند، می کوبیدند. همچنین قیچی پنهانی همراه داشتند و در یک فرصت مناسب موهای بلند بافته شده اعتصابکنندگان را کوتاه میکردند یا به صورت زنان و دختران کارگر یهودی تیغ می کشیدند.اما، مقاومت ادامه داشت. وقتی یکی از کارفرمایان، یک معترض جوان را تهدید کرد، او تلافی کرد: «با چترم چنان محکم به رئیس کوبیدم که چتر به دو تکه تبدیل شد. او آنقدر تعجب کرد که افتاد… من دستگیر شدم، اما من خیلی کوچک بودم و او خیلی بزرگ و چاق، قاضی گفت: «برو خانه» و مرا آزاد کرد. و از آن روز به بعد او [رئیس] فهمید که با کسی دعوا میکند که نمیترسد».
دختران یهودی ۱۵ سالۀ کارگر برای اینکه به خودشان قدرت بدهند، این آواز را خواندند:
ما توسط پلیسها،
با باتومهای سنگین، مورد ضرب و شتم قرار میگیریم،
اما ما تا جایی که میتوانیم سخت خواهیم جنگید
تا به «پیروزی قدرتمند تشکل کارگری مان» دست یابیم .
پرولتاریای زن یهودی و رادیکال آغازگر هشت مارس، روز همبستگی با پیکار طبقاتی ضد تبعیض جنسی و طبقاتی است. این یک واقعیت انکارناپذیر و صریح در تاریخ ماتریالیسم تاریخی است که هسته اولیه و موتور محرکۀ پدید آمدن روز جهانی کارگران زن زاییده رزمندگی و جان فشانی زنان کارگر سوسیالیست و مهاجر یهودی است. چرا که اولین بار ایده نام گذاری این روز در سال هزار و نهصد و نه توسط ترزا مالکیل زن سوسیالیست و مهاجر یهودی به کمیسیون زنان حزب سوسیالیست آمریکا پیشنهاد شد و در مارس هزار و نهصد و هشت نیز بیش از پانزده هزار زن کارگر در نیویورک تظاهرات کردند که یک سال بعد به قیام بیست هزار نفر به عنوان بزرگ ترین اعتصاب زنان کارگر در تاریخ آمریکا بدل شد که در آن بیش از نود درصد کارگران اعتصابی زنان جوان یهودی بودند که در کارگاه های مخوف نساجی استثمار میشدند و رهبری این قیام حماسی را دختری بیست و سه ساله به نام کلارا لملیک کارگر مهاجر یهودی با سخنرانی آتشین خود به زبان ییدیش بر عهده داشت زنانی که پیش از مهاجرت در اروپا عضو بوند یعنی تشکل عمومی کارگران یهودی لیتوانی لهستان و روسیه بودند و آگاهی طبقاتی مارکسیستی بالایی داشتند و متعاقب آن در بیست و پنج مارس هزار و نهصد و یازده فاجعه آتش سوزی کارخانه ترای انگل در نیویورک رخ داد که در آن صد و چهل و شش کارگر زنده زنده سوختند و اکثریت مطلق این قربانیان دختران و زنان جوان مهاجر یهودی بودند که کارفرمایان یهودی شان درهای خروجی کارخانه را روی آنها قفل کرده بودند و در نهایت وقتی در سال هزار و نهصد و ده در کنفرانس کپنهاگ کلارا زتکین پیشنهاد بین المللی شدن این روز را داد صمیمی ترین رفیق و همفکر او در جناح رادیکال روزا لوکزامبورگ تئوریسین بزرگ و یهودی تبار لهستانی بود تا اینکه در هشت مارس هزار و نهصد و هفده زنان کارگر نساجی در پتروگراد روسیه که بسیاری از حلقه های انقلابی آن را نیز زنان سوسیالیست یهودی بوند هدایت میکردند با اعتصاب حماسی خود برای نان و صلح جرقه انقلاب روسیه را زدند و تاریخ هشت مارس را تثبیت کردند امری که نشان میدهد این ادعا یک حقیقت مادی و مستند در تاریخ جنبش کارگری است که فمینیسم بورژوایی مدرن همواره سعی در پنهان کردن ریشه های سرخ طبقاتی و یهودی آن داشته است. ذف تاریخ رادیکالیسم کارگران یهودی و پیوند آن با مناسبت هایی مثل هشت مارس روز جهانی کارگران زن و اول مه تصادفی نیست بلکه محصول فرآیندهای موازی از سوی جریان های مسلط جهانی است چرا که بورژوایی و تجاری سازی توسط فمینیسم لیبرال امروزه نهادهای بین المللی مانند سازمان ملل برندهای تجاری و جریان های فمینیستی بورژوایی هشت مارس را به یک روز لوکس برای تبریک های سطحی خرید شکلات و گل یا ارتقای شغلی زنان در ساختار شرکت های سرمایه داری تقلیل داده اند و آنها تبارشناسی مادی و سرخ این روز را که ریشه در اعتصابات خونین فقر کارگاه های نساجی نیویورک و سازماندهی سوسیالیستی زنان کارگر یهودی بوند داشت به طور کامل سانسور کرده اند تا خصلت انقلابی و ضدسرمایه داری آن را خنثی کنند و از سوی دیگر با پاکسازی سیاسی دوران جنگ سرد در غرب کشورهای غربی و به ویژه آمریکا به شدت تلاش کردند تا ریشه های سوسیالیستی و کمونیستی روز جهانی زن را مخفی کنند و آنها حتی برای این روز روایت های جعلی مانند افسانه اعتصاب سال هزار و هشتصد و پنجاه و هفت ساختند تا اذهان را از اعتصابات واقعی و حماسی زنان کارگر یهودی در سال های هزار و نهصد و هشت و هزار و نهصد و نه به رهبری سوسیالیست هایی مثل کلارا لملیک منحرف کنند همچنین جریان های ناسیونالیستی یهودی صهیونیسم نیز علاقه ای به بازخوانی تاریخ کارگران رادیکال یهودی ندارند زیرا آن کارگران و تشکل هایی مانند بوند به شدت انترناسیونالیست و مخالف صهیونیسم بودند و نجات خود را در نابودی سرمایه داری در کنار کارگران غیریهودی جهان میدیدند و به همین دلیل است که وقتی مونوگرافی پژوهشی با اتکاء به ماتریالیسم تاریخی این صفحات حذف شده را بازخوانی میشود در فضای چپ لیبرال و بورژوا و جریان های دیگر ایجاد شوک میکند. دستی بر تاریخی گذاشتم که دهه هاست زیر لایه های ضخیم پروپگاندای لیبرالی و دگماتیسم دفن شده بود و حتی حربۀ جمهوری اسلامی در ایران علیه یهودیان و فراتر، ساختار یافته رادیکال در دو سازوبرگ کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس و کمیسیون نفت،گاز،پتروشیمی و معدن، هر دو با نمایندگان علنی و چهره های شاخص در پیکار سازمان یافتۀ طبقاتی از گذشته تا امروز بویژه در جایگاه رهبری- است.
منابع و یاداشت پژوهشگر و نویسنده؛ آناهیتا اردوان
حق کلمات این پژوهش محفوظ است؛ خطوط مونوگرافی در فصل غیبت فرصتها و در تلاقی ثانیههای گریزپا به رشته تحریر درآمده است، جایی که سایههای سنگین بر سر هر واژه سنگینی میکنند و فردا غرق در ابهام است. هرگونه دستبرد به این دستاورد تنهایی، با واکنش و افشاگری صریح پدیدآورندهای مواجه خواهد شد که در آستانه طوفان، این میراث را در کنار مهندس محبوبم و بسی فراترم، همدوش، همنفس، همگام، هماره سرخ، حلاوتِ جان شیرینِ در آتشم، توانمندتر از تمام کوهها، سنگها، صخره هایی که در برف و بوران فتح کرده است، از تلاش شبانه روزی در جغرافیایی محاط در آتش در تلاقی مرز نیستی در اوج پویایی زندگی و حضور سایه وار در تواری- بیرون کشیده ام؛ بگذارید این اوراق، امانت دار رنج صاحب اثر بماند، پیش از آنکه مجالِ کلمات را سر ببرند.
فهرستِ انبوه منابع از جمله کتاب، پژوهش و مقاله ها زیر جستار اول، دوم و سوم صرفا جهت ثبت مستندات فنی این مونوگرافی آورده شده است. راقم این سطور هیچ وظیفهای برای هموار کردن مسیر پژوهشگران تنبل بویژه مارکسیست در نام و لیبرال در عمل در تهران کنجِ خانه نشین ندارد؛ هر محقق یا مدعی پژوهش که مایل به پیگیری این خط فکری است، باید خود زحمت جستجو، ترجمه و فیش برداری از اسناد تاریخی را بکشد و با مطالعۀ این سند بعنوان پشتوانه، ادامۀ مسیر سخت را طی کند.
یک دختر پرولتر یهودیِ نوجوان اعتصاب بزرگ اجاره بها در سال ۱۹۰۷ را رهبری میکند (۲۰۱۴). وبلاگ نیویورک زودگذر
این گزارش تاریخی به بررسی نقش محوری پولین نیومن، مهاجر نوجوان و پرولتر دختر یهودی، در سازماندهی و هدایت بزرگترین اعتصاب اجاره بها در تاریخ شهر نیویورک در دسامبر سال ۱۹۰۷ میپردازد. نیومن که در آن زمان تنها ۱۶ سال داشت و خود کارگر یک کارخانه پوشاک بود، در اعتراض به افزایش نرخ اجارهبها توسط صاحبان املاک، صدها دختر کارگر دیگر را بسیج کرد تا خانه به خانه برای امتناع از پرداخت اجاره تبلیغ کنند. این تلاشها در نهایت به پیوستن بیش از ۱۰ هزار خانوار (که اکثریت آنها از مهاجران یهودی فقیر ساکن در محله لاور ایست ساید بودند) به اعتصاب منجر شد. این منبع نشان می دهد که چگونه شبکه ای از دختران جوان و زنان خانهدار و کارگر یهودی با ایستادگی در برابر مالکان، پایه و اساس جنبشهای مدرن اصلاحات مسکن و قوانین کنترل اجاره بها را در آمریکا بنا نهادند.
قیام بیست هزار نفر. بخوانیم و بسراییم!
این سند تاریخی به بررسی اعتصاب بزرگ و سراسری کارگران زن صنایع پوشاک در نیویورک در سال ۱۹۰۹ میپردازد که به «قیام بیست هزار نفر» شهرت یافت. این جنبش عظیم که بخش عمده سازماندهندگان و شرکتکنندگان آن را دختران و زنان جوان، پرولتر و آگاه یهودی تشکیل میدادند، نخستین اعتصاب گسترده زنان کارگر در تاریخ آمریکا بود. این منبع نشان میدهد که چگونه پرولتاریای یهودی با تکیه بر آگاهی طبقاتی عمیق خود، علیه شرایط استثمارگرانه کارخانه ها، ساعات کار طولانی و دستمزدهای ناچیز دست به اعتراض زدند و با ایستادگی در برابر مالکان و پلیس، توانستند ساختار تشکلهای کارگری را در صنعت پوشاک تغییر داده و مایه الهام و رادیکالیسم جنبشهای کارگری بعدی در سراسر جهان شوند.
اکاتسپلورر یهود. (۲۰۲۱). «تاریخچه یهودی روز کارگر و پرولتاریای سازمانده». جوییش اکسپوننت
این منبع به ریشه های تاریخی حضور پررنگ پرولتاریای یهودی در وقایع منتهی به اول مه و «واقعه هایمارکت» شیکاگو در سال ۱۸۸۶ اشاره دارد. بر اساس این گزارش، کارگران مهاجران فقیر یهودی اروپای شرقی که در کارخانه های پوشاک با شرایطی بسیار استثمارگرانه و دستمزدهای ناچیز کار میکردند، بخش بزرگی از سازماندهندگان اعتصابات اول مه برای کاهش ساعت کاری به ۸ ساعت در روز بودند. این مقاله استدلال میکند که تاریخچه اول مه بدون در نظر گرفتن فداکاریها و مبارزات پرولتاریای یهودی در کارخانه های منسوجات ناقص است.
بازنمایی زنان پرولتر یهودی در ادبیات رادیکال پیش از انقلاب
این پژوهش به تحلیل و واکاوی نحوه تصویرسازی از زنان یهودی در آثار ادبی روسیه در دوران پیش از انقلاب ۱۹۱۷ میپردازد. نویسنده در این اثر تشریح میکند که چگونه زنان پرولتر یهودی باعث گسست از کلیشه های فرهنگی، جنسیتی و قومی در ادبیات آن زمان شکل گرفته بودند و بازتاب دهنده بستر سیاسی و ترومای ناشی از خشونتهای ضد یهودی (پوگرومها)، گشتند. این مطالعه نشان میدهد که چگونه ادبیات رادیکال پرولتاریای یهودی به عنوان یک میدان مبارزه فکری، بستری برای ظهور آگاهی طبقاتی، تقویت و انسجام روحیۀ مبارزاتیِ جمعی در میان زنان پرولتر و رادیکال یهودی در آستانه تحولات انقلابی فراهم ساخت.
لیدسدورف، سلما. (۱۹۹۳). ما با عزت زندگی کردیم: پرولتاریای یهودی آمستردام، ۱۹۴۰-۱۹۰۰. دیترویت: انتشارات دانشگاه وین استیت
این کتاب با اتکا به مصاحبههای شفاهی و مستندات تاریخی، به بازسازی تاریخ اجتماعی و فرهنگی جامعه کارگری و مستمند یهودیان آمستردام در چهار دهه پیش از آغاز جنگ جهانی دوم میپردازد. نویسنده زندگی روزمره، فقر ملموس و مبارزات صنفی دستفروشان، کارگران و نیازمندان یهودی ساکن در محلههای قدیمی این شهر را به تصویر میکشد. کتاب به خوبی نشان میدهد که این طبقۀ مولد چگونه با وجود شرایط سخت معیشتی و فشارهای اقتصادی، هویت فرهنگی، همبستگی اجتماعی و عزت نفس خود را حفظ کردند؛ جامعهای پویا و ریشهدار که متأسفانه بخش عمده آن بعدها در جریان هولوکاست نابود شد.
وینبرگ، رابرت. (۱۹۹۲). «پوگروم ۱۹۰۵ در اودسا: یک مطالعه موردی». در جان کلیر و شلومو لامبروزا (ویراستاران)، پوگرومها: خشونت ضد یهودی در تاریخ مدرن روسیه، کمبریج، صفحات ۲۴۸-۲۸۹
این فصل از کتاب به بررسی دقیق و مستند کشتار و خشونتهای خونین علیه یهودیان (پوگروم) در شهر اودسا در جریان انقلاب سال ۱۹۰۵ روسیه میپردازد. نویسنده با نگاهی تحلیلی، ریشههای اقتصادی، رقابتهای طبقاتی میان کارگران، و همچنین تعصبات عمیق مذهبی و قومی را که به این فاجعه دامن زدند، ارزیابی میکند. او در این مطالعه موردی نشان میدهد که چگونه فضای ملتهب سیاسی آن دوران و کوتاهی یا همدستی مقامات محلی و پلیس تزاری، زمینه را برای یکی از مرگبارترین نمونه های خشونت ضد یهودی در تاریخ مدرن روسیه فراهم کرد.
برامبرگ، آبراهام. (۱۹۹۹). «سالگردهای در تضاد؛ به مناسبت صدمین سالگرد اتحادیه کارگری سوسیالیست یهودی (بوند)». مطالعات اجتماعی یهود
این مقاله به مناسبت صدمین سالگرد تاسیس حزب «بوند» (تشکل رادیکال کارگری سوسیالیست یهودی) به تحلیل میراث تاریخی، ایدئولوژیک و سیاسی این جنبش در اروپا میپردازد. نویسنده تضادها و روایتهای متفاوتی را که پیرامون بازخوانی تاریخ تشکل مزبور وجود دارد بررسی میکند و نقش آن را در شکلگیری هویت سیاسی مبارزات کارگران یهودی بسنجد. این اثر نشان میدهد که چگونه یادبودهای تاریخی این حزب، به دلیل تلاقی با جریانهای صهیونیستی و چپ دیگر، همواره مورد مناقشه و بازخوانیهای انتقادی بوده اند.
برون، ایوا. (۲۰۲۰). «ریشههای یهودیِ روز اول ماه می، روز جهانیِ همبستگی پرولتاریا». موزه در خیابان الدریج
این مقاله به بررسی پیوندهای تاریخی میان مهاجران یهودی در «لاور ایست ساید» نیویورک و شکلگیری جنبشهای کارگری و روز کارگر در ایالات متحده میپردازد.
زنان پرولتر و سازماندۀ یهودی که زیر بار نرفتند. ادبیات پرولتاریایی زنان یهودی در اوایل قرن بیستم و جابجایی قومی-نژادی
این اثر به تحلیل و بررسی آثار ادبی زنان نویسنده و کارگر یهودی در اوایل قرن بیستم میپردازد که در بستر جنبشهای کارگری و چپ فعالیت میکردند. نویسنده تبیین میکند که چگونه این زنان از طریق خلق آثار ادبی و واقعیتهای تاریخی پرولتاریایی، نه تنها به استثمار اقتصادی و شرایط سخت کارخانه ها اعتراض میکردند، بلکه به موضوعات پیچیده ای چون حفظ هویت قومی و چالشهای ناشی از جابجاییهای جغرافیایی و نژادی در جوامع میزبان پرداختند. این نوشته نشان میدهد که چگونه ادبیات برای زنان کارگر یهودی به ابزاری قدرتمند جهت بازتعریف جایگاه طبقاتی و جنسیتیشان تبدیل شد.
فیشمن، ویلیام. (۲۰۰۴). رادیکالهای یهودی ایست اند ۱۹۱۴-۱۸۷۵. ناتینگهام، انتشارات فایو لیوز
این کتاب به بررسی جامع و تاریخنگارانه فعالیتهای سیاسی و اجتماعی مهاجران یهودی در منطقه ایست اند لندن در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میپردازد. نویسنده جریانهای مختلف رادیکالیسم از جمله آنارشیسم و سوسیالیسم را در میان این جامعه کارگری تحلیل میکند و نشان میدهد که چگونه این پناهجویان فراری از روسیه تزاری، با چالشهای سخت معیشتی مقابله کردند. کتاب همچنین به خوبی تشریح میکند که چگونه این گروه از مهاجران توانستند تشکلهای کارگری بسیار رادیکال و قدرتمندی تشکیل دهند و تأثیری ماندگار بر جنبشهای کارگری بریتانیا و جهان بگذارند.
روز جهانی زن؛ دانشنامه دنیای جدید
این مقاله به بررسی تاریخچه، ریشه ها و ابعاد فرهنگی،طبقاتی و سیاسی روز جهانی زن (۸ مارس) در سراسر جهان میپردازد. متن با مرور تاریخچه جنبشهای پرولتری قرن نوزدهم و بیستم، به تظاهرات زنان پرولتاریای یهودی در نیویورک و نقش فعالان سوسیالیست مانند کلارا زتکین در پایهگذاری این روز اشاره میکند. همچنین، این مقاله چگونگی تبدیل شدن این مناسبت به یک تعطیلی رسمی در کشورهای مختلف، رویکردهای متفاوت جوامع به آن (از تمرکز بر حقوق بشر و برابری جنسیتی تا ابراز عشق و هدایای خانوادگی) از این رویداد جهانی را تحلیل میکند.
«روز جهانی زن از کجا آمد؟». (۲۰۱۳). نشریه روزنامهنگاری راهکار محور یِس
این مقاله به بررسی ریشه های تاریخی و کمتر شنیده شده روز همبستگی با پیکار آشتی ناپذیر زنان پرولتر علیه تبعیض طبقاتی، هشت مارس، می پردازد و بر پیوند عمیق این روز با جنبشهای کارگری آمریکا، بویژه نقش پررنگ زنان پرولتر یهودی در صنایع پوشاک نیویورک در اوایل قرن بیستم تأکید میکند. نویسنده توضیح میدهد که چگونه مبارزات این زنان علیه شرایط سخت کاری، مبنای شکلگیری این روز بزرگ شد، اما در جریان جنگ سرد، روایتهای آمریکایی به عمد ریشههای سوسیالیستی و رادیکالیسم زنان پرولتر یهودیِ این مناسبت را نادیده گرفتند تا آن را یک پدیده صرفاً نمایشی جلوه دهند.
«زنان پرولتر یهودی در نبرد کیبل استریت». (۲۰۱۶). موزه زنان ایستِ اند
این مقاله به مناسبت هشتادمین سالگرد «نبرد کیبل استریت» (سال ۱۹۳۶)، به بررسی نقش برجسته و شجاعانه اکثراً زنان پرولتر یهودی و برخی از ساکنان محله در این رویداد تاریخی علیه پیراهن مشکی های فاشیست در لندن می پردازد. نویسنده با تکیه بر خاطرات و اسناد تاریخی نشان میدهد که چگونه زنان پرولتر یهودی برای دفاع از جامعه و هویت خود در برابر تهدیدات فاشیستی، پا به پای مردان در خیابانها به مبارزه پرداختند. مقاله با معرفی چهره های تاثیرگذاری مانند «سارا وسکر» ( پرولترهای مبارز و سازمانده یهودی)، نقش کلیدی و رهبری زنان پرولتر یهودی را در سازماندهیِ این ستیز شجاعانه و آشتی ناپذیر در به چالش کشیدن جریانهای فاشیستی به تصویر میکشد.
کتاب تاریخ یهودیان در روسیه اثر اسکار ایزاک جانوس
این اثر یک بررسی جامع تاریخی درباره وضعیت یهودیان در روسیه تزاری و دوران پس از آن است که به موضوعاتی مانند محدودیتهای اقامتی و قوانین تبعیضآمیز و همچنین مشارکتهای فرهنگی و اجتماعی یهودیان در تاریخ پر فراز و نشیب روسیه می پردازد.
ناتان واین استوک (۱۹۷۹)؛ کتاب «صهیونیسم: مسیح کاذب»
واین استوک در این اثر مرجع، با نگاه مارکسیستی و رادیکال به نقد صهیونیسم می پردازد. او جنبش صهیونیسم را نه یک ضرورت مذهبی بلکه واکنشی طبقاتی به بن بست های سیاسی قرن نوزدهم می داند. این کتاب برای درک شکاف میان «سوسیالیسم یهودی» و «ناسیونالیسم یهودی» و همچنین تحلیل نقش سازمان دهندگان گمنام در تقابل با سرمایه داری، منبع کلیدی در این مونوگرافی محسوب می شود.
آرنولد زیبل (۱۹۹۱)؛ «جواهرات و خاکسترها»
این روای مستند و روایی، نبض انسانیِ تحقیق حاضر است. آرنولد زیبل نویسنده و فعال اجتماعی استرالیایی در جستجوی هویت و تاریخ نیاکان خویش به لهستان و لیتوانی سفر می کند. او در این اثر، میراث فرهنگی و روحیه انقلابی جاری در کارگاه های صنعتیِ «قلمرو اقامت» را بازسازی کرده و پیوندی عمیق میان «خاکستر» فجایع تاریخی و «جواهر» ایستادگی و مبارزات کارگری برقرار می سازد.
برون، ایوا (۲۰۲۰)؛ «ریشههای یهودیِ روز کارگر»
این نوشتار پیوند میان مهاجران یهودی اروپای شرقی و جنبش های کارگری در محله «لاور ایست ساید» نیویورک را بررسی می کند. ایوا برون در این اثر نشان می دهد که چگونه سنت های عدالت خواهانه یهودی و تجربیات تلخ کارگاه های استثماری، مهاجران را به پیشگامان مبارزه برای حقوق کارگران، کاهش ساعت کار و ایمنی محیط کار تبدیل کرد. این منبع برای درک نقش فرهنگی و مذهبی یهودیان در شکل گیری تاریخ مدرن کارگری در آمریکا بسیار ارزشمند است.












