بردی کربابایف
برگردان . رحیم کاکایی
روسلان سمیاشکین
نویسنده براستی مردمی و یکی از
بنیان گذار ادبیات نوین ترکمنستان شوروی
برای دهههای متمادی، بهویژه از سالهای دهه ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰، این فرزند بلند قامت و متین مردم باستانی ترکمن، با رفتار بیعیب و لبخند مهربانش، و دیرتر در سالهای پایانی عمر ، با موهای خاکستریاش، در سراسر اتحاد جماهیر شوروی پهناور شناخته شده بود. برای بیشتر شهروندان شوروی او نماد دگرگونیهای ژرف اجتماعی-اقتصادی و فرهنگی بود که با حکومت شوروی در قلمرو ترکمنستان پدیدآمد، و به هموطنانش فرصتهای بیسابقهای برای کار خلاقانه و توسعه همهجانبه داد. بردی مرادوویچ کربابایف، نویسنده شناخته شده و محبوب – چهرهای مردمی، عضو آکادمی علوم ترکمنستان شوروی، قهرمان کار سوسیالیستی، دارنده سه نشان لنین، نشان انقلاب اکتبر، سه نشان پرچم سرخ کار، دو بار برنده جایزه استالین و جایزه دولتی جمهوری شوروی سوسیالیستی ترکمنستان بنام مختومقلی – به حق در جمهوری زادگاهش و در سراسر اتحاد جماهیر شوروی به مانند یکی از برجستهترین نمایندگان فرهنگهای ملی کشورهای برادر شناخته میشد. گذشته از این، اینان مردمی بودند که فرهنگشان، در معنای عام کلمه، پیش از پیدایش حکومت شوروی عملاً برای جهان ناشناخته بود. در سالگرد ۱۲۵مین سالگرد تولد و ۴۵مین سالگرد درگذشت او، تصویر درخشان و فراموشنشدنی این نویسنده، پژوهشگر، کمونیست و چهره برجسته مردمی ترکمنستان شوروی، بار دیگر ما را به سفری بر امواج خاطرات خوب او میبرد.
در ادبیات چندملیتی شوروی، بردی مرادوویچ کربابایف به عنوان بنیانگذار ادبیات ترکمن شوروی، مردی با سرنوشتی شگفت انگیز، استعدادی چندوجهی ،اصیل و دارای انرژی خلاق شناخته میشود. او طی سالها کار ادبی، ژانرهای بسیاری فعالیت داشت: داستان کوتاه، رمان کوتاه، نمایشنامه، غزل، شعر، کتابهای کودکان، مطالعات ادبی، مقالاتی درباره نویسندگان دیگر نوشت و ترجمههای متعددی از روسی، تاتاری، آذربایجانی، ازبکی و فارسی به زبان ترکمنی تهیه کرد. او بود که مردم خود را با آثار گریبایدوف و کریلوف، پوشکین و لرمونتوف، لئو تولستوی و گورکی، عمر خیام، آیبک، موسی جلیل و میرزا ابراهیموف آشنا کرد. با این حال، او را باید پیش از هر چیز نویسندهای دانست که به سوی غلبه براشکال ادبی بزرگ گرایش داشت، که در آنها تحلیلهای عمیقی از سرنوشت قهرمانانی که تمام ملاحظات کوچک و بیاهمیت را در پی اهداف مهم ملی و دولتی رد میکردند، در شرایط رویدادهای تاریخی گسترده ارائه میشد. رمانها و داستانهای او «گام تعیین کننده»، «آی سلطان از سرزمین طلای سفید»، «نِبیت-داغ»، «زاده معجزه» و «یک قطره آب – یک دانه طلا» به بومهای نقاشی باشکوهی تبدیل شدند و یک دوره را به تصویر کشیدند.
ورود او به ادبیات ساده یا سرراست نبود. در واقع، او در جوانی، در آن دوران آشفته فروپاشی جهان کهن، منسوخ اما به شدت مقاوم و مبارزه برای جهانی نو و عادلانه، بری از سدهها ظلم، بیقانونی، تاریکاندیشی، بیآبرویی و فقر، آزمونهای زیادی بدست آورده بود. رویدادهای انقلابی در سرزمینهای ماوراء خزر نیز او را که با آن معیارها جوانی تحصیلکرده بود، در گردباد تند خود فرو برد. درگیری آشکار بین سرخها و سفیدها و باسماچیها، با دستههای متعدد دهقانان فقیر و بیسوادشان، بردی را پس از اقامت اجباری در یکی از واحدهای باسماچی، جایی که به عنوان کارمند و مترجم خدمت میکرد، ناگزیر کرد تا در ماه مه ۱۹۱۹ به صفوف ارتش سرخ بپیوندد. این سرباز باسواد و توانمند ارتش سرخ مورد توجه قرار گرفت. او به عضویت بخش سیاسی جبهه ماوراء خزر درآمد، برنامههای آموزشی را در منطقه بومی خود، “تجن”، سازماندهی کرد و به عنوان رئیس کمیته اجرایی “ولوست” ( واحد اداری یا کمیته اجرایی یک نهاد جمعی از مقامات منتخب است. مترجم) انتخاب شد. با فداکاری کامل، خود را وقف کار دشوار ساختن یک زندگی نو کرد. و هر چقدر هم که برای او سخت و دشوار بود، اما در سرزمین نیاکان خود ماند، فداکارانه، به سرعت چیزهای نو را درک میکرد، چیزهایی که چندی پیش حتی خوابش را هم نمیدید، و در جایی که مقدر شده بود که او به دنیا بیاید، کار و فعالیت میکرد.
بردی کربابایف در یک خانواده دهقانی فقیر و بیسواد، از تبار یک طایفه باستانی تکه، در روستای کوکی- زرن در شهرستان تجن در منطقه ماوراء خزر در سوم مارس 1894به دنیا آمد. بعید است که سرنوشت او – یک ترکمن فروتن – به گونهای رقم می خورد که او، انسانی فقیر در یک استان تزاری ستمدیده، فقیر و بیسواد، اگر رخداد گریزناپذیر انقلاب کبیر اکتبر نبود، بتواند به چنین قلههایی در زندگی دست یابد. دوران کودکی او دشوار، غم انگیز و پر از گرسنگی بود. بعدها، نویسنده در مقاله زندگینامه خود با عنوان « راه به دست کسی که آن را پیموده فتح خواهد شد» نوشت: «تا نزدیک نه سالگی… حتی اسم مدرسه را هم نشنیده بودم. نه در روستای ما و نه در روستاهای اطراف مدرسهای وجود نداشت. اما پدرم تصمیم گرفت به یکی از پسرانش خواندن و نوشتن یاد بدهد. روزی مرا پیش دوستی برد که دور از ما زندگی میکرد و مرا پیش او گذاشت تا بتوانم به مدرسه محلی بروم. از آنجایی که من در سال ۱۸۹۴ به دنیا آمدم، این اتفاق در آغاز سده بیست رخ داد… مدرسهای که برای نخستین بار فرهنگ را در آن تجربه کردم، کلبهای خشتی و نمناک بود که سقفی زمخت با بوته و علف داشت. دود غلیظ و تندی از هیزمهای نمناکی که در اجاق میسوختند، بلند میشد. و در حالی که نیمی از آن به صورت ستونی بلند از سوراخی در سقف بالا میرفت، نیمه دیگر لباسها و تن دانشآموزان را آغشته میکرد. بچهها پیوسته چشمان خود را با دستهای کثیف پاک میکردند، نه از روی تقوای بیش از حد، بلکه به خاطر دود تند. یک ملای چاق و ریشدار با افتخار روی یک زیرانداز نمدی دوتایی در میانه کلبه نشسته بود. او یک بغل پر از شاخههای بید تازه بریده شده، نخستین “وسایل مدرسه” ما، را در نوک انگشتانش داشت. این شاخهها برای تنبیه بدنی استفاده میشدند. بی شک در چنین شرایطی، “یادگیری به آرامی و کندی آب راکد در نسیمی ملایم پیش میرفت.”
شرایط آموزش های بعدی بردی در مدارس تجن، قهقهه( به ترکمنی قاقا) و چارجو کمتر دشوار نبود، جایی که آزار و اذیت افکار مترقی و ممنوعیت خواندن داستان و ادبیات کلاسیک به عنوان اقدامات اجباری برای محافظت از ایمان در نظر گرفته میشد. ملاها، با شور و شوق دیوانهوار خود، اوراد و اذکار را در سر دانشآموزان فرو میکردند و آنها را به ترک مختومقلی و اشعارش که «به ایمان مقدس ما بیاحترامی میکند» فرا میخواندند، فرا میخواندند، که برای همیشه در یاد آن جوان مشتاق باقی خواهد ماند. اما خودِ زندگی به آن بنیانهای مردسالارانه نفوذ کرده بود. در آغاز سده بیست، روزنامهها و مجلاتی از شهرهای مختلف روسیه به ترکمنستان وارد شدند و تأثیر قابل توجهی بر توسعه فرهنگی منطقه گذاشتند. کربابایف نیز تحت تأثیر این نفوذ قرار گرفت. ادبیات او را کاملاً مجذوب خود کرده بود. آنطور که بعدها گفت، “… عشق پرشوری به ادبیات در او ریشه دواند. این اشتیاق سوزان حتی زمانی که در سال ۱۹۱۵ به بخارا نقل مکان کردم، با وجود اینکه اشتغال و درس های رسمی من مذهب بود، همچنان در حال رشد بود”. او در حین تحصیل در مدرسه دینی بخارا، آثار کلاسیک عربی و فارسی را با لذت فراوان میخواند، به ادبیات روسی نیز علاقه پیدا کرده بود. «در طول اقامتم در بخارا، من و دوستان همفکرم مخفیانه به آپارتمان یک معلم تاتار میرفتیم و در آنجا الفبای روسی را یاد می گرفتیم… دانش به راحتی به دست نمیآمد. در دوران باور جزم اندیشانه به مبانی اسلام، شیره زندگی جوانان ماهها و سالها توسط آخوندک ها و رتیل های مذهبی مکیده میشد. سلولهای تاریک و مرطوب، که یادآور سیاهچالهای تاریک بودند، قدرت و نشاط باقیمانده جوانان را از بین میبردند و نه تنها روح، بلکه جسم شنوندگان آنها را نیز تحلیل میبردند. و به محض اینکه از این لانههای تنگ، تاریک و گورمانند فرار کردم، خود را در جریان متلاطم رویدادهای تاریخی، انقلاب و جنگ داخلی یافتم…
کربابایف در جوانی شروع به نوشتن اشعار طنزآمیز در مورد مسائل روز کرد. نخستین تلاشهای ادبی او در سال ۱۹۲۴ منتشر شد. او در حالی که از سال ۱۹۲۴ تا ۱۹۲۶ به عنوان سردبیر در روزنامه «ترکمنستان»، مجله «توقماق» و انتشارات دولتی ترکمنستان خدمت میکرد، نخستین مجموعه اشعار شاعر بزرگ ترکمن سده هجده، مختومقلی، را گردآوری و برای انتشار آماده کرد. کربابایف در سالهای بعدی عمر خود به تحقیق در مورد آثار این شاعر و فیلسوف برجسته ادامه داد. در سالهای ۱۹۲۷-۱۹۲۸، کربابایف به دستور کمیته مرکزی حزب کمونیست (بلشویکها) در مؤسسه شرقشناسی لنینگراد تحصیل کرد. با این حال، به دلیل بیماری مجبور به ترک تحصیل شد.
در اواخر دهه ۱۹۲۰ و آغاز دهه ۱۹۳۰، نخستین آثار شاعرانه بزرگ بردی کربابایف: اشعار «پیشکش یک دوشیزه»، «بردگی یا قربانی آیین و سنت»، «در آغاز بهار»، «لبهای خشک» و «به سوی زندگی نو» منتشر شدند. در این اشعار، او علیه بقایای فئودالیسم و آزادی زنان ترکمن استدلال میکند، از پیروزی مناسبات سوسیالیستی نو بین مردم، چه در خانواده و چه در جامعه، دفاع میکند و اخلاق اصیل و واقعی را تأیید میکند.
از سال ۱۹۳۰ به بعد، او به طور فزایندهای زمان بیشتری را به نوشتن اختصاص داد. کار بر روی بزرگترین و مهمترین اثرش، رمان “گام تعیین کننده”، نیز آغاز شد. شعری درباره رمانتیسم ساخت سوسیالیستی، “آمو دریا”، نیز منتشر شد. سال بعد، نویسنده نخستین مجموعه داستانهای کوتاه و مقالات خود را با عنوان “واقعیت” منتشر کرد. مهارت های او پخته تر و پالایش مییافت، بینش و چشم اندازهای ادبی او تکامل و دامنه علایق خلاقانهاش گسترده تر می شد. کربابایف در جمهوری نوپای خود به شهرت دست یافت. در میانه دهه ۱۹۳۰، بردی مرادوویچ نیز خود را در نهاد های دولتی مشغول به کار شد. از سال ۱۹۳۴ تا ۱۹۳۶، او رئیس بخش علوم در کمیساریای ملی فرهنگ ترکمنستان شوروی بود. مانند اکثریت قریب به اتفاق هموطنانش، با وقوع جنگ بزرگ میهنی، نویسنده با شور و اشتیاق آرزو داشت به جبهه برود، به ارتش فعال بپیوندد و سلاح در دست از میهن سوسیالیستی خود دفاع کند. اما هرگز این فرصت را نداشت. او در جمهوری ماند تا به سازماندهی کار اتحادیه نویسندگان ترکمنستان شوروی ادامه دهد و در سال ۱۹۴۲ رئیس هیئت مدیره آن شد. کربابایف در طول جنگ، با واژگان بی ریا و بی پیرایه خود پیکار می کرد، و با نوشتن داستان نخستین قهرمان ترکمن اتحاد جماهیر شوروی، “قربان دوردی”، شعری درباره عشق تأثیرگذار یک پرستار ترکمن و یک سرباز هنگ سواره نظام که در نزدیکی مسکو جنگید، “آیلار”، نمایشنامههای “شاعر خلق” و “برادران”، تراژدی “مختومقلی”، لیبرتوی نخستین اپرای ترکمن با موضوع مدرن “آبادان”، داستانهای “چه کسی برنده شد”، “تلاش”، و با کمک به ایجاد شرایط برای زندگی و کار نویسندگان شوروی که به عشق آباد منتقل شده بودند، نگران بودن در مورد همه سربازان خط مقدم جبهه، از جمله پسرش باقی (در سالهای شوروی او سالها ریاست باغ گیاهشناسی مرکزی در آکادمی علوم ترکمنستان شوروی را بر عهده داشت)، در صفوف مقدم جبهه کارگری قرار داشت. سالهای پس از جنگ، پربارترین سالهای زندگی نویسنده بودند. در سال ۱۹۴۷، او کتابهای اول و دوم رمان حماسی خود «گام تعیین کننده» را به پایان رساند که پیشگام رمان تاریخی-انقلابی در ادبیات ترکمن شوروی شد. در سال ۱۹۴۸، بردی مرادوویچ به خاطر این اثر بزرگ، جایزه استالین درجه دو را دریافت کرد. این رمان با موفقیت چشمگیری روبرو گشت و به چندین زبان اتحاد جماهیر شوروی ترجمه شد. منتقدان ادبی نیز به آن توجه کردند و عموماً «گام تعیین کننده» را بسیار ستودند. با این حال، خود نویسنده به همین جا بسنده نکرد. با توجه به خواستههای خوانندگان و نویسندگان حرفهای، او به کار روی رمان ادامه داد. نسخهای اصلاحشده و گسترده تر، در سه جلد، در سال ۱۹۵۵ منتشر شد.
کربابایف نزدیک به یک ربع قرن طول کشید تا تصویر واقعگرایانه بزرگی خلق کند که در آن به طرز درخشانی مسیر مبارزه پر پیچ و خم کارگران و دهقانان ترکمنستان، به رهبری حزب بلشویک، برای استقرار حکومت شوروی را به تصویر میکشد. این رمان به روشنی و گویایی تمام گام انقلابی و قاطع مردم را به سوی تحقق رویاها و افکار دیرینه خود برای آزادی ملی و اجتماعی، برای یک زندگی نو و آسوده، نشان داده می شود. این رمان نه تنها بر مجموعهای گسترده از رویدادهای مبتنی بر حقایق تاریخی، بلکه بر مردمی که از سال ۱۹۱۶ تا ۱۹۲۰ در ناحیه تجن زندگی میکردند، تمرکز دارد، و این ناحیه نه تنها غلات منطقه ماوراء خزر، بلکه غلات فرغانه و سمرقند را نیز تأمین میکرد. اهمیت این منطقه در طول جنگ داخلی به دلیل نزدیکی آن به مرز و راهآهن آسیای میانه که در آن زمان از میان این منطقه میگذشت، به ویژه قابل توجه بود. مبارزه ای که دوشادوش بلشویکهای روس، بین ترکمنها در اینجا شعلهور شده بود، برای سرنگونی ستمگران و ساختن جامعهای نو و عادلانه بود، به مضمون اصلی این روایت گیرا و جذاب تبدیل میشود که تا امروز هم ، یک نفس خوانده میشود.
بردی کربابایف در رمان «گام تعیین کننده» خود، مجموعهای از شخصیتهای انسانی زنده را با نهایت واقعگرایی، بدون پیرایش عمدی و تصنع بیش از حد، نگارخانه ای از تصاویر زنده انسانی خلق کرد. قهرمانان مثبت این حماسه با تمام شکوه خود، با محتوای معنایی ژرف که بازتاب دهنده درام و بزرگی رویدادهای توصیف شده است، در برابر ما نمایان میشوند: شخصیت اصلی، آرتیق بابالی، دهقان فقیر؛ دوست و رفیق مبارز خود آشیر؛ ماوی، کارگر فریب خورده مزرعه، توسط مردی ثروتمند؛ زن ها آینا و مخنلی، سرشار از نور و جذابیت درونی؛ ایوان تیموفیویچ چرنیشوف، کارگر راهآهن بلشویک؛ و آلیوشا تیژدنکو، سرباز و کمیسر هنگ بعدی، آلیوشا تیژدنکو. قهرمانان این رمان همچنین شامل چهرههای تاریخی واقعی، انقلابیون برجسته و سازماندهندگان استقرار حکومت شوروی در ترکستان، والریان کویبیشف و پاول پولتوراتسکی هستند. از آنجا که به گفته نویسنده، «رمان شرح حال خود است»، خواننده برخی از ویژگیهای نویسنده را در یکی از شخصیتها – دوردی، فرستاده دهقانانهای تِجِن – نیز خواهد یافت. با این حال، نویسنده بدون هیچ ابهامی نتیجه میگیرد: «بله، مسیر دوردی مسیر خود من است. اما، البته، دوردی، بردیِ آن سالها نیست؛ تفاوتهای چشمگیری بین سرنوشت ما وجود دارد، از این رو هر کسی که سعی در برابر دانستن آنها داشته باشد، اشتباه بزرگی مرتکب خواهد شد».
این هنرمند که خود در رویداهای توصیفشده مشارکت فعالی داشته است، رمان حماسی خود را با نکتهای فلسفی و بدون فاصله گرفتن از حقیقت تاریخی به پایان میرساند. شخصیت اصلی داستان، آرتیق، پس از تحمل آزمایشها و فراز و نشیبها، از یک سرباز ناامید به سرباز نترس ارتش سرخ تبدیل شد که با سلاحی در دست، راه را برای یک زندگی نو و عادلانه هموار میکند و به «گسترههای بیکران دریای خزر» خیره میشود. و نویسنده، که از طریق افکار آرتیق به نسلهای آینده نیز خطاب میکند، میگوید: «تمام مسیر او مسیر تلاش پرشور برای آزادی، برای سعادت مردم، مسیری از اشتباهات، پشیمانی، آزمونی از خون، مبارزه در کنار مردم و شادی وصفناپذیر پیروزی بود». پیروزیهای تمام مردم ترکمن به نام آیندهای روشن در خانوادهی ملتهای برادر شوروی. سرنوشت رمان «گام تعیین کننده» واقعاً خوشیمن بود. این رمان بارها و بارها خوانده و به زبانهای زیادی ترجمه شد. قهرمانهای این اثر مورد علاقه عموم خوانندگان قرار گرفتند. ده سال پس از انتشار نسخه نهایی و کامل آن، با اقتباس سینمایی این رمان در سال ۱۹۶۶ توسط استودیوی ترکمنفیلم، موج نوینی از علاقه به این رمان برانگیخته شد.
فیلم دو قسمتی با همین نام، به کارگردانی آلتی قارلیف، کارگردان، بازیگر، نمایشنامهنویس و هنرمند مردمی ترکمن و با استعداد اتحاد جماهیرشوروی سوسیالیستی، در سینماهای شوروی با موفقیت زیادی روبرو شد، در خارج از کشور به نمایش درآمد و جوایزی را در جشنوارههای گوناگون بینالمللی فیلم از آن خود کرد. بازیگران اصلی، بابا آنانوف (در نقش آرتیق) و ژانا اسملیانسکایا (در نقش آینا)، حضور ثابتی در مجلات و روزنامههای کشور داشتند. آنها به شهرت ملی دست یافتند و با گذشت زمان، به افتخارات بالایی دست یافتند، به طوری که بازیگر برجسته، بابا آنانوف، در میانه سالهای دهه ۱۹۸۰ به عنوان هنرمند مردمی اتحاد جماهیر شوروی انتخاب شد. همچنین در سال ۱۹۶۶، به نویسنده بردی کربابایف، کارگردان آلتی قارلیف، فیلمبردار آ. کارپوشین و بازیگران بابا آنانوف و ژانا اسملیانسکایا، جایزه دولتی مختومقلی جمهوری شوروی سوسیالیستی ترکمنستان برای این فیلم اهدا شد.
در پایان دهه ۱۹۶۰، ب. م. کربابایف رمانی درباره ساخت کانال غارا قوم (قرهقوم)، درباره کار شدید و توانفرسا در یک منطقه بیابانی خطرناک، و درباره آرمانهای والای سازندگان کانال با عنوان «یک قطره آب – یک دانه طلا» نوشت. این رمان، از برخی جهات، دنباله رمان «گام تعیین کننده» است. در آن ما با آرتیق بابالی و پسرش، که در دوران شوروی بزرگ شده بودند و سرپرست جوان ساخت و ساز آرتیق بابالی آشنا می شویم. بازگشت به قهرمان ادبی اصلیاش و به تصویر کشیدن پسر که در جامعه سوسیالیستی به مدارج بالایی دست یافت، تصادفی نبود. کربابایف به خواننده میگوید که مبارزه آرتیق بیهوده نبوده است: او در انتخاب دیرین خود نکرده است؛ جمهوری زادگاهش، پس از پیمودن مسیری پر پیچ و خم اما خلاقانه ، در مقابل چشمان ما در حال تغییر است و آینده روشن سرزمین مادریاش در دستان امن فرزندان و نوههایش است. این یعنی حقیقت، حقیقت زندگی شوروی، بار دیگر پیروز شده است، او – آرتیق بابالی است – که در پس آن، چهره خود بردی کربابایف به وضوح دیده میشود. بردی مرادوویچ که خود را کاملاً وقف ادبیات کرده بود، در سالهای پختگی خود آثار نثر بزرگ و درخشان دیگری نیز نوشت: داستانی درباره زندگی در یک روستای مزرعه اشتراکی به نام «آی سلطان از سرزمین طلای سفید» که در سال ۱۹۵۱ جایزه استالین را دریافت کرد؛ رمانی درباره کارگران نفت ترکمنستان به نام «نبیت داغ»؛ و رمانی وقایعنگاری درباره دولتمرد و انقلابی برجسته ترکمن، قایقیسیز سرداروویچ آتابایف (۱۸۸۷-۱۹۳۷)، با عنوان«زاده معجزه». این آثار و به ویژه رمان «زاده معجزه» که با ترجمه روسی و مقدمهای از گ. م. مارکوف، رئیس اتحادیه نویسندگان اتحاد جماهیر شوروی منتشر شد، نیز به پدیدهای قابل توجه در ادبیات ترکمنستان شوروی در دهههای ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰ تبدیل شدند.
بردی کربابایف، یک بلشویک غیرحزبی و از سال ۱۹۴۸، عضو حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی، انرژی، زمان و سلامت قابل توجهی را به خدمات عمومی اختصاص داد. او سالها ریاست اتحادیه نویسندگان ترکمنستان شوروی را بر عهده داشت و سهم بسزایی در تکامل آن دارا بود ، به ویژه در پشتیبانی از نسل جوان با استعداد آن، که همیشه نسبت به آنها احساس گرمی و واقعاً پدرانه داشت. او چهرهای برجسته و معتبر در اتحادیه نویسندگان اتحاد جماهیر شوروی بود و بارها به عنوان عضو هیئت مدیره و دبیر اتحادیه نویسندگان انتخاب شد. او همچنین در کمیته جوایز استالین و بعداً جوایز دولتی اتحاد جماهیر شوروی خدمت کرد. او در ظهور یک جنبش گسترده صلح مشارکت فعالی داشت. در سال ۱۹۵۱، او به عنوان عضو آکادمی علوم ترکمنستان شوروی گزیده شد و تلاش چشمگیری را برای سازماندهی پژوهشها در باره تاریخ میراث ادبی ملی ترکمنستان اختصاص داد. او همچنین بارها به عنوان معاون شورای عالی ترکمنستان شوروی انتخاب شد. بردی مرادوویچ در هر گوشهای از اتحاد جماهیر شوروی، میهمان همیشگی و مورد استقبال بود. او در جلسات، کنفرانسها، کنگرهها و دهههای نویسندگان متعددی که نه تنها در مسکو و لنینگراد، بلکه در اکثر جمهوریهای شوروی برگزار میشد، شرکت میکرد. او همیشه به گرمی مورد استقبال قرار میگرفت و سخنان حکیمانهاش مورد توجه قرار میگرفت. هم به زندگی و هم به حرفه ادبی او ادای احترام میشد. سالهای زیادی، او به یکی از معتبرترین ریش سفیدان و چهرههای ادبیات شوروی تبدیل شد. او همچنین دوستان نویسنده زیادی داشت، از جمله چهرههای برجسته ادبیات چندملیتی شوروی مانند مختار آئوزوف، صمد ورغون، کنستانتین سیمونوف، کایسین کولیف و دیگران.
کربابایف پیوسته به عنوان عضوی از هیئتهای نویسندگان به خارج از کشور سفر میکرد. سفر او به هند، کشوری قابل توجه که در آن در میان گروههای کوچکی از نویسندگان اعزامی از سوی اتحادیه نویسندگان اتحاد جماهیر شوروی، به رهبری برجستهترین نویسندگان و چهرههای عمومی اتحاد جماهیر شوروی، حضور داشت، تأثیر ماندگاری بر جای گذاشت. او چیزهای زیادی دید، در ضیافتهایی با بالاترین مقامات دولتی، از جمله جواهر لعل نهرو، نخستوزیر افسانهای هند، شرکت کرد و دوستان خوبی در میان نویسندگان هندی پیدا کرد. گواه دوستی گرم و احترام ادبی بالایی که ب. م. کربایف در هند از آن برخوردار بود، بیشتر با این واقعیت آشکار شد که یاشپال، نویسنده برجسته مترقی هندی، بهترین رمان خود، “گام تعیین کننده” را به هندی ترجمه کرد، که این امر نیز علاقه واقعی خوانندگان هندی را برانگیخت. بنیانگذار ادبیات ترکمن شوروی، مقدر شده بود که زندگی طولانی و جالبی داشته باشد. بهار زندگی او هشتاد بار از راه رسید. او صادقانه عاشق زندگی و مردم بود، به آرمانهای کمونیستی اعتقاد راسخ داشت و مدافع سرسخت صلح، تفاهم متقابل و دوستی بین مردم بود. او زندگی خود را کاملاً وقف این آرمانهای والا کرد. باید اذعان کرد مردمی که او به آنها خدمت و ستایش میکرد، و درهای خانهاش در عشق آباد همیشه به روی آنها باز بود، به او، که نویسندهای واقعاً مردمی در ترکمنستان شوروی بود، به همین شکل پاسخ دادند. کشور زادگاهش نیز او را به رسمیت شناخت و بالاترین جوایز و عنوان قهرمان کار سوسیالیستی را به او اعطا کرد. اما انصافاً باید گفت که همه این تقدیرها و نشانهای افتخاری یک شبه به دست نیامدند. آنها با زحمات عظیم، آزمونهای بزرگ زندگی همراه بودند که شوربختانه شامل حسادت، تهمت، افترا و حتی بهره برداری از اقدامات سرکوبگرانه علیه او میشد، و البته مسائل پیش پا افتادهای مانند سختیهای روزمره یک زندگی بسیار ساده برای کربابایف نیز وجود داشت. و او استقامت کرد، نشکست و از همه اینها جان سالم به در برد، زیرا به حکومت شوروی و اینکه آیندهای روشن نه در گوشه و کنار، بلکه در جایی در امتداد راه، در همین نزدیکی است، ایمان داشت و تنها کاری که باید انجام دهد این است که به آن برسد…
چهل و پنج سال از آن روز ماه ژوئیه که بردی مرادوویچ درگذشت، میگذرد. کشور بزرگ شوروی که او دوست میداشت و برای آن فداکارانه تلاش میکرد، دیگر وجود ندارد. در پهنه گسترده اتحادیه برادرانه پیشین ، نام او به فراموشی سپرده شد؛ کتابهای او، حداقل در کشور ما، دیگر چاپ نمیشوند. اما این به هیچ وجه به این معنی نیست که میراث خلاقانه کربابایف به طور کامل از زندگی امروز ما پاک شده است. کتابهای او همچنان در مجموعههای کتابخانهها باقی ماندهاند. آنها را میتوان در غرفههای کتاب نیز یافت. آنها همچنین به صورت آنلاین خریداری میشوند. مایه خرسندی است که در سرزمین مادریاش، جمهوری شوروی سابق که که اکنون به روی جهان خارج بسته است، همانند دوران شوروی مورد احترام است. در مرکز عشق آباد، در مجتمع هنری و پارکی بنام « الهام»( نام ترکمنی: ایلهام سیلگاهی) که بتازگی ساخته شده است، مجسمه نیمتنه بردی کربابایف جایگاه شایسته خود را در میان نویسندگان دیگر دوران شوروی سابق ترکمنستان پیدا کرده است. این نویسنده از جمله قهرمانان ملی است که در سطح دولتی ترکمنستان ارج نهاده شدند. باشد که تاریخهای به یاد ماندنی یاد شده که با زندگی یکی از بهترین استادان بیان ادبی شوروی در پیوند است، بار دیگر توجه خوانندگان را به او جلب کند. برای کسانی که برای نخستین بار با آثار ب.م. کربابایف روبرو میشوند، آثار او بی شک کشفی بسیار خوشایند و درخشان خواهد بود. بردی کربابایف در 23 جولای سال 1974 در شهر عشق آباد درگذشت.
منبع. روزنامه پراودا. از سایت حزب کمونیست فدراسیون روسیه
نویسنده، روسلان سمیاشکین، نامزد عضویت در کمیته مرکزی اتحادیه احزاب کمونیست- حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، عضو کمیته منطقهای کریمه حزب کمونیست فدراسیون روسیه.
یاد آوری مترجم:
خانه – موزه بردی کربابایف در عشق آباد که از دهه ۱۹۷۰ فعالیت میکرد، ابتدا بسته شد و سپس در زمان رئیس جمهور صفر نیازوف به عنوان بخشی از بازسازی محیط شهری و تغییر در سیاست فرهنگی تخریب شد. در دوران ریاست صفر مراد نیازوف آثار کلاسیک ادبیات شوروی و ترکمن، از جمله بردی کربابایف را همراه با آثار نویسندگان دیگر مانند بکی سیتاکوف و رحیم اِسنوف، بگونه ای نانوشته در اواخر دهه 1990 به عنوان بخشی از مبارزه با ادبیات نامناسب ایدئولوژیک از مجموعه کتابخانه ها حذف شدند. پس از مرگ صفرمراد نیازوف آثاری از ادبیات کلاسیک ترکمن بردی کربابایف دوباره به طور رسمی منتشر و نمایشنامه های او به صحنه تئاتر بازگشتند. از سال 2006 این ممنوعیت برداشته شد.










