شب سیاه
رسول پویان
شب سیاهی گریخته ماهی، شکـسته چنگی گـرفته نایی
سحـر نیامد شـفق کجا شـد، بگو به خورشید چرا نیایی
نـوای مطـرب سـرود غـم شـد، تـرانـۀ دل همه الـم شد
نه شـادخواری نه پایکـوبی، نه شورومستی نه دلربایی
زعشق نامی که درکتابست، سوال دلها که بی جوابست
جفا و جور زمانه بابست، کجاست حافظ چه شـد سنایی
وفا به گفت وقراروپیمان، گریخته ازدل فسرده درجان
به درد و رنج فراق و حرمان، شفا کهِ یابد ز بی دوایی
جهان فتاده به چنبر خون، فغان وشیون صدای محزون
سـتم چه دارد به جـز شبیخون، تـرور انسـان و مافیایی
مـرام اخـبـار دروغ شاخدار، مـخـدر هـوش بـلای افکار
شـده دل آزار هـمیشه تکـرار، حـقیقت انکار چه ابتلایی
زجنگ نفتی به سـود دالر، کند جهان را به خون شناور
به سان جلاد به طرز هیتلر، به جان انسان عجب بلایی
به آه و زاری به بـردباری، نکـرده ظالـم بـه کـس یاری
به پنجۀ زور فـتاده مجـبور، اگـر که مظلـوم کند خطایی
ز رنج مردم ببرده لـذت، به خـون خـوردن بکرده عادت
نه ترس یزدان نه قید وجدان، شدست مشهوربه بی حیایی
ز جـور ظالم جهـان خـرابسـت، درون آتش بشر کبابست
به سوز وساز و در اضطرابست، نیاز انسان به رهنمایی
به نام لیلی ز عشق مجنون بخوان به دلها سرود موزون
ز قـله فـرهاد فتاده در خـون، خبر بـه شیرین دهـد همایی
خوشا که انسان زسوزافغان، زدردهجران زترس عصیان
گریزد آسان به مهرواحسان، به عشق وارمان به با وفایی
بترز زندان افغانسَتان است، برای مردم نه کارو نان است
به داد و افغان پیر وجوانست، به درس وتعلیم نمانده جایی
جهان چو بهتر دلان منّور، امید وباور به خویش و کـشور
حقوق انسان به هم برابر، بخوان بـه داور بـه هـم صـدایی
28/4/2026