مکاتب ادبی ،- آنهایی که نام شان را رقصیدند

علیشاه سلطانی

ادبیات  در مبارزات اجتماعی و بحث های روشنفکری 

ناتورالیسم – مکتب ادبی هنری ناتورالیسم یا طبیعت گرایی را میتوان آغاز ادبیات مدرن غرب دانست که ریشه در مکتب رئالیسم یعنی واقعگرایی داشت . ناتورالیسم یک جهانبینی فلسفی است که میخواست بطور مکانیکی همه چیزرا با کمک توجه به طبیعت و علوم تجربی توصیف کند . آن جریانی است استتیک که در نیمه دوم قرن 19 فعال شد گرچه شیلر و نیچه در پایان قرن 18 و اوایل قرن 19 نیز به آن اشاره کرده بودند .

در فرانسه ناتورالیسم با کمک پوزیوتیسم یعنی مثبت گرایی زولا در رمان بیست جلدی ” روگو مارکوارت ” آغاز شد. امیل زولا هنر را بخشی از طبیعت ؛ با کمک شور وحرارت انسانی ، میدانست . زولا را امروزه پدر ادبی مکتب ناتورالیسم بشمار می آورند .

نظریه پرداز مکتب ناتورالیسم دو برادر بنام ” گلکوست ” بودند . در آثار تولستوی ، داستایوسکی ،موپاساد و ایبسن نیز خصوصیات ناتورالیستی دیده میشود . از جمله موضوعات مورد توجه ناتورالیستها فقردرشهرهای بزرگ صنعتی، زوال ارزشهای اخلاقی، و انتقاد از فرهنگ بورژوایی بود . ناتورالیسم فلسفی یک جهانبینی بود که دلیل هرچیزی رادرطبیعت می جست و نه در آسمان . ناتورالیسم درزبان لاتین یعنی طبیعت گرایی ولی درتاریخ ادبیات به مکتبی میگویند که به انتقاد از عواقب صنعتی شدن چوامع سرمایه داری در طول قرن 19 پرداخت .

همه ناتورالیستها درمبارزه با ایده آلیسم وحدت نظرو عمل داشتند . ازنظرفلسفی مکتب ناتورالیسم ریشه در علوم تجربی ، فلسفه پوزیویتیسم و مثبت گرایی کنت ،زیست شناسی برنارد، تئوری تکامل داروین،نظریه محیط وفرهنگ تاینه ،آثا ر دیدرو و بالزاک ، و نقد ادبی مسائل اجتماعی توسط مارکس و انگلس داشت . مدرنیته ادبی مکتب ناتورالیسم را انقلاب ادبی نامید . آ. هلز میگفت که هنرتمایل دارد تا دوباره به طبیعت مبدل گردد . مکتب ناتورالیسم به واقعگرایی ،مسئولیت اجتماعی ، و خواسته های تجدد خواهی و انقلابی اهمیت میداد .ناتورالیسم زیر تاثیر جنبش کارگری نوپا به مخالفت و مبارزه با زوال هنری بورژوایی وافشای فقردرشهرهای صنعتی پرداخت .

گرچه ناتورالیستها بارها کوشیدند تا از نظر سیاسی ومبارزاتی با سوسیال دمکراتهای غربی متحد شوند ، مارکسیست ها نظرات آنان را فلسفه همدردی خرده بورژوایی میدانستند و آنها را نماینده پوزیویتیسم شخصی وایده آلیستی بشمار می آوردند . با اینوجود ناتورالیسم مکتبی است واقعگرایانه ودارای عناصر انتقاد اجتماعی .

در نقدهای ادبی انگلس، آثار زولا یک جام جهان نمای شرایط اجتماعی انسانی آنزمان هستند . ناتورالیستها مدعی بودند که با کمک هنر و ادبیات میتوان طبیعت و جامعه را دقیقا منعکس نمود . مهمترین آثار ناتورالیستی شاهکار رئالیسم انتقادی نیز بشمار می آیند . زولا که خالق استتیک ناتورالیستی بود میگفت که هنر تجربه و آزمایشی است ادبی با روشهای علوم طبیعی . ادبیات کارگری ناتورالیستی توجه خاصی به زبان عامیانه و عوارض صنعتی شدن در شهرهای بزرگ داشت .

سوررئالیسم  به زبان لاتین وفرانسوی” ورای واقعگرایی” تعریف شده که بین دو جنگ جهانی در اروپا مخصوصا در فرانسه شکل گرفت . نخستین بار نویستده ای بنام ” گ. آپولینایی ” در سال 1917 اثری از خودرا ” درام سوررئالیستی ” نامید . مورخین ادبیات ریشه جهانبینی مکتب سورئالیسم را در فلسفه ذهنی کانت،خردگریزی شوپنهاور،فلسفه ایده آلیستی یاسپار،عملگرایی و سودجویی ویلیام جیمز،اخلاق نیهلیستی نیچه، و تئوری احساسی و ذهنی فروید می بینند .طبق نظرجامعه شناسان سورئالیسم ازادبیات گذشته مخصوصا از عرفان دوره باروک ، رمانتیک آلمان ، خلسه و نشئگی و سرمستی در ادبیات شرقی تغذیه نموده است .

اوج شکوفایی مکتب سورئالیسم را سال 1925 میدانند گرچه پاریس در میانه قرن 19 مرکزتولد این مکتب و جنبش بشمار می آید . برتون کوشید با دو اثر خود در سالهای 1924 و 1930 در دوکتاب ” مانیفست سوررئالیسم ” برای آن زمینه ای تئوریک بیابد . مکتب و سبک سورئالیسم را جنبشی مدرن و آوانگارد و ضد جامعه بورژوایی تعریف کرده اند . مهمترین نمایندگان و نظریه پردازان آن بعدها – برتون ،آراگون ، و پاول الوار شدند . مکتب سورئالیسم از جریانات سمبولیسم ، اکسپرسیونیسم ،فوتوریسم، و دادائیسم تاثیر گرفته است .درآثارنویسندگانی مانند برشت،دوبلین، کافکا،هسه ، و سودان میتوان عناصر سورئالیستی را مشاهده نمود .

سوررئالیستها به نفی هرگونه مرز مشخص میان خیال و واقعیت میپرداختند . سئوال انقلاب استتیک یا دخالت در فعالیتهای سیاسی اجتماعی ؟ موجب بحرانی جدید میان نمایندگان این مکتب شد.سورئالیستها با کمک وسائل وروشهای خردگریز وغیرواقعگرایانه اجبارا به فرمی غیراستتیک رسیدند چون با تفسیر غلط تئوریهای فروید انگیزههای رفتار انسانی را تا حد غرایز ابتدایی وحیوانی پایین آوردند وبه نفی هرگونه عناصراخلاقی ، استتیک ، وعدالتخواهی رسیدند و در روابط افراد موجب ناتوانی تصور مقوله انسانیت شدند .

چپها سوررئالیسم را جریانی ذهنی ارتجاعی ایده آلیستی وبورژوایی نامیدند که درتضاد آگاهانه با واقعیات منطقی و دیالکتیکی قرار داشت یعنی نوع انحرافی فرمالیسم که یک شاخه هنر ارتجاعی وغیررئالیستی ادبیات اواخر بورژوایی است و عکس العملی شدیدا بدبینانه وناامید که درمقابل بیگانگی انسان دربرابر جهان سرمایه وبا شعار “آزادی برای هنر ” وسیله ایدئولوژی بورژوازی در ماشین تبلیغات و دستگاه مغزشویی فرهنگ کاپیتالیستی شده بود. سوررئالیسم با ابزار خود میخواست تمام ارزشهای اخلاقی ،زیباشناسی و حقیقت جویی انسانیت را نابودکند .

نشانه های زوال سوررئالیسم درسال 1928 بانزدیک شدن به حزب کمونیست فرانسه آغازشد. آراگون و الوار به نفع حزب کمونیست موضع گرفتند و برتون راهی میانه انتخاب کرد. بعداز موضع گرفتن برتون در سال 1966 ، تا سال 1969 غالب سازمانهای سوررئالیستی منحل شدند .گروهی ازمورخین ادبیات امروزه دلیل رشد سوررئالیسم را آنزمان شک دربرابرجوامع بورژوایی که نتیجه یک انتقاد رادیکال به تاسیسات فرهنگی واجتماعی سرمایه داری ونشانه های بیگانگی انسان در تمدن صنعتی ومدرن و شیئی شدن خردگریزانه انسان بود،  میدانستند .

سمبولیسم – جنبش ادبی- فرهنگی سمبولیسم حدودسال 1870 ابتدا در فرانسه وسپس در روسیه آغازشد وتاسال1920 به سایرکشورهای اروپا وجهان رسید . سمبولیستها خالق شعرمطلق وتئوری “هنردرخدمت هنر”بودند.آثار سمبولیستها را میتوان بخشی ازمکتب رمانتیک بشمارآورد. سمبولیستهای روس حتی به پیروی از نکراسوف میگفتند هنرباید زیبایی مطلق باشد ونه درسهای اخلاقی اجتماعی یا خوشبینانه . با پیروزی انقلاب اکتبر در روسیه اکثرسمبولیستهای روس به فرانسه ویا به ایتالیا مهاجرت کردند .

سمبولیستها نه تنها تحت تاثیر فیلسوفانی مانند افلاتون ، شوپنهاور،نیچه ، و برگسن بودند بلکه به نویسندگانی چون داستایوسکی و موسیقی دانانی مثل واگنر احترام میگذاشتنذ . مهمترین کوشش سمبولیستها از موضعی فردگرایانه اعتراض به مکاتب رئالیسم وناتورالیسم بود . آنها نمی خواستند چون این دو مکتب به انعکاس واقعیتهای اجتماعی یا طبیعی بپردازند . سمبولیستهای روس، فرهنگ هلنی یونان باستان را در برابر مسیحیت دولتی وارتجاعی ارج می نهادند .

آثار سمبولیستی نویسندگانی مانند آلن پو ،بودلر،اسکار وایلد ، مالارمه ، نه تنها سمبولیستهای روس بلکه رشته های ادبی کشورهای دیگر اروپایی را به حرکت آورد. در فرانسه سالها والری ، ژید ، کلاودل ، زیر تاثیر سمبولیستها به خلق آثاری بیادماندنی پرداختند . در آلمان نویسندگانی مانند ریلکه ،هسه ، هوفمان ، گئورگ ، تراکل سعی کردند با آفرینش آثاری فراموش نشدنی پا جای پای سمبولیستهای مشهور بگذارند .

سمبولیستها وظایف اجتماعی انتقادی واقعگرایانه اخلاقی و ایدئولوژیک هنر را رد میکردند و تنها وظیفه آنرا زیبا شناسانه و استتیک گرایانه میدانستند . به نظر سمبولیستها هنرنباید رابطه ای با جامعه یا فرهنگ حاضر وغالب زمان و یا وظیفه ای آموزشی داشته باشد . بعد از فروکش شدن شوق هنر سمبولیستی ،مکاتب فوتوریسم ، دادا ، آوانگارد ، وسوررئالیسم ، پرچم مدرن گرایی ادبیات و هنر را بدوش گرفتند . از جمله سمبولیستهای روس که یا بخارج مهاجرت کردند و یا به گونه ای غالبا مشکوک جوانمرد شدند میتوان از بلوگ ، سلوگپ ، باسمون ، و بلی نام برد . سلوگپ یکی دیگر از سمبولیستها پیش بینی میکرد در صورت اقامت در وطن، او یک روز در سرمای مرطوب و یخزده جنگلی،همچون حیوانی وحشی در تنهایی و گمنامی خواهد مرد . دیمتری مرزکوسکی سمبولیست ضد کمونیستی بود که بعد از خروج از شوروی به خدمت فاشیسم ایتالیا و مدیحه سرایی موسولینی درآمد .

فوتوریست ها – فوتوریستها خودرا انقلابیون زبان و ادبیات جدید میدانستند و مدعی بودند که جامعه را میتوان تغییر داد و بسوی مدرنیته هدایت کرد .در مورد تاریخ فوتوریسم میتوان گفت که آن درآغاز قرن بیست در ایتالیا بوجود آمد. فوتوریسم گرچه در ایتالیا زیرتاثیر فلسفه نیچه و برگسن و با ادعای آینده نگری ادبی بوجود آمد ولی در روسیه حوالی انقلاب اکتیر به شکوفایی رسید و بخشی از تاریخ ادبیات مدرن آنجا گردید .

فیلیپ مارتینی نظریه پرداز فوتوریسم در فوریه 1909 در روزنامه فیگارو چاپ پاریس وجود این مکتب رااعلان کرد.

فوتوریسم سرانجام در سال 1924 به اشکال کوبیسم ، دادائیسم ، و سوررئالیسم تجزیه شد و به ابدیت آوانگارد پیوست .

فوتوریستها میگفتند ما تاج ادبیات ملال آور گذشته و سنتی را از سر سنت گرایان بر خواهیم داشت . امروزه میتوان گفت که فوتوریسم نوعی از شکل رادیکال اکسپرسیونیسم بود که هنرمندان مخصوصا مکاتب دادا و سوررئالیسم را زیر تاثیر خود گرفت . آنها شعر را رقاصه ای کتک خورده و استتیک هنر را ،یک گناه کفرآمیز نام گذاشتند و میگفتند شعررا باید از کرست تنگ و اجباری علم صرف و نحو و دستور زبان آزاد کرد .

فوتوریستها همچون بلبلی بودند که چهچه زنان؛ولی بدون اصل و هدف ، خط و تمایل ، جنبش ادبیات مهاجم را حمایت میکردند . آنها خواهان قطع رابطه با ادبیات سنتی دانشگاهی بودند . فوتوریستها برای صنعت و ماشین در جامعه مدرن شهرهای پرجمعیت کف زدند و هورا کشیدند . به این دلیل محبوبیت آنها معمولا در میان دانشجویان ، معلمان جوان و تحصیلکردههای بیکار بود . آنها خودرا مخالف روشنفکربازی و مبلغ عمل گرایی ، تظاهرات و شلوغکاری میدانستند .

کوشش فوتوریستها که بشکل هنر رسمی شناخته شوند بعد از پیروزی انقلاب اکتبر با شکست روبرو شد چون بلشویک های طرفدار واقعگرایی اجتماعی، آنان را نیهلیستهای آنارشیست میدانستند . وزارت فرهنگ دولت جدید شوروی کتاب دکتر رادین با عنوان ” فوتوریسم و جنون ” را که قبل از انقلاب منتشر شده بود، بارها تجدید چاپ کرد تا فوتوریستها را سینه دیوار قضاوت فرهنگی جامعه پر آشوب بگذارد . ولی سرانجام بعد از مرگ استالین از فوتوریستهای ادبی اعاده حیثیت شد و عمر کوتاه 12 ساله آنان در روسیه را دوره نقره ای ادبیات مدرن نام گذاشتند .

 

تماس –

   Falsaf@web.de