طالبان خواهند توانست ممثل عمق استرتژی پالکستان در افغانستان باشند؟

تشکیل دولت پاکستان که حالا ۷۲ سال از ان میگذرد روی کدام بستر ارام حقوقی ومسالمت امیز صورت نگرفته است . ازابتدتا تا کنون با جنگ وقتال ومزاحمت با همسایگان بسر برده است . تنها از ماه اگست تا سپتمبر سال اول تشکیل این دولت خون یک صد هزار هندو ومسلمان بزمین ریخته شد. در جنگها با هند صدها تن قربانی این مولود استعمار گردیده ، پس از ۲۴ سال از تشکیل ، تجزیه شد و کشور مستقل بنگلدیش به میان امد . درجنگ جدایی بنگلدیش عساکر پاکستانی حدود یک ملیون انسان را کشتند واردوی این مملکت اسلامی بر ۴۰۰ صد هزار زنان مسلمان بنگالی تجاوز کردند وده ملیون زن ومرد وکودک را مجبور به فرار به هندوستان ساختند.
هنوز لکه های خون بنگالی ها دران سرزمین خشک نشده بود که ۵۰۰۰ افغان فراری زیر نام جوانان مسلمان به امر ذوالفقار علی بوتو تسلیح وبه جنگ علیه جمهوری نو تاسیس داودخان فرستاده شد، این جنگ تاکنون خاموش نه شده است ومحصول ان تپه های شهدا وقبرستان های ملیون ها انسان در قراء ودهات افغانستان میباشد، حمایت ، تقویه و صدور تروریسم از فجایع دیگر این دولت اسلامی است.
روی همین ملحوظ بد بینی در مورد تشکیل دولت اسلامی بربنیاد معیارهای پاکستانی- انگلیسی بحیث یک انزجار عام در افغانستان وجود دارد. دور از یقین نیست که اتش افروزان جنگ اگر مجال یابند شعله های انرا به کشورهای همسایه انتقال ندهند واین جزئی از عمق استاتژی پاکستان میباشد.

عمق استراتژی نزد حکام پاکستانی چه مفهومی دارد ؟

این اصطلاح نزد مراجع پاکستانی تنها صبغه نظامی ندارد بلکه در صورت دستیابی به ان مانند سیاست انگلیس درقرن نزده تمایل به اداره همه امور افغانستان را دارد زیرا پاکستان خودش را ( دولت جانشین) بریتانیای کبیر در منطقه میداند .دولت جانشین میراث خوار سیاست دولت استعماری بوده منافع ، صلاحیتها ومکلفیتهای انرا در غیابش متقبل میگردد.
عمق استراتژی شامل امور نظامی ، مسایل تجارتی واقتصادی ، شاهراه ها وابعاد سیاسی است که تحقق ان توسط یک دولت تابع ودست نشانده ممکن میباشد.
بعد نظامی مسئله چنین است که در صورت درگیری جنگ با هندوستان تاسیسات نظامی افغانستان به شمول میدان های هوایی و خطوط مواصلاتی بحیث خط عقبی جبهه مورد بهره گیری نظامی پاکستان قرار گیرد ویا درصورت ضرورت عقب نشینی از خط اول جنگ امکانات دستیابی قدمه های عقبی قوت ها به یک کشور غیر داخل در جنگ وجود داشته باشد ، درچنین وضع کشور سوم حالت بیطرفی اش را از دست داده مورد ضربات جانب دیگر جنگ واقع میشود . پاکستان در نظر دارد در صورت جنگ با هند از افغانستان همینطور استفاده کند ، دران وقت اگر قدمه های عقب رانده شده تحت ضربات راکتی یا هوایی قرار گیرد هند در حالت جنگ با دو کشور مسلمان قرار گرفته پاکستان حمایت وترحم بیشتر ممالک اسلامی را بخودش جلب می نماید.
در عرصه اقتصادی سه هدف نزد پاکستان وجود دارد:
– حفظ افعانستان بحیث مصرف کننده کالای ان کشور .
– کنترول این شاهراه شمال وجنوب وشرق عرب بدست خودش.
– بهره برداری از منابع سه تریلیون دالری زیر زمینی وابهای خروشان افغانستان.
صبغه سیاسی این استراتژی کنترول سیاست خارجی افغانستان دروجود یک دولت تابع است.
مراجع نظامی – استخباراتی پاکستان مدعی الهام گیری عمق استراتژی از سیاست قرن نزده انگلستان بحیث دولت جانشین میباشند . دران وقت انگلیسها با هراس از رقبای اروپایی شان بخصوص امپراطوری تزاری روس درمورد موقعیت استراتژیک افعانستان روی سه سیاست می اندیشیدند :
– ۱ سیاست پیشروی؛ طرفداران این سیاست سرحدات امپراطوری هند برتانوی را به استقامت شمالغرب الی کوههای هندوکش امتداد میدادند وسلسله کوههای هندو کش را بین خود وروسیه تزاری بحیث موانع طبیعی در نطر داشتند .
انها در حقیقت شمال هندو کش را به روسها وجنوب انرا بخود ملحق میساختند واین تجزیه کشور بود ، اما توقف روسها درشمال سواحل امو وعدم پیشروی بسوی جنوب نشان داد که انها اسیای میانه را از نفود انگلیس مصئون میسازند وبیشتر ازان پلان پیشروی ندارند. انگیسها هم به سیاست پیشروی اهمیت مزید قایل نشدند.
– ۲ سیاست عقب نشینی ؛ اینکه امپراطوری انگلیس در هند از حدود سرحدات هندوستان فراتر نرفته دریای سند را بحیث خط فاصل با افغانستان قبول وکنار چپ انرا با قوا وتحکیمات بیشتر دربرابر حملات احتمالی تجهیز نمایند .
– ۳ سیاست سرحدات علمی ؛ برطبق این سیاست میخواستند با یک پیشروی قسمی تا دامنه های کوههای سلیمان تقرب کرده تمام دره های انرا اشغال نمایند وازان بحیث یک سد مستحکم درمقابله با نفود دیگران استفاده نمایند.
طرفداران سیاست اخیر توانستند با امضای چندین معاهده با امیران یا فراری های افغان بخشهای از خاک افغانستان را جدا وتحت اداره خود شان در اورند که با کشیدن خط دیورند جریان جدا سازی خاکهای افغانستان خاتمه یافت .
دیورند عمق استراتژی انگلیس را با حمایت امیران تحت الحمایه ومستمری خوار عملی نمود .
دولت پاکستان که بزعم خودش وظیفه دولت جانشین انگلیس را دارد با همان سیاست قرن نزده واهداف سه گانه ذکر شده دربالا با ارزوی کنفدراسیون پاکستان وافغانستان که اولین بار انرا اززبان حکمتیار بیرون کشید بود ، از حمایت مجاهدین تا راه اندازی حمله بر جلال اباد سعی کرد به این سیاست دست یابد اماناکام شد.
در مرحله بعدی در صدد ایجاد دولت تابع گردید وطالبان را با حمایت مالی سعودی و نظامی امریکا بر کشور مسلط ساخت .
طالبها طی پنج سال حاکمیت شان برخی زمینه ها را برای تحقق عمق استراتژی پاکستان مساعد ساختند مانند تبدیل افغانستان بیک ویرانه به امتداد ویرانگری مجاهدین، امحای داشته های تاریخی وغنای فرهنگی، وابسته سازی مکمل امور مالی کشور به پاکستان ، تحت کنترول بردن سیاست خارجی شان به پاکستان، شدت عمل علیه مردم برای تطمیع وفرمانبرداری کامل وشکستاندن روح ملی ووطنپرستی زیر سایه تبلیعات مذهبی دو کشور واحد اسلامی وغیره . اما نتونستند این وظایف را به پایه اکمال برسانند .
هجوم نظامی امریکا موقتآ به این پالیسی رنگ ورخ دیگر داد وتا تشکل مجدد طالبان عمق استراتژی برجستگی خاص نداشت .
با تغیر در سیاستهای جهانی ومنطقوی طی دو دهه اخیر پاکستان برای تحقق این استراتژی شتابنده تر درحرکت شد وبا یک دپلماسی فعال توانست توجه فدراتیف روسیه ودولت چین را به حمایت از خودش جلب نماید وزیر پوشش مخالفت با امریکا در کنار سیاست ( محور اسیایی ضد امریکا ) با شعار ( تشریک مساعی واقدامات برای تحکیم باور در اسیا) قرارگیرد ، با این چرخش پاکستان طالبان نیز با چین وروسیه نزیک شدند.
اینکه پاکستان در افغانستان چه میخواهد از گذشته اها تا حال روشن است . اما سوال این است که درین عرصه چه میتواند؟
توانایی وعدم توانایی پاکستان در مورد اعمال نفوذش در افغانستان بستگی به موضعگیری جانب افغانی دارد .
پاکستان طالبان را با خود دارد، پیر خانه ها با وی همدست هستند، گروهی از خانها وملکها سراز فرمانش بر نمی تابند، جهادی ها مرهون و دهن پر اب آی. اس آی . هستند ( کنفرانس لاهور این تمایل را نشان داد) و برخی روشنفکران وکادر های دولتی نیز در بند طلسم مراجع استخباراتی ان گیر مانده اند. در صورت حصول توافق با طالبان دست پاکستان ازهمه بال تر بوده میتواند. دران حال وضعیت سیاسی کشور را دو روند سیاسی شکل خواهد داد ؛ یکی جبهه جانبداران پاکستان که در بالا ذکر شان شد ودیگری جبهه مخالفین پاکستان بخاطر داشتن عمق استراتژی برای افغانستان.
جدال میان این دو جبهه مضمون اصلی پیکار سیاسی انوقت را رقم خواهد زد .
وطنپرستان، ملی گرایان، استقلال طلبان ، ترقی خواهان ودموکرات اندیشان از یک طرف ومجموع دست پروردگان ،علاقمندان وطرفداران پاکستان از طرف دیگر صف ارایی جدیدی را به نمایش خواهد گذاشت. تغیر درتوازن این صف بندی ها شاید منجر به به میان امدن سه نوع حاکمیت در کشور گردد:
– ۱ دولت تابع ودست نشانده با صدر نشینی طالبان که وظیفه اصلی ان زمینه سازی تحقق عمق استراتژی با همه عناصر تشکیل دهنده ان میباشد.
– ۲ دولت غیر تابع ومخالف پاکستان که دران صورت نقش طالبان درحاکمیت از موثریت لازم برخوردار نمیباشد.
– ۳ یک حاکمیت باسیاست ملایم وعدم خصومت با پاکستان که ان دولت متشکل از موافقین ومخالفین پاکستان بوده وزنه عناصر ملی ووطنپرست دران باید بالا تر باشد. این حاکمیت شاید بتواند در زیست نیک با همسایگان ورعایت توازن در سیاست خارجی راه را برای سیر به سوی استقلالیت سیاسی و اقتصادی بگشاید واحیای یک دولت توانمند باخود کفایی اقتصادی وایجاد قوای مسلح نیرومند تواءم با ترویج روح وطنپرستی وبصورت تدریجی تصفیه ادارات از وجود جواسیس پاکستان را پیش گیرد.
تغیر توازن در صف بندی ها به اتحاد ها وائتلافهای استراتژیک وهدفمند بخاطر نجات وطن از بحران های بعدی بستگی دارد.سازمانهاوشخصیت های صاحب نفود ، دارای اهلیت سیاسی واحساس وطندوستی صرفنظر از همه جریانات واقع شده در گذشته میتوانند محور اصلی این صف بندی باشند.

محمدولی