وهم باره
شب، با شکست خورشید، زد فاتحانه فریاد : « دیگر تمام شد.» ننهاده چشم برهم نی ، در نیِ سحر هنوز، زنگی زتاج سر، خورشیدِ نو تری بود گسترده بال و پر… * جعفر مرزوقی(برزین آذرمهر)…
بیشتر بخوانید
شب، با شکست خورشید، زد فاتحانه فریاد : « دیگر تمام شد.» ننهاده چشم برهم نی ، در نیِ سحر هنوز، زنگی زتاج سر، خورشیدِ نو تری بود گسترده بال و پر… * جعفر مرزوقی(برزین آذرمهر)…
بیشتر بخوانید
همچو مجنون می سرایم، عاشق لیلا شدم ترک بوستانش نموده، عازم صحرا شدم در کویر آرزویش، تشنه لب هستم هنوز بانگاه کُنج چشمم ، آب را جویا شدم آن کویرِگرم وسوزان ،سوخت تارِ پود من خوش درآنم، آخرالامر، عشق را آوا شدم همچو لقمه چرخ میزد، برزبانم، نام او لال وگنگی ام زدود و ،…
بیشتر بخوانید
الم دو لم الم دو لم آسپارتنگ خر امنیت شده لنگ طالبان می کنند جنگ پاکستان دادی شان بنگ آمریکا می زند رنگ جنگ قومی در تبنگ روشنفکران شدند منگ خُلق مردم شده تنگ هه کاکش دل وزیر وزیر تنگ خر پاچا ! انواع کله در دولت وحدت کله یکم: کله گاوی: که امریکایی که…
بیشتر بخوانید
رسول پویان انــدوه دل بــه تـار و ربـابـی دوا کنید رقصیده خاک بر سـر شـوم عـزا کنید چنـگ و چغـانـه نغـمۀ خـیـام می زنـد رویـای می بـه طبله و نـی همنوا کنید درد فغان و نوحـه گـری دل را فسـرد بزم نـشاط و شـوق و تغنی بـه پا کنید فرهنگ یأس درد وعـزا را کند…
بیشتر بخوانید
سالیان سال زیر چشم ما، همچونفرین گشتگان، در آتش و دود می زند سوریه پر پر از عذاب دوزخی که کردگارش «سود» بدتر از نمرود… . مردم ای مردم ! چشم بگشایید! اندرین دوزخ آه دیگر در بساطش نیست! خلق سوریه گناهش چیست؟!…. * جعفر مرزوقی(برزین آذرمهر)…
بیشتر بخوانید
دندان شکن * بر نیارد « داد » آیا بَر کنَد از ریشه این « بیداد »؟! هر کجا گسترد ه دامی چون به ره صیاد؟! چون به سر کوبنده هر جا ، تیغه ی جلاد؟! پاسخ فرداش آری باد ، با فریاد !.. * جعفر مرزوقی (برزین آذرمهر)…
بیشتر بخوانید
شرح حال رابعه بلخی را نمیدانم از کجا شروع نمایم . اولین شاعر زن ثبت شده در تاریخ ادبیات فارسی دری یا اولین زن شاعر که به جرم عاشق بودن شاهرگش را قطع کردند و یا بلخ ام البلاد زادگاه رابعه بلخی . همه صحیح مینمود اما نوشته باقر معین برایم جالب آمد که…
بیشتر بخوانید
رسول پویان غزل از چشـم مسـتی شورگیرد دوبـیـتـی حـالـت مخمــور گیرد قصیده وصف یارمهـربان است لـب نـی نـغـمـۀ مـاهــور گـیـرد شب زلفی بود صبح دل افـروز سحر از مهـر رویی نـور گیرد کبوتـر وار می گـردم بـه بـامی دل شـوق و طـرب غمبورگیرد بـه یاد شبنشینی هـا دل از دور هـوای فیسکوت و پاسور گیرد…
بیشتر بخوانید
استاد اسدالله غضنفر وایې: ځیني کتابونه په بیا بیا لوستلو یا ویلو ارزي. زه فکر کوم د ښاغلی سالک صیب ناول چې (پاتې شه باران دی) نومیږي یو د هغو کلاسیکو ناولونو او کتابو له ډلې دی چې په بیا بیا لوستلو ارزي. ناول په اصل کې د پښتنې ټولنې د مینې په اړه ذهنیت…
بیشتر بخوانید
بر سرش دست کشید و ارام خودش را به او نزدیک کرد، در اغوشش گرفت، آهسته برایش گفت: دخترم! شرم نکن! این حالت را خداوند قادر عاید حال مان کرده، عزیزم! من هم جای دور نمی روم، فقط در اون در(دروازه) بزرگ می نشینم! اونجا روبرو می باشم، هر فرصتی که مردم بیرون شد باز…
بیشتر بخوانید
امین الله مفکر امینی 2016-12-09 حـیف است حاجـی که حجت بهــای خـون ما سـت خــــون ها ریــزید که بخاطرفرض خـــــــدا سـت خــــــــدای کـــریم و رحیــم ما تــــوا نــــا ســـت ذات او مــالـــک جهـــــــان فانــــی و بقــــا سـت ذات او غنیســـــت ومُـــــــــبرا زهــــــرنیــــــــــاز ز دل بجــــــوی او کــــــــــه است بنده نـــــواز خواهی مُـــــبر ا ز جـــــرم…
بیشتر بخوانید
نوای عید قربان است نخست این موهبت را بر شما تبریک میگویم ولی ایکاش عید ی واقعی میبود دلی همواره می آسود مگر حالا کدام عید است؟ کدام عید است که در هرکوچه خون جاریست و در هرجا صدای مرگ وبربادیست بخون آغشته تابوت شهید ان وعزا داریست کدام عید است که من قربانیی قرنم…
بیشتر بخوانید
ابر تاریکم،گهی، خورشیدوار یادم نما از زمستان خسته هستم ای بهار یادم نما میوۀ باغِ وجودت، ارزو است وهوس سیب رخسارت بیاور، با انار یادم نما یادِ ایامی که بودم ،مست چشمت دلبرا درفراقِ دیده ات، هستم خمار، یادم نما درخیالم روزوشب،رخسارۀ گلگون توست آرزو دارم همیشه ، بار و بار، یادم نما بعد مرگم…
بیشتر بخوانید
عید می آید ،بیاترک پریشانی کنیم روشن از بانگ سحر این شام ظلمانی کنیم لانهُ دل رادهیم رنگ صفای دگری دیو زشت کینه را درسینه زندانی کنیم خاطر آیینه را پاک از غبار تیره گی شهر ویرانی دل ازنوگل افشانی کنیم بستریم از کوچهُ بن بست تنهایی ودرد همدلی را باز درهر خانه مهمانی کنیم شوره…
بیشتر بخوانید
ف. بری جنگ در وطن زیک سو، زاغ وزغن زیک سو بر نعش ملت زار، دارند هوای چربو این رهبران بیدرد، با رهروان شبگرد دارند سر تبانی، این بز دلان ترسو چون برشدند به قدرت، اندرفریب وحدت پاشیده گشت ملت، از ناروای هردو آن یک علیل و بیمار، دیگر شریر و مکار در انحصار…
بیشتر بخوانید