دشمنی با فارسی؛ بازتاب سیاست زبانی برتریجویانه طالبان
نویسنده: مهرالدین مشید
فارسیستیزی؛ چهره پنهان سیاست زبانی طالبان
برای بررسی دقیق و منصفانه دشمنی طالبان با زبان فارسی، بهتر است میان دشمنی با زبان فارسی و سیاست زبانیِ برتریجویانه تفاوت قایل شویم. شواهد موجود نشان میدهد که در دوره طالبان، بهویژه پس از ۲۰۲۱، فشار بر کاربرد رسمی و نمادین دری/فارسی افزایش یافته است؛ اما این فشار همیشه در قالب یک فرمان صریح برای «ممنوعیت فارسی» ظاهر نشده است. یک پژوهش تازه در سال ۲۰۲۶ نیز همین الگو را «حاشیهراندن دری از طریق ابهام و ترجیح نهادی پشتو» توصیف میکند.
زبان فارسی در افغانستان تنها وسیلهٔ گفتوگو نیست؛ بلکه بخشی از تاریخ، ادبیات، دیوانسالاری، فرهنگ شهری، هویت و حافظهٔ مشترک تاریخی افغانستان است. فراتر از اینها، زبانِ شاهنامه، بوستان و گلستان، و میراث فکری و ادبی حافظ، مولانا و دهها شخصیت بزرگ ادبی و فرهنگی است. نادیده گرفتن چنین میراثی، مصداق پنهان کردن آفتاب با دو انگشت است.
فارسی در طول تاریخ، یکی از مهمترین زبانهای پیونددهندهٔ مردم افغانستان بوده است؛ زبانی که اقوام و مناطق گوناگون را در عرصههای فرهنگ، تجارت، آموزش، ادبیات و ارتباطات اجتماعی به یکدیگر نزدیک کرده و بستری برای شکلگیری یک حافظهٔ مشترک فراهم آورده است. وحدت ملی زمانی استوار میماند که همهٔ زبانها و فرهنگهای این سرزمین محترم شمرده شوند، نه اینکه یکی به بهای حذف دیگری تقویت شود.
فارسی را نمیتوان با حذف چند واژه از کتابها، تغییر نامها یا محدود کردن کاربردش از میان برد؛ زیرا این زبان در حافظه، فرهنگ و زندگی میلیونها انسان ریشه دارد. فارسی نه عامل تفرقه، بلکه بخشی از سرمایهٔ مشترک افغانستان و پلی میان تنوعهای زبانی و قومی این سرزمین است؛ تضعیف آن، تضعیف یکی از پایههای پیوند فرهنگی و وحدت ملی افغانستان است.
از همین رو، دشمنی با فارسی را میتوان تلاشی برای محدود کردن یک هویت و بازنویسی انحصاری تاریخ دانست؛ زیرا حذف یا تضعیف یک زبان، در حقیقت تلاش برای خاموشکردن بخشی از صدای جامعه و پاککردن بخشی از حافظهٔ جمعی آن است. اما زبان را نمیتوان با فرمان و فشار از حافظهٔ مردم حذف کرد؛ فارسی ریشهای عمیقتر از آن دارد که با سیاستهای یک حکومت از میان برود.
با توجه به اهمیت بسزای زبان فارسی بود که قانون اساسی ۲۰۰۴، پشتو و دری را در کنار هم زبانهای رسمی کشور اعلام کرده و دولت را مکلف به رشد، حدود چهل زیان شامل ازبکی، ترکمنی، بلوچی، پشهای، نورستانی، پامیری و … کرده بود. از این منظر، هنگامی که واژههای فارسی از تابلوهای دولتی، دانشگاهها و نوشتههای رسمی کنار گذاشته میشوند، مسئله فقط تغییر چند واژه نیست؛ بلکه مسئله تصاحب نمادهای هویت و قدرت است.
برای نمونه، در سال ۲۰۲۳ وزارت تحصیلات عالی طالبان در نامهای به دانشگاهها استفاده از شماری از واژههای فارسی، از جمله معادلهای فارسیِ «دانشگاه»، «دادگاه» و «دانشجو» را منع و استفاده از اصطلاحات مورد تأیید خود را مطالبه کرد. این تصمیم طالبان، معنای سیاسی ماجرا را آشکارتر نمود؛ زیرا وقتی حکومت میکوشد واژههای یک زبان را از دانشگاه و اداره حذف کند، در واقع فقط با واژهها نمیجنگد؛ بلکه با جایگاه فرهنگی و تاریخی آن زبان میجنگد.
مکر سیاسی طالبان در مسئله زبان
یکی از زیرکانهترین جنبههای سیاست طالبان این است که معمولاً نمیگویند: «ما با فارسی دشمن هستیم.» چنین ادعایی هزینه سیاسی بسیار سنگینی دارد. در عوض، از واژههایی مانند «ملی»، «اصطلاحات ملی»، «یکسانسازی» و «اصطلاحات پشتو» استفاده میکنند. این همان چیزی است که میتوان آن را مکر زبانی نامید که به گونه ای با بازی با واژه ها صورت میگیرد. طالبان حذف مستقیم را به «اصلاح زبان» تبدیل کرده؛
تبعیض را «ملیگرایی» نامیده اند و برتری یک زبان را «وحدت ملی» معرفی میکنند. در حالی که وحدت ملی زمانی معنا دارد که شهروند فارسیزبان احساس کند زبانش متعلق به خودش و کشور اش است، نه اینکه برای حفظ موقعیت اجتماعی خود مجبور شود زبان دیگری را بپذیرد. چنانکه گزارشهای سال ۲۰۲۵ نیز مواردی از اعتراض دانشجویان در مزارشریف را ثبت کردهاند که گفتهاند مواد امتحان کانکور به پشتو ارائه شده، در حالی که بسیاری از آنان فارسیزبان بودهاند. زبان ستیزی طالبان در عرصه های گوناگون ادامه دارد و به گونه نمونه به یک مورد آن می پردازم.
ایجاد دانشکده دری در دانشگاه کابل چرا رهبران طالبان با فارسی مشکل دارند؟ این موضوع را میتوان در سطح موضوعاتی چون؛ قدرت، هویت و حذف رقیب فرهنگی مورد بحث قرار داد.
مسئله قدرت: زبان فارسی قرنها زبان مهم دیوان، دانش، ادبیات و ارتباط میان اقوام مختلف افغانستان بوده است. بنابراین اگر طالبان بخواهند یک روایت قومیتر از «ملت» بسازند، طبیعی است که با چنین میراث زبانیای اصطکاک پیدا کنند.
مسئله هویت: طالبان بخشی از مشروعیت سیاسی خود را از هویت پشتونی و روایت خاصی از تاریخ افغانستان میگیرند. در چنین چارچوبی، تقویت پشتو میتواند فراتر از یک سیاست فرهنگی، به ابزاری برای بازتعریف هویت سیاسی کشور تبدیل شود. مسئله حذف رقیب فرهنگی: فارسی فقط زبان تاجیکها یا هزارهها نیست؛ در افغانستان زبان ارتباطی بسیاری از اقوام است. به همین دلیل، تضعیف فارسی میتواند به معنای تضعیف یکی از مهمترین پلهای ارتباطی میان گروههای قومی نیز باشد. منابع تاریخی و پژوهشی نیز دری را یکی از زبانهای اصلی و میانجی افغانستان معرفی کردهاند.
این نکته بسیار مهم را باید یادآور شد که نباید گفت هر پشتوزبانی دشمن فارسی است یا هر سیاست تقویت پشتو دشمنی با فارسی است. چنین برداشتی خود به همان شکاف قومی کمک میکند که طالبان یا دیگر نیروهای سیاسی میتوانند از آن بهرهبرداری کنند؛ زیرا مسئله اصلی، حق برابر زبانها و شهروندان است. مثلی که پشتو حق دارد رشد کند؛ فارسی نیز حق دارد رشد کند. به همین گونه ازبکی، ترکمنی، بلوچی، نورستانی و دیگر زبانها نیز باید محترم باشند. مشکل زمانی آغاز میشود که رشد یک زبان با کوچک کردن زبان دیگر همراه شود.
اینجا است که مکر سیاسی طالبان بهتر آشکار می شود. طالبان به جای اینکه اختلاف زبانی را حل کنند؛ برعکس میخواهند، آن را به ابزار تولید هویت سیاسی و تقسیم جامعه تبدیل کنند. در واقع، اگر طالبان فارسی را فقط بحیث یک زبان میدیدند، با واژههایش چنین برخوردی نمیکردند؛ آنچه آنان را نگران میکند، قدرت فرهنگی و تاریخیای است که این زبان در حافظه افغانستان نمایندگی میکند.
افغانستان؛ خانهٔ همهٔ اقوام یا حاکمیت یک روایت قومی
اینجا است که مسئله از «فارسی و پشتو» فراتر میرود و به پرسش بزرگتری تبدیل میشود که آیا افغانستان قرار است خانه مشترک همه زبانها و اقوام باشد، یا کشوری که در آن یک روایت قومی، زبان و فرهنگ خود را معیار «ملی بودن» قرار دهد. این پرسش، در واقع یکی از بنیادیترین پرسشهای مربوط به آیندهٔ افغانستان است؛ زیرا مسئله فقط بر سر زبان نیست؛ بلکه بر سر تعریف «ملت»، «دولت»، «هویت ملی» و «شهروندی برابر» است.
پاسخ کوتاه و روشن؛ افغانستان زمانی میتواند خانهٔ مشترک همهٔ شهروندان باشد که هیچ زبان، قوم، مذهب یا فرهنگ، مالک انحصاری مفهوم «ملی بودن» شناخته نشود. ملی بودن باید از «قومیت و زبان» جدا و بر پایهٔ شهروندی، قانون، حقوق برابر و مشارکت سیاسی تعریف شود. در این شکی نیست که فارسی و پشتو هر دو بخشی از میراث تاریخی افغانستاناند؛ اما افغانستان فقط مهد فارسی و پشتو نیست؛ بلکه زبانهایی مانند ازبکی، ترکمنی، بلوچی، پشهای، نورستانی، پامیری و دیگر زبانهای بومی نیز بخشی از سرمایهٔ فرهنگی این کشور اند. بنابراین دفاع از فارسی نباید به معنای نفی پشتو باشد و دفاع از پشتو نیز نباید به معنای کنار زدن فارسی یا سایر زبانها تلقی شود.
مسئله از کجا آغاز میشود؟
مشکل زمانی پدید میآید که یک زبان یا فرهنگ از جایگاه طبیعی و تاریخی خود فراتر برده شود و به معیار وفاداری، اصالت یا ملیت تبدیل گردد؛ یعنی چنین القا شود که: «هرچه به زبان و فرهنگ من نزدیکتر است، ملیتر است؛ و هرچه از آن فاصله دارد، بیگانهتر است.» این نگاه، زبان را از یک وسیلهٔ ارتباط و میراث فرهنگی به ابزار قدرت سیاسی تبدیل میکند. در چنین شرایطی، اختلاف زبانی بهتدریج به اختلاف قومی، و اختلاف قومی به نزاع بر سر قدرت تبدیل میشود؛ اما این نکتهٔ بسیار مهم را نباید فراموش کرد که پذیرش چند زبانی به معنای نفی داشتن زبان های مشترک و سراسری در افغانستان نیست؛ زیرا هر کشور چند زبانه برای ادارهٔ امور عمومی به سازوکارهای زبانی نیاز دارد؛ بلکه مسئله این است که زبان مشترک نباید به ابزار حذف زبانهای دیگر تبدیل شود.
فارسی در افغانستان، افزون بر زبان میلیونها شهروند، میراث عظیم ادبی، تاریخی و شهری این سرزمین است؛ از دیوانسالاری و ادبیات کلاسیک گرفته تا شعر و فرهنگ معاصر. پشتو نیز دارای تاریخ، ادبیات و جایگاه اجتماعی و فرهنگی عمیق در افغانستان است. این دو سرمایهٔ مشترک این کشور اند و نه سلاحهایی برای جنگ هویتی. بنابراین، فارسی و پشتو میتوانند دو ستون مهم چند زبانه افغانستان باشند، نه دو سنگر مقابل یکدیگر.
فارسی و پشتو زبانهای رسمی افغانستاناند و میتوانند هر دو در چارچوب هویت ملی کشور نقش داشته باشند؛ اما رسمیبودن یک زبان به معنای انحصاریبودن آن بر هویت ملی نیست. زبان ملی باید ابزار پیوند شهروندان باشد، نه وسیلهٔ برتری یک قوم بر قوم دیگر. افغانستان زمانی خانهٔ مشترک همه خواهد بود که همهٔ زبانها و فرهنگهایش محترم شمرده شوند و هیچ زبانی ابزار حذف و تحقیر زبان دیگر قرار نگیرد. نباید تعریف «ملی بودن» را وارونه درک کرد؛ زیرا ملی بودن به معنای قومیبودن نیست. هیچ قوم، زبان یا فرهنگ واحدی نمیتواند خود را معیار انحصاری ملت و هویت ملی افغانستان بداند. ملی بودن زمانی معنا پیدا میکند که همه اقوام، زبانها و فرهنگها خود را در آن برابر، محترم و صاحب این سرزمین بدانند.
تعریف درست «ملی بودن»
اگر قرار باشد افغانستان واقعاً یک دولت-ملت مدرن باشد، باید این اصل پذیرفته شود که ملی بودن، امتیاز یک قوم یا زبان نیست؛ بلکه وضعیت حقوقی و سیاسی یک شهروند است. یعنی یک هزاره به همان اندازه افغان است که یک پشتون؛ یک تاجیک به همان اندازه صاحب افغانستان است که یک ازبک؛ و یک گویندهٔ فارسی یا پشتو نباید به دلیل زبانش از حقوق بیشتری برخوردار باشد. در چنین نظامی، معیارهای ملی بودن عبارتاند از: تابعیت و شهروندی برابر؛ حاکمیت قانون؛ مشارکت سیاسی؛ برابری در برابر قانون؛ حق آموزش و استفاده از زبان مادری؛ آزادی فرهنگی و مذهبی؛ دسترسی برابر به فرصتهای اقتصادی و سیاسی؛ و پذیرش تنوع تاریخی و فرهنگی کشور.
خطر «قومیسازی ملت»
اگر یک گروه قومی بخواهد تعریف خود از تاریخ، زبان و فرهنگ را به تعریف رسمی و انحصاری «افغانستان» تبدیل کند، نتیجه الزاماً وحدت ملی نیست؛ بلکه احساس بیگانگی در میان بخشهایی از جامعه افزایش مییابد؛ زیرا ملت با حذف تفاوتها ساخته نمیشود؛ بلکه با تبدیل تفاوتها به شهروندی برابر ساخته میشود. به بیان دیگر، وحدت ملی یعنی: همه متفاوت باشیم، اما در حقوق، قانون و کرامت انسانی برابر باشیم.
بنابراین پاسخ به پرسش اصلی این است که افغانستان باید خانهٔ مشترک همهٔ زبانها، اقوام و فرهنگهایش باشد؛ نه خانهٔ یک روایت قومی؛ اما این خانهٔ مشترک فقط با شعار «وحدت ملی» ساخته نمیشود. باید ساختار سیاسی و حقوقی کشور نیز این برابری را تضمین کند. اگر قدرت سیاسی، زبان، تاریخ، منابع و نهادهای دولت در انحصار یک گروه قرار گیرد، سخن گفتن از وحدت ملی بیشتر به یک شعار تبدیل میشود تا واقعیت. از این رو، نزاع واقعی نباید «فارسی علیه پشتو» یا «پشتون علیه تاجیک و هزاره و ازبک» تعریف شود. نزاع اساسی میان دو تصور از افغانستان است: افغانستان بهعنوان ملک و میراث انحصاری یک روایت، یا افغانستان بهعنوان خانهٔ مشترک شهروندان برابر.
شاید دقیقترین جمعبندی این باشد: افغانستان زمانی از بحران هویت عبور خواهد کرد که هیچکس برای اثبات «افغانتر بودن» خود مجبور نباشد زبان، قوم یا فرهنگ دیگری را کوچکتر کند. افغانستان متعلق به همهٔ کسانی است که در آن زندگی میکنند، تاریخ آن را ساختهاند و با حقوق برابر، آیندهٔ آن را میسازند.
نتیجهگیری
دشمنی با زبان فارسی را نمیتوان صرف یک اختلاف زبانی یا فرهنگی دانست؛ این رویکرد، در صورت استمرار و نهادینهشدن، بازتاب نوعی سیاست زبانی برتریجویانه است که میکوشد یک زبان و روایت قومی را بر دیگر زبانها و هویتهای افغانستان مسلط سازد. فارسی بخشی جداییناپذیر از تاریخ، فرهنگ، ادبیات، دیوانسالاری و حافظهٔ مشترک مردم افغانستان است و تضعیف آن، در نهایت به تضعیف وحدت فرهنگی و اجتماعی کشور میانجامد.
زبان ملی و مشترک با فرمان و حذف ساخته نمیشود؛ بلکه جایگاه زبانها را مردم، تاریخ و کاربرد اجتماعی آنان تعیین میکند. افغانستان زمانی میتواند به ثبات و همبستگی واقعی برسد که همهٔ زبانها و فرهنگهایش بهگونهٔ برابر محترم شمرده شوند و هیچ جریان سیاسی حق نداشته باشد زبان را ابزار انحصار قدرت و مهندسی هویت ملی قرار دهد.
با تاسف که رهبران طالبان خیلی ماهرانه و زیرکانه با فارسی دشمنی دارند. آنان کمتر آشکارا میگویند با فارسی دشمناند؛ بلکه حذف و محدودسازی را زیر نام «اصطلاحات ملی»، «وحدت» و «اصلاحات اداری» پیش میبرند. یعنی آنچه را نمیتوانند با زور آشکار حذف کنند، با تغییر واژهها و سیاستهای تدریجی از جایگاه رسمی و فرهنگیاش میرانند. ۲۶-۱۳-۹