هجرت و تمدن؛ از زایش تمدن‌ها تا زایش بحران‌ ها

نویسنده: مهرالدین مشید روایت دوگانه هجرت؛ دیروز امید، امروز اضطراب هجرت به‌عنوان…

طالبان؛ اسطوره شکست ناپذیر با پاشنه اشیل

نویسنده: مهرالدین مشید توهم اقتدار پایدار؛ از فروپاشی امپراتوری‌ها تا شکست طالبان ظهور…

قربانی یاری شو!

امین الله مفکر امینی    2026-02-05! قربانی یاری شو که قربانــــت شـــــــــود     بوقتی سختی…

سلطنت مطلقه ؛ آنارشی جنگل گرگ ها

Hobbes , Thomas (1588-1679) آرام بختیاری هابس؛ فیلسوف سیاسی سلطنت مطلقه.  توماس هابس(1679-1588.م)،…

پایان یا بازتولید قدرت؛ طالبان در آستانه یک چرخش سرنوشت‌…

نویسنده: مهرالدین مشید حاکمیت طالبان و سناریو های آینده؛ تغییر از…

تکنولوژی یا تخیل؟ هارپ در میان واقعیت و توطئه 

از یوتیوب تا توهم خدایی: کالبدشکافی یک روایت خطرناک سلیمان کبیر…

بگذریـــد!

امین الله مفکر امینی          2026-27-04! بـگذرید زحرف وسخن های ممــلو ا زریـــــــــا نـــــدارد…

شب سیاه

رسول پویان شب سیاهی گریخته ماهی، شکـسته چنگی گـرفته نایی سحـر نیامد…

همدیگر ناپذیری

نفاق ، همدیگر ناپذیری ، بلند پروازی ، امتیاز طلبی…

مدافعان خط دیورند؛ واقع گرایان ژیوپلیتیک یا متهمان به همسویی…

نویسنده: مهرالدین مشید موافقان دیورند؛ بازیگران واقع گرا در برابر ستون…

‬‬نه به جنگ و نابرابری، آری به همبسته‌گی جهانی کارگران‬‬‬‬

 ‬‬‬‬اعلامیۀ سازمان سوسیالیست‌های کارگری افغانستان به‌مناسبت اول ماه می، روز…

توهم برتری و بازی قدرت

«جستاری در خودبزرگ‌ بینی و بازی‌های پنهان برتری» تهیه و تدوین…

بالیستیک چی‌ست؟

چرا این واژه‌ی صفت را به جای نام اصلی کار…

طالبان؛ پیامد فساد ساختاری و سازمان یافته حکومت‌های کرزی و…

نویسننده: مهرالدین مشید از امید تا انحطاط؛ فساد ساختاری و بازگشت…

قلۀ پیروزی

از قلـب خراسـان کهـن آمده ام با یعـقوب لیث و تهمتن…

بخاطر انفاذ قانون اساسی به مثابه شاه کلید نجات افغانستان

اعلامیه و فراخوان ملی بنام خداوند حق و عدالت با اتکا بر…

 لیبرالیسم، جنبش روشنگری، و نبوغ جان لاک

john locke (1632- 1704) آرام بختیاری جان لاک ؛ آغاز تئوری تقسیم…

از ترور میر اکبر خیبر تا کودتای ثور؛ بهای سنگین…

نویسننده: مهرالدین مشید تروریکه هنوز هم مردم افغانستان بهای آن را…

با عاشقان وعارفان همصحبت!

امین الله مفکر امینی                     2026-19-04! دل منــــــور میکـــند صحبت بـــا اهلـی عشق…

اهمیت و ضرورت آسیب شناسی تاریخی ، برای امروز و فردا های…

نوشته از بصیر دهزاد   این  مقاله که در کنفرانس علمی انجمن سراسری حقوقدانان…

«
»

هجرت و تمدن؛ از زایش تمدن‌ها تا زایش بحران‌ ها

نویسنده: مهرالدین مشید

روایت دوگانه هجرت؛ دیروز امید، امروز اضطراب


هجرت به‌عنوان یکی از کهن‌ترین تجربه‌های انسانی، همواره در متن تحولات تاریخی و شکل‌گیری تمدن‌ها حضور داشته است. از کوچ‌های اولیه‌ بشری تا مهاجرت‌های دینی، اقتصادی و سیاسی، جابه‌جایی انسان‌ها نه‌تنها به تغییر جغرافیا؛ بلکه به دگرگونی فرهنگ، قدرت و ساختارهای اجتماعی انجامیده است. مطالعات تاریخی نشان کی دهد که در بسیاری از روایت‌های تاریخی، هجرت به‌مثابه نیرویی تمدن‌ساز تصویر شده که با خود دانش، نوآوری و افق‌های تازه به همراه آورده است؛ اما در جهان معاصر، معنای هجرت دستخوش دگرگونی عمیق شده است. امروزه، بخش بزرگی از مهاجرت‌ها نه از سر انتخاب؛ بلکه در نتیجه‌ی جنگ، فروپاشی سیاسی، فقر و ناامنی رخ می‌دهد. مهاجر معاصر، برخلاف گذشته نه به‌عنوان «کنشگر تمدن‌ساز»؛ بلکه به‌عنوان «سوژه‌ بحران» درک می‌شود؛ فردی که در وضعیت اضطرار و بحران، میان مرزهای بسته و سیاست‌های محدودکننده سخت درگیر است. این تغییر، پرسش‌های اساسی را مطرح می‌کند: چرا هجرت که زمانی به‌عنوان موتور تمدن تلقی می‌شد، امروز با اضطرار، بحران و حتی هراس اجتماعی پیوند خورده است؟ آیا این تحول نشان‌دهنده تغییر در ماهیت هجرت است، یا بازتابی از دگرگونی در ساختار نظام جهانی و شیوه‌های حکمرانی؟

نوشته حاضر در پی پاسخ به پرسش‌های یادشده است و می‌کوشد با نگاهی تحلیلی، پیوند میان هجرت و تمدن را در دو بستر تاریخی و معاصر بازخوانی کند. فرضیه‌ی اصلی این است که هجرت، به‌خودی‌خود نه تمدن‌ساز است و نه بحران‌آفرین؛ بلکه این شرایط ساختاری یا وضعیت سیاسی، اقتصادی و امنیتی ، نوع مدیریت سیاسی و گفتمان‌های مسلط‌ یا روایت های غالب در جامعه اند که به آن معنا و کارکرد می‌بخشند. یعنی هیچ پدیده‌ای (مثل مهاجرت، قدرت، دولت یا حتی بحران) بصورت ذاتی خوب یا بد نیست؛ بلکه این بستر و نحوه‌ی مدیریت آن است که تعیین می‌کند چه نتیجه‌ای بدهد. البته با این استدلال که تفاوت میان «هجرت تمدن‌ ساز دیروز» و «هجرت اضطراری امروز» نه در ذات این پدیده؛ بلکه در شرایط ساختاری، نوع نظام جهانی، شدت نابرابری‌ها و نحوه‌ی بازنمایی آن نهفته است. در نهایت، نتیجه‌گیری می‌شود که هجرت همچنان می‌تواند ظرفیت تمدن‌سازی داشته باشد، مشروط بر آن‌که از وضعیت اضطراری و اجباری به یک فرآیند مدیریت‌شده، انسانی و مبتنی بر همکاری بین‌المللی تبدیل شود.  

در گذشته، «هجرت» مانند هجرت در صدر اسلام یا مهاجرت‌های بزرگ تاریخی اغلب با هدف بقا، آزادی دینی یا ساختن نظم جدید انجام می‌شد و در بسیاری موارد به شکل‌گیری تمدن‌ها انجامید. اما این به آن معنا نیست که همیشه «تمدن‌ساز» و بدون بحران بوده؛ همان زمان هم جنگ، بی‌ثباتی و رنج وجود داشت. امروز نیز مهاجرت دو چهره دارد؛ از یک ‌سو می‌تواند عامل رشد اقتصادی، تنوع فرهنگی و نوآوری در جوامع میزبان باشد؛ از سوی دیگر، اگر بدون مدیریت، در شرایط جنگ، فقر و بی‌ثباتی رخ دهد، می‌تواند به بحران‌های انسانی، ترس اجتماعی و تنش‌های سیاسی دامن بزند. پس تفاوت اصلی نه در «ماهیت هجرت دیروز و امروز»، بلکه در شرایط، مدیریت و زمینه‌های سیاسی و اقتصادی آن است. بنابراین هجرت می‌تواند، هم تمدن بسازد و هم بحران بیافریند.

ادبیات جامعه شناسی با توجه به ماهیت، شرایط، مدیریت و زمینه های سیاسی هجرت، به این موضوع چند بعدی نگاه کرده و آن را بسته به زمینه های تاریخی، اقتصادی و سیاسی دانسته که پیامد های تمدن ساز و هم پیامد های مخرب دارد. گفتنی است که در مطالعات تمدنی، شکل‌گیری تمدن‌ها اغلب با جابه‌جایی جمعیت‌ها پیوند خورده است. این نکته توجه من را به یکی از رساله های مرحوم شریعتی زیر عنوان « هجرت و  ‌تمدن» متمرکز گردانید که در دهه شصت خورشیدی آن را خوانده بودم. 

 کتاب «هجرت و تمدن» اثر علی شریعتی یکی از نوشته‌های کوتاه؛ اما بسیار پرمفهوم او است که در آن به نقش «هجرت» (مهاجرت آگاهانه و هدفمند) در شکل‌گیری تمدن‌ها پرداخته است. او معتقد است که به گونه تقریبی همه تمدن‌های بزرگ تاریخ، نتیجهٔ نوعی «هجرت» بوده‌اند؛ به باور او هجرت نه صرف جابه‌جایی فیزیکی، بلکه حرکتی آگاهانه از وضعیت ایستا به سوی تحول است. از نظر او تمدن در سکون شکل نمی‌گیرد؛ بلکه حرکت، بحران و ترک عادت‌ها، موتور پیشرفت‌ا اند. او هجرت را در سطح جغرافیایی، فکری و اجتماعی مطرح کرده و هجرت جغرافیایی را ترک سرزمین برای یافتن فرصت‌های نو؛ هجرت فکری را عبور از باورهای کهنه به اندیشه‌های تازه؛ و هجرت اجتماعی را خروج از ساختارهای بسته و سنتی به سوی نظم نو عنوان کرده است. در این چارچوب، شریعتی از هجرت پیامبر اسلام به‌عنوان یک نقطهٔ عطف تاریخی یاد می‌کند که نه‌تنها یک جابه‌جایی مکانی، بلکه آغاز یک «تمدن‌سازی» بود. او با پیام رسا، ایستایی را مساوی با زوال؛ هجرت را رهایی و تمدن را محصول خطر و تغییر دانسته و تاکید می‌کند، جوامعی که در خود می‌مانند، دچار رکود می‌شوند. او هجرت را رهایی از محدودیت‌های فکری، اجتماعی و تاریخی و تمدن را محصول ریسک و تغییر تلقی می نماید. این اثر در واقع یک دعوت فکری است.  شریعتی می‌خواهد نشان دهد که برای ساختن آینده، باید از «وضع موجود»، چه در سطح فردی و چه در سطح جامعه باید عبور کرد.

«هجرت و تمدن» تلاشی است برای پاسخ به این پرسش که چرا برخی جوامع پیشرفت می‌کنند و برخی دیگر نه؛ و او پاسخ می دهد: آنان که حرکت می‌کنند، می‌سازند؛ و آن‌ها که می‌مانند، فرسوده می‌شوند. دیدگاه علی شریعتی در «هجرت و تمدن» الهام‌بخش است؛ اما اگر آن را با تحقیقات علمی امروز بسنجیم، نتیجه نه تأیید کامل و نه رد کامل؛ بلکه نوعی تأیید مشروط و پیچیده است. آنچه علم تأیید می‌کند، در چند حوزه مهم چون، اقتصاد و‌ نوآوری، تاریخ و تمدن ها و جامعه شناسی،  یافته‌های علمی با ایدهٔ شریعتی هم‌راستا است. در عرصه اقتصاد و نوآوری؛ مطالعات نشان می‌دهند مهاجرت می‌تواند محرک نوآوری باشد. در کشورهایی مثل آمریکا، سهم بزرگی از استارتاپ‌ها توسط مهاجران یا فرزندان آنان ایجاد شده است. این با ایدهٔ «حرکت = خلاقیت» شریعتی همخوانی دارد. در ساحه تاریخ و تمدن‌ها؛ در بسیاری از نمونه‌ها، از گسترش تمدن اسلامی پس از هجرت پیامبر اسلام به مدینه گرفته تا مهاجرت‌های بزرگ در اروپا و آسیا، جابه‌جایی جمعیت‌ها باعث ترکیب فرهنگی و جهش تمدنی شده است. به همین گونه نظریه‌هایی در جامعه‌شناسی و اقتصاد تأکید می‌کنند که «تنوع» و «برخورد فرهنگ‌هاعامل مهمی در پویایی اجتماعی است.

 پژوهش‌های اخیر  نشان می‌دهند که رابطهٔ «هجرت و تمدن» خطی و قطعی نیست؛ یعنی همه مهاجرت‌ها سازنده نیستند. چنانکه مهاجرت‌های اجباری، جنگی یا بی‌برنامه می‌توانند به بی‌ثباتی، فقر و حتی فروپاشی اجتماعی منجر شوند. اقتصاددانانی مانند «دارون عجم‌اوغلو» نشان می‌دهند که نهادهای سیاسی و اقتصادی (قانون، دولت پاسخگو، آموزش) بیشتر نقش تعیین‌کننده‌تری نسبت به مهاجرت دارند. برخی تمدن‌ها (مثل چین در دوره‌هایی از تاریخ) بیشتر بر پایهٔ تحولات درونی رشد کرده‌اند، نه مهاجرت گسترده.

شریعتی «هجرت» را به‌عنوان نماد حرکت و تغییر مطرح می‌کند، نه فقط مهاجرت فیزیکی. علم امروز نیز تحرک، گشودگی و تعامل را  برابر به پیشرفت دانسته؛ اما اضافه می‌کند که بدون نهادهای قوی، مدیریت درست و شرایط مناسب، مهاجرت به‌تنهایی تمدن‌ساز نیست. هجرت می‌تواند جرقهٔ تمدن باشد؛ اما موتور اصلی آن، ساختارها و نهادهای پایدار است.

در جهان پیشامدرن، با توجه به محدودیت جغرافیا و منطق تمدنی قدیم دیدگاه علی شریعتی تا حد قابل توجهی با واقعیت هم‌خوان بود؛ زیرا در گذشته ها منابع، دانش و قدرت پراکنده بود؛ برای دسترسی به آن‌ها، باید حرکت صورت میگرفت. نمونه‌های تاریخی آن هجرت پیامبر اسلام به مدینه و آغاز یک نظم سیاسی-تمدنی نو و نمونه دیگر آن  عصر اکتشافات و مهاجرت اروپاییان و شکل‌گیری جهان مدرن است که جابه‌جایی قبایل و اقوام سبب شکل‌گیری فرهنگ‌ها و دولت‌ها در اروپا شد. از سویی هم با توجه به منطق تمدنی قدیم؛ در گذشته، «مرکز تمدن» ثابت نبود؛ با هجرت، مرکز تغییر می‌کرد. پس در آن زمان هجرت هم «فیزیکی» بود و هم «سرنوشت‌ساز».

چنانکه در بالا اشاره رفت، هجرت ها در گذشته، بیشتر ظرفیت‌های تمدن‌سازی داشته و در بسیاری از نمونه‌های تاریخی، مهاجرت‌ها به انتقال دانش، تکنولوژی و فرهنگ انجامیده‌اند. کوچ‌ها، فتوحات و مهاجرت‌های دینی باعث شکل‌گیری شبکه‌های تجاری، گسترش زبان‌ها و پیدایش دولت‌ها شده‌اند؛ اما این تصویر «رمانتیک» کامل نیست؛ همان مهاجرت‌ها اغلب با جنگ، حذف فرهنگی و فروپاشی نظم‌های پیشین نیز همراه بوده‌اند. بنابراین، تمدن‌سازی نه نتیجه‌ی نهایی برخی مهاجرت‌ها است و نه ذات همیشگی آن‌ها. در این میان، آنچه مسلم است، اینکه هجرت امروزی با هجرت گذشته تفاوت داشته که  هم  فرصت ساز و هم بحران آفرین است.

 در جهان امروز، مهاجرت در چارچوب نظام جهانی نابرابر، دولت-ملت‌ها و مرزهای سخت تعریف می‌شود. بر اساس نظریه‌های اقتصاد سیاسی بین‌الملل، شکاف توسعه، جنگ‌ها و بی‌ثباتی سیاسی (مانند افغانستان، سوریه و…) محرک اصلی مهاجرت‌های اجباری‌اند. در چنین شرایطی، مهاجرت می‌تواند به رشد اقتصادی و نوآوری در کشورهای مقصد کمک کند؛ اما هم‌زمان، به‌دلیل فشار بر منابع، سیاست‌های هویتی و پوپولیسم، به «هراس اجتماعی» و بحران سیاسی تبدیل می‌شود. در همین حال  تحولات سیاسی، فرهنگی و به‌ویژه فناوری، مفهوم هجرت را دگرگون کرده است. این دگرگونی ها در مواردی چون، تبدیل شدن «هجرت مکانی» به «هجرت شبکه‌ای»؛ نقش فناوری در شکستن انحصار؛ و پیچیده‌تر شدن رابطهٔ هجرت و تمدن می توان درک کرد.

در دنیای امروز، دانش، سرمایه و ارتباطات از طریق اینترنت جابه‌جا می‌شوند و دیگر لازم نیست همیشه بدن حرکت کند؛ ایده‌ها مهاجرت می‌کنند. به گونه مثال یک برنامه‌نویس در کابل می‌تواند برای یک شرکت در سیاتل، بدون مهاجرت فیزیکی کار کند که از آن به عنوان «هجرت مجازی» می توان یاد کرد. پیش‌تر، مهاجرت راه رسیدن به فرصت بود؛ اما  امروز فناوری تا حدی این فاصله را کم کرده؛ اما به‌طور کامل از بین نبرده است. از سویی هم با توجه به پیچیده‌تر شدن رابطهٔ هجرت و تمدن در جهان جدید؛ مهاجرت می‌تواند، باعث نوآوری شود (مثل مهاجران در سیلیکون‌ولی) یا باعث بحران شود، مانند (مهاجرت‌های بی‌ثبات و اجباری). سیلیوکون ولی به‌عنوان قلب فناوری جهان، بر شانه‌های مهاجران ساخته شده است. هزاران مهندس، کارآفرین و دانشمند از کشورهای مختلف از هند و چین گرفته تا ایران و افغانستان به آنجا رفتند و در شرکت‌هایی مانند گوگل، اپل و متا نقش کلیدی ایفا کردند. در این حال عامل تعیین‌کننده دیگر فقط «حرکت» نیست، بلکه؛ نهادها، آموزش و ثبات سیاسی است.

امروز موضوع مهاجرت وارد تحول مفهومی بزرگ شده و از «حرکت فیزیکی» به «تحول ذهنی» تغییر شکل داده است. امروز اگر بخواهیم مفهوم شریعتی را به‌روز کنیم. در این صورت هجرت معنای عبور از وضعیت بسته به وضعیت باز را پیدا کرده و این عبور می‌تواند، فکری (تغییر پارادایم)، دیجیتال (ورود به اقتصاد دانش‌بنیان) و اجتماعی (گذار از سنت‌های محدودکننده) باشد. با این حال در واقع، «هجرت درونی» مهم‌تر از «هجرت بیرونی» شده است. در کل باید گفت، اینکه دیروز اغلب مهاجرت ها تمدن ساز بوده اند، دلایل اش مقیاس و انتخاب‌گری تاریخ، امکان شروع از صفر و فرصت ساخت نظم ساده بود. مقیاس و انتخاب گری تاریخ؛ یعنی تمرکز به کامیابی ها و کم تر روایت کردن شکست ها؛ امکانِ شروع از صفر؛ یعنی زمین‌های جدید، جمعیت کمتر، و فرصتِ ساخت نظم تازه؛ و رقابتِ کمتر نهادی؛ یعنی دولت‌های مدرن و مرزهای سختِ امروزی وجود نداشتند. بنابراین دیروز، هجرت فیزیکی از ابزار اصلی ساخت تمدن به حساب می آمد؛ اما  امروز، هجرت فیزیکی یکی از ابزارها است،  نه مهم‌ترین. در این میان آنچه ثابت مانده، اصل «حرکت و تغییر» و آنچه تغییر کرده، شکل و ابزار این حرکت است. به یک سخن،  تمدن دیگر فقط از کوچ انسان‌ها زاده نمی‌شود؛ بلکه از کوچ اندیشه‌ها، داده‌ها و ذهن‌ها شکل می‌گیرد.

پرسش های پاسخ پذیر

حال این پرسش مطرح می شود که تفاوت مفهومی مهاجرت از دیروز تا امروز و بویژه مهاجرت هزاران افغان به امریکا و سرازیر شدن سایر مهاجران به کشور های غربی ، چگونه است? و چقدر می تواند، نقش تمدن ساز را دارا باشد. طوریکه در بالا ذکر شد، دیروز مهاجرت معنای ضرورت بقا و تغییر سرنوشت را داشت که بیشتر اجباری یا حیاتی بود و به معنی قطع کامل از مبدا و ساختن نظم جدید در محیط جدید بود؛ اما امروز مهاجرت معنای انتخاب، شبکه و فرصت را دارد. در جهان امروز، مهاجرت بیشتر عامل (اقتصادی، امنیتی و آموزشی) دارد و به معنی قطع کامل نیست؛ مهاجر با ورود به کشور دیگر، همزمان به دو جهان وصل می شود. این مهاجرت در بستر جهانی‌شدن و فناوری رخ می‌دهد که یک مهاجر در امریکا با خانواده خود در افغانستان در تماس است و پول، ایده و تجربه منتقل می‌کند. پس مهاجرت امروز «شبکه‌ای» است، نه فقط جابه‌جایی فیزیکی؛ اما
آنچه رخ داده، نتیجهٔ عواملی چون، جنگ و بی‌ثباتی (مثل وضعیت افغانستان پس از ۲۰۲۱)؛ نابرابری جهانی؛ و بخشی هم نیاز بازار کار در غرب است که بیشتر عامل امنیتی و سیاسی دارد و نه اقتصادی. حال پرسش این است که این گونه مهاجرت ها، تمدن ساز اند یا خیر؟

این پرسش را می توان گاهی با بلی گفتن، پاسخ داد؛ اما نه به‌صورت خودکار؛ یعنی در شرایط مناسب این مهاجرت می تواند، نقش مثبت داشته باشد. آنهم در صورتیکه مهاجران بتوانند در عرصه های گوناگون، چه از نگاه اقتصادی چون، پر کردن خلای نیروی کار و کارآفرینی؛ چه از لحاظ فرهنگی با افزایش تنوع و خلاقیت؛ و چه از نظر علمی با ورود به دانشگاه‌ها و مراکز تحقیق، نقش آفرینی نمایند. چنانکه مهاجران افغانستان، در شهرهایی مثل سیاتل یا سیلیکون‌ولی، نقش جدی در نوآوری دارند؛ اما این نقش محدودیت‌ها و چالش‌های خود را دارد؛ یعنی همه چیز مثبت نیست؛ زیرا ادغام دشوار است؛ تنش‌های هویتی و فرهنگی ممکن است افزایش یابد؛ و از سویی هم مهاجرت‌های گسترده بدون مدیریت، فشار بر خدمات و سیاست را افزایش می دهد. پس گفته می توان که بدون نهادهای قوی، مهاجرت می‌تواند حتی «ضد تمدنی» شود. بنابراین مهاجرت شهروندان افغانستان ویژگی‌های خاصی دارد که همراه با فرصت ها و‌چالش ها است. در این میان شکل‌گیری دیاسپورای تحصیل‌کرده، انتقال پول (Remittances) به داخل و ایجاد پل میان افغانستان و جهان از جمله فرصت ها و «فرار مغزها» از داخل افغانستان، مشکلات هویتی نسل دوم و وابستگی اقتصادی به بیرون از جمله چالش هایی اند که گاهی بحران آفرین می شوند.

چگونگی و چرایی ها

دیروز مهاجرت برابر به ساخت مستقیم یک تمدن بود و امروز، مهاجرت بحیث یکی از عوامل در یک سیستم پیچیده است. آنچه هنوز درست  (و به نگاه علی شریعتی نزدیک) است؛ همانا حرکت و گشودگی است که امکان پیشرفت را فراهم می سازد؛ اما شرط اساسی، این است که امروز تمدن‌سازی نیاز به نهادهای قوی، سیاست‌های هوشمند مهاجرتی و پذیرش اجتماعی دارد. از همین رو است که مهاجرت امروز دیگر به‌تنهایی تمدن نمی‌سازد؛ اما اگر در یک «سیستم درست» قرار بگیرد، در اینصورت می تواند، بحیث مواد سوخت تمدن به حساب اید. در غیر این صورت، همان‌قدر که می‌تواند سازنده باشد، می‌تواند به بی‌ثباتی و شکاف نیز بینجامد.

اینکه چرا مهاجرتِ امروز گاهی «فاجعه‌آور» به نظر می‌رسد؟ در جهان معاصر عوامل زیادی از جمله تراکم جمعیت و فشار بر خدمات، سیاست و رسانه، تنوع هویتی و چالش ادغام و مهاجرت های اجباری  دست بدست هم داده تا تصویر دیگری از مهاجرت ارایه دهد. تراکم جمعیت و فشار بر خدمات در شهرهای بزرگ (مانند سیاتل یا پاریس) که ظرفیت محدودی برای مسکن، آموزش و بهداشت دارند. این تراکم جمعیت به گونه ای بحران آفرین شده است. در همین حال  مهاجرت به موضوعی سیاسی تبدیل شده و بزرگ‌ نمایی مشکلات به وسیله رسانه ها به امر رایج بدل شده است. از سویی هم تنوع هویتی و چالش ادغام، تفاوت‌های زبانی، فرهنگی و مذهبی را به بار آورده که می‌تواند تنش ایجاد کند. مهاجرت‌های اجباری در نتیجه جنگ‌ها (مثل وضعیت افغانستان پس از ۲۰۲۱) موج‌هایی ایجاد می‌کنند که برنامه‌ریزی برایشان دشوار است. این وضعیت نیاز به مدیریت دارد و در نبود مدیریت و نهادهای کارآمد، هزینه‌ها پررنگ می‌شود و برچسب «فاجعه» می‌گیرد. البته به این معنا که یک پدیده، رویداد یا وضعیت که شاید در ذات خود پیچیده یا چندبُعدی باشد، از سوی افکار عمومی، رسانه‌ها یا گفتمان‌های سیاسی و اجتماعی، به‌گونه‌ای تعریف و معرفی می‌شود که به‌عنوان یک فاجعه شناخته شود. گفتمان ها و رسانه ها در این رابطه نقش تعیین کننده را دارند. چنانکه در چارچوب مطالعات گفتمان، برداشت «هجرت امروز برابر به وحشت» بیشتر یک برساخت گفتمانی است تا واقعیت عینی مطلق. به همین گونه رسانه‌ها و سیاست ‌مداران در بسیاری موارد، مهاجرت را به‌عنوان تهدید امنیتی بازنمایی می‌کنند، در حالی که داده‌های تجربی تصویر پیچیده‌تری نشان می‌دهند. پس چه چیزی تعیین کننده است؟

با توجه به نکات بالا، این پرسش مطرح می شود که چه چیزی بصورت واقعی تعیین‌کننده است و می تواند، چالش های مهاجرت را به فرصت تبدیل کند. پژوهش‌های امروز نشان می‌دهند عامل اصلی نه «خودِ مهاجرت»؛ بلکه بسترِ نهادی و سیاستی است. نهادهای قوی (قانون، بازار کار منعطف، آموزش) زمینه را برای جذب موفق و نوآوری فراهم می کنند و سیاست‌های ادغام (زبان، مهارت، مشارکت مدنی) تنش ها را کاهش می‌دهند و در کنار این با توجه به زمان و مقیاس، شوک‌های ناگهانی سخت‌تر مدیریت می‌شوند. وقتی یک تغییر یا بحران به‌صورت ناگهانی و غیرمنتظره رخ می‌دهد، مدیریت آن دشوارتر از حالتی است که همان تغییر تدریجی و قابل پیش‌بینی باشد. شوک‌های ناگهانی نه‌تنها خودِ بحران‌اند، بلکه توان سیستم برای پاسخ‌گویی را هم تضعیف می‌کنند؛ به همین دلیل مدیریت آن‌ها پیچیده‌تر و پرهزینه‌تر است. این همان جایی است که نگاه الهام‌بخش علی شریعتی (حرکت و گشودگی) با یافته‌های جدید تکمیل می‌شود: حرکت لازم است، اما کافی نیست.

نتیجه

از آنچه گفته آمد،  تفاوت اصلی میان «هجرت دیروز» و «هجرت امروز» در سه عامل از حمله ساختار نظام جهانی، ماهیت مهاجرت و نوع بازنمایی گفتمانی است. در گذشته، جهان به‌شکل امروزی «مرزبندی‌شده و سخت» نبود. پیش از تثبیت نظام دولت ملت مرزها سیال‌تر بودند و جابه‌جایی انسان‌ها با محدودیت‌های کمتری انجام می‌شد؛  اما در جهان امروز، دولت–ملت‌ها مرزهای سخت، کنترل‌شده و امنیتی ایجاد کرده‌اند. بنابراین مهاجرت به یک مسئلهٔ حقوقی، سیاسی و امنیتی تبدیل شده است و حرکت انسان از «جریان طبیعی» به «فرآیند کنترل‌شده» تغییر کرده است. از سویی دیگر در بسیاری از دوره‌های تاریخی، مهاجرت بیشتر انتخابی و فرصت‌محور بود؛ البته به هدف تجارت، کشف سرزمین‌های جدید، یا جستجوی زندگی بهتر؛ اما امروز، بخش بزرگی از مهاجرت‌ها اجباری یا نیمه‌اجباری است که در نتیجه جنگ، ناامنی، فقر ساختاری و تغییرات اقلیمی رخ می دهد. این سبب شده تا مهاجر امروز اغلب «گریزان از بحران» باشد تا  «جویندهٔ فرصت». این تغییر، بار روانی و اجتماعی مهاجرت را بسیار سنگین‌تر کرده است.

در گذشته، مهاجرت اغلب با روایت‌های مثبت و قهرمانانه همراه بود و مهاجر به‌عنوان کاشف، پیشگام یا سازندهٔ تمدن مطرح بود؛ اما در جهان معاصر، گفتمان غالب در بسیاری از کشورها به‌ویژه غرب، بیشتر امنیتی و تهدیدمحور شده است و مهاجر به‌عنوان «دیگری»، «مسئله» یا حتی «خطر» بازنمایی می‌شود. این تغییر گفتمانی، نه‌تنها بر سیاست‌ها، بلکه بر تجربهٔ زیستهٔ مهاجران (مثل احساس طرد، تنهایی و سکوت) نیز تأثیر مستقیم دارد. این سه تحول نشان می‌دهند که مهاجرت از یک پدیدهٔ نسبتاً طبیعی و حتی ستایش‌شده، به یک مسئلهٔ کنترل‌شده، بحرانی و گاه امنیتی تبدیل شده است و همین تغییر، تجربهٔ مهاجر امروز را پیچیده‌تر، سنگین‌تر و گاه دردناک‌تر کرده است. بنابراین، هجرت نه ذات خود تمدن‌ساز است و نه بحران‌آفرین؛ بلکه تابعی از شرایط ساختاری، شیوه مدیریت و نوع روایت‌سازی از آن است. 26-03-05