چند شعر کوتاه از لیلا طیبی
(۱) انسان کلام سبز ترحم، جاری از گلوی خدا بود. از یاد برده شد! و اکنون قرنهاست، در چشمانمان هراس زندگی فریاد میزند. (۲) کلاغهای خیالباف خواب دیدهاند، مزرعهای سر سبز را. از مترسک پیر شنیدهام. (۳) به شمعدانیهای مچاله بسپار این درد ناگهان را به گلدانهای دیگر مخابره نکنند. گرچه در محاصرهی پاییزیم لیک،…
بیشتر بخوانید











