آغاز بازآرایی صفبندیها در خاور میانه

نویسنده: عباس هاشمی ــ
حملات آمریکا و اسرائیل به ایران گذار خاورمیانه از یک نظم امنیتی تحت رهبری آمریکا بهسوی یک معماری منطقهای بهطور فزاینده چندقطبی را شتاب بخشیده و ائتلافها و پویاییهای قدرت منطقهای را دگرگون کرده است.
از نظم تحت رهبری آمریکا تا معماری امنیتی چندقطبی
حملات مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران، پویاییهای امنیتی منطقه را بهطور چشمگیری دگرگون کرده است. بهطور سنتی، معماری امنیتی منطقه بر چارچوبی تحت رهبری ایالات متحده استوار بوده است، که در آن تعهدات امنیتی و حمایت نظامی، زیربنای ثبات منطقهای را تشکیل میدادند. معماری امنیتی نوظهور منطقه بهسرعت در حال کاهش اتکای خود به چارچوب تاریخی امنیتی تحت رهبری آمریکا، شامل ائتلافهای دوجانبه و چندجانبه، است و بهسوی معماری چندقطبیای حرکت میکند که در آن همهٔ بازیگران اصلی برای تأمین منافع خود با قدرتهای جهانی همسو میشوند.
معماری راهبردی نوظهور منطقه احتمالاً تحت تأثیر چهار عامل بههمپیوسته شکل خواهد گرفت: نتیجهٔ مناقشه با ایران، ضرورت تثبیت منطقهای، گسترش ائتلافهای چندجانبهٔ محدود، و پذیرش فزایندهٔ تعامل راهبردی از سوی دولتهای منطقه. این معماری منطقهای در حال تحول همچنان تحت تأثیر سه پویایی بههمپیوسته قرار دارد: بازتنظیم تعهدات آمریکا نسبت به متحدان منطقهای، ضرورت حفاظت از ثبات اقتصادی، و تداوم منازعات ساختاری منطقهای. قدرتهای منطقهای برای تحقق این اهداف سازوکارهای مستقل دفاعی و دیپلماتیک ایجاد میکنند.
بلوکهای امنیتی منطقهای نوظهور و همراستاییهای راهبردی جدید
یکی از مهمترین تحولات در این زمینه، ظهور بلوکهای امنیتی منطقهای است. پاکستان، ترکیه، مصر، و عربستان سعودی، از طریق دیپلماسی فعال اسلامآباد، ترتیبات چهارجانبهٔ جدیدی در حوزه امنیت و مشورت ایجاد کردهاند تا تنشها در خاورمیانه را کاهش دهند. این سازوکار چهارجانبه در تلاش است صلح و ثبات منطقهای را تضمین کند، مانع گسترش منطقهای جنگ آمریکا، اسرائیل، و ایران شود، و از طریق دیپلماسی و مذاکره، بهدنبال بهرسمیتشناسی بینالمللی کشور فلسطین باشد.
پس از درگیریهای مجدد میان ایالات متحده و ایران، کارآمدی این ترتیبات زیر ذرهبین شدید قرار گرفته است. موفقیت این سازوکار چهارجانبه اکنون به جلوگیری از تبدیل این درگیریها به یک جنگ تمامعیار وابسته است؛ مأموریتی که بسیار دشوار است. با این حال، حتی اگر این ائتلاف جدید در این زمینه شکست بخورد، همچنان در منازعات آینده منطقهای نقشی حیاتی ایفا خواهد کرد. بسیاری دیگر از قدرتهای منطقهای، از جمله عمان، قطر، و ایران، نیز در پی پایان دادن به هژمونی غرب در خاورمیانه هستند.
توافقهای ابراهیم و تجزیهٔ سیاست منطقهای
گذار مهم دیگر در پویاییهای منطقهای، شکلگیری سازوکارهای حفاظتی است که توافقهای ابراهیم محرک آن بودهاند. این توافقها، که با هدف عادیسازی روابط رسمی دیپلماتیک میان اسرائیل و کشورهای مختلف عربی طراحی شده بودند، با عادیسازی روابط میان امارات متحدهٔ عربی و بحرین در سال ۲۰۲۰ آغاز شدند. مراکش و سودان نیز در سال ۲۰۲۴ به توافقهای ابراهیم پیوستند. دولت دوم ترامپ نیز در پی گسترش این توافقها به چند کشور دیگر، از جمله عربستان سعودی، ترکیه، لبنان، و پاکستان است. قزاقستان و سومالیلند نیز بعداً به این توافقها پیوستند. در چارچوب این توافقها، نهتنها روابط رسمی دیپلماتیک میان اسرائیل و برخی دولتهای عربی برقرار شد، بلکه یک چتر حفاظتی محرمانه نیز برای برخی کشورها، مانند امارات متحدهٔ عربی، فراهم شد.
در مقابل، دولتهای عربی از برخی مزایا برخوردار شدند. اما مسأله اصلی حرکت بهسوی راهحل دوکشوری برای مسألهٔ فلسطین و پایان دادن به تجاوز اسرائیل علیه فلسطینیان همچنان حلنشده باقی مانده است. با وجود انتقاد جمعیتهای عرب و مسلمان از نبود پیشرفت در این مسائل، این توافقها به تحولات مهمی در همکاریهای دفاعی، انرژی، فناوری، فرهنگی، و تجاری میان اسرائیل و دولتهای عربی انجامیدند. امارات متحده عربی از طریق این توافقها یک چتر حفاظتی محرمانه از اسرائیل دریافت کرد. در جریان حملات اخیر ایران به امارات متحدهٔ عربی، جهان شاهد فعال شدن سامانه پدافند هوایی اسرائیل علیه حملات ایران بود. اسرائیل و امارات متحدهٔ عربی همچنین توافق کردهاند صندوقی مشترک برای توسعهٔ سامانههای تسلیحاتی پیشرفته بهمنظور مقابله با تهدیدهای موشکی و پهپادی ایجاد کنند.
در نتیجه، وحدت عربی دچار شکاف شد و به اسرائیل مصونیت و مشروعیت بیشتری برای ادامهٔ اشغال و نسلکشی در فلسطین بخشید. رقابت در حال تحول میان عربستان سعودی و امضاکنندگان توافقهای ابراهیم آماده است تا بر پویاییهای منطقهای تأثیر بگذارد و پیامدهای مهمی برای توازن قوا، همکاریهای دفاعی و نفوذ ژئواستراتژیک قدرتهای بزرگ، از جمله چین، روسیه، آمریکا، پاکستان، ترکیه، و هند، بههمراه داشته باشد.
پیامدهای راهبردی و اقتصادی مناقشه
یکی دیگر از تأثیرات عمدهٔ این جنگ، تأثیر آن بر تنگهٔ هرمز خواهد بود. این جنگ، آیندهٔ حکمرانی و وضعیت تنگه را تعیین خواهد کرد. مناقشهٔ جاری میان دو طرف برای آیندهٔ تنگهٔ هرمز تعیینکننده خواهد بود. تشدید مجدد تنش میان آمریکا و ایران نشان میدهد که اقتصاد جهانی، بهویژه برای کشورهای جهان سوم، آیندهای پرتنش خواهد داشت. بدون یک چارچوب مذاکرهشده، هیچیک از دو طرف قادر نیست نفوذ خود را بهطور دائمی در تنگه حفظ کند. افزون بر این، دولتهای منطقه در آینده خواهند کوشید، یا از طریق گسترش تأسیسات ذخیرهسازی نفت در خارج از منطقه یا با احداث خطوط لوله برای انتقال نفت، تنگه را دور بزنند.
این جنگ همچنین ائتلافهای جهانی را متنوعتر کرد. موفقیت اقدام تلافیجویانهٔ ایران، پرسشهایی مهم دربارهٔ تضمینهای امنیتی آمریکا برای جهان عرب مطرح کرد. با وجود صرف میلیاردها دلار، سامانههای دفاعی آمریکا نتوانستند کشورهای عربی را در برابر موشکها و پهپادهای ارزانقیمت و کمفناوری ایران محافظت کنند. تصویر آمریکا بهعنوان تأمینکنندهٔ امنیت و یک قدرت نظامی برتر در سطح جهانی در هم شکسته است. کشورهای عربی اکنون در جستوجوی ارائهدهندگان جایگزین در حوزهٔ دفاع و امنیت هستند. چین، روسیه، ترکیه، و پاکستان از جمله بهترین گزینهها برای کشورهای عربی جهت امضای توافقهای دفاعی و امنیتی هستند.
برای برقراری صلحی بلندمدت در خاورمیانه، تشکیل کشور فلسطین در مرزهای سال ۱۹۶۷ الزامی است. افزون بر این، دولتهای عربی باید یک نهاد چندجانبهٔ منطقهای، مشابه آسهآن، سارک، یا سازمان همکاری شانگهای، برای حل منازعات درونعربی ایجاد کنند. همچنین، باید در برابر تجاوز اسرائیل در سرزمین فلسطین متحد شوند. در غیر این صورت، وضعیت منطقه همچنان بیثبات باقی خواهد ماند. جنگ جاری آمریکا و ایران پویاییهای امنیتی خاورمیانه را بهطور کامل دگرگون کرده، و راه را برای افزایش نفوذ چین، روسیه و قدرتهای میانی در سطح منطقهای و جهانی هموار ساخته است.
منبع: نیو ایسترن آوتلوک، ۲۲ ژوئیهٔ ۲۰۲۶
https://english.10mehr.com/the-middle-easts-great-strategic-realignment-has-begun/









