آشتی کردن طالبان با مردم افغانستان، راهی برای پایان جنگ…

نویسنده: مهرالدین مشید زهر پاشی های قومی و زبانی و توطیۀ…

 ترجمه‌ی شعرهایی از سردار قادر 

استاد "سردار قادر" (به کُردی: سه‌ردار قادر)، شاعر کُرد زبان،…

خموشی

 نوشته نذیر ظفر شــــــــد مــــدتی که ورد زبانم ترانه نیست آوای مــــن…

چشم براه وحدت

            چشمم براه  وحدت  پیوند وهمد لی جانم فدای وحدت وصد ق…

دوحه سر دوحه، پروسه های پیچیده و آرمانهای خشکیده 

نوشته از بصیر دهزاد  سومین کنفرانس در دوحه  درست سه هفته…

کور و نابینایان خرد

تقدیم به زن ستیز های بدوی و ملا های اجیر، آن…

فضیلت سیاسی و افغانستان

در نخست بدانیم٬ ماکیاولی در شهریار و گفتارها٬ در واقع…

بهای سنگین این خاموشی پیش از توفان را طالبان خواهند…

نویسنده: مهرالدین مشید طالبان بیش از این صبر مردم افغانستان را…

گلایه و سخن چندی با خالق یکتا

خداوندا ببخشایم که از دل با تومیخواهم سخن رانم هراسانم که…

(ملات گاندی در مورد امام حسین

باسم تعالى در نخست ورود ماه محرم و عاشوراء حسينى را…

جهان بی روح پدیداری دولت مستبد

دولت محصولی از روابط مشترك المنافع اعضاء جامعه می باشد٬ که…

ضانوردان ناسا یک سال شبیه‌سازی زندگی در مریخ را به…

چهار فضانورد داوطلب ناسا پس از یک سال تحقیق برای…

پاسخی به نیاز های جدید یا پاسخی به مخالفان

نویسنده: مهرالدین مشید آغاز بحث بر سر اینکه قرآن حادث است و…

طالبان، پناهگاه امن تروریسم اسلامی

سیامک بهاری شورای امنیت سازمان ملل: ”افغانستان به پناهگاه امن القاعده و…

  نور خرد

 ازآن آقای دنیا بر سر ما سنگ باریده عدوی جان ما…

عرفان با 3 حوزه شناخت/ ذهن، منطق، غیب

دکتر بیژن باران با سلطه علم در سده 21،…

شکست مارکسیسم و ناپاسخگویی لیبرالیسم و آینده ی ناپیدای بشر

نویسنده: مهرالدین مشید حرکت جهان به سوی ناکجا آباد فروپاشی اتحاد جماهیر…

سوفیسم،- از روشنگری باستان، تا سفسطه گری در ایران.

sophism. آرام بختیاری دو معنی و دو مرحله متضاد سوفیسم یونانی در…

آموزگار خود در عصر دیجیتال و هوش مصنوعی را دریابید!

محمد عالم افتخار اگر عزیزانی از این عنوان و پیام گرفتار…

مردم ما در دو راهۀ  استبداد طالبانی و بی اعتمادی…

نویسنده: مهرالدین مشید افغانستان سرزمینی در پرتگاۀ ناکجاآباد تاریخ مردم افغانستان مخالف…

«
»

کتاب سياه کمونيسم – کارزارهاى کاذب جنگ سرد در چاپ جديد فرانسوى

نويسنده: ماريو سوزا

مترجم: پيام پرتوى

http://www.mariosousa.se/Kommunismenssvartabok.html

در فصل بهار باز هم کتابى  بزبان سوئدى٬ از مجموعه کتابهايى که هدفش اثبات «نادرستى» سوسياليسم و کمونيسم و حتى ماهيت «جنايتکارانه» آنست٬ به بازار عرضه شده است· ويرايشگر اصلى٬ کتاب سياه کمونيسم٬ استفان کرتوا نام دارد و توسط دستکم ده «محقق» و «مورخ» ديگر نوشته شده است٬ مورخانى که از يک سازمان فرانسوى متعلق به جناح راست که «مرکز مطالعات براى تاريخ کمونيسم و جامعه شناسى» ناميده ميشود دستمزد هاى خوبى دريافت نموده اند· اين کتاب حدود ٨۰۰ صفحه است·

 

 اين همه تلاش جهت متقاعد نمودن مردم براى طرد کمونيسم٬ يک ايدٸولوژى که بارها توسط رسانه هاى خبرى سرمايه دارى پايان عمرش اعلام شده٬ بخودى خود نشان دهنده اينست که کمونيسم در ميان مردم محبوبيت دارد و عوامل نگرانى حکومتگران جهان سرمايه دارى را فراهم آورده است· تجزيه و تحليل کتابى به قطر ٨۰۰ صفحه٬ بر اساس اظهارات نويسنده يک کتاب مرجع٬ آسان نيست٬ از اينرو خود را بر روى توضيح برخى از مساٸل مهم تاريخ کمونيسم در اين کتاب متمرکز مينماييم.

 

اما ابتدا کلامى در مورد مقدمه کتاب سوئدى که توسط يکى از صاحب نظران فرهنگى برجسته سرمايه دارى سوئدى٬ سردبير سابق  روزنامه خبرهاى روز٬ آرنه روت نوشته شده است· لازم به ذکر است که در بسيارى از موارد مقدمه راهنماييست در توضيح آنچه که  خواهد آمد.

 

در اينجا متن روت شاهد مستنديست بر عدم آگاهى و پيش داورى. آن با اينکه «برخى از سالها در تاريخ تعيين کننده اند» آغاز ميشود· يکى از اين سالها٬ سال ١٩٤٥ است٬ زمانيکه جنگ جهانى پايان گرفت· يک سال تعيين کننده ديگر سال ١٩٨٩ است که ديوار برلن سقوط کرد٬ آزادى اروپاى شرقى آغاز و تمام سيستم اتحاد جماهير شوروى بتدريج از داخل متلاسى شد· اين امر به معناى پايان جنگ سرد بود····» اين «سالها» که «در تاريخ تعيين کننده اند» يک ايده جالب است·

 

دانش پيرامون حوادث رخ داده در برخى از سالها قادر به اراٸه درک عميقترى از تکامل تاريخ٬ و به نحو اميدوار کننده اى ايجادگر درک بهترى از حوادث زمان ما٬ بوده· اما در نوشته روت هيچ توضيح و يا گفتگويى از تکامل تاريخى وجود ندارد· چرا براى او سال ١٩٤٥ و ١٩٨٩ «سالهاى تعيين کننده در تاريخند» اين را ما هرگز نخواهيم فهميد· او از دادن توضيح در اين مورد صرف نظر کرده است·

 

چه اتفاقى افتاد؟

۱۹۴۵همان سالى بود که اتحاد جماهير شوروى٬ کشورى سوسياليستى بنا شده بر روى يک سيستم بسيار عقب مانده فئودالى يکى از پيشرفته ترين کشورهاى سرمايه دارى٬ آلمان نازى را شکست داد· آلمان آنزمان کشورى بود با يک پيشينه صنعتى تاريخى· چگونه اين اتفاق افتاد؟

 

اين سال معرف پايان بزرگترين تراژدى انسانيست· اما چه تغييرات تاريخى فراهم آوردنده اين  شرايط بودند؟ چگونه آلمان سرمايه دارى به دمکراسى سرمايه دارى خيانت و از پروژه نازيستى هيتلر حمايت نمود؟ چگونه شد که طبقه مرفه سوئد نيز تقريبا با جان و دل از آلمان نازى حمايت نمود؟

 

چرا در سوئد فهرستى از ٦۰۰۰۰ کمونيست و ٢۰۰۰۰ يهودى تهيه شد؟ به چه طريقى سود معاملات شرکتهاى بزرگ سرمايه داران سوئدى با آلمان نازى حتى امروز اساس قدرت اقتصادى قرار دارد که در سوئد تصميم ميگيرد (و نوشته هاى روت را چه کسى سفارش داده و هزينه هاى سنگين او را پرداخت مينمايد)؟ علاوه بر اين چرا پس از «سال تعيين کننده ۱۹۸۹» زندگى مردم روسيه بهبود نيافت؟ چرا قحطى و فقر اکنون در روسيه٬ هنگاميکه «سرمايه دارى را آزاد نموده اند» حاکم است؟

 

سوالات جالب بسيارى وجود دارند٬ اما پاسخ آنها در نوشته روت وجود ندارند· بدون داشتن تمايلى براى بيان واقعيات و بدون داشتن توانى در تشريح وقايع٬ تاريخ ٬ تئاتر و نقل قول از فيلسوفان شناخته و ناشناخته٬ روزنامه نگاران و خائنان را در سوپى از کلمات فرهنگى پوچ که هدفش اثبات جنايات کمونيستهاست در هم مياميزد·

 

در تلاشى جهت گذاردن تاثير بر روى خواننده گان٬ روت حرفه خويش را از زمانيکه بعنوان گزارشگرى جوان که «از جنگ شيميايى آمريکا در ويتنام» خشمگين ميشود و «با دريافت  يک بورس تحصيلى به آمريکا ميرود» (!؟) تا زمانى که بعنوان سردبير فرهنگى براى «روزنامه فرهنگ» اکپسرسن····· ارائه ميدهد·

 

دروغى محض

در اينجا يکى از اظهارات او را بايد مردود اعلام نمود· او مينويسد که «در فرانسه اطلاعات اراٸه شده در کتاب سياه٬ در مورد قربانى شدنى نابهنگام صدها هزار نفر بدست رژيمهاى کمونيستى دهه ١٩۰۰ ٬ از جانب کسى انکار نشده است· اين نيز تکذيب نشده است که اين رقم چندين برابر بيش از آن چيزيست که بتوان نازيها را مسٸول اعلام نمود·»

 

اين دروغيست محض جهت اعطاى احترام و اهميت به کتاب سياه٬ احترام و اهميتى که در فرانسه هرگز بدان بدست نيافت. دو تن از همکاران نويسنده کتاب نيکولاس ورٽ و ژان – لويى مارگولين در همان نوامبر سال ١٩٩٧ در روزنامه لوموند اظهارات بى اساس ويرايشگر اصلى را در مورد تشابه کمونيسم با نازيسم «و در مورد زياده گوييها و ارائه اطلاعات تاييد نشده در مورد قربانيان کمونيسم» مردود اعلام نمودند·

 

مسئله در مورد قربانيان ادعايى توسط تعداد بسيارى از روزنامه نگاران سرشناس و روشنفکران در روزنامه لوموند نيز مطرح و مورد بحث و گفتگو قرار گرفته است· ژان– لويى مارگولين حتى از ارسال بخش متعلق بخود براى چاپ سرباز زد٬ اما او را پس تهديد به پرداخت غرامت ناگزير نمودند (وى از قبل دستمزد خود را دريافت نموده بود···)· اگر چه ورٽ و مارگولين از جمله با تجربه ترين جاعلان تاريخند٬ با اينحال براى مبالغه تا مرز از دست دادن آبروى خويش آماده نيستند· کرتوا و آرنه روت اينچنين نيستند· آنها بخاطر پول به انجام هر گونه اقدامى آماده اند·

 

بدون مدرک

اکنون اجازه بدهيد به سراغ مقدمه اى برويم که ويرايشگر اصلى کتاب استپان کرتوا مسئوليت انجام آنرا بر عهده گرفته است· کرتوا بدون کوچکترين تلاشى جهت اثبات اظهارات خود با ارائه حقايق٬ و يا حداقل نشان دادن صحت آنها٬ کمونيستها را به جناياتى بيشمار و مرگ صدها هزار انسان متهم مينمايد·

 

اين اظهارات بسيار جدى هستند و ما توقع داشتيم که دستکم چند مدرک ساده براى برخى از اين جرائم ارائه ميشدند· اما چنين نميشود·اظهارات٬ اظهارات باقى ميمانند همزمان که تعداد زيادى از مسائل مهم تاريخى بدون اراٸه توضيحى در مورد آنها و بدون دادن فرصتى به خواننده جهت سازماندهى درک شخصى خود از آنها٬ از توصيفات کرتوا سان ميبينند.

 

در اينجا مباحثى روشنفکرانه وجود ندارند بلکه خواننده بمنظور پذيرفتن داستان کرتوا بعنوان حقيقتى الهى بدون جايگزينى رها ميشود و/يا اينکه خود را در قتل٬ مرگ و مير٬ قحطى٬ و غيرو بعنوان شريک جرمى ببيند· کرتوا بعنوان منبع از جمله از جاسوس پليس رابرت کانکوست استفاده ميکند که پس از سال ١٩٤٧ با اخبار جعلى در مورد اتحاد جماهير شوروى٬ ابتدا براى سازمان جاسوسى و سپس در پايان دهه پنجاه براى سيا کار کرده است·

 

کرتوا٬ کانکوست را «يکى از پيشگامان تحقيقات در حوزه ترور کمونيستى» ميخواند! ديگر منابع او برخى از بريدگان شناخته/ناشناخته از سوسياليسم اند که توسـط کرتوا بعنوان قديس اعلام ميشوند· صندلى افتخار به سولژنتسين- ه فاشيست اعطا ميشود· کرتوا زمانى ترسناک ميشود که تزاريسم را بعنوان شاهدى ميگيرد و در مورد مهربانى او براى مردم روسيه و مخالفان سياسى قسم ميخورد·

 

بر اساس اظهارات وى «تزار زندانيان سياسى را به محضر دادگاهى واقعى ميبرد»! ستايش از رژيم تزار که تا آخرين لحظه مردم روسيه را در بندگى٬ فقر و جهالت نگاهداشت تنها از عهده کسى برميايد که از نفرت خود از کمونيسم کاملا کور شده است·

 

خلاف حقيقت

اما او بهمين بسنده نميکند· کرتوا درباره ترورى که توسط رژيمهاى فاشيستى اروپا در خلال دهه هاى ٢۰ -٬ ٣۰ – و ٤۰ هدايت شد مينويسد که «اينجا بررسى سريع ارقام نشان ميدهند که مسئله چندان هم آسان نيست»· بر اساس اظهارات وى فاشيستهاى ايتاليايى و نازيهاى آلمانى پديده هاى چندان خطرناکى هم نبودند· کرتوا مينويسد٬ «فاشيسم ايتاليايى در واقع مخالفان سياسى خود را زندانى و مورد شکنجه قرار ميداد. با اينحال آنان را نميکشتند»·

 

اين ادعا اساسا خلاف واقع است· فاشيسم ايتاليايى هزاران کمونيست را کشت٬ آنها بمنظور ترور مخالفان شناخته شده خود جوخه هاى مرگ را به خارج ميفرستادند· فاشيستهاى ايتاليايى به حبشه – اتيوپى حمله کردند و انسانهاى بى دفاعى را بقتل رساندند که به سر فرود آوردن در مقابل فاشيسم تمايلى نداشتند·

 

توسط فاشيستهاى ايتاليايى ٥۰۰۰۰ سرباز بمنظور جنگ در جبهه فرانکو٬ در حقيقت نيرومندترين قواى نظامى فرانکو٬ به اسپانيا فرستاده شدند· در خلال جنگ جهانى دوم فاشيستها هزاران تن از پارتيزانهاى ايتاليايى و مخالفان سياسى را کشتند·

 

توسط فرمانده هان آلمانى لشگرهاى ايتاليايى موسوم به بريگاردهاى سياه٬ بمنظور مبارزه با پاريتزانهاى ايتاليايى سازماندهى شده بودند· آلمانيها ميدانستند که کسى به اسارت گرفته نميشد· خشونت اين بريگاردها آنان را به منفورترين واحدهاى نظامى در ايتاليا مبدل نموده بود·

 

بر عليه حقايق شناخته شده

بر اساس اظهارات کرتوا جنايات نازيسم آلمانى از ٢٥ ميليون انسان کشته تشکيل ميشود. او بر خلاف واقعيتهاى شناخته شده تاريخى حرکت ميکند. در غرب نازيها تقريبا ١١ ميليون نفر (شش ميليون يهودى٬ ٣٬٥ ميليون اسير جنگى شوروى٬ صدها هزار از مخالفان سياسى٬ کوليها٬ همجنسگريان٬ معلولان) را کشتند.

 

در شرق نيروهاى نظامى نازيستى جنگى بنيان برانداز را بر عليه اتحاد جماهير شوروى هدايت نمودند. در آنجا آنها تقريبا ٢٥  ميليون انسان را در عرض چهار سال بقتل رساندند. در جنگ جهانى دوم مجموعا بيش از ٥۰ ميليون نفر٬ امرى که نازيها و فاشيستها مسئول آنند٬ کشته شدند. آنها جنگ را آغاز کردند و در جهت فتح جهان تلاش نمودند. چرا استپان کرتوا در جهت تبرٸه فاشيسم و نازيسم تلاش مينمايد؟

 

اگر نئو ليبراليسم و آن ايده هاى راست افراطى که کرتوا نمايندگى ميکند خواهان يک امکان سياسى هستند٬ بايد تاريخ راست افراطى تبرئه شود. روشنفکرانى که نگرشى دوستانه به سوسياليسم و کمونيسم دارند نيز قربانى حملات کرتوا ميشوند. نويسنده روسى گورکى٬ نويسنده فرانسوى آنرى باربوس و تعداد بسيار ديگرى کرتوا را هرزه مينامند.

 

حتى دانيله ميتران٬ همسر پرزيدنت سابق فرانسه نيز در همان غرفه قرار داده ميشود! حتى روزولت و شارل دوگل نيز در جمع «مبلغان کمونيستى»  قرار داده و «نشاندهنده نابينايى شگفت انگيزى ميشوند که توسط يک ساده لوح در مقابل يک سيستم بشدت مکار تشديد ميشود.» اينکه تعصب ضد سوسياليستى کرتوا به مزاج روت خوش ميايد براى من قابل درک است. اما کمى متعجب ميشوم از اينکه او در مقابل فهرست کرتوا در مورد نابينايان و تن فروشان عکس العملى نشان نميدهد. آيا او واقعا کتاب را خوانده است؟

 

جعل تاريخ

جعل تاريخ توسط کرتوا وى را به کوچه بن بستى رهمنون ميشود. او نميتواند بفهمد يا توضيح بدهد که چرا «پرچمهاى قرمز٬ سرود انترناسيونال٬ مشتهاى گره کرده»٬ «در هر جنبش اجتماعى٬ تا حدى٬ دوباره ظاهر ميشوند» و «چه گوارا دوباره باب ميشود» و در ادامه اينکه «گروههاى انقلابى فداکار فعالند» (يا بهمان دليل کتاب لودو مارتنز در مورد استالين مورد استقبال قرار گرفته است)-

 

کرتوا ديگر چيزى نميفهمد. او نميتواند بفهمد که تاريخ توده هاى کارگر تاريخ مبارزه براى رهايى کامل از استثمار است. مبارزه ايست بر عليه مالکيت خصوصى بر ابزار توليد توسط تعداد قليلى که تمام جامعه انسانى به آن وابسته اند. اين جنبشى ايست تاريخى که نميتوان آنرا متوقف نمود. در اين مبارزه کارگران به پيروزيهاى عظيمى٬ مانند سقوط رژيم تزار٬ ظهور اتحاد جماهير شوروى٬ مبارزه جهت ايجاد توليد سوسياليستى در خلال دهه ٣۰ و پيروزى بر آلمان نازى دست يافته اند.

 

اما شکستهاى موقتى نيز وجود داشته اند. انکار لنينيسم توسط خروشچف در ميانه دهه ٥۰ يکى از آنهاست. ٣٥ سال بعد انحلال پايانى سوسياليسم و تلاشى اتحاد جماهير شوروى آغاز شد. اما همه چيز از دست نرفت. زمانيکه اتحاد جماهير شوروى ظاهر شد تعداد انگشت شمارى از احزاب کمونيست در جهان وجود داشتند.

 

 در حال حاضر کشورى در جهان وجود ندارد که معرف آرمانهاى کمونيستى نباشد. کرتوا از اين ديدگاه عرق ميکند و اميدوار است که جعل تاريخ به او بمنظور به عقب راندن تاريخ و نجات کاپيتاليسم يارى رساند. اين بيفايده است. هيچ کتاب پرداخت شده اى از جانب سيا قادر به متوقف نمودن تکامل انسانها خواهان آزادى نيست.

 

باز شدن بايگانى

مهمترين هدف کتاب سياه بى اعتبار نمودن رهبران تاريخى کمونيسم و سوسياليسم٬ لنين٬ استالين٬ مائو٬ هوش مين٬ فيدل کاسترو٬ چه گوارا و آگوستینیو نتو است. اين کتاب بخصوص به اتحاد جماهير شوروى و رهبران آن لنين و استالين اشاره ميکند. در اين کتاب بخش ويژه اى شامل ١٥ قسمت وجود دارد٬ که اخبار کاذب در مورد تاريخ اتحاد جماهير شوروى و تکامل آن را در خود جاى داده است.

 

نويسنده مورخيست فرانسوى به نام نيکولاس ورٽ٬ يکى از به اصطلاح متخصصان در مورد اتحاد جماهير شوروى با تعداد بسيارى کتاب درباره اين موضوع بعنوان پيشينه. ورٽ يکى از اراٸه دهنده گان مدارک محرمانه موجود در بايگانى اتحاد جماهير شوروى در مورد زندانيان اردوگاههاى کار اجبارى بود·

 

ورٽ سمت مديريت انستيتوى فرانسوى تحقيقات CNRS – مرکز ملى براى تحقيقات علمى (که رئيس آن استپان کرتوا است) را بر عهده داشت و در سپتامبر ١٩٩٣ در مقاله اى طولانى در يک روزنامه فرانسوى L´Histoire  در مورد تحقيقات خود نوشت. زمينه مقاله يکى از داده هاى امضاء شده توسط من «حقيقتى که آشکار نشد» بود· (وقتى من نوشتم که برخى از محققان در اين حوزه داراى «پيشينه اى بسيار ارتجاعى بودند» منظورم عمدتا ورٽ بود).

 

ورٽ در سال ١٩٩٣و در L´Histoire٬ به مخالفت با جعليات رابرت کانکوست ناگزير بود و نوشت که ارقام اراٸه شده در مورد تعداد زندانيان و کشته ها توسط کانکوست و ديگران در خلال سالها در باب اردوگاههاى کار اجبارى «گزافه گويى» و «غير قابل دفاع بودند».

 

ورٽ در L´Histoire تعداد واقعى زندانيان و کشته هاى اردوگاههاى کار اجبارى را٬  اطلاعات بدست آمده از بايگانى محرمانه اتحاد جماهير شوروى٬ ارائه ميدهد· در ضمن اين مقاله در L´Histoire مملو بود از اظهارات نادرست.

چرا تغيير نظر بدهد؟

ورٽ در کتاب سياه وظيفه تفسير ارتجاعيترين تشريحات تاريخى را بر عهده ميگيرد٬ تشريحات تاريخى که مدرسه نئوليبرالها تخم آنرا شکسته اند. براى او ديکتاتورى تزار رژيمى متشکل از پارازيتهايى نبود که طى صدها سال توده هاى کارگر را به بردگى کشيد٬ رژيمى که بايد الزاما عمرش پايان ميافت.

 

در عوض او متاسف است از اينکه نيکلاى دوم در جهت ايجاد «پلى ميان دستگاه دولتى و پيشرفته ترين عناصر جامعه» تلاش ننمود و کسانى را ترغيب و يارى نمود که به «پيروزى بر نيروهاى انحلال طلب٬ در ضمن فعال» قادر بودند· ورٽ بمنظور ممانعت از آنچه که کودتاى دولتى لنين مينامد بر اين آرزوست که تزار قدرت را با طبقات مرفه ديگر تقسيم مينمود· براى ورٽ هرگز انقلابى سوسياليستى وجود نداشته است٬ فقط يک کودتاى دولتى بلشويکى!

 

مستمسک

او بايد بهمين دليل از روى اجبار فضاى حاکم بر ارتش روسيه ١٩١٧ و ظهور کميته هاى سربازان را مستمسک قرار دهد. ورٽ بهمين دليل اجازه ميدهد که ژنرال بروسيلوف٬ فرمانده کل ارتش روسيه٬ ما را در مورد درک سياسى سربازان آگاه نمايد! «سربازان کمترين اطلاعى در مورد کمونيسم٬ کارگر يا قانون اساسى نداشتند·»

 

بروسيلوف ميگويد٬ «آنها صلح٬ زمين٬ آزادى ميخواهند براى اينکه بدون قانون٬ بدون افسران يا زمينداران زندگى کنند. در واقع «بلشويسمَ» آنان چيزى بجز دلتنگى بزرگ براى آزادى بدون محدوديت٬ در پى هرج و مرج» نبود. طبقه مرفه توده هاى کارگر را همواره اينچنين دوست داشته است٬ اينکه آنها قادر به انجام کارى نيستند٬ از منافع خويش بيخبرند و بايد توسط ديگران جهت سقوط در «هرج و مرج» رهبرى شوند.

 

ورٽ تز – هرج و مرج بورسليوف را تز خود ميکند. او٬ همواره آماده براى برى نمودن طبقه مرفه از افراط و تفريطهاى «کوچکش»٬ کودتاى ناموفق ژنرال کورنيلوف را در اوت ١٩١٧ ٬ به روش خودش تفسير مينمايد·

 

بر اساس اظهارات ورٽ اين «هرج و مرج نمايى در حال افزايش» بود که «برخى از کارفرمايان و زمينداران٬ ژنرالهاى ستاد ارتش و برخى از ليبرالهاى متاسف را از طريق يک کودتاى نظامى به حل مسئله وسوسه نمود». براى ورٽ – ه مورخ مبارزه خلق بر عليه جنگ٬ فقر و بردگى مبارزه اى نبود براى بنيانى ترين شرايط زندگى انسانى٬ بلکه براى «هرج و مرج»!

ادامه دارد