افغانستان پس از پنج سال طالبان؛ ثبات واقعی یا آرامش پیش از یک بحران تازه؟
وحیدالله نورزی
افسر ارشد نظامی سابق، استراتژیست میدانی و تحلیلگر امنیتی منطقه
Strategic Affairs • Geopolitics • Afghanistan & Regional Security
پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، افغانستان وارد مرحلهای متفاوت از تاریخ معاصر خود شده است. جنگ گستردهای که سالها کشور را درگیر کرده بود فروکش کرده، طالبان کنترل سرزمینی خود را تثبیت کردهاند و ساختار سیاسی کشور بهطور بنیادین تغییر کرده است.
اما یک پرسش اساسی همچنان پابرجاست:
آیا افغانستان واقعاً به ثبات رسیده است، یا تنها از یک نوع بحران وارد مرحلهای متفاوت شده است؟
پاسخ به این پرسش را نمیتوان فقط با شمارش حملات مسلحانه یا میزان خشونت سنجید.
ثبات، صرفاً نبود جنگ نیست. ثبات زمانی معنا پیدا میکند که امنیت، اقتصاد، مشروعیت سیاسی، انسجام اجتماعی و روابط خارجی بتوانند در یک تعادل نسبتاً پایدار قرار گیرند.
طالبان در زمینه کنترل امنیتی یک واقعیت مهم ایجاد کردهاند. بخش بزرگی از جنگ سراسری گذشته پایان یافته و حکومت فعلی توانسته است کنترل خود را بر سراسر کشور حفظ کند. این واقعیت را نمیتوان نادیده گرفت، همانگونه که نمیتوان هزینهها و محدودیتهای موجود در جامعه افغانستان را نیز نادیده گرفت.
افغانستان همچنان با مشکلات اقتصادی، بیکاری، مهاجرت، محدودیتهای اجتماعی و فاصله میان حکومت و بخشهایی از جامعه روبهرو است.
در سطح منطقهای نیز افغانستان در یک محیط ساده قرار ندارد.
پاکستان افغانستان را از زاویه امنیت مرزی و فعالیت گروههای مسلح دنبال میکند. ایران به امنیت مرزهای شرقی، مهاجرت، آب و تحولات سیاسی افغانستان توجه دارد. چین بیش از هر چیز به ثبات منطقهای، امنیت مرزها و جلوگیری از گسترش ناامنی به سمت آسیای مرکزی اهمیت میدهد. روسیه نیز افغانستان را در چارچوب امنیت آسیای مرکزی و رقابتهای گستردهتر ژئوپلیتیکی ارزیابی میکند.
طالبان در میان این منافع متضاد تلاش میکنند یک سیاست موازنهای را حفظ کنند؛ اما این موازنه آسان نیست.
هرچه حکومت افغانستان بیشتر به روابط منطقهای وابسته شود، مدیریت منافع متفاوت همسایگان دشوارتر خواهد شد. از سوی دیگر، هرچه فاصله میان حکومت و بخشهایی از جامعه افزایش پیدا کند، ظرفیت نظام برای تبدیل کنترل امنیتی به ثبات سیاسی نیز محدودتر میشود.
این همان نقطهای است که باید میان کنترل و ثبات تفاوت قائل شد.
یک حکومت ممکن است بتواند یک قلمرو را کنترل کند، اما کنترل سرزمینی الزاماً به معنای حل ریشههای بحران نیست.
تجربه چهار دهه گذشته افغانستان نشان داده است که بحران همیشه زمانی آغاز نمیشود که نشانههای آن در سطح خیابان آشکار شده باشد. گاهی بحران ابتدا در اقتصاد، در روابط میان نخبگان، در شکافهای اجتماعی، در روابط با همسایگان یا در کاهش اعتماد عمومی شکل میگیرد و سپس خود را در عرصه امنیتی نشان میدهد.
به همین دلیل، پیشبینی فروپاشی قریبالوقوع حکومت طالبان به همان اندازه سادهانگارانه است که تصور کنیم وضعیت موجود برای همیشه پایدار خواهد ماند.
واقعیت افغانستان پیچیدهتر از هر دو روایت است.
طالبان امروز نسبت به سالهای جنگ، قدرت بیشتری در کنترل کشور دارند؛ اما قدرت سیاسی زمانی به ثبات پایدار تبدیل میشود که بتواند امنیت را با اقتصاد، حکمرانی، اعتماد اجتماعی و روابط خارجی قابل پیشبینی همراه کند.
در نهایت، مسئله اصلی برای افغانستان این نیست که طالبان تا چه زمانی میتوانند قدرت را حفظ کنند.
پرسش مهمتر این است:
آیا طالبان میتوانند قدرت را به یک نظم سیاسی پایدار تبدیل کنند؛ نظمی که نه فقط بر کنترل، بلکه بر اعتماد، مشارکت و امکان ساختن آیندهای قابل پیشبینی برای جامعه افغانستان استوار باشد؟
پاسخ به این پرسش، آینده افغانستان را تعیین خواهد کرد.
و شاید مهمترین درس سالهای گذشته همین باشد:
آرامش پایان بحران نیست؛ گاهی فرصتی است برای حل بحران پیش از آنکه دوباره به میدان بازگردد.
وحیدالله نورزی
افسر ارشد نظامی سابق، استراتژیست میدانی و تحلیلگر امنیتی منطقه













