افراطیت و تروریسم زنجیره ای از توطیه های بی پایان

نویسنده: مهرالدین مشید تهاجم شوروی به افغانستان و به صدا درآمدن…

عید غریبان

عید است رسم غصه ز دلها نچکاندیم درد و غم و…

محبت، شماره یکم، سال ۲۷م

شماره جدید محبت نشر شد. پیشکش تان باد!

روشنفکر از نظر رفقا و تعریف ما زحمتکشان سابق

Intellektualismus. آرام بختیاری روشنفکر،- یک روشنگر منتقد و عدالتخواه دمکرات مردمی آرامانگرا -…

پیام تبریکی  

بسم‌الله الرحمن الرحیم اجماع بزرگ ملی افغانستان به مناسبت حلول عید سعید…

عید خونین

رسول پویان جهان با نـقـشۀ اهـریمنی گـردیـده پـر دعوا چه داد و…

بازی های ژیوپولیتیکی یا دشنه های آخته بر گلوی مردم…

نویسنده: مهرالدین مشید بازی های سیاسی در جغرافیای افتاده زیر پاشنه…

ادریس علی

آقای "ادریس علی"، (به کُردی: ئیدریس عەلی) شاعر و نویسنده‌ی…

گزیده‌ای از مقالهٔ «هدف دوگانهٔ اکوسوسیالیسم دموکراتیک»

نویسنده: جیسون هی‎کل ــ با گذشت بیش از دو دهه از…

مثلث خبیثه ی استخباراتی ایکه افغانستان را به کام آتش…

نویسنده: مهرالدین مشید اقنوم سه گانه ی شرارت در نمادی از…

اعلام دشمنی با زنان؛ زیر پرسش بردن اسلام و یا…

نویسنده: مهرالدین مشید رهبر طالبان از غیبت تا حضور و اعلان…

ګوند، ائتلاف او خوځښت

نور محمد غفوری  په ټولنیزو فعالیتونو کې د ګډون وسیلې   د سیاسي…

از روزی می‌ترسم 

از روزی می‌ترسم  که سرم را بر روی سینه‌ات بگذارم و تپش…

چرا نجیب بارور را شماتت و تقبیح نماییم ؟

                 نوشته ی : اسماعیل فروغی           به…

کهن افسانه ها

رسول پویان برآمد آفـتاب از مشـرق دل در سحـرگاهان شب یلـدای تار…

مهدی صالح

آقای "مهدی صالح" با نام کامل "مهدی صالح مجید" (به…

جنگ های جدید و متغیر های تازه و استفادۀ ی…

نویسنده: مهرالدین مشید تعامل سیاسی با طالبان یا بازی با دم…

                    زبان دری یا فارسی ؟

میرعنایت الله سادات              …

همه چیز است خوانصاف نیست !!!

حقایق وواقعیت های مکتوم لب می کشاید  نصیراحمد«مومند» ۵/۴/۲۰۲۳م افغانها و افغانستان بازهم…

مبانی استقلال از حاکمیت ملی در جغرافیای تعیین شده حقوق…

سیر حاکمیت فردی یا منوکراسی تا به حاکمیت مردمی و…

«
»

دی ها، دینلین ها و هونوها

داکتر الکساندر بویارف

گزارنده به پارسی دری: عزیز آریانفر

یادداشت گزارنده:

داکتر اسکندر بایار (الکساندر بویارف)- پژوهشگر تاتاری، نویسنده کتاب پر ارزش «تاریخ اسرار آمیز تاتارستان»، از دانشمندان نواندیش و پر تلاشی اند که کوشیده اند با شالوده شکنی و هنجارشکنی، با دید نوینی، بیرون از تنگ نگری های تباری، زبانی و آیینی به تاریخ بنگرند. در سال های اخیر، پس از آن که دانشمندان چینی و جاپانی شرح و تفسیرهای تازه یی بر کتاب 24 جلدی تاریخ چین باستان (ائرشی سی شی) نوشتند و علم نسب شناسی (ژنیتیک) به شگوفایی رسید و پژوهش های تازه زبانشناسیک، سکه شناسیک، انسانشناسیک و ده ها علم دیگر دامنه یافت، و دستاوردهای کاوش های باستانشاسیک در دسترس عامه مردم قرار گرفت، دست به کار شد و در تارنمای وزین «دشت زریران» ده ها مقاله گرانسنگ نوشت.

داکتر بایار، باری با وراندازی (مقایسه) هاپلوگروه های تاتارها و ایرانیان دید که درصدی هاپلو گروهq  (شاخصه تورکان) در میان تاتارها تنها دو درصد و در میان ایرانیان 4 درصد است. هاپلوگروه o (شاخصه چینی ها) در میان تاتارها اصلا دیده نمی شود. در حالی که  در میان ایرانیان 2 درصد است. همین گونه هاپلوc  (مغولی) در میان تاتارها 2 درصد و در میان ایرانیان 3 درصد است. برعکس، هاپلوی R1a و   R1b(شاخصه ایر و هندواروپاییان یا ایرانیان) در میان تاتارها دو برابر ایرانیان است.

این وراندازی (مقایسه) جالب او را به این اندیشه وا داشت که تاتارها ایرانی تر از ایرانیان اند!. همین بود که دست به یک رشته پژوهش های ارزنده برای ریشه یابی هویت اصیل ایرانی تاتارها یازید که نادرست تورک خوانده می شوند. او بر پایه تحلیل های زبانشاسیک و فقه الغه دریافت که واژه تاتارستان متشکل بر سه سازواره تات+ ار+ استان است یعنی کشور مردمان تات. او با چاپ کتاب وزین «تاریخ اسرار آمیز تاتارها»، نسخه رسمی دولتی تاریخ تاتارها نوشته اسحاقف و اسماعیلف را به چالش کشید.

روشن است «آر» یا «ار» به معنای مرد که در آلمانی هم به شکل Herr و در انگلیسی به شکل ضمیر مذکر مفرد-«ای» به کار می رود، چونان پسوند در نام های تباری بسیاری از توده ها بازتاب بافته است: مانند چونگار (چونگ+ار) ها، بلغار (بلغ+ ار) ها؛ افشار (افش+ ار) ها یا افشین ها از اصلا از گستره تاجیکستان برخاسته بودند و َالنی (اَرنی) بودند؛ (آو+ار) ها؛ اوگرها یا اوگار (اوگ+ ار) ها یا مجارها؛ سابیر (ساب+ی+ ار) ها و…

او همچنین دریافت که به گفته محمود کاشغری، تاتارها در آغاز زبان دیگری داشته اند و در پهلوی تورکی به آن زبان سخن می گفته اند. داکتر بایار پس از پژوهش های دراز مدت توانست دریابد که آن زبان یکی از زبان های ایرانی خاوری بوده است. او همچنین بر پایه اسناد بایگانی های چینی برجسته ساخت که تیلی ها همان دی ها یا دهایی های ایرانی اند که پسان تر به نام تاتار یاد شده اند و با بای دی ها، سک دی ها (سغدی ها)، افری دی ها و… همریشه و همتبار اند.

شایان یادآور آوری است که این نه تنها داکتر بایار تاتاری، بل که  شمار بسیار از دانشمندان باشقیری، قرغیزی و… اند که از راه پژوهش های علمی متوجه شده اند که خاستگاه ایرانی دارند و نادرست تورک خوانده می شوند. حالا حتا در ترکیه هم متوجه شده اند که باشندگان کشور ترکیه دارندگان تنها 2-10 درصد هاپلوی تورکی اند و چه از دید تباری و چه از دید فرهنگی بیشتر ایرانی اند تا تورکی. سخنرانی اخیر اکادمیسین یاسین اوکتای- از دانشمندان خبره ترکی که آشکارا اعلام  داشت که  در ترکیه چیزی به نام ترک وجود ندارد، به خودی خود، گواه بر نکته های بسیار است.

به هر رو، پیوست ارائه مقالات جالب داکتر اسکندر بایار، اینک یک مقاله دیگر ایشان را خدمت پیشکش می کنیم:

******

در طلایه عصر حاضر، پیک هایی به دست استرابو- گیتاشناس (جغرافی دان) یونانی رسید دال بر آن که آسی های کوچی asiii (آسیان ها یا اوسون ها غیر از این ها اند)، پسیان ها  pasians، ساکاروال هاs  sakaroval (ساکاراوکی ها غیر از این ها اند sakarauks) و تُخارها، سرزمین باختر را از هلنی ها گرفته اند.

در این گزارش، تاریخ نویسان باستان، با برشمردن نام های قبایل کوچرو، خاطرنشان می سازند که در این فهرست نام های همه قبایل بازتاب نیافته، بل که تنها نام های بزرگترین شان، آمده است که به خودی خود، گواه بر ابعاد بزرگ تهاجم می باشد.

تُخارها را چینی ها نیز می شناختند که آن ها را به نام «دا-یوشی ها» یا «یوشی های بزرگ» می خواندند. آن ها زمانی اتحادیه نیرومندی از قبایل آسیای مرکزی را تشکیل می دادند، که ایشان را بیشتر به نام سارمات های خاوری می شناسند. تخارها با شکست دیدن از هونوها در جنگ بر سر آسیای مرکزی، ناگزیر به عقب نشینی به سمت غرب گریدند. برخی از ایشان سرزمین آسیای میانه را اشغال کردند. تخارها که در جمع ایشان کوشان ها جایگاه برجسته یی داشتند، استپ های جریان میانی رودبار آمو را گرفتند.[1] پاسیان ها یا کَنگلی ها که با سارمات های خاوری پیوند داشتند، «دشت های گرسنه» رود سیر و دریای آرال را برای بودوباش برگزیدند.

چنین پنداشته می شود که در آینده از این کنفدراسیون قبیله یی، نخست اَلن ها (اَرَن ها)[2] و در سده های میانه، پیچینیگی ها و باشقیری ها برخاستند. گمان می زنند که در گذشته چراگاه های آن ها در استان گانسوی چین واقع بود که در نام آن، اتنونیم (نام تباری) شان ترسب نموده است.

آن چه مربوط به آسیان ها  Asianیا اوسون ها می گردد، آن ها هیچ پیوندی با سارمات های خاوری نداشتند و در این جنگ همراه و همپیمان با هونوها در برابر یوئه شی ها جنگیدند. آن ها با راندن تخارها از چراگاه های تیان شان، آن بخش از سکایی ها و تخاری ها را که به دنبال یوئه شی ها نشتافته و ماندگار شده بودند تا در این جا زندگی نمایند (و نیز ساکروال ها  sakaroval را که پیشتر رفته بودند)؛ زیر فرمان خود در آوردند.

 

هونوها Xiongnu فرمانروایان استپ های آسیای مرکزی و کشور چین شدند. این به آن معنا است که همه توده هایی که در گذشته فرمانبردار سارمات های خاوری (یوئه شی ها) بودند، دیگر زیر سیطره هونوها قرار گرفتند. این توده ها چه کسانی بودند؟[3]

منظره تباری آسیای مرکزی بسیار پیچیده است، و از نگاه باستانشناسی به طور کامل شناخته نشده است، اما با این هم اجازه می دهد تا برخی از نتیجه گیری ها را انجام دهیم:

در دوران باستان، در بخش غربی آسیای مرکزی، قبایل اوگری Ugric و تبتی بودوباش داشتند (برخی از آنان آلتای- سایان، و دیگران- تیان شان را در دست داشتند)، در میان آن ها بازماندگان ایلامی ها و دراویدی ها (در حوضه رود تاریم؟) و تبارهای پراکنده یی از گروه های کهن بوریالی (شمالی) بسر می بردند. دورتر در خاور آن ها پیشینیان تورک ها زندگی می کردند. قبایل تونگوزی- منچوری زمین های کرانه های دریاچه بایکال و نزدیکی دریا (پیریموری Priamure) را در دست  داشتند.[4]

در عصر نوسنگی و برنز، استپ های آسیای مرکزی به «سرزمین های موعود» برای گله داران آسیای غربی مبدل شد. نخستین قبایلی که به این سرزمین ها آمدند، آدم هایی دارای چهره های مدیترانه یی (قفقازی) بودند. آن ها استپ های حوضه ترکستان خاوری را اشغال، و از این جا تبتی ها- نیاکان جاپانی ها را راندند. ظاهرا، فرزندان ایلامی ها و دراویدی ها از سوی آن ها اسیمیله شده بودند. پشت سرآن ها قبایل هندواروپایی آمدند که دارای سیمای پالیواروپاییدی بودند. دارندگان فرهنگ آفاناسیفی زمین های اوگرها را گرفتند و در این جا ماندگار شدند. یورش تازه شبانان از غرب به آن انجامید که برخی آغاز به راندن دیگران کنند، که منجر به آمیزش فرهنگ ها و توده ها گردید.

این گونه، فرهنگ هایی در اساس اروپاییدی اما نه همانند با یک دیگر در غرب آسیای مرکزی پدید آمدند؛ مانند: فرهنگ های آفاناسیفی Afanasiev و آکونوفی Okunev در جنوب سیبیری، که رد پای آن ها به استپ های مغولستان بر می گردد؛ فرهنگ ساموسایی-سیمی samus-Seim در حوضه علیای رود اوبی؛ فرهنگ چیمورچیکی در چونگاریاDzungaria  ؛ فرهنگ اندرونوفی در استپ های کشور ختن و فرهنگ کراسوکی Karasuk که ظاهرا به حدود خاوری آسیای مرکزی رسیده بود.[5]

بومیان آسیای مرکزی نتوانستند فشار تازه واردان را مهار نمایند و عقب نشینی کردند. اوگرها که، بنا به برخی دلایل می بایستی به اشغال سرزمین آلتای می پرداختند، پیش از دیگران آماج سرکوب قرار گرفتند. از همین زمان، نفوذ آن ها پایان یافت. اما پیشینیان تورکی ها که در شرق زندگی می کردند، در موقعیت سودمند قرار گرفتند. آن ها صفوف خود را از پیوستن اوگرهای شکست خورده که یکپارچگی تباری خود را باخته و از دست داده بودند، اکمال کردند و بسیاری از چیزهای سودمند را برای خود از همسایه های پیشرفته خود وام گرفته است.

 

 باستان شناسی فرهنگ ها را کشف می نماید، اما به ندرت تیپ های تباری سازندگان و آفرینندگان آن ها را نشان می دهد. برخی اطلاعات در باره مردم آسیای مرکزی در منابع تاریخی چینی بازتاب یافته است. باید گفت که توده هایی که در قلب آسیا زندگی می کردند، در آغاز مورد توجه چینی ها نبودند و آن هایی هم که در معرض دید شان قرار می گرفتند، به خاطر کنجکاوی نسبت به خود، نه مدیون مهربانی چینی ها، بل که به دلیل همسایگی و مناسبات خصمانه فی مابین بودند. اما با گذشت زمان، همپا با توسعه جامعه و ارتباطات، مناسبات با کشورهای همسایه آغاز به تغییر کرد.

از توده های باشنده شمال باختری چین، از ژون (جونگ) ها، دی  ها و دینلین ها dinlin نام می برند. وجه مشترکی که آن ها را متحد می سازد- چشمان آبی و موهای بور و خرمایی است. اما چینی ها ویژگی های دیگر آن ها را هم می دیدند: بینی های بلند و چشمان فرورفته، یعنی ویژگی های نژادهای اروپایی آن ها را.

پاسخ به این پرسش که آن ها از لحاظ تباری چه مردمانی بودند، دشوار است. شاید دینلین ها  dinlin  فرزندان دارندگان فرهنگ های آفاناسیفی، اکونیفیokunevts  و اسکیت ها (تورانیان) بودند.

دست سرنوشت آن ها را به مرزهای چین کشانید و از همین رو بود که در برگ های تاریخ چین کشانیده شدند. بخش اصلی ایشان در شمال آسیای مرکزی زندگی می کردند و در دوره جنگ های هونوها و چینی نزد تقویم نویسان چینی معروف شدند.

برخی از پژوهشگران تلاش دارند تا دینلین ها را فرزندان کاراسوکی ها karasuks (یعنی تخارهای مستعار) psevdotohar)) معرفی بدارند و همچنین کشاورزان تاگاری Tagar . اما بر پایه دیدگاه معتبر  [بازتاب یافته در کتاب «نوار استپی بخش آسیایی شوروی در عصر سکایی- سارماتی»] دینلین ها از اواخر سده سوم پیش از میلاد در گستره یی از دریاچه بایکال تا رود اوبی یا رود ارتیش (در خاور قزاقستان) زندگی می کردند و کوچرو بودند.  تنها فرهنگی را که می توان با آن ها ارتباط داد، فرهنگ اویوکی Uyuk (یا تورانی- اویوکی Turano-Uyuk به تعریف ما) است. آن ها تاریخ باشکوه خودشان را داشتند، اما اطلاعات مربوط به آن ها به چین نرسیده بود.

 

در شمال آن ها در میان کوه های آلتای-سایان، که سراسر پوشیده از درختزارها است، بوماها boma، می زیستند که زبان شان ناشناخته مانده است. لئو گومیلیف L.Gumilev سخن از ناهمگونی زبان های بوماها و قرغیزها (دقیق تر خاکاس ها Khakass)[6] می گوید، اما، چنین بر می آید که این اطلاعات مربوط به اوایل سده های میانه، زمانی که مردم جنوب سیبری زیر تاثیر هونوهای تورکی زبان درآمدند و خاکاس نام گرفتند، باشد.

خود بوماها، خویش را بیکینی ها و آلاکچینی ها می خواندند. بازماندگان شان تاتار نام گرفتند. چنین گزارش می شودکه تاتارها در سده های میانه به زبان تورکی سخن می گفته اند. اما با این هم زبان اصلی مادری خود را یاد داشتند.

از این گزارش اصولا مبهم روشن نیست که چرا منشای بوماها (نیاکان تاتارها) را مغولی خوانده اند؟ روشن است در آن دوره مغول ها در قطار توده های کوچک و بالاتر از آن، توده های زیر ستم آسیایی هیچ برازندگی یی نداشتند. در آن زمان، هنگامی که توده های هژمون، با همه نیرو پیگیرانه بر سر رهبری «جهان» با هم می رزمیدند و نیروهای شان را [در نبردهای فرسایشی-گ.] به هدر می دادند؛ توده های کوچک زیر ستم با بردباری منتظر بودند که چه وقت خواهند توانست حریفان از پا افتاده را از صحنه بیرون کنند.

 

در باره منشای تاتارها نسخه های دیگر را می آوریم. نخست- زبان آن ها ایرانی یا آریایی بود. نام تباری آن ها: «تات+ ار» (آدم های بیگانه، بیگانگان) گواه بر همین است. به گونه یی که روشن است، تورکی ها ایرانیان را به همین نام می شناخته اند. از همین «تات»، به هر حال، این احتمال هست که نام تاجیک (تات+چوک) ساخته شده باشد.[7] تورکی زبانان به یاد داشتند که تاجیک ها بازماندگان تخارهای زمانی نیرومند بودند که پس از شکست دیدن از دست هونوها به سرزمین کنونی تاجیکستان اسکان گزین شدند.

دیدگاه دوم- تاتارها را کیتی می پندارد، یعنی قفقازی. اگر چنین باشد، آن ها فرزندان مدیترانه یی های دوره نوسنگی برخاسته از آسیای صغیر می باشند. اما این دیدگاه در تضاد با دینلین های چشم آبی و مو قهوه یی قرار می گیرد. هرگاه پذیریم که قفقازیان در آغاز دارای پوست سفید نبوده اند، کار دشوارتر می شود. کیت های معاصر از دید ژنیتیکی، بازماندگان تاتارها شمرده نمی شوند، بل که تنها آداب و رسوم و زبان شان را حفظ نموده اند.

در زمین های «منطقه غرب»، هوستی ها (خوستی هاhusts ) زندگی می کردند. همه قبایل و مردمان باشنده همواری های شمال و غربی چین را با همین نام عمومی می خواندند. زیرا خوستی ها «وحشی های غربی» معنا می دهد. در میان آن ها- دی ها، دینلین ها و ژون ها بودند. همه آن ها (یا بسیاری از ایشان) چشم آبی و مو قهوه یی بودند.

 

یونانیان کنجکاو که به ایشان همیشه اطلاعات مربوط به مردمان باشنده سرزمین های دوردست، می رسید؛ نوشته اند که در آن سوها، مردمان ایسودونی Issedones ، سیرها، فُخارها  fokary ، اویخردها، اسپه کارهاaspakar  و اوتوروکورهاottorokor  زندگی می کردند. از این فهرست می توان فکارها، اویخوردها، اوتوروکارها و سیر را بازشناخت.[8] لئو گومیلیف، سیرها را به اشتباه با دی ها مرتبط می دانست. اما به احتمال زیاد، آن ها فرزندان شبه تخاریان یا تخاریان مستعار psevdotohar  و باشندگان حوضه رود تاریم پیش از آمدن ایرانیان به این جا بوده اند.

نقشه پراکندگی قبایل ژون (برگرفته از کتاب تاریخ هونوها-اثر لئو گومیلیف)

در این جا:

در بالا سمت چپ در جنوب دریاچه بَلخاش- گستره بودوباش ساک ها

زیرآن- در جنوب دریاچه ایسیک کول (قیرغزستان کنونی)- گستره بودوباش تخارها

در بالا در شمال- گستره بودوباش یوئه شی ها

زیر آن- گستره بودوباش اوسون ها

در میانه-با حروف بزرگ- گستره بودوباش هونوها

در بالا سمت راست- گستره بودوباش دونهو ها (نیاکان مغول ها)

در پایین در راست- گستره دولت های چینی: تسین، یان، دای، تسزین، و در چپ آن ها –گستره بودوباش بایماها و دی ها

 

جونگ ها یا ژون های zhun کوچی در مرزهای چین در سده چهاردهم پیش از میلاد پدیدار شدند و نوار باریک اما بارور میان جلگه میانی چین و ببابان گوبی را گرفتند. نام یکی از قبایل- سیان یون  syanyun  برای ما شناخته شده است که به علت همانندی تلاش ورزیده اند آن را با هونوها (سیونوها) آژند بزنند و آن را مربوط قبایل تورکی زبان بدانند.

بی آن که پیوند سیان یون ها را با هونوها منتفی بپنداریم، خاطرنشان می سازیم که به احتمال زیاد ژون ها با ایرانیان پیوند داشته اند. تاریخنویسان چینی آن ها را از نزدیک می شناختند و از همین رو هم ایشان را به نام «ژون-دی» ها می خواندند. خنجرهای ژون های کوهی گواه آشکار بر منشای شان است. خنجرهای آنان به گونه شگفتی برانگیزی خنجرهای اسکیت های پرآوازه را به خاطر می آورند.

می دانیم که فرمانروایان پادشاهی ژو از محیط پولی اتنیک (چندتباری) ژون ها برخاسته بودند و با بستگان دشت نشین خود پیوندهای خویشاوندی و سیاسی دیرپا و استوار داشتند.

قبایل بایان[9] و لووفان loufan اُردوس (از شاخه های رود هوان هی یا رود زرد) با ژون ها پیوند داشتند. آن ها آداب و رسوم سکایی داشتند و فرمانروایان شان زیر تاثیر فرهنگ پازیریک قرار داشتند. از آن ها در اردوس Ordos یادمان های گورستانی نخبگان اواخر سده های جارم- سوم پیش از میلاد بر جا مانده است با زیوراتی در سبک پازیریک، و برنز نامنهاد اردوس.

 

 

 

تندیس برنزی مرد دارای سیمای آشکارا اروپایی

 با شمشیر اسکیفی (اکیناکی) در دست و جامه اسکیفی

 

اطلاعات در باره «دی» ها نیز متناقض است. لئو گومیلیف سخن از زیستگاه قدیمی دی ها در شمال دشت های میانی چین و جنگ های هزار ساله «اهریمن های سرخ ریش» با «چینی ها سیاه مو» بر زبان می راند. او نام دیگر آنان –دیلی را می آورد، که آن را با تیلی ها پیوند می زند. از دیگران او نام های  نام چی دی Chidi و بای دی یعنی دی های سرخ و سفید را یاد می کند. بازماندگان چی دی ها – اویغورها و بازماندگان بای دی ها- هپتالیت ها Ephtalits  (پشتون ها) اند. نام تباری «دی» در قبیله افغانی افری دی (افریدی) هم تکرار می شود. س. کلاشتورنی S. Klyashtorny ظاهر شدن آنان را در شمال دشت های میانی چین مربوط به سده هفتم پیش از میلاد می پندارد.

اتنونیم تیلی های قدیم را توده های کنونی باشنده آلتای- تیلیوت ها و تیلیسی ها حفظ نموده اند. در سپیده دم سده های میانه این نام در اتنونیم های توده های یفتلی، ابدالی و دوبلای بلغار دیده می شد. (اب+دالی، اف+ تالی، دولو+اب که در این جا «اب» به معنای سرزمین های کوچیان است).[10]

همه آن ها چنین بر می آید که با هم خویشاوند اند- چیزی که چینی ها به آن اشاره نموده اند. به باور چینی ها، اویغورها (که از تیره تیلی اند) و یفتلی ها بر رغم تفاوت زبان های شان دارای منشای مشترک اند.

آن چه مربوط به منشای تباری دی ها می گردد، می شود گفت که چندان روشن نیست. چنین بر می آید که آن ها از یک سو در پیدایش خود با قبایل سکایی کوچ نشین آسیای میانه و از سوی دیگر، با باشندگان قدیمی این سرزمین ها (با آن که هم از جاهایی دیگری به این جا آمده بودند)، پیوند داشتند. بیخی امکان دارد که در میان آن ها بازماندگان «ارابه سواران» اندورنوفی بوده باشند.

 

همین گونه چنین بر می آید که مومیایی های یافت شده در حوضه رود تاریم با آنان ارتباط یکراستی داشته باشند. همچنین آن ها با ژون ها پیوندهایی داشته بودند. از دیدگاه ژنیتیک، آن ها دارندگان هاپلوگروه آریایی R1a بودند.[11]

دی های کوچرو نه تنها استپ های استان کنونی گانسو را گرفتند، بل که همین گونه در راستای جنوب در استان سیچوان پیش رفتند. ظاهرا، در این جا در سیچوان، آن ها با مردم «با- شو» رو به رو گردیدند و با آنان آمیزش یافتند و پاره یی از عناصر فرهنگی آنان را وام گرفتند. به ویژه، آیین روپوش گذاشتن بر آرامگاه ها را که در گستره فرهنگ های کاتاکومبی- گورستان های دخمه یی (گورستان های بوما در ترکستان خاوری و شمسی در دامنه های شمالی کوه های تیان شان و…) گسترش یافته بودند، و سپس در سال های مهاجرت های ِستُرگ توده ها به مرزهای غربی  استپ های اورآسیا رسیدند[12].

مهمترین و شناخته شده قبیله ژون، قبیله اوسون (آسیانی های تاریخ نویسان یونانی) در استپ های استان کنونی گانسو بسر می بردند. به گفته لئو گومیلیف آن ها از دینلین ها بودند. دیگران آن ها را با ایسیدونی ها  issedonov  یکی می پندارند. اوسون ها با یوئه شی ها می زیستند اما نسبت به آن ها دیرین تر بودند.[13] سیمای آنان به سغدی های آسیای میانه همانند بود: دارای قدهای رسا، و ریش های بور. افسانه نشانه های نسب یا شجره نامه آن ها با رومیان باستان همانند است.

هم در این جا و هم در آن جا در سرنوشت فرمانروایان ماده گرگ و زاغ (کلاغ) نقش دارند. همسایگی جغرافیایی با هونوها، که در خاور زندگی می کردند، و یوئه شی ها؛ برای زمان درازی  سرنوشت اوسون ها را رقم زد و نقش مرگباری را در سرنوشت تمدن ایرانی بازی کرد.[14] چنین بر می آید که اوسون ها در کشاکش میان توده با هم رقیب همسایه، با توجه به اوضاع، جانب هونوها را گرفتند.

اوسون ها با شکست دیدن از دست یوئه شی های دارای تمایلات تجاوزکارانه، زمین های خود را ترک کردند و به خاور گریختند. در نبرد، پادشاه اوسون ها کشته شد. اما بر خلاف انتظار یوئه شی ها، مائودون- فرمانروای هونوها، با بازماندگان پادشاه کشته شده مهربانی فروان کرد و این گونه، هونوها و اوسون ها از دشمنان، به همپیمانان در برابر یوئه شی ها مبدل شدند.

 

در شمال جونگ ها (ژون ها)، هونوهای مرموز بودوباش داشتند. ریشه های آن ها، به گفته  گومیلیف هیچ پیوندی با دی ها، دینلین ها و ژون ها ندارد. هرگاه از روی نام تباری هونوها داوری کنیم، بی چون و چرا پیوند آن ها با توده هایی یاد شده در اوستا- خیونی ها به خاطر می آید. هونوها را دست سرنوشت به دورترین مرزهای استپ های اروآسیای کشاند و در آن جا بود که پیکان تکامل آنان، سمت و سویی دیگری یافت.

 

سکایی های ایرانی زبان که به احتمال بسیار زیاد، دارندگان هاپلو گروه R1a، بودند، به خاور آمدند. اما در این جا اتنوژنز آن ها اصولا راه متفاوتی را  پیمود و در سرانجام به نتایج غیر منتظره یی انجامید. در آغاز، نوده  ایرانی زبان در میان خود فروپاشید و به دست خود تمدن خود را  نابود کرد و در راس تمدن تازه تورکی قرار گرفت[15] که در آن دارندگان هاپلوگروه های Q وN  نقش برجسته داشتند.[16]

تورکی زبان بودن [(شدن)-گ.] هونوها، دینلین ها و تیلی ها (نیاکان اویغورها)، که گومیلیف و نویسندگان برخی از مقالات ویکیپدیا و دیگر آثار تاریخی، بر آن پا می فشارند، شاید برای برش معینی از دوره تاریخی تاریخ تباری شان درست باشد، اما به هیچ رو، منشای تباری آن ها را توضیح نمی دهد. زبان نمی تواند چونان مشعل راهنما در پیچ و خم پدیده پیچیده اتنوژنز شمرده شود. زیرا تغییر زبان در تاریخ  ببشتر قاعده است تا استثناء.

نورمان ها، به عنوان مثال، پس از فتح منطقه شناخته شده نورماندی (فرانسه)، زبان ناروژی خود را از دست دادند و فرانسوی زبان شدند. همان ها به انگلستان، که در آن جا توده های خویشاوند شان زندگی می کردند، زبان فرانسوی را به ارمغان آوردند و مدت های زیاد به آن سخن می گفتند. فرانسویان کنونی به زبانی سخن می گویند که ریشه های آن به جهان فرهنگ روم سر می کشد.[17] اما از این فاکت، هیچ کسی در باره خاستگاه رومی الاصل بودن  آن ها نتیجه گیری نمی کند. اما در این زمینه تنها موقف تاریخ نویسان یک ششم زمین (منظور گستره شوروی پیشین است-گ.) صد وهشتاد درجه متناقض است که از روی زبان در باره منشای تباری این یا آن توده داوری می کنند.[18]

 

چنین بر می آید که به علت عدم آگاهی، برخی از نویسندگان می خواهند چنین استدلال نمایند که گویی این قبایل از همان آغاز تورکی زبان بوده باشند! و این گونه، بی توجه به آوندهای دیگران، آگاهانه یا ناآگاهانه به تحریف عمدی یا غیر عمدی حقایق دست می یازند و دست به «کلاهبرداری های تباری تاریخی» می پردازند.

در این رابطه، بایسته است گزارش منابع چینی را در باره پیوندهای  تیلی ها یادآور شویم. بنا به گفته یک منبع، اویغورها (تیلی ها) با یوئه شی ها خویشاوند اند. اما به گفته منبع دیگر، همریشه با یفتلی های ایرانی زبان؛ اما در این حال، آگاهان چینی تنها یادآور می شوند که زبان یفتلی ها از زبان اویغورها متفاوت است. [یعنی اگر اویغورها را تورکی زبان بپنداریم، زبان یفتلی های خویشاوند آن ها  غیرآن بوده است-گ.].

به باور ثابتف Sabitov (دانشمند اویغوری) در میان اویغورها بنا به داده های د. ان ای، هاپلوگروه  R1a ، هاپلوی اصلی است. یعنی آشکارا برخاسته از ریشه هندواروپایی که با تاجیک های کوهی، افغان ها (پشتون ها)- بازماندگان سکایی ها، گسست ناپذیر می باشد.[19]در آینده، برخی از اویغورها  به غرب شتافتند و اقوام ایرانی غرب اورآسیا را زیر فرمان خود درآوردند. آن ها بودند که پایه و شالوده تباری بلغار بزرگ و دولت کیف روس را گذاشتد. آوازخوان سرزمین روسی بویان دارای نام بلغاری بود، اما چنانی که از آهنگ های سروده شده وی بر می آید، به زبان روسی باستان آواز می خواند.[20]

 

نام تباری باستانی «تیلی» از طریق بلغارها به محیط سلاوی ها ره یافت و در سیمای اسلاوی دولوبی ها   Duloba بازآفرینی گردید (در این باره پسانتر می پردازیم). بنابراین، پیام در باره پبوندهای تنگاتنگ تاتارها و اوکراینی های لفوف، بدون پایه و شالوده تاریخی نیست. چنانی که آداب و رسوم روس های جنوبی و اوکراینی ها که با عهد فرمانروایی خاقانات دشت نشین خزر  هماهنگی دارند. برای نام «بویان» برخی از نویسندگان می کوشند ریشه های سلاوی و یا چواشی جستجو نمایند و در این حال این واقعیت را نادیده می گیرند که این نام در میان تاتارها در گذشته بسیار رایج بود.

 

با ظهور یوئه شی ها، هونوها، مانند بسیاری از قبایل آسیای مرکزی، زیر فرمان آنان رفتند و به گونه یی که چینی ها گزارش می دهند، «در یک خانه بسر می بردند». اما همه امپراتوری ها، به ویژه امپراتوری های کوچرو، هر چند هم نیرومند باشند، شکننده و سخت آسیب پذیر اند. این دولت ها مادامی که توده های زیر فرمان، آن ها را سرنگون نکرده اند، به زندگی خود ادامه می دهند. هنگامی که هونوها هستی دولت دوئه شی را با چالش کشیدند، بسیاری از قبایل از آنان رو تافتند و جدا شدند. مانند دی ها و دینلین ها.

 

جنگ به سال 206 آغاز شد، و دشوار و دراز بود. یوئه شی ها ناگزیر به نبرد در دو، اگر نه در سه جبهه بودند: در برابر هونوها واوسون ها در خاور و تسیان ها و سکایی ها در جنوب و دینلین ها در شمال. آن ها با از دست دادن زمین های حوضه رود تاریم و دامنه های آلتای، در بخش باختری هفترود (سمی ریچیا) جا گرفتند و در سال 161 پیش از میلاد، سکایی های کاشغری را از این جا راندند، که از راه کتل های کهستانی هیمالیا به سمت جنوب به هند رفتند. احتمالا روابط آن ها از آغاز پر آژنگ و نادوستانه بوده. از روی همه نشانه ها، ساکی های کاشغر با سازندگان قرغان[21] ارژن، پیوندها و همریشگی های خویشاوندی داشته بودند و از همین رو، پنهان و یا آشکارا با هونوها یاری کرده بودند.

 

روشن است که نیروی هونوها به تنهایی برای شکست دادن کامل یوئه شی ها بسنده نبود. از همین رو، در مرحله نهایی، اوسون ها را (احتمالا در راس قبایل ایرانی زبان آن سرزمین ها) در برابر یوئه شی ها گسیل داشتند که پیوستن اوسون ها به کارزار، توازن قوا را به سود هونون ها برگرداند و به واژگونی نهایی شاهنشاهی یوئه شی انجامید.

این بود که شماری از یوئه شی ها زیر سیطره اوسون ها قرار گرفتند و برخی دیگری از آن ها در نبرد بزرگ، از هونوها شکست یافتند و بیشتر به سمت غرب رفت. پیروزمندان (هونوها و اوسون ها)، غنایم بزرگی به دست آوردند: زنان، کودکان، چارپایان و چراگاه ها را. کیدار[22]– پادشاه یوئه شی ها در نبرد جان باخت و دشمنانش که پیروزی را جشن گرفته بودند، از استخوان کاسه سر او، جام باده پیمایی شادیانه ساختند. این گونه، داستان دودمان شاهی یوئه شی به پایان رسید و هونوها، فرمانروایان آسیای مرکزی شدند.

بر پایه توافق با هونوها، چراگاه ها و باشندگان هفترود (شمال قرغیزستان و جنوب قزاقستان)، یعنی آن بخش از زمین هایی که در آن یوئه شی ها پس از ترک آسیای مرکزی در آن ساکن شده بودند، به اوسون ها واگذار گردید. دستاوردهای نو، ارزش این پاداش را داشتند. در این جا، در گرهگاه کوه های تیان شان و استپ، بهترین چراگاه های اورآسیا قرار دارد.

پیروزی در جنگ با چین و سپس در برابر یوئه شی ها، شهرت بزرگی برای هونوها به ارمغان آورد و دولت هونوهوها را با امپراتوری هان چین همتراز گردانید. اما در عمل، سرنوشت آن را در دست چین انداخت. جنگ به ابتکار امپراتور هان- وو دی، که وابستگی شرم آور به وحشیان را (که به رغم بستن پیمان دوستی و برادری، به یورش و تاخت و تاز بر سرزمین چین و به تاراج بردن دارایی های باشندگان آن ادامه می دادند)، بر نمی تابید؛ آغاز گردید.

 

چند ارتش چین در درازای چندین سال به ژرفای بیابان بورش آوردند و هست وبود کوچیان خانه به دوش استپ ها را به یغما بردند. بر ارتش چین فرماندهان با استعداد- وی شین و هو تسیوبین Tsyuybin [23] فرمان می راندند. چنین می پندارند که آن ها از جمع آن یوئه شی هایی بودند که توانسته بودند به چین بگریزند (در این باره نگاه شود به سایت:

http://east.philosophy.pu.ru/publications/kravtsova/kr_torch1.htm (

 

هو تسیوبین، نخستین پیروزی خود در جنگ با ارتش هونوها را در 18 سالگی به دست آورد. او در دوره بین سال های 121 و 119 پیش از میلاد، در تئاتر باختری جنگ، بر آنان چندین شکست  بزرگ، پی در پی را تحمیل کرد و ده ها هزار نفر از کوچیان را اسیر گرفت. منجمله «شمایل زرین» مقدس را که شاهزاده هونی- هیوچژویHyuchzhuy  برای آن قربانی می کرد، به چنگ آورد.

 

پبروزی های سردار وی شین در جبهه خاوری که در آن  نیروهای اصلی هونوها متمرکز بودند، هر چند هم کمرنگ بود و تلفاتش بالا، با این هم، در این جا، هونوها به رغم مقاومت از جان گذشته، نتوانستند در برابر یورش گسترده سواره نظام چینی ایستادگی نمایند و تاب بیاورند و با شتابزدگی و سراسیمگی، به پشت بیابان گوبی گریختند و پنهان شدند.

چینی ها، بر خلاف گذشته، آنان را مورد پیگرد قرار دادند و با ردیابی به دنبال شان به بیابان تاختند و در نبرد تن به تن، وی شین در برابر آن ها به پیروی دست یافت. در همین زمان، در خاور، هو تسیوبین  سپاهیان سردار چژوکی Chjuki هونویی را نابود کرد و از هونوها 70 هزار نفر اسیر گرفت. هونوها تلفات سنگنی دادند و بیشتر به شمال گریختند.

پیامدهای سیاسی این پیکار، بیشتر از یک رویداد عادی بود. نه متحدان و نه توده های باجگزار، با ترس از انتقام هونوها، جرأت نمی کردند «خانوداه» هونوها را ترک بگویند. تنها هوهوان ها- نیاکان مغولان با بهره گیری از وضعیت مطلوب، با آگاهی یافتن از چراگاه های بی صاحب، پیشنهاد چینی ها را پذیرفتند و به مرزهای امپراتوری کوچیدند. این گونه، عروج قبایل مغول آغاز شد.

 

اما سرنوشت به هونوها مهربانی کرد. در هنگام لشکرکشی بعدی، ناگهان امید و چشم و چراغ امپراتوری چین- سپهدار هو تسیوی بین Tsyuybin جوان در 24 سالگی درگذشت. چنین گفته می شود که مرگ او، امپراتور وو- دی را سخت تکان داد. چنان که هر گونه امید به پیروزی در برابر هونوها را از دست داد و برنامه ریزی برای شکست نهایی هونوها را برهم زد و سال های زیادی جرات نمی کرد عملیات رزمی سرکوب هونوها را از سر بگیرد. سردار قهرمان را در استان گانسو در نزدیکی سرزمین آبایی خاستگاه یوئه شی ها به خاک سپردند. بر سر آرامگاه او [ به رسم ایرانیان باستان-گ.]  تپه یی خاکی برافراشتند که یادآور کوه تسلیانQilian  بود، جایی که او به یکی از بزرگترین پیروزی های خود دست یافته بود و در آن جا درگذشته بود.

 

مدت ها بعد، به سال 99 پیش از میلاد، چین هر چه بود عملیات رزمی را از سر گرفت. هونوها بی آن که بجنگند، به شمال فراتر از دسترسی ارتش چین گریختند. تاکتیک های دفاعی به آن ها موفقیتی به ارمغان نیاورد. تنها کمک کرد تا نیروهای رزمی شان را نگهدارند. اما مردم را در وضع دشواری قرار دادند.

گستره چراگاه ها کاهش یافت و در اثر تغییرات اقلیمی باران های تندی باریدن گرفت که بر اقتصاد کوچروی تاثیر منفی بر جا می گذاشت. سالنامه نویسان چینی گزارش می دهند که «بانوان هونویی از گرسنگی نمی توانستند بچه های شان را در رحم های خود تحمل کنند». جنگ سر در گم به آن انجامید که ارتش چین نه می توانست بجنگد و نه می توانست به پیروزی دست یابد و این گونه همواره دست خالی به خانه بر می گشت. پس از این، شانیوی هونوها جسورانه خواستار از سرگیری صلح گردید و فراتر از آن گستاخانه تقاضای ابریشم، برنج و دیگر چیزها را کرد. روشن بود که امپراتور چین به این خواست های آن ها توجهی نمی کرد.

 

نقطه عطف در جنگ پس از کشیدانیده شدن پای اوسون ها پدید آمد. هدایای گرانبها، دیپلماسی نیرنگ بازانه، سر انجام، برای چینیان پیروزی به ارمغان آورد. به سال 71 پیش از میلاد نخست اوسون ها به تحریک چینی ها بر هونوها تاختند. سپس در سال آینده، دینلین ها و دونهوها (دانهوانگ ها-نیاکان مغولان) که از پیروزی اوسون ها به وجد آمده بودند، باز هم به تحریک چینی ها با شمشیرهای آهیخته بر کوچروان هونویی تاختند و آنان را در هم شکستند. پیروزمندان غنایم مالی و جانی زیادی به دست آوردند: چارپایان و زنان و فرزندان هونوها را.

دوره «رویارویی بزرگ» هونوها با همسایگان شان- اعم از کوچروان و امپراتوری هان- تا سال 58  پیش از میلاد به درازا کشید. دشواری هایی که هونوها با آن رو به رو شدند، آن ها را به دو بخش  شمالی و جنوبی تقسیم کرد. هونوهای جنوبی به رهبری شانیو هوهانیHuhanye به مردمان صلحجوی تبدیل شدند و با چین پیمان اتحاد بستند. اما هونوهای شمالی به رهبری شانیو چژی چژی (Chzhichzhi شی شی- لقبی همانند شاهنشاه) حاضر نشدند تن به پستی پذیرش یوغ چین بدهند.

 

شانیو شی شی با بخشی از قبایل زیر فرمان – قرغیزها (خاکاس ها)، دینلین ها و اوتسوزوها utsze پیروزمندانه با اوسون ها جنگید. اما در سرانجام به دعوت کنگی ها یا کنگویی ها (که همسرش دختر پادشاه آنان بود)، با شمار کمی از سپاهیان به آسیای میانه گریخت. درگیری های بی پایان میان اوسون ها و کنگویی ها- دو همسایه قدیمی و با هم دشمن به سود هونوها از کار برآمد.

 

شی شی، با مستقر شدن در جای نو، با راه اندازی یورش ها، آغاز به تاراج دارایی های همسایگان خود نمود و از آنان باج و ساو می ستاند. این گونه، در پیرامون او کسانی که می خواستند از راه دزدی و تاراج زندگانی نمایند، گرد آمدند. این گونه، او مایه امید برخی و منشای تهدید دیگران شد.

 

یک افسر چینی گمنام و از نظر افتاده پادشاهی چینی حوضه رود تاریم که در این هنگام زیر چتر حمایت امپراتوری هان قرار گرفته بود، با بهره گیری از این وضع، در اندیشه یورش بر شی شی افتاد. او ارتشی را از سپاهیان پادشاهی چین و پادشاهی های حوضه غربی گرد آورد و به جستجوی شی شی شانیو رفت. طرح او یک طرح جسورانه و بلندپروازانه بود، اما در فرجام قابل توجیه از کار برآمد. شی شی شانیو در دژی بزرگی که در کنار رودخانه ساخته بود، پناه برد. محاصره دژ شدید، اما کوتاه بود در فرجام، شانیو، بستگان، زنان و رزمندگانش که هونویی و کنگویی بودند، و شمار شان به 1500 نفر می رسید، همه کشته شدند.

 

با این هم، به رغم همه ناکامی ها و شکست ها، هونوهای سرکش از جاه طلبی های خود دست نکشیدند. در آغاز عصر جدید، آن ها بار دیگر سربلند کردند و در یک اردوی نو گرد آمدند. آن ها پس از به دست آوردن توان گذشته و استقلال از سال 9  تا سال 48  میلادی پیهم به چین هانی که در آن هنگام در سراشیبی باژگونی بود، یورش می بردند. اما خانه جنگی و نبردهای پیوسته با همسایه ها به آن انجامید تا شکوه و توان گذشته خود را از دست بدهند. این بود که به سال 48 میلادی امپراتوری هون به دو بخش شمالی و جنوبی فروپاشید.

هونوهای جنوبی به وسال چین مبدل شدند. اما هونوهای شمالی از متصرفات آبایی خود به سوی  شمال باختری کوچیدند. به سال 155 میلادی قبایل سویان بی  Syanbi(از جمع کنفدراسیون دونهوها یا دانهوانگ) به رهبری تیان شی های  Tyanshihay سرانجام توانست هونوهای سرکش را از آسیای مرکزی بیرون براند.

این بود که هونوها از راه کتل ترباگاتای Tarbagataya به غرب گریختند و به گونه یی که یک تاریخ نویس چینی نوشته است، برای نجات زندگی، با چشمان گریان و اشکبار، میهن خود را ترک گفتند. این گونه، مهاجرت دوم آنان سمت غرب آغاز شد. سرگذشت بعدی آن ها روشن نیست. شاید از راه های کناره های درختزارها و استپ ها، از طریق استپ های بارابا  Barabaبه گستره مجارهای باشنده سیبیری غربی برآمدند.

یافته های باستانشناسیک (دیگ های آشپزی هونویی و شمار فراوان نوک های پیکان های نوع هونویی) گواه بر این برداشت اند. این که مجارها آنان را در جمع خود پذیرفتند و یا این که هونوها توانسته بودند آنان را رام و فرمانبردار خود بسازند، روشن نیست. هر چه بوده باشد، آن ها با مجارها به سوی غرب رهسپار گردیدند. در این جا الن های آسیای میانه یی Alans (اَرن ها، ایرونی ها یا اریونی  ها- اوست  ها و افشین ها) – دشمنان اصلی شان گردیدند. پس از گذشت 300 سال، پس از راندن یوئه شی ها ، بار دیگر دشمنان سوگند خورده در سال 371  میلادی رو در روی هم قرار گرفتند. الن ها جنگ را باختند. برخی از آن ها به سمت غرب رفتند، اما شماری از ایشان به امپراتوری دیگر «هون ها» پیوستند. بعد از نزدیک به هفتاد سال، آن ها دوباره در جنگ با زمین های کاتاکالون Catalaun  با هم رو به رو گردیدند.

تاریخنویس گوتیک- اردن در میان هون ها، از قبایل هونوگور honogur، آلپیدزور alpidzur، اولتزینزور ultzinzur ، التسیاگیر  altsiagir(شاید ایلچیاگورهاelchiagur  که از ایشان سلاوی های اولیچی Ulichi برخاسته اند) یاد می کند. ریشه های تباری آن ها مبهم می باشد. شاید آن ها از تیره هونوها باشند. اما مشخص است که هون ها هم قبایل ایرانی و هم قبایل غیر ایرانی را پشت سر خود کشانده بودند. (چنین بر می آید که در میان این قبایل همچنین نیاکان ادئگی ها (چرکس ها) حضور داشتند. از دیگر قبایل می توان از اکاتسیرها akatsir  (شاید Akchur))، سابیرها، بلغارها، و …. نام برد.

 

آتیلا- رهبر هون ها به سال 453 درگذشت. فرزندان او قادر به نگهداری میراث او نشدند. در هنگامی که برخی از آن ها سرگرم رسیدگی به کشیدگی های شان با متحدان آلمانی خود بودند، بلغارها، خزرها و ساویرهاSavirs   از خاور از راه رسیدند. بلغارها فرزندان آتیلا را از «چشیدن مزه پادِشاهی» محروم ساختند و بازماندگان هون ها را زیر فرمان خود آوردند. از آن زمان به بعد، نام هون ها از صفحات تاریخ ناپدید شد.

در همان زمان، یفتلی ها، خیونیت ها و یوئه شی های کوچک (تُخارها یا کیداری ها) از استپ های آسیای مرکزی رفتند. در بازگشت کوچی هایی باستانی از اعماق آسیا، یک الگو و قانونمندی معین دیده می شود. آن ها از آسیای مرکزی از همان راهی که آمده بودند، دوباره برگشتند. نخستین گروهی بازگشتند، سارمات های خاوری بودند. پشت سر آن ها نوادگان قبایل سکایی (هونوها) برآمدند. در واپسین گروه فرزندان دی ها و دینلین ها برآمدند. اما کسانی هم پاییدند و ماندگار شدند. قبایل تورکی زبان تورک [یوت] و اوغوز – فرزندان همین هایی اند که پاییدند. سرازیری آن ها به سوی غرب در سده های میانه صورت گرفت.

 

اوغوزها  با خود به دشت های غرب ارواسیا عادات و رسم و رواج های عجیب و غریبی را به همراه آورردند که بار نخست در میان هونوها دیده می شد. آن ها به آب نزدیک نمی شدند. آب تنی نمی گرفتند و جامه های خود را تا زمانی که به پارچه های کهنه و پوسیده تبدیل نمی شدند، نمی شستند. اما روشن است دیگران از این عادات ایشان پیروی و دنباله روی نکردند. قبایل ایرانی، زبان خود را زیر تاثیر آن ها از دست دادند. اما به سان سربازان نافرمانkenkols  به پایبندی به آداب و رسوم باستانی خود ادامه  دادند.

هر چه بود، سیمای استپ ها دگرگون شد. باشندگان هر چند چهره های منگولوییدی پیدا نمودند، اما مغولی نشدند. زیرا از منگولوییدی ها کودکان منگولوییدی و از اروپاییدیی ها کودکان اروپاییدی به جهان می آمدند. با گذشت سده ها، تفاوت میان آن ها در اثر آمیزش ها تا جایی کمتر شد. اما بیخی از میان نرفت.

یادداشت گزارنده:

پروفیسور خواجه یف- دانشمند اویغوری باشنده ارومچی در کتاب «ریشه های دیرین اتنونیم خلق تورکی در منابع قدیمی چینی» («قدیمی گی ختایی منبع لریدگی تورکی خلق لر عاید آیریم اتنونیم لر») (به زبان اویغوری)، در باره دینلین ها و دی ها و هونوها به نقل از کتاب تاریخ 24 جلدی چین باستان (ائرشی سی شی)، نوشته هایی جالبی دارد که گوشه هایی از آن را خدمت پیشکش می داریم:

«دسته های استان شمالی پادشاهی «شیا» (1766-2205) پیش از میلاد، بر قبایل توفنگ، گویفانگ و کویونگ که در مرزهای باختری و شمال باختری چین می زیستند، یورش بردند. (نگاه شود به: دوان لیانچین، جلد 1، ص. 124). قبیله گویفانگ در پادشاهی شمالی شیا (1766-2205)، پادشاهی شونگ (1766-1122) و پادشاهی چژو (771-1122) عبارت اند از دینلینگ ها (نگاه شود به: همان جا، ص. 115)

  تاریخ نویس برجسته چینی- لیوی سیمان می نویسد که «دینلین ها یا دینلینگ های قدیمی را پسانتر به نام های «چی لی» یا «تیلی» خواندند. کنون ما آن ها را به نام اویغور می شناسیم…». چینی ها، چی لی ها یا تیلی ها را به نام «گاوچه» هم می خوانند.

…قبایلی که را چینی ها به نام دونهو می شناسند، روس ها آنان را تونگوس می خوانند.

هونوها به دو بخش خاوری و باختری تقسیم می شدند. هونوهای باختری به نوبه خود، به دو شاخه «رونگ» و «دی» تقسیم می شدند. دی ها به نوبه خود به سه شاخه تقسیم می شدند: چی دی (دی های سرخ)، دی های بزرگ (ژونگ دی) و دی های سفید (بای دی).

 [باید متوجه بود که دی ها در این هنگام در گستره دولت هونو می زیستند. از همین رو هم چینی ها ایشان را از جمع هونوها برشمرده اند. در غیر آن، همان گونه که لئو گومیلف نوشته است، هونوها هیچ پیوندی با دی ها نداشتند-گ.]

همین گونه، قبیله «رونگ»، به رونگ های غربی (شی رونگ)، رونگ های کوهی (شان رونگ) و رونگ های باشنده درختزاران (لینگ رونگ) تفسیم می شدند. (نگاه شود به: فرهنگ بزرگ هیروگلیف های چینی، جلد 3، 1987، ص. 2057).


[1]. کوشان ها ائرش در شمال آمو، در دره فرغانه را چونانِ نخستین پایتخت خود برگزیدند.-گ.

[2] . اَلنalan در اصل اَرَن (از ایر- ایرانی یا اریایی) بوده است که با گذشت زمان به الن مبدل شده است.-گ.

[3] . در این اواخر پروفیسور کاردین کتاب جامعی در باره هونوها زیر نام شاهنشاهی هونو نوشته است، مسکو 2001 . از دید من، این بهترین کتابی است که تا کنون در باره هونو نوشته شده است.-گ.

[4] . بومیان آلتای- سایان و بخش خاوری تیان شان دارای سیماهای اروپاییدی –منگولوییدی آمیخته بودند. چهره های آنان نسبتا هموار و کوتاه بود. ساموییدی ها Samodiys ، کیت ها و شورتسی ها و دیگران از بازماندگان آنان اند. از دید ژنتیکی آن ها دارندگان  هاپلوگروه های  N و  Q و R1b1b1 بودند. در جنوب آن ها حاملان هاپلوگروه D زندگی می کردند. به احتمال زیاد، نیاکان جاپانی ها، دقیق تر نیاکان کسانی از جاپانی ها که بازماندگان حاملان هاپلوگروه D شمرده می شوند.

در جانب شرق آن ها منگولوییدی های دارای شمایل آسیای مرکزی زندگی می کردند. آن ها دارای چهره های خیلی ها پهن، اما گسترده و بالا بودند. درست مانند مغولان کنونی. از لحاظ ژنتیکی آن ها حاملان هاپلو گروه C بودند اما در میان شان شمار زیادی دارندگان گروه های پیوستگی N  و Q دیده می شد. از دید زبانی، آن ها فرزندان تیره های تونگوزی-منچوری شمرده می شوند. مغولان از جمع آنان  برخاسته اند. اما اجداد ایشان به رمه داران باستانی ربطی نداشتند. مغول ها فرزندان ماهیگیران کرانه های اقیانوس آرام می باشند. از هزارن سال بدین سو، آن ها در هنگام پسروی آب دریاها، خوراکه های دریایی (ماهیان و…) برداشت می نمودند. در آن هنگام ماهیگیری کار بسیار پر سودی به شمار می رفت . اما پس از آن، با به دست آوردن تورها و جال ها و قایق ها، در کرانه های آمور پراکنده شدند. آن ها نه تنها به ماهیگیری، بل که نیز شکار می پرداختند.

 

از این جا، برخی از آن ها به پیرامون دریاچه بایکال کوچیدند. آن ها، نه آن گونه که برخی می کوشند ایشان را پیشاهنگان شیوه زندگی استپی بنمایانند، بودند، بل که این نوع اقتصاد را پسان ها به گونه آماده شده از همسایگان شان وام گرفته بودند و از آن زمان این شیوه زندگانی را بدون هیچ گونه تغییر دنبال می کنند و آداب و رسوم شان کماکان همان گونه محافظه کارانه مانده است. جهان و زندگی دستخوش دگرگونی ها است، اما آن ها تغییر نمی کنند.

 

[5] . این فرهنگ ها نخستین فرهنگ هایی نبودند که در این سرزمین ها پدید آمده بودند. پیش از چیره شدن این فرهنگ ها، در نزدیکی های انگره آدم هایی ساکن شده بودند که دارای چهره های مدیترانه یی بودند- سازندگان فرهنگ کیتویی، که در تشکل آن همچنین آدم های دارای سیماهای منگولوییدی اشتراک  داشتند.

[6] . در گاهنامه های باستانی چینی از مردمانی به نام خیاگاس ها یاد شده است که بلند قامت، دارای موهای بور و چشمان شیشه یی آبی یا سبز و پوست سپید بوده اند. شاید نام اصلی این مردمان «خاکاس» بوده باشد. کنون هم در ساختار فدراسیون روسیه منطقه یی به نام خاکاس در گستره علیای رود ینی سی (در استان آلتای کوهستانی) هست که در آن مردمان دارای وبژگی های اروپایی نژاد سفید اما با چهره های منگولوییدی بود وباش دارند. این ها در واقع، قرغیرهای اصیل اند. نیاکان ایشان زمانی از این جا برخاستند و دولت اویغورها را که جانشین خاقانات شرقی تورک شده بود، برانداختند و به منطقه هفترود (گستره کنونی قرغیزستان) شتافتند و با گرفتن ترکستان خاوری، دولت بزرگی را برپا نمودند. مگر دولت ایشان نتوانست دیرپا باشد.

شاید «قرغیز» بیان تورکی همین خاکاس یا خیاگاس بوده باشد و یا شاید هم معرب آن. این که این توده های سپیدپوست چگونه منگولویید شدند، تاریخ درازی دارد- آمیزش با: هونوها، نیاکان مغول ها (ژون ژون ها)، تورکان آشینایی، چینی ها و سرانجام هم تسلط چهار سده یی متاخر چونگارها بر گستره قرغیزستان کنونی. یعنی سرزمین کنونی قرغیزستان که در گذشته متعلق به یوئه شی ها و اوسون ها بود، خاستگاه نخستین شان نه، بل که میهن دومی آن ها می باشد. همین گونه، چهره های منگولوییدی شان، ثانوی است. شاید زبان نخستین شان هم همانند با زبان های پروتو ایرانی خاوی بوده باشد.-گ.

[7] . در باره وجه تسیمه یا ریشه واژه «تاجیک» نگاه شود به کتاب های:

–       تاجیکان در مسیر تاریخ، میرزا شکور زاده، تهران،1378

–       تاجیک ها در منابع تاریخی، پروفیسور لعلزاد، لندن، در تارنماهای انترنتی: لعلستان، خراسان زمین، خاوران، جاویدان، خورشید، خواهان، فیروزکوه، آریایی و…-گ.

[8]  . یونانیان، ساک های باشنده میانه های سرزمین های اسکیت ها را می شناختند که چنین بر می آید که با منطقه حوضه تاریم در شمال باختری چین مطابقت می نماید. آن ها این کشور را به نام سیریکا (سرزمین سیرها) یاد می نمودند، اما همچنین می دانستند که این سرزمین از کاشغر تا شمال باختری چین پهن است. احتمالا، یونانیان با سیری ها پس از برپایی مسیر بازرگانی منظم، که پسان ها به جاده بزرگ ابریشم بزرگ شهرت یافت، آشنا شده بودند.

با پیروزی چین در جنگ با هونوها بر سر تسلط بر گستره سرزمین های غربی آسیای مرکزی، مسیر راه ابریشم گشوده شد. این حادثه در حول و حوش سده یکم پیش از میلاد اتفاق افتاده بود، اما اطلاعات در باره مردم استپ های خاوری اورآسیا تنها در سده یکم پیش از میلاد به یونانیان رسید. یعنی مقارن با کوچیدن یوئه شی ها به آسیای میانه.

یونانیان نام های تباری توده های کوچرو باشنده آن سرزمین را بر می شمارند: ایسودون ها، تُخارها و اویخَردها. اویخَردها شاید اویغورها بوده باشند. منظور از ایسودون ها مردمانی بود که پیشتر هرودوت از آن ها در جایی در جنوب اورال در مقابل ماساگست ها یاد کرده بود. تُخارها قبلا در حوضه رود تاریم زندگی می کردند، اما پسانتر به آسیای میانه رفتند.

 

اما بخشی ار تُخارها، که چینی ها آنان را به نام یوئه شی های کوچک می خواندند، در میهن باستانی خود ماندگار شدند، که چنین می نماید که پیش از کوچیدن بخش اصلی تُخارها به نام تُخارستان یاد می شده است. در همین سرزمین تخارستان است که یونانیان از مرمادن ناشناخته «اسپه کار» و اوتوروکور ( ottorokor  و aspakar) یاد می کنند. روشن است اسپه کار یک نام ایرانی است. اوتوروکور، نام تباری معروف بلغاری یا هونی را به یاد می آورد- شاید قبیله اوتورگور uturgur را.

یونانیان رودهای اویخَرد و باوتیس  Oyhardو  Bautis را می شناختند. یکی از آن ها، احتمالا، رودخانه تاریم است، که از باختر به خاور راندمان دارد و شاخه های آن رودهای آکسو و یارکند اند. رود دیگر – رود چرچن است  که از کوه های کونلیان Kunlun سرچشمه می گیرد، یعنی از زیستگاه توده های تبتی باوت ها. در گذشته چرچن Tchertchen یک رود پرآب و مست و خروشان بود که به دریاچه لوب نور می ریخت. رودهای یارکند، ختن و کیریا  Keriya کوچکتر اند که همچنین از  کوه کونلون  Kunlun  جریان یافته، و در بیابان ها ناپدید می گردند، اما در گذشته به رود تاریم می ریخته اند.

[9] . گروه هایی از بایانی ها همین اکنو ن هم در افغانستان بودوباش دارند. در منطقه بند بایان.-گ.

[10] . قبایل ابدالی، یفتلی و دولوبا از روی همه نشانه های ایرانی اند. آن ها زمانی در ترکستان خاوری بودوباش داشتند-  جایی که از ایشان توپونیم (نامجا یا نام گیتایی) ابدالی بر جا مانده است- و سپس از آن جا از راه آسیای میانه به سرزمین کنونی افغانستان، ترکمنستان و اروپای خاوری رفتند.

طایفه ترکمان «ابدالی» تقریبا پس از پنج سده همراه با اغوزها به خاور میانه رفتند. فتح آسیای صغیر (سرزمین آناتولی یا ترکیه کنونی) را با آنان مربوط می دانند. از بازماندگان آنان در آسیای صغیر نام های خانوادگی  ابدالی بر جا مانده است. به احتمال بسیار زیاد، نام بایار  Bayar[نام خانوادگی نویسنده-گ.] با آن ها ارتباط می گیرد.

از بلغارهای دولوب Dulob که منشای تباری شان را برخلاف حقایق تاریخی تلاش ورزیده اند به قبایل ژرمن پیوند بزنند، دولیبی ها   Duleb بر جا مانده اند.

بنا بر پیام های گنگ (اما نه رد شده از سوی مرکز علمی بلانوفسکیO. Balanovsky)  )،   تاتارها و اوکراینی های منطقه لووف از دید ژنیتیکی بستگان هم اند.

آن چه مربوط می گردد به  هم آوایی کلمه های ابدالی و هپتالی، چنین چیزی آشکارا در زبان های تاتاری و باشقیری برجسته می باشد. روشن است، می توان کلمه های ایتیل و ادیل را با هم مقایسه کرد.

(یک سکه یفتلی با فرتور پادشاه یفتلی (سیمای اروپاییدی او با بینی برجسته آشکار است)

یادداشت گزارنده: چنان چه در گذشته چند بار هم یاد آور شدیم، تا کنون بر سر وجه تسمیه قبیله ابدالی پشتون در میان دانشمندان کنکاش های فراوانی روان بوده است. گروهی بر آن اند که ابدال برگرفته از عبدال عربی است و عبدالی با گذشت زمان به شکل ابدالی تغییر شکل یافته که همانا همین دیدگاه بیشتر پذیرفته شده است. همچنین در این که کلمه پشتو (جمع آن پشتون) برگرفته از همان پرسو و پرثو و پارسو و پرسوو است و پشتون های ابدالی با پارسیان از یک تیره و تبار اند، کمتر کسی تردید داشته است.

از سوی دیگر، آن چه مربوط به یفتلی ها می گردد، در کل، سه دیدگاه از سوی دانشمندان ارائه گردیده است که گروهی ایشان را با کوشانیان از یک تیره و تبار دانسته اند و از بازماندگان یوئه شی ها خوانده اند. گروه دیگر ایشان را از بازماندگان اووسن های تا اندازه یی آمیخته با هونوها (هونوهای سفید) شمرده اند و گروه دیگر از جمله لئو گومیلیف آنان را از بومیان پامیر و بدخشان خوانده اند که کاوش های باستان شناسی اخیر، همانا همین دیدگاه سومی را تایید می نماید.

در این جا، گنجایش ندارد که بیشتر از این در باره منشای یفتلیان یا هپتالیان که عرب ها ایشان را هیاطله خوانده اند، بپردازیم. در کتاب «شاهنشاهی کیرپاند» نوشته بانو پروفیسور غوزل محی الدین ووا  که کنون زیر ترجمه داریم، به تفصیل به این مساله پرداخته شده است. با این هم یادآوری چند نکته را بایسته می پنداریم:

بسیار دشوار است کسی باور کند که در جهانگشایی های سلجوقیان در آسیای صغیر همانا ابدالیان پشتون در کنار ترکمان های اوغوز و افشارها (افشینی ها) پیشاهنگ بوده باشند. زیرا در آثار تاریخی فزونشمار دوره سلجوقی چه به زبان عربی و چه در پارسی دری و چه در سایر زبان ها به چنین چیزی اشاره نشده است. اما آن چه در این پیوند در باره بازماندگان هپتالیان (یفتلیان) آمده، تردیدی بر نمی انگیزد. یعنی این یفتلیان بوده اند که در کنار اوغوزها و افشاری ها در فتح آسیای صغیر دست داشته اند، نه پشتون های ابدالی.

از همین رو، می توان گفت که طایفه ترکمان ابدالی، نه با پشتون های ابدالی، بل که با هپتالیان یا یفتلیان پیوند دارند که در اثر آمیزش با ترکمانان و یا زیر تاثیر آنان زبان خود را از دست داده، ترکمان خوانده شده اند. از سوی دیگر، به همین پیمانه روشن است که پشتون های غلزایی آمیزه یی اند از یفتلیان و توده های بومی باشنده گستره میان کابلستان و رود سند یعنی کوه های سلیمان و دامنه های آن که زبان شان در آغاز مانند یفتلیان بوده اما در اثر امیزش با پشتون های ابدالی و زیر تاثیر آنان پشتو شده است.

در پیوند با گفته های نویسنده همچنین بایسته می دانم یادآور شوم که :

–       نخست این که پشتون ها در دوره فرمانروایی سلجوقیان در گستره کنونی افغانستان حضور نداشتند. از حضور پشتون ها (افغان ها) برای نخستین بار در دوره محمود غزنوی در جنوب کابل (منظور کابلستان است نه شهر کابل) یعنی در همین گستره کوه های سلیمان یاد شده است. در دوره شاهرخ تیموری، زمین هایی به پشتون ها در مضافات قندهار داده شد. روشن است آن ها نمی توانسته اند در آن هنگام در هرات حضور داشته باشند. زیرا در تاریخ های تیموریان هرات و سایر منابع از آنان چیزی یاد نشده است.

–       سلجوقیان به گونه یی که در نقشه دیده می شود، بر مناطق جنوب هندوکش تا کرانه های رود سند تسلط نداشتند یعنی اصلا بر گستره پشتون ها تسلط نداشتند.

–       گذشته از این ها، نام ابدالی چونانِ یک طایفه در میان قبایل پشتون، بیشتر در اواخر صفویه برجسته شد که با نیاکان احمدخان عبدالی ربط می گیرد. پیش از دوره صفویه نام عبدالی در جایی دیده نمی شود. دست کم بنده تا کنون در کدام منبعی با این نام بر نخورده ام.

–       با توجه به همه این ها می توان گفت که در لشکرکشی های سلجوقیان بر آسیای صغیر (آناتولی- سرزمین امپراتوری روم شرقی بیزانس یا ترکیه کنونی) نه پشتون های ابدالی، بل که یفتلی های حوزه بدخشان اشتراک داشته و پیشاهنگ بوده اند.-گ.

گستره شاهنشاهی سلجوقی

[11] . ژ. سیبیتف  داده هایی را می آورد در باره تیره های ساریگ- یوگورها  yuguram Saryg ، که از بازماندگان دی ها به شمار می روند و در اعماق آسیای مرکزی بسر می برند که لئو گومیلیف متوجه نمی شود که چشمان شان بادامی نیست و در چهره های شان رنگ زرد دیده نمی شود. طایفه ابدالی از جمع آنان است. از لحاظ ژنتیکی ساریگ- یوگورها syryg-yugury دارنده هاپلوگروه های مختلف اند. اما R1a – هاپلوگروه آریایی شان، گروه غالب است.

[12] . این رسم و رواج ها همراه با دیگر رسم و رواج ها، مانند کندن دخمه ها در گورستان ها و گذاشتن پوست ها، پاها و سرهای اسپان که در میان سارمات های خاوری رواج داشت، در میان آرامگاه های بلغارهای تاتارستان (البته، نه همه) و تورباسلین های    turbaslinباشقیرستان دیده می شود.

[13] . در این باید متوجه یک نکته باشیم. برخی از پژوهشگران بر آن اند که اوسون ها آمیزه یی بودند از یوئه شی ها و سکایی ها. می توان گمان برد که در آغاز، در این گستره تنها گروه هایی از سکایی ها بودوباش داشته اند. سپس یوئه شی ها به سرزمین های شان سرازیر شده، آنان را اسیمیله کرده و این گونه تبار نوی به نام اوسون پدید آمده است. چون، یوئه شی ها نیرومندتر و فزونشمار تر بوده اند، روشن است که اوسون ها زیر فرمان شان بودند.

هر چه بوده، میان این دو تیره خویشاوند، دشمنی هایی بوده و پیوسته نبردهایی روان بوده که به کشته شدن پادشاه اوسون ها انجامیده است. در آینده، همین دشمنی موجب شده که اوسون ها با هونوها همدست شده، گلیم یوئه شی ها را برچینند. حتا، در سال های پایانی فرمانروایی هونوها چینی ها توانستند با بهره گیری از همین دشمنی، اوسون ها را با خود در نبرد در برابر هونوهای شمالی که بیشتر متشکل بر قبایل یوئه شی بودند، همپیمان سازند و دولت هونویی را از ریشه براندازند.-گ.

[14] . به این معنا که نخست، یوئه شی های آریایی از گستره پهناوری در میانه های آسیا رانده شدند ودر پی آن ها، دولت در آغاز خیونی (آریایی) هونوها هم بر افتاد. سپس قدرت در میانه های آسیا به دست نیاکان مغولان (ژون ژون ها) افتاد که به نوبه خود اوسون ها را هم راندند. همه این ها به سود چین و به زیان ایران تمام شد.

با آمدن یوئه شی ها (کوشانیان) و در پی آن ها یفتلیان به گستره ایران خاوری (افغانستان کنونی)، دولت های پارسی اشکانی و ساسانی که در جبهه گسترده یی با روم خاوری درگیر نبردهای سهمگین بودند، از پشت سر مورد فشار قرار گرفتند که این برای تمدن غرب چونان هدیه آسمانی بود. سر انجام، هم چنین شد که سرزمین های پهناور میانه آسیا به دست تورکان (و در پایان کار به دست روس ها) افتاد و با واژگونی دولت ساسانیان، گستره تمدن ایرانی به دست اعراب بیابانگرد افتاد و همه این ها زمینه را برای انحطاط تمدن ایرانی و چیرگی تمدن های چینی و اروپایی بر تمدن ایرانی فراهم گردانید.-گ.

[15] . منظور این است که توده های ایرانی زبان مانند دی ها، دینلین ها، ژون ها، یوئه شی ها و اوسون ها، از سویی میان خود به رقابت و مبارزه برخاستند و از سوی دیگر پیوسته با توده های زردپوست چینی و تبتی آمیزش یافتند و در سرانجام در اثر کشاکش های درونی (میان یوئه شی ها و اوسون ها و پسان تر میان یوئه شی ها و هونوهایی که دیگر در اثر آمیزش با چینی ها  و دونهوها تورکی شده بودند) همه از میان رفتند و جای خود را برای توده های نوپیدای پروتو مغولی و پروتوتورکی سپردند.-گ.

[16] . با توجه به نقش سوبسترات (بستر) و لایه فوقانی بستر (سوپراسترات) جامعه، منشاء کتله عمومی باشندگان و هسته سیاسی آن باید جداگانه بررسی شود. در باره طبیعت اصلی تمدن ایرانی هونوها، می توان از روی ایرانیسم های زبان چوواشی، جامه های نوع سکایی آنان، کلاه های شان، که یادآور کلاه های فیریگی ها Phrygianمی باشد، شیوه تعظیم شان به سان سکایی ها و…. داوری کرد.

[17] .  بایسته است میان دو نوع اتنوژنیز، تمایز قائل شد:

یکی، منشای تباری آریایی تک تباری است. حاملان آن (به جز از رشته زنان) با افراد برخاسته از دیگر گروه های تباری همگرایی نیافتند و همین گونه  آن ها را به محیط خود نپذیرقتند.

اتنوژنیز دیگر، رومی است که شکل فراتباری یا سوپر اتنیک superethnic دارد. رومیان از همان آغاز، اهمیت بسیاری به خاستگاه و منشا نمی دادند و این خط شالوده گذار توسعه پا گرفت. البته، تلاش هایی از سوی رومیان برای دادن بار تباری به دولت روم برای بازماندگان شان انجام شده بود، اما همه این تلاش ها در فرجام با شکست رو به رو گردیدند.

[18] . به گمان غالب، نویسنده در این جا آن پژوهشگرانی را آماج خدنگ های سرزنش ساخته است که بی توجه به تورکی زبان شدن متاخر هونوها و برخی دیگر توده ها مانند اویغورها، می کوشند آنان را از ریشه تورک تبار جا بزنند. –گ.

[19] . به گونه یی که پیشتر هم گفتیم، سخن می تواند تنها بر سر پشتون های غلزایی باشد که نویسنده آن ها را برخاسته از سکایی ها می داند، نه پشتون های ابدالی (درانی) که با پارس  ها همریشه و خویشاوند اند. با این هم، شایان یادآوری است که پشتون ها، در کل، از روی داده های دی. ان. ای، پس از  نورستانی ها، ناب ترین و اصیل ترین توده های ایرانی اند. هاپلو گروه R1a  در میان باشندگان ایران غربی (ایران کنونی) به گونه میانگین تنها 30 در صد است. در حالی  که در میان نورستانی  ها بیش از 60 درصد و در میان پشتون ها (همراه با دیگر هاپلوهای رایج در میان توده های ایروهندواروپایی) نزدیک به 50 درصد می رسد. برای مقایسه این هاپلو در میان تاجیک های باشنده همواری ها، مانند ایرانی های غربی، به همان میانگین 30 درصد می رسد. این گونه، پشتون ها ایرانی ترین و اصیل ترین گروه ایرانی تبار اند. –گ.

[20] . شایان یادآوری است که زبان روسی باستان، با زبان اوستایی بسیار نزدیک و همریشه می باشد. هم از دید دستوری و هم از دید واژگانی.-گ.

[21] . «قرغان» (از تورکی) به معنای تپه در بسیاری از توپونیم ها یا نامجا ها (نام های جغرافیایی یا گیتایی) منطقه بازتاب یافته است. مانند قرغان تپه در تاجیکستان و تاشقرغان (تپه سنگی) در استان سین کیانگ چین و هم در نزدیکی مزار شریف (خلم). در اصل این کلمه همان گورگان ایرانی است (گور+گان). گور– آرامگاه و گان- پسوند مکان؛ مانند آذرآبادگان (آذربایجان) و نیز شبرغان که دگرگون‌شده شاپورگان است و بنیادگذار آن شاپور یکم ساسانی و گاهی هم پسوند زمانی مانند مهرگان (موسم پاییز، مهر ماه) ).

به هر رو، آریاییان باستان رسم داشتند که مرده های پادشاهان خود را در گورهای بزرگی به خاک می سپردند و بر سر آن اتاق بزرگی می ساختند و در آن زیورات و جنگ افزارها و … وی را می گذاشتند و بر دیوارهای آن گلیم های نمدی یا قالین هایی را  میخ می زدند و بر سر آن پشته بزرگی از خاک بر می افراشتند. شاید برای این که کسی به آسانی نتواند آن را بگشاید و به آن دستبرد بزند. به زبان روسی این واژه کماکان به شکل کورگان به کار می رود. مگر، با توجه به این که در زبان کنونی پارسی دری به همین شکل قرغان (تورکی شده) جا افتاده است، ما هم آن را به همین شکل قرغان به کار برده ایم-گ.

[22] . نام این پادشاه شایان توجه است که هم به کی (کیانی) و هم دار (داریوش یا دارا) همانند است- کیدار (کی+ دار).-گ.

[23] . نام های این دو فرمانده به ترتیب، وی شین (ویسه گِرد) و هو تسیوبین (هوشنگ) را در ذهن تداعی می کند. در گاهنامه های چینی آمده است که 165 خانواده یوئه شی پس از شکست در برابر هونوها، به تبت پناهگزین شده بودند که به گمان غالب، بیشتر شان از دودمان شاهی و سران لشکر و بزرگان دولت بودند. دربار چین شماری از ایشان را پذیرفته و تنی چند از سرداران نامی شان را در نبردها در برابر هونوها  به فرماندهی لشکر گماشته بود. همچنین دودومان شاهی چین با ایشان پیوندهای خویشاوندی بسته بود. چنن بر می آید که این دو از بازماندگان همان خانواده های یوئه شی ها بوده باشند. درست همین ها بودند که سخت ترین شکست ها را بر هونوها تحمیل کردند. باید به دیپلماسی زرنگانه و هشیارانه چین آفرین گفت که چگونه توانسته بود قبایل کوچی استپ را در برابر یک  دیگر بیندازد و از دشمنی آنان به سود خود بهره برداری نماید و یکی را به دست دیگری براندازد. چنان چه در آینده توانست اوسون ها را در برابر هونوها که همپیمان دیرین شان بود، برانگیزد.

  شایان یادآوری است که روستای «ویسه گِرد» در شمال بلخ، نادرست سیاهگِرد خوانده می شود که باید به ویسه گِرد ویرایش گردد. همان گونه که بندر ایراتان یا آریاتان- نادرست حیرتان و آجه کگ بامیان نادرست حاجی گک و کهندژ- نادرست قندز خوانده می شود.-گ.