شب سیاه
رسول پویان شب سیاهی گریخته ماهی، شکـسته چنگی گـرفته نایی سحـر نیامد شـفق کجا شـد، بگو به خورشید چرا نیایی نـوای مطـرب سـرود غـم شـد، تـرانـۀ دل همه الـم شد نه شـادخواری نه پایکـوبی، نه شورومستی نه دلربایی زعشق نامی که درکتابست، سوال دلها که بی جوابست جفا و جور زمانه بابست، کجاست حافظ چه…
بیشتر بخوانید







