جوان افغانستان؛ از فروپاشی امید تا ضرورت رستاخیز فکری و…

 نویسنده: مهرالدین مشید در تاریخ ملت‌ها، گاهی فاجعه تنها در ویرانی…

ولادیمیر مایاکوفسکی

برگردان. رحیم کاکایی نگاه لنین به فوتوریسم و مایاکوفسکی  چهره‌ کلیدی فرهنگ…

زنان و تولید علم در تاریخ تمدن اسلامی !

مقدمه زنان مسلمان ، از خانه تا دانشگاه ، از مسجد…

کودتای داوود؛ آغاز فصل پرآشوب تاریخ معاصر افغانستان

نویسنده: مهرالدین مشید کودتای  ۲۶ سنبله ۱۳۵۵ سرآغاز تراژدی نیم‌قرن افغانستان کودتای…

         وحدت خواست مبرم زمان است

هرکه دورافتاده شد ازاصل خویش  باز جوید روز گاری وصل خویش اصالت…

فن تفکر و تمرین فلسفه

درسنامه برای مدارس آموزش سیاسی پدیدآورنده و ویراستار: یوری نیکولاویچ آنتونوف…

بدخشان در محراق کارزار تبلیغات

سیاسی -- نظامی پاکستان ! ولایت بدخشان در شمالشرق ترین قسمت…

سفرنامۀ زندگی

رسول پویان نــوای نـی و نـغـــمـۀ آبـشار هـوای خوش و دامـن کهسار سـرود…

هه‌لو شهید جعفر

آقای "هه‌لو شهید جعفر" (به کُردی: هەڵۆ شەهید جەعفەر) شاعر…

پیاوړی او نومیالی لیکوال

له (ډاکټر طارق رشاد) سره چې پیاوړی او نومیالی لیکوال،…

دموکراسی در بستر سرمایه‌داری؛ فرصت‌ها، محدودیت‌ها و تناقض‌ها

نویسنده: مهرالدین مشید  رابطه دموکراسی و سرمایه داری؛ از همگرایی تا…

افغانستان زخمی؛ نیازمند همدلی و همگرایی

نویسنده: مهرالدین مشید تنوع قومی و مدیریت آن در چارچوب هویت…

شکسپیر 

« آن ‌جا که انسان برای نخستین ‌بار خود را…

وحدت نیروهای مترقی در روشنی  اصول و بدون آن

وحدت، یکی از نیازهای اساسی و اجتناب‌ناپذیر نیروهای مترقی، ملی…

دین و دموکراسی؛ از سازگاری ها تا چالش ها

نویسنده: مهرالدین مشید پرسش سازگاری دین و دموکراسی یکی از مهم‌ترین…

سه‌ شعر کوتاه از لیلا طیبی

انسان کلام سبز ترحم، جاری از گلوی خدا بود.  از یاد برده…

شب

شب همین نزدیک‌هاست و  ستارگان  گیسویشان را بر صورت ماه افشانده‌اند، در سکوتی…

پیامد های منفی ،تثبیت رتبه نظامی در ساختار های کشفی…

مقدمه . خداوند ( ج) در قرآن کریم چنین می فرماید…

چند شعر کوتاه از لیلاطیبی

انسان کلام سبز ترحم، جاری از گلوی خدا بود.  از یاد برده…

افغانستان؛ سرزمین فرصت‌های از دست‌رفته

نویسنده: مهرالدین مشید از اصلاحات امان‌الله خان تا چالش‌های پس از…

«
»

ولادیمیر مایاکوفسکی

برگردان. رحیم کاکایی

نگاه لنین به فوتوریسم و مایاکوفسکی 

چهره‌ کلیدی فرهنگ شوروی، شاعرآینده‌نگر، شورشی ، نوآور و سخن گوی انقلاب.

 او انقلابی واقعی در شعر و شاعری ایجاد کرد

مایاکوفسکی در ۱۹ ژوئیه ۱۸۹۳ در روستای باگداتی (استان کوتائیسی، امپراتوری روسیه؛ که اکنون شهری در منطقه ایمرتی در غرب گرجستان است) در خانواده‌ای جنگلبان به دنیا آمد. نیای پدرش قزاق‌های زاپوروژی و اجداد مادرش قزاق‌های کوبانی بودند. این خانواده دارای پنج فرزند بود، اما دو پسر آن در دوران کودکی درگذشتند. در سال ۱۹۰۶، پس از مرگ پدر، مادر با دو فرزند خود به مسکو، جایی که دختر بزرگتر در آنجا تحصیل می‌کرد نقل مکان کرد. ولادیمیر وارد دبیرستان شماره ۵ شد. در سال ۱۹۰۸، به دلیل عدم توانایی مادرش در پرداخت شهریه، اخراج گردید. مایاکوفسکی در مسکو با دانشجویان انقلابی آشنا می شود، مجذوب ادبیات مارکسیستی شده و به حزب بلشویک می پیوندد. او توسط پلیس مخفی تزاری دستگیر و ولودیای جوان ۱۱ ماه را در زندان بوتیرکا می‌گذراند و در ژانویه ۱۹۱۰ به عنوان یک نوجوان از آنجا آزاد می گردد. مایاکوفسکی در زندان، یک دفتر کامل شعر (۱۹۰۹) می‌نویسد که توسط نگهبانان مصادره می شود. در واقع، این دفتر شعریی بود که شاعر آن را آغاز سفر خلاقانه خود می‌دانست. مایاکوفسکی  پس از آزادی از زندان، کار حزبی خود را رها می کند تا «هنر سوسیالیستی خلق کند» . در سال ۱۹۱۱، ولادیمیر مایاکوفسکی در کلاس مقدماتی مدرسه استروگانوف تحصیل و در همان سال در مدرسه نقاشی، مجسمه‌سازی و معماری مسکو ثبت نام می کند.  او نقاشی‌های زیادی از پرتره و منظره گرفته تا کاریکاتور، خلق کرده است. از جمله آنها می‌توان به «پرتره یک زن»، «زن آبی‌پوش»، «مدل»، «چوکوفسکی با کلاه جدید» و منظره «ولگا» اشاره کرد. وی در آنجا با د. د. بورلیوک، سازمان‌دهنده گروه فوتوریست «گیله‌آ» که در او یک «شاعر نابغه» کشف کرده بود، آشنا می شود و به این گروه می پیوندد. نخستین حضور عمومی او در سال ۱۹۱۲ رخ داد: در فوریه، او در مناظره‌ای درباره هنر معاصر که توسط انجمن هنرمندان آوانگارد «جک آو دایموندز» برگزار شده بود، شرکت کرد و در ماه نوامبر، اشعار خود را در باشگاه هنرمندان «سگ ولگرد» در سن پترزبورگ خواند. در دسامبر ۱۹۱۲، اشعار «شب» و «صبح» مایاکوفسکی برای نخستین بار در مجموعه فوتوریست‌ها «سیلی ذائقه عمومی» منتشر شد. بیانیه‌ای نیز با امضای مایاکوفسکی و دیگر شاعران فوتوریست، از جمله ولیمیر خلبنیکوف، در آنجا منتشر شد. در آن، آنها گسست از سنت‌های کلاسیک‌های روسی و لزوم توسعه یک زبان ادبی نو را اعلام کردند (مایاکوفسکی متعاقباً نو واژه‌های زیادی ابداع کرد و به شعر خود بیان ویژه‌ای بخشید). نقدهای مثبت درباره مایاکوفسکی خیلی زود منتشر شد. برای نمونه، ماکسیم گورکی بر این باور بود که در میان فوتوریست‌ها، مایاکوفسکی تنها شاعر واقعی است. در آغاز جنگ جهانی اول، ولادیمیر مایاکوفسکی تلاش کرد تا در ارتش ثبت نام کند، اما به دلیل سیاسی‌ بودن وی، درخواستش رد شد. مضمون جنگ، که او آن را «مزخرفات خونین» می‌نامید، جایگاه مهمی در اشعار او داشت. از جمله مشهورترین اشعار او در این دوره می‌توان به «جنگ اعلام شده است»، «مادر و شبی که توسط آلمانی‌ها به قتل رسید» و «اندیشه‌هایی برای فراخوان» اشاره کرد. مایاکوفسکی بعداً به خدمت سربازی فراخوانده شد، اما دیگر تمایلی به رفتن به جبهه نداشت. در سال‌های ۱۹۱۵-۱۹۱۷، تحت حمایت ماکسیم گورکی، به بخش طراحی اولین شرکت ذخیره خودروسازی مدرسه نظامی اتومبیل پتروگراد منصوب شد. او به انتشار آثار و شرکت در سخنرانی‌های عمومی ادامه داد. در سپتامبر ۱۹۱۵، شعر او «ابر شلوارپوش»(“ابر در تُنبان) به صورت جداگانه، در فوریه ۱۹۱۶ – «فلوت فقرات» و در پایان سال ۱۹۱۷ – شعر ضد جنگ او «جنگ و صلح» (که پیشتر در فصل‌های جداگانه و در سال ۱۹۱۶ نوشته شده بود) منتشر شد. در سال ۱۹۱۷، ولادیمیر مایاکوفسکی به اتحادیه حرفه‌ای هنرمندان مسکو پیوست.

شاعر انقلاب
مایاکوفسکیِ شاعر، انقلاب اکتبر را «انقلاب من» نامید. او از نخستین چهره‌های فرهنگی و هنری بود که به درخواست همکاری دولت شوروی پاسخ داد. در ۷ نوامبر (۲۵ اکتبر، به تاریخ قدیم)، ۱۹۱۷، روزی که انقلاب اکتبر آغاز شد، مایاکوفسکی در پتروگراد در ستاد قیام در مؤسسه اسمولنی بود. در نوامبر ۱۹۱۷، در جلسه کمیته موقت اتحادیه هنرمندان، او اعلام کرد که «ما باید از دولت جدید استقبال و با آن ارتباط برقرار کنیم». از آن لحظه به بعد، مضامین انقلابی به یکی از مهمترین مضامین آثار او تبدیل شد و او به عنوان «شاعر انقلاب» در تاریخ ماندگار شد. در مارس ۱۹۱۸، اشعار «مارش ما»، «انقلاب. گاهشمار شعر»( انقلاب. پوئتوهرونیکا»)  و «نامه‌ای سرگشاده به کارگران» منتشر شد. در نوامبر همان سال، برای نخستین سالگرد انقلاب اکتبر، نمایشنامه طنز اجتماعی و روزمره «بوف مرموز» انتشار یافت. شعر «قصیده‌ای برای انقلاب» نیز به این تاریخ اختصاص داده شده بود. در دسامبر ۱۹۱۸، مایاکوفسکی با شعری با عنوان «مارش چپ» که به این رویداد ویژه سروده شده بود، در تئاتر ملوانان پتروگراد خطاب به ملوانان سخنرانی کرد. در پایان سال ۱۹۲۲، مایاکوفسکی انجمن خلاق لِف (جبهه چپ هنرها؛ که تا سال ۱۹۲۹ وجود داشت) را در مسکو بنیان گذاری کرد. در مارس ۱۹۲۳، تحت سردبیری او، نخستین شماره مجله لِف منتشر شد که در آن شعر غنایی «درباره این» نیز بود. آثار بوریس پاسترناک، اوسیپ بریک و دیگران نیز در این مجله منتشر شدند. لِف در مراحل مختلف فعالیت خود، در نشریات “زیر پرچم مارکسیسم”، “جهان نو” و روزنامه ایزوستیا مورد انتقاد قرار گرفت. در سال‌های ۱۹۲۲-۱۹۲۳، آثار «بین‌الملل چهارم»، «بین‌الملل پنجم» و «سخنرانی من در کنفرانس جنوا» منتشر شدند که در آنها شاعر موضوع لزوم انقلاب جهانی را بسط داده بود. در سال‌های ۱۹۲۲-۱۹۲۴، مایاکوفسکی از آلمان، فرانسه، لتونی و در سال ۱۹۲۵ از ایالات متحده آمریکا، مکزیک و کوبا بازدید می کند. سفرهای او منجر به خلق آثاری مانند «جمهوری دموکراتیک چگونه کار می‌کند؟»، «داستان یک ملت تاجر، یک دهقان و یک انجمن تعاونی»، «آوازهایی برای کارگران»، «پاریس»، «کشف من از آمریکا» و آثار دیگر شد. از سال ۱۹۲۳، ولادیمیر مایاکوفسکی از تکنیک گرافیکی ابداعی خود استفاده کرد که به ویژگی متمایز آثار او تبدیل شد: به اصطلاح خط‌شکنی نردبانی (نخستین بار در شعر «درباره این» بکاربرده شد). در سال ۱۹۲۴، سال مرگ بنیانگذار دولت شوروی، مایاکوفسکی شعر «ولادیمیر ایلیچ لنین» را سرود که در فوریه ۱۹۲۵ به صورت جداگانه منتشر شد. در سال‌های ۱۹۲۶ تا ۱۹۲۹، او با روزنامه‌های «کامسومولسکایا پراودا» و «ترود» همکاری داشت و آثارش را در مجلات «جهان نو»، «گارد جاویدان» و «اخگر» منتشر می کرد. در این دوره، مایاکوفسکی به عنوان یک نویسنده واقعاً پرولتری (“سرودی آذرخش گونه”، “ترانه ده ساله”، اختصاص داده شده به ارتش سرخ، “رژه تیپ‌های ضربت”، “لنین با ما”) شهرت یافت. در سال ۱۹۲۷، شعر “خُب!” منتشر شد که کمیسر آموزش خلق آناتولی لوناچارسکی آن را «انقلاب اکتبر ریخته‌گری شده در برنز» نامید. فوتوریسم مایاکوفسکی، از همان ابتدا تا پایان دوران شاعر، ماهیتی رمانتیک داشت. مایاکوفسکی حتی در دوران شوروی نیز فوتوریست باقی ماند، البته با ویژگی‌های نوین خود: او یک “کامفوت”، یعنی یک فوتوریست کمونیست، و همچنین رهبر “لِف”(جبهه چپ هنرها) (1922-1928) بود. دنیای هنری مایاکوفسکی یک درام ترکیبی است که عناصر ژانرهای گوناگون دراماتیک را در خود جای داده است، مانند: تراژدی، معمایی، درام حماسی-قهرمانی، کمدی، رایک، سینما، نمایش‌های پر زرق و برق و غیره، که همگی تابع مضمون اصلی آثارمایاکوفسکی – شخصیت تراژیک قهرمان داستانش و ساختار تراژیک کل آثارش – هستند. باید توجه داشت که نه تنها نمایشنامه‌های او، بلکه اشعارش نیز به شیوه خود، دراماتیک و اغلب تراژیک هستند. مایاکوفسکی وزن‌های شعری سنتی را رد می‌کرد و برای اشعار خود ریتم ابداع می کند. سروده‌های چندوجهی با سبک و آهنگ نحوی واحدی بهم می پیوندد که با نمایش گرافیکی بیت مشخص می‌شود: ابتدا با تقسیم بیت به چندین سطر که در یک ستون نوشته شده‌اند، و از سال ۱۹۲۳ روش«نردبان» ( روشی برای تقسیم یک متن شاعرانه به بخش‌های مختلف است. هنگام نوشتن یک شعر، از شکست سطر در کلمات خاص استفاده می‌شود.م ) معروف به کارت ویزیت شاعر تبدیل می شود. این روش به مایاکوفسکی کمک می کند تا مطمئن شود اشعارش با آهنگی درست خوانده می‌شوند، زیرا گاهی اوقات ویرگول کافی نبود. ماکسیم گورکی که متوجه این جوان بااستعداد شده بود از مایاکوفسکی برای همکاری در مجله “رویدادنامه” و روزنامه «نوایا ژیزن» به همکاری دعوت می کند. در همین سال‌ها بود که مایاکوفسکی اشعار «جنگ و صلح» و «انسان» را سرود که روایتی ضد جنگ را ارائه می‌داد. مایاکوفسکی از انقلاب مردم خود پشتیبانی کرد. زیرا او شاعری کیهان‌گرا، شاعری ضد بورژوازی، شاعری بود که جهان‌بینی مردم خلاق را بیان می‌کرد، همان مردمی که سوسیالیسم را ساختند، رویای دگرگونی طبیعت و سرشت انسان، غلبه بر بی‌تفاوتی، شر، سکون و مرگ را در سر می‌پروراندند. از این روی مایاکوفسکی مورد نفرت دولت بورژوازی کنونی روسیه  است که میهن سوسیالیستی، اتحاد جماهیر شوروی و به مردم خود خیانت و برای ویلاها و قایق‌های تفریحی در خارج از کشور، مردم و کشور را غارت کرد.

آثاری برای کودکان
در مارس ۱۹۲۵، مایاکوفسکی کتاب کودکانه «قصه پتیا، کودک چاق و سیم لاغر» را نوشت. پس از آن، او بیش از ۲۰ شعر برای کودکان خلق کرد، از جمله « خوب چیست و بد چیست؟» (۱۹۲۵)، «هر صفحه یا یک فیل است یا یک شیر» (۱۹۲۶) و «چه کسی باید باشد؟» (۱۹۲۸).
در زمینه‌های دیگر خلاقیت
ولادیمیر مایاکوفسکی همچنین به عنوان فیلمنامه‌نویس و بازیگر شناخته می‌شد. در سال ۱۹۱۸، او فیلمنامه فیلم‌های «برای پول زاده نشده» (بر اساس رمان «مارتین ادن» جک لندن)، «بانوی جوان و هولیگان» (بر اساس داستان «معلم کارگران» اثر ادموندو د آمیسیس) را نوشت که در آن نقش‌های اصلی را بازی کرد و «به زنجیر کشیده شده توسط فیلم» که یک فیلم صامت و فوتوریستی روسی است را نوشت. در سال‌های ۱۹۲۶-۱۹۲۹، او نه فیلمنامه دیگر نوشت. مایاکوفسکی همچنین از پیشگامان تبلیغات شوروی بود. در اکتبر ۱۹۲۳، او شروع به نوشتن متن‌های تبلیغاتی برای ماسلپروم کرد که در پوسترها، آگهی‌ها، تابلوها و بسته‌بندی‌ها منتشر می‌شد. همه آنها با این دوبیتی به پایان می‌رسیدند: «هیچ جا جز در ماسلپروم». این فعالیت که او آن را «تبلیغات اقتصادی» می‌نامید، انتقاد منتقدان و دوستداران شعر «ناب» را به دنبال داشت.

آخرین سال‌های زندگی و آثار او
در سال‌های ۱۹۲۸-۱۹۲۹، محبوبیت مایاکوفسکی افول می کند. نمایشنامه طنز او، ساس (۱۹۲۸)، تا حدی به دلیل تصویرسازی طعنه‌آمیز از آینده کمونیستی مورد انتقاد قرار می گیرد. بسیاری از روزنامه‌ها مقالاتی با تیترهایی مانند «مرگ بر مایاکوفسکیسم!» منتشر کردند. در سال ۱۹۲۹، چند ماه پس از آنکه کمیته اجرایی مرکزی سراسری روسیه فرمان خود را با عنوان «درباره انجمن‌های مذهبی» با هدف مبارزه با دین صادر کرده بود، مایاکوفسکی شعر «ما باید بجنگیم» را سرود و در آن الحاد را فراخواند. در همان سال، او در دومین کنگره اتحادیه ملحدان مبارز شرکت کرد و در آنجا از نویسندگان و شاعران خواست تا به مبارزه علیه دین بپیوندند. در فوریه ۱۹۳۰، ولادیمیر مایاکوفسکی به انجمن نویسندگان پرولتاریای روسیه پیوست. در مارس ۱۹۳۰، او تصمیم گرفت با برگزاری نمایشگاه «۲۰ سال کار» به ارزیابی آثار اش بپردازد. این نمایشگاه دستاوردهای شاعر را به نمایش گذاشت، اما موفقیتی به همراه نداشت. همکاران او در “لِف” و بالاترین رهبران حزب در آن شرکت نکردند. در ۱۴ آوریل ۱۹۳۰، ولادیمیر مایاکوفسکی در سن ۳۶ سالگی در اتاق کارش در یک آپارتمان مشترک در لوبیانسکی پرویزد (که اکنون موزه دولتی و.و. مایاکوفسکی است) در مسکو خودکشی می کند. جسد شاعر سوزانده شد. در ابتدا، خاکستر او در کولومباریوم گورستان نیو دونسکوی نگهداری می‌شد، اما با اصرار بستگانش، در ۲۲ مه ۱۹۵۲، کوزه خاکستر در گورستان نوودویچی به خاک سپرده شد. آثار ولادیمیر مایاکوفسکی به ده‌ها زبان خارجی ترجمه شده ‌است. بسیاری از خیابان‌های شهرهای روسیه ، میدان‌ها، پارک‌ها، ایستگاه‌های مترو، تئاترها و کتابخانه‌هایی به نام مایاکوفسکی دارند و بناهای یادبود متعددی نیز از وی ساخته شده اند. ولادیمیر مایاکوفسکی هرگز رسماً ازدواج نکرد. در سال ۱۹۱۵، او با لیلیا بریک، همسر نویسنده و منتقد ادبی، اوسیپ بریک، که میزبان یک سالن ادبی و هنری بود، آشنا شد. آنها سال‌ها رابطه نزدیکی داشتند و مایاکوفسکی تقریباً تمام اشعار عاشقانه خود را به وی تقدیم می‌کرد.

اِ. ای. ناموف

لنین درباره مایاکوفسکی

پیروزی انقلاب اکتبر، انقلابی فرهنگی را در کشور ما رقم زد. سخنرانی‌های و. ای. لنین در مورد وظایف ساختار فرهنگی در سال‌های نخستین حکومت شوروی به طور گسترده شناخته شده است. لنین پیوسته به میراث فرهنگی گذشته بیشترین اهمیت را می‌داد. لنین در کنگره سوم کومسومول در سال ۱۹۲۰ با جزئیات کامل در این مورد صحبت کرد.علیرغم موضع روشن حزب کمونیست در مورد میراث فرهنگی، شعارهای نیهیلیستی در آن سال‌ها به طور مداوم اعلام می‌شد. این امر آشکارا در فعالیت‌های “پرولتکولت” مشهود بود. قطعنامه معروف کمیته مرکزی حزب کمونیست (بلشویک‌ها) “درباره پرولتکولت‌ها”، که توسط لنین تدوین شده بود، به موضع عمیقاً ناقص این سازمان اشاره داشت. بیانیه‌های نمایندگان گروه‌های ادبی متعدد که نوآوری خود را اعلام می‌کردند، که آن را پیش از هر چیز به عنوان گسست قاطع از ادبیات و کل میراث فرهنگی گذشته می‌فهمیدند، نیز به همان اندازه معیوب بودند. کاملاً طبیعی است که تلاش برای نوآوری خارج از تداوم سنت‌های واقع‌گرایانه ادبیات گذشته، می‌توانست تنها منجر به ابداعات فرمالیستی و آزمایش‌های متظاهرانه شود و شد. ک. زتکین (1) سخنان لنین را به یاد می‌آورد: «من نمی‌توانم آثار اکسپرسیونیسم، فوتوریسم، کوبیسم و ​​دیگر «ایسم‌ها» را والاترین تجلی نبوغ هنری بدانم». آ. و. لوناچارسکی شهادت می‌دهد: «او عموماً نگرشی منفی نسبت به فوتوریسم داشت»(2). همانطور که می‌بینیم، هم مواضع پرولتکولتیست‌ها و هم مواضع فوتوریست‌ها، به یک اندازه اعتراضات قاطع لنین را برانگیخت. و این را نمی توان تصادفی دانست که نامه کمیته مرکزی حزب کمونیست روسیه (بلشویکها) «درباره پرولتکولت‌ها» اشاره شده بود که آنها با فوتوریست‌ها وجه مشترکی دارند و به اینکه در پرولتکولت‌ها به «کارگران سلیقه پوچ و منحرف (فوتوریسم) تلقین می‌شدند» (3). لوناچارسکی ضمن اشاره به این نامه نوشت: «رفقای علاقه‌مند به هنر، فراخوان کمیته مرکزی در مورد هنر را که به شدت علیه فوتوریسم بود، به یاد خواهند آورد. من از این موضوع از نزدیک آشنا نیستم، اما فکر می‌کنم خود ولادیمیر ایلیچ در اینجا سهم بزرگی را دارد»… (4) .گفته‌های لنین اغلب حاوی اشاراتی به فوتوریسم است و این موضوع نیاز به گفتگوی مفصل‌تری دارد. در سالهای جنگ داخلی، فوتوریست‌ها یکی از معدود گروه‌های ادبی بودند که به طور فعال تعهد خود را به انقلاب اکتبر اعلام کردند. هیچ دلیلی برای بی‌اعتمادی به مایاکوفسکی وجود ندارد، که در زندگینامه خود،  با عنوان”من خودم” نوشت: “پذیرفتن یا نپذیرفتن؟ چنین پرسشی برای من (و برای دیگر فوتوریست‌های مسکو)، وجود نداشت. می‌توان فرض کرد که خود مایاکوفسکی نقش مهمی در این موضع فوتوریست‌ها ایفا کرده است. باید در نظر داشت که فعالیت‌های فوتوریست‌ها در شرایطی صورت می‌گرفت که اکثریت قریب به اتفاق نمایندگان برخی از گروه‌های ادبی (آکمئیست‌ها، سمبولیست‌ها) از انقلاب رویگردان شده بودند؛ نمایندگان گروه‌های دیگر، مانند ایماژیست‌ها، که ایماژیسم را «هنر آنارشیستی» اعلام کرده بودند، «مرگ بر دولت! زنده باد جدایی دولت و هنر!» را علنی کردند(5). در آن سال‌ها، در بحبوحه اختلافات شدید سیاسی میان روشنفکران هنری، نویسندگان زیادی که مایل به خدمت به حکومت شوروی بودند، وجود نداشتند، به طوری که می‌شد گرایش فعال فوتوریست‌ها را برای پیوند دادن آثارشان با انقلاب نادیده گرفت. برای نمونه، آنها از نخستین کسانی بودند که به فراخوان دولت شوروی برای هنرمندان و مجسمه‌سازان جهت مشارکت در انقلاب از طریق تبلیغات بصری (پوستر، کتیبه و نقاشی دیواری) و تبلیغات یادبود (شرکت در مسابقات برای ایجاد بناهای یادبود برای انقلابیون گذشته) پاسخ دادند. به همین دلیل، لوناچارسکی، کمیسر  ملی آموزش ، به فوتوریست‌ها باور ویژه ای داشت. در میان آنها مایاکوفسکی بود که آنطور که مشهور است، لوناچارسکی بارها با تأیید فراوان از او سخن گفته بود. لوناچارسکی در ژوئیه ۱۹۲۰ نوشت: «مایاکوفسکی هر کسی نیست. او یکی از بزرگترین استعدادهای روسیه است که هواداران زیادی هم در میان روشنفکران و هم در میان پرولتاریا دارد (شماری از شاعران پرولتاریا شاگردان او هستند و آشکارا از او تقلید می‌کنند)، او مردی است که آثارش به تمام زبان‌های اروپایی ترجمه شده است، شاعری که غیرفوتوریست‌هایی مانند گورکی و بریوسف برای او ارزش زیادی قائلند»(6) . با مشارکت نزدیک لوناچارسکی، انتشار روزنامه «هنر کمون» اداره هنرهای زیبای کمیسر ملی آموزش به فوتوریست‌ها سپرده شد و در انتشار آثارشان به آنها کمک شد. با این حال، همه اینها به اشتباه توسط فوتوریست‌ها به عنوان تایید دولت شوروی از پلتفرم زیبایی‌شناسی آنها تلقی شد. آنها با شور و شوق بیشتری، برنامه خود را در روزنامه “هنر کمون” اعلام کردند و حملات خود را به فرهنگ و هنر گذشته به طور فزاینده‌ای تشدید کردند. ن. ن. پونین در همان شماره نخست روزنامه اعلام کرد: “تخریب و نابود کردن، پاک کردن اشکال هنری قدیمی از روی زمین – چگونه یک هنرمند نو، یک هنرمند پرولتری، یک انسان نو می‌تواند رویای این را نداشته باشد”؟ و مایاکوفسکی در صفحات آن خواستار حمله به “ژنرال‌های کلاسیک” شد. همه اینها نمی‌توانست مانع از ایجاد نگرانی جدی شود. شعر فوتوریست التماس می‌کرد که با شعر کلاسیک مقایسه شود و البته این سنجش به سود فوتوریسم نبود. هنرمند ای. ک. نوشت: “به یاد دارم”. پارخومنکو، «وقتی من (در نوامبر ۱۹۲۱، در طول جلسات پرتره‌نگاری در کرملین) از یکی از شاعران پر سر و صدای زمانه‌مان نام بردم، لنین گفت که «با تکیه بر نکراسوف» چنین شاعرانی را درک نمی کند» (7) . روزنامه‌ی فوتوریست‌ها آنها را تنها خالقان یک هنر نو اعلام کردند. برای نمونه، عنوان یکی از مقالات «فوتوریسم – هنر دولتی» بود. این ایده بارها و بارها تکرار و متنوع بود: «در حال حاضر فقط هنر فوتوریست‌ها هنر پرولتاریا است».لوناچارسکی با نگرانی از موضع‌گیری روزنامه ، مقاله‌ای با عنوان «یک قاشق پادزهر» در صفحات آن منتشر کرد که در آن نگرانی خود را ابراز داشت: «دو ویژگی در چهره جوان روزنامه‌ای که این نامه من در صفحات آن منتشر می شود، تا حدودی نگران کننده است: گرایش‌های مخرب نسبت به گذشته و گرایش به سخن گفتن، بنام یک مکتب خاص ، همزمان صحبت کردن بنام مقامات نیز هست»(8).  اگرچه مایاکوفسکی در سالهای جنگ داخلی به عنوان شاعر شوروی در حال شکل گیری بود و هر چه بیشتر از چارچوب فوتوریسم در آثارش فراتر می‌رفت، اما همچنان با محیط فوتوریستی ارتباط نزدیکی داشت. از این رو، در سال ۱۹۱۹، در پیشگفتار مجموعه «همه آثار ولادیمیر مایاکوفسکی»، او آشکارا خود را یک فوتوریست نامید.

اینها بیانات اولیه‌ای هستند که بدون آنها، هم درک کامل گفته های مشهور و هم اظهارات بعدی لنین درباره مایاکوفسکی دشوار است. لنین مایاکوفسکی را شاعری فوتوریست می‌دانست. این موضوع ماهیت نقدهای او از مایاکوفسکی را تعیین می‌کرد. گورکی با یادآوری گفتگوهایش با لنین در سال‌های اول انقلاب نوشت: «من با مایاکوفسکی با بی‌اعتمادی و حتی آزردگی رفتار کردم. او فریاد می‌زند، انواع کلمات را تحریف می‌کند، و به نظر من هر چیزی که می‌گوید اشتباه است – اشتباه و به سختی قابل فهم. همه چیز پراکنده است، خواندنش سخت است. با استعداد؟ حتی خیلی با استعداد؟ هوم، خواهیم دید!» (9). خاطرات گورکی سال دقیقی برای این مکالمه ارائه نمی‌دهد. با این حال، می‌توان گمان کرد که این گفتگو در سال ۱۹۲۰ رخ داده است، زمانی که گورکی به طور خاص با لنین رفت و آمد داشت و با او به بحث‌های ادبی می‌پرداخت. در هر صورت، این مکالمه حداکثر تا پاییز ۱۹۲۱ روی داده است، زیرا گورکی در نوامبر همان سال روسیه شوروی را ترک کرد. و. د. بونچ- برویویچ در مقاله خود با عنوان «لنین در باب شعر»، ضمن یادآوری اینکه لنین شعر «راهپیمایی ما» اثر مایاکوفسکی، که در سال ۱۹۱۸ توسط اُ. و. گزوفسکایا اجرا شد، نپسندیده بود، مدعی بود که: «نگرش منفی او [لنین] نسبت به مایاکوفسکی در طول زندگی‌اش تزلزل‌ناپذیر باقی ماند»(10).  باید یادآوری کرد که این ادعا بلافاصله اعتراض شدیدی را برانگیخت. ن. ن. آسیف، در مقاله خود با عنوان «درباره نگرش لنین به مایاکوفسکی»، به شدت به بونچ-برویویچ اعتراض کرد و نوشت: «ما، رفقای مایاکوفسکی، به تلاش برای بی‌اعتبار کردن یاد شاعر انقلابی بزرگ با تبدیل اقتدار تزلزل‌ناپذیر ولادیمیر ایلیچ به او اعتراض داریم »(11).  دلیلی وجود دارد که باور کنیم برخورد و رفتار لنین نسبت به مایاکوفسکی ثابت نبوده است. ارزیابی لنین از فوتوریسم در واقع همیشه منفی بود، اما نمی‌توان آن را کاملاً در مورد مایاکوفسکی به کار برد. نگرش لنین نسبت به مایاکوفسکی دستخوش دگرگونی های ویژه ای شد. نخستین شواهد ارزیابی لنین از اشعار مایاکوفسکی، که به سال ۱۹۱۸ برمی‌گردد، در خاطرات ن. ک. کروپسکایا یافت می‌شود. «روزی ما برای کنسرتی که برای سربازان ارتش سرخ ترتیب داده شده بود به کرملین دعوت شدیم. ایلیچ به ردیف‌های جلو هدایت شد. بازیگر گزوفسکایا شعر مایاکوفسکی را از بر خواند: «خدای ما سرعت است، قلبمان طبل نبرد» و مستقیما به سوی ایلیچ رفت، در حالی که او نشسته بود، کمی از تعجب جا خورد، گیج شده بود و هنگامیکه گزوفسکایا با هنرمندی که  داستان«متهم» چخوف را می‌خواند جایگزین شد، با آسودگی آهی کشید»(12). برخورد منفی لنین نسبت به شعر «مارش ما» که شنیده بود کاملاً قابل درک است. این نخستین شعر مایاکوفسکی پس از اکتبر، از دیدگاه فوتوریست‌ها سروده شده بود. همچنین آن نام دوم «راهپیمایی فوتوریست‌ها» را هم داشت، که تحت آن نام در «روزنامه فوتوریست» و در منتخبات آنها، «کلمه چاودار»، منتشر شد (I) نشانه‌های روشنی از بازی با واژگان فوتوریستی، واج‌آرایی خودخواهانه که معنا را مبهم می‌کرد، در آن دیده می‌شد («روزها چون گاومیشی ملول…»، «علف زارها، زمین را به سبزینه تان فرش کنید»، «بنوشید و شادی کنید! سرود بخوانید!» و غیره). اینگونه است که خود گزوفسکایا گفتگوی خود با لنین را پس از پایان این کنسرت به یاد می آورد: «… یک بار در کنسرتی که برای واحدهای نظامی در کرملین، در تالار میتروفانیوفسکی، ترتیب داده شده بود، شرکت کردم. ولادیمیر ایلیچ لنین هم حضور داشت. او در ردیف جلو نشسته بود، دست به سینه، و با دقت تمام اتفاقات روی صحنه را تماشا می‌کرد. برنامه من شامل اشعار پوشکین بود و با شعر «مارش ما» از مایاکوفسکی به پایان رسید. بعد از کنسرت، در اتاق کناری چای سرو شد و همان موقع بود که با ولادیمیر ایلیچ درباره مایاکوفسکی گفتگو کردم. او پرسید: «بعد از پوشکین چه خواندی؟ و چرا این شعر را انتخاب کردی؟ برای من کاملاً مشخص نیست… کلی واژگان عجیب و غریب وجود دارد». به ولادیمیر ایلیچ گفتم که این شعر مایاکوفسکی است که اجرای آن را به من سپرده است. تلاش کردم واژگان مبهم را برای ولادیمیر ایلیچ آنطور که خود مایاکوفسکی شعر را برای من شرح داده بود، توضیح دهم. ولادیمیر ایلیچ به من گفت: «من بحث نمی‌کنم، شور و شوق، شور و شوق، ندا، قدرت – همه اینها منتقل می‌شود. اما با این حال، من پوشکین را بیشتر دوست دارم، و بهتر است که شما پوشکین را بیشتر بخوانید». آنطور که و. د. بونچ- بروویچ در خاطرات خود نوشته است، من آن شب هیچ خشم یا انتقاد بی‌رحمانه‌ای از شعر مایاکوفسکی از ولادیمیر ایلیچ نشنیدم (13)». شواهد زیر از نگرش لنین نسبت به مایاکوفسکی در خاطرات کروپسکایا آمده است. کروپسکایا در توصیف بازدید لنین از وخوتماس در 25 فوریه 1921 می‌نویسد: «آنها نقاشی‌های ساده‌لوحانه خود را به او نشان دادند، معنی آنها را توضیح دادند و او را با پرسشهایی بمباران کردند. اما او می‌خندید، از پاسخ طفره می‌رفت و پرسشها را با پرسشها پاسخ می‌داد: ‘چه می‌خوانید؟ پوشکین می‌خوانید؟’ کسی ناگهان گفت: ‘اوه نه، او بورژوا بود؛ ما مایاکوفسکی می‌خوانیم.’ لنین لبخند زد: ‘به نظر من، پوشکین بهتر است.’ پس از این، لنین تا حدودی با مایاکوفسکی گرم گرفت. وقتی این نام را شنید، به یاد جوانان وخوتماس افتاد، سرشار از زندگی و شادی، آماده مرگ در راه حکومت شوروی، ناتوان از یافتن کلماتی در زبان معاصر برای بیان خود، و در جستجوی این بیان در اشعار مبهم مایاکوفسکی. بعدها، ایلیچ یک بار مایاکوفسکی را به خاطر اشعارش که بوروکراسی شوروی را به سخره می‌گرفت، ستود»(14). کروپسکایا این واقعیت را که لنین «نسبت به مایاکوفسکی مهربان تر شد» را به تأثیر آثار این شاعر بر جوانانی که آماده بودند «بخاطر حکومت  شوروی بمیرند» مرتبط می‌داند. گزوفسکایا به یاد می‌آورد که لنین، در صحبت از شعر «مارش ما»، خاطرنشان کرد که این شعر «شعف، شور و شوق، فراخوان به عمل و شجاعت» را منتقل می‌کند. به نظر می‌رسید گفتگو با دانشجویان “وخوتماس” این برداشت را تأیید می‌کند. نامه‌ای از ب. ف. مالکین به و. ای. مایرهولد  تقریباً به همان زمان برمی‌گردد. این نامه که منتشر نشده توسط و. آ. کاتانیان برای ما نقل شده است(15). ب. ف. مالکین (رئیس انتشارات مرکزی) در مورد تولید پیشنهادی «بوف رمزگونه (II) برای دهمین کنگره حزب که قرار بود در مارس ۱۹۲۱ برگزار شود، به مایرهولد نوشت: «ما باید نمایش معمایی را برای کنگره حزب روی صحنه ببریم (گروه بزرگی از رفقای حزبی را جذب کرده‌ایم). من با لنین درباره مایاکوفسکی و نمایش معمایی صحبت کردم – ما توافق کردیم که او نمایش را (با صدای نویسنده) بشنود. اما حالا بهتر است منتظر اجرا باشیم…». مشخص است که ب. ف. مالکین در ۳۱ ژانویه در یک ضیافت با لنین شرکت کرد (به «دو ماه کار لنین» مراجعه کنید. پارتیزدات، مسکو، ۱۹۳۴، صفحه ۴۴). نامه ب. ف. مالکین چه بسا در میانه ماه فوریه ۱۹۲۱ نوشته شده است، نه بلافاصله پس از ملاقاتش با لنین. این با عبارت «حالا بهتر است منتظر اجرا باشیم»، یعنی «حالا»، زمانی که دیگر انتظار طولانی نیست، نشان داده شده است. جای افسوس است که ب. ف. مالکین، که رضایت لنین را برای گوش دادن به نمایشنامه‌ای که توسط نویسنده خوانده شده بود، دریافت کرد، کار را تمام نکرد. در آوریل ۱۹۲۱، انتشارات دولتی  شعر «150000000» مایاکوفسکی را به صورت جداگانه و با تیراژ ۵۰۰۰ نسخه منتشر کرد. خاطرات لوناچارسکی نشان می‌دهد که لنین نسبت به این شعر نگرش منفی داشته است: «ولادیمیر ایلیچ قطعاً از «صد و پنجاه میلیون» مایاکوفسکی خوشش نمی‌آمد. او این کتاب را متظاهرانه و ساختگی می‌دانست» (16).آرشیو مؤسسه مارکسیسم-لنینیسم کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی حاوی مطالبی است که به ما امکان می‌دهد ارزیابی لنین از این شعر را به طور کامل‌تری ارزیابی کنیم. در ۶ مه ۱۹۲۱، گویی طی یک جلسه، لنین یادداشت زیر را برای لوناچارسکی فرستاده است: «چقدر شرم آور است به انتشار «۱۵۰،۰۰۰،۰۰۰» مایاکوفسکی در ۵۰۰۰ نسخه رای بدهیم»؟ مزخرف، احمقانه، حماقت محض و پرمدعا. به نظر من، از هر ۱۰ نسخه از این نوع کتاب‌ها، فقط یکی باید چاپ شود و بیش از ۱۵۰۰ نسخه از آن نباید به کتابخانه‌ها و افراد عجیب و غریب فروخته شود.. و لوناچارسکی را باید به خاطر فوتوریسم شلاق بخورد. لنین (17) در پشت این یادداشت، لوناچارسکی به لنین پاسخ می دهد: «من واقعاً از این چیز خوشم نمی‌آید، اما ۱) شاعری مانند بریوسف آن را تحسین کرد و خواستار چاپ ۲۰۰۰۰ نسخه از آن شد؛ ۲) وقتی خود نویسنده آن را خواند، کتاب آشکارا موفق بود و در بین کارگران نیز مورد استقبال قرار گرفت»(18). آنطور که می‌بینیم، لنین از این شعر خوشش نیامده است. با این حال، انتشار آن را برای کتابخانه‌ها و برای کسانی که، به اعتقاد او، معدود افراد عجیب و غریبی که آن را جذاب می‌دانستند، مجاز دانست. هم این یادداشت و هم سند زیر روشن می‌کند که خشم لنین ناشی از جنبش فوتوریسم بود. لنین که نگران موضع لوناچارسکی در این مورد بود، یادداشتی حاوی مطالب زیر خطاب به م.ن. پوکروفسکی، که مسئول امور انتشارات دولتی بود، نوشت: «رفیق پوکروفسکی! بارها و بارها از شما می‌خواهم که در مبارزه با فوتوریسم و امثال آن کمک کنید».

۱- لوناچارسکی (افسوس!)چاپ «۱۵۰،۰۰۰،۰۰۰» مایاکوفسکی را در چاپخانه ها رهبری کرد آیا نمی‌توان جلوی این را گرفت؟ باید جلوی آن را گرفت. بیایید توافق کنیم که این مجله‌ی فوتوریستها را حداکثر دو بار در سال  و با تیراژ حداکثر ۱۵۰۰ نسخه منتشر کنیم . ۲- کیسلیس، که می گویند یک هنرمند « رئالیست » است، لوناچارسکی دوباره جان سالم بدر برد و رهبری فوتوریست را به طور مستقیم و  غیرمستقیم بر عهده داشت . آیا می‌توان چند  ضد فوتوریست قابل اعتماد پیدا کرد ؟ “لنین” (19).

در اینجا، همانند یادداشت خود به لوناچارسکی، لنین مسئله انتشار «۱۵۰،۰۰۰،۰۰۰» را با مسئله نگرش خود به فوتوریسم پیوند می‌دهد. دفتر کرملین لنین نسخه‌ای از شعر «۱۵۰،۰۰۰،۰۰۰» را با این نوشته نگهداری می‌کند: «به رفیق ولادیمیر ایلیچ با درودهای کامفوتیان. ولادیمیر مایاکوفسکی». پس از امضای مایاکوفسکی، امضای دوستانش، حامیان فوتوریست، ال. بریک، اُ. بریک، ب. کوشنر، ب. مالکین، د. اشترنبرگ و ن. آلتمن قرار دارد. تفسیر جالبی در این مورد می‌تواند از متن منتشر نشده‌ی یکی از مناظرات” لف”، به ریاست لوناچارسکی، ارائه شود. در این مناظره، سردبیر انتشارات دولتی، ن. ل. مشچریاکوف، با اشاره به اینکه «به افتخار فعالان” لف”، آنها از همان ابتدا در کنار انقلاب بودند»، ماجرای زیر را بازگو کرد: «یک واقعیت بسیار جالب را به یاد دارم. وقتی شعر «۱۵۰ میلیون» مایاکوفسکی منتشر شد، او یک نسخه برداشت، آن را امضاء کرد و نوشت: «به رفیق لنین. با درود فراوان. و. ل. مایاکوفسکی» و آن را برایش فرستاد. لنین، مردی بسیار سرزنده، کنجکاو به همه چیز و شجاع، این شعر را خواند و گفت: «می‌دانید، این ادبیات بسیار جالبی است. این نوع خاصی از کمونیسم است. این کمونیسم اوباش است» (۲0). مایاکوفسکی در شعر «۱۵۰،۰۰۰،۰۰۰» خود کوشید تا مبارزه قهرمانانه مردم انقلابی علیه جهان سرمایه‌داری را به تصویر بکشد و در آن به پیروزی سوسیالیسم در سراسر کره زمین ابراز اطمینان کند. با این حال، این شعر به وضوح و به طور محسوسی همان ویژگی‌های سبک فوتوریستی را به نمایش گذاشت. مایاکوفسکی در نوشته‌ای که روی کتابی که به لنین تقدیم کرده بود، نوشت: «با درودهای کامفوت». در این زمان، مایاکوفسکی خود را «فوتوریست کمونیست» و گروه‌های فوتوریست را «کامفوت» نامید. با این حال، همانطور که در بالا ذکر شد، در اوایل سال ۱۹۱۸، روزنامه «هنر کمون» فوتوریسم را «هنر دولتی» اعلام کرد و خود فوتوریست‌ها، به گفته لوناچارسکی، در اعلامیه‌های خود « به نمایندگی از مسئولین» سخن می گفتند. دلیلی وجود دارد که باور کنیم این ادعاهای فوتوریست‌ها از توجه لنین دور نمانده و نگرانی جدی او را برانگیخته است. در این رابطه، شایان ذکر است که انتشار شعر «۱۵۰،۰۰۰،۰۰۰» نیز ممکن است اعتراض لنین را برانگیخته باشد، زیرا توسط انتشارات دولتی بدون نام نویسنده منتشر شده است. شعر «۱۵۰،۰۰۰،۰۰۰» که توسط انتشارات دولتی بدون نام نویسنده و با عنوان «جمهوری فدراتیو سوسیالیستی روسیه. کارگران جهان، متحد شوید!» منتشر شده است، می‌توانست توسط برخی از خوانندگان در فضای آن سال‌ها به عنوان نمونه‌ای از هنر نو مورد تأیید دولت تلقی شود. مهم‌ترین گواه نگرش لنین نسبت به مایاکوفسکی، نقد او بر شعر «پروزاساداوشیسیا» است. این اثر در مارس ۱۹۲۲، تقریباً چهار سال پس از اولین مواجهه لنین با آثار مایاکوفسکی و شنیدن شعر «مارش ما»، در ایزوستیا منتشر شد. این سال‌ها در تکامل خلاقانه مایاکوفسکی بسیار مهم بودند.

اولین واکنش‌های شاعرانه او به انقلاب، که به سال ۱۹۱۸ برمی‌گردد («مارش ما»، اولین «دستور به ارتش هنر»، «برای شادی خیلی زود است»)، هنوز نشانه‌های روشنی از فوتوریسم را در خود داشت. همین را می‌توان در مورد نمایشنامه «اسرار بوف» و شعر «۱۵۰،۰۰۰،۰۰۰» نیز گفت. کار او در “رُستا”( III) مرحله‌ای حیاتی در رشد شاعر بود. این اثر که برای تبلیغات گسترده طراحی شده بود، مایاکوفسکی را مجبور کرد تا آگاهانه سبک دشوار، تظاهر و «لفاظی‌های کلامی» را رد کند و شعر خود را در مسیر هنر واقع‌گرایانه هدایت کند، هنری که نه برای ده‌ها یا صدها «عجیب و غریب»، بلکه برای ده‌ها یا صدها هزار کارگر، دهقان و سرباز ارتش سرخ قابل فهم و درک باشد. کار او در “رُستا” «برزخی» بود که مایاکوفسکی در مسیر هنر واقعاً سوسیالیستی از آن عبور کرد. اشعار او در سال‌های ۱۹۲۱-۱۹۲۲… از بسیاری جهات، آنها از محدودیت‌های فوتوریستی سابق رها شده بودند. این امر به روشنی در آثار او در این سال‌ها مانند «آخرین صفحه جنگ داخلی»، «آشغال» (IV) ، «سخنرانی من در کنفرانس جنوا»( V) ، «تصنیف امیل شجاع»( VI)  ، «بوروکراسی»( VII) ، «خروج از توافق» و آثار دیگر نشان داده شده است. و همچنان که شعر مایاکوفسکی به طور فزاینده‌ای خود را از پوسته فوتوریستی خود رها می‌کرد، ارتباط آن با واقعیت انقلابی و وظایف سیاسی روز به طور فزاینده‌ای آشکار می‌شد. این امر، به ویژه، در شعر «پروزاساداوشیسیا»  بازتاب یافته بود .نقد لنین بر این شعر به طور گسترده شناخته شده است: «دیروز به‌طور اتفاقی شعری از مایاکوفسکی با موضوعی سیاسی در ایزوستیا خواندم. من از ستایشگران استعداد شاعرانه‌ی او نیستم، اگرچه کاملاً به بی‌کفایتی‌ام در این زمینه اعتراف می‌کنم. اما مدت‌هاست که از دیدگاه سیاسی و اداری چنین لذتی را تجربه نکرده‌ام. او در شعرش، جلسات را به‌کلی مسخره می‌کند و کمونیست‌ها را به خاطر برگزاری جلسات و تکرار آنها مسخره می‌کند. من در مورد شعر چیزی نمی‌دانم، اما وقتی صحبت از سیاست می‌شود، تضمین می‌کنم که کاملاً درست می‌گوید»(۲1). لوناچارسکی به یاد می‌آورد که شعر مایاکوفسکی «ولادیمیر ایلیچ را بسیار خنداند و  او حتی برخی از سطرها را تکرار کرد» (۲2) . در این بررسی، لنین موضع قبلی خود را که ناشی از نگرش منفی مداوم او نسبت به فوتوریسم است، که تا حد زیادی بوطیقای مایاکوفسکی را شکل داده است (“من از تحسین‌کنندگان استعداد شاعرانه او نیستم…”) حفظ می‌کند، در عین حال اهمیت سیاسی شعر  «پروزاساداوشیسیا» را مثبت ارزیابی می کند. به یاد بیاورید که در طول این سال‌ها، لنین بارها و بارها خواستار مبارزه قاطع با بوروکراسی شد و آن را به اندازه قحطی، ویرانی و مداخله و دشمن دولت شوروی می‌دانست. لنین در شعر «پروزاساداوشیسیا» پاسخی ستیزه‌جویانه به یکی از مبرم‌ترین مسائل زمان ما می‌دید. جنبه‌ی دیگری از این موضوع باید مورد تأکید قرار گیرد. تمام نظرات لنین درباره‌ی مایاکوفسکی که پیشتر از خاطرات خاطره‌نویسان (گورکی، کروپسکایا، لوناچارسکی، مشچریاکوف، گزوفسکایا) برای ما شناخته شده است، توسط او در گفت و شنودهای خصوصی با این افراد بیان شده است. نظر لنین درباره‌ی شعر «پروزا سداوشیسیا» در یک سخنرانی رسمی که برای انتشار در نظر گرفته شده است، آمده است. چه نتیجه‌ای از این همه می‌توانیم بگیریم؟ پیش از هر چیز، نگرش شدیداً منفی لنین نسبت به فوتوریسم هرگز تغییر نکرد، در حالی که نگرش او نسبت به مایاکوفسکی به سمت بهتر شدن تغییر کرد. این امر ارتباط نزدیکی با تکامل شاعرانه خود مایاکوفسکی داشت. هر چه شاعر خود را بیشتر از بقایای فوتوریسم رها می‌کرد، آثارش به طور ملموس‌تری با سیاست‌های دولت شوروی مرتبط می‌شد. همانا همین شرایط اخیر بود که زمینه‌ساز تغییر نگرش لنین نسبت به مایاکوفسکی شد. حتی در زمان حیات لنین، مایاکوفسکی در آثار خود پیوسته از فوتوریسم فاصله می‌گرفت و مسیر هنر واقع‌گرایانه را در پیش می‌گرفت و به سوی تصویری حقیقتاً عمیق از واقعیت در مهم‌ترین جلوه‌های آن حرکت می‌کرد. ابزار هنری غیرمعمول شعر «پروزاساداوشیسیا» دیگر آن تظاهر فوتوریستی، آن «غیرمعمولی» که فوتوریست‌ها برای شوکه کردن سلیقه هنری «عادی» به آن متوسل می‌شدند و لنین آن را «تصنعی» تعریف می‌کرد، نبود. این شعر از نظر ویژگی‌های سبکی به گروتسک‌های (VIII) طنزآمیز م. ای. سالتیکوف-شچدرین نزدیک است. پژوهشگران همیشه متوجه نشدند که لنین در همان سخنرانی که شعر «پروزاسوداوشیسیا» را ارزیابی می‌کند، از رمان «ابلوموف» اثر گونچاروف نام می‌برد. این اشاره بلافاصله پس از توصیف او از «پروزاسوداوشیسیا» می‌آید و به همان دلیلی که شعر مایاکوفسکی به آن استناد می‌کند، به آن استناد می‌شود. پس از عبارتی که به مایاکوفسکی اشاره می‌کند («من در مورد شعر نمی‌دانم، اما در مورد سیاست، تضمین می‌کنم که کاملاً درست است»)، سخنرانی لنین با متن زیر دنبال می‌شود: «ما واقعاً خود را در موقعیت افرادی می‌بینیم (و باید گفت که این موقعیت بسیار احمقانه است) که همیشه می‌نشینند، کمیته تشکیل می‌دهند، برنامه‌ریزی می‌کنند – تا بی‌نهایت. چنین نوع زندگی روسی وجود داشت – ابلوموف. او همیشه روی تختش دراز می‌کشید و برنامه‌ریزی می‌کرد»(۲3). در پی این امر، لنین از لزوم مبارزه با ابلوموفیسم صحبت می‌کند و دوباره به نام مایاکوفسکی بازمی‌گردد: «اجرای عملی احکامی که بیش از حد کافی از آنها داریم و با عجله‌ای که مایاکوفسکی به تصویر کشیده است، صادر می‌کنیم، تأیید نمی‌شود(۲4)» . نادیده گرفتن این واقعیت که لنین در همان زمینه از اثر مایاکوفسکی در کنار یکی از آثار کلاسیک ادبیات روسیه نام برده است، اشتباه خواهد بود. گورکی در مقاله خود با عنوان «و. ای. لنین»، سخنان لنین در سال‌های اول انقلاب را به یاد می‌آورد: «فکر نمی‌کنید آنها بیش از حد شعر می‌نویسند؟ صفحات کاملی از شعر در مجلات وجود دارد و تقریباً هر روز مجموعه‌هایی منتشر می‌شود»(۲5). این امر موضوع را جالب‌تر می‌کند که ولادیمیر ایلیچ متوجه یکی از اشعار مایاکوفسکی می شود و از آن برای توضیح سخنرانی خود استفاده می کند. اگر سخنان گورکی را در مورد نگرش «بی‌اعتماد و حتی آزرده‌خاطر» لنین نسبت به مایاکوفسکی به یاد آوریم، آنگاه بر اساس توصیف لنین از شعر « «پروزاساداوشیسیا» می‌توانیم بگوییم که نگرش بی‌اعتماد و آزرده‌خاطر سابق لنین نسبت به شاعر، با نگرشی متفاوت، برخلاف نگرش قبلی، جایگزین می‌شد. بعدها، در سال 1925، مایاکوفسکی، به گفته یکی از معاصرانش، این را به یاد آورد: مایاکوفسکی در مورد خودش به شوخی گفت: «ایلیچ خوب گفت». «پس چه نوع کمونیستی می‌توانم باشم؟ من انقلاب اکتبر را به عنوان یک روشنفکر آنارشیست، با آروغ‌هایی از استفراغ‌های قدیمی پذیرفتم، اما اگر ایلیچ از قبل تصدیق کند که جهت‌گیری سیاسی من درست است، به این معنی است که من در کمونیسم پیشرفت می‌کنم. این مبرم‌ترین و مهم‌ترین چیز برای ماست»(۲6)! لنین در دوره‌ای که مایاکوفسکی هنوز به عنوان یک شاعر شوروی در حال پیشرفت بود، برداشت خود را از مایاکوفسکی شکل داد. در طول این سال‌ها، او هم آثار واقعاً انقلابی و هم آثار دیگری خلق کرد که هنوز به فوتوریسم ادای احترام قابل توجهی می‌کردند. حتی پس از شعر “پروزاساداوشیسیا”، مایاکوفسکی گهگاه سبکی بیش از حد پیچیده را به نمایش می‌گذاشت، برای نمونه، در شعر “درباره این”. در سال ۱۹۲۳. اما در این زمان، مایاکوفسکی در حال حرکت مداوم به سمت سادگی هنری والا بود. این موضوع به طور قانع‌کننده‌ای توسط شعر او “ولادیمیر ایلیچ لنین” نشان داده شده است، که نشان می‌دهد مایاکوفسکی بر فوتوریسم غلبه کرده است. این شعر، یکی از بهترین آثار مایاکوفسکی، نتیجه مبارزه درونی فوق‌العاده پیچیده‌ای بود که شاعر در سال‌های نخست انقلاب با فوتوریسم در آثار خود انجام داد. این شعر مرحله نوینی را در کار مایاکوفسکی آغاز کرد و دوره والاترین دستاوردهای ایدئولوژیک و هنری او را رقم زد. تا به امروز، اثری در شعر درباره لنین وجود نداشته است که بتوانیم آن را در کنار شعر مایاکوفسکی قرار دهیم، اگرچه یک سوم سده از خلق آن می‌گذرد. لنین دیگر نمی‌توانست با آثار مایاکوفسکیِ پخته و نضج یافته آشنا باشد. اما به نظر می‌رسد که لوناچارسکی دلیل خوبی برای نوشتن در مقاله‌اش در سال ۱۹۳۲ با عنوان «بیانیه‌های لنین در مورد مضامین ادبی» داشته است: «بدون شک، اگر لنین وقت داشت تا با آثار مایاکوفسکی، به ویژه سال‌های پایانی او که دیگر شاهد آنها نبود، از نزدیک آشنا شود، عموماً ارزیابی مثبتی از این بزرگترین متحد کمونیسم در شعر ارائه می‌داد»(۲۷).

___________________

مترجم:

I– کلمه چاودار» گلچینی انقلابی و برجسته از فوتوریست‌ها، منتشر شده در پتروگراد در سال ۱۹۱۸بود. این مجموعه توسط ولادیمیر مایاکوفسکی گردآوری شده و پیشگفتار آن توسط کمیسر آموزش خلق، آناتولی لوناچارسکی، نوشته شده است. این کتاب شامل اشعاری از مایاکوفسکی، ولیمیر خلبنیکوف، داوید بورلیوک و دیگر نویسندگان است.مترجم.

II– میستری- بوف. نمایشنامه‌ای حماسی و فوتوریستی از ولادیمیر مایاکوفسکی است. این اثر که مضمونی انقلابی، کمیک و هجایی دارد، روایتگر توفانی بزرگ و جهانی است. مترجم  

III– مخفف به  ROSTA اغلب به آژانس تلگراف روسیه ، اولین آژانس خبری مرکزی روسیه شوروی، که از سال ۱۹۱۸ تا ۱۹۳۵ وجود داشت، اشاره دارد. این آژانس به خاطر پوسترهای تبلیغاتی معروف خود، “پنجره‌های ROSTA”، که توسط شاعران و هنرمندان مشهور، از جمله ولادیمیر مایاکوفسکی، خلق شده بودند، مشهور شد. مترجم

IV–  هجویه‌ای تند و انتقادی است که بوروکرات‌ها و فرصت‌طلبانِ خرده‌بورژوا را پس از انقلاب اکتبر هدف قرار می‌دهد. این اثر به نقد روحیه کهنگی، ابتذال و نفوذ افراد بی‌کفایت در نظام جدید می‌پردازد. مترجم)، «من عاشقم»، «حرامزاده‌ها» ( حرامزاده‌ها- شعری طنزآمیز و خشمگین از ولادیمیر مایاکوفسکی، سروده شده در سال ۱۹۲۲در این اثر، نویسنده با عصبانیت بورژوازی بی‌تفاوت و سیر شده را که همچنان به خوشگذرانی ادامه می‌دهد و قحطی در منطقه ولگا را نادیده می‌گیرد، محکوم می‌کند. مترجم

V–  شعر ولادیمیر مایاکوفسکی با عنوان «سخنرانی من در کنفرانس جنوا»نوشته شده در سال ۱۹۲۲شاعر، به شیوه‌ای طنزآمیز، از طرف تمام روسیه سخن می‌گوید و ادب دیپلماتیک هیئت شوروی [به ریاست گئورگی چیچرین] را در تضاد با صدای صریح و جسورانه‌ی خود قرار می‌دهد و خواستار حقوق برابر برای اتحاد جماهیر شوروی جوان می‌شود. مترجم

VI– تصنیف امیل شجاع- شعری طنزآمیز از ولادیمیر مایاکوفسکی، سروده شده در نوامبر ۱۹۲۲سال‌ها. این اثر، امیل واندرولد (رهبر بین‌الملل دوم) و ماهیت آشتی‌جویانه و بوروکراتیک سوسیال دموکراسی اروپایی را که در تضاد با مسیر انقلابی شوروی بود، به سخره می‌گیرد. مترجم

VII– بوروکراسی» -شعری طنزآمیز از ولادیمیر مایاکوفسکی، سروده شده در سال ۱۹۲۲شاعر، پوچی و کاغذبازی بوروکراسی جوان شوروی را به سخره می‌گیرد و آن را به یک تسمه نقاله بی‌پایان و بی‌روح تشبیه می‌کند.مترجم

VIII– یا «عجیب‌پردازی»، آمیزه‌ای از خنده و ترس است که در آن امور متناقض، زشت و هولناک با طنز در هم می‌آمیزند. در این سبک، مرز بین واقعیت و خیال شکسته شده و فضایی مضحک و در عین حال وهم‌آلود خلق می‌شود. مترجم

یادداشت‌ها

۱- کلارا زتکین. خاطرات لنین. انتشارات دولتی ادبیات سیاسی ، ۱۹۵۵، ص. ۱۳.

۲- آ. و. لوناچارسکی. لنین و هنر. – «هنرمند و بیننده»، ۱۹۲۴، شماره ۲، صفحه ۷.

۳- « درباره‌ی مطبوعات حزبی و شوروی. مجموعه اسناد»، مسکو، انتشارات پراودا، ۱۹۵۴، ص. ۲۲۱.

 4- آ. و. لوناچارسکی.. لنین و هنر، ص. 8.

۵ – «زندگی و کار جوانان روسیه»، ۱۹۱۹، شماره ۲۸-۲۹، ص ۵.

۶- مایاکوفسکی. مجموعه آثار ۱۹۳۹، جلد سوم، ص ۴۵۱.

7- ای. ک. پارخومنکو. خاطرات من از لنین. — مجموعه «لنین در طرح‌ها و در خاطرات هنرمندان». ویرایش، با مقدمه و یادداشت‌هایی از آی. اس. زیلبرشتاین. لنینگراد، ۱۹۲۸، صفحه ۴۶.

۸- آ. و. لوناچارسکی. یک قاشق پادزهر. — «هنر کمون»، ۱۹۱۸، شماره ۴، ۲۹ دسامبر.

9- م. گورکی. مجموعه آثار، جلد ۱۷، مسکو، ۱۹۵۲، ص ۴۵.

 10- «در پست ادبی»، 1931، شماره 4، ص 7.

۱۱- همان، شماره ۱۰، ص ۳۷.

12- ن. ک. کروپسکایا. خاطرات لنین مسکو – لنینگراد، انتشارات دولتی، 1931، ص. 190.

۱۳- «خاطرات اُ. گِزوفسکایا.» – بی.ام.ام.

14 – ن. ک. کروپسکایا خاطرات لنین، ص. 190.

۱۵- نقل قول کوتاهی از این نامه در «وقایع ادبی» کاتانیان (صفحه ۴۳۴) آمده است.

 16- آ. و. لوناچارسکی. لنین و هنر، ص. 10.

17- موسسه مارکسیسم- لنینیسم، شماره 18565، 1 جلد.

۱۸ همانجا، ص ۱ ویرایش. – در اوت ۱۹۲۰، وی. یا. بریوسف به موزه تاریخی دولتی نوشت: «هیئت انجمن ادبی، با توجه به اینکه نسخه خطی رفیق مایاکوفسکی، «۱۵۰ میلیون»، که به انتشارات دولتی ارسال شده بود را دارای ارزش تبلیغاتی استثنایی تشخیص داده است، درخواست می‌کند که نسخه خطی مذکور به فوریت منتشر شود.» – مایاکوفسکی. مجموعه آثار ۱۹۳۹، جلد ششم، صفحات ۳۵۲-۳۵۳.

19- موسسه مارکسیسم- لنینیسم ، شماره 18565، 1.1.

۲۰- نقل از صورتجلسه اختلاف، که در مجموعه و. د. زلدوویچ نگهداری می‌شود.

۲۱- آثار و. ای. لنین، جلد ۳۳، صفحه ۱۹۷.

۲۲-  نقل از کتاب: «لنین درباره ادبیات. مجموعه‌ای از مقالات و گزیده‌ها»، مسکو، ۱۹۴۱، صفحه ۲۸۹.

۲۳- آثار و. ای. لنین، جلد ۳۳، صفحه ۱۹۷.

۲۴- همانجا، ص ۱۹۸.

۲۵- م. گورکی. مجموعه آثار، جلد ۱۷، مسکو، ۱۹۵۲، ص. ۴۵.

26- راه سرخ» “، خارکف، 1930، شماره 5-6.

۲۷- «دایره‌المعارف ادبی»، جلد ۶، صفحات ۲۵۰-۲۵۱.

منابع.

https://tass.ru/encyclopedia/person/mayakovskiy-vladimir-vladimirovich

https://leninism.su/lie/4947-lenin-o-mayakovskom.html
https://sovsojuz.mirtesen.ru/blog/43755918609/Vladimiru-Mayakovskomu-130-let