هرات؛ جغرافیایی که تاریخ را به راهبرد پیوند می‌دهد

Wahidullah Noorzai از میراث تمدنی خراسان تا ساختار اجتماعی، قدرت منطقه‌ای…

 ابتکار ملی؛ یگانه راه گذار به صلح پایدار و حاکمیت…

 نویسنده: مهرالدین مشید رهایی افغانستان در کرو ساز و کار ملی،…

سیاسي ګوند او داخليدموکراسي

لیکوال: نور محمد غفوری پیلامه: دا مقاله چې د ۲۰۱۶م کال د…

دومقاله

نویسنده: جمشید کو‌هستانی فرستنده: محمدعثمان نجسب Iwnd Maban Mbik ################### اول ساختار و مدلهای سیاست جنایی ! مقدمه…

ادب چیست؟

برهان الدین « سعیدی » از خدا جوییم  توفیق  ادب  ـــ …

وقتی اختلال به قدرت تبدیل می‌شود: چه کسی پس از…

Wahidullah Noorzai Noorzai International Doctrine Academy (NIDA) مقدمه: هرمز؛ میدان سنجش قدرت،…

آلزایمر

آلزایمرم که بیدار می‌شود نمی‌دانم امروز، دیروز است! یا که دیروزم، فردا!!! به…

دوران خونین حفیظ‌الله امین و سرکوب رهبران حزب دموکراتیک خلق…

https://www.youtube.com/watch?v=pxhsNfqSXRE افغانستان پس از قیام ثور؛ دوران خونین حفیظ‌الله امین و…

افغانستان و بحران سیاست‌زدگی؛ جامعه‌ای گرفتار منازعه و محرومیت

 نویسنده: مهرالدین مشید سیاست‌زدگی در افغانستان؛ ریشه‌های ساختاری و پیامدهای انسانی سیاست…

نصیب الله سیماب

*** له پښتو ژبې او پښتني فرهنګ تکړه شاعر، ادبپوه، څېړونکی،…

دهمین جلسه گفت‌وگو با اسدالله کشتمند؛ روایت افغانستان در سال‌های…

https://www.youtube.com/watch?v=2d326hWQtcQ&t=12s دهمین جلسه گفت‌وگو با اسدالله کشتمند؛ روایت افغانستان در سال‌های…

از فرسایش دولت تا سرایت جنگ: زنجیرهٔ راهبردی بحران در…

Wahidullah Noorzai | Former Senior ANCOP/ANP Officer | Military and…

د سیستمونو ډولونه

نور محمد غفوری د سیستمونو د وېش عمده معیارونه سریزه په تېرو دوو…

سکوت پشتون‌ها در برابر طالبان؛ آتشی زیر خاکستر

 نویسنده: مهرالدین مشید تحلیلی دربارهٔ سکوت سیاسی، نارضایتی اجتماعی و امکان…

کابل چه زمانی می‌تواند ۹۹ درصد آب مورد نیاز خود…

نوشته : کریم پوپل مورخ ۲عقرب ۲۰۲۶ ** پیشنهاد کریم پوپل به…

ژورنالیست یا میکروفونِ خاموش؟

ژورنالیست واقعی نه سخنگوی قدرت، بلکه صدای مردم است؛ کسی…

فوتوریسم ادبی؛ میان توفان انقلاب و هورای فاشیسم

Futurism.   آرام بختیاری فوتوریسم؛ جنبشی ادبی هنری، آینده گرا اعتراضی، و شورشی…

انوره دو بالزاک

هغه د (۱۹)مې پېړۍ د فرانسوي ادبیاتو د مخکښانو په…

سیستم څنګه کار کوي؟

نور محمد غفوری د سیستم د فعالیت څرنګوالی - دوهمه برخه سریزه په…

«
»

پرولتاریای فکری و عملی (اقماری) در پهنۀ خلیج فارس

از زبان مغز متفکر صنعتی، مهندس ارشد بنادر، سازه های ساحلی و فراساحلی 

بخش اول

جامۀ  مکتوب: آناهیتا اردوان

سطور پیش رو، سندی تاریخی، ماندگار و افشاگر، و گفتاری به‌کردار است؛ برآمده از قلب میدان عمل، فرسنگ‌ها دور از سایه‌های راکد، انگاره‌های ذهنی پشت‌میزنشینی و ژست‌های روشنفکرمابانه مترجمان، تئوری بافی های انتزاعی نویسندگان و ناظرانِ از دور، خواه در تهران و خواه در سایر نقاط جهان. این سند، حاصل خلوت‌سرای انس و گفتگویم با «مهندسِ با من یکی‌پوست» است؛ درست پیش از آنکه عازم پروژه شود، و اینک به کلک من به جامۀ مکتوب درآمده است. آهن‌کوهی با نامی بر تارک تاریخ، که دانش ژرف و تئوریک او چنان فاصله با پراتیک را برچیده، که مرز میان مرگ و زندگی را درنوردیده است. مغز متفکر صنعتی، «پرولتاریای فکری و عملی-اقماری» که هم‌زمان می‌تواند پیچیده‌ترین معادلات دیفرانسیل امواج دریا را حل کند، بتن و فولاد سازه‌های غول‌پیکر را در شورابه های خشمگین خلیج فارس مدیریت کند و در عین حال، ساختار استثمار و اقتصاد سیاسی پیرامونش را با همان دقت ریاضی تحلیل نماید. چو خزان در میادین نفتی ساحل و فراساحل درآید به یغمایی، رهش به فرمانروای صخره‌ها، بام‌های بلند و معمار سازه‌های غول‌پیکر نفتی، کاربلد و کاربلدان نفت ما، رهبران سرسخت ما، بلند مباد! « آناهیتا اردوان- ۱۱ آبان ۱۴۰۵ » 

پرولتاریای فکری و عملی (اقماری) در پهنۀ خلیج

از زبان مغز متفکر صنعتی، مهندس ارشد بنادر، سازه های ساحلی و فراساحلی – بخش اول

مهندس ارشد بنادر، سازه‌های ساحلی و فراساحلی هستم و سال‌های متمادی از عمر حرفه‌ای خود را در تلاطم آب‌های خلیج فارس یا مناطق محروم و دورافتاده می‌گذرانم؛ به همین دلیل به ما می‌گویند «اقماری». ما متخصصین میدانی باسابقه‌ای هستیم که پیچیدگی‌های مکانیکی، ژئوتکنیکی و فرآیندی صنعت نفت را با پوست و گوشت خود در میادین نفتی ساحل و فراساحل لمس می‌کنیم. مدرک تحصیلی بنده، یعنی مهندسی بنادر، سازه‌های ساحلی و فراساحلی، از پیشرفته‌ترین و در عین حال انحصاری‌ترین گرایش‌های کارشناسی ارشد مهندسی عمران است که به تحلیل، طراحی و نظارت بر سازه‌های مرتبط با آب‌های آزاد، سواحل و محیط‌های دریایی می‌پردازد. این گرایش تنها در شمار معدودی از دانشگاه‌های تراز اول کشور نظیر دانشگاه تهران، صنعتی امیرکبیر و علم و صنعت تدریس می‌شود و به همین دلیل، خروجی فارغ‌التحصیلان آن بسیار محدود است؛ پدیده‌ای که بازار کار ما را به‌شدت انحصاری کرده و نرخ دستمزد متخصصان ارشد این حوزه را در صدر جدول مهندسی کشور قرار داده است. بعد از مهندسی عمران، در مقطع کارشناسی ارشد، یک ساختار فشرده ۳۰ تا ۳۲ واحدی را پشت سر می‌گذاریم که دروس پایه و اصلی آن شامل هیدرولیک دریا، اصول طراحی سازه‌های دریایی و روش‌های عددی در مهندسی دریا است. در لایه تخصصی‌تر، مباحثی چون سکوهای دریایی و فراساحلی، طراحی بنادر و موج‌شکن‌ها، ژئوتکنیک دریایی، خطوط لوله زیردریایی و ساحلی، و دینامیک سازه‌های دریایی را فرامی‌گیریم. حیطه عملیاتی ما به طور کلی به دو بخش تقسیم می‌شود؛ در بخش نزدیک ساحل، بر طراحی موج‌شکن‌ها، اسکله‌های بتنی و فولادی، دیوارهای حفاظتی و دیوارهای ساحلی، مدیریت و تثبیت سواحل و بررسی جریانات رسوب و هیدرولیک آب‌های کم‌عمق تمرکز داریم؛ اما در بخش فراساحلی، وارد دنیای پیچیده طراحی سکوهای نفتی و گازی، سازه‌های شناور، خطوط لوله عمیق و حتی سیستم‌های نوین انرژی‌های تجدیدپذیر مانند بادبندهای دریایی می‌شویم که خروجی تمام این تلاش‌ها، زنجیره تأمین غول‌های نفت و گاز، سازمان بنادر و دریانوردی و شرکت‌های مشاور کشور را تغذیه می‌کند.

در بخش صنایع نفت و گاز، مسئولیت خطیر طراحی، اجرا و نگهداری سازه‌هایی را بر عهده داریم که فرآیند اکتشاف، استخراج، پالایش و انتقال هیدروکربن‌ها را در خشن‌ترین محیط‌های دریایی و ساحلی امکان‌پذیر می‌کنند. در پهنه دریا، ما با سازه‌هایی سر و کار داریم که در دل دریا یا اقیانوس، از آب‌های کم‌عمق تا عمیق ساخته می‌شوند و شامل سکوهای ثابت یعنی سازه‌های بتنی یا جکت‌های فولادی متصل به کف دریا در آب‌های کم‌عمق مانند میدان نفتی پارس جنوبی، سازه‌های شناور شامل سیستم‌های پایه‌های کششی، سکوهای تک‌پایه‌ای عمیق و شناورهای تولید، ذخیره‌سازی و تخلیه در آب‌های عمیق، و خطوط لوله زیردریایی جهت انتقال نفت و گاز از چاه‌ها به سکو یا از سکو به پالایشگاه‌های ساحلی با در نظر گرفتن فشار بالا و جریان‌های دریایی است. در خشکی و خط ساحلی نیز با تاسیسات خشکی مجاور دریا سر و کار داریم و طراحی فونداسیون‌های سنگین برای برج‌های تقطیر، مخازن بزرگ ذخیره‌سازی نفت و گاز طبیعی مایع در پالایشگاه‌ها و مجتمع‌های پتروشیمی ساحلی، سازه‌های ساپورت لوله‌ها و اسکله‌های صادراتی با پایه‌های بتنی و فولادی مخصوص پهلوگیری نفت‌کش‌ها و بارگیری محصولات نفتی بر عهده تیم ماست. وظیفه روزمره من به‌عنوان مهندس ارشد بنادر، سازه‌های ساحلی و فراساحلی با همکاران و پرسنل در هر پروژه، تحلیل‌های پیشرفته دینامیکی و هیدرودینامیکی و شبیه‌سازی رفتار سازه در برابر بارهای محیطی سهمگین مانند امواج طوفانی، جریان‌های جزر و مدی، بادهای شدید و بارهای لرزه‌ای است. ما باید با تحلیل خستگی، عمر مفید سازه‌ها را تحت بارگذاری‌های متناوب و مداوم امواج برای جلوگیری از شکست ناگهانی فولاد تضمین کنیم، تحلیل اندرکنش خاک و سازه را برای طراحی فونداسیون‌های عمیق و شمع‌کوبی در بستر دریا با همکاری مهندسان ژئوتکنیک دریایی بسنجیم و بر فرآیند حمل جکت‌ها و عرشه سکوها توسط شناورها و بارج‌ها و مهندسی عملیات نصب آن‌ها در دریا یعنی بلند کردن بارهای سنگین چند هزار تنی نظارت کامل داشته باشیم؛ محاسبات سنگینی که بدون تسلط بر نرم‌افزارهای استاندارد بین‌المللی نظیر ساکس برای تحلیل و طراحی سازه‌های فراساحلی و جکت‌ها، سِسام برای تحلیل سازه‌های پیچیده دریایی و شناورها، اَنسیس و آباکوس برای تحلیل‌های پیشرفته اجزای محدود و بررسی‌های موضعی خاک یا اتصالات، و موزس و ارکافلکس برای تحلیل‌های هیدرودینامیکی و بررسی رفتار سازه‌های شناور و خطوط لوله اصلاً جلو نمی‌روند.

کارفرمای ما، دولت جمهوری اسلامی. سپس، شرکت نفت فلات قاره ایران به‌عنوان یکی از زیرمجموعه‌های اصلی شرکت ملی نفت است که با مدیریت بیش از ۲۰۰ سازه دریایی شامل انواع سکوها و مجتمع‌های نفتی در شش منطقه اصلی عملیاتی خلیج فارس، شاهرگ تولید نفت دریایی کشور محسوب می‌شود. ما در منطقه خارک با مجتمع نفتی ابوذر به‌عنوان بزرگ‌ترین مجتمع دریایی ایران و میدان‌های فروزان و درود سر و کار داریم که ما مهندسان سازه دائماً با تحلیل‌های بازسازی، مقاوم‌سازی سازه‌ها و عرشه‌های سنگین و همچنین پروژه‌های جدید انتقال گاز مواجه هستیم؛ و در منطقه‌های بهرگان، سیری، قشم و کیش روی سازه‌های میدان‌های گازی حساس نظیر میدان گازی کیش که فونداسیون‌های دریایی و سازه‌های ساپورت خطوط لوله متعددی دارند، کار می‌کنیم. کارهای ما در فلات قاره به مهندسی تعمیرات و نوسازی تأسیسات موجود برای بررسی میزان خوردگی پایه‌ها و کاهش ضخامت آن‌ها با شبیه‌سازی در نرم‌افزارهای تخصصی و ارائه طرح‌های نوسازی، تست‌های غیرمخرب و مقاوم‌سازی برای سکوهای قدیمی، مهندسی دکل‌های حفاری برای بررسی فرآیند استقرار، پایداری سازه‌ای و بارهای وارده بر بستر دریا یعنی فونداسیون دکل‌های خودبالابر و دکل‌های حفاری فراساحلی جدید، و طراحی خطوط لوله و اتصالات زیردریایی برای تحلیل تنش و پایداری خطوط لوله انتقال نفت و گاز کف دریا که از سکوها به جزایر کشیده می‌شوند، تقسیم می‌شود؛ پروژه‌های عظیمی که معمولاً شرکت نفت فلات قاره به‌عنوان کارفرما در آن‌ها عمل می‌کند و بخش زیادی از کارهای مهندسی تفصیلی و ساخت را به شرکت‌های بزرگ پیمانکاری یعنی مهندسی، تأمین کالا و ساخت واگذار می‌نماید. مهندسان ارشد سازه معمولاً در لایه‌های شرکت‌های مشاور و طراح مانند سازه‌پردازی ایران، پتروتدبیر و دریاسازه، و پیمانکاران بزرگ ساخت و نصب مانند شرکت مهندسی و ساخت تأسیسات دریایی ایران، ایزوایکو و صَف جابه‌جا می‌شوند.

 از پروژه‌هایی که در محاسبات سازه‌ای، تحلیل‌های هیدرودینامیکی و مهندسی عملیات دریاییِ آن نقش کلیدی داشتم، طراحی و نصب سکوی عظیم ۶۲۰۰ تنی پی۴ رشادت در منطقه لاوان بود. در این ابرپروژه فراساحلی که به روش پیشرفته نصب شناور اجرا شد، در قالب یک گروه از مهندسین، نقش کلیدی در تدوین بسته مهندسی نصب شامل تحلیل‌های پایداری دریانوردی، حل معادلات دیفرانسیل جرم افزوده هیدرودینامیکی بارج حمل‌کننده، محاسبات دامنه زمان بارهای ضربه‌ای در لحظه جفت‌شدن عرشه بر روی پایه‌های جکت و همچنین تحلیل تنش و خستگی موضعی به روش المان محدود داشتیم تا این سازه بدون کوچک‌ترین انحراف بر بستر دریا مستقر شود و ظرفیت استخراج مخزن را به‌شدت افزایش دهد. ما در محدوده عملیاتی لاوان و سیری، مستقیماً با میدان‌های بلال، سلمان و هنگام سر و کار داریم؛ میدان نفتی بلال یک مخزن مستقل و بسیار باکیفیت است که با ظرفیت کامل، نفت سبک تولید می‌کند، اما میدان‌های سلمان و هنگام داستان متفاوتی دارند و به‌عنوان میدان‌های مشترک، حساسیت مهندسی دوچندانی به پروژه تحمیل می‌کنند. میدان نفتی و گازی سلمان مخزن مشترک با کشور امارات متحده عربی است که در ابوظبی به نام ابوالبخوش شناخته می‌شود؛ از آنجا که بخش عمده این مخزن متعلق به ایران است، ما دائماً در حال طراحی پایه‌های جدید و توسعه سکوها هستیم تا برداشت صیانتی آسیب نبیند. از طرف دیگر، میدان نفتی هنگام تنها میدان هیدروکربوری مشترک میان ایران و عمان (در عمان معروف به بوخای غربی) است که نفتی بسیار سبک و باارزش دارد و طراحی خطوط لوله زیردریایی و سکوهای استخراج در این میدان به دلیل شیب بستر و جریان‌های خاص تنگه هرمز، مهندسی فوق‌العاده پیچیده‌ای را می‌طلبد.

اگرچه در چارت رسمی، کار ما در مناطق عملیاتی جنوب بر پایه سیستم اقماری چهارده روز کار مداوم دوازده‌ساعته روز یا شب و چهارده روز استراحت تنظیم شده است، اما واقعیت‌های مهندسی در دریا شرایط متفاوتی را رقم می‌زند و ما گاهی مجبور می‌شویم بیش از دو هفته در منطقه بمانیم؛ به‌طوری‌که در عملیات‌های حساس، ممکن است مدت‌زمان پروژه در آب‌های خلیج فارس حتی یک ماه طول بکشد و من تمام این مدت را روی سکوها، بین آسمان و آب معلق باشم. عملیات‌های حساسی مانند نصب عرشه‌های چند هزار تنی یا فرآیند نصب شناور، کاملاً وابسته به آرامش دریا و پنجره‌های زمانی مساعد جوی است و در صورت بروز طوفان، عملیات به تعویق افتاده و تیم مهندسی ارشد ملزم به ماندن در سایت تا اتمام پروژه است. علاوه بر این، ترابری به سکوهای فراساحلی تنها از طریق بالگرد یا شناور میسر است و پدیده‌هایی نظیر مه غلیظ، باد شدید یا طوفان‌های شدید رخ می‌دهد، تمام پروازها لغو شده و اعزام نیروی جایگزین یعنی پاس‌بخش را غیرممکن می‌سازد؛ هم‌چنین وقوع خرابی‌های اضطراری، آسیب‌های سازه‌ای ناگهانی، نشت خطوط لوله کف دریا، یا مشکلات پایداری دکل‌های حفاری، حضور فوری و مستمر مانند فدویتان را جهت مدیریت بحران و نظارت بر تعمیرات فوری تا رفع کامل ریسک، الزامی می‌کند. بنابراین، دو هفته کار و دو هفته استراحت بیشتر برای پرسنل با تحصیلات و مدرک پایین‌تر است و مدت‌زمانی که من در میادین نفتی در آب‌های خلیج یا در خشکی مشغول به کار هستیم، در عمل ممکن است به مدت یک ماه طول بکشد.

هزینه اجرای هر پروژه دور از ساحل از جمله ساخت و نصب سکوهای جدید، بسیار کلان بوده و معمولاً بین ۱۰۰ تا ۳۰۰ میلیون دلار یا بیشتر تخمین زده می‌شود. اما سهم دریافتی نیروی متخصص با میزان تحصیلات و تجربه مشابه، تفاوت فاحشی با این ارقام دارد. پایه حقوق ماهیانه مهندسان ارشد و مدیران پروژه در صنایع نفت و گاز خلیج فارس، بسته به مهارت و سابقه، بین ۱۰۰ تا ۳۰۰ میلیون تومان است که مزایایی چون پاداش نوبت‌کاری، حق مأموریت روزانه روی آب، سختی کار شدید و پاداش حسن انجام کار به آن افزوده می‌شود. در حال حاضر، دستمزد ماهیانه من به دلیل پیچیدگی مسئولیت‌ها و سابقه کاری، بین ۲۵۰ تا ۲۸۰ میلیون تومان متغیر است. البته، در شرکت فلات قاره دستمزدها ماه به ماه و پروژه به پروژه یا منطقه به منطقه کاملا نوسان دارد و برای همه یکسان نیست به طوری که حتی در یک رده سازمانی ارشد و با سابقه مشابه فاکتورهای عملیاتی متعددی وجود دارد که باعث میشود دریافتی مهندسان با هم تفاوتهای جدی داشته باشد؛ در وهله اول مهندسی که روی سکوهای نفتی شناور یا ثابت مثل سروش، نوروز، ابوذر یا فروزان مستقر است دستمزد بسیار بالاتری نسبت به مهندسی دارد که اقماری خود جزایری مانند لاوان یا سیری است زیرا حق سکو، پاداش خطر و ضریب دوری از ساحل مستقیما روی سکوها فعال میشود، در وهله دوم جنس و حساسیت پروژه تولیدی موثر است چون فلات قاره پروژههای توسعه ای، نوسازی، حفاری و تعمیراتی متعددی دارد و اگر مهندسی در یک پروژه کلیدی با هدف تولید فوری یا فاز راه اندازی باشد پاداشهای تسریع پروژه و اضافه کارهای عملیاتی تایید شده به شدت دریافتی او را بالا میبرد، در وهله سوم فرمول جدید ترمیم سقف حقوق تاثیر میگذارد به طوری که طبق مصوبات اخیر سقف پرداختی برای پرسنل شاغل در سکوها اقماری، جزایر و مناطق گرمسیر عملیاتی بین بیست و پنج تا هشتاد و پنج درصد ترمیم و آزاد شده است تا این سقف بیشتر باز شود و اجازه دهد اضافه کارها و حق ماموریتهای واقعی در فیش حقوقی بنشیند، و در نهایت نوع قرارداد رسمی، پیمانکاری یا حجمی تعیین کننده است زیرا نیروهای رسمی سیستم رتبه بندی نفت را دارند. تصویب یک قانون در تهران با اجرای واقعی و نشستن مبالغ آن روی فیش حقوقی در شرکت‌های تابعه مثل فلات قاره، همیشه یک فاصله زمانی طولانی و بروکراسی پیچیده وجود دارد و این تا آنجا به ما برمی گردد، هنوز اجرا نشده است. بنابراین فلات قاره ساختار صلب و یکسانی ندارد و حجم عملیات، تعمیرات اساسی، روزهای تمدید اجباری شیفت و لوکیشن دقیق پروژه فرمول حقوق را مدام تغییر میدهد. سورات مالیاتی پلکانی نیز بخش قابل‌توجهی از این دستمزد را از بین می‌برد و قدرت خرید شما را باز هم کمتر می‌کند. نرخ مالیات به صورت پلکانی افزایش می‌یابد و دولت درصد بیشتری از حقوق ما را برمی‌دارد. این یعنی بخش زیادی از اضافه کاری‌ها و حق ماموریت‌های سختی که روی سکوهای فلات قاره یا در جزایر متحمل می‌شویم، عملاً صرف پرداخت مالیات می‌شود و به دست خودمان نمی رسد. به هر صورت، این مبلغ با نرخ روز بازار، معادل ۹۲۰ تا ۱,۰۳۰ دلار در ماه بوده و با احتساب تمامی پاداش‌های عملیاتی و سختی کار نهایتاً به ۱,۵۰۰ تا ۲,۱۰۰ دلار می‌رسد؛ رقمی که در مقایسه با استانداردهای بین‌المللی این حرفه، فوق‌العاده ناچیز ارزیابی می‌شود. شاید دستمزد ماهیانه بین ۲۵۰ تا ۲۸۰ میلیون تومانی در نگاه اول به نظر برخی بسیار زیاد بیاید، اما در موقعیت رکود تورمی حادی که به اوج خود رسیده، واقعیت ساختاری چیز دیگری است. با توجه به قیمت‌های نجومی بازار امروز، این درآمد ماهانه برای یک مهندس ارشد اقماری عملاً قدرت خرید سرمایه‌ای کلانی ایجاد نمی‌کند؛ زیرا ارزش آن در برابر سرعت رشد سرسام‌آور بازار مسکن و خودرو به قدری ناچیز است که برای خرید یک آپارتمان معمولی یا یک خودروی وارداتی، باید کل دستمزد چندین سال خود را بدون هیچ خرجی پس‌انداز کنیم که درباره خودم و مهندسین هم فکر و همراه که مسئول سفره های زیادی به دلایلی هستیم، غیرممکن است. در حالی که برای خرید کالاهای مورد نیاز باید هزینه‌ها را به قیمت ‌های کاملاً دلاریزه شده و متورم پرداخت کنیم .

این رقم، صرفاً شکل پولی و دستمزد اسمی ماست که به‌عنوان یک حجاب ایدئولوژیک، رابطه واقعی تولید را پنهان می‌کند. ارزش واقعی این مزد را قدرت خرید مادی در بازار تعیین می‌کند. در شرایطی که قیمت وسایل معاش با نرخ ارزهای جهانی جهش می‌کند، ارزش مبادله‌ای این مزد به‌سرعت ذوب شده و از ارزش بازتولید زیستی ما فراتر نمی‌رود. تضاد اساسی اقتصاد سیاسی در اینجاست که دستمزد نسبی ما در مقایسه با ارزش اضافی عظیمی که از کار زنده ما استخراج می‌شود، به شدت ناچیز است. در فرآیند تولید سازه‌های غول‌پیکر فراساحلی، روز کاری ما به دو بخش تقسیم می‌شود: بخش کوتاهی به عنوان کار لازم برای تأمین هزینه بازتولید نیروی کار متخصص ما (همین مزد تومانی)، و بخش اعظم آن به عنوان کار اضافی که مستقیماً در قالب ابرپروژه‌های چندصد میلیون دلاری توسط کارفرما تصاحب می‌شود. این ساختار با پرداخت دستمزد بر اساس محدودیت‌های داخلی تومان، نرخ استثمار را به اوج می‌رساند؛ چرا که کالای نیروی کار ما را در سطح هزینه‌های محلی بازتولید می‌کند، اما ارزش مصرفی حاصل از دانش راهبردی ما را در تراز ثروت دلاری و جهانی مصادره می‌نماید. آگاهی طبقاتی ما بر پایۀ تضاد عینی اقتصاد سیاسی و مقولۀ استثمار بنا شده است، نه بر اساس یک گلایۀ صنفی از مقدار دستمزد اسمی. اگر قراردادهای ما با شرکت‌های بین‌المللی و غول‌های نفتی منطقه (مانند عمان یا امارات) منعقد شود، داستان دستمزد ما مهندسان ارشد بنادر، سازه‌های ساحلی و فراساحلی کاملاً تغییر می‌کند. در بازار جهانی و کشورهای حوزه خلیج فارس، دستمزدهای ما بر پایۀ ارزهای معتبر بین‌المللی تعیین می‌شود؛ به‌طوری‌که حقوق پایه در تخصص و مهارت من، از حدود چهار هزار دلار آغاز شده و برای متخصصان ارشدی در سطح من و همکارانم—با سابقه طراحی، محاسبات و نصب سازه‌های غول‌پیکر—به نه هزار تا پانزده هزار دلار در ماه ارتقاء می‌یابد که با تأمین کامل هزینه‌های اقامت، پرواز و بیمه بین‌المللی همراه است. این رقم، یک استاندارد رایج برای مأموریت‌های نوبتی ماست؛ مأموریت‌هایی که بخشی از آن‌ها شامل اعزام به جلسات نفتی در کشورهای حوزه خلیج فارس برای مذاکره و تبادل نظر درباره میادین نفتی مشترک است.

در پروژه‌های دور از ساحل جهان، ما مهندسان ارشد سازه‌های ساحلی و فراساحلی به‌عنوان یک «کالای راهبردی» و حیاتی دیده می‌شویم؛ زیرا یک اشتباه محاسباتی کوچک از طرف هر کدام از ما می‌تواند کل این سرمایه‌گذاری‌های کلان را به اعماق آب بفرستد و غرق کند. دقیقاً به همین دلیل است که شرکت‌های خارجی حاضرند مبالغ سنگینی برای جذب تخصص ما هزینه کنند؛ امری که ارزش راهبردی و بین‌المللی دانش ما را به وضوح نشان می‌دهد.

از روش‌های محبوب برای بیرون کشیدن ارزش اضافی بیشتر از تولیدکننده، افزایش شدت کار است. ترتیبی داده می‌شود که کارگر در همان بازه زمانی معین، کار بیشتری انجام دهد و انرژی بیشتری صرف کند. در چنین حالتی، او ارزش بیشتری تولید خواهد کرد؛ در نتیجه، ارزش اضافی که به سرمایه‌دار می‌رسد نیز افزایش می‌یابد. در کار با ماشین‌آلات، شدت کار اغلب از طریق افزایش سرعت دستگاه بالا می‌رود. کارگر باید تمام تلاش خود را بکند تا همگام با ماشین پیش برود؛ اگر موفق به این کار نشود، شغل خود را از دست می‌دهد. در موارد دیگر، سرمایه‌داران تلاش می‌کنند تا با استفاده از روش‌های ویژه پرداختِ دستمزد، کارگران را وادار کنند تا بیشتر و با شدت بیشتری کار کنند. شدت بیش از حد کار، درست به اندازه یک روز کاری بیش از حد طولانی، برای سلامتی و جان کارگر زیان‌آور است. هنگامی که طول روز کاری توسط قانون محدود می‌شود، سرمایه‌داران با افزایش نامحدود شدت کار، «راه فراری» برای خود می‌یابند. در بیشتر بنگاه‌های سرمایه‌داری، شدت کار به قدری زیاد است که کارگر پیش از موعد توانایی کار خود را از دست می‌دهد. برای سرمایه‌داران، تشدید کار روشی آزموده‌شده برای افزایش استثمار کارگر و بالا بردن درجه بردگی اوست.

تحلیل مقدماتی فوق درباره «افزایش شدت کار»، «همگام شدن با سرعت ماشین-پروژه» و «استثمار بیشتر»، در مورد ما مهندسین ارشد بنادر، سازه‌های ساحلی و به‌ویژه فراساحلی مصداق بسیار بالاتری نسبت به کارگران با مدارک پایین‌تر یا کارگر ساده دارد. سرمایه‌دار با افزایش سرعت ماشین، شدت کار را بالا می‌برد. در مهندسی فراساحلی و اقماری، این «ماشین» همان کل سیستم عملیات، دکل‌ها، شناورهای لوله‌گذار و مهلت‌های زمانی نجومی پروژه‌هاست. از آنجا که هزینه توقف یا اجاره روزانه تجهیزات فراساحلی (مانند دکل‌ها یا کشتی‌های جرثقیل‌دار) سرسام‌آور است، ما تحت فشار زیاد باید تصمیماتی فوق‌العاده سریع اتخاذ کنیم. سرعت کار ما باید با سرعت حرکت تکنولوژی و سرمایه‌ در جریان هماهنگ باشد و هرگونه تأخیر، هزینه‌های میلیاردی دارد. برخلاف یک کارگر ساده که فشار کار روی عضلاتش بود، شدت کار ما علاوه بر این، به شکل فشار ذهنی، استرس تصمیم‌گیری و مسئولیت مستقیم خطرات جانی به‌ویژه زیر سایه تنش در منطقه امروز ظهور می‌کند. یک اشتباه محاسباتی در طراحی یا اجرای مهاربندی یک سکوی فراساحلی یا اسکله، می‌تواند فاجعه‌بار باشد. این حجم از مسئولیت، شدت کار فکری و جسمی ما را به طرز فرساینده‌ای بالا می‌برد.

مارکس در کتاب سرمایه توضیح می‌دهد که کار پیچیده، چیزی نیست جز «کار ساده ضرب‌در خود شده» یا «کار ساده به توان رسیده». به این معنی که یک ساعت کار من مهندس ارشد سازه های ساحلی- فراساحلی و همکاران مهندسم از نظر خلق ارزش، معادل با ده‌ها یا صدها ساعت کار یک کارگر ساده باشد. اگر این فرمول قرن نوزدهمی را هم در نظر بگیریم که البته کم به خطا نرفتیم و این فرمول بیشتر به درد به اصطلاح روشنفکران و مترجمان پشت میز نشین تهران و در محافل خارج از کشور و حباب ها روی صندلی رسانه های سرمایه داری میخورد تا ما در میادین نفتی خلیج فارس! با همین فرمول نیز،  باید بین کار ساده و کار ماهرانه (پیچیده) تفاوت قائل شد. یک ساعت کار کارگر ساده نمی‌تواند با یک ساعت کار کارگر ماهر برابر باشد. یک مهندس ارشد بنادر، سازه‌های ساحلی و فراساحلی مثل من یا همکاران متخصصم مانند مهندس ارشد محاسب سازه‌های فراساحلی، مهندس ارشد ژئوتکنیک دریایی و مهندس ارشد خطوط لوله زیر دریا را در نظر بگیرید و در مقابل ما، یک کارگر زنگ‌زدایی و جابجایی تجهیزات فلات قاره را فرض کنید. یک ساعت کار کارگر زنگ‌زدایی و جابجایی تجهیزات نمی‌تواند با یک ساعت کار مهندسی ما برابر باشد. چرا؟ برای یادگیری وظایف کارگر زنگ‌زدایی و جابجایی تجهیزات نیاز به صرف زمان زیادی جهت آموزش تخصصی ندارد. این یک کار ساده است که راحت یاد گرفته می‌شود و هر کسی می‌تواند به سادگی به چنین نیرویی در خدمات پشتیبانی فلات قاره تبدیل شود. دستمزد بالاتر ما، یک «امتیاز بورژوایی» نیست، بلکه تجسم قانون ارزش است. برای بازتولید نیروی کاری که مظهر کار پیچیده است (سال‌ها آموزش تخصصی، مخارج تحصیل، ضریب هوشی، مهارت نایاب و ریسک جانی در دریا)، سرمایه‌داری مجبور است بهای بیشتری بپردازد، در غیر این صورت عرضه این کار تخصصی صفر می‌شود و کل زیرساخت می‌خوابد. کار پیچیده من  به عنوان مهندس ارشد سازه‌های اقماری و همکاران متخصصم در صنعت نفت و گاز و سازه‌های فراساحلی شرایط کاملاً متفاوتی دارد. برای اینکه ما بتوانیم طراح، ناظر و مجری عینی سازه‌های عظیم هیدرولیکی، سکوهای اقماری فلات قاره، خطوط لوله اعماق دریا یا متخصص ژئوتکنیک بستر دریا شویم، سال‌ها زمان صرف یادگیری این حرفه پیچیده کرده‌ایم. اگر من و همکارانم در گذشته تصمیم گرفتیم زمان طولانی را صرف یادگیری این شغل کنیم، فقط به این دلیل بود که انتظار داشتیم بعداً ارزش این کار پیچیده را دریافت کنیم. چگونه؟ به این صورت که وقتی من برای طراحی، نصب و اجرای عملی یک جاکت نفتی، سکوی اقماری یا خط لوله فراساحلی مشخص مثلا  بیست ساعت زمان در شرایط سخت دریا صرف می‌کنم، در بازار کالا و خدماتی را دریافت کنم که تولید آن‌ها توسط کار ساده یا غیرماهرانه (مانند کارگر زنگ‌زدایی و جابجایی تجهیزات)، مثلاً سی ساعت زمان برده است. در چنین حالتی، یک ساعت کار ماهرانه یا همان کار پیچیده مهندسی من در بازار معادل یک و نیم ساعت کار کارگر زنگ‌زدایی و جابجایی تجهیزات خواهد بود. اگر در مبادله تفاوتی بین یک ساعت کار آن کارگر و یک ساعت کار تخصصی و عملی در بنادر و سکوهای اقماری فراساحلی وجود نداشته باشد چه رخ می‌دهد؟ در این صورت عرضه کار ماهرانه و مهندسی به شدت کاهش می‌یابد. تعداد مهندسان متخصص، طراحان ارشد فراساحلی و دیگر افراد متخصص در  سازه‌های دریایی روز به روز کمتر می‌شود. بنابراین، سازه و خدمات تخصصی فراساحلی کالا شده و دیگر خدمات تخصصی کمتری در بازار پروژه‌ها خواهد بود و قیمت این خدمات بالا می‌رود. آن وقت یک ساعت کار من به عنوان مهندس متخصص دوباره معادل یک و نیم یا حتی دو ساعت کار کارگر زنگ‌زدایی و جابجایی تجهیزات می‌شود و در این حالت، یادگیری یک حرفه تخصصی و کار پیچیده در بخش مهندسی دریایی دوباره سودآور خواهد شد.

البته همانطور که فدویتان خدمتتان عرض کرد تعریف قرن نوزدهمی مارکس که کار ماهرانه و پیچیده را صرفاً یک کار ساده‌ی تشدیدشده یا ضرب‌درشده به حساب می‌آورد، دیگر پاسخگوی پیچیدگی‌های صنایع مدرن امروز نیست و باید کنار گذاشته شود؛ چرا که کار مهندسی فلات قاره و سازه‌های اقماری را نمی‌توان به یک فرمول ریاضی یا ضریب خطی ساده تقلیل داد. تخصص ما با کار یدی و مکانیکی ساده، یک تفاوت کیفی بنیادین دارد، نه یک تفاوت کمی؛ به این معنا که کار من به عنوان مهندس ارشد، صرفاً تجمیع یا «تعداد ساعت‌های بیشتری از کار یک کارگر زنگ‌زدایی» نیست، بلکه ماهیتی کاملاً دگرگون‌شده دارد که مدیریت ریسک‌های حیاتی، تحلیل نیروهای پیچیده هیدرودینامیکی و تلفیق تئوری با عمل سخت کارگاهی در شرایط بحرانی را در بر می‌گیرد. امروزه در میان اقتصاددانان پیشرو نیز این نقد جدی و تئوریک وجود دارد که مسئله‌ی تقلیل یعنی خلاصه کردن کار فوق‌تخصصی در قالب «ضریبی از کار ساده»، اساساً در صنعت پیچیده‌ای مثل نفت و گاز شکست می‌خورد؛ چرا که این بازار مدرن و ساختار استثمار پیچیده است که در نهایت پشت سر تولیدکنندگان، این ارزش‌های کیفی و متمایز را به یکدیگر معادل‌سازی می‌کند، نه یک محاسبه‌ی ساده‌ی خطی پاداش کار. زمانی که در سال ۱۸۶۷ کتاب سرمایه نوشته می‌شد، صنایع عمده شامل کارخانه‌های نساجی، ریسندگی و کارگاه‌های اولیه ذوب آهن بودند که در آن‌ها تفاوت میان یک کارگر ساده و یک استادکار ماهر، عمدتاً در سرعت دست، دقت عملی و مهارت تجربی خلاصه می‌شد و چون ماشین‌آلات هنوز وارد فاز خودکارسازی پیچیده، الکترونیک و پردازش داده‌ها نشده بودند، این فرض شکل گرفت که کار استادکار، صرفاً شکل تشدیدشده و سریع‌ترِ همان کار ساده است و می‌توان آن را با یک فرمول ریاضی و ضرب‌در یک ضریب به کار ساده تقلیل داد. اما امروز در یک سازه اقماری فلات قاره یا پروژه بندرسازی، تخصص یک مهندس ارشد محاسب یا ژئوتکنیک، اصلاً از جنس کار کارگر زنگ‌زدایی نیست که بگوییم شدت یا سرعتش بیشتر است؛ چرا که با یک جهش کیفی، کار مهندسی وارد حوزه‌ی مدیریت ریسک‌های سیستماتیک، تحلیل هیدرودینامیک امواج و پایش شبکه پویای سکوها شده است. این دو فعالیت از نظر ماهیت کیفی هیچ ربطی به هم ندارند، زیرا یکی کار مکانیکی مکرر است و دیگری کار تلفیقی فکری و عملیِ مبتنی بر پایش خطرات حیاتی که نمی‌توان گفت یک ساعت آن با چند ساعت زنگ‌زدایی معادل است. بنابراین، فرمول برابر دانستن کار پیچیده با کار ساده ضرب‌در یک ضریب، یک مدل‌سازی اولیه متعلق به قرن نوزدهم بود تا اقتصاددانان کلاسیک بتوانند ریاضیات ارزش را حل کنند، در حالی که امروز در صنایع مدرنی مثل نفت و گاز، تخصص مهندسی ماهیتی کاملاً کیفی و غیرقابل تقلیل دارد. 

نکتۀ مهم اینجاست که اگر شکاف ایدئولوژیک میان ما مهندسان ارشد و متخصصان بنادر و سازه‌های اقماری فراساحلی (که تخصصمان تلفیق کار پیچیده فکری و عملی سخت در بستر دریاست) و کارگران بدنی (نیروهای زنگ‌زدایی و جابجایی) در گروه‌های حقوق‌بگیر استثمارشده، با هیچ سد عینی که مستقیماً توسط مناسبات تولید میان سرمایه و کار تعیین شده باشد همخوانی ندارد، با یک شکاف واقعی و عبورناپذیر در منافع میان ما نیز همخوانی ندارد. منافع طبقاتی هر دو ما  بر این واقعیت استوار است که ما مستقیماً از طریق فروش نیروی کار خود (من با تخصص و توان علمی- جسمی در ساحل و فراساحل و او با توان جسمی) استثمار می‌شویم؛ این منافع در درجه نخست با شرایط و ضوابط آن فروش، و در نهایت با محو کامل مناسبات تولید سرمایه‌داری، یعنی هر دو انقیاد شکلی و واقعی کار در برابر سرمایه، ارتباط دارد.

وظایف متفاوت ما در فرآیند کار ممکن است شکاف‌هایی میان ما ایجاد کند که در برخی موارد بر تفاوت در مسئولیت‌ها، آموزش، درآمد و موارد مشابه استوار است؛ اما این تفاوت‌ها را با هیچ استانداردی که با مناسبات تولید و استثمار مرتبط باشد، نمی‌توان به عنوان شکاف‌های طبقاتی در نظر گرفت. شکاف‌های ایدئولوژیک میان ما کمتر از نقطه نظر منافع طبقاتی خودمان، و بیشتر از نقطه نظر سرمایه و کارفرمایان شکل می‌گیرد که نفعشان در جدا نگه داشتن ما از یکدیگر و در برخی مواقع زمانیکه مهندسین متخصص مثل ما آگاهی طبقاتی و سازماندهی دارند، جدا نگه داشتن آنان از رهبرانشان است. تحمیل ایدئولوژی سرمایه‌داری قطعاً می‌تواند در جهت دلسرد کردن اتحاد در درون ما عمل کند و در فرآیندها سازماندهی طبقاتی اخلال به وجود آورد. اما به سختی می‌توان آن را به عنوان یک سد مطلق طبقاتی میان انواع مختلف کارگران پذیرفت. منافع طبقاتی بر اساس جایگاه عینی فرد در مناسبات تولید و مالکیت ابزار تولید مشخص می‌گردد. ما مالک سکوی نفتی، چاه، تجهیزات و سرمایۀ کلان ۳۰۰ میلیون دلاری پروژه نیست. تمام آن ارزش اضافی عظیمی که از کار پیچیده، فرساینده و پرمخاطرۀ ما  استخراج می‌شود، مستقیماً توسط کارفرما و سرمایه مصادره می‌گردد. 

به همین ترتیب، اصطلاح «طلای سیاه» یک تعبیر کاملاً بورژوایی، ژورنالیستی و سطحی است که ماهیت واقعی اقتصاد سیاسی را پنهان می‌کند؛ گویی این ماده‌ سیاه به‌خودی‌خود و به شکلی جادویی از دل زمین ارزش و ثروت تولید می‌نماید. تمامی بقایای گروه‌های خارج‌نشین که عموماً در عمرشان حتی ساده‌ترین ابزارها را هم نساخته‌اند، با به‌کارگیری این واژه، نیروی کار زنده پرولتاریا (شامل کارگران ماهر حفاری و مهندسین متخصص را حذف می‌کنند؛ یعنی همان نیرویی که در سخت‌ترین شرایط این ماده را استخراج کرده و به ارزش مبادله تبدیل می‌سازد. آن‌ها ارزش را به خود کالای نفت نسبت می‌دهند تا پرولتاریا، نبرد طبقاتی و تشکیلات، عالی‌ترین شکل آن حزب را منتفی اعلام کنند. از سوی دیگر، تمام جریان‌های قبلی، ما مهندسان متخصص را صرفاً به‌خاطر داشتن تخصص و دستمزد بالاتر، به «اشرافیت کارگری»، «یقه سفید» یا «آریستوکرات» متهم می‌کردند. این برچسب‌زنی‌های انحرافی، ناشی از تفکر مساوات‌طلبی مبتذل خرده‌بورژوایی و دانشجویی در گروه‌های قدیمی بود که رهبرانشان به دلیل عدم درک متون پایه، مفهوم لنینیستی «اشرافیت کارگری» را کاملاً مغشوش فهمیده بودند. بر اساس تئوری امپریالیسم، این اصطلاح منحصراً متعلق به لایه‌های ممتاز طبقه کارگر در کشورهای مرکز و امپریالیستی است که از بخشش‌ها و سودهای فوق‌العاده ناشی از غارت مستعمرات و کشورهای پیرامونی بهره‌مند شده و رویکردی اصلاح‌طلبانه و خیانت‌کارانه داشتند؛ نه ما مهندسین متخصص نفت به‌الاخص اقماری که مظهر کار بسیار پیچیده‌ایم و نیروی کار، تخصص و مهارت نایابمان زیر سایه دولت سرمایه‌داری، متناسب با همین پیچیدگی، حتی بیشتر استثمار می‌شود. اگر ما دستمزد بالاتری می‌گیریم، طبق قانون ارزش، این پاداش مادیِ زمان و انرژی‌ای است که صرف آموزش و تولید کار پیچیده کرده‌ایم و چرایی آن و استثمار مضاعف به‌موازات تولید ارزش اضافی افزون‌تر را در بخش‌های قبلی توضیح دادم. برچسب‌زنی‌ها در گروه‌های سابق و مترجمان پشت‌میزنشین امروز که بیشتر خودشان آریستوکراتند، دانشجو و مصرف‌کننده بودند و هستند، چیزی جز تخریب نیروهای مولده و کار پیچیده ما متخصصان در ذهنشان نبود؛ چراکه بدون کار پیچیده ما مهندسین صنعتی، اداره زیرساخت‌های حیاتی ناممکن است. چسباندن برچسب آریستوکرات به نسل قبلی ما در صنعت نفت، انحرافی بود که طبقه کارگر را از رهبرانش جدا می‌کرد. رهبران و بنیان‌گذارانی که عموماً به دلیل ماهیت دانشجویی‌شان منطق ماتریالیستی اقتصاد سیاسی و تفاوت عینی کار ساده و پیچیده را نمی‌دانستند. یک کار واحد در تولید کالایی همزمان هم مشخص است و هم مجرد؛ لذا برای درک تضاد ذاتی کالاها، بررسی ویژگی‌های کار تولیدکننده ضرورت دارد. کار مشخص یک بنا نیازی به آموزش طولانی ندارد، اما کار مشخص من به‌عنوان مهندس ارشد بنادر، سازه‌های ساحلی – فراساحلی و سایر همکاران مهندس متخصص در صنعت نفت و گاز به چندین سال آموزش نیازمند است. اگر در نظام سرمایه‌داری در مبادله میان یک ساعت کار ساده و یک ساعت کار ماهرانه ما تمایزی گذاشته نشود، عرضه کار ماهرانه به‌شدت کم شده و تخصص‌ها از بین می‌روند. ما مهندسین صنعت نفت ایران ریشه این خطای فاحش را در «مساوات‌طلبی مبتذل» می‌بینیم که به جای تمرکز بر لغو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و تضاد اصلیِ کار پیچیده و سرمایه پیچیده، یک تفکر انحرافی، دهقانی و ضد مارکسی را رواج می‌داد. سوسیالیسم ابداً به معنای مساوات در دستمزد و برابر کردن نیازها و زندگی شخصی تک‌تک افراد نیست و تا پیش از رسیدن به مرحله نهایی کمونیسم، اختلاف میان کار ساده و پیچیده در جامعه سوسیالیستی به رسمیت شناخته شده و پاداش هرکس بر اساس میزان و کیفیت کارش تعیین می‌شود. نیروی کار متخصص ما صرفاً یک توانایی بدنی ساده نیست، بلکه، انباشتی از سال‌ها آموزش، مخارج تحصیلی، تجربه، ضریب هوش بالا و مهارت نایاب است و ارزش کیفی فوق‌العاده بالاتری در چرخه تولید ایجاد می‌کنیم. کدام آریستوکراتی در تلاطم آب‌های آزاد خلیج فارس، زیر تیغ آفتاب شرجی و در اتمسفر خطرناک نشت گاز پالایشگاه‌ها، در میادین ساحلی و فراساحلی به‌خصوص زیر سایۀ تنش‌های نظامی عمرش را سپری می‌کند؟ ما مظهر پرولتاریای فکری- علمی- عملی پیشرفته هستیم. اداره زیرساخت‌های حیاتی و شریان‌های اقتصادی کشور (از سازمان بنادر تا خطوط لوله عمیق نفتی) روی دوش امضا و تخصص ماست. بدون استثمار کار پیچیدۀ ما، تمام آن آهن‌آلات و نفت اعماق زمین، فاقد هرگونه «ارزش مبادله‌ای» خواهند بود. در سخت‌ترین شرایط اقلیمی، در تلاطم آب‌های خلیج فارس، زیر تیغ آفتاب شرجی و در اتمسفر نشت گاز، روزها و هفته‌ها دور از خانه و خانواده کار می‌کنیم، فرسودگی جسمانی ما  با هیچ کار پشت‌میزنشینی یا حتی کارهای یدی ساده در خشکی قابل مقایسه نیست. ۱۴ روز کار مداوم ۱۲ ساعته در بستر دریا، تن و روان انسان را به معنای واقعی کلمه می‌ساید. واقعیت خشن، بی‌رحم و فرساینده سبک کار و زندگی ما اقماری که  برخلاف یک کارگر ساده که پایان شیفت به آغوش خانواده و بطن جامعه برمی‌گردد، صدها کیلومتر دور از خشکی روی یک سازه فلزی در میان طوفان‌های سهمگین اقیانوس محبوس شده‌ایم و با تحمل انزوای مطلق جغرافیایی، مغز ما حتی در ساعت استراحت درون کابین هم خاموش نمی‌شود؛ چرا که به عنوان مهندسان ارشد، بار مسئولیت بیست‌وچهارساعتۀ ایمنی کل سکو، جان صدها پرسنل را به دوش می‌کشیم و یک اشتباه محاسباتی‌مان در وضعیت طوفانی دریا یا در مواجهه با خطرات مرگباری چون نشت گاز و انفجار می‌تواند فاجعه‌بار باشد. این بار فکری و جسمی کشنده در کنار وضعیت آماده‌باش دائمی و بیداری‌های ناگهانی در ساعت ۲ یا ۴ بامداد برای رفع نقص سیستم‌های سازه‌ای، به یک اختلال مداوم در خواب و فرسودگی عمیق دامن می‌زند که سیستم عصبی و ایمنی بدنمان را از درون ذوب می‌کند. تخصص فکری- جسمی و مهندسیِ ما «پرولتاریای فکری و عملی»- «مهندسی پیشرفته» را می‌سازد؛ ابزارها، ابرسازه‌ها (مثل سکوی پی۴ لاوان) و فرآیندهای پیچیده را طراحی و مدیریت می‌کند و سرمایه‌دار بدون دزدیدن ارزش اضافی حاصل از دانش و تخصص نایاب ما- هیچ ایده‌ای برای سر پا نگه داشتن صنایع پیشران (مثل صنعت نفت) ندارد.