مرگ پیشوای هراس افگنی زنگ خطری برای تمامی رهبران وابسته به شبکه های استخباراتی

نویسنده : مهرالدین مشید

خون ناحق دست  از دامان قاتل برنداشت  – – دیده باشی لکه های دامنی قصاب را

در هفتۀ گذشته مولانای استخباراتی و ارادتمند گوش به فرمان شیطان و پبشاهنگ اهریمن و قافله دار تروریزم و رهبر و رهنمای تروریستان بوسیلهء فرزند شجاع و دلاور پاکستان به جهنم رفت و با شیطان همخوان شد. این نزدیک ترین مزدور استخبارات پاکستان و ملای گوش به فرمان جنرالان پاکستان فرزند حامدالحق و رهبر شاخهء جمعیت العلمای اسلام پاکستان است که به نام پدر معنوی طالبان شهرت دارد. از نظر او جنگ طالبان در افغانستان مشروع و حکومت آن ناروا و اما تمامی ناروایی ها در پاکستان روا و حکومت آن هم مشروع بود. دلیلش هم آشکار بود؛ زیرا او صادق ترین مفتی آی اس آی بود و هر فتوا را به بهای گرانی به این شبکهء جهنمی می فروخت. از این رو او ناگزیر بوو تا با پشت پا زدن به فرمان خدا به فرمان آی اس آی لبیک بگوید تا دهنش را با زر و کلدار پر کند. او ریاست دارالعلوم حقانیه واقع در اکوره ختکِ صوبه سرحدِ پاکستان را از پدر خود به ارث برده بود. وی این مدرسه را به مرکز سربازگیری تروریستان بدل کرده بود و سالانه صدها طالب را به جهنم جنگ افغانستان می فرستاد. او خوش بختانه امروز در ویلای خود در راولپندی به بدترین حالت کشته شد.  و اکنون خودش به جهنم شتافت و عزرایل نفسش را کشان کشان از او گرفت.

سمیع الحق رهبری شاخه یی از جمعیت علمای پاکستان را به عهده داشت. تاسیس جمعیت علمای پاکستان بر میگردد به  دوران پیش از جدایی پاکستان از هند؛ در دورۀ پیش از تجزیۀ شبه قاره و تشکیل کشور پاکستان، مهمترین سازمان سیاسی یی که به وسیلۀ علمای دیوبندی تشکیل گردید، «جمعیت علمای هند» بود. این جمعیت در سال ۱۹۱۹م/ ۱۲۹۸خورشیدی زمانی بوجود آمد که «جنبش خلافت» در هند فعال بود. هدف از ایجاد این سازمان بوسیلۀ علمای دیوبندی و شماری علمای دیگر، رهبری نهضت مسلمانان برضد استعمار بریتانیا و برای پشتیبانی از خلافت عثمانی بود که در سال های بعد ازجنگ جهانی اول در معرض نابودی قرار گرفته بود. جنبش خلافت با نهضت «عدم همکاری» به رهبری کنگره ی ملی هند و مهاتما گاندی برای استقلال سیاسی هند برضد بریتانیان مبارزه می کردند که جمعیت علمای هند و به طور کلی علمای دیوبندی با جدایی مسلمانان و تشکیل کشور مستقل که در دهه های ۱۹۳۰ـ۱۹۴۰م به رهبری محمد علی جناح و مسلم لیگ هند در جریان بود، مخالف بودند. از نظر این گروهها محمد علی جناح و رهبران مسلم لیگ که افرادی سکولار بودند، شایستگی به دست گرفتن رهبری خواسته های سیاسی مسلمانان را نداشتند. از سویی هم آنان بدین باور بودند که با جدایی پاکستان مسلمانانی که که در قلمروی هند باقی می ماندند، با سرنوشتی نامعلوم روبه رو می شدند و قادر نبودند به خوبی از حقوق سیاسی اجتماعی خود دفاع کنند.

بسیاری از رهبران و جریان های سیاسی و دینی مسلمانان از ایالت اوتار پرادش سر بر آوردند که دو نمونۀ برجستۀ آن مکتب علیگر و مکتب دیوبند هستند. آن دسته از مردم و رهبرانی که با پاکستان همدردی داشتند، روانه ی این کشور نوبنیاد شدند. نخستین نسل از رهبران و علمای «جمعیت علمای اسلام» هم شامل آنان بودند. اما به دلیل این که خواستگاۀ ا صلی جمعیت علما دیوبند بود و زمانی که علماییی به پاکستان آمدند، قادر نبودند به تنهایی و بدون برخورداری از فرصت های اجتماعی از دست رفته، حیات این مکتب را تا دورۀ طولانی تداوم بخشند. از این رو در دهه های بعدی به ویژه  از سال ۱۹۵۰م تا۱۹۶۰م شماری از رهبران دینی برخاسته از مناطق قبیله یی و پشتون نشین مناطق سرحد شمال غربی که با جریان اصیل و قدیمی دیوبندی همخوانی کاملی نداشتند، به جمعیت علمای اسلام پیوستند. این گروۀ انشعابی از علما در سال ۱۹۵۴میلادی، به رهبری شبیر احمد عثمانی، از علمای دیوبند از جمعیت علمای هند کناره گیری کرد و سازمان دیگری را به نام جمعیت علمای اسلام تاسیس کردند که همصدا با مسلم لیک خواهان تشکیل پاکستان مستقل بود. مولانا مفتی محمود پدر مولانا فضل الرحمان رهبر کنونی جمعیت علمای اسلام و مولانا غلام غوث هزاروی کسانی بودند که پس از مرگ یا انزوای علمای قدیمی جمعیت، رهبری جمعیت علمای اسلام را در دست گرفتند. از این پس جریان مذهبی دیوبند در پاکستان، و به طور مشخص جمعیت علمای اسلام تا حد زیادی نمایندۀ  تمایلات و فرهنگ مذهبی مناطق قبیله یی شمال غربی پاکستان شدندو حتی رفته رفته با قومیت گرایی پشتون نیز نسبت نزدیکی پیدا کردند که پس از آن وارد تحولایت جدید شد و تغییر ها و دگرگونی هایی در آن بوجود آمد.

گفتنی است که بعد از پیروزی نهضت استقلال طلبی و اعلام استقلال کشور مسلمان‌نشین پاکستان در درون شبه ‌قاره، جماعت اسلامی در جریان سیلاب حوادثی قرار گرفت که آن‌را از هدف اولیه‌اش دور نمود. این نکته، نقش مهمی را در تعیین سرنوشت و سیر تاریخ جماعت اسلامی در مقام جنبشی اسلام‌گرا یا حزبی سیاسی در چارچوب قواعد سیاسی یک کشور ایفا نمود که از جمله آنها مخالفت جدی جماعت اسلامی به گونۀ اساسی با تقسیم شبه‌ قاره است؛ اما این ملی گرایی  با اصول اولیۀ جماعت در تضاد بود و با از بین رفتن جنبش خلافت و پایان امید برای برای‌ برقراری دوبارۀ اندیشه خلافت اسلامی و امپراطوری عثمانی، مودودی نسبت به باور های ملی و تفکر اتحاد مسلمانان- هندوها به منظور استقلال هند و مبارزه با استعمار انگلیس بدبین شد. مودودی بعد بدین باور شد که تایید ناسیونالیسم و رد اندیشۀ خلافت اتحاد مسلمانان را جریحه دار کرده است. از این رو مودودی به تدریج باور های خود را نسبت به کارایی ناسیونالیسم هندی از دست داد و آن را مخالف منافع مسلمانان دانست.  وی بدین باور شد که حزب کانگره در پرتو احساسات شدید ناسیونالیستی، فقط در صدد تامین منافع هندوها بود، نه مسلمانان؛ زیرا آن ها از مسلمانان می‌خواستند تا به عنوان اقلیتی برخوردار از حقوق شهروندی درجه دوم در کنار آن ها زندگی کنند. بدین‌ گونه مودودی آرام آرام از حمایت حزب کنگره و جمعیت علمای هند که در مبارزه با سلطه انگلستان تلاش می‌کردند دست کشید. از سویی هم ملی گرایی با اصول اولیۀ جماعت در تضاد بود و با از بین رفتن جنبش خلافت و پایان امید برای برای‌ برقراری دوبارۀ اندیشه خلافت اسلامی و امپراطوری عثمانی، مودودی نسبت به باور های ملی  و تفکر اتحاد مسلمانان- هندوها به منظور استقلال هند و مبارزه با استعمار انگلیس بی باور شد. مودودی بعد بدین باور شد که تایید ناسیونالیسم و رد اندیشۀ خلافت اتحاد مسلمانان را جریحه دار می سازد. از این رو مودودی به تدریج باور های خود را نسبت به کارایی ناسیونالیسم هندی از دست داد و آن را مخالف منافع مسلمانان دانست. وی بدین باور شد که حزب کانگره در پرتو احساسات شدید ناسیونالیستی، تنها در صدد تامین منافع هندوها بود، نه مسلمانان؛ زیرا آن ها از مسلمانان می‌خواستند تا به عنوان اقلیتی برخوردار از حقوق شهروندی درجه دوم در کنار آن ها زندگی کنند. بدین‌ گونه مودودی آرام آرام از حمایت حزب کنگره و جمعیت علمای هند که در مبارزه با سلطه انگلستان تلاش می‌کردند دست کشید.

هرچند جمعیت علمای پاکستان  برای نخستین بار در انتخابات پارلمانی سال 1970 به دلیل حمایت شاه احمد نورانی از ذوالفقار علی بوتو دچار انشعاب شد و شاخه یی به نام جمعیت علمای اسلام پاکستان نیازی از آن جدا شد؛ اما پس وفات مولانا مفتی محمود جمعیت علمای پاکستان بار دیگر دچار تجزیه شد و جناح اکثریت را “مولانا فضل الرحمان ” و رهبری جناح اقلیت را “مولانا سمیع الحق ” به عهده گرفت. این دو رهبر، هر دو متعلق به گروه قومی پشتون هستند و از لحاظ فکری خود را طرفدار سرسخت قرآن و سنت و سیره خلفا و صحابه می‌دانند و معتقد به نظریات علمای سلف و مخالف با اجتهاد و تجدد هستند. روابط این دو رهبر پشتون‌تبار دیوبندی با گروه طالبان، عمیق و ریشه‌دار است.

سمیع الحق پسر مولانا عبدالحق اکوره یی بنیان گذار دارالعلوم حقانیه و  نوه اخندزاده مولانا محمد معروف به گل زمیندار بود که وی بازرگان منطقه بن بود.  اخوندزاده مولانا در دهکده باغبانان اکوره ختک مربوط نوشهره ایالات خیبر پختونخواه زاده شد که از لحاظ تباری وابسته به قبیلۀ اخوندخیل می باشد و هرچند پشتون ها اخوندخیل ها را پشتون نمی دانند. سمیع الحق در حدود سی سال  رهبری شاخه جمعیت علمای اسلام پاکستان، را به عهده داشت که در ضمن ریاست دارالعلوم حقانیه و گاهی هم عضویت مجالس نمایندگان پاکستان را به عهده داشت.

جمعیت علمای اسلام به گونۀ رسمی تجزیه شد و در زمان ضیاالحق در چهار شاخه به نام های سمیع الحق گروپ، فضل رحمان گروپ، نیازی گروپ و نورانی گروپ فعایت می کرد. شاخۀ سمیع الحق حامی جنرال ضیاالحق و اما شاخۀ مولوی فضل الرحمن پسر داکتر مفتی محمود و شاگردسمیع الحق، وابسته به قبیلۀ مروت  یکی از قبایل پشتون قبیله، برخلاف جنرال ضیا بود و با گروههای چپ چون؛ حزب مردم پاکستان وارد ایتلاف شد که وی همچنان از بنیان گذار طالبان افغانستان است در ایالت های سرحد و بلوچستان می باشد. وی در دانشگاه الازهر مصر تحصیل نمود و با تنظیم های مجاهدین کم علاقه و در بعضی موارد ضدیت داشت. فضل الرحمن در دانشگاه الازهر مصر تحصیل نمود,با تنظیم های مجاهدین کم علاقه و در بعضی موارد ضدیت داشت.  فعالیت های مولانا شاه احمد نورانی ایالت سند است و ایالت پنجاب هم عرصۀ فعالیت های سیاسی – مولانا عبدالستار نیازی شاخۀ دیگر این گروه می باشد. حوزۀ فعالیت های سیاسی و آموزشی سمیع الحق در خیبر پشتونخواه بود و گرایش های تصوفی داشت و از پیر تنگزایی اطاعت می کرد. وی با تنظیم های مجاهدین به ویژه حزب اسلامی مولوی محمدیونس خالص و حرکت انقلاب اسلامی مولوی محمدنبی محمدی رابطه نزدیک داشت. باری سمیع الحق در کنار احزاب دیگر اسلامی پاکستان چون جماعت اسلامی، جمعیت علمای پاکستان، شماری علما و احزار شیعی کوچک تر اتحادیه یی را زیر نام “جبهۀ عمل متحد” تاسیس کرد که هدف شان یکپارچه‌سازی سیاست‌های اسلامی و کسب اختیار اسلام ‌گرایان از نیروهای سکولار مثل ارتش و حزب مردم بود. مولانا سمیع‌الحق، دو دوره (از ۱۹۸۵ تا ۱۹۹۷)  عضویت مجلس سنای پاکستان را داشت.

وی پس از اشغال قندهار وهرات بوسیلۀ طالبان با هواپیمایی c130 امريكايي ارتش پاکستان به قندهار وهرات سفر کرد. وی بعد از اشغال كابل توسط طالبان و نخستين شكست آنان در شمالي و فرستاده شدن  مولوی جلال الدین حقانی توسط پاکستان به حمایت طالبان در جبهه شمالی، از جمله رهبران جمعیت علمای پاکستان بود که مدرسه حقانی را به گونۀ کامل در اختیار طالبان قرار داد و این مدرسه را به مرکز سربازگیری طالبان قرار داد که عاملین بیشتر حمله های انتحاری طالبان دانش آموزان این مدرسه می باشند. مولانا سمیع‌الحق باری ملا محمد عمر، رهبر پیشین طالبان را از شاگردان برجسته‌‌اش خوانده بود و او را “انسان فرشته‌مانند” توصیف کرده بود.  گفته می شود که سمیع الحق از جمله رهبرانی بود که از شهادت مسعود استقبال کرد و به رسم خوشی به شاگردان خود شیرینی توزیع کرد و این حرکت او خشم و نفرت های زیادی را در پی داشت. با این حال شماری هم‌ بخاطر حمایت سمیع‌الحق از جهاد علیه شوروی در افغانستان و برخی “قدم‌های نیک” در پاکستان از او به نیکی یاد می‌کردند، از جمله فتوای مشروع بودن واکسن پولیو و حمایت ازاین روند در مناطق تحت حاکمیت شورشیان پاکستانی؛ اما جفا های او به مردم افغانستان نابخشودنی است و آن دوران به تاریخ پیوسته است. حال آنانی که از او دفاع می کند و بر مرگ او اشک تمساح میریزند، تنها به دلیل راوبط استخباراتی است و بس؛ زیرا او قاتل هزاران هموطن ما است. چنانکه باری او در شهر اسلام آباد به خبرنگاران گفته که گروه های وابسته به شورای تحت رهبری اش زیر چتر ائتلافی موسوم به “شورای اتحاد دفاع پاکستان” ، بر ضد امریکاییان در افغانستان میجنگند.  دراین شورا حدود ۴۰ گروه افراطی مذهبی فعالیت دارند که برخی از آنان درفهرست سیاه امریکا شامل بوده و یا هم از سوی حکومت پاکستان غیرقانونی اعلام شده اند. از همین رو اکنون مولانا سمیع الحق از نظر مردم افغانستان به شخصیت منفور و لجن گرفته یی بدل شده بود که در دامان پلیدش به هزاران هزار تروریست خدای نشناس طالبانی پرورش یافتند، برای کشتار بیدریغ مردم افغانستان بسیج شدند و از کشته ها پشته ها انداختند . این مهره استعمار با یدک کشیدن القابی همچون ملا و مولوی و عالم دین و وارث دین پیامبر با ریش و عبا و قبا و قلقله آیات و احادیث ، فتوای کشتار مردم افغانستان را صادر می کرد و با بسیج افراد انتحاری و انفجاری دمار از روزگار مردم مظلوم و بیدفاع افغانستان میکشید و شماری ها این اعمال انتحاری برادران به جان برابر طالبانی شانرا با لعاب بدعت استشهادی می آلائیدند و توجیه میکردند.

وی رابطۀ نزدیک با حکومت پاکستان داشت و حکومت این کشور بعد ازجنگ برضد تروریسم ، شمار زیادی افراد را تحریم ومتهم به تروریسم کرد؛ اما مزاحم مولوی سمیع الحق نه شد ند! درداخل پاکستان هم، بودجه مدرسه ای این جناور توسط حکومت بسیارافزایش یافت. مثلا، دربودجه سال 2017 پاکستان، حکومت ولایت خیبرکه دراختیارتحریک انصاف زیررهبریی طالب عمران قرارداشت ودارد، بودجه مدرسه اکوره ختک را ازسه صد میلیون کلداربه 750 میلیون کلدار افزایش داد.افزایش بودجه تروریست دانی این جناور رابطه به گسترش تروریسم درافغانستان داشت که گسترش هم داده شد.ترسناک اینکه کشتارمسلمان های افغانستان توسط طالبان،گروه حقانی وداعش را سمیع الحق جهاد می دانست. یکی از دلیل حمایت پاکستان از سمیع الحق ریختن میلیون ها دالر از سوی کشور عربستان و امارات به بودجۀ استخبارات پاکستان می باشد. چنانکه همه آگاهان مسلمان می دانند که منبع مالی سازمان های تند روی اسلامی یا اسلام گرایان تروریست رابطه عالم اسلامی می باشد. درعمل دیده شد که،حکومت عربستان وحکومت امارات هم بودجه ساختن تحریک طالبان توسط انگلیس وامریکا وتطبیق کاری آن توسط ارتش پاکستان را پرداخته اند هم حکومت آنان درکابل را برسمیت شناخت.

در مورد مرگ سمیع الحق تبصره های متفاوت شده است و شماری کشته شدن او را بوسیلۀ استخبارات پاکستان، پایان یافتن وظیفه اش عنوان کرده اند و می گویند در دستگاه های استخباراتی هر کس به و ظیفه و  مصرف خاصی توظیف می شود و زمانی که وظیفه اش پایان یافت، نخستین طعمۀ همان استخبارات قرار می گیرد. از این رو شماری ها بدین باور اند که مصرف ابزاری سمیع الحق ها به پایه اکمال رسیده و سرویس های جاسوسی به تدریج این مهره های سیاه شانرا در حال چیدن هستند وآمدن خلیل زاد به نام صلح به هند، پاکستان، قطر، عربستان، ترکیه و دیدارش با کابل ،شهید کردن قوماندان رازق ، رها شدن ملا برادر و حال از میان برداشتن این ابلیس شیاد همه پروژه های استخباراتی اند که حامیان مالی ومشورتی شان ( عربستان و اسرائیل ) می باشد و دست آی اس آی برای تطبیق آن بیش از هر شبکه یی باز میباشد. این می تواند، هشداری به تمامی رهبران گروههای افراطی داخل پاکستان و بویژه طالبان افغانستان باشد که سرنوشت آنان را در دست شبکه های استخباراتی خیلی ذلیلانه به نمایش می گذارد.

او در حالی کشته شد که تنش در ارتباط به رهایی خانم مسیحی از محکمه تنش ها میان شماری احزاب افراطی پاکستان با حکومت این کشور افزایش یافته است و سمیع الحق از جمله رهبرانی بود که مخالف این تصمیم حکومت پاکستان بود. بیشتر گروه‌های مذهبی از جمله طرفداران زیادی سمیع‌الحق ازاین حکم ناراض‌اند و از قبل گردهمایی های اعتراضی را در سراسر پاکستان برنامه‌ریزی کرده‌اند. از سویی هم گمانه زنی های بیشتری وجود دارد که سمیع الحق در این اواخر تمایل برای صلح افغانستان پیدا کرده بود و این تمایل برای برای آی اس آی خوشایند نبود و از این رو به کشتن او اقدام کرد. به همگان آشکار است که دوستی و دشمنی شبکه های استخباراتی هر از گاهی مقطعه یی عمل می کنند و وظیفۀ استخباراتی سمیع الحق هم در پیوند به رویکرد جدید سمیع الحق از سوی آی اس آی پایان یافته حساب شد و قتل اش مجاز شمرده شد.

سمیع الله یوسفزی، در برنامۀ دنیا نیوز به گرداننده گی کامران خان روزی از ملاقات طالبان با مقام های امریکایی پرده برداشت. وی شروط طالبان برای گفت وگو ها را چنین گفت” امریکا به طالبان گفته بود که برای ما دو پایگاه بدهید ما به حکومت و شیوه حکومتداری شما اعتراض نداریم ودر صورت خروج نیرو های به برنامۀ حکومتداری شما کاری نداریم و سران طالبان را رها میکنیم شما هم اتش بس کنید. “. وی افزود که طالبان دو شرط نخست را رد کرده و در مورد آتش بس گفته بودند، زمانی که تمامی طالبان از زندان رهای شوند، آنگاه آتش بس خواهند کرد. نقش سمیع الحق در این گفت وگو ها را نمی توان نادیده گرفت؛ زیرا او پدرمعنوی طالبان بود و طالبان بدون مشورۀ او کاری نمی کردند.

باری سمیع الحق به سفیر آمریکا گفته بود: “به طالبان یکسال وقت بدهید، همه افغانستان را خوشحال خواهند ساخت. همه افغانستان با آنها خواهند بود. وقتی آمریکایی‌های بیرون شوند، همه این چیزها در یکسال اتفاق خواهد افتاد. تا زمانی‌که آمریکایی‌ها در افغانستان هستند، افغان‌ها مجبورند برای آزادی خود بجنگند.” از همین رو شماری ها بدین باور اند که مرگ او می‌تواند سرآغاز بحران جدیدی در پاکستان شود و قتل سمیع الحق ممکن به شعله‌ور شدن این بحران بیشتر کمک کند. سال گذشته بر سر ادعای بی‌حرمتی زاهد حمید، وزیر قانون و دادگستری پاکستان به پیامبر اسلام جنجال بزرگی برپا شد که به اعتراضات خونین و کشته شدن چندین معترض و نیروی امنیتی دراین کشور انجامید.

سمیع الحق در آعاز موج جدیدی از تنش ها در پاکستان کشته شد که پس از رهابی خانم عیسوی از رندان به اوج خود رسیده و ملا های وابسته به نظامیان پاکستان عمران خان را یهود خواندند. امید که کشته شدن او آغازی باشد برای کسته شدن ملاهای استخباراتی و رویکرد تازۀ نظامیان و استخبارات پاکستان؛ اما هنوز زود است که مردارشدن این ملای استخباراتی را نویدی برای صلح افغانستان خواند؛ زیر سررشتۀ طالبان بدست آی اس آی است و سمیع الحق نیز یکی از نوکران آن به شمار می رود. در این شکی نیست که او مخالف گفت و گو های طالبان با حکومت افغانستان بود اما این که کشته شدن او سبب گشایش باب گفت و گو ها میان کابل و طالبان می شود، هنوز قابل پیش بینی نیست و اما بعید نیست که مرگ او در این روند بی تاثیر نیست. جزایش جهنم و روح اش برای همیش ناشاد و یادش همیشه بحیث یک ملای اسلام دشمن و نوکر آی اس آی ضرب زبانها باد. مولانا سمیع‌الحق در زمان کشته شدنش، ۸۱ ساله بود و مرگ او پایان داستان یکی از تندروترین رهبران مذهبی منطقه را رقم زد که حیاتش یادآور تراژدی ترین و خونین ترین حمله های تروریستی بود که داغ ننگینی بر دامن اسلام به شمار می رود و حتا اسلام هویتی را سخت زیر پرسش برده است. در این شکی نیست که ایدئولوژی، مدرسه حقانیه و هزاران شاگرد “افراطی‌اش” راه سمیع الحق را همچنان ادامه خواهند داد؛  این بر میگردد به بازی شبکۀ آی اس آی که پس از مرگ سمیع الحق که چه گونه به بازی خود در افغانستان ادامه می دهد که این بازی بصورت قطعی سرنوشت مدرسۀ او را هم تعیین می کند؛ زیرا این مدرسه ها استخباراتی اند و تنها زیر نام اسلام جنایات شان را پنهان کرده اند. یاهو