داستان «شرط بندی»

نویسنده «آنتوان چخوف» مترجم «مژگان حقیقی» شبِ پاییزی تاریکی…

روگردانندگان از «جاده طلا» و روآورندگان به «جاده صلیب»

نویسنده: زنده‌یاد احسان طبری برگرفته از : دنیا، نشریه سیاسی و تئوریک…

تقديم به قصاب كابل

نوشته نذير ظفر  گلبدين باز جنگ ميخواهد     بگمانم شرنگ ميخواهد اين جفا پيشه…

به مقام محترم ریاست جمهوری اسلامی افغانستان !

بسمه تعالی =========== بس حلقه زدم بردر وحرفی نشنیدم من هیچکسم یا که…

نمایشنامهء کوتاه«صلح دوحه» در سه پرده

(طنز روز)  کمباور کابلی آستا برو ،صلح روان، آستا برو! پردهء نخست:  «کاکل زری»پریزدنت…

قانونیت در زمان ریاست جمهوری شهید دکتور نجیب الله

درجریان حوادث قبل از سقوط حاکمیت ح.د.خ.ا.( حزب وطن) درکنار…

از اشتباه بزرگ تاریخی تا اشتباهء بزرگ استراتیژیک امریکا

نویسنده: مهرالدین مشید بیست سال جنگ آمریکا در افغانستان با توجه…

زیباشناسی شاهنامه

 دکتر بیژن باران   شعر اندیشه های ست که نفس کشند؛ واژه…

صلح وصفا!

امین الله مفکر امینی 20-21-09 ایکه آتش افروزی و محیط صلح…

تـعـهّـد سـیـاسـی بـرشـت

بـه پـیـوسـت ایـن ایـمـیـل بـخـش دوم بـررسـی " تـعـهّـد…

هجویه ای عبرت آموز ، برای مردکی فرهنگ سوز!

نسیم نریمان( پوشنگ پور)  ای رفعت کمسواد، چون شدکآداب سخن زکف…

نوای تاریخ

رسول پویان ز ژرفای تمدن سـر برون آورده فرهنگم تکامل خـانـه دارد…

ماده و خداوند فلسفی

نوشته صوفی کریم نورانی مورخ ۱۹ سپتمبر۲۰۲۰ قسمت سوم در بحث امروز ما…

فرهنگ ، سنت و رسوم افغانستان

نوشته کریم پوپل مورخ۱۹.سپمبر.۲۰۲۰ قسمت سوم سنت پرده بکارت عروس سنت باکره بودن عروس…

کتاب یادگاری

رسول پویان 2/9/2020 گرفـتـارم کـنـد در حلـقـۀ زلـفی گل اندامی به…

ځوریدلی ولس

شاعر : سمیع الدین افغاني ورځ تر بله جنازې په اوږو…

رقابت اقتصادی و سیاسی قدرتهای بزرگ برسررهبری جهان

نویسنده.– محمد عوض نبی زاده بعد از سقوط شوروی سابق که…

نظام متمرکز یا غیر متمرکز

بعضآ در ادبیات روزمره برخی اصطلاحات طوری بکار گرفته میشود…

تکرار احسن 

میرعنایت الله سادات درنوشتۀ قبلی خود با تفصیل توضیح کرده بودم…

نوشته‌ی کوتاه در مورد پوهنمل سید محمد عالم لبیب استاد…

شنیده ام که برخی از دوستان فرهنگی اعم از شاعر…

«
»

فیلسوف در شاهنامه

دکتر بیژن باران 

   وز عالم شک به یقین یک نفس است. خیام

شاهنامه شناسنامه فرهنگی زبان، باور، تاریخ ایرانیان است. فردوسی شاعر انسانی، ژنی ادبی جهان در سده 10 میلادی این کتاب را در 30 سال نوشت. در این کتاب تقدیر گذشته گرای زروانی از عهد عیلام و خوشبینی آینده نگر زرتشتی 3 هزار سال پیش در خصایل انسانها تبلور یافتند. صدای او تکرار شود: 

زمزمه پدر در تنهایی اتاق، مادر بزرگ با نقل بیتی از او به نوه، مرشد در قهوه خانه پرمشتری، برنامه تلویزیون در حلقه خانواده، نمایش داستانها در تئاتر شهر، خواندن فصلهای قهرمانی در زورخانه، تصویر مینیاتورهای اساطیری در نمایشگاه، ترجمه آن به زبانهای عمده جهان، تدریس دروس ادبی دانشگاه. 

فلسفه در شاهنامه چگونه تعریف، کاربرد، تبیین شد؟ فردوسی با جهانببنی ایده آلیست، روش علمی، منطق، روحیات سالم، شخصیت انسانی -نمونه یک شهروند جهانی برای تمام فصول گرم و سرد تاریخ است. استعداد، وجدان، تخیل، پشتکار، خوش بینی، مطالعات، عدالتخواهی، اخلاق، خردگرایی- عناصر تشکیل دهنده ی 70 سال زندگی خلاق او بودند. 

شاید در میان اندیشمندان، ادبا و بزرگان ایران، فردوسی ستیغ فرهنگی و میراث جهانی است. ابعاد عرق ملی، زبان فارسی، مدارا، انسانیت، قهرمان پروری، شجاعت، خردگرایی او هزار سال ست بین نخبگان و عامه مردم تربیت اجتماعی را شکل داده.

زندگی او با چند رویداد تاریخ ساز سامانیان در تاجیکستان، غزنویان در افغانستان، خلیفه عرب در بغداد همراه بود. قدرت نمایی آل بویه در بغداد، حکمرانی و نفود سیاسی خلفا را تا سطح یک مقام تشریفاتی کاهش داد. اما در روزگار فردوسی قدرت سیاسی سامانیان نیز رو به زوال رفت. جنگ های صلیبی و در آخر قیام غزنویان شاید در بین این موارد، بیشترین تاثیر را در زندگی او گذاشتند. 

در این جستار فلسفه فردوسی ساطع در اشعارش بررسی شود. او زبان فارسی را با شعر نه دستور زبان و لغتنامه پالایش داده؛ الگوی عالی شعر فارسی را آفرید. گرچه بندرت لهجه، واژه، دستور گویش توسی/ مشهدی در ابیات آن دیده شوند. تخیل، خلاقیت، شاعرانگی او شعرش را متمایز از دیگرن کند. از رودکی تاثیر گرفته؛ بر خیام، نظامی، سعدی تاثیر گذاشت. فردوسی هدف جهان را در 4 جفت ثنوی ظاهر/ باطن، هستی/ نیستی، فراز/ پستی، من/ تو ارایه داد.

او سنت شاهنامه خوانی در ادامه مرثیه خون سیاووش- شاهنامه خوانی در قهوه خانه، اجرای مصیبت معصومان در تعزیه، پرده داری خیابانی را باعث شد. بنیان نمایش، مینیاتور حماسی، تهذیب کتب، نقش قالی، هنر پهلوانی را موجب شد. کتابش ملاط فرهنگ 40 تیکه 3 هزار ساله فلات ایران و ستون اصلی زبان فارسی هزاره گذشته است.  

او فلسفه عملی را بشعر برای عامه مردم در آورد. اندیشه های او چه در فرزانگان ایرانی و آثارشان، چه در عامه مردم در طول 1000 سال نفوذ کردند. در سده 20 برخی داستانهای او در آثار موسیقی کلاسیک غربی بهزاد رنجبران، حنانه به باله، سمفونی، قطعه در آمده؛ در سینما، تئاتر، تلویزیون، نقاشی، مجمسه – تمهای شاهنامه تصویر شدند. 

برای خواننده محلی، مرشدان داستانهای انسانی او را خواندند. برای خواننده جهانی اعصار بعدی مسئولیت اجتماعی انسان را حکمیانه نوشت. پندهای او را خیام و سعدی تاکید کرده؛ بخشی از فرهنگ ایرانی را ساخت که مادر بزرگان، مادران، پدران نسل بعدی در دبستان، اجتماع، زورخانه این پندها را آموزش دادند.

فلسفه باورمندان دینی اینهایند: اعتقاد ذهنی به توحید، نبوت، معاد، پرستش رفتاری در مناسک نماز، دعا، خمس، زکات، روزه. خرد گرایان همآهنگی بین مجموعه نظرات تجربی جهانشمول علم و مجموعه اعتقادات فرقه ای دین را پدید آوردند. آگوست آکیناس کاتولیک بر اساس افلاطون، ارسطو، نو افلاطونیان، ابن سینا و ابن رشد اندلسی در اسلام این همآهنگی را تبیین کردند.

در ایران الهیات از فلسفه بیشتر رواج داشت. تا جایی که فلسفه توهین بود. خیام: دشمن به غلط گفت که من فلسفیم. فضای مذهبی حاکم آن دوران نیز بحرانی تر بود. واعظان جنازه فردوسی به گورستان مشهد در جمع دوستداران را اجازه دفن نداده؛ در باغش در جمع خویشان خاک شد. او در استبداد مطلقه شرقی تجربه های اختلافات فرقه ای را به نظاره نشست. 

مجادلات، بحث ها، جنجال های فرقه های سنی، شیعه، اشعری، معتذلی؛ دورتر، ورود باطنیان به صحنه سیاسی هوا را مختنق کرد. فردوسی پندار های احیای فرهنگ ایرانی در سر داشت. شاید این باور آنده نگر و بزرگمنشی او بود که وی پس از مرگش  به اوج شهرت جهانی رساند. عمر او با ساختن رویای دقیقی در احیای زبان و تاریخ ایران به نظم گذشت.

واژه فلسفه در فارسی در 1000 سال گذشته معناهای گوناگون دارد. فردوسی هم گاهی معنی رایج در توس آن عصر، گاهی معنی بنا به دروس علوم رایج در بغداد متضاد هم را بکار برد. فلسفه منطق، استدلال، نتیجه گیری دارد. حکم فردوسی فلسفه برابر ضد خرد و روان بوده؛ نادرست است. چون فلسفه بر منطق و خرد استوار است. البته فیلسوفهای 1000 سال پیش توس ممکن است حرافهایی بی عمل یا الهیون اهل پلمیک / جدل از تبار امام غزالی بودند؛ نه فیلسوفان کنجکاو در راز کیهان و جامعه از تبار رازی و خیام. در مقابل، غزالی ایده آلیست قرن 11م ، به دهریون ایراد گرفت که منکر صانع اند.  

فردوسی فلسفه‌دان در توس را با لحن سخریه دار بجای فیلسوف خارجی یا حتی ارسطو بکار برد. تفاوت این دو چیست؟ فلسفه را کنش متقابل و متضاد با خرد خواند. در جنگ رستم با اکوان دیو، هر آنچه فلسفه‌دان گوید، خردمند بمعنی فرد عاقل عکس آن کند. کما اینکه رستم وقتی رأی اکوان دیو را شنید، ضد آن عمل کرد:

ایا فلسفه‌دانِ بسیارگو!/ بپویم به راهی که گویی مپوی.

همه دانش ما به بیچارگی‌ست./ به بیچارگان‌ بر بباید گریست.

تو خستو شو آن را که هست و یکی‌ست./ روان و خرد را جز این راه نیست.

او فلسفه دان را با دیو اکوان یکی پنداشته، زیرا اکوان دیو چنان عمل‌کند که فردوسی در ابتدای باب از آن سخن گفته، یعنی عمل به ضد آنچه فیلسوف گوید. دیو او را به هوا بلند کرده؛ از رستم پرسید:

یکی آرزو کن که تا از هوا/ کجات آید افگندن اکنون هوی

سوی آبت اندازم، ار سوی کوه/ کجا خواهی افتاد دور از گروه؟

رستم داند که سخنان دیو باژگونه اند. اگر از او بخواهد مرا به دریا بیفکن، به کوه فکند؛ اگر بگوید به کوه، به دریا پرت شود. این پندار رستم – عمل معکوس حرف فیلسوف- در بیت زیر با بیت بعد از آغاز داستان مقایسه شود:

چو رستم به گفتار او بنگرید./ هوا در کف دیو وازونه دید.

البته باید تصریح کرد که فلسفه دیگر از علم و تجربه جدا شده؛ صرفا پلمیک کلامی، نقلی، ذهنی شده بود. لذا فرد عاقل متضاد “فلسفه دان” پرچانه، حراف، بسیارگو را می گزید. پرخاش به فلسفه کلاش بیشتر هتاکی و تهمت است. لذا فیلسوف در توس 1000 سال پیش با فارسی معاصر می تواند توفیر داشته باشد. زیرا استدلالی ارایه نشد:

تو را هرچ بر چشم سر بگذرد./ نگنجد همی در دلت با خرَد.

سخن هرچ بایستِ توحید نیست./ به ناگفتن و گفتن او یکی‌ست.

تو گر سَخته‌ای، شو سخن سخته‌گوی./ نیاید به بُن هرگز این گفت‌وگوی.

به یک دم زدن، رَستی از جان و تن./ همی بس بزرگ آیدت خویشتن.

همی بگذرد بر تو ایام تو. /سرای جز این باشد آرام تو.

برای او فیلسوف خارجی دور از توس یعنی رومی و هندی یا حتی ارسطو احترام داشت. در داستان انوشیروان، فیلسوفان روم سخنگوی بادانش و پاک‌بوم خوانده شد: گزین کرد زان فیلسوفان روم/سخنگوی بادانش و پاک‌بوم. در داستان داراب، ارسطو فیلسوف خردمند، بیدار، روشندل خوانده ‌شد. نیز جایی دگر افلاطون را خردمند و بادانش خواند. در داستان اسکندر، فیلسوف حکیم و خردمند است. فیلسوف نامه برای روشنک برده تا تصویری عاقلانه و پسندیده از اسکندر ارائه ‌شود:

بیامد یکی فیلسوفی چو گرد/ سخنهای شاه جهان یاد کرد.

فردوسی فیلسوف را مترادف دانای رومی آورد. پادشاه هند/ کید در 4 دارایی دومی داشتن فیلسوف رازدان عالم بود. در دیدار اسکندر با کید گفت:

تو را چار چیزست کاندر جهان/ کسی آن ندید از کهان و مهان:

یکی چون بهشت برین دخترت/ کز او تابد اندر زمین افسرت.

دگر فیلسوفی که داری نهان/ بگوید همه با تو راز جهان.

از این فیلسوف با رصد اجرام سماوی این روایت است:

چهارم نهان دارم از انجمن/ یکی فیلسوف است نزدیک من.

همه بودنی‌ها بگوید به شاه/ ز گردنده خورشید و رخشنده ماه.

فردوسی فیلسوف را حکیم هندی دانا به رموز نیز خواند. درویشی و بی نیازی به مال با عذر نیاز به حراست از مرتاضان هندی از تمدن موهنجودارو رود سند هزاره 2 ق.م.، پاکستان، افغانستان، بلوچستان به فرهنگ ایرانی نفوذ کرد. دانش درویش با ثروت شاه مقایسه شد. شاید فردوسی روایت فیلسوف کلبی آتن بی نیاز از مال دنیا را شنیده بود. آن عنوان فیلسوف بمعنی پزشگ، سخنران، درویش را برای شرقیان در آزمون اسکندر به فیلسوف هندی به کار برد:

پر از روغن گاو، جامی بزرگ/ فرستاد زی فیلسوف سترگ،

که این را به اندام‌ها در بمال/ سرون و میان و بر و پشت و یال.

اسکندر او را تحسین کرد؛ فرمود تا زر و سیم بیاورند. جامه‌ فاخر و جامی پر از گوهر را به فیلسوف داد. فیلسوف آنها را نپذیرفته؛ گفت: با من گوهری است نهان که با وجود آن، در شب نیاز به نگهبانم نباشد. در راهها که می‌روم، از دزدانم باک نیست. در این دنیا از طعام و جامه بی‌نیازم ساخته؛ هیچ چیز بیشتر از آن مرا خوشدل نسازد. من نمی‌خواهم نگهبان چیزهایی جز آن باشم. اسکندر از سخن او در شگفتی شده؛ گفت: اندیشه و سخن سودمند تو و دانش بسیار تو را از هر چیز بیشتر می ‌پسندم.» (شاهنامه فردوسی، تحریر عربی، ص۳۶۲ـ۳۶۳). https://www.hamshahrionline.ir/news/511528/

در داستان داراب قیصر روم گروهی فیلسوف را به رسم هدیه با زر و سیم روانه ایران ‌کرد. حافظ مغان sage یا magi را برای خردمند، حکیم، Wise بکار برد. فردوسی هر فرد با درایت، با حکمت، با معرفت رومی در عام را فیلسوف خوانده؛ نه بمعنی خاص شارح منطقی جهان:

چهل کرده مثقال هر خایه‌ای/ همان نیز گوهر گرانمایه‌ای.

ببخشید بر مرزبانان روم/ هر آن کس که بودند ز آباد بوم.

از آن پس همه فیسلوفان شهر/ هر آن کس که بودش از آن شهر، بهر.

فیلسوف سخنران و مترجم زبانهای فارسی و رومی/ یونانی نیز است. او نامه رومی روشنک عهد باستان را به فارسی بر گرداند: بشد مادر شاه با ترجمان./ ده از فیلسوفان شیرین‌زبان. در باب لهراسب، فیلسوفان روم “اخترشناس و طالع‌بین” اند. بار دیگر واژه فیلسوف “نگهبان گنج” دانش؛ مردی دانا ست که قیصر به همراه گنج و غلامان به کتایون هدیه داد. 

فردوسی با نام فیلسوفان یونانی و نه با محتوای اندیشه آنها آشنا بود. ارسطاطالیس/ ارسطالیس یا ارسطو، 384-322 ق.م.، را حکیم؛ افلاطون را خردمند با دانش نامید:

حکیم ارسطالیس پیش اندرون/ جهانی بر او دیدگان پر ز خون.

یکی مرد پیرست با رأی و شرم/ سخن گفتنش چرب و آواز نرم.

کسی کش فلاطون به دست اوستاد/ خردمند و با دانش و با نژاد.

اصولا ثنویت نیک و بد از دوگانگی زرتشتی در فرهنگ ایرانی 3 هزار سال قدمت دارد. این دید ثنوی ایده الیزه، تقلیلگرا، انتزاعی کردن است که با واقعیت عینی بسیار توفیر دارد. حتی در امور فردی و غیر اجتماعی نیاز به تجهیزات و امکانات برای عینیت توانستن به ذهنیت دانستن است. ندرتا در امر فردی، شخص با کمک محیط بطور شانسی به پیروزی رسد. توانا بود هر که دانا بود. در این تقلیل گرایی فردوسی در توانستن با دانستن، سرکوب را فراموش کرد.

در داستان لهراسب، میرین نجیب‌زادة رومی به خواستگاری دختر قیصر رفت. قیصر پذیرش این خواسته را بشرط کشتن گرگی در حومه قول داد. در اساطیر رومی برادران 2قلوی رومولوس و رمس از شیر ماده گرگ رشد کرده؛ رمس را برادرش به قتل رساند- شبیه هابیل و قابیل سامی. گرگ با 2قلو شیرخوار نماد روم باستان است که ایجاد ش در 750 ق.م. ایجاد شد. این اسطوره در سده 3 ق.م کتبی شد. رابطه شیردادن جانور به یتیم انسانی و برادر کشی در اساطیر سامی و دیگر به دوره شبانی پیش از کشاورزی ربط دارد. 

فردوسی فرهنگ هزاره پیش را به عهد شفاهی اساطیری تعمیم داد. در حالیکه در آن عصر کتاب نبود؛ شامان ها شفاهی ورد خوانند. میرین کتب بروج زودیاک، طالع‌بینی، اخترشناسی را برای دانستن سرنوشت خود خواندند:

چو آمد به ایوان پسندیده مرد/ ز هر گونه اندیشه‌ها یاد کرد.

نوشته بیاورد و بنهاد پیش/ همان اختر و طالع و فال خویش.

بیامد به نزدیک هیشوی، تفت/ سراسر بگفت آن سخنها که رفت.

وز ان اختر فیلسوفان روم/ شگفتی که آید بدان مرز و بوم.

فیلسوفان در فصل شاپور ذوالاکتاف پاکیزه‌رأی و خردمند؛ در داستان یزدگردِ بزه‌گر، آنها کاردان، سیاستمدار، سخنران نامیده شدند:

تو گر بخردی، خیز پیش من آی/ خود و فیلسوفان پاکیزه‌رأی

ز رومی و هندی و از پارسی/ نجومی و گر مردم هندسی

همه فیلسوفان بسیاردان/ سخنگوی وز مردم کاردان.

فردوسی در شاهنامه فلسفه را بحث و جدل در باره وجود، قِدم، حدوث، عرض، ذات نخوانده؛ بلکه فیلسوف را سخنران، مترجم، سیاستمدار، خردمند، روشندل خواند. در ادبیات مدرن رشته های مدرن زیباشناسی، سیاسی، چیستی ذهن و عین، اخلاق، دانش، منطق، ماوراء الطبیعه، کیهانشناسی را می توان یافت. البته او افراط ایرانی و اسلامی در کفر و انکار فلسفه را نپذیرفت. ولی معکوس گقته فلسفه‌دان حراف، پرگو در ابیات اکوان دیو ناشی از روح زمانه است. پس از وفات او امام غزالی با الهیات ضد علمی خود آمد. فیلسوف صفت دانشمندان رومی، در عام مترادف خرد، هوش، آگاهی است. حکمتْ محور اندیشه‌ورزی است؛ بزرگمهر نمونه برجسته آن ست. 

https://www.ettelaat.com/?p=497586 http://ensani.ir/file/download/article/20120509091052-4048-2377.pdf 

باید توجه داشت که فیلسوفان هم مانند دیگر احاد بشری ممکن است دارای اختلالات عصبی، روحی، و شخصیتی بوده؛ نظرات آنها در انعکاس عینیات بخاطر این اختلالات مخدوش باشند. در علم نظریات گذشته با شک و آزمایشات نوین همیشه در حال محک خوردن اند. نظرات غلط- ناسازگار با منطق و نتایج آزمایشات نوین ند- دور ریخته شوند. ولی در فلسفه این نظرات غلط بمثابه مکتبهای دیگر قلمداد شوند. دیگر اینکه با معیارهای آزمایشات کمٌی علمی قرن 21م مانند ام آر آی سلامت دماغی صاحبان نظرات فلسفی سنجیده نشوند.  

نیز تاریخ نویسان، سنت آوردن شخصیتهای فلسفی را بطور تقویمی بارث برده؛ این مشرب را ادامه دهند. درحالیکه منطقا باید نظرات غلط فلسفی را از آثار فلسفی قرن 21م بیرون ریخت؛ مگر تاریخچه فلسفه، بدون صحت وسقم نظرات، مورد نظر باشد.  مثلا ارسطو معتقد بود که تعداد دندان زنان کمتر از مردان است. راسل با اشاره به روش غلط شهود صرف، عدم مشاهده این فیلسوف عتیق نوشت، آقای ارسطو هرگز بخاطرش نرسید که بخانمش بگوید در دهان همدیگر نگاه کرده دندانهای یکدیگر را بشمارند.  

یا دریدا Derrida، 1930- 2004، بدون داشتن تجارب و تحصیلات فرمال علمی در عصبشناسی و زبانشناسی کتب نظری در مورد 100 راهکار مغز جون شناخت و زبان نوشت. در نظر دریدا زبان ساختاری است برای تمام دیگر نظامهای نشانه شناختی ـ کلاً برای همه ی جهان. هر چه هست زبان است؛ چیزی بیرون از متن نیست. در حالی که حواس شنوایی، بینایی، لامسه موسیقی، نقاشی، مجسمه، رقص را برای انتقال فکر و عاطفه آفرینند.

‏فردوسی حتی فرهنگ را هم در روال حیات دیده که در دگر دیسی ماده بجا ماند. مثلا نام کی خسرو با ذرات خاک آنها متناظرا وجود داشته- نام در تاریخ/ اذهان انسان؛ ذرات در خاک و تاک چرخند. دیگر این که روح را تابع جان دانسته؛ مرگ جسم را پایان روح خواند.

در تاریخ 3 هزار ساله صاحبان تمدن، فرهنگ، فلسفه، چرا برخی روش علمی و جهان بینی مادی داشته؛ برخی نقطه مقابل؟ باید گفت غیر از آموزش، توارث ژنتیک، مدارات عصبی، ریزش هرمونهای مغزی، روحیات و شخصیتهای آنها یعنی محیط و مرشد علل اصلی اند. 

مثلا برای یک ناظر دور شدن یا نزدیک شدن کشتی به ساحل در تمام تاریخ اینگونه بود: اول بدنه پنهان شود. بعد دکل یا اول دکل هویدا شده؛ بعد بدنه- زیرا سطح زمین مدور است. اگر سطح زمین مسطح بود، بدنه و دکل به یک میزان کوچک و در نهایت محو شوند. البته هر دو نظر در باره کرویت/ مسطح بودن زمین همیشه مکتوب بوده؛ ولی مسطح بودن زمین از طرف نهادهای رسمی پذیرفته شده بود.

در سده 10م فرقه‌های سنی، شیعه، دهریون، لاادریون، اصحاب تناسخ، اشعری، معتزله در بحث‌های عمومی، خصوصی، شفاهی، کتبی مسایل فلسفی روز را باز کردند. در این سده، گستره علوم یونانی، هندی، مصری، ایرانی، چینی، بابلی، عیلامی، تمدن جیرفت عرضه شد. علوم در جغرافیای شطرنجی فلات ایران با حکام مستقل منطقه ای باز تولید شدند. علوم بشکل کتب، تدریس، بحث بوده؛ در مهندسی ابزار کشاورزی، تجاری، صنعتی کاربرد نداشتند.

 در شاهنامه، رگه های فلسفه وجود بروشنی دیده شوند. فردوسی یک گام فراتر رفته؛ هستن را در روال شدن داند. از تناسخ رازی، ابن سینا، شاید منابع ابوالعلا معری، 973-1057م، شاعر سوری که آبله کودکی منجر به نابینایی او شد؛ از تاریخ نگاری به نثر شاهنامه ابو منصوری- فردوسی آموخت؛ از پیروان فردوسی با تکیه بر گذشته – خیام، نصیر توسی و حافظ اند. 

رازی 865-  925م، کاشف الکل و جوهر گوگرد، تشخیص آبله از سرخک، آزمون دارو روی جانوران بود. رازی در کتاب فی المدة فی الزمان و فی الخلا و الملا و هی المکان نوشت: “عقل نمی پذيرد که ماده و مکان آن، ناگهان ـ بدون اينکه سابقاً ماده يا مکان موجود باشد، به وجود آيد. چون هميشه هر چيز از چيز ديگری به وجود می آيد و ابداع (خلق) محال است”. 

او در کتابی دیگر در بارهء هيولی یا ماده قديم تأکيد کند: “جسم را حرکتی است ذاتی.» ولی فردوسی با نظر مخالف معتقد به خلقت از هیچ بود: “ز ناچیز چیز آفرید.” رک کیهان شناسی، فلسفه فردوسی. پس از مهبانگ، گسترش گیتی با انرژی تاریک زمان، فضا، قوانین فیزیک ساخته شدند. یعنی پیش از تکینگی مهبانگ فضازمان نبود. 

می‌توان رازی و خیام را از برجسته ‌ترین پیشروان جهانی تلفیق خرد و تجربه‌ در علوم دانست. خوارزمی (780- 850 م)، پدر جبر و الگوریتم، و ماهانی (884م) هندسه تحلیلی را پایه گذاشته؛ هندسه ی یونانی را به معادلات جبر تبدیل کردند. در قرن 18م دکارت این معادلات را دنبال کرد؛ محور مختصات را برای ترسیم معادلات عرضه کرد. 

نجوم با طالع بینی آمیخته بود تا سرنوشت انسان با رصد ستارگان پیش بینی شود. فردوسی عقاید تقدیری زروانی داشت. منبع آن حرکت سیارات و صفبندی ثابتهای بروج فلکی زودیاک در لرستان، جیرفت، عیلام هزاره های یکم تا سوم ق.م بودند. در آسمان مدار سیارات بیضوی، شهابها در پرتابی شلجمی، ستارگان ثابت در رابطه با زمین زیر پایش در حرکت فصول را توصیف کرد. برای او مدار اجرام آسماني مانند ستارگان دنباله دار لزوما بيضوي نبوده بلكه هذلولي يا شلجمي نيز مي توانند باشد. 

فارابی 872-950 در علم، فلسفه، منطق، جامعه‌شناسی، پزشکی، ریاضیات و موسیقی تخصص داشت. دانشنامه‌ او مهم است. فارابی نوافلاطونی، تفکرات افلاطون و ارسطو را با الهیات توحیدی هماهنگ کرد. این متفکر مشایی را معلم ثانی خوانده‌اند. آثارش: الجمع بین الرایین، اغراض مابعدالطبیعه، فصوص الحکمه، احصاء العلوم اند. از فارابی تا سبزواری، یعنی از سده 9 تا 19 میلادی تمهای فلسفه و الهیات اسلامی این ها بودند: خلق جهان، جبر/ تقدیر، حدوث، قدم عالم.  

فارابی به پیروی از ارسطو جهان را «قدیم» خواند. اما برای آنکه از چهارچوب تعلیمات قرآنی خارج نشود، سعی کرد بین عقیده ارسطو و مسئله خلق جهان در قرآن راهی بیابد. او فیضان و تجلی را با روش عقلی توضیح داد. او عقل را ابداع خداوند دانست؛ گفت: این ابداع در زمان اتفاق نیفتاده ‌است؛ “عقل فعال” ارسطو همان وحی قرآنی است. فلسفه فارابی آمیزه‌ای از حکمت ارسطویی و نوافلاطونی است که رنگ اسلامی و شیعی اثنی‌عشری به خود گرفت. او در منطق و طبیعیات، ارسطویی است؛ در اخلاق و سیاست، افلاطونی؛ در  مابعدالطبیعه  نوافلاطونی بود. ویکی پیدیا.

فروید با تاثیر از گزاره های نیتچه برخی از نظرات خود را در مورد علایق حیات تدوین کرده بود. سارتر بطور منظم این نظرات را مردود دانست. الویت وجود بر ذات در حیات انسان را در اگزیستانسیالیزم سده 20م در ادبیات و فلسفه ارایه داد. در این مکتب، نبود نیروی آسمانی بمعنای آزادی تام انسان؛ در نتیجه مسئولیت مطلق اوست. 

این وظیفه انسانهاست در آفریدن منش ethos مسئولیت فردی، بیرون از نظام اعتقادات گروهی. در این مکتب، تبیین فردی هستن تنها راهیست که از وضعیت عبث absurd  انسانیت (ملال، مرگ، محتومیت فردی) فراتر رود. آثار فلسفی کرکگارد و نیتچه و ادبی داستایوسکی و کافکا، بعدا با آثار سارتر، دوبوار، کامو، به پیدایش و پیشبرد مکتب اصالت وجود کمک کردند.

قانون 1 بقای انرژی و ماده یا تناسخ خیام است. این قوانین را در ابیات خردگرا در شکل کلام شاعرانه دیده شسوند که در مکعاد روز قیامت، رستاخیز، روز جزا در فلسطین مصر، ایران، ترکیه با نظرات علمی، فلسفی، دینی بمرور باز تولید شده اند. البته پس از عصر روشنگری سده 15 علوم از الهیات جدا شدند. 

منابع. ‏2020‏/08‏/14