زندگی بدون محدودیت یا مرگ …!
مرگ برخلاف دید صوری٬ چون نیستی تام باور موجه نیست. بلکه زندگی بدون محدودیت و آزادی تام و معنای ناب یا لذت حقیقی که شرف انسان لایق اوست٬ می باشد.
حقیقت مرگ در واقعیت دنیا٬ قابل درک نیست. در فنای هستی در بستر اشراق ربوبیت که روح در دریای حقیقت مستغرق و از شراب هوشیاری٬ یا عمیق تر از هوش٫ از دانایی بصیرت٬ نه تنها کرامت کامل که همچنان بنیاد صلح جامعه و کشورست این حقیقت…
همه هستی شده!
حس های ظاهرم، باطن شده
هرچی بنگرم، جزء از دل بوده
یامن در او، یا او منرا نه دو
کاین هوای وحدت، بابِ خود گفته
یک بنای، هستی را قایم بذات
آن وجودی جان، که منصور دیده
چی بپرسم، تامن همه جواب
کز پرتوش سوزم، سراپایم سوخته
خشم نار گلزارم، از روی دوست
کز پرتوش٬ پرده ای نادوخته
ای فقیری خموش٬ کاندر حضوری
کز زبان لالم٬ دل زدلش دوخته
محمدآصف فقیری










