جنگ ایران، محاسبات ترامپ و بازتعریف آسیب‌پذیری در جغرافیای منطقه

وحیدالله نورزی جنگ‌ها را نمی‌توان تنها با شمار حملات، میزان خسارات…

دو یاداشت !

1-- افغانستان و اثرات موقعیت جغرفیایی ان . 2-- چاره اساسی…

تعلق بر انسانیت بجا است !

امین الله مفکر امینی              2026-08-10! بــه هر طرف مینگرم بوی تعلقات…

از قهرمان‌سازی تا نقد تاریخی؛ بازخوانی کارنامه رهبران در شش…

 نویسنده: مهرالدین مشید بزرگ‌نمایی رهبران؛ ناسپاسی به آرزو های مردم افغانستان رخدادهای…

ابونواس اهوازی؛نمایندۀ شادخواری های عصر ساسانی(بخش۲)

علی میرفطروس -« عربِ بادیه نشین را رها کن و او…

پروفیسور استاد  نصیب الله سیماب

له ښاغلي پروفیسور استاد  نصیب الله سیماب سره، چې د…

پیام هستی

رسول پویان ز قلب هستی پیامی بـه گوش دل گفتند چه خوش…

افغانستان در آستانه بحران چند لایه؛ ابتکار خروج از جنگ

 نویسنده: مهرالدین مشید چه کسی باید ابتکار خروج از جنگ را…

فراتر از امیر؛ درون معماری قدرت طالبان

قسمت دوم: از هویت تا قدرت؛ چگونه یک سازمان خود…

نیهلیسم؛ محصول شکست سیاسی یا فردی؟

Nihilism. آرام بختیاری نیهلیسم یعنی پوچی، انفعال، زوال، بطالت، و فاقد هدف.  نیهلیسم…

گزیده‌ی اشعار شرمین ولی

اشعار کتاب اندوه ارغوانی یک سیب گزیده‌ی اشعار شرمین ولی مترجم: زانا کوردستانی (۱) پاییز…

فراتر از امیر؛ درون معماری قدرت طالبان

قسمت اول: مسئله فقط امیر نیست وقتی درباره طالبان صحبت می‌کنیم،…

بعد از ضربه چه می‌ماند؟

افغانستان و منطقه در عصر جنگ‌های فرسایشی Wahidullah Noorzai — Former…

دل دادن و دل بردن!

امین الله مفکر  امینی                2026-25-09 دلـــــدادن ودل بردن ودل بستن نباشد…

ایدئولوژی سایه ای سنگین برفراز اندیشه ها

 نویسنده: مهرالدین مشید              زنجیر های ناپیدای ایدئولوژی  انسان موجودی معناجو است. او…

علم ګل سحر

له ګران علم ګل سحر سره، چې د علم او…

فاصله میان قدرت و اثر

Wahidullah Noorzai — Former Senior ANP/ANCOP Officer | Field Strategist…

چند شعر کوردی با ترجمه 

چوون خەم و پەژارە  وڵاتمی داگیرکرد دەسوری داکوو دڵخۆشیان خەسان. ◇ در این سرزمین  غم حاکم…

نورستان؛ از خاطره یک جنگ تا آغاز یک دوره تاریخ

 نویسنده: مهرالدین مشید آغاز دوباره درگیری‌ها در منطقه کامدیش نورستان، خاطره…

افغانستان میان مهندسی قدرت و بازی امنیتی طالبان و پاکستان

 نویسنده: مهرالدین مشید درگیری طالبان  با مردم؛ فرار از حل بحران…

«
»

ششم،جلالیه،کوت امیر؛ آب: تجسم کار پرولتاریا

«تبیین قانون ارزش، فتیشیسم کالایی بورژوایی و سیرک مصرفیِ چپ سانتی مانتال»

بخش دوم- آناهیتا اردوان

۱۹ مهر ۱۴۰۵

در بخش نخست با تکیه بر اهمیت و ارجحیت تولید نسبت به توزیع و رابطه آن با کارگران ماهر، مهندسین متخصص و کار پیچیده ایشان، یک تئوری واقعی، عینی و زمینی ارائه شد. این تئوری با توضیح سلسله‌مراتب بغرنج تبدیل آب در تصفیه‌خانه‌ها به عنوان نمونه ششم، جلالیه و کوت امیر و.. شکل گرفت؛ در فلات خشکی که آب خام به دلیل آلودگی حتی فاقد ارزش مصرفی اولیه است. اما، در مناسبات سرمایه‌داری بواسطۀ کار پیچیده، کالایی برای استفاده دیگران از ارزش مصرفی آن و تولید ارزش اضافی برای دولت سرمایه‌داری تبدیل می‌شود. این تئوری واقعی از کف تصفیه‌خانه‌ها ایران متشکل از چندین هزار کارگر حرفه‌ای مولد و مهندس، در رد تئوری چپ سانتی‌مانتال، چپی که از پشت میزها و تریبون‌ها، از موضع سرخوردگی از مرحله توزیع آغاز می‌کند و  از راه دور  پس پشت اعتراضات پراکنده مصرف‌کنندگان اعم از زنان، بازاری‌ها، دانشجویان و دانش‌آموزان لنگ‌لنگان اطلاعیه – واکنش نشان می‌دهند و در ذهن به حذف نیروی عظیم تولیدکننده و کار پیچیده ایشان می کوشد. آب در طبیعت به دلیل عدم انجام کار انسانی فاقد ارزش مبادله است. اما، آبی که در تصفیه‌خانه‌ها فرآوری و لوله‌کشی می‌شود، تجسم کار متبلور کارگران است که به کالا تبدیل می‌گردد و تضاد میان ارزش مصرفی و مبادله‌ای را آشکار ساختم و نوشته شد که لوله‌ها، مخازن و تصفیه‌خانه‌ها در نظام سرمایه‌داری ابزارها خنثی نیستند، بلکه مظهر مادی ساختار استثمار به شمار می‌روند. دولت بورژوایی- جمهوری اسلامی در وضعیت بحرانی، با قطع آب و جیره‌بندی آن، از ابزار تصفیه آب که خود محصول کار پیچیده کارگران است، به عنوان ابزاری برای انضباط طبقاتی استفاده می‌کند. این اقدام مستقیماً عامل حیات طبقه کارگر را هدف می‌گیرد تا آنها را به ارزان‌تر فروختن نیروی کار خود مجبور سازد. جریان‌ها اکوسوسیالیستی و اتونومیستی با جایگزین کردن مفهوم استثمار در خط تولید با شورش مصرف‌کنندگان، افق مبارزه طبقاتی را در روده درازی مخدوش می سازند. 

حداقل دستمزد پایه ماهانه یک کارگر مشمول قانون کار، حدود شانزده میلیون و ششصد هزار تومان تعیین شده است که با احتساب تمام مزایا جانبی برای یک خانواده، مجموع دریافتی به حدود بیست و دو تا بیست و چهار میلیون تومان می‌رسد. این رقم، البته اگر همین دستمزد را دریافت کند، عملاً در شدیدترین بحران در عمر جمهوری اسلامی، فرسنگ‌ها با خط فقر واقعی فاصله دارد. در همین زمان، وقوع قطعی‌ها مکرر و جیره‌بندی آب توسط دولت سرمایه‌داری، کارگران را برای حفظ بقاء خانواده خود مجبور به تهیه مخازن ذخیره آب پلی‌اتیلن سه لایه می‌کند؛ ابزاری که نصب آن برای محلات کارگری به دلیل ضریب تراکم، نیازمند مخازن کتابی، مکعبی یا زیرپله‌ای است. قیمت یک مخزن آب مکعبی پانصد لیتری ساده در بازار، حتی اگر بسیار اندک یعنی رقمی بین یازده تا شانزده میلیون تومان بشمار آوریم، جدا از هزینه‌ها سنگین لوله‌کشی، اتصالات، پمپ آب و دستمزد نصاب خواهد بود. یک کارگر ساده تصفیه‌خانه برای خرید یک مخزن پانصد لیتری ساده جهت ذخیره آب قطع‌شده، باید معادل کل دستمزد پایه ماهانه خود یا بیش از نیمی از مجموع دریافتی خانواده‌اش را صرف خرید این کالای پلاستیکی کند.

یک کارگر ماهر و تکنسین حرفه‌ای، مجموع دریافتی خالص ماهانه‌ای در حدود چهل میلیون تومان دارد. برای او نیز خرید این اقلام معادل هشتاد درصد از کل دستمزد ماهانه‌اش خواهد بود و سفره معیشتی او را به طور کامل جارو می‌کند. وضعیت یک مهندس متخصص تصفیه‌خانه که با دانش فنی پیچیده خود، فرآیند ابرسازه‌ها بیوشیمیایی و خطوط هیدرولیک را هدایت می‌کند، چگونه است؟ در سال هزار و چهارصد و پنج، مجموع دریافتی خالص ماهانه یک مهندس ارشد و ناظر عملیاتی با احتساب فوق‌العاده‌ها تخصصی، حدود شصت تا هفتاد میلیون تومان است. هنگامی که هزینه خرید و نصب مخزن آب و پمپ را با درآمد این مهندس متخصص مظهر تخصص و کار پیچیده در خوش بینانه ترین حالت محاسبه کنیم، چهرۀ فاجعه اور تضاد کار و سرمایه به مثابۀ اصلی ترین عامل بحران پدیدار  می گردد. پرداخت هزینه سی و دو میلیون تومانی این تجهیزات، معادل نیمی (پنجاه درصد) از کل دستمزد ماهانۀ مهندس متخصص است. آنان برای خرید ابزاری که خود تولید می کنند، در زمان قطعی آب، باید نیمی از دستمزد کار خود را به بازار سرمایه‌داری پس دهند.

در نقطه مقابل، بازاری‌ها یعنی خرده‌بورژوازی سنتی و تجاری، موقعیت مادی کاملاً متفاوتی در این چرخه دارند. اینان، صاحب ابزار تولید و سرمایه شامل مغازه، حجره، انبار و کالا هستند و از طریق خرید و فروش، ارزش اضافی تولیدشده توسط طبقه کارگر را در بازار توزیع و تصاحب می‌کنند. موقعیت مادی یک بازاری در مواجهه با قطعی آب و هزینه خرید مخزن بر چند اصل استوار است؛ نخست از نظر سرمایه و مالکیت، بازاری برای امرار معاش نیروی کار خود را نمی‌فروشد و هزینه سی و دو میلیون تومانی خرید مخزن و پمپ برای او یک هزینه تجاری یا هزینه رفاهی ناچیز به شمار می‌رود؛ دوم از نظر انتقال هزینه به طبقه کارگر، اگر هزینه تولید یا مخارج دکان بازاری بالا برود، او به راحتی با گران کردن اجناس و کالاها خود، این هزینه را مستقیماً از جیب مشتریان خود که همان طبقه کارگر و حقوق‌بگیر هستند بیرون می‌کشد؛ ابزار جبران دارد. سوم از نظر ماهیت اعتراض، اعتراض بازاری به قطعی آب، اعتراض به اختلال در کسب و کار و کاهش سود است و معترض به حوزه توزیع و گردش کالا است. بنابراین، بازاری در جبهه تولید نیست، بلکه در جبهه توزیع و بازار سرمایه‌داری قرار دارد. این، پوچی تحلیل‌ها چپ سانتی‌مانتال و بیانیه‌ها لنگ‌لنگان آن‌ها در تمامی حوزه ها مانند خشونت ضد انقلاب دولت سرمایه داری مثل اعدام، در هم‌ردیف کردن کل طبقه تولیدکننده با قشرها مرفه مصرف‌کننده شهری به طور کامل افشاء می‌سازد.

چپ سانتی مانتال یا همان چپی که در انتهای این پاراگراف توضیح میدهیم که چرا «نو» نیست، بدون هیچ تبیین و توصیفی یا در بهترین حالت، با تبیینی عمیقاً ناقص و نابسنده، عامل سوبژکتیو انقلابی را رها کرده است. اگر دیگر نتوانیم برای ایجاد انگیزه و توانایی لازم جهت اقدام [انقلابی]، به منافع، نیازها و قدرتهای طبقاتی تکیه کنیم، پس کدام انگیزه‌ ها و نیروهای اجتماعی پروژه سوسیالیستی را به جلو خواهند راند؟ آیا سوسیالیسم در راستای منافع خاص و فوری گروه اجتماعی مشخصی قرار دارد، یا اینکه همه مردم  به یک اندازه از چنین منفعتی برخوردارند؟ و اگر ناچار باشیم مفهوم “منفعت” طبقاتی را به طور کامل دور بریزیم  همان‌طور که برخی از طرفداران این چپ شیک و سانتی مانتال معتقدند، چه چیزی را باید جایگزین آن کنیم؟ حتما شورش و اعتراض دانشجویان یا دانش آموزان، فعالان محیط زیست که جایگاه کارگران تولید کننده ای که [ بعنوان مثال در این مطلب همانطور که توضیح دادیم آبی که در ایران به خودی خود به دلیل آلودگی ارزش مصرفی نیز ندارد را در فرایندی بسیار پیچیده به آب شرب تبدیل می کنند، اما خود توان پرداخت قبض اب را ندارند]، در روابط طبقاتی را ندارند و ارتش پرولتاریای سازمان یافته در هر کشور هستند یا خیانتکارانه حتی بازاری، دکان داران و سرمایه داران! چپ سانتی مانتال چیزی جز انگیزه‌ های مبهم و خیرخواهانه افرادِ “خوش‌فکر و مصلحت‌اندیش” و در بهترین فرض، دغدغه ‌های بشردوستانه عده ای قلم به دست نیکوکار بیشتر نیست.

در دهه هزار و هشتصد و چهل، کارل مارکس و فریدریش انگلس برخی از شیواترین مجادلات قلمی خود را علیه یک جریان فکری هدایت کردند که بصورت کنایه آمیزی، عنوان سوسیالیسم واقعی توصیف می‌شد. آنها در کتاب ایدئولوژی آلمانی درباره این سوسیالیست‌های واقعی نوشتند که آن‌ها با ساده‌لوحی این توهم را باور کرده و پذیرفته‌اند که مسئله اصلی ساختن یک نظم اجتماعی عاقلانه‌تر است، نه نیازهای یک طبقه خاص در یک زمان خاص، شالوده مادی و واقعی تاریخی را رها کرده و به شالوده ایدئولوژی بازگشته‌ و  دیگر دغدغه آن کارگران تولید کنندۀ واقعی دارای گوشت و پوست و استخوان نیستند، بلکه، دغدغه شان، امر انتزاعی انسان یا همان مفهوم بشر را دارد، تمام شور و اشتیاق خود را از دست داده و در عوض، عشق جهانی به بشریت را موعظه می‌کند. مارکس و انگلس ادامه می‌دهند که پیدا کردن دلیل این موضوع دشوار است که اگر این جماعت، همگام با فیلسوفان باور دارند که تمام شکاف‌ها و تضادهای واقعی جهان بر اثر شکاف‌های مفهومی و ذهنی ایجاد می‌شوند، اصولا، چرا از کلمه جامعه نام می‌برند؟ بر اساس این باور فلسفی که مفاهیم قدرت ساختن یا نابود کردن جهان را دارند، به همین ترتیب می‌توانند تصور کنند که یک فرد خاص، با نابود کردن مفاهیم به روشی مشخص، توانسته است شکاف‌های موجود در زندگی واقعی را نیز نابود کند.

در کتاب مانیفست کمونیست، از آنجاییکه سوسیالیسم در دستان آن‌ها دیگر بیانگر مبارزه یک طبقه علیه طبقه دیگر نبود، سوسیالیست واقعی این‌گونه احساس خودآگاهی می‌کرد که نماینده نیازمندی‌های مادی واقعی نیست، بلکه نماینده نیازمندی‌های حقیقت است؛ او نماینده منافع طبقه کارگر نیست، بلکه نماینده منافع طبیعت بشر و انسان به طور کلی است؛ انسانی که به هیچ طبقه‌ای تعلق ندارد، هیچ واقعیت مادی ندارد و تنها در قلمرو مه‌آلود تخیلات فلسفی زیست می‌کند.

در دهه هزار و نهصد و هشتاد، تاریخ شاهد احیاء و نوزایی دوباره همان جماعت بالا گشت که به تقلیل‌گرایی طبقاتی مارکسیستی به خود می‌بالید و افتخار می کرد، عملاً طبقۀ کارگر و پرولتاریای متشکل و مبارزه طبقاتی را از پروژه سوسیالیستی حذف و سلاخی کرد. شاخص‌ترین ویژگی این جریان فکری، مستقل‌سازی و انتزاع مطلق ایدئولوژی و سیاست از هرگونه بستر اجتماعی و به طور مشخص‌تر، از هرگونه شالوده طبقاتی بود. در برابر این پیش‌فرض فاتالیستی که شرایط اقتصادی به طور خودکار به نیروهای سیاسی شکل می‌دهند و پرولتاریا ناگزیر بر اساس موقعیت طبقاتی‌اش مجبور به مبارزه برای سوسیالیسم خواهد شد، چپی که راقم این سطور آن را چپ سانتی مانتال می نامد، این تز را مطرح می‌کرد که چون هیچ انطباق و همبستگی ضروری میان اقتصاد و سیاست وجود ندارد، طبقه کارگر نمی‌تواند هیچ جایگاه ممتاز یا ویژه‌ای در مبارزه برای سوسیالیسم داشته باشد. در عوض، یک جنبش طبقاتی- سوسیالیستی می‌تواند از طریق ابزارهای ایدئولوژیک و سیاسی ساخته شود؛ ابزارهایی که نسبت به شرایط طبقاتی اقتصادی، نسبتاً و شاید کاملاً مستقل هستند و انگیزۀ آن  نه منافع مادی طبقاتی، بلکه جذابیت عقلانی خیرهای عمومی و جهانی بشر و معقول بودن نظم سوسیالیستی است. این ابزارهای تئوریک، به طور مؤثری طبقه کارگر را از مرکز پروژه سوسیالیستی اخراج کرد و تضادهای طبقاتی را با شکافهای ایدئولوژیک یا شکافهای مبتنی بر گفتمان یعنی بازی‌های لسانی جایگزین ساخت. ای این جریان، مواضع سیاسی متنوعی را در بر می‌گیرد و در ژانرهای فکری گوناگونی خود را ابراز کرده است. نظریه‌پردازان سیاسی و اقتصادی، تحلیل‌گران ایدئولوژی و فرهنگ، و مورخان در زمره پیروان این جریان هستند، طیف گسترده‌ای از علایق و سبک‌ها را پوشش می‌دهند، از جمله ارنستو لاکلائو، باری هیندس، پل هیرست و گرت استدمن جونز تا جماعت چپ سانتی مانتال امروز. 

بطور کلی، جماعت چپ که هنوز پس وند نوین بدنبال خود می کشند که با توضیح مختصر بالا به هیچ وجه نوین نیستند را می‌توان با تجدیدنظرطلبی سانتی مانتال یکی دانست. اما باید تمایزهایی قائل شد. این تمایزها تنها برای مشخص کردن آن دسته از تجدیدنظرطلبانی است که تلاش می کنند که نظرات انحلال طلبانه و فرصت طلبانۀ خود را با فرمولهای پیچیده با برخی تئوریهای مارکسیستی به هم پیوند دهند و برخی نیز مانند جان بلامی فاستر، سردبیر مانتلی رویو، مبتکر مرگ انقلاب ( اعلام سرمایه درای پایان جهان است) هنوز آنقدر شهامت ندارند که مستقیما خود را پیرو انحرافات بنیادین آن بشمار آورند. انحلال طلبی و چپ سانتی مانتال یک طیف فکری با اصول سیاسی مشترک است. این اصول به ویژه شامل رد کردن ارجحیت و اصالت سیاست طبقاتی به نفع مبارزات دموکراتیک است؛ بخصوص مبارزاتی که توسط اعتراضات پراکنده فاقد برنامه و رهبریت مشخص در شکل اعتراضات زنان، دانشجویان، دانش آموزان، سبزها و بیشتر همان خواسته های دموکرات بورژوایی هدایت می شوند و با توجه به اینکه روی سنگ پاشور را سفید کرده اند حاضر نیستند واقعیت های تاریخی و روز را در نظر بگیرند که این اعتراضات مصرف کنندگان بسرعت بوسیلۀ دولت بورژوایی و نمایندگان آن و گرایشات بورژوایی- فاشیستی- نئوفاشیستی بلعیده میشوند. این حرف درستی است که بگوییم کسانی که بیشترین سهم را در این بازنگری تئوریک داشتند، تمایل دارند در دورترین نقطه در سمت راست طیف تجدیدنظرطلبی قرار بگیرند و مواضعی را اتخاذ می‌کنند که بسیاری از طرفداران خودشان نیز این مواضع را بیش از حد افراطی می‌دانند. یک رابطه مستقیم میان میزان چرخش به سمت راست و درجۀ پرگویی، حرافی و بی عملی وجود دارد؛ تا چه رسد به ادعاها بزرگ و لفاظی های مبهم و گنگ. 

علیرغم الدرم بلدروم و طیف های رنگین کمانی جریان مزبور، همگی را میتوان در یک در قالب چند گزاره اصلی در کنار هم قرار داد؛ هدفی که بنیان شان را افشاء می سازد: 

طبقه کارگر، آن‌طور که مارکس انتظار داشت، یک جنبش انقلابی تولید نکرده است. یعنی وضعیت اقتصادی آن، منجر به پیدایش یک نیروی سیاسی متناظر و همسو که پیش‌تر تصور می‌شد، نشده است، این امر بازتاب‌دهنده این واقعیت است که به طور کلی هیچ انطباق ضروری میان اقتصاد و سیاست وجود ندارد. هرگونه رابطه میان طبقه و سیاست، امری تصادفی و احتمالی است. به عبارت دیگر، ایدئولوژی و سیاست نسبت به روابط اقتصادی و طبقاتی مستقل هستند و چیزی به نام منافع طبقاتی اقتصادی وجود ندارد که بتوان بعداً آن را به اصطلاحات سیاسی ترجمه کرد.

به طور مشخص‌تر، این گزاره‌ها به این معنا هستند که هیچ رابطه ضروری یا ممتازی میان پرولتاریای متشکل و سوسیالیسم وجود ندارد. در واقع پرولتاریا هیچ منفعت بنیادینی در سوسیالیسم ندارد!!

بنابراین، شکل‌گیری یک جنبش سوسیالیستی در اصل مستقل از طبقه است. یک سیاست سوسیالیستی می‌تواند ساخته شود که کم‌وبیش از شرایط اقتصادی و طبقاتی مستقل باشد. این مزخرفات دو معنای خاص دارند: 

یک نیروی سیاسی می‌تواند در سطوح ایدئولوژیک و سیاسی تشکیل و سازماندهی شود که از عناصر مختلف مردمی و فراطبقاتی ساخته شده است. این عناصر می‌توانند صرفاً با ابزارها ایدئولوژیک و سیاسی به یکدیگر پیوند خورده و انگیزه پیدا کنند و این انگیزه بدون توجه به پیوندها یا تضادها طبقاتی میان شان میتواند بطور خودبخودی رخ دهد! 

اهداف مناسب سوسیالیسم، اهداف جهانی بشر هستند که از طبقه فراتر می‌روند، نه اهداف مادی که بر اساس منافع طبقاتی تعریف می‌شوند. این اهداف را می‌توان در سطوح مستقل ایدئولوژیک و سیاسی، به انواع مختلف مردم این تودۀ اسفنجی، بدون توجه به موقعیت مادی و طبقاتی آنان ارائه داد و برایشان اطلاعیه صادر کرد!

به طور خاص، مبارزه برای سوسیالیسم را [سفیهانه] می‌توان به عنوان تکثر و تنوعی از مبارزات دموکراتیک در نظر گرفت. این امر مقاومت‌ها گوناگون در برابر اشکال متعدد نابرابری و ستم را زیر یک چتر جمع می‌کند.  بدین ترتیب، دیکتاتوری پرولتاریا را با مفهوم دموکراسی (مقوله ای بورژوایی) جایگزین کردند. سوسیالیسم، امتداد کم‌وبیش طبیعی دموکراسی لیبرال یا دموکراسی به همان شکلی که در جوامع سرمایه‌داری وجود دارد در اصل تعیین‌ناپذیر و منعطف است و ظرفیت گسترش یافتن به سمت دموکراسی سوسیالیستی را دارد!

فاظی های بی اثر، بی محتوا و آشفته بازار ذهنی جماعت چپ سانتی مانتال را در ظاهر مد روز، بوسیله روشنفکران سرخورده شیک تئوریزه میشوند. اما، اگر لایه‌های آن را کنار زنیم، چیزی نیست جز عقب‌نشینی به سمت لیبرالیسم بورژوایی و تسلیم شدن در برابر سیستم سرمایه‌داری؛ دقیقاً همان کاری که دیوید هاروی هم اخیراً به آن غلطیده است، نیست. 

به نقل از پزشک متخصص – از اجماع پزشکان کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس ایران:« دیوید هاروی معتقد است در جهان امروز، طبقه کارگر دیگر آن پتانسیل و عاملیت یگانه را برای سرنگونی سیستم ندارد و اعتراضات شهری همان مصرف کنندگان را هم تراز پرولتاریا می داند. او در  مصاحبه‌ ها و آثار جدیدتر خود صراحتاً اعلام کرده که فروپاشی ناگهانی سرمایه داری به معنای گرسنگی میلیاردها انسان است!!! این یعنی مشروعیت بخشی به سیستم سرمایه داری جهانی در عظیم ترین و عمیق ترین بحران! در حقیقت، هاروی  و امثال هاروی، روشنفکران شیک ( مصرف کننده) با ادعای «پیچیده شدن یا بزرگ شدن ساختار سرمایه‌داری و تنوع نیروهای اجتماعی»، عملاً به این نتیجه رسیدند که مبارزه طبقاتی پیشتاز طبقۀ کارگر برای سرنگونی سیستم سرمایه‌داری و برپایی دیکتاتوری پرولتاریا ناممکن و غیرضروری است و باید به سمت مدیریت رفرمیسم و دموکراسی بورژوایی عقب ‌نشینی کرد. این تکرار تز کیچینگ در کتاب بازاندیشی در سوسیالیسم: تئوری برای ممارست بهتر) مطرح کرد که در سال ۱۹۸۳، یعنی بزرگ و پیچیده جلوه دادن سرمایه‌داری تا حدی که ایده انقلاب قهرآمیز پرولتاریا را منحل کنند و سقف آرزوهای چپ را به حوزه توزیع و اصلاحات درون ‌سیستمی تقلیل دهند. بدین ترتیب، بسیار شیک و از پشت میز، راهی در جهت احیاء و تحکیم رابطۀ سرمایه تئوریزه کند و به پاسبانی و تقویت سرمایه داری برخیزد. در این راه هیچ لباسی شیکتر از روشنفکر چپ غربی نیست که بقول لنین، محتوای تئوری انقلابی را اخته ‌کنند، لبه تیز آن را می‌سایند و آن را خوار ‌سازند، چیزی را پیش می‌کشند و ستایش می‌کنند که برای بورژوازی قابل قبول است. کارل کائوتسکی روزگاری گفت که خطرناک‌ترین دشمنان پرولتاریا کسانی نیستند که از بیرون به صفوف پرولتاریا حمله می‌کنند، بلکه روشنفکرانی هستند که با عبارات مارکسیستی، تحلیل خط تولید را حذف می‌کنند و اعتراضات را به سمت گردش کالا و صلح مدنی می‌برند. آن‌ها با لباس مارکسیسم، جبهه تولید را منحل می‌سازند. »

 آن روی سکۀ  سیرک مصرفی چپ سانتی مانتال، ایده آلیسم بورژوایی قرار دارد که با گنجاندن حق دسترسی به آب در چارچوب‌های حقوقی سازمان ملل متحد، عملا نقش دولت سرمایه داری را به عنوان مالک و توزیع کننده نهایی بازتولید و تقویت می‌کند و آب را به ابزاری در دست قدرت حاکم تبدیل می‌سازد تا از طریق بازوهای دیوان سالاری و انحصارات قانونی، سلب مالکیت‌های مادی را پنهان سازد. گروههایی در میان پوزیسیون که در راستای تجدید حیات سرمایه داری در ایران تحت لفاظی های جمهوری خواهی، سکولاریزم و …  با  مستثنی کردن شبکه توزیع آب از چرخه تولید کالایی سرمایه‌داری و نگاه انتزاعی به آن، میخواهند از پشت تریبون، رادیو و تلویزیون از راه دور مسابقه قایق‌رانی را خارج از رودخانه برگزار کنند! این سازوکار حقوقی بورژوایی تنها راه مبارزه برای دستیابی به محصول کار خودشان را به راهروهای دولت سرمایه داری جمهوری اسلامی هدایت کرده و در نهایت آن را خنثی و سرکوب می‌کند. در دیدگاه بورژوایی، آب یک موهبت طبیعی یا یک حق انتزاعی به شمار می‌رود، اما در نگاه مارکسیستی، آبی که در شهرها و روستاها مصرف می‌شود، آب خام طبیعی نیست؛ بلکه یک کالای ثانویه است که ارزش مبادله ای دارد، چرا که حجم عظیمی از کار متبلورشده پرولتاریای تصفیه خانه‌ها، لوله کش‌ها، تکنسین‌های شبکه انتقال و کارگران سدسازی روی آن انباشته شده است. از منظر اقتصاد سیاسی انتقادی، اگرچه به رسمیت شناختن حق دسترسی به آب در چارچوب‌های حقوقی سازمان ملل متحد ابزاری بشرپژوهانه تلقی می‌شود، اما در واقع کارکردی ساختاری در راستای بازتولید و تقویت مشروعیت دولت سرمایه داری به عنوان مالک و توزیع کننده نهایی این منبع حیاتی ایفا می‌کند؛ امری که مناسبات مالکیت عمومی و اشتراکی را به نفع وابستگی جامعه به نهاد دولت به عنوان حافظ منافع طبقه حاکم به حاشیه می‌راند. علاوه بر این، تمرکز انحصاری بر پدیده آب بدون در نظر گرفتن بستر تولید آن، بازتاب دهنده مفهوم فتیشیسم کالایی است؛ رویکردی که با انتزاع کالا از روابط طبقاتی و مناسبات استثماری حاکم بر زنجیره استحصال و توزیع، مسائل ساختاری و منازعات قدرت را در قالب بحران‌های فنی یا اکولوژیک فراتاریخی صورت بندی کرده و از این طریق، روابط نابرابر تولید و تضادهای طبقاتی پنهان در پس آن را مغفول واقع می‌سازد.

در تولید کالایی، روابط تولیدی میان انسان‌ها به شکل رابطه میان اشیاء جلوه می‌کند. وقتی یک کفش‌دوز کفش دوخته‌شده خود را می‌فروشد و با پول آن برای خود نان می‌خرد، یک رابطه تولیدی مشخص و یک پیوند معین میان انسان‌ها بر پایه تولید شکل گرفته است. نان پخته‌شده توسط نانوا نیاز کفش‌دوز را برطرف می‌سازد و کفش دوخته‌شده توسط کفش‌دوز شاید به دست نانوا برسد. بنابراین نتیجه می‌شود که کار نانوا برای رفع نیاز کفش‌دوز و کار کفش‌دوز برای رفع نیاز نانوا لازم است. بدین ترتیب ارتباط مشخص و رابطه معینی بر پایه تولید میان کفش‌دوز و نانوا وجود دارد. اما این ارتباط در روند دادوستد خود را نشان می‌دهد. کالاها اشیایی هستند که میان تولیدکنندگان دست‌به‌دست می‌شوند؛ نان از نانوا به کفش‌دوز می‌رسد و کفش از کفش‌دوز به بازرگان و از بازرگان به همان نانوا منتقل می‌شود. با این حال، کالاها صرفاً دست‌به‌دست نمی‌شوند. همه می‌دانند که کفش‌دوز کفش خود را تنها پس از دریافت مقدار مشخصی پول یعنی بهای آن واگذار می‌کند و نانوا نیز دقیقاً همین‌طور رفتار می‌کند. بنابراین در نظام تولید کالایی، روابط تولیدی میان انسان‌ها به شکل حرکت اشیاء یعنی همان کالاها آشکار می‌شود. ارزش در واقع همان رابطه میان انسان‌های تولیدکننده کالا است، اما این رابطه خود را به صورت رابطه میان اشیاء یعنی کالاها نشان می‌دهد و زیر یک پوشش مادی و پشت حرکت اشیاء پنهان می‌شود. ارزش یک کالا چنان ویژگی طبیعی آن به نظر می‌رسد که گویی مانند رنگ یا وزن آن است؛ برای نمونه گفته می‌شود این نان نیم پوند وزن دارد و پنج سنت می‌ارزد. بدین ترتیب کالا به پدیده‌ای بسیار اسرارآمیز تبدیل می‌شود و سرنوشت تولیدکننده با سرنوشت محصول او گره می‌خورد. اگر کفش‌دوز نتواند کفش‌ها را بفروشد، بدون نان خواهد ماند و اگر بهای کفش کاهش یابد، او نان کمتری می‌تواند بخرد. علت این امر در دگرگونی‌های زندگی اقتصادی و روابط تولیدی انسان‌ها در جامعه سرمایه‌داری نهفته است؛ مثلاً بحران رخ داده یا قدرت خرید پرولتاریا به علت کاهش دستمزدها افت کرده است. با این حال علت واقعی برای مدتی طولانی بر کفش‌دوز پوشیده می‌ماند، چرا که ارتباط او با بقیه جهان تولیدکننده، در کالا یعنی کفش او و در ارزش آن که در بازار محقق می‌شود تمرکز یافته است. این واقعیت که در تولید کالایی، روابط تولیدی میان انسان‌ها چهره روابط میان اشیاء را به خود می‌گیرد و کالاها ویژگی‌های اجتماعی عجیبی پیدا می‌کنند، بت‌واره‌پرستی کالایی یا همان فتیشیسم کالایی نامیده می‌شود. در نظام سرمایه‌داری، تمام روابط تولیدی میان انسان‌ها در جامعه زیر پوششی از اشیاء پنهان می‌شود و به صورت روابط میان اشیاء یا روابط وابسته به اشیاء جلوه می‌کند. این امر معنای واقعی مناسبات سرمایه‌داری را ماسک می‌زند، ماهیت واقعی‌شان را پنهان می‌کند و به آن‌ها ظاهری گمراه‌کننده می‌بخشد؛ به همین دلیل درک این بت‌واره‌پرستی کالایی که تمام روابط سرمایه‌داری را در بر گرفته بسیار مهم است. اقتصاد سیاسی با کالا آغاز می‌شود؛ یعنی از لحظه‌ای که محصولات با یکدیگر دادوستد می‌شوند. محصولی که در دادوستد ظاهر می‌شود کالا نام دارد. با این حال، یک محصول تنها به این دلیل کالا است که یک رابطه میان دو انسان به آن متصل شده است؛ یعنی رابطه میان تولیدکننده و مصرف‌کننده که در اینجا دیگر یک نفر نیستند. اقتصاد با اشیاء سروکار ندارد. بلکه، با روابط میان انسان‌ها و در نهایت با روابط میان طبقات کار دارد؛ با این حال این روابط همواره به اشیاء متصل هستند و به صورت اشیاء ظاهر می‌شوند و این موجب سردرگمی کامل در ذهن اقتصاددانان بورژوا است. بنابراین، فرآیند پیچیده و واقعی تولید آب  پشت مفاهیم طبیعی مانند خشکسالی یا واژه‌های فن‌سالارانه مانند بحران مدیریت مخفی می‌گردد؛ به طوری که کارشناسان رسانه‌ای با تکرار این که ایران به طور طبیعی یک فلات بی‌آب است، واقعیت جغرافیایی را به عنوان علت تامه جا می‌زنند تا نقش حیاتی کارگران ماهر را به عنوان تولیدکنندگان اصلی مهار را پنهان و حتی کتمان کنند. چرا که آب که به صورت کالا درآمده و در شبکه انتقال جاری است، هیچ چیز نیست جز تجسم مادی کار متبلورشده و دانش فنی این کارگران که در فرآیند استخراج و تبدیل جغرافیا به محصولی قابل مصرف پدید آمده است. اما، تحلیلگران با تقلیل ارزش این دستاورد به تکنولوژی‌های بی‌روح یا خطاهای مدیریتی، پیوند مستقیم میان نیروی کار تولیدکننده و محصول نهایی را قطع می‌کنند. آن‌ها با تبدیل این آب کالا شده به یک پدیده نایاب بازاری، ادعا می‌کنند که راهکار بحران تنها در قیمت‌گذاری نهفته است تا از این طریق، کالا را به پدیده‌ای مستقل و بریده از تولید کنندگان کاربلد و ماهر آب- تبدیل سازند و این واقعیت را که بهای بازار در اصل پوششی بر تصاحب ارزش کار انباشته‌شده تولیدکنندگان ماهر است را از چشم جامعه پنهان نگه دارند.

سدها، سیستم‌های آبیاری و لوله‌های آب برخلاف ادعای بورژواها ارزش مستقل یا طبیعی ندارند. بلکه آن‌ها مظهر کار مرده و ابزار تصاحب کار زنده کارگران هستند که دولت و کارتل‌ها از طریق مالکیت بر این خطوط لوله و شبکه، فرآیند قیمت‌گذاری، جیره‌بندی و سلب مالکیت مادی پرولتاریا را جلو می‌برند. در این نگاه خط لوله سلاح فیزیکی اعمال حاکمیت طبقاتی به شمار می‌رود. 

در جریان درگیری‌های نظامی سال ۲۰۲۶، چندین مرکز راهبردی تأمین آب و شیرین‌سازی در سواحل جنوبی ایران هدف حملات هوایی و موشکی قرار گرفتند؛ مشخصاً تأسیسات آب‌شیرین‌کن جزیره قشم در تنگه هرمز آسیب دید. همچنین ایستگاه پمپاژ برداشت آب خام و ترانسفورماتورهای اصلی برق در کارخانه آب‌شیرین‌کن روستای بونجی در غرب جاسک کاملاً تخریب شد که جریان آب شرب ۲۰ روستا با جمعیتی نزدیک به ۱۰ هزار نفر را قطع نمود. علاوه بر این، دو مخزن بتنی بزرگ ذخیره آب در بخش بمانی شهرستان سیریک (نزدیک کوهستک) هدف اصابت مستقیم قرار گرفتند و فروریختن سقف آن‌ها جریان آب بیش از ۲۰ هزار نفر از ساکنان را در اوج گرمای تابستان متوقف ساخت؛ در کنار این موارد، کارخانه‌های آب‌شیرین‌کن اختصاصی در منطقه عسلویه نیز در جریان حملات به مجتمع‌های صنعتی دچار خسارات جانبی و توقف فعالیت شدند. بحران و ناترازی شدید آب در شهرهای ایران به ویژه تهران پس از شش سال خشکسالی متوالی به وضعیت قرمز رسیده و جیره بندی خاموش یا قطعی های چند ساعته را به همراه داشته است. در پایتخت شهروندان مناطقی مانند منطقه هفده تهران از قطعی های متوالی پنج تا هشت ساعته در طول روز گلایه دارند و در برخی شهرک های اقماری و محلات حاشیه ای گزارش های مردمی از قطعی پیوسته آب تا سی و سه ساعت یا حتی یک روز کامل حکایت می کنند که دسترسی به پایه ای ترین نیازهای بهداشتی را برای خانوارها غیرممکن ساخته است. این وضعیت بحرانی به ده‌ها شهر دیگر نیز سرایت کرده است؛ به طوری که در شیراز قطعی آب در مناطقی چون شهرک جوادیه، زیباشهر و بلوار کریم خان زند به بیش از پنجاه ساعت رسیده و در مناطقی از ملایر نیز مردم با نبود مطلق آب شرب و تاخیر شدید در آبرسانی تانکری روبرو هستند. بخش عمده ای از این قطعی های ناگهانی به دلیل خاموشی های زنجیره ای برق رخ می دهد، چرا که با قطع شدن برق پمپ های توزیع و چاه های تامین آب شرب کاملا از مدار خارج می شوند و حتی پس از وصل مجدد برق ساعت ها زمان می برد تا شبکه به فشار پایدار برسد؛ تداوم این وضعیت و خالی بودن سدها باعث شده است که شرکت آبفا به طور غیررسمی برنامه های زمان بندی جیره بندی آب در تهران را در پاره ای از مناطق به اجرا بگذارد و مقامات رسمی نیز از مردم بخواهند برای نجات از قطعی های شبانه مخازن ذخیره شخصی نصب کنند.

بحران شدید و تنش آبی جدی دست‌وپنجه نرم می‌کند و قطع شدن یا افت شدید فشار آب در بسیاری از مناطق و شهرهای بزرگ به یک مشکل مداوم تبدیل شده است. این وضعیت دلایل متعددی دارد و در فصول مختلف به شکل‌های گوناگونی خود را نشان می‌دهد؛ به طوری که در شهرهای بزرگی مانند تهران و مشهد، برای جلوگیری از خالی شدن مطلق شبکه، شرکت آب و فاضلاب معمولاً از نیمه‌شب تا صبح فشار آب را به‌شدت کاهش می‌دهد که در بسیاری از ساختمان‌ها، به‌خصوص طبقات بالا، عملاً به قطع کامل آب منجر می‌شود. طبق گزارش‌های وزارت نیرو، ده‌ها شهر بزرگ و کوچک کشور که بیش از ۳۴ میلیون نفر از جمعیت را شامل می‌شود مستقیماً در وضعیت تنش آبی شدید قرار دارند و در استان‌های گرمسیری مثل خوزستان، هرمزگان و سیستان و بلوچستان، قطعی‌های چندساعته آب در طول روز بسیار رایج است. ایران چندین سال پیاپی خشکسالی شدید را پشت سر گذاشته و با وجود بارش‌های مقطعی، بیش از ۵۳ درصد ظرفیت سدهای کشور همچنان خالی است و در تابستان‌ها نیز با قطع شدن مکرر و برنامه‌ریزی‌شده برق، پمپ‌های آب منازل و ایستگاه‌های پمپاژ از کار می‌افتند که این وابستگی، قطعی برق را مستقیماً به قطع شدن هم‌زمان آب منجر می‌سازد؛ به همین دلیل مقامات وزارت نیرو به شهروندان توصیه کرده‌اند که برای مدیریت این قطعی‌های ناگهانی و بدون اطلاع قبلی، حتماً در ساختمان‌های خود مخزن ذخیره آب و پمپ نصب کنند. علاوه بر این خشکسالی ساختاری، وقوع درگیری‌های نظامی اخیر در سال ۲۰۲۶ ضربه مهلکی به این سیستم آسیب‌پذیر وارد کرده است، چرا که حملات هوایی مستقیماً زیرساخت‌های استراتژیک را هدف قرار دادند و تخریب ایستگاه پمپاژ و ترانسفورماتور برق آب‌شیرین‌کن بونجی در جاسک جریان آب ۲۰ روستا را برید، اصابت به تأسیسات آب‌شیرین‌کن جزیره قشم تأمین آب شرب ۳۰ روستا را مختل کرد و آسیب ساختاری به مخازن بتنی سیریک هزاران نفر دیگر را با قطع مطلق آب مواجه ساخت. این تنش‌های نظامی با آسیب به شبکه‌های تولید انرژی، خاموشی‌های زنجیره‌ای و گسترده‌ای را به درون فلات بی آب ایران کشاند که پمپ‌های تصفیه‌خانه‌ها و ایستگاه‌های توزیع شهری را متوقف کرد و در نتیجه، افت فشار شبانه و جیره‌بندی‌های معمول گذشته را در کلان‌شهرها به قطعی‌های ناگهانی و چند ده ساعته تبدیل نمود؛ به طوری که حتی با تلافی‌جویی ایران و اصابت به تأسیسات عظیم ساحلی تولید برق و آب‌شیرین‌کن کویت، سیستم آبرسانی این کشور همسایه نیز که ۹۰ درصد به آب صنعتی وابسته است دچار آتش‌سوزی و بحران جیره‌بندی شد تا امنیت آب شرب در کل منطقه خلیج فارس به وضعیت اضطراری برسد.

امپریالیسم و دولت سرمایه‌داری هر دو به بازتولید این چرخه یاری می‌رسانند؛ اولی با بمباران مراکز آب‌شیرین‌کن ریشه تولید آب و حیات مادی پرولتاریا را هدف می‌گیرد و دومی با قطع آب در فلات ایران از بی‌آبی به عنوان سلاحی برای کنترل و انضباط طبقاتی استفاده می‌کند. ماشین جنگی امپریالیسم امریکا و دولت سرمایه داری جمهوری اسلامی در یک فرآیند دیالکتیکی، در راستای نابودی ابزار بازتولید نیروی کار پرولتاریا و افزایش قیمت مادی آب به عنوان کالا، مستقیما به یکدیگر سوخت رسانی می‌کنند. تجاوزات و منازعات امپریالیستی از یک سو زیرساخت‌های مادی مهار و تصفیه آب را نابود می کند و از سوی دیگر، به حاکمیت بورژوازی داخلی این بهانه را می‌دهد تا در فضای جنگی، فرآیند کالایی سازی، جیره بندی و استثمار کار متبلورشده پرولتاریا را به شدیدترین شکل ممکن جلو ببرد. بمباران مراکز آب‌شیرین توسط امپریالیسم، فاز نهایی این انحصار مادی برای در هم شکستن توان زیستی و پتانسیل انقلابی پرولتاریاست.