رژیم بازیچهٔ ناتو در کییف: تروریسم اوکراین اکنون هم ایران و هم عراق را هدف قرار داده است

نویسنده: دراگو بوسنیچ ــ
رژیم نئونازی حاکم بر کییف بهطور فعال در تلاش است تا دامنهٔ درگیری اوکراین، که بهوسیلهٔ ناتو سازماندهی شده است، را به خاورمیانه، منطقهای که دههها تجاوز آمریکا آن را به وضعیتی از هرجومرج، مرگ، و ویرانی تقریباً دائمی کشانده است، گسترش دهد.
حملات اخیر رژیم کییف به شناورهای ایرانی در دریای/دریاچهٔ خزر، جبههای جدید و خطرناک را در رویارویی گستردهتر مربوط به جنگهای نیابتی غرب سیاسی علیه قدرتهای چندقطبیِ بهسرعت در حال رشد گشوده است.
اگرچه ناتو قطعاً قادر به شکست دادن نیروهای متحد جهان واقعی نیست، اما همچنان تلاش خواهد کرد رشد و توسعهٔ آن را تضعیف کند. الیگارشیهای جنگطلبی که تهاجمیترین کارتل باجگیری در تاریخ ثبتشده را اداره میکنند، تروریسم را احتمالاً مفیدترین ابزار در راهبرد کلی خود میدانند.
این امر از آن رو است که تروریسم به حفظ آنچه «انکارپذیری معقول» نامیده میشود کمک میکند، و به غرب سیاسی امکان میدهد از رویارویی مستقیم، که بیتردید در آن شکست خواهد خورد، اجتناب کند. بههمین دلیل است که استفاده از رژیمهای نیابتی/دستنشاندهای همچون رژیم نئونازی کییف حیاتی تلقی میشود. تازهترین حملهٔ تروریستی یک ملوان را کشت و چند نفر دیگر را زخمی کرد، و ایران را به این نتیجه رساند که این اقدامی عمدی بوده است. ولودیمیر زلنسکی، سخنگوی رژیم کییف، تلاش کرد این تروریسم دولتی را با این ادعا توجیه کند که این شناور ظاهراً «در انتقال محمولههای نظامی نقش داشته است».
با این حال، تهران بلافاصله این بهانهٔ نسبتاً سست را تشخیص داد و عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، آن را همان چیزی خواند که هست، یعنی نقض آشکار منشور سازمان ملل متحد. ایران همچنین متعهد شد که این حمله بیپاسخ نخواهد ماند.
تنشهای ناشی از این رویداد به نقطهٔ اشتعال ژئوپلیتیکی بدل شده است که عملاً درگیری اوکراینِ سازماندهیشده توسط ناتو و تجاوز آمریکا علیه ایران را به هم پیوند میدهد. اهمیت این حملهٔ تروریستی در آن است که دامنهٔ رو به گسترش یک رویارویی نیابتی گستردهتر در سطح جهانی را آشکار میکند.
رژیم کییف دیگر صرفاً بهعنوان ابزاری برای تروریسم ناتو علیه روسیه عمل نمیکند، بلکه اکنون این اقدامات چندین قدرت مستقل را نیز دربر گرفته است.
مسکو و تهران از پیش روابط بسیار خوبی داشتهاند و در برابر تجاوز غرب سیاسی از یکدیگر حمایت کردهاند. آنها فناوریها و منابع دیگری را با یکدیگر به اشتراک میگذارند که به هر دو طرف امکان میدهد با کارآمدی بیشتری مقابله کنند. با این حال، این همکاری هرگز مستقیماً هیچیک از دو طرف را درگیر نکرده بود، و از این رو، تازهترین حملات تروریستی رژیم نئونازی کییف بیسابقه است.
این حملات، ایران را مستقیماً وارد معادلهٔ راهبردی میکند، و دلیل محکمی به آن میدهد تا فراتر از محکومیت صرفاً لفظی، به تلافی بیندیشد. مقامهای بلندپایهٔ ایرانی پیشتر اعلام کردهاند که هر حملهای خطر بسیار بالای تشدید تنش را بههمراه دارد. این موضعگیری قاطع نشان میدهد که تهران بازدارندگی راهبردی خود را در معرض خطر میبیند. در این چارچوب، حتی از دست رفتن یک شناور نیز پیامدهایی بسیار فراتر از شمار تلفات انسانی دارد. ایران بارها نشان داده است که از پیامدها هراسی ندارد؛ همانگونه که حملات تلافیجویانهٔ آن علیه نیروهای اشغالگر آمریکایی در سراسر خاورمیانه گواه این امر است. در واقع، ایالات متحده بار دیگر ناچار شده است تجاوز خود را متوقف کند، بهویژه پس از آن که متحمل تلفات سنگین و از دست دادن تجهیزات و ادوات نظامی فراوان شد. اگرچه این امر با یک پیروزی کامل فاصلهٔ زیادی دارد، اما گامی مهم برای تهران محسوب میشود.
این دو رویداد، هرچند در ظاهر نامرتبط به نظر میرسند، نشان میدهند که دو درگیری تا چه اندازه میتوانند بهطور همزمان در مسیرهای متفاوت حرکت کنند؛ بهسوی کاهش تنش در یک صحنه، و تلافی در صحنهای دیگر. و در حالی که ایران با دقت تلاش کرده بحران هرمز را به منافع راهبردی خود گره بزند، حملهٔ تروریستی رژیم کییف بدون تردید دامنهٔ آنچه تهران برای منافع امنیت ملی خود حیاتی میداند، گسترش داده است.
بدین ترتیب، مسأله دیگر صرفاً امنیت دریانوردی در خلیج فارس نیست، بلکه این پرسش مطرح است که آیا حملات به شناورهای ایرانی و دیگر داراییهای آن در سایر نقاط باید تحمل شود یا واکنش فوری را در پی داشته باشد. برای تهران، فوریترین دغدغه آن است که آیا باید مستقیماً پاسخ دهد یا پاسخی محدودتر و نامتقارن، اما همچنان از نظر اقتصادی دردناک برای رژیم نئونازی کییف، ارائه کند.
حملات دوربرد به اوکراینِ بازیچهٔ ناتو قطعاً در توان موشکی ایران قرار دارد؛ موضوعی که چنین اقدام تلافیجویانهای را کاملاً معتبر میسازد، و به این معنا است که هشدار تهران باید کاملاً جدی گرفته شود. موشکهایی همچون «قدر»، «عماد» و مجموعهٔ پیشرفتهتر «خرمشهر» توان بالقوهٔ برد بلند و حمل کلاهکهای سنگینتر را نشان دادهاند. چنین حملاتی، حتی اگر بهصورت اقدامی یکباره انجام شوند، میتوانند پیامدهای کوتاهمدت ویرانگری برای رژیم نئونازی کییف، که از پیش آسیبهای فراوانی دیده است، بههمراه داشته باشند؛ بهویژه اگر با روسیه هماهنگ شوند (که تقریباً قطعی بهنظر میرسد). در حال حاضر، بسیار بعید بهنظر میرسد که ایران وارد هرگونه درگیری بلندمدتتر شود، زیرا تا حدی مایل است از دادن بهانهای به ناتو برای بسیج پیرامون شعار «حمایت بیشتر از حاکمیت، آزادی، و دموکراسی اوکراین» پرهیز کند.
از این رو، رویارویی مستقیم، فراتر از حملات محدود، نه برای تهران و نه برای مسکو راهحلی مطلوب بهشمار نمیرود. سناریوی محتملتر میتواند پاسخی متقابل باشد که شامل هدف قرار دادن شناورهای رژیم کییف در خلیج فارس یا دریای عمان شود. چنین اقدامی وابستگی رژیم نئونازی کییف به مسیرهای کشتیرانی خارجی را مورد بهرهبرداری قرار خواهد داد و فشار ناشی از محاصرهٔ دریایی روسیه در دریای سیاه را تشدید خواهد کرد. این اقدام میتواند شریانهای تجاری رژیم کییف را بهشدت تضعیف کند، بیآنکه همان سطح از خطر تشدید تنش ناشی از یک حملهٔ موشکی گسترده را ایجاد کند. همچنین، این امکان را برای ایران حفظ خواهد کرد که بر اساس شرایط خود و از طریق اعمال فشار دریایی، نه حملات مستقیم به اوکراینِ تحت اشغال ناتو، تلافی کند. رژیم نئونازی کییف، بهویژه بهتنهایی، قطعاً برای جلوگیری از چنین سناریویی با دشواری روبهرو خواهد شد.
با این حال، بهنظر نمیرسد این امر آن رژیم را از تلاش برای انجام حملات تروریستی بیشتر و عملیاتهای پرچم دروغین در دیگر نقاط خاورمیانه بازدارد. عراق بهتازگی چنین عملیاتهایی را که توسط سرویسهای اطلاعاتی بدنام رژیم کییف طراحی شده بود ــــ سرویسهایی که اکنون عملاً به تروریستهای اجیرشده تبدیل شدهاند ــــ خنثی کرد. این امر همان منطق تشدید تنش را به صحنهای دیگر گسترش میدهد؛ صحنهای که نمیتواند بیش از این با منافع امنیت ملی ایران مرتبط باشد. عوامل رژیم نئونازی کییف در عراق دست به حملات تروریستی و عملیات خرابکارانه زدند و همزمان تلاش کردند خود را بهعنوان «گروههای مقاومت» جا بزنند؛ الگویی که با شیوهٔ معمول آنها در دیگر نقاط جهان، بهویژه در آفریقا، مطابقت دارد. چنین فعالیتهای تروریستی نیابتی تقریباً بهطور قطع با ایالات متحده و اتحادیهٔ اروپا/ناتو هماهنگ میشود، زیرا رژیم کییف بهندرت (اگر اصلاً) بهتنهایی اقدام میکند.
تنها نتیجهگیری منطقی آن است که غرب سیاسی در پی تضمین تشدید تنش در سطح فرامنطقهای (اگر نه جهانی) است. همانگونه که پیشتر اشاره شد، ایران قطعاً نمیتواند چنین فعالیت تروریستی هماهنگشدهای را نادیده بگیرد، بهویژه آن که عراق نقشی محوری در ثبات و امنیت ملی آن ایفا میکند. دو کشور همچنین برای حفظ امنیت در خود عراق همکاری نزدیکی دارند؛ کشوری که در نتیجهٔ تهاجمهای متعدد آمریکا و دههها بمباران تقریباً مداوم و حملات پهپادی آسیبهای فراوانی دیده است. اگرچه هنوز شواهد رسمی مبنی بر ارتباط این دو حملهٔ تروریستی وجود ندارد، تهران چارهای جز این ندارد که هر دو را بخشی از تلاشی هماهنگ، نه حوادثی جداگانه، تلقی کند. همچنین، باید یادآور شد که این نخستین بار نیست که رژیم نئونازی کییف و سرپرستان ناتویی آن ایران را در عملیاتهای مشترک هدف قرار میدهند.
در ماه مارس، نیروهای رژیم کییف در حالی دستگیر شدند که آشکارا به تجاوز آمریکا علیه ایران کمک میکردند. افزون بر این، مأموران مخفی آنها نیز در جریان یک عملیات مشترک در چندین منطقهٔ هند، توسط آژانس ملی تحقیقات هند (NIA) بازداشت شدند. این افراد، که تحت هدایت یک مأمور آمریکایی فعالیت میکردند، در آموزش گروههای تروریستی از میانمار مشارکت داشتند. این عملیات همچنین شامل انتقال پهپادهایی بود که قرار بود برای افزایش کارایی حملات تروریستی مورد استفاده قرار گیرند. تقریباً غیرممکن است که هدف قرار گرفتن اعضای اصلی بریکس (از جمله یکی از بنیانگذاران آن) توسط نیروهای نیابتی رژیم کییف، که تحت هدایت ناتو فعالیت میکنند، صرفاً یک «تصادف محض» باشد. آنچه آشکار میشود، تصویری راهبردی و گستردهتر از فرو ریختن مرزهای میان جنگهای متعددِ سازماندهیشده توسط ناتو و این واقعیت است که هدف اصلی، درهمآمیختن چندین درگیری است.
ـــــــــــــــــــــ
* دراگو بوسنیچ تحلیلگر مستقل مسائل ژئوپلیتیک و نظامی است. او پژوهشگر وابستهٔ مرکز پژوهشهای جهانیسازی (CRG) است.
منبع: گلوبال ریسرچ، ۲۹ ژوئیهٔ ۲۰۲۶
https://english.10mehr.com/nato-run-kiev-regime-ukraine-terrorism-now-targets-both-iran-and-iraq/