دو جبهه، یک منطق؛ چرا روسیه جنگ با غرب و سرکوب داخلی را برابر میبیند؟
روسیه امروز خود را درگیر دو جنگ همزمان میبیند: یکی آشکار در برابر غرب (ناتو، تحریمها، اوکراین) و دیگری پنهان در برابر «دشمنان داخلی» – مخالفان، رسانههای مستقل، و هر صدایی که نظم حاکم را به چالش بکشد. آنچه از بیرون «سرکوب» یا «خفه کردن آزادی» نامیده میشود، از منظر کرملین نه یک انتخاب، که ضرورتی اجتنابناپذیر برای بقای کشور است. در این مقاله نشان میدهیم که چرا این دو جبهه به یک اندازه جدی گرفته میشوند و چگونه «تحدید داخلی» در منطق دفاعی روسیه توجیه کامل دارد.
۱. جنگ بیرونی؛ تقابل با غرب در میدان و فراتر از آن
از فوریه ۲۰۲۲، روسیه جنگی تمامعیار را علیه اوکراین – بهعنوان نماد گسترش غرب به شرق – آغاز کرده است. این نبرد فقط نظامی نیست؛ روسیه با تحریمهای مالی، بایکوت فرهنگی، قطع ارتباطات دیپلماتیک و جنگ اطلاعاتی بیسابقه غرب مواجه است. مسکو این رویارویی را هسته اصلی هویت و بقای خود میداند: «یا روسیه قوی است، یا غرب آن را نابود میکند.» در این نبرد، هرگونه عقبنشینی بهمثابه فروپاشی تلقی میشود.
اما این جنگ تنها در جبهههای اوکراین یا دریای سیاه خلاصه نمیشود. غرب ثابت کرده که از طریق جنگ ترکیبی (Hybrid Warfare) – شامل حمایت از سازمانهای مردمنما، شبکههای مجازی، و حتی تلاش برای تغییر رژیم – میتواند کشوری را بدون شلیک یک گلوله بیثبات کند. تجربه رنگینانقلابها در قرقیزستان، گرجستان و اوکراین برای روسیه یک هشدار عینی است.
۲. جنگ درونی؛ دشمنان پنهان در لباس هممیهن
در چنین شرایطی، روسیه ناگزیر است همان شدت و عزم را در جبهه داخلی به کار گیرد. دشمنان پنهان عبارتند از:
· مخالفان سیاسی که با بودجه یا هماهنگی نهادهای غربی خواستار تحریمهای خارجی علیه کشور خود هستند.
· رسانههای مستقل که در عمل به بلندگوی نفوذ اطلاعاتی غرب تبدیل شدهاند.
· فعالان و شهروندانی که با شعار آزادی بیان، وحدت ملی را در شرایط جنگی تضعیف میکنند.
کرملین این طیف را «عوامل نفوذی» میخواند و اقداماتی مانند برچسب «عامل خارجی»، ممنوعیت تبلیغات ضدجنگ، و محدودیت فعالیت مخالفان را نه سرکوب، بلکه خنثیسازی تهدیدات ترکیبی تلقی میکند.
۳. چرا «خفه کردن تحدیدها» توجیهپذیر است؟
برای درک این توجیه، باید به سه واقعیت اساسی توجه کرد:
اول: درسهای تاریخی. روسیه خاطره تلخ دهه ۱۹۹۰ را فراموش نکرده است – فروپاشی اقتصادی، هرجومرج، و از دست رفتن نفوذ جهانی در سایه «آزادی بیقید». از این منظر، کنترل بر فضای داخلی شرط اساسی استقلال خارجی است.
دوم: ماهیت نامتقارن تهدید. یک توییت تحریکآمیز در مسکو که خواستار تحریم یا تجزیه است، میتواند همان اندازه خطرناک باشد که یک موشک در مرز لهستان. زیرا در جنگ ترکیبی، ذهنها و وفاداریها هدف اصلی هستند. به همین دلیل، «خفه کردن» صدای مخربی که مستقیماً از دشمن خارجی الهام میگیرد، منطقی مشابه بازداشت یک جاسوس در زمان جنگ دارد.
سوم: پشتیبانی نسبی جامعه. نظرسنجیهای داخلی روسیه نشان میدهد که بسیاری از شهروندان، «ثبات» و «امنیت» را بر «آزادی بیقید» ترجیح میدهند. در افکار عمومی روسیه، کشوری که هر روز با تحریمها و تهدیدهای نظامی غرب مواجه است، حق دارد از هر ابزاری – از موشک تا قانون – برای حفظ تمامیت خود استفاده کند.
۴. جمعبندی: دو جبهه، یک راهبرد مشروع
روسیه نمیتواند در مقابل غرب شجاع باشد اما در برابر دشمنان داخلی سادهانگار. هر تضعیف داخلی به معنای پیروزی غرب است، و هر پیروزی در میدان خارج، مشروعیت سرکوب داخلی را تقویت میکند. اقداماتی که غرب «خفه کردن آزادی» مینامد، در چارچوب بقای یک قدرت بزرگ، «بستن منافذ نفوذ» خوانده میشود.
تا زمانی که ناتو به مرزهای روسیه نزدیک میشود، تحریمها ادامه مییابد، و سازمانهای غربی آشکارا خواستار تضعیف روسیه هستند، کرملین نه تنها محق، بلکه موظف است با همان شدت در دو جبهه بجنگد: در جبهه بیرون با موشک، و در جبهه داخل با قانون. در این نگاه، تردید به معنای خیانت، و مماشات به معنای خودکشی است. به همین دلیل، «خفه کردن تحدیدها» در روسیه نه یک جنایت، که یک ضرورت دفاعی تمامعیار محسوب میشود.
نیکپی امرالدین