نور تمدن
رسول پویان گـر نمیدانید زبـانـم حـرف دل باور کنید همـدلی را بـا ســرود همـزبـانی سـر کنید بر لـب بـحـرم؛ لیکن تـشـنـه لـب افتاده ام کام خشکـم را بـه آب چـشمۀ دل تـر کنید از دم آهـنـگـران دیگـر نمی خـیـزد نفـس لعل و مرجان وطن را زیب انگشتر کنید گرزعشق پاک دل مهر و وفا داری…
بیشتر بخوانید