شکل گیری نخستین هسته های تمدن جهان در شرق

ازانجایکه معلوم است ، انسانها سه دوران عمده توحش ، بربریت وتمدن را سپری کرده است . تشخیص این مراحل بر اساس پیدایش و پیشرفت تولید ووسایل معشیت زندگی صورت می گیرد .       تمدنهای راپیش از تاریخ وبعد ازتاریخ تقسیم کرده اند، به این رو تاریخهای موجود کشورهای شرق و غرب نشان میدهد، که اثاری کهن ترین تمدن تاریخ در شرق به چهارهزار ویا هفت هزار  سال قبل ازمیلاد پیدا شده است. دانشمندان عرصه باستان شناسی وتاریخ نگاران بر شالوده یی تجارب واگاهی تاریخی از اسناد بدست امده باستانی درجهان، معلوماتهای غنی را که میراث بزرگ جهانی را احتوا مینماید، در طی دوران  زندگی خود پژوهش کرده اند، به اختیاربشریت قرار دادند.

به این رو نخستین گروه یی تمدنی در مسیر رودهای مصر وبین النهرین وهند باراورشد. گروه یی دوم تمدن درمدیترانه ظهور کرده، سومین گروهی تمدن درسواحل اطلس وچهارمی برکناره های اقیانوس ارام درخشیده است .

تمدن در واژه نامه دهخداد چنین تعریف شده است ؛تمدن:” عبارت ازنظمی اجتماعی دانست که درنتیجه وجود ان، خلاقیت فرهنگی امکان پذیر می شود وجریان پیدا میکند.درتمدن چهار رکن وعنصر اساسی می توان تشخیص داد، که عبارتنداز: پیش بینی واحتیاط در امور اقتصادی، سازمان سیاسی، سنن اخلاقی، وکوشش درراه معرفت وبسط هنر”.

انسانها درروند زندگی  است که برای دفاع ازایجاد ترس درمقابل حوادث طبیعی دست به خلاقیتهای وابداعهای برای زنده ماندن  با بکار گیری نیروی بدنی وکنجکاوی مغزی به اختراعهای دست بکار میشوند و غریزه انسانی وی به شکل طبیعی اجازه میدهد تابرای کشف وساختن وسایل زندگی خویش داخل اقدام شود. چنانچه ویل دورانت گفته است:” مدنیت درکلبه برزگراغازمیکند.،ودرشهر به گل می نشیند وبار می دهد.”

سرزمین شرق نخستین زادگاهی تمدنی انسانی بوده است هنروفنونین که از شرق به غرب سرایت کرده  وانتقال یافته است میتوان قرارذیل انرا برشمرد.

نخستین عنصر تمدن “کار”است که با کشاورزی وصنعت کاری ودادوستدوحمل ونقل درمصر قدیم با شیوه های ابتدایی ان شکل گرفته، که باعث پیدایش شراب و چای شده است. چنانچه صنایع ومهندسی ، درمصر قبل ازحضرت موسی در سطح عالی خود قرار داشت. ساختمانها ی خشتی به زمان سارگن اول می رسد. شناخت واستفاده اب از اسیای میانه به بین النهرین ومصر به اروپا انتقال یافت.درساخت کشتی  وکشتی رانی فنیقی ها پیش قدم بوده وپیش از عصر پریکلیس افریقارا دَور زده اند. .قطب نما درچین بوجود امد که باعث انقلاب بازرگانی دراروپا شد ؛ تبادل بازرگانی وبانکداری و دادوستد با طلا ونقره نخستین بار در سومر پدید شد. چین پیش از کشورهای دیگر طلاه ونقره را به پول کاغذی تبدیل نمود.

دوهمین عنصر تمدن” حکومت” است: با رشد جمعیت وپیدایش خانواده براساس تقسیم کار بر شالوده یی مالکیت خصوص وبا رکن اول اجتماع یعنی خانواده وبعدن، قوم قبیله عشیره وایل  بوجود امده که باعث سروسامان دادن حکومتداری شده اند .این امر بر بنیاد بزرگ طایفه که درراس قرارداشت ،دولت نخستین باربه شکل “خانواده خونی” ، درگروه های روستایی درهند ونخستین حکومت شهری در سومر واشور برپاشد. درمصر اصول سرشماری برای اصول مالیات بوجود امد و”اورانگو وحمورابی “در بابل قانون نامه بزرگ تدوین کردند که همتراز با قانون بشر امروز میباشد . داریوش  با تشکیل ارتش ودستگاه چاپاری(تند وسریع رفتن) خود منظم ترین شاهنشاهی جهان را برپانمود.

سومین عنصر تمدن”اخلاق” است: هویداست درجامعه که سیادت گروهی ،قوم ،قبیله و طبقه وجود داشته باشد ،چرخ اقتصاد  انرا نیز دردست می داشته باشد . از این رو برای تامین سیادت خود رسوم وسنتهای وعرف وعقایدوحنجارهای خودرا ابداع و شکل میدهند که سبب  تولید اخلاق ،اداب و نظم اجتماعی درجامعه میکردد. اخلاق قانونی است که درروح روان انسانها رسوخ می یابدوشکل میکرد ودر شناختن حق وباطل ومهار کردن امیال  فردی انسانها را کمک ورهنمایی مینماید،. به گفته هگل :” اخلاق عینی،عرف ،سنت وعادات واخلاق ذهنی یعنی تعهدووظیفه است”.

اداب مردم  از دربارهای قدیم مصر وبین النهرین وایران بوجود امدند. رسم ازدواج “تک گانی “از مصراغاز وبعد ن دراسیا رسم تعدد زوجات رشد کرده و ادامه یافت ؛ اولین فریاد عدالتخواهی درمصر و اولین اخوت بشری ودانش اخلاقی در اسرائیل شکل گرفته است

چهارمین عنصر” دین” است: دین براساس توهم وخیالبافی و ترس ووحشت  انسان از قوای طبیعی که ازخود نمی توانسند دفاع کنند بوجود امد . به گفته مارکس :” انسان است که دین مذهب را میسازد، این مذهب نیست که سازنده انسان میباشد”. انسانها برای رفع چالشهای زندگی ورسیدن به سوی خوش بختی ، دوام زندگی وگریز ازمرگ رنج ومصیبتهای روزمره، وبرای به دست اوردن غرایز اجتماعی و نظم جامعه ،خانواده ومحیط زندگی، با سِرو جادو و افسانه وارتباط دادن ان به نیروهای مافوق الطبیعه ، مانند: افتاب ،مهتاب ،سیاره ها وسایر حیوانات وجمادات   دین را بوجود اوردند. تا اینکه اولین ومشهورترین اساطیر دینی امروز جهان مدرن اروپایی درسومر وبابل و”یهودستان” ظهور نمود.ایده های یکتا پرستی وهبوط ادم حوا وداستان توفان نوح از مشرق زمین برخاست ورشد وتکامل کرد؛ ودرهمین سرزمین فلسطین ویا اسرائیل بود که مریم مادرخدا ویا پسر خدا وروح القدس عروج کردکه امروزپیش از دومیلیارد انسان کره زمین به ان اعتقاد دارند.

پنجمین عنصر تمدن علم است؛ شرایط زندگی ،محیط وهمچنان حرکات و پیدایش ستاره ها در شب وافتاب ومهتاب درروز ،باحرکتهای وضعی انها که باعث شب روز و تاثیران بالای کشت زرع وسبب پیدایش مواد خوراکه انسانها میشد ، دقت کرده ،وبا دیدن و سنحیدن وثبت کردن ان درفکر ومغز ودرمجموع اندوخته های انها از تجربه و دستگاهای حسی شان به غیبگوی وپیشبینهای  این حوادث پرداختند وبه تدریج بر حوادث تسلط یافتند . براین اساس در مصر حساب ،هندسه وگاهشماری بنیاد نهاد شد. کاهنان پزشکان شدند . امراض گوناگون را شناختند وبه صدها گونه عمل جراحی دست یازیدند.در بابل ستارشناسان واخترشناسان ظهورکردند، چنانه ویل دورانت مینویسد:”برای البروج تقسیماتی شناخت ؛ ماه را به چهار هفته، وروز را به دوازده ساعت ، وساعت را به شصت دقیقه ودقیقه را به شصت ثانیه بخش کردند. هند اعداد ساده وارقام اعشاری خودرا به اعراب رسانید ولطایف خوابگونه( هیپنوتیزم)وفن مایه کویی را به اروپا اموخت.”

ششمین عنصر” فلسفه” است؛ انسان کنجکاو همیشه درچرایی وچگونگی خلق جهان وانسان وحرکاتهای جهان بشمول طبیعت وقوانین حاکم در طبیعت که بالای زندگی مردم تاثیر گذار بود ، غرق بودند . وتلاش برای کسب اهداف بینش جهانی  بودند. تا علل نخستین و نتایج واقعی بروز پدیده هاو ازبین رفتن انهارا پیدا نمایند. برای حقیقت یابی، فضلیت وعدالت انسانی پژوهش نمودند. این امر ، درمشرق زمین در مصر وبابلیان ویهودیان پدید شد و پیرامون حیات ومرگ رساله ها نوشتند.  قرنها پیش از زاده شدن سقراط یونانی ، فلسفه “اولای اوپانیشاد” درهندپیدایش یافته بود. بودا نظریاتی روانشناسی جدید وعدم خصومت مرتاضیت وایده ” نیروانه” را با خود اورد طوریکه ویل دورانت درتاریخ تمدن مینویسد”: اگر هند فلسفه را دردین غرق کرد ونتوانست خرد را از دستیاز امید وارزو برکنار برد. چین فلسفه را ازدین دورداشت و قبل از عصر سقراط متفکری پرورد که هنوز هم می توان ارآی متین اورا، شاید بی تغیر هادی مردم وملهم کشوردارن شریف دانست.”

هفتمین عنصر تمدن “ادب” است: زبان وظهور خط ونوشتن خواندن وافرینش شعر ونمایشهای ادبی ، خیالپروری وثبت کردن خاطره ها و نگرش درگذشته در کهنه ترین اموزش گاه های به مصر وبین النهرین تعلق داشت ؛ حتی قدیم ترین مکتب فن حکومت داری درمصر بود. کتابت در اسیا(ایران باستان) بوجود امد ،  وکاغذ ومواد تحریر درمصر ، چاپ درچین و بابلیان درقدیم ترین روزگار بشریت دستور زبان وکتاب لغت نوشتند و کتابخانه ساختند.قبل از اکادمی افلاطون دریونان، هندی ها دانشگاه تاسیس کرده بودند. اشوریان گزارش نویسی را به صورت تاریخ نویسی، ومصریان تاریخ را به حماسه تبدیل کردند ؛خاور دور شعر را با الفاظ کوتاه پرورید، و رشد داد. بعضی  قصه های کوتاه که برای کودکان تدریس میشود میراث هند کهن است.

هشتمین عنصر تمدن ، هنر است ؛   هنر احساس درونی انسانهارا تبارز میدهدواین احساس دراواز خوانی ، رقص موسیقی ،نمایش ودر قالب شعرونقاشی مجسمه سازی ،معماری ،ادبیات وفلسفه وجود پیدا میکند، که نمایانگرفعالیتهای تولیدی  که ناشی از وضع زندگی مردم در عرصه ها ی مختلفی تبارز مینماید ، میباشد. به گفته کارل مارکس :” هنر کارش افشاءگریست “.هنر در زیبای های مختلفی درحیات انسانها با رنگ ووزن وصورتهای خوشایند جلب توجه مینکند. این امر در مراحل اغازین تمدنهای مصری وسومری وهندی، در لباسهای های ظریف انها وجود داشت . شواهدِ درگورستانهای  مصری بدست امده که ، ظرفهای سفالین زیبا با داشتن سازوبرگهای افتخاری، و هنرمندانه به روی عاج یا چوبها کنده شده ،نقاشی کردیده است. یونانیها پیگرتراشی ومعماری رانه تنها از اسیا وکرت اموختند، بلکه از شاه کاریهای که درعصر انان هنوزدر پیرامون رود نیل بود نیز آموخته اند. معماری یونانی درساختن ستونها معروف از مصر وبین النهرین بهره گرفته اند. اروپا برعلاوه از ستونها طاق ضربی وقبه وگنبد را ازاین سرزمینها اقتباس کرده اند. چین اروپا را باصنعت چینی  سازی اشنا ساخت ورقیب خود گردانید .

هرانچه دربالا ازان تذکار بعمل امد، شمه یی از هسته های تمدن درسرزمین شرقی که میراث بزرگ  این خیطه میباشد، تشکیل میدهد؛ از طریق مصروخاور میانه که به مثابه پلی میان فرهنگهای اروپا، اسیاوافریقا قراردارد ،به یونان امده و بعدن به اروپا  وسایر کشورهای جهان گسترش یافته است.

شوربختانه این کشور ها با قدامت تاریخی وداشتن تمدن سرشار که درروند تکامل تمدن جهانی بعداز رنسانس اروپایی به مانند گذشته های خویش درخشش ندارند. وجای انرا کشورهای پسین اروپایی وامریکایی که بااین تمدنها اشنا شدند گرفتند؛ وخود دنباله رو فرهنگ ودانش وسایر دستاوردهای که دارای ارزشهای مدنی میباشد گردیده اند. رشد فرهنگ واقتصاد و برابری اجتماعی و تشکیل دولتهای ازاد و سکولار ومترقی ودموکراتیک درعقب دروازه ها یشان دق الباب میکند وجرأت داخل شدن را ندارند !. برای اینکه همان هسته های عقب مانده قرون وسطی نظر با سیاستهای فریب کارانه وتفرقه افکن کشورهای امپریالیستی  تسلط دارد،وباسیاست تفرقه به انداز حکومت کن !گلوی مردم را فشرده وخودرااز منابع تولیدی شان فربه ساخته اند. این کشورها توانمندی انرا ندارند که محصولات ومنابع طبیعی خودرا مستقلانه تولید وازان استفاده نمایند. همه زیر تسلط اقتصادوسیاستهای اروپا وامریکا قرار دارند . امریکا واروپا با چور وچپاول مدنیت ومنابع طبیعی کشورهای افریقای واسیایی از جمله درخاورمیانه تسلط خویش را بالای انها تأمین و چرخ اقتصاد جهانی را بدست گرفته اند، هرانچه که ارزوی داشته باشند،عمال جنایتکارانهء ضد انسانی وبشری استثمارگرانه خود را با رویکاردهای مختلف چه از لحاظ مداخله مستقیم نظامی ویا غیر مستقیم  توسط حلقات گوش بفرمان با براه اندازی اغتشاشها و کودتاها تحمیل نموده و حکومتهای دلبخواهء خودرا بوجود میاورند، ومخالفین را به نیرنگهای مختلف ازبین می برند. تاریخ گواه دهنده این امر درخاورمیانه افغانستان ، افریقا امریکای لاتین و اروپای شرقی میباشد. با مداخله نظامی این کشورهای را پارچه پارچه ساخته وبالای گرده های مردم زیر نامی دموکراسی قلابی حکومت کرده، منابع طبیعی انهارا به یغما میبرند.

علی رستمی می 2019 کشور المان

رویکردها: تاریخ تمدن ، اثری ویل دورانت

منشا خانواده وملک خصوصی ودولت اثری، فریدریش انگلس