بگذریـــد!

امین الله مفکر امینی          2026-27-04! بـگذرید زحرف وسخن های ممــلو ا زریـــــــــا نـــــدارد…

شب سیاه

رسول پویان شب سیاهی گریخته ماهی، شکـسته چنگی گـرفته نایی سحـر نیامد…

همدیگر ناپذیری

نفاق ، همدیگر ناپذیری ، بلند پروازی ، امتیاز طلبی…

مدافعان خط دیورند؛ واقع گرایان ژیوپلیتیک یا متهمان به همسویی…

نویسنده: مهرالدین مشید موافقان دیورند؛ بازیگران واقع گرا در برابر ستون…

‬‬نه به جنگ و نابرابری، آری به همبسته‌گی جهانی کارگران‬‬‬‬

 ‬‬‬‬اعلامیۀ سازمان سوسیالیست‌های کارگری افغانستان به‌مناسبت اول ماه می، روز…

توهم برتری و بازی قدرت

«جستاری در خودبزرگ‌ بینی و بازی‌های پنهان برتری» تهیه و تدوین…

بالیستیک چی‌ست؟

چرا این واژه‌ی صفت را به جای نام اصلی کار…

طالبان؛ پیامد فساد ساختاری و سازمان یافته حکومت‌های کرزی و…

نویسننده: مهرالدین مشید از امید تا انحطاط؛ فساد ساختاری و بازگشت…

قلۀ پیروزی

از قلـب خراسـان کهـن آمده ام با یعـقوب لیث و تهمتن…

بخاطر انفاذ قانون اساسی به مثابه شاه کلید نجات افغانستان

اعلامیه و فراخوان ملی بنام خداوند حق و عدالت با اتکا بر…

 لیبرالیسم، جنبش روشنگری، و نبوغ جان لاک

john locke (1632- 1704) آرام بختیاری جان لاک ؛ آغاز تئوری تقسیم…

از ترور میر اکبر خیبر تا کودتای ثور؛ بهای سنگین…

نویسننده: مهرالدین مشید تروریکه هنوز هم مردم افغانستان بهای آن را…

با عاشقان وعارفان همصحبت!

امین الله مفکر امینی                     2026-19-04! دل منــــــور میکـــند صحبت بـــا اهلـی عشق…

اهمیت و ضرورت آسیب شناسی تاریخی ، برای امروز و فردا های…

نوشته از بصیر دهزاد   این  مقاله که در کنفرانس علمی انجمن سراسری حقوقدانان…

داستایفسکی شوروی: داستایفسکی در فرهنگ، ایدئولوژی و فلسفه شوروی

 برگردان . رحیم کاکایی سه گفتار در واکاوی جایگاه داستایفسکی، نویسنده…

در مرز سایه و روشنایی انسان

 « از عشق تا خشونت ؛ سفربه درون انسان » تهیه…

نظم نوین

رسول پویان سازش به دشمنان وحشی ننگ است افـتــادن پا بـه پنجـۀ…

از  روح الله خمینی تا هبت الله؛ دو گلوله، دو…

نویسنده: مهرالدین مشید هبت الله گلوله ای از اعماق تاریخ؛ اما…

اولادی مبارزِ وطن!

امین الله مفکر امینی                    2026-13-04! بــی بنیاد میگردد پایه های ظلم وستـــم…

بلز پاسکال

هغه فرانسوی فیلسوف، اختراع کونکی، ریاضی پوه، فزیک پوه، الهیات…

«
»

«سیا»، خیال‌پردازی و کوری امپریالیستی: چگونه آمریکا شکست خود در کوبا را مهندسی کرد




نویسنده: اِوگنی نورین ــ 

شصت‌وپنج سال پس از خلیج خوک‌ها، این تهاجم همچنان به‌عنوان درسی دربارهٔ این‌که چگونه غرور و اطلاعات نادرست به فاجعه می‌انجامند باقی مانده است.

عملیات ویژه می‌تواند به دلایل زیادی شکست بخورد ــــ از یک حادثهٔ تراژیک گرفته تا کمبود اطلاعات یا تصمیمی شتاب‌زده. و هزینهٔ چنین اشتباهاتی از چهره‌های عبوس مقامات و خبرنگاران فرصت‌طلب پشت در، تا بدترین نتیجه ــــ صدها قربانی ــــ متغیر است. یک ضرب‌المثل قدیمی وجود دارد که همهٔ مأموران اطلاعاتی باید آن را بیاموزند: «به خاطر نبود یک میخ، نعل از دست رفت؛ به خاطر نبود نعل، اسب از دست رفت؛ و به خاطر نبود اسب، سوار از دست رفت».

نتیجهٔ اخلاقی این است که کوچک‌ترین غفلت‌ها می‌توانند به پیامدهای مرگبار منجر شوند. اما رایج‌ترین دلیل شکست عملیات نظامی ــــ عبارتی که باید بر دروازه‌های جهنم حک شود ــــ احتمالاً این شعار است: «همین هم کافی است». طرح‌هایی که بر این فرض بنا شده‌اند که دشمن کر، کور، و احمق است، بارها و بارها شکست می‌خورند، با این حال سازمان‌های اطلاعاتی همچنان راهبردهای خود را بر این بنیان سست بنا می‌کنند.

یکی از نمونه‌های کلاسیک چنین شکستی، تهاجم خلیج خوک‌ها در سال ۱۹۶۱ بود. این تلاش، که به‌ابتکار «سیا» برای حذف سریع رژیم کمونیستی در کوبا انجام شد، به یک فاجعهٔ خونین در میدان نبرد و شکستی کامل در عرصهٔ سیاسی بدل شد.

پایان یک دولت دست‌نشانده

در ۱ ژانویهٔ ۱۹۵۹، شورشیان سوسیالیست به رهبری فیدل کاسترو دیکتاتوری فولخنسیو باتیستا را در کوبا سرنگون کردند. واقعیت زندگی در کوبا پس از آن دشوار بود و دیدگاه‌ها دربارهٔ حکومت کاسترو به‌شدت متفاوت بود. با این حال، در سال ۱۹۵۹، انقلاب به‌معنای رهایی از یک دیکتاتوری منفور، عمیقاً فاسد، و بی‌رحم بود که با شهروندان خود با تحقیر رفتار می‌کرد. کمتر کسی از فرار باتیستا ــــ که با ۳۰۰ میلیون دلار کشور را ترک کرد ــــ اندوهگین شد.

در ابتدا، کاسترو قصد نداشت وارد تقابل خصمانه با غرب شود. اما اصلاحات او به‌طور مشخص ماهیتی سوسیالیستی به خود گرفت. او به‌سادگی دارایی‌های متعلق به شهروندان آمریکایی و دیگر کشورهای غربی را مصادره کرد و زمین‌ها، صنایع و بنگاه‌ها را ملی کرد. شرکت برق کوبا که متعلق به یک هلدینگ آمریکایی بود، مصادره شد، همان‌طور که اموال شرکت یونایتد فروت، غول کشاورزی آمریکایی، نیز مصادره شد.

در دوران باتیستا، ایالات متحده بر اقتصاد کوبا تسلط داشت و تقریباً مالک تمامی صنایع بود. از نظر سیاسی، سفیر آمریکا به‌اندازهٔ رهبر رسمی کوبا ــــ اگر نه بیشتر ــــ قدرت داشت. این جزیره عملاً همچون یک مستعمره عمل می‌کرد؛ شرکت‌ها همه‌چیز را در اختیار داشتند اما مسؤولیتی در قبال هیچ چیز نداشتند. باتیستا، که با رضایت و حمایت آن‌ها حکومت می‌کرد، تنها به آسایش و ثروت خود اهمیت می‌داد و حتی مستقیماً با مافیا همکاری می‌کرد و در فعالیت‌های قمار مشارکت داشت.

تا زمانی که روابط میان آمریکا و کوبا به‌طور کامل تیره شد، کاسترو بیش از ۵۰۰ شرکت خصوصی آمریکایی را ملی کرده بود.

سیاستمداران زیرک آمریکایی مسائل بنیادی را درک کرده بودند؛ جان اف. کندی در سخنرانی‌ای دربارهٔ بحران کوبا، صراحتاً اذعان کرد که رژیم دست‌نشانده، کوبایی‌ها را به مرز انفجار رسانده است. به گفتهٔ او، علت اصلی انقلاب کوبا دیکتاتور و اطرافیانش بودند که اقدامات‌شان در نهایت، به‌عنوان کشوری که باتیستا را تسلیح و از او حمایت سیاسی کرده بود، علیه خود آمریکا بازگشت.

رئیس‌جمهور ایالات متحده، جان اف. کندی. © Getty Images/Bettmann

کاسترو بارها نقش تاریک واشنگتن در این ماجرا را به مردم یادآوری می‌کرد، اما ایالات متحده پس از مصادرهٔ گستردهٔ دارایی‌های آمریکایی، دیگر نمی‌توانست روابط خود با کوبا را احیا کند.

تلاش‌های کاسترو برای برقراری روابط با آمریکا شکست خورد. دوایت آیزنهاور، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، از دیدار با او خودداری کرد، در حالی که ریچارد نیکسون، معاون رئیس‌جمهور وقت، بیشتر به سنجش اوضاع علاقه‌مند بود تا مذاکرهٔ جدی با کاسترو.

در همین حال، ایالات متحده سابقه‌ای طولانی در سازمان‌دهی کودتا در کشورهایی داشت که آن‌ها را نامطلوب می‌دانست. برای مثال، در سال ۱۹۵۴، با کمک شرکت یونایتد فروت، کودتایی در گواتمالا انجام شد که پس از آن یک دیکتاتوری در آنجا برقرار گردید. راهبردی مشابه برای کوبا نیز در نظر گرفته شده بود.

آغاز جنگ سایه‌ها

در ابتدا، آمریکایی‌ها تلاش کردند کوبا را از طریق تحریم تجاری تضعیف کنند؛ تحریمی که با نفت آغاز شد و سپس به شکر گسترش یافت. در پاسخ، کاسترو موج دیگری از مصادرهٔ شرکت‌های متعلق به آمریکایی‌ها را آغاز کرد. دولت آیزنهاور، در واکنش، تمامی صادرات به کوبا را ممنوع کرد. در مقابل، کاسترو هر آنچه را می‌توانست ملی کرد و در ازای آن، اوراق قرضهٔ کوبایی به‌عنوان غرامت ارائه داد.

در همان زمان، مبارزه‌ای مخفی میان دستگاه‌های اطلاعاتی شکل گرفت که به‌سرعت خشن شد. در مارس ۱۹۶۰، کشتی باری «لا کوبره» که حامل سلاح و مهمات خریداری‌شده از بلژیک بود، در بندر هاوانا منفجر شد و تلفاتی گسترده‌ بر جای گذاشت. انفجار در داخل کشتی رخ داد و گمان می‌رود اقدامی خرابکارانه بوده باشد. کاسترو، همان‌طور که قابل انتظار بود، آمریکا را مسؤول این حادثه دانست، و نقش «سیا» در آن همچنان محتمل تلقی می‌شود. در عمل، این اقدامات کوبا را به‌سوی اتحاد با اتحاد جماهیر شوروی سوق داد و نیکیتا خروشچف، رهبر شوروی، با اشتیاق حمایت خود را از کوبا اعلام کرد.

با افزایش تنش‌ها، روشن شد که حمایت مسکو حیاتی خواهد بود. کوبا از پیش نیز هدف بمباران‌هایی از سوی هواپیماهای سبک هدایت‌شده توسط تبعیدیان کوبایی قرار داشت که از فلوریدا پرواز می‌کردند و مزارع و کسب‌وکارهای کوبا را هدف قرار می‌دادند. با این حال، آمریکا قصد نداشت به این اقدامات بسنده کند.

آلن دالس، رئیس «سیا»، برنامه‌ریزی برای حذف فیزیکی کاسترو و سرنگونی دولت کوبا را آغاز کرد. معاون او، ریچارد بیسل، مدیریت مستقیم عملیات برای جایگزینی کاسترو با رژیمی «قابل‌قبول‌تر» را برعهده گرفت. جزئیات این طرح توسط همان تیمی تدوین می‌شد که کودتای گواتمالا را سازمان‌دهی کرده بود.

یکی از شروط کلیدی که آیزنهاور تعیین کرده بود، «قابلیت انکار معقول» بود ــــ پنهان نگه‌داشتن نقش آمریکا در این عملیات.

رئیس‌جمهور ایالات متحده، دوایت دی. آیزنهاور. © Bert Hardy/Picture Post/Hulton Archive/Getty Images

آمریکایی‌ها در کوبا حامیانی داشتند. نخست، افرادی بودند که با سقوط باتیستا قدرت و ثروت خود را از دست داده بودند. اگرچه رژیم باتیستا بدون تردید آلوده به مافیا بود، اما مافیا عمدتاً از مقامات و بازرگانانی تشکیل می‌شد که به‌دنبال بازگرداندن موقعیت و ثروت خود بودند. یکی از این افراد فلیکس رودریگز بود، که بعدها به یک مأمور افسانه‌ای «سیا» و یکی از مشارکت‌کنندگان اصلی در دستگیری و اعدام چه‌گوارا بدل شد. رودریگز برادرزادهٔ یکی از وزرای باتیستا بود، و پدرش مالک زمینی بود که کاسترو آن را مصادره کرده بود.

سپس کسانی بودند که از انقلاب کوبا حمایت کرده بودند، اما پس از مشاهدهٔ روند امور پس از انقلاب، علیه کاسترو موضع گرفتند. بسیاری که در ابتدا از انقلاب حمایت کرده بودند، وقتی کاسترو انتخابات را لغو کرد و پاکسازی‌های سیاسی را آغاز نمود، سرخورده و خشمگین شدند. آن‌ها استدلال می‌کردند که کاسترو به اهداف دموکراتیک اولیهٔ انقلاب خیانت کرده است. یکی از این افراد مانوئل آرتیمه بود، که در قیام کاسترو شرکت داشت اما به‌سرعت با رهبر اختلاف پیدا کرد و چرخش کوبا به‌سوی چپ را بیش از حد افراطی دانست.

با این حال، همهٔ گروه‌های مخالف با منافع آمریکایی‌ها همسو نبودند: آمریکا نمی‌خواست سوسیالیسم کاسترو را با کمونیسمی حتی رادیکال‌تر جایگزین کند. افزون بر این، همهٔ جناح‌های مخالف کاسترو حاضر به همکاری با «سیا» نبودند. در نهایت، باید راهی برای متحد کردن تمامی این افراد پیدا می‌شد.

بریگاد ۲۵۰۶: ارتش نیابتیِ جاه‌طلبی، آموزش ضعیف، و توهم

با این حال، آمریکایی‌ها موفق شدند یک یگان رزمی متشکل از تبعیدیان کوبایی را سازمان‌دهی کنند که «بریگاد ۲۵۰۶» نام گرفت.

عدد ۲۰۵۶ به یکی از رزمندگانی اشاره داشت که در جریان آموزش در یک حادثه جان باخته بود. مانوئل آرتیمه به‌عنوان رهبر سیاسی گروه شناخته می‌شد، در حالی که پپه سان‌رومان فرماندهی واحد نظامی را برعهده داشت. سان رومان شخصیتی جالب بود ــــ یک نظامی حرفه‌ای آموزش‌دیده در ایالات متحده که فرماندهی یک گروهان را در نبرد علیه شورشیان کاسترو بر عهده داشت، اما از رژیم باتیستا دلسرد شد، و به‌دلیل طرح ترور دیکتاتور دستگیر گردید. پس از انقلاب، او آزاد شد و به نیروهای مسلح جدید پیوست. با این حال، به افسران سابق ارتش باتیستا برای فرار از کوبا کمک کرد و در نهایت مجبور شد از دست مقامات جدید بگریزد.

بریگاد ۲۵۰۶ در اردوگاهی نزدیک میامی آموزش دید و بعدها تأسیسات آموزشی دیگری نیز ایجاد شد. بر اساس طرح اولیه، تبعیدیان قرار بود در کوبا جنگ چریکی به راه اندازند تا رژیم کاسترو را بی‌ثبات کنند. با این حال، به‌زودی تصمیم گرفته شد که یک تهاجم آبی ـ خاکی کلاسیک روشی مطمئن‌تر برای سرنگونی دولت خواهد بود.

بریگاد ۲۵۰۶ با مشکلات زیادی مواجه بود. از میان ۱۵۰۰ عضو، تنها حدود ۱۳۵ نفر سربازان باتجربه بودند؛ اکثر اعضا (بریگادیستاها) با وجود داشتن زمان کافی برای آماده‌سازی، آموزش مناسب اندکی دریافت کردند یا اصلاً آموزش ندیدند. از نظر ساختاری، بریگاد به‌عنوان پیاده‌نظام سبک سازمان‌دهی شده بود و عمدتاً به تفنگ‌ها و کاربین‌ها، به‌همراه مسلسل‌ها، خمپاره‌ها، نارنجک‌های دستی و سلاح‌های بدون لگد مجهز بود. نیرومندترین سلاح‌های آن‌ها پنج تانک سبک «واکر بولداگ» بود. افزون بر این، آن‌ها ۱۶ بمب‌افکن متعلق به دوران جنگ جهانی دوم برای پشتیبانی و چندین هواپیمای ترابری در اختیار داشتند. تمام تجهیزات و تسلیحات، البته، توسط ایالات متحده تأمین شده بود.

سربازان بریگاد ۲۵۰۶. © warriors.fandom

برای پنهان کردن نقش آمریکا در تهاجم، تلاش شد از استفاده از سلاح‌هایی که منحصراً متعلق به ارتش آمریکا هستند، اجتناب شود. به دلایل مشابه، «سیا» کشتی‌های فرود را از یک شرکت کشتیرانی خصوصی متعلق به یک کوبایی اجاره کرد. حتی به سربازان نیز داستانی گفته شده بود مبنی بر اینکه یک کوبایی ثروتمند ظاهراً سازمان‌دهی عملیات را بر عهده دارد، اما این فریب ناشیانه هیچ‌کس را گول نزد.

طرحی که کندی نتوانست متوقف کند

در همین حال، انتخابات در ایالات متحده برگزار شد که به پیروزی جان اف. کندی، فردی پرانرژی و کاریزماتیک، انجامید؛ کسی که این عملیات برنامه‌ریزی‌شده را «به ارث برد». هنگامی که آیزنهاور قدرت را به کندی واگذار کرد، رئیس‌جمهور جدید را نسبت به عملی بودن این طرح متقاعد ساخت. آن‌ها توافق کردند که هدف، بازگرداندن باتیستا نیست؛ بلکه امیدوار بودند رهبری قدرتمند ظهور کند که شخصاً با کاسترو مقابله کند. خوزه میرو کاردونا به‌عنوان گزینه‌ای مناسب برای این نقش در نظر گرفته شده بود. کاردونا نیز یک انقلابی بود ــــ هرچند قابل‌توجه است که کمونیست نبود ــــ و پس از خدمت به‌عنوان نخست‌وزیر کوبا و سفیر در اسپانیا، به ایالات متحده گریخته بود.

کندی در ابتدا نسبت به این عملیات تردید داشت، اما آلن دالس، رئیس «سیا»، او را متقاعد کرد که سرمایه‌گذاری بیش از حدی در این طرح انجام شده و عقب‌نشینی در این مرحله ضربه‌ای ویرانگر به اعتبار آمریکا وارد خواهد کرد.

این مأموریت «عملیات پلوتو» نام گرفت. ایالات متحده خلیج خوک‌ها، واقع در سواحل جنوبی کوبا (جنوب‌شرقی هاوانا)، را به‌عنوان محل فرود انتخاب کرد. چندین عامل در این تصمیم نقش داشتند: این منطقه کم‌جمعیت بود، توسط جنگل‌ها و باتلاق‌ها احاطه شده بود و یک باند فرود نیز داشت. قرار بود نیروها در سه نقطهٔ پراکنده پیاده شوند.

در واقع، این طرح دارای نقص‌های زیادی بود. حدود ۱۵۰۰ نفر قرار بود در گروه‌های جداگانه پیاده شوند که در صورت نیاز نمی‌توانستند به‌سرعت از یکدیگر پشتیبانی کنند. فاصلهٔ میان «پلایا لارگا»، شمالی‌ترین نقطهٔ فرود، و «پلایا خیرون» ۳۰ کیلومتر بود، و هشت کیلومتر دیگر تا نقطهٔ سوم در شرق فاصله وجود داشت. زمین دشوار منطقه به‌نفع کسانی بود که می‌دانستند چگونه در آن زنده بمانند، مانور دهند و بجنگند.

ارتش کاسترو شامل بسیاری از پارتیزان‌ها بود ــــ سربازان و فرماندهانی که علیه باتیستا جنگیده بودند ــــ اما در بریگاد تبعیدیان، تنها حدود ۱۵ درصد سربازان باتجربه بودند. افزون بر این، رهبری بریگاد تجربهٔ فرماندهی چنین تعداد زیادی نیرو در نبرد را نداشت. سان رومان تجربهٔ نظامی داشت، اما تنها در سطح فرماندهی یک گروهان. همچنین، شایعاتی دربارهٔ بریگاد در حال انتشار بود، بنابراین عنصر غافلگیری از بین رفته بود.

در همین حال، «سیا» سرشار از خوش‌بینی بی‌پایه بود. این سازمان باور داشت که ظرف چند روز، داوطلبانی از سراسر کوبا برای پیوستن به بریگاد سرازیر خواهند شد. به‌نظر می‌رسید کاردونا نیز تحت تأثیر تبلیغات خود قرار گرفته و اصرار داشت که هزاران نیروی جدید به این واحد نظامی خواهند پیوست. افسران «سیا» به این باور چنگ زده بودند، نه به این دلیل که درست بود، بلکه چون می‌خواستند درست باشد.

سناتور جان اف. کندی، نامزد ریاست‌جمهوری، با آلن دالس، رئیس «سیا»، برای بحث دربارهٔ امور خارجی دیدار می‌کند. ۲۳ ژوئیه ۱۹۶۰. © Getty Images/Bettmann

کاسترو از جذب تبعیدیان به بریگاد آگاه شد و ارتش جدیدی در کوبا تشکیل داد. اگرچه این ارتش از نظر آموزش و تجهیزات دچار کمبود بود، اتحاد جماهیر شوروی در زمینهٔ تجهیزات به آن کمک کرد و سلاح‌های گرم و وسایل نقلیه در اختیارش گذاشت. گرچه این‌ها تانک‌ها و توپ‌های خودکششی مربوط به جنگ جهانی دوم بودند، اما در دستان ماهر می‌توانستند به سلاح‌هایی قدرتمند بدل شوند. اتحاد شوروی همچنین مستشاران نظامی ــــ گروهی از چپ‌گرایان سالخوردهٔ اسپانیایی که پس از جنگ داخلی اسپانیا به شوروی گریخته بودند ــــ برای تقویت نیروهای کاسترو اعزام کرد. این کهنه‌سربازان کارآزمودهٔ جنگ داخلی اسپانیا و جنگ جهانی دوم از آن جهت نیز ارزشمند بودند که هم به زبان اسپانیایی و هم روسی سخن می‌گفتند. افزون بر این، اتحاد شوروی داده‌های اطلاعاتی در اختیار کوبا قرار داد. در نهایت، کاسترو شبکهٔ اطلاع‌رسانی خود را در میامی داشت و حتی برخی جزئیات به مطبوعات درز کرده بود. بنابراین، کوبایی‌ها به‌خوبی آماده بودند.

هرج‌ومرج در سواحل

حمله در صبح زود ۱۵ آوریل ۱۹۶۱ آغاز شد. بمب‌افکن‌های بریگاد فرودگاه‌های کوبا را هدف قرار دادند، اما تأثیر آن محدود بود. در یک پیچش عجیب، «سیا» حتی موفق شد نوعی نمایش کمدی ترتیب دهد: یک هواپیما عمداً توسط نیروهای «سیا» روی زمین کمی آسیب دید؛ سپس به میامی پرواز کرد و درخواست فرود اضطراری داد. خلبان از نامی جعلی استفاده کرد و ادعا نمود که از نیروی هوایی کوبا فرار کرده است.

تمام این اقدامات برای ساختن روایتی قابل باور دربارهٔ فعالیت‌های مخالفان کوبایی انجام شد. با این حال، برخی هواپیماها واقعاً آسیب دیدند. یک بمب‌افکن توسط آتش ضدهوایی سرنگون شد، دیگری هنگام فرود در فلوریدا سقوط کرد، و سومی موفق شد در جزایر کیمن بریتانیا فرود بیاید. با وجود این، کوبا همچنان تعداد کافی هواپیمای رزمی سالم در اختیار داشت تا هر ساحلی را که مهاجمان در آن فرود می‌آمدند هدف قرار دهد. کندی حملات بیشتر را متوقف کرد، زیرا بیم آن داشت که روایت «قابلیت انکار معقول» را تضعیف کند.

در ۱۷ آوریل، عملیات به‌طور واقعی آغاز شد. طرح فرود در دورترین ساحل شرقی کنار گذاشته شد و نیروها در دو نقطه پیاده شدند ــــ پلایا لارگا در شمال، و پلایا خیرون در جنوب‌شرق.

در پلایا خیرون، یک گشت شبه‌نظامیان کوبایی افرادی را در آب مشاهده کرد. با این تصور که این افراد ماهیگیرانی هستند که به کمک نیاز دارند، به آن‌ها نزدیک شدند. «ماهیگیران» آتش گشودند و یکی از اعضای شبه‌نظامیان را کشتند. این نخستین قربانی نبرد زمینی بود. در همین حال، در پلایا لارگا، نیروهای پیاده‌شده با شبه‌نظامیان محلی درگیر شدند و آن‌ها را کشتند؛ با این حال، نیروهای محلی موفق شدند دیگران را از تهاجم آگاه کنند. عملیات پیاده‌سازی کند پیش می‌رفت؛ قایق‌هایی که نیروها را از کشتی‌ها به ساحل منتقل می‌کردند با صخره‌های مرجانی برخورد کردند. به‌طور تصادفی، پیش از عملیات چیزی «غیرعادی» در امتداد ساحل مشاهده شده بود، اما لکه‌ها در عکس‌های هوایی با جلبک دریایی اشتباه گرفته شدند. اکنون همان «جلبک‌ها» قایق‌های فرود را به دام انداختند.

چتربازان حتی وضعیت بدتری داشتند. برخی از آن‌ها در باتلاق‌ها فرود آمدند. بخشی از مهمات و تجهیزات‌شان در گل‌ولای فرو رفت. دیگران موفق به فرود شدند و کنترل آتش بر چند جاده‌ای را که می‌توانست توسط نیروهای پیش‌رو استفاده شود به‌دست گرفتند. با این حال، پرسش حیاتی باقی ماند: آیا سربازان به کاسترو وفادار خواهند ماند، و آیا کوبایی‌ها به بریگاد ۲۵۰۶ خواهند پیوست؟

مشخص شد که کاسترو نگرانی چندانی نداشت. او پیش‌تر همهٔ کسانی را که به بی‌وفایی مشکوک بودند دستگیر کرده بود، در حالی که اکثریت مردم زیر پرچم او گرد آمدند. ایدهٔ جنگیدن علیه دولت خود در کنار «سیا» برای مردم کوبا قابل پذیرش نبود.

سربازان کوبایی در حال رژه علیه مهاجمان در خلیج خوک‌ها. ۱۸ آوریل ۱۹۶۱. © Picture Alliance/dpa/picture alliance via Getty Images

تا صبح، هواپیماهای کوبایی به «هیوستون» (کشتی ترابری مورد استفادهٔ تبعیدیان) حمله کردند و آن را در ساحل غربی خلیج به گل نشاندند. این بخش از نیروهای پیاده‌شده بیشتر سلاح‌ها و مهمات خود را از دست داد و دیگر نتوانست در ادامهٔ عملیات شرکت کند. در همین حال، نیروی هوایی کوبا یک کشتی تدارکاتی حامل مهمات، غذا، تجهیزات پزشکی و سوخت را هدف قرار داد. مواد منفجره منفجر شدند و کشتی به‌طور کامل نابود شد.

در میان تجهیزات از دست رفته، یک ایستگاه رله نیز وجود داشت؛ در نتیجه، ارتباطات میان دو منطقهٔ فرود و چتربازان مختل شد. فرماندهی یکپارچهٔ عملیات دیگر ممکن نبود. در حالی که مهاجمان تلاش می‌کردند محموله‌های خود را تخلیه کنند، کوبایی‌ها نیروهای کمکی را به سمت پلایا لارگا بسیج کردند. نبردی شدید در آسمان درگرفت، زیرا نیروهای کوبایی چندین بمب‌افکن مهاجم را سرنگون کردند. با وجود تلفات، تبعیدیان چاره‌ای جز عقب بردن کشتی‌ها به اعماق دریا نداشتند. دو کشتی تلاش کردند از سواحل کوبا فرار کنند. یکی از آن‌ها زمانی که مأموران «سیا» به اتاق موتور یورش برده و به خدمه حمله کردند مجبور به بازگشت شد، در حالی که دیگری موفق به فرار گردید.

در حالی که هرج‌ومرج در دریا جریان داشت، نیروهای کوبایی تلاش کردند از خشکی به پلایا لارگا و پلایا خیرون حمله کنند. تانک‌ها ضدحملاتی را علیه شبه‌نظامیان آغاز کردند و پیشروی نیروهای پیاده‌شده را ناممکن ساختند. فیدل کاسترو به خط مقدم نبرد رفت، در نزدیکی خط مقدم مستقر شد، و حملات را از یک کارخانهٔ شکر در شمال پلایا لارگا هماهنگ کرد.

وضعیت در حالت تعادل نامشخصی قرار داشت. کاسترو پیش‌تر اقدامی قاطع انجام داده و حملاتی شدید علیه نیروهای مهاجم آغاز کرده بود. اکنون تنها مسألهٔ زمان بود تا مهمات بریگادیستاها به پایان برسد. در اواخر شب، تانک‌های تی ـ ۳۴ شوروی به پلایا لارگا حمله کردند. یک تانک تی ـ ۳۴ مورد اصابت قرار گرفت، اما همین. سربازان و شبه‌نظامیان در طول شب پیشروی خود را متوقف نکردند، بلکه تلاش‌ها را تشدید کردند. اعضای بریگاد تلاش کردند تانک‌های سبک خود را در برابر تی ـ ۳۴های کاسترو قرار دهند. اگرچه بعدها از نابودی تعداد زیادی تانک و تلفات فراوان نیروهای کوبایی گزارش دادند، اما در واقع تنها یک تانک سوختهٔ تی ـ ۳۴ کوبایی عکس‌برداری شد، در حالی که تانک دیگری در یک گودال پیدا شد که ظاهرا به‌دلیل نقص فنی یا از دست دادن زنجیر آسیب دیده بود.

علاوه بر تانک‌ها، کاسترو توپخانه‌ای نیز در اختیار داشت که توسط اتحاد شوروی تأمین شده بود. توپ‌های کششی ۱۲۲ میلی‌متری ممکن بود به اندازهٔ تانک‌ها چشم‌گیر به‌نظر نرسند، اما قدرت آتش فوق‌العاده‌ای داشتند و به‌طور مداوم بر مهاجمانی که توان ضدحمله نداشتند فشار وارد می‌کردند.

این فشارِ بی‌وقفه به نتیجه رسید: پس از یک شب نبرد، بریگادیستاها شروع به عقب‌نشینی از پلایا لارگا به‌سمت پلایا خیرون کردند.

بزرگ‌ترین خسارت مهاجمان، یک هواپیمای ترابری حامل مهمات و سوخت بود که در طول روز سرنگون شد. سان رومان تصمیم گرفت در ساحل موضع خود را حفظ کند، به این امید که آمریکایی‌ها از راه برسند. اما آن‌ها هرگز نیامدند. کندی پیامی روشن از خروشچف دریافت کرد مبنی بر این‌که اتحاد شوروی اجازه نخواهد داد نیروهای آمریکایی در کوبا مداخله کنند. اگرچه رهبر شوروی صراحتاً از «جنگ» سخن نگفت، کندی مفهوم را درک کرد و آمریکایی‌ها تصمیم گرفتند دخالت نکنند.

جان کندی و نیکیتا خروشچف پس از دیدار سران، در خارج از سفارت اتحاد شوروی در وین با یکدیگر گفتگو می‌کنند. ۴ ژوئن ۱۹۶۱. © Getty Images/Bettmann

هوانوردی مهاجمان همچنان فعال باقی ماند و موفق شد ستون نیروهای کوبایی در حال حرکت به سمت پلایا خیرون را بمباران کند. با این حال، این آخرین «موفقیت» آن‌ها بود. آمریکایی‌ها خلبانان «سیا» را برای پشتیبانی از تهاجم به‌کار گرفتند، اما دو هواپیما سرنگون شد و چهار آمریکایی کشته شدند. تا ۱۹ آوریل، کوبایی‌ها بریگادیستاها را وادار کردند به سواحل عقب‌نشینی کنند.

سان رومان تلاش کرد به جنگل‌های اطراف پلایا خیرون فرار کند. برخی از سربازان بریگاد موفق شدند با شنا خود را به کشتی‌های آمریکایی برسانند، اما اکثریت قاطع در سواحل باقی ماندند، جایی که در روزهای بعد تسلیم شدند.

شکست و پیامدها

در مجموع، بریگاد ۲۵۰۶ دست‌کم ۱۱۴ کشته داد، در حالی که کوبایی‌ها ۱۷۶ نفر را از دست دادند. افزون بر این، چهار آمریکایی نیز کشته شدند. در مجموع ۱۲۰۲ تبعیدی اسیر شدند، از جمله سان رومان، که در ۲۵ آوریل به شبه‌نظامیان تسلیم شد، و مانوئل آرتیمیو، رهبر سیاسی گروه، که از باتلاق‌ها بیرون آمد و در ۲ مه سلاح خود را بر زمین گذاشت. چتربازانی که در عقب باقی مانده بودند و نیروهای پیاده‌شده از کشتی «هیوستون» به‌سرعت دستگیر شدند. بریگادیستاها و آمریکایی‌ها تلفات کوبایی‌ها را بسیار بزرگ‌نمایی کردند و ارقام را به چندین هزار کشته رساندند، اما این‌ها آشکارا اغراق‌هایی بودند که برای کاهش سنگینی شکست بیان می‌شدند.

عمو سام خود را تا زانو در خون و گل یافت. اتحاد با اتحاد جماهیر شوروی به تنها گزینهٔ کوبا بدل شده بود، و این نتیجهٔ مستقیم سیاست آمریکا در قبال کوبا بود. روایت‌های زندانیان تأیید کرد که ایالات متحده بازی کثیفی انجام داده و شکستی چشم‌گیر متحمل شده است. چه‌گوارا حتی با ارسال نامه‌ای به کندی او را به تمسخر گرفت: «از پلایا خیرون متشکرم. پیش از تهاجم، انقلاب ضعیف بود. اکنون از هر زمان دیگری قوی‌تر است».

اندکی بعد، آمریکا به بررسی علل شکست پرداخت. البته کندی به‌طور علنی خود را مسؤول ندانست. بنابراین، تقصیر بر گردن رهبری «سیا» افتاد. آلن دالس، به‌همراه معاونش ریچارد بیسل، و چند افسر رده‌پایین‌تر، مجبور به استعفا شدند.

چندی بعد، کوبا خود را در مرکز بحران موشکی کوبا یافت ــــ بحرانی که جهان را تا آستانهٔ جنگ هسته‌ای پیش برد.

بیشتر اسرا در دسامبر ۱۹۶۲، در حالی که آمریکا در ازای آزادی آن‌ها به کوبا مواد غذایی و دارو پرداخت، آزاد شدند. برخی هرگز زنده خارج نشدند ــــ آن‌ها به‌دلیل جرایمی که در دوران رژیم باتیستا مرتکب شده بودند اعدام شدند. افزون بر این، کوبایی‌ها کوهستان‌ها را از تمامی گروه‌های شورشی و چریکی پاکسازی کردند و دو مأمور شناسایی‌شدهٔ سیا را به‌همراه دیگر جاسوسان مظنون اعدام کردند.

روابط میان کوبا و ایالات متحده تا به‌امروز خصمانه باقی مانده است.

عملیات در کوبا در همهٔ سطوح شکست خورد. کل طرح بر این ایده استوار بود که تهاجم باعث شورش علیه کاسترو خواهد شد، که نمونه‌ای آشکار از خیال‌پردازی بود. بریگاد آموزش ضعیفی دیده بود و وظیفهٔ پیچیدهٔ پیاده‌سازی دریایی برای آن تقریباً غیرممکن بود. «سیا» که مسؤول برنامه‌ریزی عملیات بود، به‌اندازهٔ کافی برای تدوین راهبردهای رزمی نظامی صلاحیت نداشت. مفهوم «قابلیت انکار معقول» به‌شدت پشتیبانی آمریکا از تهاجم را، به‌ویژه در مقابله با نیروی هوایی کوبا، محدود کرد. افزون بر این، برخی تصمیمات مشخص بسیار قابل تردید بودند: بریگاد هیچ شانسی برای شکست دادن یک ارتش بزرگ در نبرد رو در رو نداشت، با این حال، هیچ طرح پشتیبانی‌ای نیز وجود نداشت. در نتیجه، بریگاد مستقیماً با ارتش کوبا مواجه شد و، همان‌گونه که قابل پیش‌بینی بود، به‌طور کامل شکست خورد.

عملیات‌های نظامی ویژه همواره نوعی قمار هستند. با این حال، هرچه عناصر بیشتری به شانس واگذار شوند، احتمال این که به‌جای پیروزی، «شوالیه‌های خنجر و خرقه» با رسوایی پیش‌بینی‌نشده روبه‌رو شوند، بیشتر خواهد بود.

ـــــــــــــــــ
* اِوگنی نورین، روزنامه‌نگار و تاریخ‌نگار روس با تمرکز بر جنگ و درگیری در اتحاد جماهیر شوروی سابق.

منبع: راشا تودی، در ۲۵ آوریل ۲۰۲۶

https://www.rt.com/news/639048-cia-wishful-thinking-and-imperial-blindness