هفتم اکتبر؛ انفجار خشم انباشتۀ یک ملت

هفتم اکتبر را نمیتوان جدا از تاریخ فلسطین فهمید؛ جدا از نکبت و آوارگی، دههها اشغال، گسترش شهرکها، محاصرۀ غزه و انکار پیوستۀ حق تعیین سرنوشت یک ملت. غزه سالها به زندانی روباز بدل شده بود؛ جایی که میلیونها انسان در حصار، محرومیت و ناامنی زیستند و جهان بارها رنج آنان را دید و از کنار آن گذشت. هفتم اکتبر صرفاً یک رویداد نظامی نبود؛ انفجار خشم انباشته مردمی بود که نسل پس از نسل با اشغال، آوارگی، تحقیر و سلب ابتداییترین حقوق خود روبهرو بودهاند. آن روز، در کنار دیوارهای مرزی، افسانۀ شکستناپذیری ارتشی نیز فرو ریخت که دههها خود را قدرت بلامنازع منطقه معرفی کرده بود.
سه سال پس از آن روز، بهای این رویارویی برای مردم غزه هولناک بوده است. بیش از ۷۳ هزار فلسطینی کشته شدهاند و در میان جانباختگان، بیش از ۲۱ هزار کودک قرار دارند؛ بخش بزرگی از جمعیت بارها آواره شده، خانهها و محلهها ویران شده و زندگی روزمره در زیر فشار جنگ، محاصره و کمبود امکانات اساسی از هم گسیخته است. اما این فاجعه در تاریکی رخ نداد: جهان آن را دید، نهادهای بینالمللی ابزار و قواعد لازم برای مهار آن را نیز در اختیار داشتند، اما نظمی که خود را «قانونمحور» میخوانَد، بارها در برابر منافع قدرتهای بزرگ عقب نشست و رنج فلسطینیان را به حاشیه راند. با این همه، فلسطین از حافظۀ جهان حذف نشد؛ برعکس، بار دیگر همان پرسش بنیادی را با شدتی تازه پیش روی بشریت گذاشت: چگونه میتوان از آزادی، حقوق بشر و کرامت انسان سخن گفت، اما اشغال، تبعیض، محاصره و مجازات جمعی یک ملت را نادیده گرفت؟
هفتم اکتبر یادآور حقیقتی است که نمیتوان آن را با قدرت نظامی یا روایتهای تبلیغاتی از میان برد: صلح را نمیتوان بر گور عدالت بنا کرد. تا زمانی که اشغال ادامه دارد، محاصره پابرجاست و ملت فلسطین از حق زندگی آزاد و تعیین سرنوشت خویش محروم است، انتظار سکوت و تسلیم از او نه واقعبینانه است و نه عادلانه. فلسطین را میتوان ویران کرد، اما نمیتوان از تاریخ حذف کرد؛ مردمی را میتوان آواره کرد و در حصار نگه داشت، اما نمیتوان حق آنان را برای آزادی و زندگی در سرزمین خویش از میان برد. مقاومت در برابر اشغال، از دل همین حق برمیخیزد؛ حقی که نه بمباران میتواند نابودش کند و نه محاصره، و نه فراموشی تحمیلی تاریخ.