وزیر معارف درفشدار جنگ فرهنگی و بلند گوی استخبارات پاکستان

نویسنده: مهرالدین مشید ار یک وزیر مزدور و وابسته به آی…

صرف این مبالغ کلان برای چه ؟

اخرین رقم‌مصارف امریکا در جنگ بیست ساله افغانستان دو تریلیون…

استالینیسم چیست؟!

سایت پلیت‌ستورم برگردان: آمادور نویدی مسئله استالینیسم آگهی‌ها REPORT THIS AD فهرست: ۱. پیدایش استالینیسم ۲. استالینیسم بعنوان…

مصاحبه با مؤلف جوان

مصاحبه‌کننده نذیر "ظفر" اخیراً کتاب «خنیاگران قلم» به زیور چاپ آراسته…

صاحبدل قلم فرسا

نوشته نذير ظفر كيست شهرانى؟ قلم فرساى ما همدل و هم فكر…

خدا و زن

قسمت اول  شیخ محی الدین ابن عربی در کتاب فصوص در…

فروشندۀ رؤیاها

نویسنده «هِنری بِستون»؛ مترجم «اسماعیل پورکاظم» در گذشته‌های نه چندان دور،…

«زمان کوتاه و عشق ارمغان توست»

این شعر را از ترکی استانبولی به فارسی، به یاد…

شمیم خیال

رسول پویان شـراب کهنۀ سـرخ و سپـید نـوش ات باد تماـم نـشوۀ…

گزارش خبری از شرکت هيات انجمن در ۵۱ مین اجلاس…

هیآت دو نفری انجمن حقوقدانان افغان در اروپا در ۵۱…

شبیه سازی جنگ اوکراین با جنگ افغانستان

مقدمه بدام انداختن طرفهای مقابل ومقابله ابرقدرتها با همدیگردربازیهای بزرگ رقابتهای…

شکسپیر،- روشنگری عشق و تراژدی 

آرام بختیاری  شکسپیر،- منتقد فئودالیسم، مشوق نوزایی رنسانس. ویلیام شکسپیر را مورخین…

بیرون راندن مردم

بیرون راندن مردم از خانه های آبایی شان در منطقهء…

بزرگ ترین کشور حامی تروریزم در حال فروپاشی کامل

نویسنده: مهرالدین مشید درمانده گی حلقۀ خبیثۀ اتصال گروههای تروریستی  پاکستان به…

نقش میخائيل گرباچوف در تضعیف صلح ، ثبات و امنیت…

نوشته از ع.  بصیر دهزاد تذکر: این مقاله با تخلیص و بعضی…

طالب چارواکو نور مو بس دي

عبدالصند ازهر                 …

ملکه مُرد، جواب‌دهنده کی‌ست؟

الماسِ‌کوهِ نور:هدیه‌ی سپاس‌گزارییامیراثِ تاراج شده برای افغانستانِ امروز؟Sssssssssssssssssssssssنوشته‌ی نیمه پژوهشی…

صلح جهان در خطر است

پنجاه وپنج سال قبل یکی از سرمقاله های جریده تابناک…

خنیاگران قلم (معرف ۱۵۳ شاعر معاصر افغانستان)

نوشته: نذیر ظفر بنام خداوند لوح و قلم -  درین مقطع زمان…

جنایات طالبان ، فوران آتشفشان پر از ظلم، تبعیض و…

نوشته از ع. بصیر دهزاد آنچه آلاهه دلاورزی به سرنوشت تجاوز…

«
»

حرافیِ سایبر ع. شفق، علیه پراکسیسم و رادیکالیسم متمرکز در ایران و خارج از کشور

«فرماندارِ نقابداران در جشن بالماسکۀ اخبار روز»

فروغ بشارت آفرین در فراسوی اُفق

ایران/ شنبه – ۲۹ مرداد ۱۴۰۱

«فرماندارِ نقابداران در جشن بالماسکۀ اخبار روز»

فروغ بشارت آفرین در فراسوی اُفق

تهران- شنبه- ۲۹ مرداد ۱۴۰۱

 پی دی اف Iran- Komiteh

ته ماندۀ خرده بورژوازی در فدایی با انتشار سرمقالۀ پیام حرافی- ارگان تبلیغاتی خود با نام و آنهم با نامِ ع. شفق، معلوم الحالِ مجهول الهویه ای، سایبری از ارتش سایبریِ خود (خرده بورژوایِ دموکرات)، موضع سیاسیِ سرزمین لی لی پوتیها در فرنگ را شیادانه و ابلهانه در زد و بند با نادمان چپ نما و خیانتکاران و حملۀ سرسری، عجولانه و قراردادی، انگ زنی به رادیکالیسم و پراکسیسم (ایران)، در دکان اخبار روز بازتاب داد. بدین ترتیب، ننگِ دیگری به پروندۀ خفتبار خیانتکاریها و معاملات پشت پردۀ شبه گاپیلونی، ارتجاعی- واکنشی به کنش انقلابیِ رادیکالیسم و پراکسیسم متمرکز در ایران افزود. هیچ نادانی و  ابتذالی بالاتر از همراهیِ هارمونیکِ پیام (حرافی) و اخبار روز در واکنش به موفقیت سه عملیات مسلحانۀ از پیش اعلام شده در دو ماه مختلف و پی در پی نبود و نیست. قصدِ انجام عملیاتهایِ مسلحانه، اعزام نیرو به سیستان بلوچستان مطابق تصمیم مدیریت جمعی و به متُد جدید مخفی کاری که دمبدم قالبهای خود را می شکند و از نو میشوند تا پلیس اینترنتی جمهوری اسلامی فتا و ارتش سایبری خارج کشوری متوجه ارتباطات نشود. این دو عملیاتِ مسلحانه پیش از انجام، زمانیکه گروهها در گیرودار تفسیر مسائل رسانه های جمهوری اسلامی و خارجی بودند، اعلام شدند. پیروزی عملیاتها نیز بامدادِ همان روزها، سه اردیبهشت و پانزده خرداد بدون دستگیری پراتسیستها، قبل از اینکه اعدام انقلابی محمود آبسلان در سه اردیبهشت و اعدام انقلابی هفت تکاور در پانزده خرداد در رسانه های جمهوری اسلامی و خبرگزاریهای خارجی منتشر شوند، در شبکه ارتباط جمعی بارها توسط دو پراتسیست برگزیدۀ علنی با جزئیاتِ بیشتر و مُجاز بنا بر تصمیم مدیریت کمیتۀ انقلابی م. ا، رسانه ای شدند. انبوه مدارک از چرایی، چگونگی، پس بینی ها، پیش بینی ها، فیلم حین انجام عملیات و — در آرشیو اسناد کمیتۀ انقلابی- ایران وجود دارد. پیروزی دو عملیات مسلحانه و واکنش رسانه ای وزارت اطلاعاتِ جمهوری اسلامی و عجز و نالۀ حجت الفاسد- ولمفسدین سید اسماعیل خطیب صبحِ زود بعد از موفقیت عملیات پانزده خرداد در رسانۀ زاهدان، اشک ریزان دربارۀ تیراندازی بسوی ماموارانِ جمهوری اسلامی و ناتوانی در دستگیری رزمندگانِ پیشتاز، دعوتنامه ای از سوی دو  پراتسیست و استراتژیست کمیتۀ انقلابی با جمع آوری اسکرین شاتهایِ قبل از انجام عملیات مسلحانه و خرسندی از ضیافت متهورانه و صحت و سلامتِ همکاران، خطاب به مسئول اول گروههای خارج از کشوری در صورت ارتباط و انتخاب شدن، به منظورِ نشست اینترنتی- درونی (صوتی – تصویری) با از کادرهایِ مدیریتیِ کمیتۀ انقلابی م. ا، مسئول ارتباط با بیرون و ارائه اسنادی ذی قیمت دربارۀ عملیاتها بارها علنی منتشر شدند . سپس، فیلم، اسناد و مدارکی دربارۀ عملیات دوم در پانزده خرداد با برگزاری کنفرانسِ اینترنتیِ مسئول ارتباطِ کمیته انقلابی با به اصطلاح (نفر اول) گروهی منتخب از بین سه گروهِ سیاسی دیگری تماس گرفته بودند، داده شد. مدیریتِ کمیتۀ انقلابی با شناخت عمیق از مکانیزم پیچیده- در عین حال ساده و گسترده از تهران تا خارج کشور و نفوذ واجا و ناجا در گروههای بی نظم و نسق با توجه به واکنش پیام حرافی، اختصاص سر مقالۀ ارگان تبلیغاتی ته ماندۀ خرده بورژوازی در انگلیس به حرافی بیهوده دربارۀ رادیکالیسم و پراکسیسم، حمله به دو نمایندۀ علنی و یگانه محور غیرقانونی نویسنده، رزمنده و منتقدِ شهیر چون خورشید درخشنده، بدون اینکه از روی فریبکاری مستقیما اسمشان را بیاورند،  رشک و غبطه، زاری، انگ زنی و لجن پراکنی همجنسِ عجز و نالۀ رسانه ایِ رژیم- بامداد روزِ موفقیت عملیاتها، معتقد است که حداقل تصاویر منتخبان علنی، اسمشان و دو فیلم داده شده از عملیات پانزده خرداد ( چهرۀ پراتسیست پرآوازۀ غیرقانونی، نویسندۀ و منتقد با سلاح، عمدا در حین فیلمبرداری در عملیات پانزده خرداد و تیراندازی بسوی هفت تکاور از پشت روسری سوزن دوزی بلوچی در یکی از فیلمها معلوم میشود) تا قبل از انتشار این جزوه، توسط خارج کشور سوزانده و به دست روابط عمومی دفتر واجا در نگارستان تهران رسانده باشند. لازم به تاکید دوباره است، اعزام نیرو به سیستان بلوچستان از روزها قبل از انجام و موفقیتِ عملیاتها، اطلاع رسانی دربارۀ موفقیت هر دو عملیات با چرایی و اندکی جزئیات مجاز دربارۀ اعلام انقلابی محمود ابسلان، قبل از رسانه های جمهوری اسلامی- خارجی و  اعلام از قبلِ عملیات دوم، اعدام انقلابی هفت تکاور در پانزده خرداد تا دعوتنامه ای خطاب به گروههای خارج کشوری بوسیلۀ دو نمایندۀ علنی، تماس سه گروه و انتخاب نفر اول یکی از گروهها توسط کمیتۀ انقلابی م. ا بمنظورِ نشست درونی صوتی- تصویری با کادرِ ارتباطی کمیته انقلابی در ایران و متعاقباً برگزاری نشست، گفتگو و ارائۀ دو فیلم از دو عملیات مسلحانه (جزئی از کلیتی)، به نفر اول گروه منتخب، همگی به فراخورِ تصمیم درونیِ مدیریتی چند وجهی کمیتۀ انقلابی م. ا انجام شد.

و اما، نخستین بار است که گروهی مخصوصا ته ماندۀ خرده بورژوازی در فدایی سرمقالۀ (ارگان تبلیغاتی خود را که به خطا پیام فدایی نام گرفته است) با اسم و آن هم به اسمِ مجهول الهویه ای موسوم به  ع. شفق، شتابزده در دکان مرتدان فدایی و دشمنِ طبقاتی کارگران و زحمتکشان ایران منتشر میکند. بین گروهها و گرایشات چپ به خصوص با نام فدایی چنین کلاهبرداری و شارلاتان بازی تا اعلام علنی و از پیش دو عملیاتِ فاتحانۀ مسلحانه و ارائه فیلم و اسناد صوتی – تصویری به بیرون از ایران نمونه نداشته و ندارد که رادیکالیسم و پراکسیسمِ زنده و جانداری- مسئله را عملا درون و بیرون طبقه در ایران در پراتیک طرح، تحلیل و پاسخ میدهد توسط مجهول الهویه ای در سرمقالۀ ارگان تبلیغاتی گروهی فاقد کیفیت و کمیت، زیر ضرب بلاهت ذهنی پوچ و بی روح  گرفته شود و با الدرم بلدرم کمونیستهای رادیکال خارج از کشور  را نیز گوسفند بحساب آورده و به آنان امر و نهی و دستور دهد. موضع سیاسی- تبلیغاتی در مخالفت با رادیکالیسم، پراکسیسم متمرکز بویژه دو پراتسیست علنی و نویسنده- منتقد شهیرِ غیرقانونیِ کمیته انقلابی در ایران ( بدون بردن نامشان از ترس) در اخبار روز منتشر شود. اعتراض گرسنگان در ایران و کمونیسم را در حالیکه خودشان ( گروه اشرف – سنجری و اخبار روز) را صاحب جنبش گرسنگان میدانند تابع  پلتفرم بورژوا لیبرال، وحدتی و همزیستی مسالمت آمیز با اخبار روز سازد. به بیان صریحتر، رادیکالیسم یعنی در نظر گرفتنِ تضاد کار و سرمایۀ خصوصی، تضاد ساختاری و عینی میان نیروها و روابط تولید به عنوان پیش درآمد ضروری انقلاب، به عنوانِ بنیادِ هر گونه تجزیه و تحلیل روشنگرانه از گرسنگی و پراکسیسم انقلابی، نفی می شود تا شورش گرسنگان به ملک و املاک گروه اشرف و سنجری در همدستی شیادانه و محافظه کارانه با اخبار روز تبدیل و استحاله شود. تازه، مرزبندی با رادیکالیسم و پراکسیسم انقلابی با پررویی از دکان اخبار روز، تارنمای لیبرال بورژوازی- پند و اندرز داده شود. ما اینجا دیگر با هم پوشانی و سازشی از نوع سوسیالیست خرده بورژوازیِ لوئی بلان با بورژوازی روبرو نیستیم، با یک کلوب سیاسیِ حراف علیه رادیکالیسم و پراکسیسم هم روبرو نیستیم. دقیقا، با یک روسپی گری سیاسی و فرصت طلبانه روبروییم.

سالهای هزار و نهفصد و هفت تا هزارو نهصد و ده، بعد از شکست انقلاب، دو جریان عمدۀ اپورتونیستی در حزب کارگری سوسیال دمکرات روسیه پدید آمده بود، یکی لیکویداتورها که منحصرا سازمانهای علنی را مرکز ثقل فعالیت میدانستند و دیگری اتزویستها که میخواستند تنها به سازمانهای غیرعلنی اکتفاء کنند. پیدایش این دو جریان مثل روسپی گری سیاسی-(انحرافی) که امروز شاهد آن هستیم ریشه در سوسیال دمکراسی روسی داشت مثل خرده بورژوازی که در جنبش فدایی ریشه دواند. در دورۀ انقلاب تعداد زیادی از رفیقان نیمه راه خرده بورژوازیی به حزب کارگران سوسیال دمکرات روسیه داخل شده بودند. همۀ اینها در حزب انعکاس یافت. منشویکها مثل فرماندار نقابداران بدنبال بورژوزای لیبرال میرفتند. لیکویداتورها و آتزویستها هر دو رفیقان نیمه راه خرده بورژواییِ پرولتاریا و حزب آن و عمال بورژوازی در مبارزات کارگری بودند. محتوای ضد رادیکالیسم و پراکسیسم انقلابی  و انتشار سرمقالۀ فرماندارن نقابداران زیرِ پلتفرم بورژوایی اخبار روز اکثریتی مشخص میکند که تزلزلها در دروانهای سخت بیشترند و به سلطۀ ایدئولوژی بورژوازی در طبقۀ کارگر یاری رسانده و مثل مرتدان اکثریتی به انقلاب و روند آن ضربه میزنند و بسیار خطرناکند.

ما در این نوشته میخواهیم با ضیق وقت و مسئولیت سنگینی در ایران داریم این مسئله را بشکافیم که چگونه فرقۀ خرده بورژوازی در طرحِ یک کاسه شدن با پلتفرم لیبرال بورژوازی دکان اخبار روز، آب به آسیاب مرتجعین ضد رادیکالیسم و پراکسیسم انقلابی متمرکز در ایران می ریزد، ضد گرسنگان و کارگران در ایران موضعگیری میکند، با جعل تاریخ حزب کمونیست اتحاد شوروی، از لنینیسم سوء استفاده میکند و نهایت حرافیِ سکتاریستی، فرصت طلبی مالیخولیایی خو را به نمایش میگذارد.

اخبار روز از دل سازمان فداییان اکثریت در آمده و دموکراسی بورژوایی پلتفرم سیاسی آن را تشکیل میدهد و بیش از اینکه سایتی برای بازتاب نظرات نویسندگان باشد، دکان سانسوری  متشکل از دست راستی ترین نادمین چپ و انواع و اقسام لیبرال منش، نحله های بورژوازی و  خرده بورژوازی، جمهوریخواه، سوسیال دموکرات، رفرمیست، سرهنگ پاسدار در لباس تئوریسین و مترجم، سکولار، پساساختارگرا و پلورالیست و برخی روشنفکرانِ منفرد و ناراضی در تهران در آن قلم میزنند. اخبار روز  با فیلترینگ نقد رادیکال درون طبقه و دینامیک، یک همزیستی برای تهی نمودن مارکسیسم از رادیکالیسم و فراموشی ریشه ها بوجود آورده و میکوشد همزیستیِ عناصر متجانس و گاه نامتجانس، زیر پلتفرم لیبرال بورژوازی را بازتابِ افکار مترقی از ایران تا خارج از کشور معرفی کند. برعکس، اخبار روز جام کنفدراسیون پوزیسیون در ایران است. پوزیسیونی از طیفهای گوناگون بورژوازی، وحدتی، انحلال طلب و دموکرات و برخی روشنفکران خواستار اجرای حقوق دموکراتیک در تهران به یاریِ ارگانها و سازمانهای جمهوری اسلامی شتافته اند تا سلطۀ بورژوازی- بر طبقۀ کارگر را سنگینتر کنند. دیدگاه و برنامه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی خود را در چهارچوب دکان اخبار روز جای داده اند تا در تدوین و تکوین قوانین و شکلگیری برنامه های زیربنایی دولت آینده، مشارکت و نقشی را به نفع بورژوازی و به ضرر طیفهای رادیکال و خواهان دیکتاتوری پرولتریا- بازی کنند. عملی ساختن مجموعه ای یا حداقل چشم اندازی برای نایل آمدن به بخشی از اهداف شوم سیاسی خود را امکان پذیر سازند. از دست راستی ترین نادمین چپ و انواع و اقسام لیبرال منش، اکثریتی، جمهوریخواه، تئوری پردازان رفرمیست، و   — از تهران تا آنسوی مرز در اخبار روز، دکان سانسور قلم میزد و هیچ نوشته روشنگرانه و رادیکالی از تیغ سانسورشان نمی گذرد.

کمتر گروهی در خارج از کشور- چنین بیشرمانه، ابتذالی- ارتجاعی با ادبیاتی سرافکنده به واکنش دغلکارانه برای لجن پراکنی به رادیکالیسم و پراکسیسم متمرکز زیر ساطور خون چکان وزارت اطلاعات، گروههای متعهد به آرمانهای انقلاب و دیکتاتوری پرولتاریا و حتی معتقدان به شعار «نه می بخشیم و نه فراموش میکنیم، جمعی تدارک می بینیم»، مبادرت ورزیده است. فرمانروایانِ نقابدار بی تعادل و بی قوا، خوش بین و سفله تاریخ نمیخواهند از همان تاریخ فدایی عبرت بگیرند و سرتا پا تناقضند، زمانیکه سر ابتذال نامۀ خود را به کوبیدن (یکدستی زدن) به پراکسیسم و رادیکالیسم در ایران با نقاب تکثر گرایی در راه رنگین کمانِ اخبار روز اختصاص داده اند و صاحب اعتراضات گرسنگان نیز شده اند. در حقیقت با حرافی و تبلیغات یامفت از خارج از کشور به یاری انواع و اقسام سازمانها و شوراهای دست ساز و سایبریِ جمهوری اسلامی بویژه در مهمترین صنایع استخراج ارزش اضافی ( آنجا که پراتسیستها و استراتژیستهای این کمیته با تلفیق کار علنی- مخفی برای اهدافشان کار میکنند) شتافته و به علفهای هرز درون طبقۀ کارگر ایران در مسیرِ هژمونیِ هر چه بیشتر ایدئولوژی بورژوازی بر طبقۀ کارگر مدد رسانده اند. ما کمونیستها در ایران با اعتقاد راسخ به تز سوم فویرباخ مبنی بر اینکه ( انطباق تغییر اوضاع و احوال و تغییر فعالیت بشری را نمیتوان درک کرد و به نحوی عقلانی فهمید، مگر به مثابۀ عمل و پراتیک انقلابی و نه حرافی و از مخزن صندوقچه های حرفهای تکراری) به فرماندارانِ نقابداران میگوییم، کمونیسم علم رهایی طبقۀ کارگر است، اعتراض گرسنگان، مالباختگان، پرستاران، دانشجویان معترض که به هیچ وجه پرولتر نیستند، مال کمونیستها نیست، نقابدارِ نادان! شما که لافزنان های دموکراتی بیش نیستید. اما، وظیفۀ کمونیستهای پراتسیست و گردانندگان استراتژیست متحد، سازماندهی نیروی پرولتاریاست تا رهبریِ اعتراضات گرسنگان و زحمتکشان را ازآنِ طبقۀ کارگر سازند. کمونیستهایی سایبر ع. شفق به آنان از تریبون دکان اخبار روز فرمان مرزبندی یحتمل مجازی با رادیکالیسم و پراکسیسم متمرکز در ایران میدهد صاحب اعتراض گرسنگان نیستند و مثل فرمانداران نقابدار در عصر حجر زندگی نمیکنند، پرولتاریا برایشان بزرگترین نیروی انقلابی و عظیمترین نیروی محرکۀ تغییرات انقلابی ست. پرولتاریا، گرسنگان و صاحبان صنایع ورشکسته، مغازه داران، کلاه سفیدان که هیچ قدرت مستقلی از خود ندارند را رهبری و از آنان حمایت میکنند. برعکس لاطائلاتِ ع. شفق پخمه و محافظه کار، همه، حتی روشنفکر بورژوایِ معترض و بخشی از بورژوازی تولیدی ورشکسته بوسیلۀ نیروی عظیم پرولتاریا مهار میشوند و در انقلاب اجتماعی به رهبری پرولتاریا شرکت دارند. اگر طبقۀ کارگر به دلیل رهبریت زبون و بی عرضه از سیادت و وظیفۀ تاریخی خود عقب بماند، قادر نخواهد بود به وظیفۀ تاریخی خود نسبت به گرسنگان و تشنگان و پابرهنگان، دست فروشان، مالباختگان، کسبه های کوچک و حتی مغازه های زنجیره ای که امروز در شهرهای ایران نانشان آجر شده و – عمل کند. در این صورت، گرسنگان و تشنگان و مالباختگان و مخصوصا خرده بورژوازی شهری و روستایی با تغییر جهت، از نیروهای ارتجاعی- بورژوازی حمایت میکند و آنان را به قدرت می رسانند. این آلترناتیو در شکل فاشیسم محصول وضعیت دوم، دست کم در تاریخ آلمان و ایتالیا نمود پیدا کرد. تجارب کشورهای دیگر به سوسیالیستها و کمونیستهای صادق، آگاه و رادیکال نشان داده که فاکتور سوبژکتیو انقلابیِ قاطع مهمترین عامل رادیکالیسم جنبش کارگری در مقابله با جنبشهای ارتجاعی-بورژوازی است. خوش بینانه و ابلهانه ترین پاسخ به اینکه اپوزیسیون و آلترناتیو در ایران چه میشود، پاسخ خرده گیری مثل سایبر ع. شفق است، آنجا که میگوید (رهبری و الترناتیو انقلابی در بستر پراتیک اجتماعی و جنبشهای توده ای امکان پیدایش و رشد دارد.) این حرافیِ تکراری همان دنباله روی بی هدف از جنبشهای اجتماعی خودانگیخته است. سیاست بدون احزاب یا هر نامی که داشته باشد مانند جنبش، سازمان، گروه یا — در بسیاری از موارد به سیاست بدون سیاست ختم میشود. برای لنینیسم بویژه در حالتی که بحرانی مثل دیماه فرا رسیده است، منتظر ماندن برای اینکه پراتیک اجتماعی کار خود را بکند در حکم یک جنایت است. زیرا، لنینیسم همانطور که در حاشیۀ کتاب علم منطق هگل آمده است (گسست در حرکت تدریجی بوسیلۀ جهش است که سازمان یابی بسته به موقعیت و تطور تاریخی را به پیشخوان تاریخ فرا میخواند یعنی کاری که ما در ایران کردیم، تشکیل یک کمیتۀ انقلابی در ایران برای جهش از پراتیک اجتماعی به پراتیک انقلابی.) اتکاء به پراتیک اجتماعی همان خط مشی اپورتونیستی سکتاریستی دور از طبقۀ کارگر ایران است و  از فهم رابطۀ دیالکتیکی بین ضرورت و احتمال، ساختار و گسست، تاریخ و رویداد که شالودۀ امکان طرح خط مشیِ دوران را مشخص میکند، عاجز است و مثل ع. شفق سایبرِ فرمانداران نقابدار خود را به تغییر صبورانۀ امور بنا بر پراتیک اجتماعی دلخوش میکند. از افسردگی به جهل تاریخی و سبکسری، هم آغوشی با پلتفرم بورژوایی اخبار روز تمایل پیدا کرده و سر مقاله اش به شرطِ حرافی ضدِ رادیکالیسم و پراکسیسم انقلابی و متمرکز در ایران در اخبار روز منتشر میکند. این سخنِ بی پایۀ فرماندارن نقابداران مبنی بر استخراج اپوزیسیون و الترناتیو در پراتیک آنهم (اجتماعی) را خیلی ها میزنند تا از رسیدگی رادیکال به بحرانِ برنامه خاک گرفته شان طفره روند و فقدان استراتژیک شان در مقابلۀ واقعی با جمهوری اسلامی، دریغ از چند نفر هوادار در ایران فقط حضور فیزیکی داشته باشند را توجیه کنند. توجیهی که بطور غیرقابل اجتناب به ادغام ( پیام حرافی) و ( اخبار روز) با علنی شدن دو عملیات مسلحانه از پیش و ارائۀ مدارک آن بیرون سر بلند میکند و نتیجه ای جز رسوایی بیشتر برایشان ندارد. آلترناتیو که برای کمونیستها مشخص است، چیزی جز دیکتاتوری پرولتاریا نیست. این رویکرد ناب کارگرگرایی مبنی بر آلترناتیو و اپوزیسیون از پراتیک اجتماعی بیرون میزند، لنین و لنینیسم که مدام بر تشکلیابی از پیش تکیه دارد را به مجموعه ای از آراء تقلیل میدهد تا جمعی را متعهد نسازد. فرمانداران نقابداران که در تبانی با مرتدان و اکثریتی ها صاحب اعتراض گرسنگان شدند. اما، ما پیچیدگی حزب و طبقۀ کارگر را در کنۀ واقعیات دریافتیم که گروههای اجتماعی گوناگونِ گرسنه و تشنه در کشورمان، دست نه بر آتش که در آتش داریم، تنها میتوانند در چارچوب بدیل هایی که توسط دو طبقۀ عمده ( بورژوازی و پرولتاریا)، عرضه میشوند عمل کنند. آنان در نهایت می باید جانب یکی از دو طبقه را بگیرند. در نتیجه، از نقطه نظر ما، معیار اصلی برای ارزیابی گروههای خارج کشوری صرفاً این نیست که در چه طبقه ای پایه دارند، این است که در مبارزۀ طبقاتی بین بورژوازی و پرولتاریا در کدام قسمت قرار میگیرند. تجربیات کشورهای جهان و بویژه همسایه ایران از پیش نشان داده است که رادیکالیسم جنبش فاشیستی و کارگری هر دو به یک دلیل برمیخیزند. اما، با یک درجه و مظنه رشد نمیکنند و سرعت نمیگیرند. فاکتور سوبژکتیوِ قاطع انقلابی از پیش درباره شورش گرسنگان، نقش بسیار اساسی و عظیمی بازی میکند. رادیکالیسم جنبش گرسنگان و حتی کارگران در ایتالیا و بعدا آلمان، در ایتالیا سال هزار و نهصد و نوزده تا هزار و نهصد و بیست و آلمان از سال هزار و نهصد و هیجده تا هزار و نهصد و بیست و سه یک پرش بسیار عظیم بسوی فاشیسم برداشت. میدانیم که شورش جنجال آمیز و پر همهمۀ جنبش فاشیستی در هر کشور پاسخ بورژوازی به ضعف فاکتور سوبژکتیو انقلابی از پیش، تشکیلات پرولتری و رزمنده است که نتوانسته بر پایۀ موازنۀ نیرو عمل کند و پنالتی طیفهای مختلف سرمایه داری از جمله لیبرال بورژوازی به دروازۀ طبقۀ کارگر بود. جلوگیری از پنالتی هایِ بورژوازی به دروازۀ طبقۀ کارگر از کانال دلبستگی به پراتیک اجتماعی و جنبشهای اجتماعی در ایران ممکن نبوده و نیست. بل که، محصول سازمانیابی از پیش و مهمتر عمل و عکس العمل انقلابی به موقعیت مشخصمان و نه صرافا حرافی دربارۀ دهۀ پنجاه ست که حتما باید در درون طبقۀ کارگر و بیرون طبقۀ کارگر در ایران با اپورتونیسم مبارزه کند. تکیه به پراتیک اجتماعی حتی با فلسفۀ جنبش فدایی زمین تا آسمان متفاوت است. پانزده مرد دلیر، از رهبرانشان عضو درجۀ یک خانوادۀ وجه مدیریتی این کمیته و دست نوشته ها، تصاویر و — نزد این کمیته است هرگز به پراتیک اجتماعی بسنده نکردند. در زمان آنان پراتیک اجتماعی یا اعتراضات  توده ای هرگز مثل امروز وجود نداشت. شاید همین مسئله کار آنان را ساده تر میکرد تا پاسخ ضروری، پراتیک انقلابی  به اختناق الیگارشی شاه و جزیرۀ آرامش به تیغ شمشیر پلیس و ساواک باشند. اگرچه اینطور که فرمانداران نقابدار، ته ماندۀ خرده بورژوازی در فدایی مدام اشاره میکنند هرگز اسطورۀ مینروایی گرامشی نبودند و سراپا مسلح از پیشانی ژوپیتر بیرون نجهیدند. همچنین، نتیجۀ مبارزۀ طبقاتی در یک دورۀ تاریخی و مشاجرات و مباحثات مطروحه در مبارزات کارگری نیز هستند.

به هر حال، پراتیک اجتماعی فرماندارِ نقابداران در ایران، میدان اصلی مبارزه، حتی کمتر از یک شهروند عادی در ایران بی توجه به مسائل سیاسی است. زیرا، یک شهروند عادی در ایران حداقل تورم و رکود، گرانی، بیکاری و تمامی معضلات جامعۀ سرمایه داری را با گوشت و پوست استخوان زمانیکه برای خرید مواد غذایی و مایحتاجش از خانه بیرون میرود، لمس میکند. حتی یک زن خانه دار که در ایران اشپزی میکند، پراتیک اجتماعی دارد. ولی، آیا از این پراتیک اجتماعی اپوزیسیون و الترناتیو بیرون میزند؟ مسلماً، خیر. بنابراین، ع. شفق حتی اختلاف پراتیک اجتماعی و انقلابی را نمیداند و تصور میکند هر شکل پراتیک اجتماعی انسان، بستر مبارزه برای تغییر محیط طبیعی، اجتماعی ناگزیر انقلابی ست. کوهنوردی نیز شکلی از پراتیک اجتماعی ست. ولی، الزاماً عملی انقلابی نیست. به اینجا میرسیم که ع. شفق حتی معنایِ پراتیک انقلابی را زمانیکه به مهمترین مولفه های پراکسیسم در سرمقالۀ پیام حرافی اشاره ندارد یا شیادانه در طعم بد دهان اخبار روز مستور میسازد را نمیداند. حال آنکه، پراتیک میتواند ارتجاعی نیز باشد و هر پراتیک اجتماعی نه انقلابی و نه پراتیکی برای تغییر در روابط تولیدی و جابجایی صورتبندی اقتصادی- اجتماعی و نظام سیاسی- اجتماعی ست. ع. شفق فلک زده خودش نمیداند و درک این موضوع اساساً در توانایی کسی که حتی در ایران تورم برایش ملموس نیست، خرید نمیکند، حضور فیزیکی ندارد و درگیر با مصائب سرمایه داری در ایران نیست، سخت است. آنجا که به عوض پراتیک انقلابی میگوید ( اپوزیسیون و آلترناتیو در پراتیک اجتماعی بوجود می آید) اکونومیست، رژیم چنچی، سگ زنجیری امپریالیسم، به نهایت پوچیسم رسیده است. خیلی ساده چون پراتیک انقلابی، اراده و عامل سیاسی- انقلابی را به امر اجتماعی فرو میکاهد و این هیچ ربطی به لنینیسم ندارد. خودبخودی ناب است و  با اصول و شیوههای سازمان یابی لنینیستی، ایدۀ پیشگامی متمرکز با انضباط نظامی – سیاسی در تمایز فاحش است. همۀ نادانیها، شیادیها، نفهمی ها، اختلاطها و همزیستی ها برای مخالفت با مهمترین رکن پراکسیس انقلابی یعنی رهبریت پرولتاریای سازمان یافته و دیکتاتوری پرولتریا به سود خرده بورژوازی دمکرات و ضد منفعت رهبریِ گرسنگان و گرسنگان است. همانطور که بالا اشاره شد، پراتیک اجتماعی فرماندران نقابدار در ایران- (مصافِ اصلی و تعیین کنندۀ مبارزه) که سایبر ع. شفق از آن- طوطی واری و نوعی باز با کلماتی مفاهیم دقیق و کاربردشان را نمیداند مثل  اتحادیه، حزب، اپوزیسیون و آلترناتیو، استخراج میکند،  کمتر از یک شهروند عادی در ایران بی توجه به مسائل سیاسی است. ع. شفق نمیداند، دانستی هایش قد نمیدهد که انقلابها درگیریهایِ اجتماعی نیستند، بیشتر ناشی از تضادهای طبقاتی در فرایند توسعه تاریخی اند. تضادهای طبقاتی که در سراسر حرافی نامه حتی یکبار به آنها اشاره نمیکند، عدم جهتگیریِ رادیکال نسبت به جمهوری اسلامی بزرگترین انحراف است، انحرافِ انحرافهایِ آنانی ست که مصداق باز آمد و باز آمد، اردک بود و غاز آمد از کار افتاده اند. ولی با طنطنه و دبدبه به زور میخواهند بر سر آن کار آیند. حال آنکه به قول استاد بهمنیار، دفتر کهنه را گاو خورده است. حساب کهنه در حکم معدوم است و تعقیب آن سودی ندارد. اوضاع و احوال و رسوم و عادتی مثل انقلاب دمکرات بورژوا با الصاق به رهبری طبقۀ کارگر، دوران انقلابهای بورژوا دمکرات منسوخ شده و به جایش دیکتاتوری پرولتاریا آمده و دیگر برگشتنی نیست. فرمانداران نقابدار خیلی وقت از ایران دورند و فرهنگ کوچه و بازار آبادی ما را نمیدانند. دفتر کهنه را گاو خورد از اینجا آمده که قدیم الایام معمول بعض ممالک و پادشان این بود که در آخر هر سال، دفتر جمع و و خرج مالیاتی و دیوانی که آن سال را جلو گاو می انداختند که بخورد و از اینجاست که میگویند دفتر پارسال را گاو خورد.  البته، اگر سر حرافی نامه، تحلیل رادیکال طبقاتی داشت که در اخبار روز منتشر نمیشد. خرده گیرانی با تعدادی انگشت شمار هشتک زن و لایک زن از مرکزیت رنج می برند با انتشار سر مقاله شان را در اخبار روز، با ادغام پیام حرافی شان و اخبار روز، سر تعظیم برابر دکان پلتفرم لیبرال بورژوازی فرود می آورند. بنابراین، به  تاثیرات فاسد کنندۀ چیرگیِ ایدئولوژی بورژوازی بر طبقۀ کارگر یاری می رساند. نتیجتاً، علیه منافع اعتراض گرسنگانی، مثل جنبش فدایی، ملک و املاک خود کرده اند، مخصوصا آنگاه که با حرافی بر ضدِ رادیکالیسم و پراکسیسم متمرکز، فروغ بشارت افرین فردا در فراسوی افق پنهان و علنی ایران، موضعگیری میکند. اینجاست که سنگ محک و به محک زدن- (حرافی) نیست، (عمل و موضعگیریِ انقلابی) است.

فرماندار نقابدارانی که ترس شبحِ سرخ، همه چیز خود ( سرمقالۀ خود را) با پررویی و بی شرمی به پلتفرم بورژوازی اخبار روز تسلیم میکند، حتی توانایی انتشار مرتبِ ارگان تبلیغاتی شان را با اینکه بیشتر صفحات بیوگرافی و شرح حال نویسی ست، ندارند. راستی معلوم نیست چرا خودشان سالیان سال در فرنگ از کارگران فداییِ خلق چیزی نیاموختند!؟؟ دن کیشوت نقابدار صاحب (شورش) گرسنگانند، همه چیز میدانند، از همه چیز خبر دارند، کاروانسرای مخروبه شان را قلعه مستحکم، آسیابهای بادی در فرنگ را هنوز  دیوان افسانه‌ای می‌پندارد؛ ماهی دودی در ذائقه شان طعم ماهی قزل‌آلا و بع‌بع میش‌ها و بره‌ها در گوششان صدای شیهه اسبان و غریو شیپورها و بانگ طبل‌ها را می‌دهد. هرگز منکر حرافی و میل به تصرفت ملک و املاکتان  شورش گرسنگان بیخ گوشمان نبوده و نیستیم. خیلی جنگجویید. دریغا که بر سر غیرت آوردنتان و از تئوری بقاء گذشتنتان، چهل سایبر متخصص فتاکاری میخواهد که رادیکالیسم و پراکسیسم متمرکز در ایران ندارد. القصه، اخبار روز در جشن بالماسکه ای به راه انداخته، تنها به درازگوشی نقابداری که لباس چریک بر تن کرده و پرچانگی تبلیغاتیِ بی سر و تهِ فرماندارن نقابدار نیاز داشت تا طعم مرصع پلویی از دست راستی ترینها تا چپ نماترین ها و مرتدترین ها بوجود آورده برای پلتفرم لیبرال بورژوایی، لذیذتر کُند. دکان اخبار روز میکوشد خود را به عنوان ایینۀ تمام عیار افکار مترقی-  چپی و بوروکراسی رتق و فتق امور و جرح و تعدیل وضع موجود جا بزند، تنها  نیاز به یک نقابدار داشت تا دربارۀ پراتسیستها و استراتژیستها، تمرکز اراده جمعی رادیکال در پراکندگی حلقه ها و نگرشها در تور واجا و فتا را در همزیستی شیادانه حرافی کند و منطق رادیکال مبارزۀ طبقاتی را برای کمونیستها در خارج کشور را مخدوش سازد. نباید از انصاف بگذریم، درازگوشان حسود کاسبکاران ماهری هستند. بعد از آگاه شدن جزئی از و اقعیت وجودیِ دینامیکِ جمعی انقلابی و رادیکال با تعداد بسیار محدودی نمایندۀ علنی- خوب تشخیص میدهند که مخالفت هیستریک و  مالیخولیایی با رادیکالیسم و پراکسیسم انقلابی، تمرکز نیروی رادیکال در ایران با ایده ای ممتزج در کنش جمعی و لحاظ سوژه طبقاتی بیش از هر جایی در دکان اخبار  روز خریدار دارد. سایبر هزار چهره، با دروغگویی شریرانه درباره پراتسیستهایی از روی شرمندگی- آماج بد و بیراه قرار میدهد، اسمشان را از بزدلی نمی اورد، به چپ وطنی اکتفاء میکند تا پل اعتماد بین پراتسیستهای متمرکزی روی زمین سفت و محکم در آتش راه میجویند و دیگر گروههای منتخبشان در خارج از کشور را تخریب کند. تشخیص محتوای سایبر خرده بورژوازی جاه طلب و پراتسیستهای انقلابی از همینجا معلوم میشود.

اوجِ محبوبیتِ جشنهای بالماسکه از اوایل قرن هفدهم و  هیجدم از ایتالیا اتفاقا در انگلیس محل سکونت فرماندارن نقابدار در این بود که اُشتر دلی با نقابی متفاوت وارد شود، لفاظی وقیحانه ای خطابه کند، محافظه کار باشد، شرمنده باشد، عاجز از  جسارت کافی برای بردن نام آنانی چپ وطنی و پراتسیست مینامد، باشد. ولی، هیچکسی نتواند نقاب از چهرۀ او بردارد. اختلاف زیادی بین این شرارت سایبر سازی با پنهان کاری و پنهان پژوهی در مبارزۀ طبقاتی از گذشتۀ دور تا امروز در ایران و جهان وجود دارد. اگر بالماسکه در شهرستانهای ایران مثلا مشهد توسط ارگانهای به اصطلاح مستقل جمهوری اسلامی در همزیستی با جهاد دانشگاهی- اطلاعاتی برگزار میشود، در دکان اخبار روز در حرافی فرمانروای نقابدار الکنی در  واکنشی- ابتذالی- ارتجاعی علیه رادیکالیسم و پراتسیستهای متشکل، عامل انقلابیِ شکستن ساطور خون چکان وزارت اطلاعات با نشخوار شعار اتحاد اتحاد و بورژوا دمکراتیک، چسباندنِ سینۀ گرسنگان به تنور پلتفرم لیبرال بورژوایی و به سخره گرفتن مبارزۀ مسلحانه عالیترین شکل مبارزۀ طبقاتی پرولتاریای انقلابی– کلید خورد. روی نیوشا بقراطی مفسر رادیو فردا و گزارشات سازمان سیای آمریکا را سفید کرد آنجا که آیۀ یاس میخواند و میگوید (آنان مبارزه را تنها عمل میدانند، آنهم صرفاً مبارزۀ مسلحانه میداند، برنامه ندارند و – اپوزیسیون وجود ندارد، الترناتیو وجود ندارد همه میدانند و  مابقی چرندیات). همه چیز را همگان دانند نادان، همگان هنوز از مادر نزاده اند. اما، بله، بله، اپوزیسیون تنها فرمانداران نقابدار در خارج از کشورند آنهم در همزیستی خرده بورژوازی دمکرات با پلتفرم بورژوا لیبرال اخبار روز، فلسفه ای متعالیتر از فلسفۀ ماهی سیاه کوچولو، یعنی فلسفۀ پراتسیست غیرقانونی ما که با دانایی و جسارتی به بلندای دار تاریخ اعضاء شهید خانوادۀ خودش و اعضاء شهید خانوادۀ فروغ بشارت افرین فردا در فراسوی افق، بی فایده و پوچ شده است. پس، سایبرِ ته ماندۀ خرده بورژوازی، ع. شفق، ز حرافی و لفاظی کم کن و بگو: زنده باد پوچیسم  و زندگی چخ بختیاری. نهایتا، سایبر ع. شفق، دهۀ پنجاه را کما فی سابق، به ارث و میراث فرمانداران نقابدار زیرمجموعۀ پلتفرم بورژوا لیبرال دکان اخبار روز تبدیل میکند و میگوید تاج و تخت فرمانداران ماسکدار را  به خانۀ کدخدا در ایران  می برند، شما هم ببرید و همگی به فرمانداران نقابدار مثل خودش سایبرِ ته ماندۀ خرده بورژوازی هم راستا با فتا، پلیس اینترنتی جمهوری اسلامی، در تبلیغ علیه رادیکالیسم و پراکسیسم متحدِ انقلابی در ایران، مبدل شوید. مسلما، برای مقابله با آنانی حضور علنی دارند باید سایبر شد، سایبر را نمیتوان شناخت. هر کسی می تواند پشت نقاب پنهان شود،  هر چرندی میتواند ببافد و هر کاری میتواند بکند، اشرف، ع. شفق باشد، سنجری یا فواد تابان! بدترین نوعِ تبلیغات برای مبارزات رادیکال دهۀ پنجاه همین بود؛ چند زهواردر رفته در خارج از کشور بدون حتی چند نفر طرفدار متحد در ایران فقط حضور فیزیکی داشته باشند در ظرف مرتدان از راه فدایی و مارکسیسم- لنینیسم، در ظرفِ آنانیکه شعار فدایی فدایی تو افتخار مایی را به ننگ تبدیل کردند علیه رادیکالیسم و پراکسیسم انقلابی امروز انجام دادند. سایر ع. شفق، فرماندار نقابدار با این کار میخواهد فدایی را نزد آنانی با فدایی و زیر دست اعضای قدیمی فدایی در ایران بزرگ شدند به بدترین شکل پیشتاز گرایی مبدل سازد. خرده بورژوازی در فدایی در القاب گوناگون حاضر نیست خود را از تک و تا بیاندازد و مالیخولیایش با دیدن چند پراتسیست و استراتژیست علنی و  دو عملیات مسلحانه از پیش اعلام شده و ارائه فیلم و مدارک به بیرون ایران شدت میگیرد و  وحدت با بورژوازی را با انتشار سرمقالۀ ارگان تبلیغاتی اش با اسم سایبری عیان ساخت.

بر خلاف حرافی ع. شفق، شیوههای کار جمعی و اشکال سازمانی به شرایط مشخص تاریخی بستگی دارند. ولی؛ اصول سازمانی که توسط و. ای. لنین پی ریزی و تدوین گردید و از دستاوردهای گنجینۀ بلشویسم است، خلل ناپذیرند. گنجینه ای که بر وحدت ایدئولوژیک و استراتژیک درونی، ( نه وحدت  با هر طیف و گروهِ بورژوازی و خرده بورژوازی) و مراقبت دائمی از استحکام و آبدیدگی ایدئولوژیک کمونیستها و ترویج آن بین کارگران و زحمتکشان برای تحکیم هر چه بیشتر آن، اصرار دارد. اما، وحدتِ فرماندار نقابداران با حرافی ضد رادیکالیسم و پراکسیسم متمرکز در ایران در دمسازی با نیروهای اپورتونیستی به منصه ظهور رسید. خاصیت علنی و رادیکال بودن چند نمایندۀ علنی از ایران همین بس که دستِ تظاهرات دروغین خرده بورژوزای آنور مرز را با عمل انقلابی شان در ایران و ارائۀ سند و فیلم، رو میکنند.

همانطور که نوشتیم، اخبار روز در جشن بالماسکه ضد رادیکالیسم میکوشد خود را به عنوان منعکس کنندۀ  افکار راست و چپی از تهران عرضه و بوروکراسی رتق و فتق امور و جرح و تعدیل وضع موجود شود تنها  نیاز به یک نقابدار ملبس به چریک داشت تا با یک توطئۀ زیر جلی و یکدستی فرصت طلبانه، بین پراتسیستها و استراتژیستها، تمرکز اراده جمعی رادیکال در پراکندگی حلقه ها و نگرشها، بین پیشتازانی در تور واجا و فتا و کانالهایشان در خارج از کشور تفرقه بندازد و و مهمتر،  منطق رادیکال مبارزۀ طبقاتی در ایران را برای گروههای خارج کشوری بدفهم سازد. اضافه بر این، با تخصیص سر مقاله، حمله کاغذی- حرافی به رادیکالیسم و پراکسیسم متمرکز در دکان اخبار روز و  پرهیز جبونانه از بردن نام مخاطبان، ترس و هراس عوامانه و اکتفاء به (چپ وطنی) تبلیغ شود. بهتر است اول به انحرافاتِ اصولی خودشان در ساحل عافیت رسیدگی کنند و جلوی تزلزلها، شرکت و انعکاس ایدئولوژی بورژوازی و  اپورتونیستی شان را بگیرند تا دربارۀ شورش گرسنگان و انحرافات، بدون برخورداری از نیروی مستقر و دخالتی در آن حرافی کنند و شورش گرسنگان را به داریی شان تبدیل سازند. در پاسخ به حرافیِ سایبر ع. شفق مبنی بر ( آنان ما را حراف خطاب میکنند و مبارزه را صرفاً عمل و آنهم عمل مسلحانه میدانند). منصافانه باید گفت، (ما) در ایران به فرمانداران نقابداران  از بابت انصرافتان از تنها ره رهایی جنگ مسلحانه شادباش میگوییم. چون، اجرای آن را سالیان سال به آینده دور و دراز موکول کرده (بودی) و میدانستیم این قلنبه سازیها، با علنی کردن از پیش دو عملیات منظم مسلحانه و ارائه مدارک به بیرون پس (میگیری). واکنش عجولانه، عقده و متلک پراکنی انباشته، بیرون از بستر واقعی انقلابی از سوی سایبر ته ماندۀ خرده بورژوازی به دلیل اینکه منتخبان علنی میخواهند مدارک و اسناد گرانبهای دو عملیات و  قتل یک کودک سیزده ساله در سیستان بلوچستان  را به دست مسئولان گروههای دیگر نیز برسانند کار را به جایی می کشاند که حتی تعبیر اشتباه از ( مبارزه مسلحانه هم تاکتیک و استراتژی) وسالها حرافی در فرنگ بدون برنامه ریزی و تدارک واقعی در ایران را روی کاغذ آنهم در (سرمقاله- سر حرافی) ارگان تبلیغاتی شان رد کنند. گفتنی ست تعبیر اشتباه از مبارزۀ مسلحانه هم تاکتیک و هم استراتژیِ ته ماندۀ خرده بورژوازی، از سر درماندگی در تحقق حرافی به عمل، سیرِ قهقرایی؛ از گام به گام در کالبد فسادپذیر جمود فکری و به یمن فرمانروای نقابداری می میراند و از نو در شکل سایبر تمام شهیدان را زنده میکند جدیداً به طولانی مدت دگردیسی کرده است. واضح است که سالیان سال شناخت ناکافی، بیرون از بستر واقعی انقلابی با مشاهدۀ جرقه ای از سوی چند نمایندۀ علنی از ایران، به ترکیبی انفجاری تبدیل شود، نقابی محکمتری به صورت بزند، سایبر شود و با هارت و هورت بکوشد برابر کمیتی پر کیفیت، چند نمایندۀ منتخب از پراتسیستهای علنی کمیته انقلابی م. ا در ایران (  از سرتیمهای عملیات سه اردیبهشت و از بلوچستان قبل از اعدام انقلابی طبق پس بینی مدیریتی به زبان بلوچی/ فارسی و کدگذاری با استفاده از شبکه ارتباط جمعی دیمرتبط با پراتسیست دیگر)، پرواز کند. آنچه بیش از حتی دو عملیات مسلحانه منظم و ارائه دو فیلم به بیرون مایۀ دردسر ته ماندۀ خرده بورژوازی شده، علنی بودن چند منتخب از فرزندان شهیدان نامدار، از اعضاء خانوادۀ رهبران فدایی و مجاهد خلق، و بیشتر پراتسیست و نویسندۀ پرآوازه، کمونیست، منتقدشان از آنسوی مرز تا جنگجویِ کنار مرز و یگانه فدایی در معنای ماهوی است. نادره طلایه دار رد تئوری بقاءِ منحصر به فرد که بعد از ورود غیرقانونی، گذشت موفقیت آمیز از مرز کشور همسایه به ایران به همت نیروی رادیکال و متمرکز و راه بلدیِ اعضاء کمیته- طبقِ برنامۀ مشخص، پیشاپیش مرگ و دوشادوش مرگ در ایران فعالیت غیرقانونی دارد و تا کنون تن به دستگیری نسپرده و اجازه دست درازی نیز ندادیم. سایبر فلک زده ع. شفق از سر شرمندگی،  خصیصه های خرده بورژوازی و محافظه کارانه، حتی جرات نکرده نام فرخنده شان را در حرافی نامه ( سرمقالۀ پیامِ حرافی) ببرد. خرده بورژوازی خواه ایران، خواه در فرنگ نمیتواند از حدی که خرده بورژوا در زندگی خود قادر به گذشتن از آن نیست، فراتر رود و بدین جهت در زمینۀ تئوریک به همان مسائلی و همان راه حلهایی می رسند که خرده بورژوا به حکم موقعیت اجتماعی خود به آن میرسد. ایدئولوژیِ دستجاتی مبارزۀ طبقاتی را به مراسم خون دهی تبدیل کرده و پیشتازان نیز باید نقش قربانی را به عهده بگیرند، حتی باژگونۀ واقعیت در ایران نیست. به همین دلیل، گذشته و امروز را نیز باژگونه تفسیر میکنند. سایبری از جهان بیرونی با حذف کارکردِ پراتیک انقلابی در تولید و بازتولید ایدۀ انقلابی (البته نه حرافی) بسته به شرایط تاریخی- اجتماعی- اقتصادی و  برتریِ مُسلمِ پراتیک انقلابیِ سوژۀ جمعی این جهانی در بطن جامعه ایران، دهانش را باز کرد، خدعه و فتوا صادر کرد تا رادیکالیسم و پراکسیسم متمرکز و متحد، بریان شده و بریان کُنِ کفتاران و سگان صرعیِ جمهوری اسلامی را در ایران ببلعد و ببلعند! البته، الدرم بلدرم خرده بورژوزای دمکرات تاریخا چیزی جز تلاش برای ترساندن حریف نیست؛، برای همین مدام سایبر سازی میکند. وقتی به بن بست بر میخورند و به جستجوی مستمسک برای مغلوبیت برمی خیزند، پیش درآمد پر خروشی که آغاز مبارزه را اعلام میارد، همین که کار به خود مبارزه می رسد در لند لند عاجزانه پشت بورژوازی محود میشود. بازیگران قیافۀ جدی خود را زا دست میدهند و بازی مانند بادکنک پربادی که سوزنی بر آن بزنند فرو می نشیند. هیچ گروهی به اندازه همین ته ماندۀ خرده بورژوازی در فدایی در مورد وسائل و امکانات خود مبالغه نمی کند و چنین سادله لوحانه فریب و شریرانه در پلتفرم لیبرال بورژوایی خود بی حیثیت نمیکند. اصولا، خرده بورژوزای و نمایندگان دمکرات آن خود را مافوق تناقضات طبقاتی قرار میدهند، سیالند و لزومی نمی بینند که در سنجش وسایل خود خیلی دقت بکار برند. ما به فرمانداران نقابدار  پیشنهاد میکنیم؛ اولا، این پوفابها را به آبدوغ دمکراتیسم و سوسیال دمکراسی دست راست دول سرمایه داری و شبه احزاب لبیرال کارگری در اروپا و آمریکا بزنند. دوم، اگر میخواهند نُقلِ کوچکی برای محفل اخبار روز گردند تا با آشفته ذهنی، تیغۀ بُرایی فلسفۀ کمونیستها را بشکنند، در مفاهیم فرو افتادگان در پسامدرنیسم اخبار روز فرو روند. نقش رابرت کانکوئیست عضو سابق ادارۀ ضد اطلاعات سرویس مخفی انگلیس را در گولاک سازی رادیکالیسم و پراکسیسم بازی کنند، ابتدا مقداری دربارۀ مفهوم چپ و وجه تمایز آن با سوسیالیسم و کمونیسم مطالعه کنند. سوم، در انتخاب کلمات برای حرافی وسواس بیشتری به خرج دهند، چیزی که جز حرافی و دنباله روی از شورشها و اعتراضات خیابانی ندارند، وسواس داشته باشند، حتی در دلربایی از پوزیسیون بورژوایی در سرکوب گرسنگان.

دستگاه فکری ته ماندۀ خرده بورژوازی حتی اگر ذره ای از کُنه واقعیت باخبر شود، بیشتر از نادانسته ها در ایران دور میشود و مفاهیمِ ملموس را جایگزین مفاهیم فلسفی مارکسیستی میکند. اگر مثل ع. شفق نقابدار نادان باشد، به تحریف آثار مارکسیستی پناه می برد تا ایدئولوژی و موضع تبلیغاتیِ ارگان فرماندار نقابداران و چند بی مصرف هوادار و انبوه ارتش سایبری را به عنوان محصولِ شی وارگی و زندگی پهن کردن در خارج از کشور را بیشتر برای پیشتازان متحد و رادیکال در میانۀ میدانِ کار و کارزار نمایان سازد. در دکان اخبار روز از ریش برمیدارد و روی سبیل میگذارد تا شاید بتواند شی وارگی محصول ول افتادگی را با حرافی حل و فصل کند. این غامض تنها با تن زدن از حفظ بقاء مانند پراتسیست نامدار و کماندار از طریق پراکسیس انقلابی و پیوستن به کارزار غیرقانونی به همت پس بینی و پیش بینی های نیرویِ متحد منحل میشود. البته، پیوستن غیرقانونی به کارزار و  زندگی مخفی دوباره با پیشینۀ رادیکال و غنی مبارزاتی و امروزی شگفت انگیز و پرشورتر غیرقانونی، کار بسیار بزرگ و قهرمانانه ای است، از پس شاهین برمی آید. گورکی نیز معتقد بود مار خزنده هرگز به گردِ پای شاهین مثل پراتسیست غیرقانونی ما در ایران نمیرسند. کارهای بزرگ هرگز از اعضاء سرزمین لی لی پوتیها و مار خزندۀ گورکی برنمی آید. هیچ نیروی رادیکال و متمرکزی یا حتی یک تیم کوهنوردیِ چالاک نیز در ایران حاضر نیست جان خود را برای آوردن غیرقانونیِ جاعلان، جاهلان و عناصر پراگمای نابینا به خطر بیندازد. مهمتر، میدان اصلی مبارزه و محور تعیین کننده به انباشت اپورتونیسم، متقلب تاریخی از قماش عناصر پوچ و رو به زوال نیاز ندارد. ای سایبر ع. شفق، ردِ عملی تئوری بقاء و فعالیت غیرقانونی در ایران مصداق ضرب المثلِ کار هر (خر) نیست خرمن کوفتن، شیر ماده میخواهد و مردِ کوهنورد، است.

بعد از گذشت نیم قرن هنوز خود را ( چفخا)- هسته های اولیه قبل از اعلام موجودیت بشمار می آوُرد، یک پا چارق و یک پا گیوه در فرنگ و مسئولشان مصداقِ (ملکۀ بدجنس) در انیمیشن سفید برفی اثر والت دیسنی خود را از ماه بهترون و صاحب بلامنازع رزمنامۀ چریک فدایی بحساب می آوُرد، سفلگان کوتوله ای پر زاغی به کف دارند و پندارند، زیر چتر دم طاووس در فرنگ آرمیدستند، با پلاس گری یک عمر در فرنگ خود را در افشاگری تند و تیز مرتدان اکثرتی و نادمان چپ نما یکه تاز میدان میدانست شتابزده با اطلاعِ هرچند مختصر از پراتیک انقلابی در عرصۀ خودسازنده در ایران، اعلام علنی از پیشِ ضیافت عملیات مسلحانه سه اردیبهشت و پانزده خرداد، ارائۀ فیلم و مدارک از دو عملیات مسلحانه به بیرون در نشست اینترنتی درونی به خارج و اعلام آن، کاسۀ گدایی اتحاد اتحاد در دست گرفت و با تبلیغ سرحرافی خود در دکان اخبار روز بدون دست کم مایه و دانشی آکادمیک، با بازیگوشی و خودنمایی و انشاء ناسیونالیستی مثل (چپ وطنی) با انگ زنی و لجن پراکنی به رادیکالیستها  و پراتسیستها، از نادمان چپ نما و مرتدان طلب آمرزش و مغفرت کرد. انتخاب کلمات برای حرافی مثل(چپ وطنی) بین پراتسیستها و استراتژیستهای  انقلابی و رادیکال ایران ناآشناست. اما، در پراتیک انقلابی دریافته اند که درازگوشان ناسیونالیست نقش میانجیگری بین نادمان چپ نما و مرتدان در فرنگ و فتای جمهوری اسلامی ضد رادیکالیسم و پراکسیسم بازی میکنند. درست مثل سوسیال شوونیستهایی که به قصد امحاء مارکسیسم از برندگی، از مارکسیسم (آلمانی و ملی) سخن می راندند، حالا نیز با (چپ وطنی و چپ غیروطنی) یا هم آمیزیِ افکار هومانیستی با مارکسیسم و پرت و پلاهایی مانندِ درک ایرانی از سوسیالیسم در ضدیت با دیکتاتوری پرولتاریا، در روزنامه ها، رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی، بی بی سی و صدای آمریکا لاس میزنند.

در زمان الیگارشی عاریا مهری، احسان طبری چنین مزخرفاتی را در حمایت از تئوری ( نه حرف و حرافی فرماندار نقابداران) و  در تقبیح و نفی پراتیک انقلابی و رادیکال منشاء تئوری انقلابی، پراتیک انقلابی تنها معیار ارزیابی صحت و سقم تئوری و جویبارِ خستگی ناپذیر و فریاد رسِ شناخت به منظورِ محوِ برندگیِ سیاستِ ما؛ سیاست کمونیستها، سوژۀ جمعی، تراکم ارادۀ انقلابی و تمرکز آگاهی طبقاتیِ طبقۀ کارگر در روابط طبقاتی بر ضد فدایی و صمد بهرنگی بلغور کرد. یک هفته پیش، فرماندار نقابدار نیز دور از بستر واقعی، جدی و انقلابی پراتسیستها و استراتژیستهای رادیکال در جنگ با  جمهوری اسلامی و وجه حمایتی شان در خارج از کشور را در نعشِ نوزاد دلقکی از احسان طبری، با ماسکی بر چهره با شعار اذا وقعت الواقعه تکرار کرد. اخته کردن هستۀ عمل و رادیکالیسم انقلابی و تمجید از (حرافی) در تریبون اخبار روز یعنی پذیرش تحریف چپ نماها و توبه از رادیکالیسم فلسفۀ مارکسیستی در روزنامه و تلویزیوهای جمهوری اسلامی و دست پخت وزارت اطلاعات (محمود نادری) که در رد پراتسیسم و رادیکالیسم نوشت، ( علاوه بر حزب توده، تعدادی از اعضای فدایی، طی بیانیه‌ای که در اوایل سال هزار و سیصد و پنجاه و پنج هـ.ش منتشر کردند، تفکرات و تاکتیکهای چریکها را به باد انتقاد گرفتند. آنها در این بیانیه، مشی مسلحانه را شیوه ‌ای عبث و زیانبار خواندند.  در بخشی از این بیانیه اعتراضی  انشعابات فدایی آماده است ( ایدئولوژی جریانی که ما در بطن آن قرار داشتیم و خود جزء مهمی از جریان مسلحانه به شمار می‌رفت، معجونی از تناقضات و آش در هم جوشی از تکه ‌پاره‌های تئوریهای گوناگون بود که به هیچ وجه، تشابهی با مارکسیسم نداشت. چون میگفتند جنبش ما به پراتسین فرد عملگرا بیشتر احتیاج دارد تا تئوریسین فرد ایده‌ پرداز …). سر حرافی نامۀ مجهول الهویه ع. شفق، نقش کوک میانجی مند در دستگاه وزارت اطلاعات و محمد قوچانی (تروریسم افیون مارکسیسم)  در مخالفت با رادیکالیسم و پراتسیسم را  بازی کرد. هر آنچه از فلسفۀ مارکسی بی خطر است را نگاه داشت و هر چه برای سرمایه داری در ایران خطرناک است یعنی رادیکالیسم و پراتسیسم را مانند انواع پشت میز نشینهایی- خود را رهبر اصناف کارگری میدانند، سلاح پرولتریا منهای برندگی رادیکالیسم و پراتسیسم از فرنگ برای سور و سات رساندن به پلتفرم لیبرال بورژوازی اخبار روز، همدستی دموکراسی مقولۀ بورژوایی و انقلابات دمکراتیک از دور خارج شده در حوزۀ حرافی مُدرسی- کاغذی، مثلاً قربانی کرد.

ع. شفق در حمله به رادیکالیسم و پراکسیسم به قالبهای فکری از دیروز تا امروز نزدیک گره میخورد تا سکتاریستم- جداافتادگی از طبقه و سرباززدن از دخالت در فرایندهای طبقه را ارجع تر از جمع انقلابی رادیکال پراتسیستها و استراتژیستها درون و بیرون طبقه معرفی کند. جمعی محصول اعتراضات خیابانی نیستند، روشنفکران معترض نیز نیستند و نیروی تخیلی، انتزاعی و سایبری مثل ع. شفق  هرگز از کم و کیف توانمندی، مرامنامه، ترازنامه نویاب، موفقیتها و شکستهای نیروی متمرکز بالفعل و بالقوه  هرگز آگاه نخواهد شد. ارادۀ جمعی و عملی از پیش در مناسبات اجتماعی تاریخی خویش و  با برنامۀ روزانه و هفتگی بیخ گوش وزارت اطلاعات، تفسیری کارورزانه از وضع موجود میدهند تا بالهای خود را بر روی وزش بادهای مخرب رنگی و  مخملینی، بگشاید. همانطور که در سه اردیبهشت ماه و  پانزده خرداد با حملات مسلحانه از پیش اعلام شده، رئیس وزارت اطلاعات را صبح زود در رسانه سیستان بلوچستان در بوقهای پر سر و صدای پانزده خردادی، مبداء نهضت جمهوری اسلامی به عجز و ناله وادار ساختند و فضای رسانه ای – تبلیغاتیِ مولود نارس و خطازادۀِ انقلابی سیاسی را در تنگنا قرار دادند. پیش آیی تئوری انقلابی شان را از پراتیک  انقلابی شان کسب میکنند و از اعمالِ قدرتِ سایبریِ فرمانرویان نقابدار از راه دور بر زندگان به اندازۀ فتای جمهوری اسلامی، تسخیر ارواح پدران و مادر و اعضاء خانوادۀ  شهیدِ فدایی- رهبران فدایی، سربداران، مجاهد خلق، راه کارگری، و — دگردیسی مجازی، شفا و لعن و نفرین، فتوا، رحمت و پیشگویی و غیره منزجرند.

صندوقچۀ حرفهای تکراری با ماسکی بر چهره با حمله به رادیکالیسم و پراتسیسم، به مقلدی حتی تهی مایه تر از اساتید دانشگاههای – بهشتی و دانشگاه تهران، مدیران و مترجمان و تئوریسینهای ریز و درشت تدوین پروژۀ جلوگیری از رادیکالیزاسیونِ جنگ طبقاتی و نشانه گرفتنِ ریشه، تضاد کار و سرمایه، در رادیو و تلویزیون و زد و بندهای پشت پرده اقتصاد دانان وزارتی، در خارج از کشور تبدیل شد. حراف نقابدار، با ماسکی بر چهره از مرکز پوشاک (شفق) در کرج، با مغلق گوییهای بی هوده راه ایرج همتی ها، محمد بابایی ها و سیروس فیروزیان شاطر یزدان شهدایی از اعضای شورای مدیریت گذار در فرنگ، خاکسار وحدتی، محسن حکیمی در اخبار روز و روزنامه شرق ( چاکر سرمایه در حملات پی در پی به لنینیسم، مانیفست، حزب، و دولت پرولتاریایی، تحریف از شاخص ترین، روزآمد و  کارآمدترین آثار مارکسیستی لنین (دولت و انقلاب) و دشمن شاهرخ زمانی شهید پرولترِ ما، فواد تابان چهره پنهان فرخ نگهدار، فرخ نگهدار،بهزاد کریمی، علی کشتگر و الخ — را یک شبه در دکان نادمان چپ نما بیهوده به گز پیمود. پراکسیسم و  رادیکالیسم را در تهران و حتی کشورهای خارجی از سر بی مسئولیتی و تفنن به کالایی در اخبار روز مبدل کرد که راههای پول در آوردن ساده از طریق تبلیغات و درآمد اینترنتی را خوب میداند و با شغل شریف کلیک زنی، پول به جیب میزند. به سایبر ع. شفق باید گفت  ای موش کور، دمکرات احمق به قول لنین، خوب به پلتفرم لیبرال بورژوازی از یکسو، گزارشگر، اشتراک، آزادی بیان و حتی سایتهای سازمانهایی پروامپریالیستی خطاب میکنی مثل سایت سازمان مجاهدین خلق، نقب میزنی! چند جانبه حرافی میکنی؟ روی شلمیل قهرمان داستان عجیب پتر شلمیل اثر آدالبرات فون شامیسو نویسندۀ آلمانی را با سایبر شدن از پشت بستی، سایۀ خود را در قبلا همیان جادویی پول همه جا می فروخت!

فرماندار نقابدار به یکباره در حرافی، اخبار روز با انتشار سر ابتذال نامه با شعار اتحاد، اتحاد و ورود گستاخانه به پلتفرم بورژوا لیبرال، همزیستی با نادمان چپ نما و مرتدان و چند روشنفکر صرفا معترض در ایران که اگر چپ باشند برداشتهایی عامیانه از ماتریالیسم دارند و نه با کارگران در ارتباطند نه روشنفکر طبقۀ کارگرند – پرولتر میتواند روشنفکر باشد- اما هر روشنفکری پرولتر نیست مثل عده ای از تئاتر و هنرشان هیچ اثری در واقع در تهران وجود ندارد ولی در اخبار روز حسابی حضور مجازی دارند، این مجموعه را به کنفدراسیون دانشجویان تبدیل میکند. کنفدراسیون متشکل از  گرایشات گوناگون از جبهه ملی تا توده ای، وحدت کمونیستی و فدایی و —  بود و کلیۀ  کنش و برکنشهایش تحت تاثیر دیالکتیکِ جنگ طبقاتی در ایران و اوج رادیکالیسمش نیز در چارچوب رادیکالیسم و پراتسیسم در ایران می درخشید و نه حول محور یک پلتفرم لیبرال بورژوازی در اخبار روز. هر زمان سازماندهی رادیکال در ایران قوی عمل میکرد، گرایشات مختلف در کنفدراسیون را به رویارویی با یکدیگر  وادار می ساخت و گاه رادیکالیسم در کنفدراسیون دست بالا را میگرفت. هژمونی رادیکالیسم و پراتیک انقلابی در  ایران منشاء و مهمترین عامل هژمونی رادیکالیسم بر گرایشات دیگر در کنفدراسیون دانشجوییِ خارج کشور بودند. هر وقت نیروی دست راستی در ایران موفق به گسترش سلطۀ خود میشد، گرایشات دست راستی نیز در کنفدراسیون دست بالا را میگرفتند، شمارگان نشریات کنفدراسیون بازتابِ نظرات نیروهای دست راستی در خارج از کشور افزایش می یافت. اختلاف بیرون و داخل همینجاست و نمیتوان با حرافی تضاد تعیین کننده  را به فرنگ پرت کرد. مسلماً، نیرویی در داخل فعالیت میکند ( سایبر ع. شفق ابله حضور فیزیکی می نامد، گویا رادیکالیسم مثل محفل ته ماندۀ خرده بورژوازی و همبود کندویی ست)، در شرایط بسیار بغرنج تری نیست به نیروی خارج کشوری بسر میبرد. اساساً، رویدادی مثل دیماه در تاریخ کشورهای دیگر مسببِ تلاشِ کادرِ رهبریت بسیاری گروهها مثلا همان حزب بلشویک در تاریخ به پشتوانۀ نیروی داخل کشوری شده است. هژمونی رادیکالیسم بر فضای کنفدراسیون با ساختار متنوع و غیرتشکیلاتی مدیون و مرهون پراتیک انقلابی ساختاریافته ها در داخل بود و بنابراین از تئوری انقلابی داخل هم تغذیه میشد. ضمنا، برخی بچه های کنفدراسیون به صورت مخفیانه به ایران می آمدند در این رابطه مثالهایی زیادی هست که در گنجایش این نوشته نمی گنجد و مثل روز نیز برای آنانی تاریخ میخوانند، روشن است. مقایسه دو فرمانروای نقابدار با انبوه ارتش سایبری که توانِ انتشار به موقع ارگان تبلیغاتی خود را ندارد هیچ ربطی به گرایش دانشجویی فدایی در کنفدارسیون که راهپیمایی های عظیم راه می انداخت، ندارد. ولی، ته ماندۀ خرده بورژوازی با انتشار سر حرافی ارگان تبلیغاتی در اخبار روز و حرافی بر علیه رادیکالیسم و پراتسیسم و نام بردن از کنفدراسیون هدف نحسِ دیگری دنبال میکند. نادان با سالوس و ریا میخواهد همزیستی نادمان چپ نما و مرتدان فدایی در اخبار روز  و انباشت نیروی غیرفعال به قول کائوتسکی ( قبل از چرخش به سوسیال شوونیست مثل سایبر ع. شفق) را جای کنفدارسیون دانشجویان سابق بگذرد. زهی به وقاحت و بی شرمی ته ماندۀ خرده بورژوایِ حراف (فرنگی)!

امتناع سر حرافی نویس از استفاده از هویت سیاسی خود تلاش برای در آمدن به هیئت نوعی ژلاتین سیاسی و حضور در اخبار روز و سایتهای گروههای دیگر و بازی کردن نقش عروس چند داماد است. ساده گویی و ساده اندیشی و امروز رادیکالیسم و پراتسیسم در ایران را آماج حمله خود قرار دادن محلی از اعراب نیافته و مجبور شده ناگفته های زیادی از جمله مرزبندی با مبارزه صرفا مسلحانه را عنوان کند. آنجاییکه دمکرات احمق به قول لنین، بدون تحلیل طبقاتی از گرسنگان صاحب گرسنگان میشود، کوچکترین اشاره ای به معنای رادیکالیسم؛ ریشۀ اصلی گرسنگی، تضاد بین خصلت اجتماعی تولید و شکل تصاحب خصوصی سرمایه داری در نظام بانکی نمیکند و کمونیستها و دیگر گروههای سیاسی حامیان ما-سر بزنگاه قاپیدن لحظۀ هگلی به مرزبندی مجازی فرمان میدهد، بهتر است به جلدِ اصلی خود برگردد و ما را مثل جمهوری اسلامی و  پلتفرم بورژوایی اخبار روز و وحدت گرایی کذایی، صراحتاً ( تروریسم) بنامد! مطمئناً، شعار مرزبندی اش بین حرافان بی عمل، جاعلان تاریخ، وحدتی ها- جهان شمول خواهد شد! 

به راستی دیگر  در چه نقطه ای ته ماندۀ حراف خرده بورژوازی در فدایی باید ثابت کند آنچه که می نماید، نیست؟

موشکافانه تر و منصفانه تر اشتلم راه انداختن درازگوشی لباس چریک به تن کرده را بکاویم می بینیم که چگونه (طیف وسیعی از مخالفان جمهوری اسلامی در ایران و خارج کشور را، رادیکالیسم، چپ وطنی، پراتیسیست، رژیم چنچی، پرو امپریالیسم نامیده، با یک چوب زده وتا حرافی خود را به پراتیک انقلابی نیروی رادیکال هر چند در انتزاع و انبوهی از بازماندگان رهبرانِ رادیکال فدایی، زندانیان فدایی عاری از مهر، اعضاء سازمانده خانواده شان سازماندۀ جلب سیاری، هیات تحریریۀ پیشرو و شخصیتهای رادیکال غیرقانونی، ارجع بشمارد. سپس، به حمایتی گلایه امیز و رمانتیک و بر شمردن افشاگریهای، با شعار اتحاد و نشر در راستترین و رسواترین طیف در خارج کشور مبادرت ورزیده که چرا ما را حراف می نامند. بدون دخالتگری عملی در اعتراض گرسنگان و پایه های مادی و عینی، اعتراض گرسنگان را با یک (ما سایبری) به ارث و میراث پلتفرم بورژوا لیبرایی اخبار روز تبدیل کرده است. اگر، گروههای خارج کشوری یک وظیفۀ حمایتی مثل انعکاس صدای گرسنگان دارند، چطور وظیفۀ حمایتی به یک شرکت سهامی خاص، ویژۀ  گروه فرماندار نقابدار زیر چتر پلتفرم بورژوا لبیرالی اخبار روز  تبدیل شده و سهم عظیم گروههای دیگر صرف اینکه کمونیست نباشند ( ته ماندۀ خرده بورژوازی نیز کمونیست نیست)، شخصیتها و زحمت سایتهای دیگر مثل اشتراک، گزارشگران و الی آخر که مثل اخبار روز پلتفرم دمکراسی بورژوایی ندارند، از نظر دور نگاه داشته شده است؟ مگر این سایتها صدای گرسنگان را دمبدم انعکاس نمیدهند؟  اگر گروههای خارج کشور به زعم سایر ع. شفق صدای گرسنگان را انعکاس میدهند، مگر مثلا سازمانهای دیگر مثل سازمان مجاهدین، راه کارگر، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری این کار را نمیکنند؟ نه تنها این کار را انجام میدهند. بلکه، امکانات بیشتری نیز در خارج از کشور برای انعکاس صدای گرسنگان از جمله از کانالهای بین المللی بوجود آورده اند و هر قدر بیشتر در خارج کشور مطرح باشند، کمتر با مرتدان و بدنامانِ اکثریتی و چپ نماها وحدت دارند، سرمقاله شان را نیز در اخبار روز منتشر نمیکنند و از یک مونیسم درونی پی روی میکنند که مانع همزیستی شان با خیانتکاران به فدایی و انقلاب بهمن میشود.  نیروهای خارج کشوری یک وظیفۀ حمایتی دارند که به انعکاس صدای گرسنگان و حتی حمله به سفارت جمهوری اسلامی محدود نمیشود و این نیز- آنان را به اپوزیسیون تبدیل نمیکند. وظیفه حمایتی فقط این نیست که یک اعتراض صورت بگیرد یا سیل و زلزله ای رخ دهد و سیلِ انعکاس صدای معترضان و بیانیه هایِ همدردی با سیل زدگان کاغذی- سایبری آغاز شود. اگر وظیفه به زعم سایبر ع. شفق این است، بسیاری از سازمانهای دیگر خیلی بهتر این کار را انجام میدهند و حتی امکانات دیگری بوجود آوردند مثل شرکت در نشستهای سازمانهای بین المللی و حقوق بشری و آنجا سخنرانی کردند، سایبر نقابدار نیز نبودند. بنابراین، وظیفۀ حمایتی از اعتراضات- ایران در انحصار فرمانداران نقابداران نیست. مگر تغذیه از اخباری بسیار محدودی از دستگیریها توسط خود جمهوری اسلامی رسانه ای میشوند یا بازتاب و طرفداری از اعتصابهای کارگری در تارنماهای جمهوری اسلامی درج میشوند، تظاهرات راه انداختن علیه جمهوری اسلامی، رابطه با مراجع یا نهادهای بین المللی، وجه حمایتی نیست. اگر هست،  بسیاری از گروههایی دیگر در انعکاس صدای اعتراضها و حتی افشاگریها بیشتر از فرماندارن نقابدار سهم داشته اند. با برخورداری از یک پلتفرم بورژوازی به انتشار سرمقالۀ ارگان تبلیغاتی خود در هر ظرفی بخصوص در دکان اخبار روز اعراض داشته و  چراغ سبز به پلتفرم لبیرال بورژوازی رنگ و رو رفتۀ اخبار روز نشان نداده اند. اصول موضع گیری سیاسی خود و ابا خیانتکاران ضد رادیکالیسم و پراکسیسم همدست نشده و از خارج از کشور به تشدیدِ سلطۀ بورژوازی بر طبقۀ کارگر با علیه رهبر آنان یعنی پرولتاریای سازمان یافته، موضع گیری نکرده اند. خود را صاحبِ اعتراض گرسنگان هم نمی دانند با اینکه ما به عنوان کمیته ای انقلابی م. ا میگوییم از طرفدارانی در ایران متمرکز و غیرمتمرکز برخوردارند. اما، در اینباره به هیچ وجه اطلاعات به وزارت اطلاعات از ارگانهای بورژوازی از ایران تا انگلیس نخواهیم داد.

سهم پراتسیستها و استراتژیستهای متمرکز، پیشرو، سازمانده، رادیکال و کمونیست در ایران چه میشود؟ همان چپ وطنی که ابله نادان ع. شفق از آنان هراس دارد! رادیکالها؟ آنانند که بخشی از اعتراضات را سازماندهی کردند یا شرکت کردند تا فرماندارن نقابدار روی آن فیلمها مهر بکوبند و آن را نیز به ملک و املاک خود تبدیل سازند. اخبار تر و تازه، اخبار از میدان و فیلمها را از نزدیک گزارش دادند و در فضای اینترنت توزیع کردند. پراتسیستهای متمرکز، صدای افشاگریهای رادیکال از ایرانند که اخبار روز سرخود به سانسور اسمشان ( هفته نامۀ پیش رو) مبادرت می ورزد. به عنوان مثال، اخبار روز  نامِ هفته نامه دانشجویی پیشرو زیر مطالب و اطلاعیه هایی به قلم رادیکالیسم متمرکز در ایران را سانسور کرد در حالیکه همان اطلاعیه ها در سایتهای گزارشگران و حتی هرانا با اسم هفته نامه و تشکل دانشجویی پیشرو منتشر شدند، در این باره به اندازه کافی با مدرک افشاگری شد. گذشته از اینکه، فرماندار نقابدار با انتشار ( ابتذال مقاله) در اخبار روز، همۀ فعالیتهای گروههای خارج کشوری را بین  نادمان چپ نما و مرتدان و خودش تقسیم کرده و با حرافی درباره رادیکالیسم و پراتسیسم ایران ( کمیته انقلابی م. ا) در رزم خلاق،  یکراست در طرح اپوزیسیون سازی جمهوری اسلامی در خارج و (فتا) بازوی (واجا) در مثله کردن رادیکالیسم از تهران تا خارج کشور فرو رفته است. سایبر ع. شفق با حرفهای ساده و ماسکی بزرگ در جشن بالماسکۀ اخبار روز مدام درباره مخفی کاری و خطرات علنی بودن صحبت میکند. همۀ هم و غمش و زندگی اش تارنماها و فضای ارتباط جمعی ست و مخفی کاری را نیز در چارچوب همین فضا توصیه میکند. چون، تنها از طریق شبکه ارتباط جمعی میتواند علنی ها از پشت ماسکی بر چهره خود زده در ایران را ببیند. بسیاری در ایران زندانند و دستگیر میشوند، کتک میخورند و هرگز اسمی از آنان در رسانه های جمهوری اسلامی نمی آید. صدایشان هرگز توسط گروههای خارج کشوری انعکاس پیدا نمیکند، خانواده هایشان نیز تهدید میشوند که جیکی در اینباره نزنند. اینجاست که مدارک و اسناد مهمتر از جمله در رابطه با کشتار دیماه در دست جمع پراتسیستها و استراتژیستهای رادیکال است. چون، قسمتی از فعالیتهایشان به حمایت از خانوادههای زندانیان سیاسی و خودکشی داده شده، تحقیق و جستجو در رابطه آمار دقیق کشتارها و قتل عامها اختصاص دارد. در همین رابطه، از پراتسیستها و نمایندۀ علنی در شبکه های ارتباط جمعی، دربندی دیماه از دانشگاه شریف که نادان ساحل عافیت نشین ع. شفق با فرسنگها فاصله، کارافرین و از فرماندگان بخشی سیاسی و نظامی کمیته م. ا را تهمت و افترا می بندد بدون اینکه جرات و جسارت بردن نامش را داشته باشد، از زندان اسناد و مدارکی حاوی اسم و اسم فامیل انبوهِ زندانیان دیماه با هشیاری انقلابی بیرون آورده است. سندی از جنایت جمهوری اسلامی در دیماه که در ارشیو کمیته باقی میماند تا سر فرصت مناسب به دست نیروهای رادیکال خارج کشوری برای افشاگری برساند یا خود علنی کند.

مخفی کاری مثل بتی مقدس در تمامی مطالب فرمانداران نقابداران سالیان سال است که تکرار میشود.گویا جمهوری اسلامی، دولتهای سرمایه داری، امپریالیستها یا حتی منشویکها سازمانهای مخفی نداشتند؟ یا بلشویکها علنی کار نبودند!؟ بلشویکها با آنکه جاسوسان پلیس همه جا در تعقیبشان بودند کار خود را در جهت پرورش و تشکل یابی دنبال میکردند و از هر گونه دستاویز قانونی از دومای سیاه گرفته تا مثلاً جمعیت مبارزه با میخوارگی استفاده میکردند. از تریبون دوما برای پرورش انقلابی مارکسیستی و تشکیل پرولتریا برای روشنگری سیاسی طبقۀ کارگر استفاده میکردند. لنین مبانی تجربیات دومای اول و دوم در سالهای ارتجاع محکمتر و مشخص تر کرد و نمایندگان (علنی) بلشویک موظف بودند در چهارچوب دوما به افشاء گری گرایشات اپورتونیستی خرده بورژوازی و بورژوازی فعالیت کنند در عین حالیکه در تمام فعالیتهای پنهانی حزب نیز شرکت داشتند، ارتباط شان را با طبقۀ کارگر درون طبقه قطع نکنند، خارج از طبقه نیز بکوشند. بلشویکها در دومای سوم نوزده نفر در مقابل اکثریت ازآنِ منشویکها  که اتفاقا اغلبشان با رای خرده بورژوازی ناکس به دوما راه یافته بودند، صف ارایی کردند. این طنین صدای بلشویکها در دومای سوم بود که سکوت عفونت بار دومای باند سیاه دوم را درهم شکست، سیاستهای داخلی و خارجی حکومت تزاری و کادتها را افشاء کردند و همانجا بود که نمایندۀ کارگران بلشویک پترزبورگ به مداخلۀ دولت تزار در سرکوب زحمتکشان ایرانی اعتراض کرد. لنین به شرکت بلشویکها با وجود ارتجاع سیاه در کنگره های مختلف و آشکار اهمیت زیادی قائل بود و بلشویکها به نمایندگی از طرف سازمانهای کارگری در این کنگره ها شرکت میکردند و نظر حزب را پیش میبردند. هزاران کنگره آشکار از جمله کنگرۀ پزشکان که ما امروز آن را در کمیته م. ا داریم و آن را ( اجماع پزشکان می نامیم) راه انداختند. بلشویکها در کنگرۀ مبارزه با میخوارگی توانستند چندین قطعنامۀ بسیار مهم از تصویب بگذرانند که حکومت تزاری را بسختی ناراحت و عصبانی کرد. اپورتونیستها مثل ع. شفق سایبر فرماندارن نقابدار اعتراض میکردند که اینها علنی اند، کنگرۀ مبارزه با میخوارگی نیستند، رادیکالند و کنگره مبارزه رادیکال با حکومتند (باید با  همزیستی مسالمت آمیز غیررادیکالها پلتفرم بورژوازی بپوندیم.) مثالهای زیادی دربارۀ فعالیتهای علنی بلشویکها و به همان نسبت فعالیتهای مخفی منشویکها و سایر گروههای ارتجاعی در تاریخ جنگ طبقاتی مبین پیوند کار مخفی و علنی وجود دارد. حتما، فرمانداران نقابدار میخواهند بگویند خیر، بلشویکها نیز ماسک به صورتشان میزدند و پشت کامپیوتر مشغول هشتک زنی و لایک زدن برای یکدیگر بودند، یک ارتش سایبری درست کرده بودند و تا از جانب رادیکالیسم خطر احساس میکردند یکی از آنان را استخراج میکردند تا بر در دکان فواد تابان گریه و زاری کند و چشم دیدن هیچ نیرو و نویسنده و منتقدی بتواند به کمک نیرویی کارآزموده وارد ایران شود و غیرقانونی بجنگد، نداشتند؟! از فرماندان نقابدار دم بریده هر تحریفی بگویید بر می آید که مثلا بگویند دومای دولتی، انبوه سازمانها و کنگره های آشکار، برای فعالیت سیاسی حزب مهمترین مواد و مدارک سرشار ( مثل امروز برای پراتسیستها  و استراتژیستهای متمرکز که به خارج کشور درونی انتقال دادیم) بدست نمیدادند. بلشویکها مراکزی علنی در باکو و سایر مراکز صنعتی کشور با کمک حزب به راه انداخته بودند، حتی بسیاری از بلشویکهای کارکشته بعد از تبعید غیرقانونی به روسیه می آمدند. برخی مواقع  بعد از فراز از زندان موفق میشدند برای کار به همین مراکز فرستاده شوند. مرکزیت فعالیت مخفی در فعالیت علنی و  تلفیق کار مخفی و علنی در  تاریخ جنگ طبقاتی کشورهای متعدد، و فداییها تا حدودی در ایران، در فرانسه نیز وجود داشت بطوریکه انقلابیون با فعالیت علنی در تاسیسات علنی، به فعالیت تشکیلات خود سمت انقلابی میدادند. وگرنه چطور میتوانستند مواضع محکم طبقاتی خود را  در سندیکاها و  شوراهای کارگری به ثبت برسانند. در باکو از رهبران تشکل کارگران صنایع نفت، «ژوزف استالین» بود. بلشویکها با ایجاد جمعیت خودآموزی کارگران به نام (دانش نیروست) توانستند کادتها، لیبرال و دمکرات بورژواها و انواع و اقسام انحلال طلبی را از طبقۀ کارگر به بیرون پرت کردند. لنین جایی خطاب به کرکری خوانی فرمانداران نقابدار در اصرار و تاکید مطلق به مخفی کاری ( در عمل منظورشان فعالیت سایبری در شبکه ارتباط جمعی با تصویر حمید اشرف و مرضیه اسکویی و ماهی سیاه کوچولو) میگوید: ( برای لیبرالها و اپورتونیستها انقلاب نمونۀ کاریست که نباید کرد، برای تشکیلات پرولتری نمونۀ کاری ست که ( باید) کرد.) دوران استبداد سرمایه داری مثل ایران برای پراتسیستهایِ متحد بر خلاف مهملاتِ تکراریِ سایبر ع. شفق منحرف در اخبار روز ( رد پای آن را در حرافی های فرمانداران نقابدار سالیان سال میشود دید)، شکلهای مدرنتر، جدیدتر، پیچیده تری از لحاظ ساخت و ترکیب تشکل یابی جلوی پای رزمندگان کمونیست میگذارد تا به شکلهای متنوع خود را مجهز کنند. یک نیروی انقلابی در پیروزی انقلاب، پیشروی می اموزد و در شکست انقلاب،  عقب نشینی منظم و حفظ نیرو را می آموزد. بلشویکها از این مسئله مستثنی نبودند و در دوره هایی به عوض شیوههای مستقیم به شیوههای غیرمستقیم مبارزۀ انقلابی روی آوردند و در نظام استبدادی – ارتجاعی طرز استفاده از فعالیت علنی به شیوۀ انقلابی و تلفیق کار مخفی و علنی را مصرانه آموختند. این تجربه اندوزیها در پیروزیشان بسیار موثر بود و توانستند در سالهای تیرۀ ارتجاع استولیپینی بصورت حزب در آمده و پرچم انقلاب را استوار نگه دارند. سایبر ع. شفق، هیچ اطلاع درستی از تاریخ انقلاب روسیه ندارد و همانطور که در بالا توضیح دادیم تنها هنرش دستبرد و استفادۀ نابجا از وقایع تاریخی و تحریفِ فراز و فرود حزب بلشویسم است، مثل دستبری  که به تاریخ فدایی میزند.

در دهۀ آخر قرن نوزدهم مارکسیستهای انقلابی روسیه علاوه بر نارودنیکها با مخالفان دیگری بنام مارکسیستهای مجاز روبرو شدند. مقامات دولتی، نارودنیکها  را دشمن اصلی میدانستند و  به همین دلیل مارکسیستها را به خاطر نقد نارودنیکها برای مدت بسیار کوتاهی آزاد گذاشتند. تا اینجا مسئلۀ مشکل زا نبود که ع. شفق اصرار دارد همۀ مارکسیستهای انقلابی باید ماسک به چهره بزنند تا هر سخن الکنی را به جای مارکسیسم- لنینیسم جا بزند. علنی بودن مارکسیستها مختص شرایط تاریخی کوتاهی بود که دولت تزار میخواست دست نقد خط مشی نارودنیکی را باز بگذارد. حتی مارکسیستهای انقلابی لنینیستی برای مبارزه با نارودنیسم با مارکسیستهای مجاز همکاری کردند و مطالب خودشان را در نشریات آنان به چاپ می رساندند. مشکل علنی بودن نبود، مشکل از جایی شروع شد که همکاری و همزیستی ها، ائتلافی از عناصر به لحاظ خصوصیات نامتجانس بوجود آورد، ائتلافی از مارکسیستهایِ پشتیبان نظام سرمایه داری و مارکسیستهایی که سرمایه داری را در آن زمان نه و (این زمان)، مرحله ای اجتناب ناپذیر بشمار می آوردند. ولی همچنین معتقد به مبارزه علیه آن و واژگونی آن بودند. بعدها، از این ائتلافِ نیروهای نامتجانس، تجدید نظر در مبانی مارکسیسم یعنی استحالۀ نظریۀ انقلاب سوسیالیستی و ضرورتِ دیکتاتوری پرولتاریا بیرون زد. ریشۀ تئوریهای فکری در نقد نابجایِ مارکسیسم ارتدکس و ارائۀ تفسیر دیگری از مارکسیسم در جهت تطبیق آن با شرایط متحول سرمایه داری و مناقشاتی که میان منتقدین تجدید نظر طلب و پیروان مارکسیسم ارتدکس در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم درگرفت باعثِ بوجود آمدنِ تجدید نظر طلبان گشت که به تدریج از برخی از وجوه عمده و اساسی اندیشۀ مارکس کناره گرفتند.

همانطور که لنین خطاب به رهبرشان استرووه، در کتاب دو تاکتیک سوسیال دمکراسی گفت، با یک روسپی گری سیاسی در اخبار روز روبروییم، ما نیز با نجاستِ همدستی فرمانداران نقابدار و سایبرشان ع. شفق در حرافی و عبارت سازیها دربارۀ انقلاب دمکراتیک و آزادیهای سیاسی زیر بیضات پلتفرم بورژوا لیبرال دکان اخبار روز در ائتلاف نیروهای متجانس ضد مارکسیستهای انقلابی و رادیکال در ایران روبروییم. ائتلافِ عناصر متجانس و غیرمتجانس مثل محفلهای خانگی در ایران، بازتاب آشفتگی اعتراضات در خیابانها و چالشهای درونی طبقۀ کارگر ایران است. این ائتلافها متجانس یا نامتجانس به محض اینکه سازماندهی رادیکال حال این کمیتۀ انقلابی م. ا یا  هر نظم رادیکال متشکل از پراتسیستها و استراتژیستهایی بهتر و پیچیده تر برنامه ریزی کند. به ویژه از لحاظ ترکیب بندی سازماندهی از ورود اپورتونیسم بورژوا و خرده بورژوا جلوگیری کند، موفق به کسب رهبری شود، از هم می پاشند و مجبور به اتخاذ صفبندی در حمایت از داخل یا هر چه بیشتر پیوستن به صف دشمن میشوند.

سایبر ع. شفق در تحریف تاریخ فعالیت عملی- نظری حزب بلشویسم تا آنجا پیش میرود که، سخنان لنین و اینکه لنین در کتاب دو تاکتیک سوسیال دمکراسی خطاب به مخالفان قطع نامۀ حزب سوسیال دمکراسی میگوید انقلابی گری مبتذل، سوء استفاده میکند. فراز و فرود جنگ طبقاتی بلشویکها را نیز از ماهیت، مضمون و کارکرد تاریخیِ خود خالی کرده، عوض بدل میکند  تا رادیکالیسم،  پراتسیسم و پراکسیسم – در سال هزار و چهارصد و یک شمسی/ دو هزار و بیست و دو میلادی را با اراجیف بی سر و ته و خط مشیِ انحرافی- اپورتونیستی زیر ضرب بگیرد. از خصیصه های محافظه کاران همین است که سره و ناسره را به یکدیگر ببافند، چیزی را که با سرشان درک نکردند، با دم وارد شده، بیرون از طبقۀ کارگر در سال دو هزار و بیست و دو میلادی به بحثهای درون و برون طبقاتی هزار و نهصد و پنج میلادی به عقب بپرند، و از آن نتیجۀ مطلوب گرفته و در روز روشن دروغ بگویند. عروس هزار داماد، آخر دروغگویی، فرصت طلبی و جعل تاریخ هم حدی دارد! فرماندار نقابداران در انگلیس، روی خلستاکف را در لاف زنی لجام گسیخته و دروغ پردازی و تحریف آثار مارکسیستی را سفید کرد مخصوصا وقتی به جعل تاریخ حزب کمونیست اتحاد شوروی دست میزند تا به رادیکالیسم و پراکسیسم  متمرکز در ایران افترا زند و کمونیستهای صادق در خارج از کشور را فریب دهد. نادان متقلب می نویسد، لنین به ( مثل اینان چپ وطنی) که به ما میگویند (حراف) میگفت انقلابی گری مبتذل.

ما به ته ماندۀ خرده بورژوازی در فدایی، زیرمجموعۀ پست و حقیرِ پلتفرم بورژوایی دکان اخبار روز، به دشمنان ریاکار گرسنگان که ارگان تبلیغاتی شان مرصع پلویی ست که در آن همه چیز پیدا میشود جز لنینیسم، (لنینیسم به معنایِ عکس العمل انقلابی و تشخیص تاکتیکهای درست به یک موقعیت تاریخی مشخص و توجه به عناصری که در آن موقعیت مشخص تاریخی، در بطن واقعیت این عکس العمل را به منظور درکِ همین عکس العمل انقلابی امکان پذیر و عملی میسازند)، میگوییم (محافظه کاریِ مبتذل) ته ماندۀ خرده بورژوازی در فدایی در فرنگ است. تعدادی فاقدِ اندکترین مولفه های کمی و کیفی در همان خارج کشور، آرم و  پرچم برنگ خون اعضاء خانوادۀ ما که رهبران و موسس جنبش فدایی بودند، اعضاء خانواده شان در ایرانند، زندانی زمان شاه بودند، زندگی مخفی داشتند، در سالهای اخیر نیز فرزندشان را جمهوری اسلامی کشته است، سالهاست تحت فشارند، دختر و داماد شهیدی که نوه شان در ایران تحت تعقیب و جلب سیار است را زیرمجموعۀ  پلتفرم لبیرال بورژوایی و مرتدان اکثریتی و عامل خیانتها و کشتار رادیکالیستها در فدایی و همکاری با جمهوری اسلامی، میکند. حالا ببینیم درازگوش سایبر ع. شفق چطور این کار را با جملات لنین در سال هزار و نهصد و پنج انجام میدهد. لنین در کتاب دو تاکتیک سوسیال دمکراسی، در ژوئیه هزار و نهصد و پنج میلادی به نقد خط مشی ایسکرای نو (منشویک) و بورژوا دمکراتهای آسژواباژدینه بورژوا مثلِ ته ماندۀ خرده بورژوازی با شعار انقلاب دمکراتیکِ امروز، از تعبیر انقلابی گری مبتذل بهره می جوید. چونکه، آنان را زائده ای از بورژوازی بشمار آورده  و بارها روحیۀ تماشاگری شان را نقد میکند که مجدداً مصداق وضعیت سایبر منتخب ع. شفق و فرمانداران نقابداران در انگلیس است. لنین با خط مشی اسواباژدنیه، کنفرانس چی ها، سوسیالیست رولوسیونرها –ایدئولوگهای خرده بورژوازی که همگی در مجموعۀ پلتفرم بورژوازی قرار میگیرند و  به تصمیماتِ کنگرۀ سوم حزب سوسیال دمکرات روسیه معترض بودند و به پیوتر برنگاردویپ استرووه ( ارجاع شود به صفحه چهل و نه کتاب) میگوید اینان نمایندۀ انقلابی گری مبتذلند. پیوتر برنگاردویچ استرووه هنگامی که دانشجوی تاریخ و نظریه های اقتصادی در دانشگاه سن پترزبورگ بود به مارکسیسم گروید. در دهه هزار و هشتصد و نود سردبیر چند نشریۀ مارکسیستی بود و  با لنین و پلخانف آشنا شد، به عضویت حزب سوسیال دمکرات روسیه در آمد. پس از اینکه در سال هزار و نهصد و یک در روسیه دستگیر شد از مارکسیسم انقلابی برید و به یک لیبرال بورژوا و رادیکال راست مثل سردبیر اخبار روز فواد تابان تبدیل شد. سایبر ع. شفق فرق بین حرف به قول خودش حرفِ پرو امپریالیستی و رژیم چنچی و خودشان و اخبار روز را می فهمد. ولی، وقتی به عمل و رادیکالیسم مستقر در ایران میرسد از ترس وجود نیرویی، حرافان،  منفعلان و جاعلان تاریخ بلشویسم را قبول ندارند، خود را به کوچۀ ف- تابان میزند و سگ زنجیری اخبار روز و پلتفرم لیبرال دمکرات میشود تا حدی که سرمقالۀ پیام حرافی در ضدیت با رادیکالیسم و پراکسیسم انقلابی در ایران- در اخبار روز منتشر کند. لنین به استرووه  میگوید انقلابی گری مبتذل. استرووه از سران دولت موقت گرسنگی شد و در مقابل انقلاب اکتبر و بلشویکها ایستاد. دوستان و دشمنان حداقل صادق ما متوجه باشند که چگونه سایبر اشتردل و جاهلِ استخراجیِ فرمانداران نقابداران در فرنگ به تحریف بخشی از مبارزۀ سترگ بلشویکها در روسیه به رهبری لنین علیه سلطنت طلبان، کادتها از مهمترین حزب بورژوازی روسیه تزاری- لیبرال و بورژوا دمکرات، ناسیونالسیستها (مبتکر چپ وطنی)، اسرها، انارشیستها، تروتسکیستها، اپوزیسیون کارگری، گروه سانترالیسم دمکراتیک، بلوک تروتسکی- زینوف، دستبرد میزند تا سر سفرۀ عقد اخبار روز در ضدیت با  رادیکالیسم، کمونیسم، پراکسیسم (بله) گوید. هر کمونیست صادق یا حتی غیرکمونیست صادقی میخواهد از جملات تئوریسینها و استراتژیستهای رادیکال مارکسیسم استفاده کند. بلافاصله باید بگوید در چه دروه ای، به چه گرایشی، چه کسانی و چرا چنین سخن یا تعبیری را خطاب به آنان گفته است. ما نمیتوانیم از تعابیر مارکسیستی مختص یک دورۀ تاریخی برای مکیدن انگشتان گروه خودمان استفاده کنیم و روز روشن به تحریفِ آنان بپردازیم. اپورتونیست چیست؟ همین و بزرگترین انحراف است. تعابیر یک نسبیت تاریخی دارند. بنابراین، حتی نمیتوان بصورت مُلا لغتی بین متون مارکسیستی گشت و آنرا تبدیل به موضوعی برای بحث و مناظره و آنهم نفیِ برندگیِ رادیکالیسم مارکسیسم کرد. چرا چون دو پراتسیست منتقد از ایران به فرماندارن نقابداران گفتند (حرافی میکنید).  تعاریف از درون یک شرایط معین تاریخی بیرون آمده اند و دارای یک نسبیّتِ تاریخی هستند. پایه گذار و رهبران فلسفه مارکسیسم که دارای مواضع اصولی و انقلابی مُحکمی بودند، شیوۀ از بَرکردن و تکرار عینی فرمول هائی که فوقش اهداف عام را معین می کرد و در شرایط خاص اقتصادی، سیاسی مشخص هر فاز و برهه تاریخی متفاوتند، به باد استهزاء می گرفتند. در حقیقت، مارکس در نقد و خطاب به مارکسیستهای فرانسوی که دارای اندیشه های جزمی و نسخه وار بودند، گفت « آنچه من درباره خودم می دانم، یک مارکسیست نیستم.» پویائی مقولات و مفاهیم مارکسیستی از عمل و پراتیک انسانی نشات می گیرد. انگلس در این رابطه می گوید: بینش مارکسیستی، جزمیات حاضر و آماده نیستند، بلکه نقاطِ عزیمتند برای تحقیقات بعدی و اسلوبِ آن تحقیقات.مفاهیم و مقولات بر اساسِ روندِ تاریخی شکل می گیرند، تحول و بسط می یابند.مارکس در تزهای فویر باخ می گوید: همه زندگی جامعه ماهیتاً پراتیک است، همه معماهائی که تئوری را بسوی رازناکی می کشاند، حل عقلانی خود را در پراتیک انسانی و در درک این پراتیک می یابد. اما کاری که سایر ع. شفق با تعابیری لنین در اثر معروف خود دو تاکتیک سوسیال دمکراسی میکند تحریف و سوء استفاده از و عینِ فرصت طلبی، دروغگویی و شارلتانیزم سایبری ست که حتی از شانتاژ راه انداختن ضد رادیکالیسم و پراتسیسم متمرکز در ایران- بدتر است.

خُب ما پراتسیستها و استراتژیستهای متمرکز – نیرویی مستقر در ایران میگوییم، این دیگر حرافی نیست، فرای اپورتونیسم، روسپی گری سیاسی، مماشات، دلجویی و  پاسفیسم یعنی آشتی طلبی طبقاتی ست که به هیچ وجه نمیتواند خود را صاحب جنبش گرسنگان بداند، زمانیکه انتشار سرمقالۀ ارگان تبلیغاتی اش در دکان اخبار روز اکثریتی و پلتفرم لیبرال بورژوا  در ضدیت با رادیکالیسم منتشر میشود.

لنین در همین اثر کلاسیک به خط مشی اسواباژدنیه، ارگان لیبرال بورژوازی میگوید انقلابی گری مبتذل که تمام کِنه ماهیت مکتوم خط مشی سیاسی بورژوازی لیبرال را بیان میکند، خمودگی و جبن رذیلانه و بورژوامآبانه که تمام وقت خود را مثل فرمانداران نقابدار صرف قطعنامه نویسی، تهیه بیانیه و تصمیم نامه و – نموده اند زیر ضرب میگیرد. به بورژواهای یاوه گویِ سال چهل و هشت میلادی در پارلمان فرانکفورت نیز اشاره میکند تا وضعیت را بهتر به بلشویکها بشناساند. ارگان لیبرال بورژوازی آسواباژدینه، بعدا به ارگان سازمانهای لیبرالهای سلطنت طلب موسوم به انجمن آزادی تبدیل و هسته اصلی کادت را تشکیل دادند. میلیوکوف رئیس کادتها جزو گرایشات اپورتونیست و از همکارانِ گرسنکی، دولت بورژوازی و ملاکین بورژوا را برپا کردند. بلشویکها سالها با آنان درگیر بودند و لنین در همین کتاب چندین بار تاکید میکند که دربارۀ وظایف پیکارجویانۀ پرولتاریا مطلقا سکوت اختیار میکردند و مدام بر آماده سازی و متشکل سازی نیرو از پیش نه فقط دفاعی. بلکه، تعرضی و از نظر دور نداشتن انقلاب سوسیالیستی تاکید دارد. از آنان به عنوان درازگویان بی روح و پوچ و غیرفعال نام می برد که به مکیدن فکر مشغولند و درباره برداشتن گام دوم یعنی انقلاب اجتماعی طفره میروند. جهت روشنگری بیشتر،  نوایکسرایی ها ریشه در اختلافات مارکسیسم روسی، پیشتازان مارکسیست (علنی) با جناح درازگویان و اکونومیستها داشتند. منشویکها، اسواباژدنیه و نوایسکرایی ها و جریانات دیگر زمانیکه پراتسیستها و استراتژیستهای بلشویک در کشورشان زندان بودند یا در روسیه تلاش میکردند تا مبارزه طبقۀ کارگر را رهبری کنند یا در سیبری در تبعید به سر میبردند و در لحظه مناسب مثل استالین که بطور مخفیانه وارد کشور شدند و یکبار بلشویکها فکر میکردند او در رود اُلگا غرق شده است، به زد و بند با بورژوازی مثل سایبر فرماندارانِ نقابداران- ع. شفق- مشغول بودند. این گرایش به رهبری میلیوکوف دولت موقت گرنسکی را در تبانی با بورژوازی به اسم (دموکراسی) برپا کردند و با ژنرالهای گارد سفید به حزب بلشویک حمله کردند و کارگران و بلشویکها را به خاک و خون کشیدند. اگر امروز بخواهیم، جای  فرصت طلبان آن دوره و نمایندگان بورژوازی و خرده بورژوازی ( که سایر ع. شفق به تحریف بخشی از مبارزۀ بلشویسم در سرمقالۀ پیام حرافی برای لاپوشانی انحراف منفعلانۀ خود در خارج کشور می پردازد،) را  پُر کنیم دقیقا به ته ماندۀ خرده بورژوازی و انحراف خودشان می رسیم که آسواباژدنیه مآبانه زیرمجموعۀ پلتفرم لیبرال بورژوازیِ اخبار روز میشود تا بر ضد رادیکالیسم و کمونیسم وراجی کنند. وقتی فرمانداران نقابدار قسمتی از تاریخ جنگ درون طبقه و بیرون با احزاب ارتجاعی را تکه و پاره میکنند، دمب خروسشان از جشن بالماسکۀ اخبار روز بیرون میزند و می جنبد. وقتی لنین میگفت انقلابی گری مبتذل مخاطبش منشویکها، اس ارهایی نمایندگان خرده بورژوازی، بلانکیستها، لیبرالها، اپورتونیسم بین الملل دوم، فرصت طلبانی که نهایتا به فرقه گرای جزم اندیش و انحلال طلبان تبدیل شدند، بود و امروز ته مانده شان در شکل سوسیال دمکراسی یعنی همان کارگرگرایی، مثل سایبرِ ته ماندۀ خرده بورژوازی در اخبار روز  و رسانه های جمهوری اسلامی- صحیفه به لجن سترون میکنند. آنان نیز مانند ته ماندۀ خرده بورژوازی در فرنگ و ارتش سایبری با گرسنگان همدردی میکنند و میکردند. البته، خرده بورژوازی فرنگ نشین با پررویی بیرون از طبقه و بدون داشتن اندکترین نیروی مستقر، صاحب و مالک اعتراض گرسنگان شده و با انتشار موضع تبلیغاتی ارگان گروه فکسنیِ خود، اعتراض گرسنگان را با پلتفرم بورژوازی اخبار روز و نادمان و مرتدان تقسیم میکند. نمایندگان خرده بورژوازی آن دوران نیز زمانیکه از سوی نیروی رادیکال در بستر انقلابی احساس خطر کردند مثل ته ماندۀ خرده بورژوازی و سایبرشان ع. شفق نقش دلال را بین انواع و اقسام گرایشات انحرافی در طبقۀ کارگر ایران و سازمانهای مزدور جمهوری اسلای در صنایع کلیدی و اخبار روز بازی کردند تا خود را آیینۀ بازتاب افکار چپ در ایران و خارج کشور جا بزنند و سایۀ ایدئولوژی بورژوازی را بر طبقۀ کارگر را به ضرر زحمتکشان و گرسنگان سنگینتر کند. بدین وسیله، عرصه را از خارج از طبقه کارگر بدون ارتباط با آن و  کوچکترین عملی انقلابی با حرافی بر تمرکز نیروی رادیکال و انقلابی تنگ سازد. در حقیقت، بر ضد گرسنگان با حرافی صف بندی میکند. در این کار از دستبرد به تاریخ و جعل مبارزۀ حزب کمونیست روسیه نیز در چارچوب پلتفرم بورژوازی اخبار هیچ ابائی ندارد. بلشویکها برعکس فرمانداران نقابدار- در ارتباط مستقیم و غیرمستقیم بسته به موقعیت تاریخی و برخورداری از تشکیلات قدرتمند درون و برون کشوری با انحرافات موسوم به علفهای هرز درون طبقه و برون طبقۀ کارگر- مبارزه کردند. اگر حتی لنین مدتی در تبعید بود، کادرهای آبدیده و آزموده اش در روسیه فعالیت میکردند و رهنمودهایش را در طبقۀ کارگر روسیه اجرا میکردند، سایبر نبودند و ماسک نمیزدند. گرایشات فرصت طلب در روسیه، معمولا مثل محسن حکیمی ها و مالجوها و انواع و اقسام نحله های بورژوازی، تئوری پرداز محافظه کار، لیبرال و الخ و حالا سایبر ناچیزی مثل ع. شفق نمایندۀ فرمانداران نقابدار به جعل تاریخ و منازعات درون و برون طبقاتی می پردازند، سر بزنگاه در موازنۀ قدرت در دولت گرسنکی علیه همان گرسنگان با گرایشات فرصت طلب دیگر دست به کار شدند، به بلشویکها خیانت کردند و دولتی را تشکیل دادند که لنین آن را نمایندگان بورژوازی و ملاکین بورژوا نامید. اینجا می بینیم که چطور سایبر ع. شفق به طرز شرارت باری، به بخشی از مبارزۀ آشتی ناپذیرِ لنین و بلشویکها در ( روسیه) ضدِ گرایشات اپورتونیستی بورژوایی درون طبقۀ کارگر  و گروههای سیاسی در روسیه جنگیدند تا طبقۀ کارگر روسیه یقین کامل بدست بیاورد که حزب کمونیست بیانگر واقعی منافع آنانند و رهبر آنانند، دستبرد میزند تا مایۀ مسرت مرتدان و خائنان به خط مشی فدایی را فراهم سازد و سر مقاله ( موضع سیاسی گروهی شان)  برای خدمت به پلتفرم بورژوایی و ضدیت با رادیکالیسم و پراکسیسم انقلابی، ضدیت با دست بردن به ریشه ها ( تضاد کار و سرمایه خصوصی) و استتار همین تضاد، منتشر شود. خرده بورژوائی عمدتاً در دو جهت حرکت می کند، اصلاح طلبی و انقلابی گری. اما، اصلاح طلبی و انقلابی گری خرده بورژوائی، هر دو از جهت درونی همجنس یکدیگرند و این موضوع در جنبش طبقۀ کارگر در نقاط عطف تاریخ آن روشن تر از همیشه دیده می شود. لنین هم میگفت، هر چرخش مشخصی در تاریخ موجب تغییری در شکل تردید و تذبذب خرده بورژوائی می شود. خرده بورژوازی همیشه در جوار طبقه  کارگر جریان دارد و به درجات متفاوت در میان کارگران نفوذ می کند. البته، درباره فرمانداران نقابدار به لحاظ (فیزیکی) بی ارتباط با طبقۀ کارگر در ایران در جوار از هیچ زوایه ای صدق نمیکند. ولی، نماینده گانشان از جانب جمهوری اسلامی در طبقۀ کارگر بسیارند. تذبذب خرده بورژوازی در دو خط اصلی جریان می یابد: یکی رفرمیسم خرده بورژوائی، یعنی فرومایگی و چاکر منشی در برابر بورژوازی که در پوششی از لفاظی های احساساتی دموکراتیک و سوسیال دموکراتیک، لیبرال بورژوازی و آرزوهای احمقانه پوشانده شده است؛ دیگری انقلابی گری خرده بورژوائی – که در حرف تهدید، هوچی گری و لاف زنی،  در عمل صرفاً یک حباب تو خالی از  تخریب و بی عقلی است – این تذبذب به طور اجتناب ناپذیر تا زمانی که ریشه اصلی سرمایه داری کنده نشده است، وجود خواهد داشت. امروز در ایران از نظر ما، خطر بالقوه از جانب خرده بورژوازی بویژه شهری ست که  همواره از رهبریت آگاه و هشیار پرولتری و انقلابی در میدان عمل با نصب العین دیکتاتوری پرولتاریا و حل انقلابی و قهرآمیز تضاد کار و سرمایه طفره میرود، مانند  فرماندار نقابداران که تنها با  اعلام  از پیش دو عملیات مسلحانه- ارائه اسناد به بیرون و دیدن چند پراتسیست علنی از جمعی برای اخبار روز- پلتفرم بورژوا لیبرال نقش دلال را به منظور شانتاژ راه انداختن علیه پراتسیستها و پراکسیسم انقلابی ایران بازی می کنند.

اگرچه روایت دورانی که لنین دو تاکتیک سوسیال دموکراسی را نوشت از علائق نوشتۀ حاضر بیرون است. برای رو کردن دست حارفان و جاعلان تاریخ جنگ طبقاتی و سوء استفادۀ فرصت طلبانه از آن به منظور همزیستی با پلتفرم بورژوایی و مخالفت با رادیکالیسم و پراکسیسم انقلابی متمرکز بویژه بعد از اعلان از پیشِ دو عملیات مسلحانه از سوی منتخبان علنی مجبوریم بیشتر و دقیقتر توضیح دهیم. بعد از انشعاب هزار و نهصد و سه، واقعه ای که بر تئوری لنین در مورد حزب، تاثیر اساسی داشت انقلاب هزارو نهصد و پنج بود. اولین تاثیر هزار و نهصد و پنج عمیق ترین شدن جدایی بلشویکها و منشویکها بود. این جدایی در آغاز فقط در رابطه با تشکیلات بود و ظاهراً بدون رابطه با مسائل برنامه و استراتژی. اما، در اینجا یک اختلاف اساسی در ارزیابی از نیروهای محرک انقلاب ظهور کرد. لنین، همانطور که اشاره کردیم، ماهیت بورژوایی انقلاب را که امروز کاملا ملغی شده است را قبول داشت. اما به علت محافظه کاری، ضعف و طبیعتِ زبون و ترسوی بورژوازی روسیه، معتقد بود که این انقلاب باید بوسیلۀ پرولتاریا و در وحدت با کشاورزان انجام شود. با کوشش در هر چه بیشتر مشخصتر کردن این موضع به منظور عمل انقلابی، لنین استدلال میکرد که سوسیال دمکراتها باید در جهت قطع نفوذ بورژوا لیبرالها ( کادتها و غیره) بر دهقانان کوشش کنند و سپس یک قیام متحد پرولتری- دهقانی برای سرنگونی اشرافیت بر پا دارند. حاصل یک قیام موفق، دولت موقت انقلابی خواهد بود که متشکل از حزب انقلابی کارگران ( سوسیال دموکراتها) و حزب دهقانانِ انقلابی ( انقلابیون سوسیالیست یا اس- ارها) که بیان کنندۀ دیکتاتوری دموکراتیک کارگران و دهقانان است، می باشد. بعد از دورۀ کوتاهی از اقدامات پر حرارت برای نابود کردن هر گونه بقایای فئودالیسم، دولت موقت انقلابی مجلس موسسانی دعوت خواهد کرد که به علت اکثریت دهقانی جامعه، به طور اجتناب ناپذیری ضد سوسیالیستی خواهد بود و بدین گونه سوسیا دموکراتها به صورت حزب اپوزیسیون که مبارزه را در جهت سوسیالیسم هدایت میکنند در خواهند ماند. لنین ابراز میکرد که بدین طریق انقلاب روسیه تمام و کمال خواهد بود هم چون انقلاب کبیر فرانسه و نه مصالحه پَستی شبیه آلمان در سال هزار و هشتصد و چهل و هشت و بهترین شرایط ممکن را برای نبردهای آتی پرولتاریا تضمین خواهد کرد. لیکن، منشویکها این دید را رد کردند. آنها روز به روز به این نظر گرایش پیدا میکردند که چون انقلاب بورژوایی است، نیروی محرک آن می باید بورژوایی باشد و پرولتاریا تنها نقش کمکی برعهده دارد. وظیفۀ سوسیال دموکراتها این است که فرمول دیکتاتوری دموکراتیک کارگران و دهقانان ( شبیه برنامۀ ته ماندۀ خرده بورژوازی در فرنگ در عصر سرمایه داری مالی) و با شرکت در دولت موقت انقلابی مخالفت کردند، به این خاطر که امکان دارد باعث عقب کشیدن طبقات بورژوا از انقلاب شده و در نتیجه دامنۀ برد آن را تقلیل دهد. در دوران رشد انقلاب، منشویکها در اکثر موارد به دنبال حوادث کشیده می شدند ( باز مانند ته ماندۀ خرده بورژوازی که نمیخواهد موقعیت خود را در خارج کشور و دنباله رویهایش را در روز روشن تایید کند). اما به مجردی که جنبش آغاز به فروکش کرد و آنها هر چه بیشتر از مواضع و اعمال افراطی که به ایشان تحمیل شده بود اظهار ندامت کردند. مشاهدات لنین از اعمال منشویکها او را متقاعد کرد که بین اپورتوینسم در سازماندهی و اپورتونیسم در سیاست رابطه وجود داردو بدین ترتیب با وجئدی که عمل مشترک کارگران بلشویک و منشویک در مبارزات انقلابی فشار زیادی در جهت وحدت ایجاد کرد و لنین به طور رسمی به آن تن در داد، لیکن او بیش از هر زمانی مصمم شد تا سازمان طبقاتی متمایل به گرایش خود را تقویت کند. اینجا بود که در مقاله ای گفت معنای تاریخی مبارزۀ درون حزبی در روسیه است که بر نقش پرولتاریا در انقلاب متمرکز شد. تاثیر دوم انلاب در تغییر نکتۀ تاکید لنین در نظریه اش در مورد رابطه بین حزب و طبقه بود و گفت طبقه کارگر به طور غریزی و خودبخودی سوسیال دموکرات است و در مقالۀ چه باید کرد با برخورد فاتالیستی و خودبخودی برخورد کرد و تحریفهای اکونومیستی- منشویکی را شدیدا مورد حمله قرار داد. نتیجه این تغییر موضع تئوریک، مبارزه ای بود که لنین در فراکسیون بلشویکها علیه نفوذ انقلابیون حرفه ای و کمیته چی ها دامن زد که یکی دو سال قبل خودش تاکید بسیار بر اهمیت آنان می نمود در دوران فعالیت زیرزمینی قبل از انقلاب، این کمیته چی ها ثبات و مهارت لازم برای تثبیت پایدار حزب در چنان شرایط دشواری را فراهم کردند. اما، آنها در عین حال دچار روزمره گرایی خاصی شدند که با فرا رسیدن انقلاب چهرۀ ارتجاعی و در جان زدن خود را آشکار کردو به ویژه که آنها تجسم ملموس تئوری از بیرون وارد کردن سوسیالیسم در درون طبقۀ کارگر بودند و بدین گونه متمال به یک حس برتری نسبت به کارگران بودند که منجر به این شدند که در عمل ( تقریبا) کارگران زیادی تا آن زمان عضو کمیته های بلشویک نباشند. مسئلۀ آوردن کارگران در کمیته ها در سومین کنگرۀ بلشویکها در آوریل هزار و نهصد و پنج مطرح شد که وصف آن توسط کروپسکایا به تفصیل در کتاب یادها آمده است. آنجا بود که لنین گفت ( من فکر میکنم که باید این سوال را به شکل وسیعتری نظر بگیریم. آوردن کارگران در درون کمیته ها نه تنها یک وظیفۀ اموزش بلکه سیاسی است. کارگران یک غریزۀ طبقاتی دارند و حتی با اندکی تجربه سیاسی، کاملا به سرعت به سوسیال دموکراتها پی گیر تبدیل می شوند. من خیلی علاقه دارم که در کمیته هایمان به ازای هر دو نفر روشنفکر، هشت نفر کارگر داشته باشیم. مباحثات لنین در مورد درگیری کارگران در کمیته ها در کنگره با شکست روبرو شد اگرچه یک جنبه بسیار مهم از لنینیسم در مبارزه با سکتاریسم محافظه کارانه در صفوف بلشویکها بود. اختلاف اساسی بین کمیته چی ها و لنین این بود که اولی ها میخواستند مفهوم حزب را که در دوران پیش از انقلاب عمل کرده بودند، در انقلاب یعنی در دورۀ دیگری پیاده کنند. در حالیکه لنین میخواست حزب را کاملاً سازماندهی نو دهد تا نیروهای جدید را در برگرفته و به مقابله با وظایف جدیدی که انقلاب پیش آورده، برخیزد. این سخنان لنین در آنزمان مثل پتک بر سر سایبر فرمانداران نقابدار که میخواهد با جعل تاریخ و سوء استفادۀ ضد انقلابی از ( انقلابی گری مبتذل خطاب به گرایشات مخالف) در حقیقت رسوایی و عقب ماندگی و جمود فکری خود را که میخواهد با تجربیات دهۀ پنجاه، مشکلات امروز را حل کنند، فرود می آید. ( اگر ما موفق به نشان دادن ابتکاری سریع در بر پا کردن سازمانهای ( جدید) نشویم، ناچار باید تمام ادعاهای راجع به نقش پیشتاز را به عنوان یک ادعای بی اساس کنار بگذاریم. اگر ما با درماندگی در سر حدات کسب شده و در اشکال و محدودۀ کمیته ها، گروهها، جلسات و محافل متوقف شویم، فقط عدم کفایت خود را ثابت خواهیم کرد.) اینجا بود که تئوری لنین در مورد حزب به سطح جدیدی ارتقا یافت. انقلاب مخالفت لنین با اپورتونیسم را تعمیق بخشید و تصمیم راسخ او را در ساختن یک حزب مشخصاً انقلابی استوارتر ساخت. همچنین درک او از رابطه بین حزب و طبقه را روشنتر ساخت که حزب بصورت یک پیشاهنگ مجزا از مجموعۀ طبقه باقی میماند. اما حالا این حزب، حزب کارگران پیشرفته است، یعنی حزب بخشی از طبقه و نه حزب روشنفکران طبقه زدایی شده است. این فقط انقلاب نبود که در افکار لنین موثر افتاد. بلکه دوران ارتجاع نیز که بدنبال آن امد عناصر مهمی به تئوری حزب لنین اضافه کرد. با این شرح و توصیف کوتاه و صادقانه میتوان به سادگی متوجه شد که چگونه فرمانداران نقابداران به تحریف تاریخ حزب بلشویک می پردازد و تعابیری که بیشتر مصداق روزگار فلک زدۀ خودشان است را به رادیکالیسم و پراکسیسم انقلابی و رادیکال در ایران و کادرهای غیرقانونی پروآوازه منتقدشان و دو نمایندۀ آینده ساز علنی رادیکال با نادانی نسبت میدهد. در حالیکه کمیته چی ها و منشویکها، نوایکسرایی ها، هوادران آسواباژدینه و مخصوصا لیبرال بورژوها روایت وضعیت فلک زدۀ ته ماندۀ بورژوازی در فدایی و فرماندارن نقابدار است که برای امروز صرفا از دهۀ پنجاه راه حل و تغذیه تئوریک استخراج میکنند و با این کار حتی پیشاهنگی و پیشتازی دهۀ پنجاه را به سخره گرفته اند همانطور که با انتشار سر مقالۀ ارگان تبلیغاتی شان در دکان اخبار روز میخواهد مارکسیسم – لنینیسم را از رادیکالیسم تهی کنند. مقایسه برخورد لنین با رادیکالیسم و پراکسیسمی در برابر سگان صرعی ارتجاع جمهوری اسلامی صف ارایی می کند و قبل از اینکه عملیات مسلحانه توسط جمهوری اسلامی رسانه ای شوند، ضیافت اعدام انقلابی شان را اعلام و جشن می گیرند در سال دو هراز و بیست و دو میلادی حوادث قبل از انقلاب هزار و نهصد و پنج آنهم در چارچوب و مورد کاملا متفاوت فقط از اپورتونیسم حراف و افسرده بر می آید که رسوای تاریخ است. بعد از شکست انقلاب هزار و نهصد و پنج،  ما نیز امروز با لنین همصدا همانطور که بعد از شکست انقلاب گفت میگوییم: ( بگذار صد سیاه های-  یعنی نیروهای ارتجاعی و اپورتونیستی به ارتجاع پیوسته بودند، اولترا ناسیونالیست مصداق استفاده کننده امروزی از واژه ( چپ وطنی) و مخالف تجزیه و تحلیل جمهوری اسلامی از رادیکالترین وجه مبارزۀ طبقاتی یعنی سرمایه داری، نیرویی ضد انقلابی و ضد یهود که در سال هزار و نهصد و پنج روسیه به نیروهای انقلابی و تظاهرات کارگران یورش بردند) زوزه بکشند، بگذار پاهایشان را  در خارج کشور دراز کنند، روز روشن دروغ بگویند، تاریخ را تحریف کنند، بگذار ته ماندۀ خرده بورژوازی در فدایی و  ارتجاع هر دو با هم بعد از دو عملیات مسلحانه از پیش اعلام شده که در سالهای اخیر نظیر نداشته  که کادرهای زنده و علنی داشته باشد، بخروشند. جمعی رادیکال در رابطه مستقیم و غیرمستقیم، درون طبقه و بیرون طبقه در تماس با طبقه کارگر موفق و پیروز است. بگذار زوزه بکشند ما به وزارت اطلاعات از فعالیتهای پیچیده و انقلابی مان سیاسی- نظامی- اطلاعات نمیدهیم، مگر درونی تصمیم بگیریم، مثل آنچه توسط اوباش خارج کشوری  بخش دیگری از خرده بورژوازی لو رفت و علنی دربارۀ آوردن غیرقانونی یگانه پراتسیست از خارج کشور غیرقانونی به داخل کشور با تصویر و فیلم و صدایش هر چه رشته بودند، پنبه کنیم که دیگری چیزی برای اطلاع دادن به وزارت اطلاعات از خارج نداشته باشند یا عملیات مسلحانۀ سه اعدام انقلابی که از پیش اعلام کردیم و دستگاه پیچیده ای برای رویارویی با دستگاه پیچیده وزارت اطلاعات سرمایه دارها بنا گذاشتیم، به بیرون فیلم و سند و مدرک ارائه دهیم که چهرۀ جد یو اشنای همان پراتیسیست در یکی از فیلمها به عمد کاملا مشخص است.

با کاردهایی تربیت کردیم با عزم ترین بخش طبقۀ کارگریم، دنباله رو نیستیم و تا به شدت میکوشیم تا کلیۀ بخشهایی دیگر را به جلو برانیم، از لحاظ تئوری، مزیتی که نسبت به بقیه کارگران و زحمتکشان عظیم معترض و خرده بورژوازی درمانده داریم در این است که در پراتیک انقلابی روزمره از خط حرکت، شرایط و نتایج نهایی عام اعتراضاتی خودمان در آنان حضور داریم یا اغازگران آنانیم، درک روشنتری داریم. مدام در حال نقد خود و آنی از رهنمودهایی که پراتیک جنبش مارکسیستی پیروزمند را تا به امروز شکل داده و منافع استراتژیک طبقۀ کارگر همراه و همگام خود- روی برنمی گردانیم و آنان را با دکترین کمیتۀ خود همراه خواهیم کرد.

سگِ زنجیری پلتفرم بورژوایی اخبار روز، چند نمایندۀ منتخب علنی از جمعی منضبط در ایران که با قراردادن گفتگوی از رفیقانشان در حین کمک به سیل زدگان با همدردی – حرافی و کاغذی مخالفت میکند، دنباله روی پوچ حراف می نامد به جرم رادیکال بودن، علنی بودن و سایبر نبودن، آماج ذهن پریشان و سفاهت ایدئولوژیک قرار میدهد. استرووه، رهبر مارکسیستهای معروف به مارکسیستهای علنی بوسیلۀ لنین در کتاب (محتوای اقتصادی نارودنیسم و انتقاد آن در کتاب در کتاب استرووه) به شدت به خاطرِ طرفداری از بورژوازی و در نهایت، تجدید نظر طلبی در اصول مارکسیسم نقد شد و لنین مجلات و روزنامه هایشان را انعکاس ایدئولوژی بورژوازی و بورژوازی لیبرال میدانست. این توصیف لنین بعدها، زمانیکه استرووه و شخصیتهای برجستۀ حزب کادت ( حزب بورژوا لیبرال روس) و پس از انقلاب اکتبر به سرسختترین  اعضای گارد سفید تبدیل شدند، کاملا تایید شد. ما نیز  تو را به عوض ع. شفق و هر اسم من درآوردی حتی فولاد و – باشد، (کاریکاتور استرووه نقابدار) خطاب میکنیم تنها از بابت اینکه لباس شخصی ها، شبه نظامیان وفادار به سرمایه داری در ایران که بشدت ضد رادیکالیسم و پراتسیسم متمرکزند و کارگران مزدور را در صنایع کلیدی تولیدی اجیر میکنند، چندین شناسنامه و کارت ملی جعلی دارند، از بابت اینکه اگر عمرتان در ساحل عافیت قد دهد مثل حزب بورژوا لیبرال روس عضو گارد سفید شوید مثل فتا، در بسیاری موارد مخصوصا دیماه و آبانماه گله های یگان یورش، لباس شخصی ها، واجا و ناجا چهره تان را نمی بینیم، متاسفیم. ولی، شادمانیم که در شناسایی گرایشات کاریکاتور پیوتو استرووۀ زمان، گامی جلوتر از مارکسیستهای انقلابی روسیه قرار داریم. چرا که با نشر سرمقاله پیام حرافی به چشم دیدیم که فرمانداران نقابدار با استخراج سایبری درازگوش تارک الفکر دَم از تصاحب (جنبش گرسنگان) در مقابله با رادیکالیسم و پراتسیسم متمرکز درون طبقه کارگر ایران میزند. دیگر چطور میتوان تنزل ته ماندۀ خرده بورژوازی در فدایی را در گرداب اپورتونیسم بورژوا لیبرال با ( حرافی) توجیه کرد! سمبل کردن عضوی از ارتش سایبری یا پنهان شدن پشت آن دیگر شیوه های نخ نما شده و کهنه و منسوخ شدند. اگر در سال هزار و نهصد و پنج به درد ماست مالی کردن ریاکاری آسواباژدینه و دنباله روی ایسکرای نو میخوردند. زیرا آنان از مارکسیسم با آب و تاب دم میزدند. اما در عمل مارکسیسم و اثار مارکسیستی را تحریف و از رادیکالیسم تهی می ساختند، در قرن بیست و یکم به درد ته ماندۀ بورژوازی بیرون از جنگ داخلی نمیخورد، حتی وقتی سر خود را از پشت نقابهایی به چهره زده اند بیرون می آورند و چند نمایندۀ منتخب پراتسیسم و رادیکالیسم متمرکز را در شبکه های ارتباط جمعی می بینند. نمایندگان منتخبی ماموریتی سنگین تر از اعدام انقلابی سه اردیبهشت آبسلان و پانزده خرداد و ( خیلی قبل از آن) بر دوش دارند، سلاحی جز کمیته شان ندارند، انتقاد سلاح را جانشین، وارث، وصی و متمم ناگزیر و حتی سلاح انتقاد کردند، از اقشار روشنفکران معترض در تهران جدایند. کازوس نیستند، رهبریت چند وجهی شان در انگلیس ننشسته، متعالی تر از کادرهای اتحادیۀ مبارزان منضبط و در ارتباط نزدیک با طبقه کارگرند، تاکتیک و استراتژی شان محاسبه سرعت و زمان است، اندیشه هایی در عمل بدست می اوردند سریعا هر صنعتی پای میگذارند، با وجود نیروهای مسلح ضد انقلاب، عملا بکار می بندند. با وحدت ایدئولوژیک درونی، نظر خودشان و نظر مدیریتشان را قبول دارند و همانطور که لنین به منشویکها، نو ایسکرایی و لیبرالها و هواداران آسواباژدینه در کتاب دو تاکتیک سوسیال دمکراسی میگوید، حرافی، همدردی، دنباله روی مخصوصا بورژوازی و خرده بورژوازی را عمل نمیدانند، پراتسیست و پروپاگاندیست غیرقانونی در ایران – نویسنده و منتقد نامدار با نامی به بلندای دار تاریخِ جنگ طبقاتی، حتی نویسندگی را صرفا عمل انقلابی نمیداند، درگیر تدارکِ انقلاب در تواری و جنگ با جمع دلخواه خود در پراتیک انقلابی دریافته که نویسندگی نزدیک به سه دهه از نوجوانی در زندان حرفه و مهارتش- صرفا عمل انقلابی نیست.

درازگوشان اشتر دل ع. شفق بداند، عمل در معنای ماهوی زمانی ست که کارگر حفاری نفت در گرمای بالای شصت و پنج درجه، چهارده روز، هفته اول به مدت دوازده ساعت کار میکند، عمل زمانی ست که کارگر کمک حفار در حین پیمایش چاه، سیلبیس دسته دار چهل کیلویی را دویست مرتبه در روز بلند میکند و زمین میگذارد. عمل آن است که به مدت  دو ماه و نیم با اردوی کار برای هدفت حتی زمان استراحت در کانکس آماده باش باشی. عمل آن است که اگر روزهایی روی سازه ای طراح و سازندۀ آنی چشم در چشم مهندس گیلانی که خطبۀ عقد سعید را خواند، بشماری، ساعتهای زیادی را برای دو اجماع، دو ساز و برگ انقلابی و اعضاء پراتسین و  پیشتاز، اقماری زندگی کنید و —( اطلاعات نسوخته از عمل انقلابی و سازمان یافته  به فتا و ناجا و واجا نمیدهیم). خیلی مضحک است که سایبر ع. شفق؛ فرماندار نقابداران در حرافی ها، سر مقاله موضع تبلیغاتی گروه اشرف و سنجری، از جمله لنین برای طعنه زدن به  پراتسیستهای قانونی و غیرقانونی، از شرم نامشان را نمی تواند بیاورد (چپ وطنی) استفاده میکند. اما، نمیگوید لنین کجا و خطاب به کی و چرا گفته است؟! گویا کتاب دو تاکتیک سوسیال دمکراسی را جدیدا سرسری خوانده یا نادان در نوکری و چاکری از پلتفرم لیبرال بورژوازی اخبار روز و ورود به ائتلاف نیروهای متجانس، شریک دزد و رفیق قافله دکان اخبار روز شدن از هیچ حرافی و درهم برهمی، تحریف، مسوده های قذراتی برای روده درازی پرهیز نداشته است.

از روی جهالت و جمود فکری  نمیتواند خلاقیت لنینیسم در اتخاذ راه و شعار درست به مقتضای زمان را دریابد. امروز، اتخاذ شعار صحیح تاکتیک در مرحلۀ پایان تکامل و شکوفایی سرمایه داری و تولید کالایی و  نضج کامل تضادهای اساسی سرمایه داری برای کسی، اگر اندکی از لنینیسم بر خلاف سایبر ع. شفق بویی برده باشد، متوجه است که دوران انقلابهای دو مرحله ای در جهان سرمایه داری به سر رسیده است. علاوه بر این، نقد سوسیال دمکراسی برای پیروزی پرولتاریا از لحاظ تاکتیکی و استراتژیک از اهمیت بسیار ویژه ای برخوردار است. آنانیکه امروز شعار را بر حسب مقتضای دوران و تحلیل مشخص از شرایط مشخص درک نکنند مانند نو اسکرایی ها به بطلان هذیان گویی نو ایسکرایی، نارودنیکی و ارگان لیبرال بورژوایی علیه رادیکالیسم و پراتسیسم به ویژه جمعی و متمرکز دچار شده اند. اگرچه، آسواباژدینه ای های روزگار ما سایبرند و در زیر لوای دکان اخبار روز این مسئله نمیدانند که اگر لنین در آن زمان میگفت روسیه تکامل سرمایه داری را نپیماییده و نمیتوان از چهارچوب آن به بیرون جهید و یا اینکه از روی آن جهش نمود. بنابراین، انقلاب دو مرحله ای را آنهم به رهبری تشکیلات پرولتری با برخورداری از تشکیلات از پیش در کشور روسیه  عامل مُهمِ غیرقابل انکار در لنینیسم را پیش میکشید به دلیل موقعیت خاص اجتماعی و سیاسی و گرایشات داخل جنبش انقلابی روسیه بود. البته از این مسئله مثل کمانداران نقابدار اینگونه نتیجه گیری نمیشود که بلشویزم پدیدۀ خاص روسی و یک استثناء در قاعده به عوض پایه ای برای یک سنت و جنبش وسیع بین المللی است. بلعکس، درک صحیح در تکوین، تکامل و تطور افکار و سنت لنینیستی نمیتواند از دو مولفۀ اساسی اقدام عملی تشکل یابی از پیش و گره گشایی از مبارزۀ طبقاتی در ادوار تاریخی و مشاجرات و مباحثات مطروحه در جنبش کارگری چشمپوشی کند. مثلا، اگر اهمیت عملی و علمی تاکید بر مخفی کاری، تعلیمات و حرفه ای گرایی در سازماندهی مثل لاطائلات سایبر کمانداران روشن نگردد، عنصر عملی بودن صرف و یا ضرورت صرف در تئوری لنین در مورد تشکلیابی میتواند به آسانی بزرگتر از آنچه هست جلوه یابد. اگر فقط مصلحت فوری در نظر گرفته شود، در آن صورت به گرایشاتی نزدیک میشویم که بدون درک درست از پراتیک انقلابی لنینیستی و سوسیال دمکراسی امروز نوکر بورژوازی جمهوری اسلامی مثل محسن حکیمی ها، او را به فاصله گرفتن رسالت تاریخی پرولتری مارکسی متهم کنیم. در حالیکه در حقیقت هسته منسجم انقلابیون حرفه ای نه هدفی در خود، بلکه یک وسیله در موقعیت مشخص بود. بدین ترتیب، زمانی هستۀ منسجم انقلابیون حرفه ای، مخفی کاری و البته نه بازیگوشی سایبری، را نه به عنوان هدف مادم العمر. بل، وسیله و مقتضای زمان پیش می کشید و بعد همین ظرف را شکسته و بگوید ما حزب یک طبقه هستیم و بنابراین تمام طبقه در زمان جنگ و در دوران یک جنگ داخلی، تمام طبقه باید تحت رهبری حزب ما فعالیت کند. مهمترین تفاوت بین وظایف جنبش انقلابی در اروپای غربی و روسیه این بود که در غرب، سرمایه داری کاملاً استقرار یافته بود. در حالیکه در روسیه سرمایه داری تازه ظهور کرده و انقلاب بورژوازی هنوز انجام نشده بود. بنابراین در حالیکه در غرب مارکسیسم، مستقیماً خود را به عنوان تئوری انقلاب سرمایه داری توسط پرولتاریا ارائه می داد، در روسیه برای عده ای بسیار مارکسیسم به مثابۀ تئوری اجتناب ناپذیر تکامل سرمایه داری بود. ناگزیر در چنین شرایطی برعکس نتیجه گیری ابلهانۀ سایر ع. شفق، لنین از همان ابتدا مجبور بود از میان عدۀ بسیاری که شعارهای رادیکال میدادند با سختگیری هر چه بیشتر آن عده ای را که واقعا میخواستند مبارزه کنند، انتخاب نماید و این عامل مهم و عمده ای بود در ایجاد سختگیری نظرگاه لنین و بویژه تاکید او بر تشخیص بین آنچه که افراد میگویند و آنچه که د رعمل آمادگی انجامش را دارند، نکته ای که در سراسر اثار لنین بسیار چشمگیر است. تئوری پیروزی انقلاب یا به عنوان یک انقلاب کارگری پیروز خواهد شد یا هرگز پیروز نخواهد شد ابتدا توسط پلخانف هر چند بعدها این تئوری را کنار گذاشت، مطرح و به تئوری بلشویسمی در دوران قبل از انقلاب اکتبر هزار و نهصد و هفده در آمد. جوهر این تئوری این بود که بورژوازی روسیه دیر وارد صحنه شده است دقیقا زمانی که رسالت بورژوازی در سطح جهانی به عنوان یک نیروی انقلابی به پایان رسیده است. در نتیجه، وظیفۀ رهبری انقلاب علیه استبداد به گردن پرولتاریاست و خویشتن را در پیشاپیش هر نوع مبارزه برای خواستهای بورژوازی بر حسب مقتضای زمان قرار دهد. همین تئوری علت مخالفت لنین با گرایشهای مختلف؛ اکونومیسم رابوچایامیسل ارگان اتحادیه سوسیال دمکراتهای روسیه بود. انحراف به جایی کشید که کوسکوا از اعضای تبلیغاتی سوسیال دمکراتهای روسیه در خارج از کشور در  ارگان تبلیغاتی سندی ارائه داد به اسم کردو و در آن صریحا اعلام کرد که برای مارکسیستهای روسی فقط یک راه وجود دارد: شرکت و کمک به مبارزۀ اقتصادی پرولتاریا و شرکت در فعالیتهای اپوزیسیون لیبرال. حرکتی که اگرچه کوسکوا در خارج از روسیه بسر می برد، ماسکی بر صورت نداشت و سایبر نبود شباهت زیادی به حرکت انتشار سر مقالۀ حرافی نامه در دکان اخبار روز ضد پراتسیسم و رادیکالیسم متمرکز در میدان کار و کارزار ضد جمهوری اسلامی در ایران دارد. برای لنین و بلشویکها این حرکت را به معنای خیانت به انقلاب بود و فعالیت اپوزیسیون لیبرال ( بورژوازی) را همردیف منشویسم بحساب می آورد که نقش رهبری باید به بورژوازی واگذار شود. ما اینجا می بینیم که چگونه لنینیسم حتی زمانیکه مطابق وضعیت سرمایه داری در روسیه ماهیت انقلاب را بورژوازی میدانست، چماق  را بر موضع تبلیغاتی بقایای خرده بورژوازی در فرنگ پشت سایبر ع. شفق با نادانی ریاکارانه در دکان اخبار روز یعنی پلتفرم بورژوازی ریاکارانه از وحدت داخل و بیرون حرف میزند تا تمامی فعالیتهای رادیکالیسم متمرکز را به زائدۀ پلتفرم بورژوازی دکان اخبار روز تبدیل کند.

ضرورتهایی لنین در درگیری با گرایشات دیگر در سالهای هزار و نهصد و سه و نظریاتِ او  در سالهای هزار و نهصد و نوزده در زمان تاسیس بین الملل کمونیست، نمیتوانند مثل هم ویکی باشند. چونکه، فهم تئوری لنینیستی برای آنانیکه در ایران کار میکنند و حرف نمیزنند، نمیتواند از یک اثر لنین استخراج شود، بل که فهم آن باید از بررسی پراتیک لنین و بلشویزم در تطور تاریخی به دست آید. لنین در کتاب دو تاکتیک سوسیال دمکراسی نیز میگوید حزب ما بر خلاف اپورتونیسم بورژوا دمکراتهای آسواباژدنیه و عبارت پردازی سوسیالیست رولوسیونرها نمیخواهد تنها به دادن پند و اندرز اکتفا کند. بورژوازی لیبرال که تنها تکیه گاه اجتماعی جدی خط مشی هواداران آسواباژدنیه است در ماهیت امر می کوشد یک بندوبست حتی المقدور مسالمت آمیز ( مثل شیوۀ آسواباژدنیۀ ته ماندۀ امروز خرده بورژوازی پیام حرافی در دکان اخبار روز علیه رادیکالیسم در ایران) علیه پرولتاریا بوجود آورد و سیاست خائنانه و عهد شکنانۀ شان را زیر عبارتهای دمکرات مآبانه می پوشانند. هر کسی تاریخ انقلاب روسیه را بداند متوجه میشود که چگونه سایبر ع. شفق عبارت انقلابی گری مبتذلی لنین خطاب به کمیته چی ها و  آسواباژدنیه ای ها زیر لوای خط مشی لیبرال بورژوایی اخبار روز و خودشان خرده بورژوای دمکرات  را به رادیکالیسم و پراتسیسمی خط سرخ با پلتفرم لیبرال بورژوایی و روشنفکران صرفا معترض در ایران دارد، ابلهانه و شیادانه ربط میدهد.

از حشو و زائد ذهنی حرافی سایبر فرمانداران نقابداران در فرنگ بگذریم، امروز نیز بنا بر تعیین خط مشی صحیح و مشخص فقط ابلهان خوش بین ساحل عافیت نشین و همچنین ساکن ایران هستند که نمیدانند تاریخ استفادۀ طبقۀ کارگر از سنگرهای بورژوازی و اساسا انقلاب دو مرحله ای، انقلاب مداوم نه تنها در ایران. بل که، در جهان به پایان رسیده  و تضادهای طبقاتی بر خلاف دورانی لنین شعار تاکتیکی انقلاب دو مرحله ای را دردستور کار قرار داد، کاملاً نضج گرفته اند. این درک سیمایِ انقلابی و رادیکال لنینیسم به اتخاذ تاکتیکهای صحیح دوران در جمود فکری ته ماندۀ خرده بورژوازی که حرمتی پور به درستی آنان را راست روی خواند، جدا شدند و  کشته شدند،  نمی گنجد. تازه، لنین در کتاب دو تاکتیک سوسیال دمکراسی هزاران بار به جهش سریع و پرشتاب به گام دوم یعنی انقلاب اجتماعی تاکید دارد، تشکیلات وسیع درون کشوری داشت و پیروزی انقلاب را نه در گفتار. بل در کردار در زدن مُهر و نشان پرولتری به انقلاب میدانست و نه در پیروزی بورژوازی دمکراتیک.

هیچ کمونیستی از این بصیرت محروم نمانده است که موانع بی نهایت اساسی از لحاظ نظری و تاکتیکی از همه کمتر پیش بینی شدۀ انقلاب و پیروزی آنچنان به توان بورژوازی ربط ندارد، بلکه در حکم موانع ایدئولوژی نهفته در طبقۀ کارگر است. خروج از کشور نیروهای انقلابی نیز بیشتر از آنچه نادان سایبری عوام فریبانه چهرۀ حق به جانب و مظلومانه به خود میگیرد، گریه و زاری میکند به سرکوب بورژوزای ربطی  ندارد. بلکه، به توان سازماندهی پرولتری، ساختار تشکیلاتی، وحدت ایدئولوژیک و  برخورد و مهارِ گرایشات فرصت طلب، علفهای هرزی لنین درون طبقه با آنان جنگید، دارد تا موفق شد انقلاب اکتبر را به سر منزل مقصود برساند. لنین، پراتسیست و استراتژیست بود و  سایبر ع. شفق شکم  درد میگیرد تا انباشت غیرفعال نیرو به قول کائوتسکی قبل از چرخش به راست( لنین نیز در پی کائوتسکی به انباشت نیروی غیرفعال اشاره میکند) را با تشکیلات قدرتمندی لنین و بلشویکها در کشور روسیه پایه گذار آن بودند در لوای دکان اخبار روز و پلتفرم بورژوا لیبرال برابر کند. زهی به بی شرمی ته ماندۀ خرده بورژوازی نقابدار در فرنگ!  سایبر ع. شفق میگوید ( حرف هم عمل است). این جمله ( حرف نیز عمل است) دقیقا کپی برداری از لنین- کتاب سوسیال دمکراسی در کانسپت کاملا متفاوتی در مخالفت با گرایشات بورژوازی برداشته و از آن به نفع حرافی خود سوء استفاده میکند. این جمله را لنین با برخورداری از تشکیلات وسیع درون کشوری و نه حرافی و دنباله روی، خطاب به گرایشات لیبرال بورژوازی میگوید. ع. شفق، سایر فرماندارن نقابدار با تحریف تعابیر لنیم من حیث المجموع در اخبار روز و  ضد انقلاب بیشتر فرو میرود، فورا خود را به وضعیت خنده آوری می اندازد و از روی نادانی و ریاکاری، از تاریخ انقلاب روسیه سوء استفاده میکند، به تاریخ انقلاب اکتبر دستبرد میزند، آن را تحریف میکند، بخشی از تاریخ انقلاب روسیه را نابجا ضد پیشتازان عملیات سه اردیبهشت ماه و پانزده خرداد حرافی را عمل نمیدانند به کار میگیرد، موضع تبلیغاتی گروه چند نفره فرمانداران نقابدار را در هماهنگی مشمئز کننده در اخبار روز بطور واضح نشان میدهد. اگر میتوان از سخنان لنین نسبت به پلتفرم بورژوایی شیادانه استفاده کرد و مقولات تاریخی، گذشته و امروز را بدون چرایی و چگونگی و اشاره به مضمون تاریخی آن، درهم برهم کرد، ما صراحت داریم و میگوییم انتشار سرمقاله در اخبار روز، همزیستی با پلتفرم بورژوازی همانطور که لنین در نقد گرايش پيوتر استرووه، منشویکها و نواسکرایی ها و هواداران لیبرال بورژوازی که خود را مارکسیست انقلابی جا میزدند گفت: ما نیز ناظر یک صحنۀ فوق العاده عبرت انگیز و فوق العاده مضحکی هستیم و روسپیان لیبرالیسم بورژوازی می کوشند خود را با کسوت انقلابی گری بیارایند و این پیشرفت ما را نشان میدهد که با علنی کردن دو عملیات مسلحانه و پذیرش خواست به اصطلاح  نفر اول گروه خارج کشوری و ارائه فیلم و سند به بیرون، باعث شدیم خرده بورژوازی مذبذب، فاسد و حراف هر چه بیشتر چهره ضد انقلابی خود را نشان دهد. سایبر ع. شفق تصور میکند با دستۀ کور و کرها طرف است و بسیار کودکانه و شیادانه روز روشن به اثار مارکسیستی نقب میزند تا اطاعت خود را از جشن بالماسکه پلتفرم بورژوایی و ضدیت با رادیکالیسم و پراکسیسم انقلابی در ایران و خارج کشور نشان دهد. در حقیقت تمام اتهاماتی با شرمساری و سرافکندگی و عدم صراحت انقلابی ( خلافِ سنت فدایی) با سوء استفاده و دستبرد به سخنان لنین در کتاب دو تاکتیک سوسیالیستی میزند متوجه عملکرد فرماندران نقابدار و همزیستی در ائتلاف کاغذی- مجازی با دکان نادمان چپ نما و مرتدان و بورژوازی ست. ما چقدر از این خطای فرمانداران نقابدار خوشحالیم که خودشان با دست خودشان بر سر خودشان میکوبند. با پررویی جاهلانه و قلدرمنشانه جملۀ لنین ( حرف نیز عمل است) را به کفنرانس چی ها، منشویکهای نوایسکرایی و هواداران آسواباژدینه ( در حقیقت پلتفرم لیبرال بورژوازی – کادتها و گارد سفید مثل توابان اکثریتی و انصرافشان از رادیکالیسم ) در مخالفتشان با قطعنامه میگوید.  اگر لنین به گرایشات مخالف قطع نامۀ حزب سوسیال دمکراسی گفت، حرفش از عمل انقلابی و تشکیلات وسیع درون کشوری برمیخواست. دقت کنید که سایبر ع. شفق چطور جملات لنین را تکه تکه میکند تا با دشمنی ته ماندۀ خرده بورژوازی را دریابیم.  لنین در صفحۀ چهل و نه با برخورداری از تشکیلات وسیع داخل کشوری و نه ( محفل حقیری در فرنگ) خطاب به استرووه میگوید: ( انقلابی گری مبتذل نمی فهمد که حرف هم عمل است، این اصل در مورد تاریخ به طور کلی و یا در مورد آن عصرهایی از تاریخ که برآمد سیاسی آشکاری از طرف تودهها وجود ندارد و هیچ کودنایی نمیتواند جایگزین آن شود یا مصنوعا آن را به وجود بیاور، مسلما صدق میکند.

(انقلابیون دنباله رو- جمله از ما مثل ته ماندۀ خرده بورژوزای در فرنگ) نمی فهمد که وقتی لحظه انقلاب فرا رسید، روبنای کهن جامعه از هر طرف شکاف برداشت —-آنوقت دیگر به شیوۀ گذشته به حرف اکتفا نمودن و در عین حال پرداختن به عمل شعار صریح ندادن و شانه خالی کردن از عمل با استناد به شرایط روحی و تبلیغات بطور کلی معنایش جمود فکری، رخود و —خیانت یا کند ذهنی آمیخته با درازگویی هستند) این پاراگراف ایینه تمام عیار نقد بر حرافی و دنباله رویها و اطلاعیه همدردی صادر کردن با سیل زدگان و بطور کلی حرافی ته ماندۀ خرده بورژوزای در فرنگ است که در گفتگوی پراتسیست شهیر غیرقانونی ما در حین کمک سیل زدگان با یک کارگر شیرازی که توسط پراتسیست دیگری علنی شد، مشهود است. کارگر شیرازی میگوید همدردی عملی است و حرافی نیست، به درد ما نمیخورد، دنباله روی ست. این گفتگو را فرماندارن نقابداران و بسیاری دیگر در شبکه ارتباط جمعی شنیده اند.

لنین خیانتها و اوج گیری تضادها را نه نقض قوانین تاریخ و تکرار فرمولها و شعارهای دورانهای قبلی، بلکه رخدادهایی می دانست که می بایست تحلیل و در وهله بعد، خط و شعار سیاسی پرولتری در مقابله با آنها- ابراز شوند. هسته حقیقی اندیشه لنین همانا فرایند کلیت و خودحرکتی برآمده از تضادهای کلیت و تاریخ و نگاه تاریخ محور را پیوسته مدنظر داشتن و قوانین عام تاریخ را دیالکتیکی درک کردن است یعنی شیوه های ( عملی) متناسب با زمان و وضعیت طبقۀ کارگر با قراردادن نصب العین دیکتاتوری پرولتاریا. لنین با نوشتن کتاب امپریالیسم به مثابه آخرین مرحله رشد سرمایه داری- نامه هایی از دور- تزهای آوریل و دولت و انقلاب مفاهیم جدید برای سوسیالیستها- تبیین سرمایه داری و دولت آن و یک مارکسیسم دیالکتیکی بنا نهاد. لنینیسم یعنی بیان افرینش گری تاریخی پرولتاریا و دفاع از آن- نقطه فرازین ایده پرولتاریایی. آنگاه که پرولتاریا گام در هستی برای خود نهد که بی تردید می نهد- آنگاه که پیله تاریخ از هم می درد- آنگاه که کشند انقلاب بالا می گیرد و آنگاه که تاریخ دوباره بر در می کوبد- لنینیسم می آید. لنین و لنینیسم یعنی بیان هستی در خود و برای خود پرولتاریا- تئوری که دیالکتیک ایده نظری پرولتاریا و ایده عملی پرولتاریا در آن لحاظ شده اند که در عین حال این پیوند را در سیاست واقعی نیز پراتیک می کند. لنینیسم هیچ ربطی به حرافی آدمهای توی غلاف ( پوزش می طلبیم سایبرهای توی غلاف زمان ما) ندارد که  مثل سایبر ع. شفق صاحب جنبش گرسنگان میشود. اما، یک کلمه از رهبر گرسنگان صحبت نمیکند تا عروس هزار داماد شده و محلل دکان اخبار روز در حرافی ضد رادیکالیسم و پراکسیسم متمرکز در ایران.

بعید بدانیم فرماندار نقابدار به خاطر حمله به پراتسیستها و استراتژیستهای رادیکال و متمرکز در ایران و خارج کشور از سوی جشنوارۀ مطبوعات جمهوری اسلامی به دریافت قلم بلورین موفق گردد. چرا که برگزیدگان جشنواره های فجر، مقالات سیاسی، جشنواره مطبوعات، و سازمانهای مخوف وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی برای خوش خدمتی ابلهانه، الدرم بلدرم و  روده دراز نقابدار درباره چپ و رادیکالیسم  متمرکز تهران و ایران به فرماندار نقابدار پیام حرافی، تحفه ای مثل قلم بلورین اعطاء کند. دکان مخالفت با رادیکالیسم متمرکز در تهران و مطمئنا در خارج از کشور مشتری زیاد دارد، هر دم به شکل بت عیاری در می آید. در دیماه که پراتسیستها و استراتژیستها از قبل تشخیص داده بودند و ساعتها گفتگویشان در ارشیو اسنادشان موجود است، بسیاری از ماموران وزارت اطلاعات با صورتهای بسته ( ارتش سایبری) بسیاری شعارهای پر آب و تاب نیز میدادند تا نیروی رادیکال متمرکز را شناسایی در کوچۀ خلوت بزنند، دستگیر یا بکشند.

مهمتر، این واکنش ارتجاعی و بیشرمانه برای اولین بار بعد از  دو عملیات مسلحانه در تهران ( یک مدافع حرم)  و سیستان بلوچستان در سه اردیبهشت ( آبسالان سه اردیبهشت)  و پانزده خرداد ( هفت تکاور)  بوسیلۀ  دو منتخب علنی و دعوتنامه ای به زبان روایی به نشست صوتی و تصویری نفر اول گروه سیاسی با مسئول اول ارتباطات کمیتۀ انقلابی و رادیکال- ایران با مسئول اول گروههای سیاسی به ویژه چپ رادیکال منتخبشان، مشروط به درک فضای مختنق، اجرای دستورالعملها و رعایت نظم و انضباط کاری کمیتۀ انقلابی در ایران منوط به دیدار علنی با وجوه مدیریتی تهران بوسیلۀ اپلیکیشن برقراری تماس‌ تصویری، صورت گرفته است. هر دو عملیات مسلحانه با فاصلۀ چند روز از قبل اعلام شدند و انبوه مدارک جدا از مدارک درونی پس بینی و پیش بینی ها، روی صفحات بسته و محدود پراتسیستهای علنی وجود دارد.  حتی اعدام انقلابی ابسلان و هفت تکاور هر دو قبل از رسانه های جمهوری اسلامی اعلام شده است. دعوتنامه ای خطاب به مسئول اول گروههای سیاسی انقلابی بعد از موفقیت عملیات و سلامت پراتسیستها بر حسب تصمیم درونی توسط منتخبان علنی منتشر شده است. سپس، در نشست صوتی تصویری اسنادی از قبیل فیلم به مسئول بیرونی داده شده که با واکنشهای ارتجاعی- ابتذالی پس از آن و حمله به رادیکالیسم در تهران ممکن است از دفتر واجا در تهران سر در آورد.  تکرار میکنیم، اعزام نیرو، اینکه پراتسیستها میخواهند به چنین عملیات مسلحانه ای اقدام ورزند چند روز قبل از عملیات با تاریخ در صفحه بسته و محدود به برخی با فارسی سلیس یا علنی با کدگذاری، زبان و گویش بلوچی، سیستانی، لری– چندین بار اعلام شده و سر زمان مقرر با موفقیت، با برنامه ریزی، محاسبات، پس بینی و پیش بینی ها دقیق و عظیم، تبحر و بصیرت یگانۀ پراتسیستهای انقلابی بدون اینکه به دام بیفتند، با موفقیت انجام شده است. منتخبان علنی  اعدام انقلابی ابسلان و هفت تکاور با اطلاعاتی بسیار دقیقتر قبل از زوزۀ کفتارهای وزارت اطلاعات در رسانه های جمهوری اسلامی  توسط منتخبان خبر رسان. رسانه های جمهوری اسلامی نیز در واکنش به ضیافت پراتسیستها؛ در سه اردیبهشت اعدام انقلابی آبسلان  و در روز  ۱۵ خرداد؛ نقطه عطفی در شناسنامۀ ننگین نظام بانکی و در فاصله همین تاریخها یک مدافع حرم در تهران خبر داده است. حرافان بی عمل، سفلگان در اتحاد با مرتدان و   در اتحاد با مرتدان و در خارج از کشور لباس چریک بر تن کرده اند،  به گرد پای پراتسیستهایِ انقلابی قانونی و غیرقانونی به چنین اعمال قهرمانانه ای اقدام می ورزند، نمی رسد و (حتی در خواب هم نمیدیدی!) البته دوباره تاکید میکنیم هیچ گونه مدارکی برای نادمان چپ نما و مرتدان و خائنین رو نکرده و نخواهیم کرد، مگر نقابداران سوزانده باشند. اطلاعات از (انباشت نیرو و متمرکز زنده و جاندار و دو نخبۀ برگزیدۀ علنی در فضای ارتباط جمعی) حاضر به گفتگو با مسئول اول گروهی چپ به وزارت اطلاعات  جمهوری اسلامی و اقسام و انواع شعبات آن در تهران و خارج کشور نمیدهیم. تا کنون هرگز دو منتخب علنی با استفاده از شبکه جهان نما به دعوت مسئول اول گروه برای نشست رسمی- درونی مبادرت نورزیده و مهمتر از وجه مدیریتی انباشت رادیکالیسم انقلابی با مسئول اول گروه خارج کشوری (منتخب) به منظور تصمیم گیریهای درونی و شکست بختک ذهنیت و مطلقیت شناخت از (تمرکز نیرو) در ایران که یک ده آباد به از صد شهر خراب در فرنگ!

مدیریت کمیته انقلابی در ایران ابداً هیچگونه اطلاعاتی مگر (سوخته) یا ( بسوزانند) مثل رد تئوری بقاء و آوردنِ یگانه فدایی غیرقانونی بر حسب تصمیم درونی علنی شده باشند که قبلا بوسیلۀ بخش دیگری از خرده بورژوزای زیر نام فدایی سوزانده شد، درباره فعالیتهای مستمر رادیکالیسم و پراتسیستهای متشکل در ایران برای واجا و فتا و نادمان و مرتدان چپ نما شعبه وزارت خارج از کشور در اخبار روز رو نکرده و نخواهد کرد. مگر از رهگذر معاملۀ ته مانده های خرده بورژوازی، پاسداران تئوری بقاء در ضدیت با رادیکالیسم متمرکز در ایران- سوزانده شود.

رادیکالیسم در تهران با بصیرت به کنه واقعیتها نه فرصت دارد و نه صحیح میداند وارد بحث امنیتی بالماسکۀ نوسان خرده بورژوازیِ ابله بین رادیکالیسم متشکل در تهران و نادمین و مرتدان  اخبار روز آنسوی آب شود. ولو، مشکلی بیهوده به اندازۀ سنگریزه ای مجهول الهویه حراف و معامله گر لباس چریک بر تن کرده با اخبار روز یا ارتش سایبری خرده بورژوازی معلوم الحال، بیرون از بستر انقلابی، جلوی پای نقش راهبردی و فعالیتهای روزمرۀ پراتسیستهای علنی، جلب سیاری، غیرقانونی، مخفی در راه دشوارشان در تهران و شهرستانها بگذارد. چرا که راه درست اندیشیدن و به عبرت نگریستن در پدیدارها و استقرار رابطه متقابل میان ( تئوری و عمل) و ایجاد بصیرتی تازه در  پراتیک اصیل دریافته و در این صراط و سیر جدالی و آشتی ناپذیر کار و سرمایه، یارگیر کارگران و زحمتکشان، جوانان حقیقت جو و دل آگاه اند و رادیکالیسم را در تهران به تمام و کمال ماجور میدارند.

ما واقعا نمیدانیم، چگونه به تمامی سوراخ و سنبه های لجن پراکنی و تحریف ع. شفق و نادانی،

ضعف تئوریک ع- شفق سایبر فرماندارن نقابدار را در گرمای شصت درجه بعد از پانزده ساعت کار با اردوی کار و عملی و پیاده کردن طرح  نقشه از بزرگترین سازه های — در خوزستان بپردازیم.

نه تنها کمونیستها در تهران، هگل، مارکس و انگلس نیز به روده درازی، سبک مغزی و عوامانه سازی ارکان دیالکتیک، مانند پیوند دیالکتیکی ( حرف!) با (عمل انقلابی) به عوض پیوند دیالکتیکی ( اندیشه- ایده) و ( عمل انقلابی) با برتری  (عمل انقلابی) برای نو به نو شدن ( اندیشۀ انقلابی) آنهم در میانۀ میدانِ کار و کارزار- می خندد. پیوند (حرافی و کفایت به جزمیات) با میانجیگری دکان اخبار روز به (کردار انقلابی) به منزلۀ بستن (دیالکتیک کنش انقلابی فدایی) به یک کشتی در حال غرق شدن است. از بابت همین نادانی سر مقاله نویس است که دیالکتیک را به جریان ساده نشو و نمای اتحاد درونی و بیرونی و سفیهانه تر، نشانه های رادیکالیسم متمرکزی دیده را میخواهد با صدای بلندِ ناله و زاری کردن در یاموس یاموس مایوسانه و شیادانه با آنچه در فاجعه گاپیلون مُرد در اخبار روز، مثله کند. سفلۀ برون مرزی فراموش میکند، فلسفۀ عمل مارکسی بنا بر (لفاظی- حرافی) نیست. حتی ( تئوری) را به خودی خود ( غیرعملی) و ( غیرقابل تحقق) دانست اگر مشروط به ( نقد رادیکال) منطبق با نیازهای امروز جامعه نباشد و به عنوان ابزار و سلاح مادی در واقعیت ریشه نداشته و رادیکال نباشد. فلسفۀ مارکسیسم- ارتدکسی هرگز مثل نادان مجهول الهویه در لباس چریک اسیر افسو بازیها ابداً اندیشه ورزانه نبود. بلکه، در رد ماتریالیزم ایستایِ فوئر باخی و شکستن وحدت هگلی عین به نفع ذهن، از شناخت و تئوری انقلابی تنها از رهگذار فعالیت (عملی) در تغییر مناسبات اجتماعی، سخن گفت. در سوژه عملی رو به سوژه انقلابی (پرولتاریا) دارد و نه (صرفا) (گرسنگان) در معلق گویی برقرار باد حکومت خلق به رهبری طبقۀ کارگر، اتحاد اتحاد حقیرانه و خدعه گریِ با نادمان فدایی و مرتدان اخبار روز آنسوی مرزی. نابهنجاری در تفسیر دیالکتیک، آن را با سفاهت ساختگی به لفاظی چابکدستانه. اما، میان تهی حرافی خلاصه کرده و نادانی خود را سوژۀ ابدی، طبیعی و ایده ال صاحب (گرسنگان). ولی، جدا از (گرسنگانی) درون رابطه اجتماعی مبادلۀ خصوصی  زندگی میکنند پیش فرض در نظر میگیرد و رادیکالیسم متشکل کنار گرسنگان را در دکان اخبار روز گردن میزند. رادیکالیسم برون مرزی نیز از تیغ بی شرمی و دون مایگی حرافان بی عمل در امان نمی ماند. آنانیکه، دیالکتیک را فن سخنوری و لفاظی میدانند بعد از سه اردیبهشت و پانزده خرداد سیستان بلوچستان عملیات مسلحانۀ پراتسیستهای متشکل در اتحاد اتحاد با تسلیح مولوسکومی نظیر شمشیر بازی اند بیش از آنچه به دست آوردند، از کف میدهند. سرانجام آنانیکه با حرافی و نادانی در مُقام چوپان دروغگویی از آنسوی مرز بر پراتسیستهای جوان رادیکال در ایران حکم میرانند، خواب آلوده هرگز به مقصد نمی رسند. تنها مثل جادوگران با نقاب ع. شفق از راه دور هر کجا ترسی از نیروی رادیکال متمرکز قانونی، غیرقانونی شهیر، جلب سیاری و نود درصد که در خواب نیز نمی بینند احساس کند،  با دم خود مداخله میکند. قدرت جادوگران با برگزاری آداب و مناسک مراسم اینترنتی مثل سیاهکل که در معرفی سخنرانان از اسامی فداییان شهید استفاده میکنند، نمادسازی میکند، چهره خود را پوشاندند اینبار نیز در همپالگی با پلتفرم دمکراسی بورژوایی از سَرِ یاس و درماندگی، انحراف، بی مسئولیتی، عجز و ناتوانی، زبان به گوش و گردن دکان نادمان چپ و خیانتکاران می کشند. هنگامیکه، پراتیسینهای انقلابی و غیرقانونی شادند که سرانجام از پیروزیشان در سیستان بلوچستان به مقصد رسیده و درون طبقه در مراکز تولید دوباره دندان تیز میکنند تا به قصد ویرانسازی آنچه در عمل انقلابی همانجا بدست اوردند، به استقبال خطر بشتابند. دیالکتیک را دیالکتیکی میکنند، در عین حال با یقین مطلق، شک و جمود ذهنی، بازگشت مطلق به دهۀ پنجاه، قبل از آن یا دیروز با وفاداری به روش دیالتیکی نفیِ نفی- آنسان که هگل می اندیشید و هر آنچه مانع انفاذ در کنه واقعیت و خصوصا واقعیت سیاسی- اجتماعی پیشبرد هدفشان شود به نبرد برمیخیزند تا ادعای تاریخی پدران و مادران شهیدشان را شریف و بلندمرتبه تر به منصه ظهور برسانند. هر گونه فرمول مصنوعی و حرافی متبلور از آن  در اتحاد با نادمان و مرتدان را در عمل انقلابی در هم می شکنند تا ثابت کنند که تا چد حد کوششهای تازه ای ضرور است تا به همان حقیقت و واقعیت خیانت نشود و در نقش پرپیچ و خمی در پیش رو دارند هم نیروها و گروههای خارج از کشور را از تبیلغات گزارشهای مراکز امنیتی و اسناد بخش سیاست خارجی کنگره آمریکا در یقین مطلق بر نبود هیچ نیروی متمرکزی و تکرار طوطی وار آن توسط ضد امپریالیستهای نقابدار و بقیه دربیاورند و هم نیروهای خارج کشور را با تدراکاتی عملی –واقعی با مرامنامه، ترازنامه و (–) برنامۀ روزانه و هفتگی درون و بیرون طبقۀ کارگر، محصول درهم برهمی کوچه و خیابان نیستند. بل که، ارادۀ جمعی متمرکز با برنامه، ترازنامه و برنامه روزانه و هفتگی، یک ارگان سیاسی با مدل تشکیلاتی شایستۀ زندگی سیاسی- انقلابی ناشی از پروسۀ چندین ساله و نوین شرایط اجتماعی- اقتصادی خود متمایز  از دانشجویان روشنفکر ناراضی، جدا از انجمن و کلوبهای کوچک زرد در تهران و انجمنهای مخفی از نوع ماسون و ماجراجویی رمانتیک سکتاریست خارج از طبقه درهم برهم تئوری گرای باکونینی و بلانکی و شیادی التقاط سازمانی از انقلابیون حرفه ای با ارتش سایبری کنونی از خارج کشور غیرقابل تشخیص با فتا و اطلاعیه و بیانیه هایی حتی یک پراتسیست زنده پشت آنان نیست در ایران تاریخش خیلی وقت است به سر آمده است. همانطور که از منتخبین علنی آن با تصویر و فیلم خود نوشته است، کارگزاران پرولتری عصر خویشند و  آرمان شهرگرایی ع. شفق نقابدار پوچیسم. چرا میگوییم پوچیسم ( از بابت اینکه نمیگوییم حراف پوزش می طلبیم)، از آنجاست که عرصۀ علم، تئوری و آگاهی سوسیالیستی را کاملاً غیرمارکسیستی و منطبق بر ایده آلیسم قرن نوزدهم مختص فرماندار نقاب دار در اخبار روز اصولا تحت نفوذ سوسیال دمکراسی دست راست بورژوازی بانکی جمهوری اسلامی، پلتفرم دمکراسی بورژوایی اخبار روز است.

کاردهای رادیکایسم و پراکسیسم متمرکز در ایران، تخاصم پویا و دائمی دارند، نیروها و گروههای خارج کشور را به رویارویی جدی با یکدیگر و وحدت رادیکال در حمایتشان از چشم انداز تحلیل رادیکال از موقعیت و شرایط اقتصادی- سیاسی طبقۀ کارگر تا کنون تا حدودی واداشته و بیشتر وا میدارند. اما، با این نیز معجزه نمی کنند. چونکه مثل نادان سرمقاله نویس بیمار، اسیر دیالکتیک مدحی از گذشته و در عین حال تبدیل بیشرمانۀ رادیکالیسم به کالایی برای مبادله در دکان اخبار روز نیستند، از دیالکتیک عمل انقلابی شهیدان تاریخ و اعضاء فدایی شهید خود انصراف نمیدهند. دیالکتیکِ رادیکالیسم و  پراکسیسم متشکل ایران، در مقام حرکت عینی و واقعی، بر رواق یک عدم تناهی در درجات میان کیفی و کمی، اراده گرایی و جبر، سازمان یافته و خودجوش، کشش اجتماعی- طبقاتی، سر باز میکند. راهی است که کلیت و تمامیتهای پیشتازی و در درجۀ اول واقعیت اجتماعی- تاریخی- انقلابی و طبقاتی شان در زمینه ساخته شدن، ویران کردن و ساختن، پیش گرفته اند. در قلمرو جنگ و تواری، بر ضد موانع برونی و درونی در راه بدانها برخورد میکنند می ستیزند. این منطق نفی نفی دیالکتیک است که درازگوش حراف برون کشوری نمیداند چنین دیالکتیکی عملی- انتقادی راه بر هر گونه وحدتی با ابتذال درون طبقاتی و سکتاریسم فرنگ نشین در همدستی با نادمان چپ نما ایران یا خارج کشور می بندد و نه مرزبندی های (مجازی) فرماندار نقابدار لباس چریک بر تنش زار میزند، به کمونیستها فرمان میدهد، کمونیستها را مثل جوانان و گرسنگان گوسفندانی فرض کرده و خود را چوپان!- بلکه، مرزبندی طبقاتی در جایی مشغول به کار و سازماندهی اند.

صراحت کلام نداشتن مختص خرده بورژوازی در تاریخ بلشویکها و در فدایی در تاریخ کشور ما که از بستر انقلابی خود جدا شده به موازات اسطوره سازی و پنهانکاری غمبار و کمیک قادر به ویران سازی کلیۀ مفاهیم اکتسابی و متبلور در ذهن خود نیست. خرده بورژوازی همواره از برخوردار شدن اعتراض گرسنگان از رهبری  آگاه و هشیار پرولتری و انقلابی در میدان عمل که تضاد اصلی تضاد کار و سرمایه خصوصی مد نظرشان است می ترسند و با لیبرالیستها نقش دلال را بازی می کنند. حرافی، از کارافتادگی مشخصا ناشی از اینست که مفاهیم مذکور برای در برگرفتن جامعیتها و کلیتها نیازمند حرکت، نقد و نقد از خود است. بدین منظور، وفادار داعیه خویش نیست و با معلق گویی دیالکتیک را  نیز محبوس قالب حرافی و جزمیات ذهنی خود بی حرکت کرده که نمی تواند نو به نو شود. حال آنکه رادیکالیسم در تهران و شهرستانها لاینقطع در راه پیچ و خمدار با دشورایهای تازه، ضربات پیش بینی نشده وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، پس بینی ها- پیش بینی ها، شکستها و پیروزیها دست و پنجه نرم میکند، قالبهای دیروزی را می شکند، تا راه بگشاید. خوشبختانه از دیروز عبرت گرفته است و هرگز به خرده بورژوازی و بورژوازی اجازه ورود به مدل تشکیلیابی مدرن خود نمیدهد. وحدت خلل ناپذیر ایدئولوژیک بزرگترین سرچشمۀ شکست ناپذیری اش تا امروز بوده است. ساختار درونی را چنان از پیش طراحی کرده که حتی ویرانی مرکزیت چند وجهی اش نمیتواند به ویرانی کلیت تشکیلات ضربه ای وارد سازد که هر (مداری) یک مرکزیت است، هر گونه ضربه و شکاف را با ابداع و خلافیت پر میکند تا لحظات هگلی از بالای سرش پرواز میکنند را به فراچنگ آورد. بر همین تعریف از دیالکتیک، یک روز علنی است، یک روز مخفی ست، شاید همین لحظه دیگر آنچه روی میزشان معتبر بود، دیگر معتبر نیستند.

در این نوشته، معصیت چند منتخب علنی جز شهیر غیرقانونی مان و مخصوصا نشان دادن صورتش در عملیات مسلحانه پانزده خرداد را مرتکب شدیم. طرفداران  پنهان کاری در فرنگ بگویند چرا به شیوههای اتاق وزارت اطلاعات  برای لجن پراکنی به رادیکالیسم و پراتسیسم در ایران مباهات میکنند؟  همّ خود را در سر حرافی نامۀ ارگان تبلیغاتی – پیام حرافی به این مسئله اختصاص داده اند و از  حدت شرم و ترس ماسک به صورت میزند، چشم خود را می بندد و رادیکالیسم و پراکسیسم- نیرویی غیرقانونی، جلب سیاری، متواری در جنگ با جمهوری اسلامی در ایران را با طعنه، تشرد، و تحریف تاریخ انقلاب و مبارزۀ حزب کمونیست اتحاد شوروی،  رادیکالیسم و پراکسیسم انقلابیِ نیروی مستقر در ایران را زیر ضرب حرافی های خود میکوبد و در جرگۀ هشتاد درصدی ضد اپوزیسیون رادیکال وزارت اطلاعات قرار میگیرد.

یورشهای کاغذی و حرافی وزارت اطلاعات یا شبه وزارت اطلاعات در خارج از کشور برای (ما) پشت سر، روبرو، و بیخ گوش دشمن طبقاتی مان هرگز نمیتواند خللی در خط مشی ظفرنمون و عمل انقلابی مان در ایران علیه بورژوازی و بدتر منیتهای خرده بورژوازی شارلاتان ایجاد کند.  متمرکز اتفاقا کوشش برای مخفی کاری به طریقی تنها و تنها مدیریت جمع تشخیص میدهد ناشناخته باقی مانده می مانند حتی زمانیکه با بینی مصنوعی و عینکی بزرگ بر چشم برای کارگران هفت تپه سخنرانی داغ و جانانه میکند و فیلم آن در کانال دو منتخب علنی برای اولین بار علنی میشود که رفیق سارای ماست.  ما پیش از حرافی ع. شفق در شبنامه ای نوشتیم، ( جنگ طبقاتی ما در ایران جنگ واقعی ست، سایبری نیست و نمیتواند به اطلاعیه ها و همدردیها کاغذی که معمولا یک نفر آدم علنی و زنده کارساز پشتشان نیست محدود شود و  فقط روی کاغذ موجودیت داشته باشد، فرای رویدادها چیز دیگری نیز می بینند، با رویدادها و اعتصابها برنمیخزید و با افولشان به خواب نمیروند. بلکه، در جو مختنق در عرصه سیاسی- نظامی- صنایع کلیدی از پیش  برای تغییر دورخیز کرده است، عناد ایده آلیستی ندارند، گاو جمهوری اسلامی را از شاخش گرفته و برای پر کردن خلاء رهبریت خودانگیختگی تلاش میکند، تا زمانیکه مطمئن شود لحظه آوردن سر روی تن( جدا از اعتراضاتی آگاهانه و سازمانده آن کمیته و شبکه ها و نهادهای اجتماعیِ کمیته است) با تشکیلات پرولتری زیرزمینی علنی و مخفی و نهادهای اجتماعی به تصمیم و توان خود بدست نیاورد به وحدت پرولتاریا با زحمتکشان حتی معلمان، کشاورزان، مالباختگان و – اعتقاد ندارد. سرسختانه معتقد است که کار را نباید به مباحثه و کردار را نباید به گفتار تبدیل کرد و از آنجاییکه اعضاء و کادرهای آن در خط تولیدند دچار جدایی غیرعادی کار فکری و جسمی که مارکس بخشهای وسیعی از سرمایه را به آن اختصاص داد، (در  ساده گویی ارتباط عمل و حرافی سایبری ع. شفق نمی گنجد) نیست. به هیچ وجه همانطور که حاضر به در آمیختن مساله طبقات با مساله حزب پرولتری نیستیم، حاضر به درهم آمیختن طبقه کارگر با روستاییها، دانشجویان، پرستاران، گروههای اجتماعی نیز نیستیم و رهبری را ازآن پرولتاریای صنایع کلیدی و مرکز استخراج ارزش اضافی میدانیم. هر آن صرفا به واپس بنگریم و نیازهای جدید طبقاتی کارگران را در نظر نگیرد، در حیطۀ نظری و علمی سترون میماند، نقد عملیِ تکرار راههایی ناکارآمد و آنانیکه شکستهای تاریخی شان را بر اثر نتیجه یک تصادف نامساعد یا اشتباه تاکتیکی تلقی میکند، نابینایی تا آنجا جلو میرود که شکستها را به راحتی از همان روشهایی  شکست خورده قابل حل و جبران میدانند، تنها مفری است که در آن راهی به سوی نجات از مصیبت زندگیِ پرولتاریا، رهبر بلامنازع زحمتکشان- جستجو میشود. محتوی بر گفتار برتری دارد و  الترناتیو را دیکتاتوری پرولتاریا میدانیم و تا زمانیکه نقش راهبردی خودمان را کمال و تمام به منصه ظهور نرسانیم اپوزیسیون خطاب نمیکنیم. ولی، هرگونه درگیری و همزیستی در چارچوب کلوبها و انجمنهای بورژوازی و روشنفکری بورژوایی و خرده بورژوازی و همراهی کاغذی – سایبری را برای کادرهای خود اتلاف وقت میدانیم چرا که اش شله قلم کار، جنبه های منفی خود را در ناهمگونی و گیجی شدید ایدئولوژیک، تئوریک و سیاسی، تهی ساختن خصلت طبقاتی جنگِ طبقاتی و مخالفت هیستریک با اتوریته گریِ  پرولتاریای سازمان یافته را برای کادرهایمان به همراه دارد. با کارگران مرتبطیم نیز همین ممانعت را اجرا میکنیم تا از تاثیر ایدئولوژی بورژوازی و قوس نزولیِ مارکس در هیجدهم برومر به آن اشاره دارد و نقش رهبری انقلاب در سر پیچ به دست راستها بیفتد، در امان مانده و در صراط مستقیم منفعت طبقاتی شان قدرتمند شوندبرای ما واضح است که جنبش سیاسی طبقۀ کارگر، کسب قدرت برای این طبقه را به عنوان هدف نهایی خویش در مد نظر داریم و این طبیعتاً مستلزم یک سازماندهی قبلی طبقۀ کارگر است، سازماندهی که تا حد معینی رشد یابد و از درون مبارزات اقتصادی و هم از بیرون آن- پدیدار(شویم). بنابراین، نمیتوانیم مثل فرمانداران نقابداران و امثالهم دلیل تراشی کنیم و بگوییم طبقۀ کارگر ایران بعد از انقلاب پنجاه و هفت به این دلیل و آن دلیل نارس، توسط خمینی و امپریالیسم غافلگیر شد یا مثل امروز با استخراج سایبری ستوان کلمبو که هر گونه قدرت دید واقع بینانه را از دست داده، بی لیاقتی مسلمشان را در ابراز همدردی با گرسنگان و گرد آمدن به دور پلتفرم لیبرال بورژوایی اخبار روز و دمکرات بورژوازی پیام حرافی، پنهان کند و تاج افتخارات دهۀ پنجاه را بر سر بگذارد و به مبالغه وقیحانه از محفل خود در خارج کشور بپردازد!

در نهایت، مسئولیت عملیاتهای مسلحانه، اعدام انقلابی محمود ابسلان در سه اردیبهشت ماه، یک مدافع حرم در تهران و هفت تکاور در سیستان بلوچستان در پانزده خرداد ماه- بخشی از کلیتی- آموزشی نظامی-( قبل از انجام عملیات و قبل از پیروزی عملیات توسط دو نمایندۀ علنی مان در شبکه ارتباط جمعی با کدگذاری و زبان روایی اعلام شده، دعوتنامه ای نوشته و اسناد و مدارکی نیز در نشست صوتی- تصویری با به اصطلاح نفر اول گروهی، داده شد) را  به عهده میگیریم و اینبار رسماً از نفر اول گروهها و سازمانهای رادیکال به منظور نشست صوتی- تصویری با مسئول ارتباط با بیرونِ کمیته دعوت به عمل می آوردیم و دعوتنامه ای نمایندۀ علنی کمیته انقلابی خود از تیم اعدام انقلابی سه اردیبهشت محمود آبسلان بوده بدون اسکرین شاتها حاوی گفتگوهایی مبین حضور پیشتازان در سیستان بلوچستان و قصد و منظورشان قبل از عملیات مسلحانۀ انقلابی و همچنین اعلام پیروزی و تبریک قبل از رسانه ای شدن عملیات توسط جمهوری اسلامی و عجز و ناله شان شبهِ عجز و نالۀ ته ماندۀ خرده بورژوازی، را در زیر می آوریم. تکرار میکنیم، اسناد و دو فیلم از عملیاتها در اختیار به اصطلاح نفر اول گروه خارج کشوری در نشست تصویری- صوتی قرار گرفته است. اما، این کمیته هیچگونه اطلاعاتی به چپ نماها و مرتدان از راه مارکسیسم انقلابی و خیانتکاران به رزمنامۀ فدایی مثل گردانندگان اخبار روز از فعالیتهایش نداده است. مگر سوزانده شده باشد.

تاریخها سخن میگویند. در ورای تاریکی دنیای مهندسی افکار عمومی، دروغ و روشنفکران رویوزیونیسم و بی عمل، سوسیالیسم خرده بورژوازی به ورای واقعیت دیگری رویم، واقعیت مادی برای پراتیسینهای غیرقانونی، مخفی علنی منسجم با برنامه حاوی چیزی ورا یا فرا مکانی یا فرا زمانیست : حوالی تهران: ۱۴۰۱/۰۲/۱۶/ – عملیات سه اردیبهشت به روایت (تاریخ) اسکرین شات و فراخوان.  ایران/ بیست و پنجم آوریل دو هزار و بیست و پنج.

عملیات مسلحانۀ سه اردیبهشت/ اعدام انقلابی محمود آبسالان

همگی عملیاتها از قبل به گونه ای واضح و زبان روایی – کدگذاری اعلام شده اند.

ما تقریبا سه هفته یا بیشتر ( تاریخ دقیق نمی توانیم بدهیم) نیمروز بودیم و از نیمروز میگیم نیمروز یعنی (سیستان بلوچستان). سراوان یعنی ( زادگاه خورشید) زبان بلوچی و سیستانی میدانیم. محمود آبسالان پسر پرویز آبسالان بود و پرویز ابسلان میخواست پسرش را به جای خودش فرمانده سپاه سیستان بلوچستان کند. با تیراندازی از راه دور رفت و هیچکسی هم دستگیر نکردند. چند روز قبل از این هم یک مرزبان در همان حوالی کشته شد، همه تیراندازی ها از راه دور اعدام انقلابی شدند. البته مرزبانم مرزبان معمولی نبود و با امام جمعه رابطه حسنه داشت. قبل از این دو، دستکم ده نفر را سپاه وسط خیابون زدند و کشته شدند از جمله یک بچه سیزده ساله به جرم شرور. عکس بچه سیزده ساله پیش ماست. فیلم و مدارکی پیش ماست.    صحنه تیراندازیها پیش ماست. (گروه خارج کشوری) انتخاب میکنیم و اطلاعاتی با فیلم و مدرک در اختیارشان قرار میدهیم. باید در زوم نفر اولشان را ببینیم و با نفر مشخص جمع  صحبت کند. (چشم در چشم). ما چند خانه از یک جمع انتخاب شدیم، با چهره باز باشیم ،زبان خودمان صحبت نمیکنیم،  فقط برای ارتباط خودمان با خودمان هستیم و بیشترمان اصلا خط اینترنت ندارند و نباید داشته باشند. بنابراین اطلاعات فیلم مدرک از مسائلی در سیستان بلوچستان در اختیار گروه قرار میدهیم. نفر اول گروهش باید باشد. با نفر مشخص از تهران زوم می شیند و حرف میزنند. مطلعیم نفرات گروههای خارج کشوری برای ارتباط با داخل یا مسئولانتان معمولا ادمهای فوق العاده عادی هستند با اینکه سن و سالشان بالاست از آموزش و پرورش کافی برخوردار نیستند یا اموزش و پرورششان به پنجاه یا شصت سال گذشته برمیگردد. شرافت، صداقت، پشتکار، پیکارجویی، گرانمایه گی، ذوق تربیت و علم ارتباطات کافی ندارند و از شیوههای سراپا خطا و تلقینات اشتباه گروهی پر هستند،  بنابراین، مجبوریم نفری تماس میگیرد را انتخاب کنیم. یعنی نفری برای ارتباط گروهها دارند را می شناسیم  و اگر از طرف مدیریت ما تایید نشود، رد میکنیم. در دستگاه شما نیستیم و شما نمیتونید در دستگاه ما باشین چون بیروندی، با بسیاری از گروهها از نظر مرامنامه و مهمتر گفتارمان از کردارمان میاد و نه برعکس، اختلاف داریم. اما، مایل نیستیم اطلاعاتمان در انحصارمان یا زیر خاک باقی بمانند یا از بین بروند یا ببریم. در صورتی مایلید با پیامبر (میگویید ایمیل) زیر تماس بگیرید. تهران انتخابتان میکند. در ضمن تا زمانیکه ما زنده ایم و حضور داریم امنیت مان به  مدیریتمان ربط دارد، امنیت شما به خودتان و مدیریتتان.اطلاعات دادن به گروه خارج کشوری الزاما نیازمند سیاست مشترک نیست. رسانه خارجی هم نداریم یا قبول نداریم. یک سری سایتها را اساسا قبول نداریم و خائن میدونیم و حاضر نیستیم نام و قلم مان و اطلاعات حاصل کار رفیقانمان و جانفشانی شان هست را به ننگ آلوده کنیم. چنین چیزهایی قابل علنی شدن در سایتها نیست، قتل عام جمعی به بار می آورد. به صفیم، بی صف دچار اسارت است و اساسا پراتیکی ندارد و ادعاهایش سر هم بندی ذهنی ست. افتخار دارم منتخب پراتیسینها و استراتژیستها باشم و مخاطبم بی صفها نیستند. در صورت ارتباط با  شخص مشخص از مدیریت جمعی، متبحر و ورزیدۀ جمع در علم ارتباط و شیوه گردآوری و گزین سازی، قاطع و موظف، مسئول از سوی جمعی برای ارتباط با بیرون در زوم صحبت میکنید و سوالی داشته باشید در صورتی‌که امنیت تهران را به خطر نندازد پاسخ میگیرید.

عملیات مسلحانه پانزده خرداد/ اعدام هفت تکاور و یک امام جمعه روستایی کنجکاو و اعدام انقلابی یک کفتر حرم در فاصله دو عملیات اردیبهشت و خرداد ماه.

همگی عملیاتها از قبل به گونه ای واضح و زبان روایی – کدگذاری اعلام شده اند.

از عملیاتهایی که کمیته م. ا تصمیم گرفتند مدارک ارائه بدهند به منتخبشان در خارج کشور. عملیات دوم که برای کادرهای کمیته م. ار  عملیات پانزده خرداد نام گرفته است. در پانزده خرداد که میگند مبدا نهضت اسلامی شان هست، کمیتۀ انقلابی با پس بینی و پیش بینی ( هر چند پیش بینی همیشه  ضعیفتر هست تا پس بینی) از مدتها پیش میخواست عملا با شیوه قهری موج سازی رسانه ای شان را به هم بریزد و با ( کلنگ زدن) هفت تکاور و یک امام جمعه روستایی باعث شد خبرگزاریهاشان دقیقا در پونزده خرداد گیج و منگ بشوند. سرانجام رئیس وزارت اطلاعاتشان بیارند خبرگزاری زاهدان صحبت کنند. کمیته با این عملیات به هدف اصلی اش نرسیده هدف اصلی اش  چیز دیگری هست که  حتما انجام میدهد. کمیته انقلابی م. ا قبل از عملیات در سیستان بلوچستان عمدا به نحوی و به زبانی مخصوص ارتباط جهان نمایی اعلام کرده مرگ در سیستان بلوچستان است، زمین از کاکتی ( به زبان بلوچی کاکتوس وزارتی) پاک میکنیم. پراتیسیستهای کمیته در یازدهم خرداد، سیزدهم خرداد، چهاردهم خرداد اعلام کردند در اسکرین شاتها. همه میزنند بعد اعلام میکنند ج ا میگوید تروریست بودند و آمدند، یکی میگوید کانون شورش ما بودند، بعضی دیگر میگند امام زمانهای ما بودند، بعضی ها دروغ میگند.  با اعلام از قبل عملیات مسلحانه توسط پراتیسینهای با چهره خواستار حرف زدن با اونایی انتخاب میکنند صف دارها، با نفر مشخصشان با نفر زبده دیپلماسی میداند. کمیته با اعلام اعزام نیرو و محتویات اسکرین شاتها به زبان راه دروغ و شانتاژ و قرطاس بازی در باره این دو عملیات و اعدام یک کفتر حرم در فاصله این دو عملیات در تهران بر همه بسته است.. از قبل در صحنه حضور داشتند و اعلام کردند وقتی بقیه در دنیای خودشان بودند. دست اندارکاران سالمند، دستگیر نشدند و برمیگردند، مبدا و غایت واقعیتند. البته میدونیم راهی جز این ندارین، هوشمند اونایی هستند در دوران ما اشکال دیگه اطلاعات گرفتن رو هم درک کنند. اطلاعات میدانی. کمیته م- ا از قبل از حضورش در سیستان بلوچستان خبر داده است. دقایقی بعد از عملیات مسلحانه و سرگیجه رسانه هاشان در پانزده خرداد،  رئیس وزارت اطلاعات واکنش نشان داده و عملیات را روی خبرگزاری زاهدان – سیستان بلوچستان . وزارت اطلاعات واکنش شده، کمیته کنش شده. عملیات سر وقت انجام شده سر  زمان مقرر  اسکرین شاتها با تاریخ حرف میزنند، بدون هیچ تاخیری علت این است که زبده ترینهای کمیته سر خودشان را کف دستشان نهادند و رفتند و  دو تا از رهبران کمیته اند. کمیته به رهبریت معتقد است. خوب میدانیم شما از ارتباط با جمع رادیکال و انقلابی می ترسید و ناباورید.  ما هم تهران ازتان می ترسیم و به اندازه شما تریبون نداریم مگر بمب نشریه و دو هفته نامه در تیراژ محدود و کاغذی و نه اینترنتی. بخش اعظم کمیته اینترنت ندارند. گروهی تماس برقرار میکند و انتخاب میشود از عملیاتِ تهران- اعدام انقلابی یک کفتر  حرم، مدرک و سند دریافت میکند، درباره قاچاق و پول در اوردن تکاورها و سپاه و انواع و اقسام شبکه های و سازمانهای میگند غیردولتی هستند فیلم و سند میگیرد. مکانیسم کمیته انقلابی م. ارتدکس به اندازه مکانیسم ج. ا پیچیده هست اما مدلهای عالی تر همیشه نسبت به مدل قدیمی تر  قدرتمند تر است. اما مدل جدید تنها برای مدتی ضعیفتر باقی میماند.  رابطه های کمیته نود درصد کاغذی اند در ایران. بعضی ها از همه طلبکارند با پوز گنده شان از همه ما تهرونم طلبکارند پیرمردهای تهرون مدام میگند ( لو رفتن بزرگترین گناه) است،  تنها در دنیای زرنگهای محافظه کار هست. افتخار ما همین بس که منتخب و علنی کمیته باشیم. جهان نما فارسی سلیس نمینویسیم. همه چیز کمیته گرم عمل تاریخی و جنگ  مشخص میکند. پیامبر ( ایمیل) تماس زیر هست. کمیته م. ارتدکس گرم کار و جنگ با دشمن اصلیش از شوراهای مجازی ادمهای مجازی هواداران مجازی دنیای تهران گرفته، فقط جهان نما نیست منزجر و متنفر، سیاست علنی کاری یک درصدی تا حدی در دستور کار گذاشته است. منتخب علنی کمیته هستم. بذرپاشی برای اعتماد است.  ارائه سند (فیلم) از عملیات مسلحانه و موضوعات دیگر فقط از راه منطق شما و استدلالتان پشت بلندگوهاتان و میز گرد گروه هایتان نیست. چفت و بست تفکرتان، چفت و بست تفکر این کمیته م. ا نیست  با مرامنامه صد و سی صفحه ای و  مدام در حال تغییر  بسته به پراتیک انقلابی اش نیست. کمیته می گوید ما حق داریم و ما درست میگیم و به هیچ وجه قبول نداریم نظر همه محترم است. محور و برای برنامه های خودش ایرون تلاش میکند و میجنگد که بر بیماریهای درهم برهمی بیرون خودش غلبه کند. بنابراین،  ارائه فیلم و اسناد کارهای کفتران حرم و قدر قدرتشان( قبلا از طرف کمیته در نشست صوتی – تصویری با مسئول ارتباط با بیرون به نفر اول گروهی تماس گرفت و انتخاب شد داده شد) برای همکاری با بیرون نیست. اتفاقا آموزش شماهاست برای ارتباط با ساختار یافته ایران. کمیته این کار را بذرافشانی میداند و با همه پس بینی ها و پیش بینی ها وصل به جهان نما گوشی های موقتی، خیلی شیوه های محافظتی، مهندس هوش مصنوعی مان میدانیم ممکن سرمان بخاطرش بدهیم. در صورت تماس با آدرس پیامبر پایین از سلام کردنتان می توانیم بفهمیم  وزارت یا نیست. تاکید میکنیم ارائۀ فیلم تنها از طریق برگزاری کنفرانس صوتی- تصویری با نفر اول گروه خارجی و مسئول ارتباط با بیرون صورت میگیرد. پند اموزگار و رهبر انقلاب اکتبر اویزه گوشمان داریم ( هیچ بذر افشانی نیست که سرانجام ثمر ندهد). آدرس رایانامه ای برای تماس نفر اول گروه رادیکال خارج کشوری.

از پیامِ «حرافی» تا «دلبری» از پلتفرم لیبرال بورژوازیِ دکانِ اخبار روز

حرافیِ سایبر ع. شفق، علیه پراکسیسم و رادیکالیسم متمرکز در ایران و خارج از کشور

«فرماندارِ نقابداران در جشن بالماسکۀ اخبار روز»

فروغ بشارت آفرین در فراسوی اُفق

ایران/ شنبه – ۲۹ مرداد ۱۴۰۱

 پی دی اف Iran- Komiteh

«فرماندارِ نقابداران در جشن بالماسکۀ اخبار روز»

فروغ بشارت آفرین در فراسوی اُفق

تهران- شنبه- ۲۹ مرداد ۱۴۰۱

ته ماندۀ خرده بورژوازی در فدایی با انتشار سرمقالۀ پیام حرافی- ارگان تبلیغاتی خود با نام و آنهم با نامِ ع. شفق، معلوم الحالِ مجهول الهویه ای، سایبری از ارتش سایبریِ خود (خرده بورژوایِ دموکرات)، موضع سیاسیِ سرزمین لی لی پوتیها در فرنگ را شیادانه و ابلهانه در زد و بند با نادمان چپ نما و خیانتکاران و حملۀ سرسری، عجولانه و قراردادی، انگ زنی به رادیکالیسم و پراکسیسم (ایران)، در دکان اخبار روز بازتاب داد. بدین ترتیب، ننگِ دیگری به پروندۀ خفتبار خیانتکاریها و معاملات پشت پردۀ شبه گاپیلونی، ارتجاعی- واکنشی به کنش انقلابیِ رادیکالیسم و پراکسیسم متمرکز در ایران افزود. هیچ نادانی و  ابتذالی بالاتر از همراهیِ هارمونیکِ پیام (حرافی) و اخبار روز در واکنش به موفقیت سه عملیات مسلحانۀ از پیش اعلام شده در دو ماه مختلف و پی در پی نبود و نیست. قصدِ انجام عملیاتهایِ مسلحانه، اعزام نیرو به سیستان بلوچستان مطابق تصمیم مدیریت جمعی و به متُد جدید مخفی کاری که دمبدم قالبهای خود را می شکند و از نو میشوند تا پلیس اینترنتی جمهوری اسلامی فتا و ارتش سایبری خارج کشوری متوجه ارتباطات نشود. این دو عملیاتِ مسلحانه پیش از انجام، زمانیکه گروهها در گیرودار تفسیر مسائل رسانه های جمهوری اسلامی و خارجی بودند، اعلام شدند. پیروزی عملیاتها نیز بامدادِ همان روزها، سه اردیبهشت و پانزده خرداد بدون دستگیری پراتسیستها، قبل از اینکه اعدام انقلابی محمود آبسلان در سه اردیبهشت و اعدام انقلابی هفت تکاور در پانزده خرداد در رسانه های جمهوری اسلامی و خبرگزاریهای خارجی منتشر شوند، در شبکه ارتباط جمعی بارها توسط دو پراتسیست برگزیدۀ علنی با جزئیاتِ بیشتر و مُجاز بنا بر تصمیم مدیریت کمیتۀ انقلابی م. ا، رسانه ای شدند. انبوه مدارک از چرایی، چگونگی، پس بینی ها، پیش بینی ها، فیلم حین انجام عملیات و — در آرشیو اسناد کمیتۀ انقلابی- ایران وجود دارد. پیروزی دو عملیات مسلحانه و واکنش رسانه ای وزارت اطلاعاتِ جمهوری اسلامی و عجز و نالۀ حجت الفاسد- ولمفسدین سید اسماعیل خطیب صبحِ زود بعد از موفقیت عملیات پانزده خرداد در رسانۀ زاهدان، اشک ریزان دربارۀ تیراندازی بسوی ماموارانِ جمهوری اسلامی و ناتوانی در دستگیری رزمندگانِ پیشتاز، دعوتنامه ای از سوی دو  پراتسیست و استراتژیست کمیتۀ انقلابی با جمع آوری اسکرین شاتهایِ قبل از انجام عملیات مسلحانه و خرسندی از ضیافت متهورانه و صحت و سلامتِ همکاران، خطاب به مسئول اول گروههای خارج از کشوری در صورت ارتباط و انتخاب شدن، به منظورِ نشست اینترنتی- درونی (صوتی – تصویری) با از کادرهایِ مدیریتیِ کمیتۀ انقلابی م. ا، مسئول ارتباط با بیرون و ارائه اسنادی ذی قیمت دربارۀ عملیاتها بارها علنی منتشر شدند . سپس، فیلم، اسناد و مدارکی دربارۀ عملیات دوم در پانزده خرداد با برگزاری کنفرانسِ اینترنتیِ مسئول ارتباطِ کمیته انقلابی با به اصطلاح (نفر اول) گروهی منتخب از بین سه گروهِ سیاسی دیگری تماس گرفته بودند، داده شد. مدیریتِ کمیتۀ انقلابی با شناخت عمیق از مکانیزم پیچیده- در عین حال ساده و گسترده از تهران تا خارج کشور و نفوذ واجا و ناجا در گروههای بی نظم و نسق با توجه به واکنش پیام حرافی، اختصاص سر مقالۀ ارگان تبلیغاتی ته ماندۀ خرده بورژوازی در انگلیس به حرافی بیهوده دربارۀ رادیکالیسم و پراکسیسم، حمله به دو نمایندۀ علنی و یگانه محور غیرقانونی نویسنده، رزمنده و منتقدِ شهیر چون خورشید درخشنده، بدون اینکه از روی فریبکاری مستقیما اسمشان را بیاورند،  رشک و غبطه، زاری، انگ زنی و لجن پراکنی همجنسِ عجز و نالۀ رسانه ایِ رژیم- بامداد روزِ موفقیت عملیاتها، معتقد است که حداقل تصاویر منتخبان علنی، اسمشان و دو فیلم داده شده از عملیات پانزده خرداد ( چهرۀ پراتسیست پرآوازۀ غیرقانونی، نویسندۀ و منتقد با سلاح، عمدا در حین فیلمبرداری در عملیات پانزده خرداد و تیراندازی بسوی هفت تکاور از پشت روسری سوزن دوزی بلوچی در یکی از فیلمها معلوم میشود) تا قبل از انتشار این جزوه، توسط خارج کشور سوزانده و به دست روابط عمومی دفتر واجا در نگارستان تهران رسانده باشند. لازم به تاکید دوباره است، اعزام نیرو به سیستان بلوچستان از روزها قبل از انجام و موفقیتِ عملیاتها، اطلاع رسانی دربارۀ موفقیت هر دو عملیات با چرایی و اندکی جزئیات مجاز دربارۀ اعلام انقلابی محمود ابسلان، قبل از رسانه های جمهوری اسلامی- خارجی و  اعلام از قبلِ عملیات دوم، اعدام انقلابی هفت تکاور در پانزده خرداد تا دعوتنامه ای خطاب به گروههای خارج کشوری بوسیلۀ دو نمایندۀ علنی، تماس سه گروه و انتخاب نفر اول یکی از گروهها توسط کمیتۀ انقلابی م. ا بمنظورِ نشست درونی صوتی- تصویری با کادرِ ارتباطی کمیته انقلابی در ایران و متعاقباً برگزاری نشست، گفتگو و ارائۀ دو فیلم از دو عملیات مسلحانه (جزئی از کلیتی)، به نفر اول گروه منتخب، همگی به فراخورِ تصمیم درونیِ مدیریتی چند وجهی کمیتۀ انقلابی م. ا انجام شد.

و اما، نخستین بار است که گروهی مخصوصا ته ماندۀ خرده بورژوازی در فدایی سرمقالۀ (ارگان تبلیغاتی خود را که به خطا پیام فدایی نام گرفته است) با اسم و آن هم به اسمِ مجهول الهویه ای موسوم به  ع. شفق، شتابزده در دکان مرتدان فدایی و دشمنِ طبقاتی کارگران و زحمتکشان ایران منتشر میکند. بین گروهها و گرایشات چپ به خصوص با نام فدایی چنین کلاهبرداری و شارلاتان بازی تا اعلام علنی و از پیش دو عملیاتِ فاتحانۀ مسلحانه و ارائه فیلم و اسناد صوتی – تصویری به بیرون از ایران نمونه نداشته و ندارد که رادیکالیسم و پراکسیسمِ زنده و جانداری- مسئله را عملا درون و بیرون طبقه در ایران در پراتیک طرح، تحلیل و پاسخ میدهد توسط مجهول الهویه ای در سرمقالۀ ارگان تبلیغاتی گروهی فاقد کیفیت و کمیت، زیر ضرب بلاهت ذهنی پوچ و بی روح  گرفته شود و با الدرم بلدرم کمونیستهای رادیکال خارج از کشور  را نیز گوسفند بحساب آورده و به آنان امر و نهی و دستور دهد. موضع سیاسی- تبلیغاتی در مخالفت با رادیکالیسم، پراکسیسم متمرکز بویژه دو پراتسیست علنی و نویسنده- منتقد شهیرِ غیرقانونیِ کمیته انقلابی در ایران ( بدون بردن نامشان از ترس) در اخبار روز منتشر شود. اعتراض گرسنگان در ایران و کمونیسم را در حالیکه خودشان ( گروه اشرف – سنجری و اخبار روز) را صاحب جنبش گرسنگان میدانند تابع  پلتفرم بورژوا لیبرال، وحدتی و همزیستی مسالمت آمیز با اخبار روز سازد. به بیان صریحتر، رادیکالیسم یعنی در نظر گرفتنِ تضاد کار و سرمایۀ خصوصی، تضاد ساختاری و عینی میان نیروها و روابط تولید به عنوان پیش درآمد ضروری انقلاب، به عنوانِ بنیادِ هر گونه تجزیه و تحلیل روشنگرانه از گرسنگی و پراکسیسم انقلابی، نفی می شود تا شورش گرسنگان به ملک و املاک گروه اشرف و سنجری در همدستی شیادانه و محافظه کارانه با اخبار روز تبدیل و استحاله شود. تازه، مرزبندی با رادیکالیسم و پراکسیسم انقلابی با پررویی از دکان اخبار روز، تارنمای لیبرال بورژوازی- پند و اندرز داده شود. ما اینجا دیگر با هم پوشانی و سازشی از نوع سوسیالیست خرده بورژوازیِ لوئی بلان با بورژوازی روبرو نیستیم، با یک کلوب سیاسیِ حراف علیه رادیکالیسم و پراکسیسم هم روبرو نیستیم. دقیقا، با یک روسپی گری سیاسی و فرصت طلبانه روبروییم.

سالهای هزار و نهفصد و هفت تا هزارو نهصد و ده، بعد از شکست انقلاب، دو جریان عمدۀ اپورتونیستی در حزب کارگری سوسیال دمکرات روسیه پدید آمده بود، یکی لیکویداتورها که منحصرا سازمانهای علنی را مرکز ثقل فعالیت میدانستند و دیگری اتزویستها که میخواستند تنها به سازمانهای غیرعلنی اکتفاء کنند. پیدایش این دو جریان مثل روسپی گری سیاسی-(انحرافی) که امروز شاهد آن هستیم ریشه در سوسیال دمکراسی روسی داشت مثل خرده بورژوازی که در جنبش فدایی ریشه دواند. در دورۀ انقلاب تعداد زیادی از رفیقان نیمه راه خرده بورژوازیی به حزب کارگران سوسیال دمکرات روسیه داخل شده بودند. همۀ اینها در حزب انعکاس یافت. منشویکها مثل فرماندار نقابداران بدنبال بورژوزای لیبرال میرفتند. لیکویداتورها و آتزویستها هر دو رفیقان نیمه راه خرده بورژواییِ پرولتاریا و حزب آن و عمال بورژوازی در مبارزات کارگری بودند. محتوای ضد رادیکالیسم و پراکسیسم انقلابی  و انتشار سرمقالۀ فرماندارن نقابداران زیرِ پلتفرم بورژوایی اخبار روز اکثریتی مشخص میکند که تزلزلها در دروانهای سخت بیشترند و به سلطۀ ایدئولوژی بورژوازی در طبقۀ کارگر یاری رسانده و مثل مرتدان اکثریتی به انقلاب و روند آن ضربه میزنند و بسیار خطرناکند.

ما در این نوشته میخواهیم با ضیق وقت و مسئولیت سنگینی در ایران داریم این مسئله را بشکافیم که چگونه فرقۀ خرده بورژوازی در طرحِ یک کاسه شدن با پلتفرم لیبرال بورژوازی دکان اخبار روز، آب به آسیاب مرتجعین ضد رادیکالیسم و پراکسیسم انقلابی متمرکز در ایران می ریزد، ضد گرسنگان و کارگران در ایران موضعگیری میکند، با جعل تاریخ حزب کمونیست اتحاد شوروی، از لنینیسم سوء استفاده میکند و نهایت حرافیِ سکتاریستی، فرصت طلبی مالیخولیایی خو را به نمایش میگذارد.

اخبار روز از دل سازمان فداییان اکثریت در آمده و دموکراسی بورژوایی پلتفرم سیاسی آن را تشکیل میدهد و بیش از اینکه سایتی برای بازتاب نظرات نویسندگان باشد، دکان سانسوری  متشکل از دست راستی ترین نادمین چپ و انواع و اقسام لیبرال منش، نحله های بورژوازی و  خرده بورژوازی، جمهوریخواه، سوسیال دموکرات، رفرمیست، سرهنگ پاسدار در لباس تئوریسین و مترجم، سکولار، پساساختارگرا و پلورالیست و برخی روشنفکرانِ منفرد و ناراضی در تهران در آن قلم میزنند. اخبار روز با فیلترینگ نقد رادیکال درون طبقه و دینامیک، یک همزیستی برای تهی نمودن مارکسیسم از رادیکالیسم و فراموشی ریشه ها بوجود آورده و میکوشد همزیستیِ عناصر متجانس و گاه نامتجانس، زیر پلتفرم لیبرال بورژوازی را بازتابِ افکار مترقی از ایران تا خارج از کشور معرفی کند. برعکس، اخبار روز جام کنفدراسیون پوزیسیون در ایران است. پوزیسیونی از طیفهای گوناگون بورژوازی، وحدتی، انحلال طلب و دموکرات و برخی روشنفکران خواستار اجرای حقوق دموکراتیک در تهران به یاریِ ارگانها و سازمانهای جمهوری اسلامی شتافته اند تا سلطۀ بورژوازی- بر طبقۀ کارگر را سنگینتر کنند. دیدگاه و برنامه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی خود را در چهارچوب دکان اخبار روز جای داده اند تا در تدوین و تکوین قوانین و شکلگیری برنامه های زیربنایی دولت آینده، مشارکت و نقشی را به نفع بورژوازی و به ضرر طیفهای رادیکال و خواهان دیکتاتوری پرولتریا- بازی کنند. عملی ساختن مجموعه ای یا حداقل چشم اندازی برای نایل آمدن به بخشی از اهداف شوم سیاسی خود را امکان پذیر سازند. از دست راستی ترین نادمین چپ و انواع و اقسام لیبرال منش، اکثریتی، جمهوریخواه، تئوری پردازان رفرمیست، و   — از تهران تا آنسوی مرز در اخبار روز، دکان سانسور قلم میزد و هیچ نوشته روشنگرانه و رادیکالی از تیغ سانسورشان نمی گذرد.

کمتر گروهی در خارج از کشور- چنین بیشرمانه، ابتذالی- ارتجاعی با ادبیاتی سرافکنده به واکنش دغلکارانه برای لجن پراکنی به رادیکالیسم و پراکسیسم متمرکز زیر ساطور خون چکان وزارت اطلاعات، گروههای متعهد به آرمانهای انقلاب و دیکتاتوری پرولتاریا و حتی معتقدان به شعار «نه می بخشیم و نه فراموش میکنیم، جمعی تدارک می بینیم»، مبادرت ورزیده است. فرمانروایانِ نقابدار بی تعادل و بی قوا، خوش بین و سفله تاریخ نمیخواهند از همان تاریخ فدایی عبرت بگیرند و سرتا پا تناقضند، زمانیکه سر ابتذال نامۀ خود را به کوبیدن (یکدستی زدن) به پراکسیسم و رادیکالیسم در ایران با نقاب تکثر گرایی در راه رنگین کمانِ اخبار روز اختصاص داده اند و صاحب اعتراضات گرسنگان نیز شده اند. در حقیقت با حرافی و تبلیغات یامفت از خارج از کشور به یاری انواع و اقسام سازمانها و شوراهای دست ساز و سایبریِ جمهوری اسلامی بویژه در مهمترین صنایع استخراج ارزش اضافی ( آنجا که پراتسیستها و استراتژیستهای این کمیته با تلفیق کار علنی- مخفی برای اهدافشان کار میکنند) شتافته و به علفهای هرز درون طبقۀ کارگر ایران در مسیرِ هژمونیِ هر چه بیشتر ایدئولوژی بورژوازی بر طبقۀ کارگر مدد رسانده اند. ما کمونیستها در ایران با اعتقاد راسخ به تز سوم فویرباخ مبنی بر اینکه ( انطباق تغییر اوضاع و احوال و تغییر فعالیت بشری را نمیتوان درک کرد و به نحوی عقلانی فهمید، مگر به مثابۀ عمل و پراتیک انقلابی و نه حرافی و از مخزن صندوقچه های حرفهای تکراری) به فرماندارانِ نقابداران میگوییم، کمونیسم علم رهایی طبقۀ کارگر است، اعتراض گرسنگان، مالباختگان، پرستاران، دانشجویان معترض که به هیچ وجه پرولتر نیستند، مال کمونیستها نیست، نقابدارِ نادان! شما که لافزنان های دموکراتی بیش نیستید. اما، وظیفۀ کمونیستهای پراتسیست و گردانندگان استراتژیست متحد، سازماندهی نیروی پرولتاریاست تا رهبریِ اعتراضات گرسنگان و زحمتکشان را ازآنِ طبقۀ کارگر سازند. کمونیستهایی سایبر ع. شفق به آنان از تریبون دکان اخبار روز فرمان مرزبندی یحتمل مجازی با رادیکالیسم و پراکسیسم متمرکز در ایران میدهد صاحب اعتراض گرسنگان نیستند و مثل فرمانداران نقابدار در عصر حجر زندگی نمیکنند، پرولتاریا برایشان بزرگترین نیروی انقلابی و عظیمترین نیروی محرکۀ تغییرات انقلابی ست. پرولتاریا، گرسنگان و صاحبان صنایع ورشکسته، مغازه داران، کلاه سفیدان که هیچ قدرت مستقلی از خود ندارند را رهبری و از آنان حمایت میکنند. برعکس لاطائلاتِ ع. شفق پخمه و محافظه کار، همه، حتی روشنفکر بورژوایِ معترض و بخشی از بورژوازی تولیدی ورشکسته بوسیلۀ نیروی عظیم پرولتاریا مهار میشوند و در انقلاب اجتماعی به رهبری پرولتاریا شرکت دارند. اگر طبقۀ کارگر به دلیل رهبریت زبون و بی عرضه از سیادت و وظیفۀ تاریخی خود عقب بماند، قادر نخواهد بود به وظیفۀ تاریخی خود نسبت به گرسنگان و تشنگان و پابرهنگان، دست فروشان، مالباختگان، کسبه های کوچک و حتی مغازه های زنجیره ای که امروز در شهرهای ایران نانشان آجر شده و – عمل کند. در این صورت، گرسنگان و تشنگان و مالباختگان و مخصوصا خرده بورژوازی شهری و روستایی با تغییر جهت، از نیروهای ارتجاعی- بورژوازی حمایت میکند و آنان را به قدرت می رسانند. این آلترناتیو در شکل فاشیسم محصول وضعیت دوم، دست کم در تاریخ آلمان و ایتالیا نمود پیدا کرد. تجارب کشورهای دیگر به سوسیالیستها و کمونیستهای صادق، آگاه و رادیکال نشان داده که فاکتور سوبژکتیو انقلابیِ قاطع مهمترین عامل رادیکالیسم جنبش کارگری در مقابله با جنبشهای ارتجاعی-بورژوازی است. خوش بینانه و ابلهانه ترین پاسخ به اینکه اپوزیسیون و آلترناتیو در ایران چه میشود، پاسخ خرده گیری مثل سایبر ع. شفق است، آنجا که میگوید (رهبری و الترناتیو انقلابی در بستر پراتیک اجتماعی و جنبشهای توده ای امکان پیدایش و رشد دارد.) این حرافیِ تکراری همان دنباله روی بی هدف از جنبشهای اجتماعی خودانگیخته است. سیاست بدون احزاب یا هر نامی که داشته باشد مانند جنبش، سازمان، گروه یا — در بسیاری از موارد به سیاست بدون سیاست ختم میشود. برای لنینیسم بویژه در حالتی که بحرانی مثل دیماه فرا رسیده است، منتظر ماندن برای اینکه پراتیک اجتماعی کار خود را بکند در حکم یک جنایت است. زیرا، لنینیسم همانطور که در حاشیۀ کتاب علم منطق هگل آمده است (گسست در حرکت تدریجی بوسیلۀ جهش است که سازمان یابی بسته به موقعیت و تطور تاریخی را به پیشخوان تاریخ فرا میخواند یعنی کاری که ما در ایران کردیم، تشکیل یک کمیتۀ انقلابی در ایران برای جهش از پراتیک اجتماعی به پراتیک انقلابی.) اتکاء به پراتیک اجتماعی همان خط مشی اپورتونیستی سکتاریستی دور از طبقۀ کارگر ایران است و  از فهم رابطۀ دیالکتیکی بین ضرورت و احتمال، ساختار و گسست، تاریخ و رویداد که شالودۀ امکان طرح خط مشیِ دوران را مشخص میکند، عاجز است و مثل ع. شفق سایبرِ فرمانداران نقابدار خود را به تغییر صبورانۀ امور بنا بر پراتیک اجتماعی دلخوش میکند. از افسردگی به جهل تاریخی و سبکسری، هم آغوشی با پلتفرم بورژوایی اخبار روز تمایل پیدا کرده و سر مقاله اش به شرطِ حرافی ضدِ رادیکالیسم و پراکسیسم انقلابی و متمرکز در ایران در اخبار روز منتشر میکند. این سخنِ بی پایۀ فرماندارن نقابداران مبنی بر استخراج اپوزیسیون و الترناتیو در پراتیک آنهم (اجتماعی) را خیلی ها میزنند تا از رسیدگی رادیکال به بحرانِ برنامه خاک گرفته شان طفره روند و فقدان استراتژیک شان در مقابلۀ واقعی با جمهوری اسلامی، دریغ از چند نفر هوادار در ایران فقط حضور فیزیکی داشته باشند را توجیه کنند. توجیهی که بطور غیرقابل اجتناب به ادغام ( پیام حرافی) و ( اخبار روز) با علنی شدن دو عملیات مسلحانه از پیش و ارائۀ مدارک آن بیرون سر بلند میکند و نتیجه ای جز رسوایی بیشتر برایشان ندارد. آلترناتیو که برای کمونیستها مشخص است، چیزی جز دیکتاتوری پرولتاریا نیست. این رویکرد ناب کارگرگرایی مبنی بر آلترناتیو و اپوزیسیون از پراتیک اجتماعی بیرون میزند، لنین و لنینیسم که مدام بر تشکلیابی از پیش تکیه دارد را به مجموعه ای از آراء تقلیل میدهد تا جمعی را متعهد نسازد. فرمانداران نقابداران که در تبانی با مرتدان و اکثریتی ها صاحب اعتراض گرسنگان شدند. اما، ما پیچیدگی حزب و طبقۀ کارگر را در کنۀ واقعیات دریافتیم که گروههای اجتماعی گوناگونِ گرسنه و تشنه در کشورمان، دست نه بر آتش که در آتش داریم، تنها میتوانند در چارچوب بدیل هایی که توسط دو طبقۀ عمده ( بورژوازی و پرولتاریا)، عرضه میشوند عمل کنند. آنان در نهایت می باید جانب یکی از دو طبقه را بگیرند. در نتیجه، از نقطه نظر ما، معیار اصلی برای ارزیابی گروههای خارج کشوری صرفاً این نیست که در چه طبقه ای پایه دارند، این است که در مبارزۀ طبقاتی بین بورژوازی و پرولتاریا در کدام قسمت قرار میگیرند. تجربیات کشورهای جهان و بویژه همسایه ایران از پیش نشان داده است که رادیکالیسم جنبش فاشیستی و کارگری هر دو به یک دلیل برمیخیزند. اما، با یک درجه و مظنه رشد نمیکنند و سرعت نمیگیرند. فاکتور سوبژکتیوِ قاطع انقلابی از پیش درباره شورش گرسنگان، نقش بسیار اساسی و عظیمی بازی میکند. رادیکالیسم جنبش گرسنگان و حتی کارگران در ایتالیا و بعدا آلمان، در ایتالیا سال هزار و نهصد و نوزده تا هزار و نهصد و بیست و آلمان از سال هزار و نهصد و هیجده تا هزار و نهصد و بیست و سه یک پرش بسیار عظیم بسوی فاشیسم برداشت. میدانیم که شورش جنجال آمیز و پر همهمۀ جنبش فاشیستی در هر کشور پاسخ بورژوازی به ضعف فاکتور سوبژکتیو انقلابی از پیش، تشکیلات پرولتری و رزمنده است که نتوانسته بر پایۀ موازنۀ نیرو عمل کند و پنالتی طیفهای مختلف سرمایه داری از جمله لیبرال بورژوازی به دروازۀ طبقۀ کارگر بود. جلوگیری از پنالتی هایِ بورژوازی به دروازۀ طبقۀ کارگر از کانال دلبستگی به پراتیک اجتماعی و جنبشهای اجتماعی در ایران ممکن نبوده و نیست. بل که، محصول سازمانیابی از پیش و مهمتر عمل و عکس العمل انقلابی به موقعیت مشخصمان و نه صرافا حرافی دربارۀ دهۀ پنجاه ست که حتما باید در درون طبقۀ کارگر و بیرون طبقۀ کارگر در ایران با اپورتونیسم مبارزه کند. تکیه به پراتیک اجتماعی حتی با فلسفۀ جنبش فدایی زمین تا آسمان متفاوت است. پانزده مرد دلیر، از رهبرانشان عضو درجۀ یک خانوادۀ وجه مدیریتی این کمیته و دست نوشته ها، تصاویر و — نزد این کمیته است هرگز به پراتیک اجتماعی بسنده نکردند. در زمان آنان پراتیک اجتماعی یا اعتراضات  توده ای هرگز مثل امروز وجود نداشت. شاید همین مسئله کار آنان را ساده تر میکرد تا پاسخ ضروری، پراتیک انقلابی  به اختناق الیگارشی شاه و جزیرۀ آرامش به تیغ شمشیر پلیس و ساواک باشند. اگرچه اینطور که فرمانداران نقابدار، ته ماندۀ خرده بورژوازی در فدایی مدام اشاره میکنند هرگز اسطورۀ مینروایی گرامشی نبودند و سراپا مسلح از پیشانی ژوپیتر بیرون نجهیدند. همچنین، نتیجۀ مبارزۀ طبقاتی در یک دورۀ تاریخی و مشاجرات و مباحثات مطروحه در مبارزات کارگری نیز هستند.

به هر حال، پراتیک اجتماعی فرماندارِ نقابداران در ایران، میدان اصلی مبارزه، حتی کمتر از یک شهروند عادی در ایران بی توجه به مسائل سیاسی است. زیرا، یک شهروند عادی در ایران حداقل تورم و رکود، گرانی، بیکاری و تمامی معضلات جامعۀ سرمایه داری را با گوشت و پوست استخوان زمانیکه برای خرید مواد غذایی و مایحتاجش از خانه بیرون میرود، لمس میکند. حتی یک زن خانه دار که در ایران اشپزی میکند، پراتیک اجتماعی دارد. ولی، آیا از این پراتیک اجتماعی اپوزیسیون و الترناتیو بیرون میزند؟ مسلماً، خیر. بنابراین، ع. شفق حتی اختلاف پراتیک اجتماعی و انقلابی را نمیداند و تصور میکند هر شکل پراتیک اجتماعی انسان، بستر مبارزه برای تغییر محیط طبیعی، اجتماعی ناگزیر انقلابی ست. کوهنوردی نیز شکلی از پراتیک اجتماعی ست. ولی، الزاماً عملی انقلابی نیست. به اینجا میرسیم که ع. شفق حتی معنایِ پراتیک انقلابی را زمانیکه به مهمترین مولفه های پراکسیسم در سرمقالۀ پیام حرافی اشاره ندارد یا شیادانه در طعم بد دهان اخبار روز مستور میسازد را نمیداند. حال آنکه، پراتیک میتواند ارتجاعی نیز باشد و هر پراتیک اجتماعی نه انقلابی و نه پراتیکی برای تغییر در روابط تولیدی و جابجایی صورتبندی اقتصادی- اجتماعی و نظام سیاسی- اجتماعی ست. ع. شفق فلک زده خودش نمیداند و درک این موضوع اساساً در توانایی کسی که حتی در ایران تورم برایش ملموس نیست، خرید نمیکند، حضور فیزیکی ندارد و درگیر با مصائب سرمایه داری در ایران نیست، سخت است. آنجا که به عوض پراتیک انقلابی میگوید ( اپوزیسیون و آلترناتیو در پراتیک اجتماعی بوجود می آید) اکونومیست، رژیم چنچی، سگ زنجیری امپریالیسم، به نهایت پوچیسم رسیده است. خیلی ساده چون پراتیک انقلابی، اراده و عامل سیاسی- انقلابی را به امر اجتماعی فرو میکاهد و این هیچ ربطی به لنینیسم ندارد. خودبخودی ناب است و  با اصول و شیوههای سازمان یابی لنینیستی، ایدۀ پیشگامی متمرکز با انضباط نظامی – سیاسی در تمایز فاحش است. همۀ نادانیها، شیادیها، نفهمی ها، اختلاطها و همزیستی ها برای مخالفت با مهمترین رکن پراکسیس انقلابی یعنی رهبریت پرولتاریای سازمان یافته و دیکتاتوری پرولتریا به سود خرده بورژوازی دمکرات و ضد منفعت رهبریِ گرسنگان و گرسنگان است. همانطور که بالا اشاره شد، پراتیک اجتماعی فرماندران نقابدار در ایران- (مصافِ اصلی و تعیین کنندۀ مبارزه) که سایبر ع. شفق از آن- طوطی واری و نوعی باز با کلماتی مفاهیم دقیق و کاربردشان را نمیداند مثل  اتحادیه، حزب، اپوزیسیون و آلترناتیو، استخراج میکند،  کمتر از یک شهروند عادی در ایران بی توجه به مسائل سیاسی است. ع. شفق نمیداند، دانستی هایش قد نمیدهد که انقلابها درگیریهایِ اجتماعی نیستند، بیشتر ناشی از تضادهای طبقاتی در فرایند توسعه تاریخی اند. تضادهای طبقاتی که در سراسر حرافی نامه حتی یکبار به آنها اشاره نمیکند، عدم جهتگیریِ رادیکال نسبت به جمهوری اسلامی بزرگترین انحراف است، انحرافِ انحرافهایِ آنانی ست که مصداق باز آمد و باز آمد، اردک بود و غاز آمد از کار افتاده اند. ولی با طنطنه و دبدبه به زور میخواهند بر سر آن کار آیند. حال آنکه به قول استاد بهمنیار، دفتر کهنه را گاو خورده است. حساب کهنه در حکم معدوم است و تعقیب آن سودی ندارد. اوضاع و احوال و رسوم و عادتی مثل انقلاب دمکرات بورژوا با الصاق به رهبری طبقۀ کارگر، دوران انقلابهای بورژوا دمکرات منسوخ شده و به جایش دیکتاتوری پرولتاریا آمده و دیگر برگشتنی نیست. فرمانداران نقابدار خیلی وقت از ایران دورند و فرهنگ کوچه و بازار آبادی ما را نمیدانند. دفتر کهنه را گاو خورد از اینجا آمده که قدیم الایام معمول بعض ممالک و پادشان این بود که در آخر هر سال، دفتر جمع و و خرج مالیاتی و دیوانی که آن سال را جلو گاو می انداختند که بخورد و از اینجاست که میگویند دفتر پارسال را گاو خورد.  البته، اگر سر حرافی نامه، تحلیل رادیکال طبقاتی داشت که در اخبار روز منتشر نمیشد. خرده گیرانی با تعدادی انگشت شمار هشتک زن و لایک زن از مرکزیت رنج می برند با انتشار سر مقاله شان را در اخبار روز، با ادغام پیام حرافی شان و اخبار روز، سر تعظیم برابر دکان پلتفرم لیبرال بورژوازی فرود می آورند. بنابراین، به  تاثیرات فاسد کنندۀ چیرگیِ ایدئولوژی بورژوازی بر طبقۀ کارگر یاری می رساند. نتیجتاً، علیه منافع اعتراض گرسنگانی، مثل جنبش فدایی، ملک و املاک خود کرده اند، مخصوصا آنگاه که با حرافی بر ضدِ رادیکالیسم و پراکسیسم متمرکز، فروغ بشارت افرین فردا در فراسوی افق پنهان و علنی ایران، موضعگیری میکند. اینجاست که سنگ محک و به محک زدن- (حرافی) نیست، (عمل و موضعگیریِ انقلابی) است.

فرماندار نقابدارانی که ترس شبحِ سرخ، همه چیز خود ( سرمقالۀ خود را) با پررویی و بی شرمی به پلتفرم بورژوازی اخبار روز تسلیم میکند، حتی توانایی انتشار مرتبِ ارگان تبلیغاتی شان را با اینکه بیشتر صفحات بیوگرافی و شرح حال نویسی ست، ندارند. راستی معلوم نیست چرا خودشان سالیان سال در فرنگ از کارگران فداییِ خلق چیزی نیاموختند!؟؟ دن کیشوت نقابدار صاحب (شورش) گرسنگانند، همه چیز میدانند، از همه چیز خبر دارند، کاروانسرای مخروبه شان را قلعه مستحکم، آسیابهای بادی در فرنگ را هنوز  دیوان افسانه‌ای می‌پندارد؛ ماهی دودی در ذائقه شان طعم ماهی قزل‌آلا و بع‌بع میش‌ها و بره‌ها در گوششان صدای شیهه اسبان و غریو شیپورها و بانگ طبل‌ها را می‌دهد. هرگز منکر حرافی و میل به تصرفت ملک و املاکتان  شورش گرسنگان بیخ گوشمان نبوده و نیستیم. خیلی جنگجویید. دریغا که بر سر غیرت آوردنتان و از تئوری بقاء گذشتنتان، چهل سایبر متخصص فتاکاری میخواهد که رادیکالیسم و پراکسیسم متمرکز در ایران ندارد. القصه، اخبار روز در جشن بالماسکه ای به راه انداخته، تنها به درازگوشی نقابداری که لباس چریک بر تن کرده و پرچانگی تبلیغاتیِ بی سر و تهِ فرماندارن نقابدار نیاز داشت تا طعم مرصع پلویی از دست راستی ترینها تا چپ نماترین ها و مرتدترین ها بوجود آورده برای پلتفرم لیبرال بورژوایی، لذیذتر کُند. دکان اخبار روز میکوشد خود را به عنوان ایینۀ تمام عیار افکار مترقی-  چپی و بوروکراسی رتق و فتق امور و جرح و تعدیل وضع موجود جا بزند، تنها  نیاز به یک نقابدار داشت تا دربارۀ پراتسیستها و استراتژیستها، تمرکز اراده جمعی رادیکال در پراکندگی حلقه ها و نگرشها در تور واجا و فتا را در همزیستی شیادانه حرافی کند و منطق رادیکال مبارزۀ طبقاتی را برای کمونیستها در خارج کشور را مخدوش سازد. نباید از انصاف بگذریم، درازگوشان حسود کاسبکاران ماهری هستند. بعد از آگاه شدن جزئی از و اقعیت وجودیِ دینامیکِ جمعی انقلابی و رادیکال با تعداد بسیار محدودی نمایندۀ علنی- خوب تشخیص میدهند که مخالفت هیستریک و  مالیخولیایی با رادیکالیسم و پراکسیسم انقلابی، تمرکز نیروی رادیکال در ایران با ایده ای ممتزج در کنش جمعی و لحاظ سوژه طبقاتی بیش از هر جایی در دکان اخبار  روز خریدار دارد. سایبر هزار چهره، با دروغگویی شریرانه درباره پراتسیستهایی از روی شرمندگی- آماج بد و بیراه قرار میدهد، اسمشان را از بزدلی نمی اورد، به چپ وطنی اکتفاء میکند تا پل اعتماد بین پراتسیستهای متمرکزی روی زمین سفت و محکم در آتش راه میجویند و دیگر گروههای منتخبشان در خارج از کشور را تخریب کند. تشخیص محتوای سایبر خرده بورژوازی جاه طلب و پراتسیستهای انقلابی از همینجا معلوم میشود.

اوجِ محبوبیتِ جشنهای بالماسکه از اوایل قرن هفدهم و  هیجدم از ایتالیا اتفاقا در انگلیس محل سکونت فرماندارن نقابدار در این بود که اُشتر دلی با نقابی متفاوت وارد شود، لفاظی وقیحانه ای خطابه کند، محافظه کار باشد، شرمنده باشد، عاجز از  جسارت کافی برای بردن نام آنانی چپ وطنی و پراتسیست مینامد، باشد. ولی، هیچکسی نتواند نقاب از چهرۀ او بردارد. اختلاف زیادی بین این شرارت سایبر سازی با پنهان کاری و پنهان پژوهی در مبارزۀ طبقاتی از گذشتۀ دور تا امروز در ایران و جهان وجود دارد. اگر بالماسکه در شهرستانهای ایران مثلا مشهد توسط ارگانهای به اصطلاح مستقل جمهوری اسلامی در همزیستی با جهاد دانشگاهی- اطلاعاتی برگزار میشود، در دکان اخبار روز در حرافی فرمانروای نقابدار الکنی در  واکنشی- ابتذالی- ارتجاعی علیه رادیکالیسم و پراتسیستهای متشکل، عامل انقلابیِ شکستن ساطور خون چکان وزارت اطلاعات با نشخوار شعار اتحاد اتحاد و بورژوا دمکراتیک، چسباندنِ سینۀ گرسنگان به تنور پلتفرم لیبرال بورژوایی و به سخره گرفتن مبارزۀ مسلحانه عالیترین شکل مبارزۀ طبقاتی پرولتاریای انقلابی– کلید خورد. روی نیوشا بقراطی مفسر رادیو فردا و گزارشات سازمان سیای آمریکا را سفید کرد آنجا که آیۀ یاس میخواند و میگوید (آنان مبارزه را تنها عمل میدانند، آنهم صرفاً مبارزۀ مسلحانه میداند، برنامه ندارند و – اپوزیسیون وجود ندارد، الترناتیو وجود ندارد همه میدانند و  مابقی چرندیات). همه چیز را همگان دانند نادان، همگان هنوز از مادر نزاده اند. اما، بله، بله، اپوزیسیون تنها فرمانداران نقابدار در خارج از کشورند آنهم در همزیستی خرده بورژوازی دمکرات با پلتفرم بورژوا لیبرال اخبار روز، فلسفه ای متعالیتر از فلسفۀ ماهی سیاه کوچولو، یعنی فلسفۀ پراتسیست غیرقانونی ما که با دانایی و جسارتی به بلندای دار تاریخ اعضاء شهید خانوادۀ خودش و اعضاء شهید خانوادۀ فروغ بشارت افرین فردا در فراسوی افق، بی فایده و پوچ شده است. پس، سایبرِ ته ماندۀ خرده بورژوازی، ع. شفق، ز حرافی و لفاظی کم کن و بگو: زنده باد پوچیسم  و زندگی چخ بختیاری. نهایتا، سایبر ع. شفق، دهۀ پنجاه را کما فی سابق، به ارث و میراث فرمانداران نقابدار زیرمجموعۀ پلتفرم بورژوا لیبرال دکان اخبار روز تبدیل میکند و میگوید تاج و تخت فرمانداران ماسکدار را  به خانۀ کدخدا در ایران  می برند، شما هم ببرید و همگی به فرمانداران نقابدار مثل خودش سایبرِ ته ماندۀ خرده بورژوازی هم راستا با فتا، پلیس اینترنتی جمهوری اسلامی، در تبلیغ علیه رادیکالیسم و پراکسیسم متحدِ انقلابی در ایران، مبدل شوید. مسلما، برای مقابله با آنانی حضور علنی دارند باید سایبر شد، سایبر را نمیتوان شناخت. هر کسی می تواند پشت نقاب پنهان شود،  هر چرندی میتواند ببافد و هر کاری میتواند بکند، اشرف، ع. شفق باشد، سنجری یا فواد تابان! بدترین نوعِ تبلیغات برای مبارزات رادیکال دهۀ پنجاه همین بود؛ چند زهواردر رفته در خارج از کشور بدون حتی چند نفر طرفدار متحد در ایران فقط حضور فیزیکی داشته باشند در ظرف مرتدان از راه فدایی و مارکسیسم- لنینیسم، در ظرفِ آنانیکه شعار فدایی فدایی تو افتخار مایی را به ننگ تبدیل کردند علیه رادیکالیسم و پراکسیسم انقلابی امروز انجام دادند. سایر ع. شفق، فرماندار نقابدار با این کار میخواهد فدایی را نزد آنانی با فدایی و زیر دست اعضای قدیمی فدایی در ایران بزرگ شدند به بدترین شکل پیشتاز گرایی مبدل سازد. خرده بورژوازی در فدایی در القاب گوناگون حاضر نیست خود را از تک و تا بیاندازد و مالیخولیایش با دیدن چند پراتسیست و استراتژیست علنی و  دو عملیات مسلحانه از پیش اعلام شده و ارائه فیلم و مدارک به بیرون ایران شدت میگیرد و  وحدت با بورژوازی را با انتشار سرمقالۀ ارگان تبلیغاتی اش با اسم سایبری عیان ساخت.

بر خلاف حرافی ع. شفق، شیوههای کار جمعی و اشکال سازمانی به شرایط مشخص تاریخی بستگی دارند. ولی؛ اصول سازمانی که توسط و. ای. لنین پی ریزی و تدوین گردید و از دستاوردهای گنجینۀ بلشویسم است، خلل ناپذیرند. گنجینه ای که بر وحدت ایدئولوژیک و استراتژیک درونی، ( نه وحدت  با هر طیف و گروهِ بورژوازی و خرده بورژوازی) و مراقبت دائمی از استحکام و آبدیدگی ایدئولوژیک کمونیستها و ترویج آن بین کارگران و زحمتکشان برای تحکیم هر چه بیشتر آن، اصرار دارد. اما، وحدتِ فرماندار نقابداران با حرافی ضد رادیکالیسم و پراکسیسم متمرکز در ایران در دمسازی با نیروهای اپورتونیستی به منصه ظهور رسید. خاصیت علنی و رادیکال بودن چند نمایندۀ علنی از ایران همین بس که دستِ تظاهرات دروغین خرده بورژوزای آنور مرز را با عمل انقلابی شان در ایران و ارائۀ سند و فیلم، رو میکنند.

همانطور که نوشتیم، اخبار روز در جشن بالماسکه ضد رادیکالیسم میکوشد خود را به عنوان منعکس کنندۀ  افکار راست و چپی از تهران عرضه و بوروکراسی رتق و فتق امور و جرح و تعدیل وضع موجود شود تنها  نیاز به یک نقابدار ملبس به چریک داشت تا با یک توطئۀ زیر جلی و یکدستی فرصت طلبانه، بین پراتسیستها و استراتژیستها، تمرکز اراده جمعی رادیکال در پراکندگی حلقه ها و نگرشها، بین پیشتازانی در تور واجا و فتا و کانالهایشان در خارج از کشور تفرقه بندازد و و مهمتر،  منطق رادیکال مبارزۀ طبقاتی در ایران را برای گروههای خارج کشوری بدفهم سازد. اضافه بر این، با تخصیص سر مقاله، حمله کاغذی- حرافی به رادیکالیسم و پراکسیسم متمرکز در دکان اخبار روز و  پرهیز جبونانه از بردن نام مخاطبان، ترس و هراس عوامانه و اکتفاء به (چپ وطنی) تبلیغ شود. بهتر است اول به انحرافاتِ اصولی خودشان در ساحل عافیت رسیدگی کنند و جلوی تزلزلها، شرکت و انعکاس ایدئولوژی بورژوازی و  اپورتونیستی شان را بگیرند تا دربارۀ شورش گرسنگان و انحرافات، بدون برخورداری از نیروی مستقر و دخالتی در آن حرافی کنند و شورش گرسنگان را به داریی شان تبدیل سازند. در پاسخ به حرافیِ سایبر ع. شفق مبنی بر ( آنان ما را حراف خطاب میکنند و مبارزه را صرفاً عمل و آنهم عمل مسلحانه میدانند). منصافانه باید گفت، (ما) در ایران به فرمانداران نقابداران  از بابت انصرافتان از تنها ره رهایی جنگ مسلحانه شادباش میگوییم. چون، اجرای آن را سالیان سال به آینده دور و دراز موکول کرده (بودی) و میدانستیم این قلنبه سازیها، با علنی کردن از پیش دو عملیات منظم مسلحانه و ارائه مدارک به بیرون پس (میگیری). واکنش عجولانه، عقده و متلک پراکنی انباشته، بیرون از بستر واقعی انقلابی از سوی سایبر ته ماندۀ خرده بورژوازی به دلیل اینکه منتخبان علنی میخواهند مدارک و اسناد گرانبهای دو عملیات و  قتل یک کودک سیزده ساله در سیستان بلوچستان  را به دست مسئولان گروههای دیگر نیز برسانند کار را به جایی می کشاند که حتی تعبیر اشتباه از ( مبارزه مسلحانه هم تاکتیک و استراتژی) وسالها حرافی در فرنگ بدون برنامه ریزی و تدارک واقعی در ایران را روی کاغذ آنهم در (سرمقاله- سر حرافی) ارگان تبلیغاتی شان رد کنند. گفتنی ست تعبیر اشتباه از مبارزۀ مسلحانه هم تاکتیک و هم استراتژیِ ته ماندۀ خرده بورژوازی، از سر درماندگی در تحقق حرافی به عمل، سیرِ قهقرایی؛ از گام به گام در کالبد فسادپذیر جمود فکری و به یمن فرمانروای نقابداری می میراند و از نو در شکل سایبر تمام شهیدان را زنده میکند جدیداً به طولانی مدت دگردیسی کرده است. واضح است که سالیان سال شناخت ناکافی، بیرون از بستر واقعی انقلابی با مشاهدۀ جرقه ای از سوی چند نمایندۀ علنی از ایران، به ترکیبی انفجاری تبدیل شود، نقابی محکمتری به صورت بزند، سایبر شود و با هارت و هورت بکوشد برابر کمیتی پر کیفیت، چند نمایندۀ منتخب از پراتسیستهای علنی کمیته انقلابی م. ا در ایران (  از سرتیمهای عملیات سه اردیبهشت و از بلوچستان قبل از اعدام انقلابی طبق پس بینی مدیریتی به زبان بلوچی/ فارسی و کدگذاری با استفاده از شبکه ارتباط جمعی دیمرتبط با پراتسیست دیگر)، پرواز کند. آنچه بیش از حتی دو عملیات مسلحانه منظم و ارائه دو فیلم به بیرون مایۀ دردسر ته ماندۀ خرده بورژوازی شده، علنی بودن چند منتخب از فرزندان شهیدان نامدار، از اعضاء خانوادۀ رهبران فدایی و مجاهد خلق، و بیشتر پراتسیست و نویسندۀ پرآوازه، کمونیست، منتقدشان از آنسوی مرز تا جنگجویِ کنار مرز و یگانه فدایی در معنای ماهوی است. نادره طلایه دار رد تئوری بقاءِ منحصر به فرد که بعد از ورود غیرقانونی، گذشت موفقیت آمیز از مرز کشور همسایه به ایران به همت نیروی رادیکال و متمرکز و راه بلدیِ اعضاء کمیته- طبقِ برنامۀ مشخص، پیشاپیش مرگ و دوشادوش مرگ در ایران فعالیت غیرقانونی دارد و تا کنون تن به دستگیری نسپرده و اجازه دست درازی نیز ندادیم. سایبر فلک زده ع. شفق از سر شرمندگی،  خصیصه های خرده بورژوازی و محافظه کارانه، حتی جرات نکرده نام فرخنده شان را در حرافی نامه ( سرمقالۀ پیامِ حرافی) ببرد. خرده بورژوازی خواه ایران، خواه در فرنگ نمیتواند از حدی که خرده بورژوا در زندگی خود قادر به گذشتن از آن نیست، فراتر رود و بدین جهت در زمینۀ تئوریک به همان مسائلی و همان راه حلهایی می رسند که خرده بورژوا به حکم موقعیت اجتماعی خود به آن میرسد. ایدئولوژیِ دستجاتی مبارزۀ طبقاتی را به مراسم خون دهی تبدیل کرده و پیشتازان نیز باید نقش قربانی را به عهده بگیرند، حتی باژگونۀ واقعیت در ایران نیست. به همین دلیل، گذشته و امروز را نیز باژگونه تفسیر میکنند. سایبری از جهان بیرونی با حذف کارکردِ پراتیک انقلابی در تولید و بازتولید ایدۀ انقلابی (البته نه حرافی) بسته به شرایط تاریخی- اجتماعی- اقتصادی و  برتریِ مُسلمِ پراتیک انقلابیِ سوژۀ جمعی این جهانی در بطن جامعه ایران، دهانش را باز کرد، خدعه و فتوا صادر کرد تا رادیکالیسم و پراکسیسم متمرکز و متحد، بریان شده و بریان کُنِ کفتاران و سگان صرعیِ جمهوری اسلامی را در ایران ببلعد و ببلعند! البته، الدرم بلدرم خرده بورژوزای دمکرات تاریخا چیزی جز تلاش برای ترساندن حریف نیست؛، برای همین مدام سایبر سازی میکند. وقتی به بن بست بر میخورند و به جستجوی مستمسک برای مغلوبیت برمی خیزند، پیش درآمد پر خروشی که آغاز مبارزه را اعلام میارد، همین که کار به خود مبارزه می رسد در لند لند عاجزانه پشت بورژوازی محود میشود. بازیگران قیافۀ جدی خود را زا دست میدهند و بازی مانند بادکنک پربادی که سوزنی بر آن بزنند فرو می نشیند. هیچ گروهی به اندازه همین ته ماندۀ خرده بورژوازی در فدایی در مورد وسائل و امکانات خود مبالغه نمی کند و چنین سادله لوحانه فریب و شریرانه در پلتفرم لیبرال بورژوایی خود بی حیثیت نمیکند. اصولا، خرده بورژوزای و نمایندگان دمکرات آن خود را مافوق تناقضات طبقاتی قرار میدهند، سیالند و لزومی نمی بینند که در سنجش وسایل خود خیلی دقت بکار برند. ما به فرمانداران نقابدار  پیشنهاد میکنیم؛ اولا، این پوفابها را به آبدوغ دمکراتیسم و سوسیال دمکراسی دست راست دول سرمایه داری و شبه احزاب لبیرال کارگری در اروپا و آمریکا بزنند. دوم، اگر میخواهند نُقلِ کوچکی برای محفل اخبار روز گردند تا با آشفته ذهنی، تیغۀ بُرایی فلسفۀ کمونیستها را بشکنند، در مفاهیم فرو افتادگان در پسامدرنیسم اخبار روز فرو روند. نقش رابرت کانکوئیست عضو سابق ادارۀ ضد اطلاعات سرویس مخفی انگلیس را در گولاک سازی رادیکالیسم و پراکسیسم بازی کنند، ابتدا مقداری دربارۀ مفهوم چپ و وجه تمایز آن با سوسیالیسم و کمونیسم مطالعه کنند. سوم، در انتخاب کلمات برای حرافی وسواس بیشتری به خرج دهند، چیزی که جز حرافی و دنباله روی از شورشها و اعتراضات خیابانی ندارند، وسواس داشته باشند، حتی در دلربایی از پوزیسیون بورژوایی در سرکوب گرسنگان.

دستگاه فکری ته ماندۀ خرده بورژوازی حتی اگر ذره ای از کُنه واقعیت باخبر شود، بیشتر از نادانسته ها در ایران دور میشود و مفاهیمِ ملموس را جایگزین مفاهیم فلسفی مارکسیستی میکند. اگر مثل ع. شفق نقابدار نادان باشد، به تحریف آثار مارکسیستی پناه می برد تا ایدئولوژی و موضع تبلیغاتیِ ارگان فرماندار نقابداران و چند بی مصرف هوادار و انبوه ارتش سایبری را به عنوان محصولِ شی وارگی و زندگی پهن کردن در خارج از کشور را بیشتر برای پیشتازان متحد و رادیکال در میانۀ میدانِ کار و کارزار نمایان سازد. در دکان اخبار روز از ریش برمیدارد و روی سبیل میگذارد تا شاید بتواند شی وارگی محصول ول افتادگی را با حرافی حل و فصل کند. این غامض تنها با تن زدن از حفظ بقاء مانند پراتسیست نامدار و کماندار از طریق پراکسیس انقلابی و پیوستن به کارزار غیرقانونی به همت پس بینی و پیش بینی های نیرویِ متحد منحل میشود. البته، پیوستن غیرقانونی به کارزار و  زندگی مخفی دوباره با پیشینۀ رادیکال و غنی مبارزاتی و امروزی شگفت انگیز و پرشورتر غیرقانونی، کار بسیار بزرگ و قهرمانانه ای است، از پس شاهین برمی آید. گورکی نیز معتقد بود مار خزنده هرگز به گردِ پای شاهین مثل پراتسیست غیرقانونی ما در ایران نمیرسند. کارهای بزرگ هرگز از اعضاء سرزمین لی لی پوتیها و مار خزندۀ گورکی برنمی آید. هیچ نیروی رادیکال و متمرکزی یا حتی یک تیم کوهنوردیِ چالاک نیز در ایران حاضر نیست جان خود را برای آوردن غیرقانونیِ جاعلان، جاهلان و عناصر پراگمای نابینا به خطر بیندازد. مهمتر، میدان اصلی مبارزه و محور تعیین کننده به انباشت اپورتونیسم، متقلب تاریخی از قماش عناصر پوچ و رو به زوال نیاز ندارد. ای سایبر ع. شفق، ردِ عملی تئوری بقاء و فعالیت غیرقانونی در ایران مصداق ضرب المثلِ کار هر (خر) نیست خرمن کوفتن، شیر ماده میخواهد و مردِ کوهنورد، است.

بعد از گذشت نیم قرن هنوز خود را ( چفخا)- هسته های اولیه قبل از اعلام موجودیت بشمار می آوُرد، یک پا چارق و یک پا گیوه در فرنگ و مسئولشان مصداقِ (ملکۀ بدجنس) در انیمیشن سفید برفی اثر والت دیسنی خود را از ماه بهترون و صاحب بلامنازع رزمنامۀ چریک فدایی بحساب می آوُرد، سفلگان کوتوله ای پر زاغی به کف دارند و پندارند، زیر چتر دم طاووس در فرنگ آرمیدستند، با پلاس گری یک عمر در فرنگ خود را در افشاگری تند و تیز مرتدان اکثرتی و نادمان چپ نما یکه تاز میدان میدانست شتابزده با اطلاعِ هرچند مختصر از پراتیک انقلابی در عرصۀ خودسازنده در ایران، اعلام علنی از پیشِ ضیافت عملیات مسلحانه سه اردیبهشت و پانزده خرداد، ارائۀ فیلم و مدارک از دو عملیات مسلحانه به بیرون در نشست اینترنتی درونی به خارج و اعلام آن، کاسۀ گدایی اتحاد اتحاد در دست گرفت و با تبلیغ سرحرافی خود در دکان اخبار روز بدون دست کم مایه و دانشی آکادمیک، با بازیگوشی و خودنمایی و انشاء ناسیونالیستی مثل (چپ وطنی) با انگ زنی و لجن پراکنی به رادیکالیستها  و پراتسیستها، از نادمان چپ نما و مرتدان طلب آمرزش و مغفرت کرد. انتخاب کلمات برای حرافی مثل(چپ وطنی) بین پراتسیستها و استراتژیستهای  انقلابی و رادیکال ایران ناآشناست. اما، در پراتیک انقلابی دریافته اند که درازگوشان ناسیونالیست نقش میانجیگری بین نادمان چپ نما و مرتدان در فرنگ و فتای جمهوری اسلامی ضد رادیکالیسم و پراکسیسم بازی میکنند. درست مثل سوسیال شوونیستهایی که به قصد امحاء مارکسیسم از برندگی، از مارکسیسم (آلمانی و ملی) سخن می راندند، حالا نیز با (چپ وطنی و چپ غیروطنی) یا هم آمیزیِ افکار هومانیستی با مارکسیسم و پرت و پلاهایی مانندِ درک ایرانی از سوسیالیسم در ضدیت با دیکتاتوری پرولتاریا، در روزنامه ها، رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی، بی بی سی و صدای آمریکا لاس میزنند.

در زمان الیگارشی عاریا مهری، احسان طبری چنین مزخرفاتی را در حمایت از تئوری ( نه حرف و حرافی فرماندار نقابداران) و  در تقبیح و نفی پراتیک انقلابی و رادیکال منشاء تئوری انقلابی، پراتیک انقلابی تنها معیار ارزیابی صحت و سقم تئوری و جویبارِ خستگی ناپذیر و فریاد رسِ شناخت به منظورِ محوِ برندگیِ سیاستِ ما؛ سیاست کمونیستها، سوژۀ جمعی، تراکم ارادۀ انقلابی و تمرکز آگاهی طبقاتیِ طبقۀ کارگر در روابط طبقاتی بر ضد فدایی و صمد بهرنگی بلغور کرد. یک هفته پیش، فرماندار نقابدار نیز دور از بستر واقعی، جدی و انقلابی پراتسیستها و استراتژیستهای رادیکال در جنگ با  جمهوری اسلامی و وجه حمایتی شان در خارج از کشور را در نعشِ نوزاد دلقکی از احسان طبری، با ماسکی بر چهره با شعار اذا وقعت الواقعه تکرار کرد. اخته کردن هستۀ عمل و رادیکالیسم انقلابی و تمجید از (حرافی) در تریبون اخبار روز یعنی پذیرش تحریف چپ نماها و توبه از رادیکالیسم فلسفۀ مارکسیستی در روزنامه و تلویزیوهای جمهوری اسلامی و دست پخت وزارت اطلاعات (محمود نادری) که در رد پراتسیسم و رادیکالیسم نوشت، ( علاوه بر حزب توده، تعدادی از اعضای فدایی، طی بیانیه‌ای که در اوایل سال هزار و سیصد و پنجاه و پنج هـ.ش منتشر کردند، تفکرات و تاکتیکهای چریکها را به باد انتقاد گرفتند. آنها در این بیانیه، مشی مسلحانه را شیوه ‌ای عبث و زیانبار خواندند.  در بخشی از این بیانیه اعتراضی  انشعابات فدایی آماده است ( ایدئولوژی جریانی که ما در بطن آن قرار داشتیم و خود جزء مهمی از جریان مسلحانه به شمار می‌رفت، معجونی از تناقضات و آش در هم جوشی از تکه ‌پاره‌های تئوریهای گوناگون بود که به هیچ وجه، تشابهی با مارکسیسم نداشت. چون میگفتند جنبش ما به پراتسین فرد عملگرا بیشتر احتیاج دارد تا تئوریسین فرد ایده‌ پرداز …). سر حرافی نامۀ مجهول الهویه ع. شفق، نقش کوک میانجی مند در دستگاه وزارت اطلاعات و محمد قوچانی (تروریسم افیون مارکسیسم)  در مخالفت با رادیکالیسم و پراتسیسم را  بازی کرد. هر آنچه از فلسفۀ مارکسی بی خطر است را نگاه داشت و هر چه برای سرمایه داری در ایران خطرناک است یعنی رادیکالیسم و پراتسیسم را مانند انواع پشت میز نشینهایی- خود را رهبر اصناف کارگری میدانند، سلاح پرولتریا منهای برندگی رادیکالیسم و پراتسیسم از فرنگ برای سور و سات رساندن به پلتفرم لیبرال بورژوازی اخبار روز، همدستی دموکراسی مقولۀ بورژوایی و انقلابات دمکراتیک از دور خارج شده در حوزۀ حرافی مُدرسی- کاغذی، مثلاً قربانی کرد.

ع. شفق در حمله به رادیکالیسم و پراکسیسم به قالبهای فکری از دیروز تا امروز نزدیک گره میخورد تا سکتاریستم- جداافتادگی از طبقه و سرباززدن از دخالت در فرایندهای طبقه را ارجع تر از جمع انقلابی رادیکال پراتسیستها و استراتژیستها درون و بیرون طبقه معرفی کند. جمعی محصول اعتراضات خیابانی نیستند، روشنفکران معترض نیز نیستند و نیروی تخیلی، انتزاعی و سایبری مثل ع. شفق هرگز از کم و کیف توانمندی، مرامنامه، ترازنامه نویاب، موفقیتها و شکستهای نیروی متمرکز بالفعل و بالقوه هرگز آگاه نخواهد شد. ارادۀ جمعی و عملی از پیش در مناسبات اجتماعی تاریخی خویش و  با برنامۀ روزانه و هفتگی بیخ گوش وزارت اطلاعات، تفسیری کارورزانه از وضع موجود میدهند تا بالهای خود را بر روی وزش بادهای مخرب رنگی و  مخملینی، بگشاید. همانطور که در سه اردیبهشت ماه و  پانزده خرداد با حملات مسلحانه از پیش اعلام شده، رئیس وزارت اطلاعات را صبح زود در رسانه سیستان بلوچستان در بوقهای پر سر و صدای پانزده خردادی، مبداء نهضت جمهوری اسلامی به عجز و ناله وادار ساختند و فضای رسانه ای – تبلیغاتیِ مولود نارس و خطازادۀِ انقلابی سیاسی را در تنگنا قرار دادند. پیش آیی تئوری انقلابی شان را از پراتیک  انقلابی شان کسب میکنند و از اعمالِ قدرتِ سایبریِ فرمانرویان نقابدار از راه دور بر زندگان به اندازۀ فتای جمهوری اسلامی، تسخیر ارواح پدران و مادر و اعضاء خانوادۀ  شهیدِ فدایی– رهبران فدایی، سربداران، مجاهد خلق، راه کارگری، و — دگردیسی مجازی، شفا و لعن و نفرین، فتوا، رحمت و پیشگویی و غیره منزجرند.

صندوقچۀ حرفهای تکراری با ماسکی بر چهره با حمله به رادیکالیسم و پراتسیسم، به مقلدی حتی تهی مایه تر از اساتید دانشگاههای – بهشتی و دانشگاه تهران، مدیران و مترجمان و تئوریسینهای ریز و درشت تدوین پروژۀ جلوگیری از رادیکالیزاسیونِ جنگ طبقاتی و نشانه گرفتنِ ریشه، تضاد کار و سرمایه، در رادیو و تلویزیون و زد و بندهای پشت پرده اقتصاد دانان وزارتی، در خارج از کشور تبدیل شد. حراف نقابدار، با ماسکی بر چهره از مرکز پوشاک (شفق) در کرج، با مغلق گوییهای بی هوده راه ایرج همتی ها، محمد بابایی ها و سیروس فیروزیان شاطر یزدان شهدایی از اعضای شورای مدیریت گذار در فرنگ، خاکسار وحدتی، محسن حکیمی در اخبار روز و روزنامه شرق ( چاکر سرمایه در حملات پی در پی به لنینیسم، مانیفست، حزب، و دولت پرولتاریایی، تحریف از شاخص ترین، روزآمد و  کارآمدترین آثار مارکسیستی لنین (دولت و انقلاب) و دشمن شاهرخ زمانی شهید پرولترِ ما، فواد تابان چهره پنهان فرخ نگهدار، فرخ نگهدار،بهزاد کریمی، علی کشتگر و الخ — را یک شبه در دکان نادمان چپ نما بیهوده به گز پیمود. پراکسیسم و  رادیکالیسم را در تهران و حتی کشورهای خارجی از سر بی مسئولیتی و تفنن به کالایی در اخبار روز مبدل کرد که راههای پول در آوردن ساده از طریق تبلیغات و درآمد اینترنتی را خوب میداند و با شغل شریف کلیک زنی، پول به جیب میزند. به سایبر ع. شفق باید گفت  ای موش کور، دمکرات احمق به قول لنین، خوب به پلتفرم لیبرال بورژوازی از یکسو، گزارشگر، اشتراک، آزادی بیان و حتی سایتهای سازمانهایی پروامپریالیستی خطاب میکنی مثل سایت سازمان مجاهدین خلق، نقب میزنی! چند جانبه حرافی میکنی؟ روی شلمیل قهرمان داستان عجیب پتر شلمیل اثر آدالبرات فون شامیسو نویسندۀ آلمانی را با سایبر شدن از پشت بستی، سایۀ خود را در قبلا همیان جادویی پول همه جا می فروخت!

فرماندار نقابدار به یکباره در حرافی، اخبار روز با انتشار سر ابتذال نامه با شعار اتحاد، اتحاد و ورود گستاخانه به پلتفرم بورژوا لیبرال، همزیستی با نادمان چپ نما و مرتدان و چند روشنفکر صرفا معترض در ایران که اگر چپ باشند برداشتهایی عامیانه از ماتریالیسم دارند و نه با کارگران در ارتباطند نه روشنفکر طبقۀ کارگرند – پرولتر میتواند روشنفکر باشد- اما هر روشنفکری پرولتر نیست مثل عده ای از تئاتر و هنرشان هیچ اثری در واقع در تهران وجود ندارد ولی در اخبار روز حسابی حضور مجازی دارند، این مجموعه را به کنفدراسیون دانشجویان تبدیل میکند. کنفدراسیون متشکل از  گرایشات گوناگون از جبهه ملی تا توده ای، وحدت کمونیستی و فدایی و —  بود و کلیۀ  کنش و برکنشهایش تحت تاثیر دیالکتیکِ جنگ طبقاتی در ایران و اوج رادیکالیسمش نیز در چارچوب رادیکالیسم و پراتسیسم در ایران می درخشید و نه حول محور یک پلتفرم لیبرال بورژوازی در اخبار روز. هر زمان سازماندهی رادیکال در ایران قوی عمل میکرد، گرایشات مختلف در کنفدراسیون را به رویارویی با یکدیگر  وادار می ساخت و گاه رادیکالیسم در کنفدراسیون دست بالا را میگرفت. هژمونی رادیکالیسم و پراتیک انقلابی در  ایران منشاء و مهمترین عامل هژمونی رادیکالیسم بر گرایشات دیگر در کنفدراسیون دانشجوییِ خارج کشور بودند. هر وقت نیروی دست راستی در ایران موفق به گسترش سلطۀ خود میشد، گرایشات دست راستی نیز در کنفدراسیون دست بالا را میگرفتند، شمارگان نشریات کنفدراسیون بازتابِ نظرات نیروهای دست راستی در خارج از کشور افزایش می یافت. اختلاف بیرون و داخل همینجاست و نمیتوان با حرافی تضاد تعیین کننده  را به فرنگ پرت کرد. مسلماً، نیرویی در داخل فعالیت میکند ( سایبر ع. شفق ابله حضور فیزیکی می نامد، گویا رادیکالیسم مثل محفل ته ماندۀ خرده بورژوازی و همبود کندویی ست)، در شرایط بسیار بغرنج تری نیست به نیروی خارج کشوری بسر میبرد. اساساً، رویدادی مثل دیماه در تاریخ کشورهای دیگر مسببِ تلاشِ کادرِ رهبریت بسیاری گروهها مثلا همان حزب بلشویک در تاریخ به پشتوانۀ نیروی داخل کشوری شده است. هژمونی رادیکالیسم بر فضای کنفدراسیون با ساختار متنوع و غیرتشکیلاتی مدیون و مرهون پراتیک انقلابی ساختاریافته ها در داخل بود و بنابراین از تئوری انقلابی داخل هم تغذیه میشد. ضمنا، برخی بچه های کنفدراسیون به صورت مخفیانه به ایران می آمدند در این رابطه مثالهایی زیادی هست که در گنجایش این نوشته نمی گنجد و مثل روز نیز برای آنانی تاریخ میخوانند، روشن است. مقایسه دو فرمانروای نقابدار با انبوه ارتش سایبری که توانِ انتشار به موقع ارگان تبلیغاتی خود را ندارد هیچ ربطی به گرایش دانشجویی فدایی در کنفدارسیون که راهپیمایی های عظیم راه می انداخت، ندارد. ولی، ته ماندۀ خرده بورژوازی با انتشار سر حرافی ارگان تبلیغاتی در اخبار روز و حرافی بر علیه رادیکالیسم و پراتسیسم و نام بردن از کنفدراسیون هدف نحسِ دیگری دنبال میکند. نادان با سالوس و ریا میخواهد همزیستی نادمان چپ نما و مرتدان فدایی در اخبار روز  و انباشت نیروی غیرفعال به قول کائوتسکی ( قبل از چرخش به سوسیال شوونیست مثل سایبر ع. شفق) را جای کنفدارسیون دانشجویان سابق بگذرد. زهی به وقاحت و بی شرمی ته ماندۀ خرده بورژوایِ حراف (فرنگی)!

امتناع سر حرافی نویس از استفاده از هویت سیاسی خود تلاش برای در آمدن به هیئت نوعی ژلاتین سیاسی و حضور در اخبار روز و سایتهای گروههای دیگر و بازی کردن نقش عروس چند داماد است. ساده گویی و ساده اندیشی و امروز رادیکالیسم و پراتسیسم در ایران را آماج حمله خود قرار دادن محلی از اعراب نیافته و مجبور شده ناگفته های زیادی از جمله مرزبندی با مبارزه صرفا مسلحانه را عنوان کند. آنجاییکه دمکرات احمق به قول لنین، بدون تحلیل طبقاتی از گرسنگان صاحب گرسنگان میشود، کوچکترین اشاره ای به معنای رادیکالیسم؛ ریشۀ اصلی گرسنگی، تضاد بین خصلت اجتماعی تولید و شکل تصاحب خصوصی سرمایه داری در نظام بانکی نمیکند و کمونیستها و دیگر گروههای سیاسی حامیان ما-سر بزنگاه قاپیدن لحظۀ هگلی به مرزبندی مجازی فرمان میدهد، بهتر است به جلدِ اصلی خود برگردد و ما را مثل جمهوری اسلامی و  پلتفرم بورژوایی اخبار روز و وحدت گرایی کذایی، صراحتاً ( تروریسم) بنامد! مطمئناً، شعار مرزبندی اش بین حرافان بی عمل، جاعلان تاریخ، وحدتی ها- جهان شمول خواهد شد! 

به راستی دیگر  در چه نقطه ای ته ماندۀ حراف خرده بورژوازی در فدایی باید ثابت کند آنچه که می نماید، نیست؟

موشکافانه تر و منصفانه تر اشتلم راه انداختن درازگوشی لباس چریک به تن کرده را بکاویم می بینیم که چگونه (طیف وسیعی از مخالفان جمهوری اسلامی در ایران و خارج کشور را، رادیکالیسم، چپ وطنی، پراتیسیست، رژیم چنچی، پروامپریالیسم نامیده، با یک چوب زده وتا حرافی خود را به پراتیک انقلابی نیروی رادیکال هر چند در انتزاع و انبوهی از بازماندگان رهبرانِ رادیکال فدایی، زندانیان فدایی عاری از مهر، اعضاء سازمانده خانواده شان سازماندۀ جلب سیاری، هیات تحریریۀ پیشرو و شخصیتهای رادیکال غیرقانونی، ارجع بشمارد. سپس، به حمایتی گلایه امیز و رمانتیک و بر شمردن افشاگریهای، با شعار اتحاد و نشر در راستترین و رسواترین طیف در خارج کشور مبادرت ورزیده که چرا ما را حراف می نامند. بدون دخالتگری عملی در اعتراض گرسنگان و پایه های مادی و عینی، اعتراض گرسنگان را با یک (ما سایبری) به ارث و میراث پلتفرم بورژوا لیبرایی اخبار روز تبدیل کرده است. اگر، گروههای خارج کشوری یک وظیفۀ حمایتی مثل انعکاس صدای گرسنگان دارند، چطور وظیفۀ حمایتی به یک شرکت سهامی خاص، ویژۀ  گروه فرماندار نقابدار زیر چتر پلتفرم بورژوا لبیرالی اخبار روز  تبدیل شده و سهم عظیم گروههای دیگر صرف اینکه کمونیست نباشند ( ته ماندۀ خرده بورژوازی نیز کمونیست نیست)، شخصیتها و زحمت سایتهای دیگر مثل اشتراک، گزارشگران و الی آخر که مثل اخبار روز پلتفرم دمکراسی بورژوایی ندارند، از نظر دور نگاه داشته شده است؟ مگر این سایتها صدای گرسنگان را دمبدم انعکاس نمیدهند؟  اگر گروههای خارج کشور به زعم سایر ع. شفق صدای گرسنگان را انعکاس میدهند، مگر مثلا سازمانهای دیگر مثل سازمان مجاهدین، راه کارگر، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری این کار را نمیکنند؟ نه تنها این کار را انجام میدهند. بلکه، امکانات بیشتری نیز در خارج از کشور برای انعکاس صدای گرسنگان از جمله از کانالهای بین المللی بوجود آورده اند و هر قدر بیشتر در خارج کشور مطرح باشند، کمتر با مرتدان و بدنامانِ اکثریتی و چپ نماها وحدت دارند، سرمقاله شان را نیز در اخبار روز منتشر نمیکنند و از یک مونیسم درونی پی روی میکنند که مانع همزیستی شان با خیانتکاران به فدایی و انقلاب بهمن میشود.  نیروهای خارج کشوری یک وظیفۀ حمایتی دارند که به انعکاس صدای گرسنگان و حتی حمله به سفارت جمهوری اسلامی محدود نمیشود و این نیز- آنان را به اپوزیسیون تبدیل نمیکند. وظیفه حمایتی فقط این نیست که یک اعتراض صورت بگیرد یا سیل و زلزله ای رخ دهد و سیلِ انعکاس صدای معترضان و بیانیه هایِ همدردی با سیل زدگان کاغذی- سایبری آغاز شود. اگر وظیفه به زعم سایبر ع. شفق این است، بسیاری از سازمانهای دیگر خیلی بهتر این کار را انجام میدهند و حتی امکانات دیگری بوجود آوردند مثل شرکت در نشستهای سازمانهای بین المللی و حقوق بشری و آنجا سخنرانی کردند، سایبر نقابدار نیز نبودند. بنابراین، وظیفۀ حمایتی از اعتراضات- ایران در انحصار فرمانداران نقابداران نیست. مگر تغذیه از اخباری بسیار محدودی از دستگیریها توسط خود جمهوری اسلامی رسانه ای میشوند یا بازتاب و طرفداری از اعتصابهای کارگری در تارنماهای جمهوری اسلامی درج میشوند، تظاهرات راه انداختن علیه جمهوری اسلامی، رابطه با مراجع یا نهادهای بین المللی، وجه حمایتی نیست. اگر هست، بسیاری از گروههایی دیگر در انعکاس صدای اعتراضها و حتی افشاگریها بیشتر از فرماندارن نقابدار سهم داشته اند. با برخورداری از یک پلتفرم بورژوازی به انتشار سرمقالۀ ارگان تبلیغاتی خود در هر ظرفی بخصوص در دکان اخبار روز اعراض داشته و  چراغ سبز به پلتفرم لبیرال بورژوازی رنگ و رو رفتۀ اخبار روز نشان نداده اند. اصول موضع گیری سیاسی خود و ابا خیانتکاران ضد رادیکالیسم و پراکسیسم همدست نشده و از خارج از کشور به تشدیدِ سلطۀ بورژوازی بر طبقۀ کارگر با علیه رهبر آنان یعنی پرولتاریای سازمان یافته، موضع گیری نکرده اند. خود را صاحبِ اعتراض گرسنگان هم نمی دانند با اینکه ما به عنوان کمیته ای انقلابی م. ا میگوییم از طرفدارانی در ایران متمرکز و غیرمتمرکز برخوردارند. اما، در اینباره به هیچ وجه اطلاعات به وزارت اطلاعات از ارگانهای بورژوازی از ایران تا انگلیس نخواهیم داد.

سهم پراتسیستها و استراتژیستهای متمرکز، پیشرو، سازمانده، رادیکال و کمونیست در ایران چه میشود؟ همان چپ وطنی که ابله نادان ع. شفق از آنان هراس دارد! رادیکالها؟ آنانند که بخشی از اعتراضات را سازماندهی کردند یا شرکت کردند تا فرماندارن نقابدار روی آن فیلمها مهر بکوبند و آن را نیز به ملک و املاک خود تبدیل سازند. اخبار تر و تازه، اخبار از میدان و فیلمها را از نزدیک گزارش دادند و در فضای اینترنت توزیع کردند. پراتسیستهای متمرکز، صدای افشاگریهای رادیکال از ایرانند که اخبار روز سرخود به سانسور اسمشان ( هفته نامۀ پیش رو) مبادرت می ورزد. به عنوان مثال، اخبار روز نامِ هفته نامه دانشجویی پیشرو زیر مطالب و اطلاعیه هایی به قلم رادیکالیسم متمرکز در ایران را سانسور کرد در حالیکه همان اطلاعیه ها در سایتهای گزارشگران و حتی هرانا با اسم هفته نامه و تشکل دانشجویی پیشرو منتشر شدند، در این باره به اندازه کافی با مدرک افشاگری شد. گذشته از اینکه، فرماندار نقابدار با انتشار ( ابتذال مقاله) در اخبار روز، همۀ فعالیتهای گروههای خارج کشوری را بین  نادمان چپ نما و مرتدان و خودش تقسیم کرده و با حرافی درباره رادیکالیسم و پراتسیسم ایران ( کمیته انقلابی م. ا) در رزم خلاق،  یکراست در طرح اپوزیسیون سازی جمهوری اسلامی در خارج و (فتا) بازوی (واجا) در مثله کردن رادیکالیسم از تهران تا خارج کشور فرو رفته است. سایبر ع. شفق با حرفهای ساده و ماسکی بزرگ در جشن بالماسکۀ اخبار روز مدام درباره مخفی کاری و خطرات علنی بودن صحبت میکند. همۀ هم و غمش و زندگی اش تارنماها و فضای ارتباط جمعی ست و مخفی کاری را نیز در چارچوب همین فضا توصیه میکند. چون، تنها از طریق شبکه ارتباط جمعی میتواند علنی ها از پشت ماسکی بر چهره خود زده در ایران را ببیند. بسیاری در ایران زندانند و دستگیر میشوند، کتک میخورند و هرگز اسمی از آنان در رسانه های جمهوری اسلامی نمی آید. صدایشان هرگز توسط گروههای خارج کشوری انعکاس پیدا نمیکند، خانواده هایشان نیز تهدید میشوند که جیکی در اینباره نزنند. اینجاست که مدارک و اسناد مهمتر از جمله در رابطه با کشتار دیماه در دست جمع پراتسیستها و استراتژیستهای رادیکال است. چون، قسمتی از فعالیتهایشان به حمایت از خانوادههای زندانیان سیاسی و خودکشی داده شده، تحقیق و جستجو در رابطه آمار دقیق کشتارها و قتل عامها اختصاص دارد. در همین رابطه، از پراتسیستها و نمایندۀ علنی در شبکه های ارتباط جمعی، دربندی دیماه از دانشگاه شریف که نادان ساحل عافیت نشین ع. شفق با فرسنگها فاصله، کارافرین و از فرماندگان بخشی سیاسی و نظامی کمیته م. ا را تهمت و افترا می بندد بدون اینکه جرات و جسارت بردن نامش را داشته باشد، از زندان اسناد و مدارکی حاوی اسم و اسم فامیل انبوهِ زندانیان دیماه با هشیاری انقلابی بیرون آورده است. سندی از جنایت جمهوری اسلامی در دیماه که در ارشیو کمیته باقی میماند تا سر فرصت مناسب به دست نیروهای رادیکال خارج کشوری برای افشاگری برساند یا خود علنی کند.

مخفی کاری مثل بتی مقدس در تمامی مطالب فرمانداران نقابداران سالیان سال است که تکرار میشود.گویا جمهوری اسلامی، دولتهای سرمایه داری، امپریالیستها یا حتی منشویکها سازمانهای مخفی نداشتند؟ یا بلشویکها علنی کار نبودند!؟ بلشویکها با آنکه جاسوسان پلیس همه جا در تعقیبشان بودند کار خود را در جهت پرورش و تشکل یابی دنبال میکردند و از هر گونه دستاویز قانونی از دومای سیاه گرفته تا مثلاً جمعیت مبارزه با میخوارگی استفاده میکردند. از تریبون دوما برای پرورش انقلابی مارکسیستی و تشکیل پرولتریا برای روشنگری سیاسی طبقۀ کارگر استفاده میکردند. لنین مبانی تجربیات دومای اول و دوم در سالهای ارتجاع محکمتر و مشخص تر کرد و نمایندگان (علنی) بلشویک موظف بودند در چهارچوب دوما به افشاء گری گرایشات اپورتونیستی خرده بورژوازی و بورژوازی فعالیت کنند در عین حالیکه در تمام فعالیتهای پنهانی حزب نیز شرکت داشتند، ارتباط شان را با طبقۀ کارگر درون طبقه قطع نکنند، خارج از طبقه نیز بکوشند. بلشویکها در دومای سوم نوزده نفر در مقابل اکثریت ازآنِ منشویکها  که اتفاقا اغلبشان با رای خرده بورژوازی ناکس به دوما راه یافته بودند، صف ارایی کردند. این طنین صدای بلشویکها در دومای سوم بود که سکوت عفونت بار دومای باند سیاه دوم را درهم شکست، سیاستهای داخلی و خارجی حکومت تزاری و کادتها را افشاء کردند و همانجا بود که نمایندۀ کارگران بلشویک پترزبورگ به مداخلۀ دولت تزار در سرکوب زحمتکشان ایرانی اعتراض کرد. لنین به شرکت بلشویکها با وجود ارتجاع سیاه در کنگره های مختلف و آشکار اهمیت زیادی قائل بود و بلشویکها به نمایندگی از طرف سازمانهای کارگری در این کنگره ها شرکت میکردند و نظر حزب را پیش میبردند. هزاران کنگره آشکار از جمله کنگرۀ پزشکان که ما امروز آن را در کمیته م. ا داریم و آن را ( اجماع پزشکان می نامیم) راه انداختند. بلشویکها در کنگرۀ مبارزه با میخوارگی توانستند چندین قطعنامۀ بسیار مهم از تصویب بگذرانند که حکومت تزاری را بسختی ناراحت و عصبانی کرد. اپورتونیستها مثل ع. شفق سایبر فرماندارن نقابدار اعتراض میکردند که اینها علنی اند، کنگرۀ مبارزه با میخوارگی نیستند، رادیکالند و کنگره مبارزه رادیکال با حکومتند (باید با  همزیستی مسالمت آمیز غیررادیکالها پلتفرم بورژوازی بپوندیم.) مثالهای زیادی دربارۀ فعالیتهای علنی بلشویکها و به همان نسبت فعالیتهای مخفی منشویکها و سایر گروههای ارتجاعی در تاریخ جنگ طبقاتی مبین پیوند کار مخفی و علنی وجود دارد. حتما، فرمانداران نقابدار میخواهند بگویند خیر، بلشویکها نیز ماسک به صورتشان میزدند و پشت کامپیوتر مشغول هشتک زنی و لایک زدن برای یکدیگر بودند، یک ارتش سایبری درست کرده بودند و تا از جانب رادیکالیسم خطر احساس میکردند یکی از آنان را استخراج میکردند تا بر در دکان فواد تابان گریه و زاری کند و چشم دیدن هیچ نیرو و نویسنده و منتقدی بتواند به کمک نیرویی کارآزموده وارد ایران شود و غیرقانونی بجنگد، نداشتند؟! از فرماندان نقابدار دم بریده هر تحریفی بگویید بر می آید که مثلا بگویند دومای دولتی، انبوه سازمانها و کنگره های آشکار، برای فعالیت سیاسی حزب مهمترین مواد و مدارک سرشار ( مثل امروز برای پراتسیستها  و استراتژیستهای متمرکز که به خارج کشور درونی انتقال دادیم) بدست نمیدادند. بلشویکها مراکزی علنی در باکو و سایر مراکز صنعتی کشور با کمک حزب به راه انداخته بودند، حتی بسیاری از بلشویکهای کارکشته بعد از تبعید غیرقانونی به روسیه می آمدند. برخی مواقع  بعد از فراز از زندان موفق میشدند برای کار به همین مراکز فرستاده شوند. مرکزیت فعالیت مخفی در فعالیت علنی و  تلفیق کار مخفی و علنی در  تاریخ جنگ طبقاتی کشورهای متعدد، و فداییها تا حدودی در ایران، در فرانسه نیز وجود داشت بطوریکه انقلابیون با فعالیت علنی در تاسیسات علنی، به فعالیت تشکیلات خود سمت انقلابی میدادند. وگرنه چطور میتوانستند مواضع محکم طبقاتی خود را  در سندیکاها و  شوراهای کارگری به ثبت برسانند. در باکو از رهبران تشکل کارگران صنایع نفت، «ژوزف استالین» بود. بلشویکها با ایجاد جمعیت خودآموزی کارگران به نام (دانش نیروست) توانستند کادتها، لیبرال و دمکرات بورژواها و انواع و اقسام انحلال طلبی را از طبقۀ کارگر به بیرون پرت کردند. لنین جایی خطاب به کرکری خوانی فرمانداران نقابدار در اصرار و تاکید مطلق به مخفی کاری ( در عمل منظورشان فعالیت سایبری در شبکه ارتباط جمعی با تصویر حمید اشرف و مرضیه اسکویی و ماهی سیاه کوچولو) میگوید: ( برای لیبرالها و اپورتونیستها انقلاب نمونۀ کاریست که نباید کرد، برای تشکیلات پرولتری نمونۀ کاری ست که ( باید) کرد.) دوران استبداد سرمایه داری مثل ایران برای پراتسیستهایِ متحد بر خلاف مهملاتِ تکراریِ سایبر ع. شفق منحرف در اخبار روز ( رد پای آن را در حرافی های فرمانداران نقابدار سالیان سال میشود دید)، شکلهای مدرنتر، جدیدتر، پیچیده تری از لحاظ ساخت و ترکیب تشکل یابی جلوی پای رزمندگان کمونیست میگذارد تا به شکلهای متنوع خود را مجهز کنند. یک نیروی انقلابی در پیروزی انقلاب، پیشروی می اموزد و در شکست انقلاب،  عقب نشینی منظم و حفظ نیرو را می آموزد. بلشویکها از این مسئله مستثنی نبودند و در دوره هایی به عوض شیوههای مستقیم به شیوههای غیرمستقیم مبارزۀ انقلابی روی آوردند و در نظام استبدادی – ارتجاعی طرز استفاده از فعالیت علنی به شیوۀ انقلابی و تلفیق کار مخفی و علنی را مصرانه آموختند. این تجربه اندوزیها در پیروزیشان بسیار موثر بود و توانستند در سالهای تیرۀ ارتجاع استولیپینی بصورت حزب در آمده و پرچم انقلاب را استوار نگه دارند. سایبر ع. شفق، هیچ اطلاع درستی از تاریخ انقلاب روسیه ندارد و همانطور که در بالا توضیح دادیم تنها هنرش دستبرد و استفادۀ نابجا از وقایع تاریخی و تحریفِ فراز و فرود حزب بلشویسم است، مثل دستبری  که به تاریخ فدایی میزند.

در دهۀ آخر قرن نوزدهم مارکسیستهای انقلابی روسیه علاوه بر نارودنیکها با مخالفان دیگری بنام مارکسیستهای مجاز روبرو شدند. مقامات دولتی، نارودنیکها  را دشمن اصلی میدانستند و  به همین دلیل مارکسیستها را به خاطر نقد نارودنیکها برای مدت بسیار کوتاهی آزاد گذاشتند. تا اینجا مسئلۀ مشکل زا نبود که ع. شفق اصرار دارد همۀ مارکسیستهای انقلابی باید ماسک به چهره بزنند تا هر سخن الکنی را به جای مارکسیسم- لنینیسم جا بزند. علنی بودن مارکسیستها مختص شرایط تاریخی کوتاهی بود که دولت تزار میخواست دست نقد خط مشی نارودنیکی را باز بگذارد. حتی مارکسیستهای انقلابی لنینیستی برای مبارزه با نارودنیسم با مارکسیستهای مجاز همکاری کردند و مطالب خودشان را در نشریات آنان به چاپ می رساندند. مشکل علنی بودن نبود، مشکل از جایی شروع شد که همکاری و همزیستی ها، ائتلافی از عناصر به لحاظ خصوصیات نامتجانس بوجود آورد، ائتلافی از مارکسیستهایِ پشتیبان نظام سرمایه داری و مارکسیستهایی که سرمایه داری را در آن زمان نه و (این زمان)، مرحله ای اجتناب ناپذیر بشمار می آوردند. ولی همچنین معتقد به مبارزه علیه آن و واژگونی آن بودند. بعدها، از این ائتلافِ نیروهای نامتجانس، تجدید نظر در مبانی مارکسیسم یعنی استحالۀ نظریۀ انقلاب سوسیالیستی و ضرورتِ دیکتاتوری پرولتاریا بیرون زد. ریشۀ تئوریهای فکری در نقد نابجایِ مارکسیسم ارتدکس و ارائۀ تفسیر دیگری از مارکسیسم در جهت تطبیق آن با شرایط متحول سرمایه داری و مناقشاتی که میان منتقدین تجدید نظر طلب و پیروان مارکسیسم ارتدکس در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم درگرفت باعثِ بوجود آمدنِ تجدید نظر طلبان گشت که به تدریج از برخی از وجوه عمده و اساسی اندیشۀ مارکس کناره گرفتند.

همانطور که لنین خطاب به رهبرشان استرووه، در کتاب دو تاکتیک سوسیال دمکراسی گفت، با یک روسپی گری سیاسی در اخبار روز روبروییم، ما نیز با نجاستِ همدستی فرمانداران نقابدار و سایبرشان ع. شفق در حرافی و عبارت سازیها دربارۀ انقلاب دمکراتیک و آزادیهای سیاسی زیر بیضات پلتفرم بورژوا لیبرال دکان اخبار روز در ائتلاف نیروهای متجانس ضدمارکسیستهای انقلابی و رادیکال در ایران روبروییم. ائتلافِ عناصر متجانس و غیرمتجانس مثل محفلهای خانگی در ایران، بازتاب آشفتگی اعتراضات در خیابانها و چالشهای درونی طبقۀ کارگر ایران است. این ائتلافها متجانس یا نامتجانس به محض اینکه سازماندهی رادیکال حال این کمیتۀ انقلابی م. ا یا  هر نظم رادیکال متشکل از پراتسیستها و استراتژیستهایی بهتر و پیچیده تر برنامه ریزی کند. به ویژه از لحاظ ترکیب بندی سازماندهی از ورود اپورتونیسم بورژوا و خرده بورژوا جلوگیری کند، موفق به کسب رهبری شود، از هم می پاشند و مجبور به اتخاذ صفبندی در حمایت از داخل یا هر چه بیشتر پیوستن به صف دشمن میشوند.

سایبر ع. شفق در تحریف تاریخ فعالیت عملی- نظری حزب بلشویسم تا آنجا پیش میرود که، سخنان لنین و اینکه لنین در کتاب دو تاکتیک سوسیال دمکراسی خطاب به مخالفان قطع نامۀ حزب سوسیال دمکراسی میگوید انقلابی گری مبتذل، سوء استفاده میکند. فراز و فرود جنگ طبقاتی بلشویکها را نیز از ماهیت، مضمون و کارکرد تاریخیِ خود خالی کرده، عوض بدل میکند  تا رادیکالیسم،  پراتسیسم و پراکسیسم – در سال هزار و چهارصد و یک شمسی/ دو هزار و بیست و دو میلادی را با اراجیف بی سر و ته و خط مشیِ انحرافی- اپورتونیستی زیر ضرب بگیرد. از خصیصه های محافظه کاران همین است که سره و ناسره را به یکدیگر ببافند، چیزی را که با سرشان درک نکردند، با دم وارد شده، بیرون از طبقۀ کارگر در سال دو هزار و بیست و دو میلادی به بحثهای درون و برون طبقاتی هزار و نهصد و پنج میلادی به عقب بپرند، و از آن نتیجۀ مطلوب گرفته و در روز روشن دروغ بگویند. عروس هزار داماد، آخر دروغگویی، فرصت طلبی و جعل تاریخ هم حدی دارد! فرماندار نقابداران در انگلیس، روی خلستاکف را در لاف زنی لجام گسیخته و دروغ پردازی و تحریف آثار مارکسیستی را سفید کرد مخصوصا وقتی به جعل تاریخ حزب کمونیست اتحاد شوروی دست میزند تا به رادیکالیسم و پراکسیسم  متمرکز در ایران افترا زند و کمونیستهای صادق در خارج از کشور را فریب دهد. نادان متقلب می نویسد، لنین به ( مثل اینان چپ وطنی) که به ما میگویند (حراف) میگفت انقلابی گری مبتذل.

ما به ته ماندۀ خرده بورژوازی در فدایی، زیرمجموعۀ پست و حقیرِ پلتفرم بورژوایی دکان اخبار روز، به دشمنان ریاکار گرسنگان که ارگان تبلیغاتی شان مرصع پلویی ست که در آن همه چیز پیدا میشود جز لنینیسم، (لنینیسم به معنایِ عکس العمل انقلابی و تشخیص تاکتیکهای درست به یک موقعیت تاریخی مشخص و توجه به عناصری که در آن موقعیت مشخص تاریخی، در بطن واقعیت این عکس العمل را به منظور درکِ همین عکس العمل انقلابی امکان پذیر و عملی میسازند)، میگوییم (محافظه کاریِ مبتذل) ته ماندۀ خرده بورژوازی در فدایی در فرنگ است. تعدادی فاقدِ اندکترین مولفه های کمی و کیفی در همان خارج کشور، آرم و  پرچم برنگ خون اعضاء خانوادۀ ما که رهبران و موسس جنبش فدایی بودند، اعضاء خانواده شان در ایرانند، زندانی زمان شاه بودند، زندگی مخفی داشتند، در سالهای اخیر نیز فرزندشان را جمهوری اسلامی کشته است، سالهاست تحت فشارند، دختر و داماد شهیدی که نوه شان در ایران تحت تعقیب و جلب سیار است را زیرمجموعۀ  پلتفرم لبیرال بورژوایی و مرتدان اکثریتی و عامل خیانتها و کشتار رادیکالیستها در فدایی و همکاری با جمهوری اسلامی، میکند. حالا ببینیم درازگوش سایبر ع. شفق چطور این کار را با جملات لنین در سال هزار و نهصد و پنج انجام میدهد. لنین در کتاب دو تاکتیک سوسیال دمکراسی، در ژوئیه هزار و نهصد و پنج میلادی به نقد خط مشی ایسکرای نو (منشویک) و بورژوا دمکراتهای آسژواباژدینه بورژوا مثلِ ته ماندۀ خرده بورژوازی با شعار انقلاب دمکراتیکِ امروز، از تعبیر انقلابی گری مبتذل بهره می جوید. چونکه، آنان را زائده ای از بورژوازی بشمار آورده  و بارها روحیۀ تماشاگری شان را نقد میکند که مجدداً مصداق وضعیت سایبر منتخب ع. شفق و فرمانداران نقابداران در انگلیس است. لنین با خط مشی اسواباژدنیه، کنفرانس چی ها، سوسیالیست رولوسیونرها –ایدئولوگهای خرده بورژوازی که همگی در مجموعۀ پلتفرم بورژوازی قرار میگیرند و  به تصمیماتِ کنگرۀ سوم حزب سوسیال دمکرات روسیه معترض بودند و به پیوتر برنگاردویپ استرووه ( ارجاع شود به صفحه چهل و نه کتاب) میگوید اینان نمایندۀ انقلابی گری مبتذلند. پیوتر برنگاردویچ استرووه هنگامی که دانشجوی تاریخ و نظریه های اقتصادی در دانشگاه سن پترزبورگ بود به مارکسیسم گروید. در دهه هزار و هشتصد و نود سردبیر چند نشریۀ مارکسیستی بود و  با لنین و پلخانف آشنا شد، به عضویت حزب سوسیال دمکرات روسیه در آمد. پس از اینکه در سال هزار و نهصد و یک در روسیه دستگیر شد از مارکسیسم انقلابی برید و به یک لیبرال بورژوا و رادیکال راست مثل سردبیر اخبار روز فواد تابان تبدیل شد. سایبر ع. شفق فرق بین حرف به قول خودش حرفِ پرو امپریالیستی و رژیم چنچی و خودشان و اخبار روز را می فهمد. ولی، وقتی به عمل و رادیکالیسم مستقر در ایران میرسد از ترس وجود نیرویی، حرافان، منفعلان و جاعلان تاریخ بلشویسم را قبول ندارند، خود را به کوچۀ ف– تابان میزند و سگ زنجیری اخبار روز و پلتفرم لیبرال دمکرات میشود تا حدی که سرمقالۀ پیام حرافی در ضدیت با رادیکالیسم و پراکسیسم انقلابی در ایران- در اخبار روز منتشر کند. لنین به استرووه  میگوید انقلابی گری مبتذل. استرووه از سران دولت موقت کرنسکی شد و در مقابل انقلاب اکتبر و بلشویکها ایستاد. دوستان و دشمنان حداقل صادق ما متوجه باشند که چگونه سایبر اشتردل و جاهلِ استخراجیِ فرمانداران نقابداران در فرنگ به تحریف بخشی از مبارزۀ سترگ بلشویکها در روسیه به رهبری لنین علیه سلطنت طلبان، کادتها از مهمترین حزب بورژوازی روسیه تزاری- لیبرال و بورژوا دمکرات، ناسیونالسیستها (مبتکر چپ وطنی)، اسرها، انارشیستها، تروتسکیستها، اپوزیسیون کارگری، گروه سانترالیسم دمکراتیک، بلوک تروتسکی- زینوویف، دستبرد میزند تا سر سفرۀ عقد اخبار روز در ضدیت با  رادیکالیسم، کمونیسم، پراکسیسم (بله) گوید. هر کمونیست صادق یا حتی غیرکمونیست صادقی میخواهد از جملات تئوریسینها و استراتژیستهای رادیکال مارکسیسم استفاده کند. بلافاصله باید بگوید در چه دروه ای، به چه گرایشی، چه کسانی و چرا چنین سخن یا تعبیری را خطاب به آنان گفته است. ما نمیتوانیم از تعابیر مارکسیستی مختص یک دورۀ تاریخی برای مکیدن انگشتان گروه خودمان استفاده کنیم و روز روشن به تحریفِ آنان بپردازیم. اپورتونیست چیست؟ همین و بزرگترین انحراف است. تعابیر یک نسبیت تاریخی دارند. بنابراین، حتی نمیتوان بصورت مُلا لغتی بین متون مارکسیستی گشت و آنرا تبدیل به موضوعی برای بحث و مناظره و آنهم نفیِ برندگیِ رادیکالیسم مارکسیسم کرد. چرا چون دو پراتسیست منتقد از ایران به فرماندارن نقابداران گفتند (حرافی میکنید).  تعاریف از درون یک شرایط معین تاریخی بیرون آمده اند و دارای یک نسبیّتِ تاریخی هستند. پایه گذار و رهبران فلسفه مارکسیسم که دارای مواضع اصولی و انقلابی مُحکمی بودند، شیوۀ از بَرکردن و تکرار عینی فرمول هائی که فوقش اهداف عام را معین می کرد و در شرایط خاص اقتصادی، سیاسی مشخص هر فاز و برهه تاریخی متفاوتند، به باد استهزاء می گرفتند. در حقیقت، مارکس در نقد و خطاب به مارکسیستهای فرانسوی که دارای اندیشه های جزمی و نسخه وار بودند، گفت « آنچه من درباره خودم می دانم، یک مارکسیست نیستم.» پویائی مقولات و مفاهیم مارکسیستی از عمل و پراتیک انسانی نشات می گیرد. انگلس در این رابطه می گوید: بینش مارکسیستی، جزمیات حاضر و آماده نیستند، بلکه نقاطِ عزیمتند برای تحقیقات بعدی و اسلوبِ آن تحقیقات. مفاهیم و مقولات بر اساسِ روندِ تاریخی شکل می گیرند، تحول و بسط می یابند. مارکس در تزهای فویر باخ می گوید: همه زندگی جامعه ماهیتاً پراتیک است، همه معماهائی که تئوری را بسوی رازناکی می کشاند، حل عقلانی خود را در پراتیک انسانی و در درک این پراتیک می یابد. اما کاری که سایر ع. شفق با تعابیری لنین در اثر معروف خود دو تاکتیک سوسیال دمکراسی میکند تحریف و سوء استفاده از و عینِ فرصت طلبی، دروغگویی و شارلتانیزم سایبری ست که حتی از شانتاژ راه انداختن ضد رادیکالیسم و پراتسیسم متمرکز در ایران– بدتر است.

خُب ما پراتسیستها و استراتژیستهای متمرکز – نیرویی مستقر در ایران میگوییم، این دیگر حرافی نیست، فرای اپورتونیسم، روسپی گری سیاسی، مماشات، دلجویی و  پاسفیسم یعنی آشتی طلبی طبقاتی ست که به هیچ وجه نمیتواند خود را صاحب جنبش گرسنگان بداند، زمانیکه انتشار سرمقالۀ ارگان تبلیغاتی اش در دکان اخبار روز اکثریتی و پلتفرم لیبرال بورژوا  در ضدیت با رادیکالیسم منتشر میشود.

لنین در همین اثر کلاسیک به خط مشی اسواباژدنیه، ارگان لیبرال بورژوازی میگوید انقلابی گری مبتذل که تمام کِنه ماهیت مکتوم خط مشی سیاسی بورژوازی لیبرال را بیان میکند، خمودگی و جبن رذیلانه و بورژوامآبانه که تمام وقت خود را مثل فرمانداران نقابدار صرف قطعنامه نویسی، تهیه بیانیه و تصمیم نامه و – نموده اند زیر ضرب میگیرد. به بورژواهای یاوه گویِ سال چهل و هشت میلادی در پارلمان فرانکفورت نیز اشاره میکند تا وضعیت را بهتر به بلشویکها بشناساند. ارگان لیبرال بورژوازی آسواباژدینه، بعدا به ارگان سازمانهای لیبرالهای سلطنت طلب موسوم به انجمن آزادی تبدیل و هسته اصلی کادت را تشکیل دادند. میلیوکوف رئیس کادتها جزو گرایشات اپورتونیست و از همکارانِ گرسنکی، دولت بورژوازی و ملاکین بورژوا را برپا کردند. بلشویکها سالها با آنان درگیر بودند و لنین در همین کتاب چندین بار تاکید میکند که دربارۀ وظایف پیکارجویانۀ پرولتاریا مطلقا سکوت اختیار میکردند و مدام بر آماده سازی و متشکل سازی نیرو از پیش نه فقط دفاعی. بلکه، تعرضی و از نظر دور نداشتن انقلاب سوسیالیستی تاکید دارد. از آنان به عنوان درازگویان بی روح و پوچ و غیرفعال نام می برد که به مکیدن فکر مشغولند و درباره برداشتن گام دوم یعنی انقلاب اجتماعی طفره میروند. جهت روشنگری بیشتر،  نوایکسرایی ها ریشه در اختلافات مارکسیسم روسی، پیشتازان مارکسیست (علنی) با جناح درازگویان و اکونومیستها داشتند. منشویکها، اسواباژدنیه و نوایسکرایی ها و جریانات دیگر زمانیکه پراتسیستها و استراتژیستهای بلشویک در کشورشان زندان بودند یا در روسیه تلاش میکردند تا مبارزه طبقۀ کارگر را رهبری کنند یا در سیبری در تبعید به سر میبردند و در لحظه مناسب مثل استالین که بطور مخفیانه وارد کشور شدند و یکبار بلشویکها فکر میکردند او در رود اُلگا غرق شده است، به زد و بند با بورژوازی مثل سایبر فرماندارانِ نقابداران- ع. شفق– مشغول بودند. این گرایش به رهبری میلیوکوف دولت موقت کرنسکی را در تبانی با بورژوازی به اسم (دموکراسی) برپا کردند و با ژنرالهای گارد سفید به حزب بلشویک حمله کردند و کارگران و بلشویکها را به خاک و خون کشیدند. اگر امروز بخواهیم، جای  فرصت طلبان آن دوره و نمایندگان بورژوازی و خرده بورژوازی ( که سایر ع. شفق به تحریف بخشی از مبارزۀ بلشویسم در سرمقالۀ پیام حرافی برای لاپوشانی انحراف منفعلانۀ خود در خارج کشور می پردازد،) را  پُر کنیم دقیقا به ته ماندۀ خرده بورژوازی و انحراف خودشان می رسیم که آسواباژدنیه مآبانه زیرمجموعۀ پلتفرم لیبرال بورژوازیِ اخبار روز میشود تا بر ضد رادیکالیسم و کمونیسم وراجی کنند. وقتی فرمانداران نقابدار قسمتی از تاریخ جنگ درون طبقه و بیرون با احزاب ارتجاعی را تکه و پاره میکنند، دمب خروسشان از جشن بالماسکۀ اخبار روز بیرون میزند و می جنبد. وقتی لنین میگفت انقلابی گری مبتذل مخاطبش منشویکها، اس ارهایی نمایندگان خرده بورژوازی، بلانکیستها، لیبرالها، اپورتونیسم بین الملل دوم، فرصت طلبانی که نهایتا به فرقه گرای جزم اندیش و انحلال طلبان تبدیل شدند، بود و امروز ته مانده شان در شکل سوسیال دمکراسی یعنی همان کارگرگرایی، مثل سایبرِ ته ماندۀ خرده بورژوازی در اخبار روز  و رسانه های جمهوری اسلامی- صحیفه به لجن سترون میکنند. آنان نیز مانند ته ماندۀ خرده بورژوازی در فرنگ و ارتش سایبری با گرسنگان همدردی میکنند و میکردند. البته، خرده بورژوازی فرنگ نشین با پررویی بیرون از طبقه و بدون داشتن اندکترین نیروی مستقر، صاحب و مالک اعتراض گرسنگان شده و با انتشار موضع تبلیغاتی ارگان گروه فکسنیِ خود، اعتراض گرسنگان را با پلتفرم بورژوازی اخبار روز و نادمان و مرتدان تقسیم میکند. نمایندگان خرده بورژوازی آن دوران نیز زمانیکه از سوی نیروی رادیکال در بستر انقلابی احساس خطر کردند مثل ته ماندۀ خرده بورژوازی و سایبرشان ع. شفق نقش دلال را بین انواع و اقسام گرایشات انحرافی در طبقۀ کارگر ایران و سازمانهای مزدور جمهوری اسلامی در صنایع کلیدی و اخبار روز بازی کردند تا خود را آیینۀ بازتاب افکار چپ در ایران و خارج کشور جا بزنند و سایۀ ایدئولوژی بورژوازی را بر طبقۀ کارگر را به ضرر زحمتکشان و گرسنگان سنگینتر کند. بدین وسیله، عرصه را از خارج از طبقه کارگر بدون ارتباط با آن و  کوچکترین عملی انقلابی با حرافی بر تمرکز نیروی رادیکال و انقلابی تنگ سازد. در حقیقت، بر ضد گرسنگان با حرافی صف بندی میکند. در این کار از دستبرد به تاریخ و جعل مبارزۀ حزب کمونیست روسیه نیز در چارچوب پلتفرم بورژوازی اخبار روز هیچ ابائی ندارد. بلشویکها برعکس فرمانداران نقابدار– در ارتباط مستقیم و غیرمستقیم بسته به موقعیت تاریخی و برخورداری از تشکیلات قدرتمند درون و برون کشوری با انحرافات موسوم به علفهای هرز درون طبقه و برون طبقۀ کارگر– مبارزه کردند. اگر حتی لنین مدتی در تبعید بود، کادرهای آبدیده و آزموده اش در روسیه فعالیت میکردند و رهنمودهایش را در طبقۀ کارگر روسیه اجرا میکردند، سایبر نبودند و ماسک نمیزدند. گرایشات فرصت طلب در روسیه، معمولا مثل محسن حکیمی ها و مالجوها و انواع و اقسام نحله های بورژوازی، تئوری پرداز محافظه کار، لیبرال و الخ و حالا سایبر ناچیزی مثل ع. شفق نمایندۀ فرمانداران نقابدار به جعل تاریخ و منازعات درون و برون طبقاتی می پردازند، سر بزنگاه در موازنۀ قدرت در دولت گرسنکی علیه همان گرسنگان با گرایشات فرصت طلب دیگر دست به کار شدند، به بلشویکها خیانت کردند و دولتی را تشکیل دادند که لنین آن را نمایندگان بورژوازی و ملاکین بورژوا نامید. اینجا می بینیم که چطور سایبر ع. شفق به طرز شرارت باری، به بخشی از مبارزۀ آشتی ناپذیرِ لنین و بلشویکها در ( روسیه) ضدِ گرایشات اپورتونیستی بورژوایی درون طبقۀ کارگر  و گروههای سیاسی در روسیه جنگیدند تا طبقۀ کارگر روسیه یقین کامل بدست بیاورد که حزب کمونیست بیانگر واقعی منافع آنانند و رهبر آنانند، دستبرد میزند تا مایۀ مسرت مرتدان و خائنان به خط مشی فدایی را فراهم سازد و سر مقاله ( موضع سیاسی گروهی شان)  برای خدمت به پلتفرم بورژوایی و ضدیت با رادیکالیسم و پراکسیسم انقلابی، ضدیت با دست بردن به ریشه ها ( تضاد کار و سرمایه خصوصی) و استتار همین تضاد، منتشر شود. خرده بورژوائی عمدتاً در دو جهت حرکت می کند، اصلاح طلبی و انقلابی گری. اما، اصلاح طلبی و انقلابی گری خرده بورژوائی، هر دو از جهت درونی همجنس یکدیگرند و این موضوع در جنبش طبقۀ کارگر در نقاط عطف تاریخ آن روشن تر از همیشه دیده می شود. لنین هم میگفت، هر چرخش مشخصی در تاریخ موجب تغییری در شکل تردید و تذبذب خرده بورژوائی می شود. خرده بورژوازی همیشه در جوار طبقه  کارگر جریان دارد و به درجات متفاوت در میان کارگران نفوذ می کند. البته، درباره فرمانداران نقابدار به لحاظ (فیزیکی) بی ارتباط با طبقۀ کارگر در ایران در جوار از هیچ زوایه ای صدق نمیکند. ولی، نماینده گانشان از جانب جمهوری اسلامی در طبقۀ کارگر بسیارند. تذبذب خرده بورژوازی در دو خط اصلی جریان می یابد: یکی رفرمیسم خرده بورژوائی، یعنی فرومایگی و چاکر منشی در برابر بورژوازی که در پوششی از لفاظی های احساساتی دموکراتیک و سوسیال دموکراتیک، لیبرال بورژوازی و آرزوهای احمقانه پوشانده شده است؛ دیگری انقلابی گری خرده بورژوائی – که در حرف تهدید، هوچی گری و لاف زنی، در عمل صرفاً یک حباب تو خالی از  تخریب و بی عقلی است – این تذبذب به طور اجتناب ناپذیر تا زمانی که ریشه اصلی سرمایه داری کنده نشده است، وجود خواهد داشت. امروز در ایران از نظر ما، خطر بالقوه از جانب خرده بورژوازی بویژه شهری ست که  همواره از رهبریت آگاه و هشیار پرولتری و انقلابی در میدان عمل با نصب العین دیکتاتوری پرولتاریا و حل انقلابی و قهرآمیز تضاد کار و سرمایه طفره میرود، مانند  فرماندار نقابداران که تنها با  اعلام  از پیش دو عملیات مسلحانه– ارائه اسناد به بیرون و دیدن چند پراتسیست علنی از جمعی برای اخبار روز– پلتفرم بورژوا لیبرال نقش دلال را به منظور شانتاژ راه انداختن علیه پراتسیستها و پراکسیسم انقلابی ایران بازی می کنند.

اگرچه روایت دورانی که لنین دو تاکتیک سوسیال دموکراسی را نوشت از علائق نوشتۀ حاضر بیرون است. برای رو کردن دست حارفان و جاعلان تاریخ جنگ طبقاتی و سوء استفادۀ فرصت طلبانه از آن به منظور همزیستی با پلتفرم بورژوایی و مخالفت با رادیکالیسم و پراکسیسم انقلابی متمرکز بویژه بعد از اعلان از پیشِ دو عملیات مسلحانه از سوی منتخبان علنی مجبوریم بیشتر و دقیقتر توضیح دهیم. بعد از انشعاب هزار و نهصد و سه، واقعه ای که بر تئوری لنین در مورد حزب، تاثیر اساسی داشت انقلاب هزارو نهصد و پنج بود. اولین تاثیر هزار و نهصد و پنج عمیق ترین شدن جدایی بلشویکها و منشویکها بود. این جدایی در آغاز فقط در رابطه با تشکیلات بود و ظاهراً بدون رابطه با مسائل برنامه و استراتژی. اما، در اینجا یک اختلاف اساسی در ارزیابی از نیروهای محرک انقلاب ظهور کرد. لنین، همانطور که اشاره کردیم، ماهیت بورژوایی انقلاب را که امروز کاملا ملغی شده است را قبول داشت. اما به علت محافظه کاری، ضعف و طبیعتِ زبون و ترسوی بورژوازی روسیه، معتقد بود که این انقلاب باید بوسیلۀ پرولتاریا و در وحدت با کشاورزان انجام شود. با کوشش در هر چه بیشتر مشخصتر کردن این موضع به منظور عمل انقلابی، لنین استدلال میکرد که سوسیال دمکراتها باید در جهت قطع نفوذ بورژوا لیبرالها ( کادتها و غیره) بر دهقانان کوشش کنند و سپس یک قیام متحد پرولتری– دهقانی برای سرنگونی اشرافیت بر پا دارند. حاصل یک قیام موفق، دولت موقت انقلابی خواهد بود که متشکل از حزب انقلابی کارگران ( سوسیال دموکراتها) و حزب دهقانانِ انقلابی ( انقلابیون سوسیالیست یا اس- ارها) که بیان کنندۀ دیکتاتوری دموکراتیک کارگران و دهقانان است، می باشد. بعد از دورۀ کوتاهی از اقدامات پر حرارت برای نابود کردن هر گونه بقایای فئودالیسم، دولت موقت انقلابی مجلس موسسانی دعوت خواهد کرد که به علت اکثریت دهقانی جامعه، به طور اجتناب ناپذیری ضدسوسیالیستی خواهد بود و بدین گونه سوسیال دموکراتها به صورت حزب اپوزیسیون که مبارزه را در جهت سوسیالیسم هدایت میکنند در خواهند ماند. لنین ابراز میکرد که بدین طریق انقلاب روسیه تمام و کمال خواهد بود هم چون انقلاب کبیر فرانسه و نه مصالحه پَستی شبیه آلمان در سال هزار و هشتصد و چهل و هشت و بهترین شرایط ممکن را برای نبردهای آتی پرولتاریا تضمین خواهد کرد. لیکن، منشویکها این دید را رد کردند. آنها روز به روز به این نظر گرایش پیدا میکردند که چون انقلاب بورژوایی است، نیروی محرک آن می باید بورژوایی باشد و پرولتاریا تنها نقش کمکی برعهده دارد. وظیفۀ سوسیال دموکراتها این است که فرمول دیکتاتوری دموکراتیک کارگران و دهقانان ( شبیه برنامۀ ته ماندۀ خرده بورژوازی در فرنگ در عصر سرمایه داری مالی) و با شرکت در دولت موقت انقلابی مخالفت کردند، به این خاطر که امکان دارد باعث عقب کشیدن طبقات بورژوا از انقلاب شده و در نتیجه دامنۀ برد آن را تقلیل دهد. در دوران رشد انقلاب، منشویکها در اکثر موارد به دنبال حوادث کشیده می شدند ( باز مانند ته ماندۀ خرده بورژوازی که نمیخواهد موقعیت خود را در خارج کشور و دنباله رویهایش را در روز روشن تایید کند). اما به مجردی که جنبش آغاز به فروکش کرد و آنها هر چه بیشتر از مواضع و اعمال افراطی که به ایشان تحمیل شده بود اظهار ندامت کردند. مشاهدات لنین از اعمال منشویکها او را متقاعد کرد که بین اپورتوینسم در سازماندهی و اپورتونیسم در سیاست رابطه وجود داردو بدین ترتیب با وجهه ایی که عمل مشترک کارگران بلشویک و منشویک در مبارزات انقلابی فشار زیادی در جهت وحدت ایجاد کرد و لنین به طور رسمی به آن تن در داد، لیکن او بیش از هر زمانی مصمم شد تا سازمان طبقاتی متمایل به گرایش خود را تقویت کند. اینجا بود که در مقاله ای گفت معنای تاریخی مبارزۀ درون حزبی در روسیه است که بر نقش پرولتاریا در انقلاب متمرکز شد. تاثیر دوم انقلاب در تغییر نکتۀ تاکید لنین در نظریه اش در مورد رابطه بین حزب و طبقه بود و گفت طبقه کارگر به طور غریزی و خودبخودی سوسیال دموکرات است و در مقالۀ چه باید کرد با برخورد فاتالیستی و خودبخودی برخورد کرد و تحریفهای اکونومیستی– منشویکی را شدیدا مورد حمله قرار داد. نتیجه این تغییر موضع تئوریک، مبارزه ای بود که لنین در فراکسیون بلشویکها علیه نفوذ انقلابیون حرفه ای و کمیته چی ها دامن زد که یکی دو سال قبل خودش تاکید بسیار بر اهمیت آنان می نمود در دوران فعالیت زیرزمینی قبل از انقلاب، این کمیته چی ها ثبات و مهارت لازم برای تثبیت پایدار حزب در چنان شرایط دشواری را فراهم کردند. اما، آنها در عین حال دچار روزمره گرایی خاصی شدند که با فرا رسیدن انقلاب چهرۀ ارتجاعی و در جا زدن خود را آشکار کردو به ویژه که آنها تجسم ملموس تئوری از بیرون وارد کردن سوسیالیسم در درون طبقۀ کارگر بودند و بدین گونه متمال به یک حس برتری نسبت به کارگران بودند که منجر به این شدند که در عمل ( تقریبا) کارگران زیادی تا آن زمان عضو کمیته های بلشویک نباشند. مسئلۀ آوردن کارگران در کمیته ها در سومین کنگرۀ بلشویکها در آوریل هزار و نهصد و پنج مطرح شد که وصف آن توسط کروپسکایا به تفصیل در کتاب یادها آمده است. آنجا بود که لنین گفت ( من فکر میکنم که باید این سوال را به شکل وسیعتری نظر بگیریم. آوردن کارگران در درون کمیته ها نه تنها یک وظیفۀ اموزش بلکه سیاسی است. کارگران یک غریزۀ طبقاتی دارند و حتی با اندکی تجربه سیاسی، کاملا به سرعت به سوسیال دموکراتهای پی گیر تبدیل می شوند. من خیلی علاقه دارم که در کمیته هایمان به ازای هر دو نفر روشنفکر، هشت نفر کارگر داشته باشیم. مباحثات لنین در مورد درگیری کارگران در کمیته ها در کنگره با شکست روبرو شد اگرچه یک جنبه بسیار مهم از لنینیسم در مبارزه با سکتاریسم محافظه کارانه در صفوف بلشویکها بود. اختلاف اساسی بین کمیته چی ها و لنین این بود که اولی ها میخواستند مفهوم حزب را که در دوران پیش از انقلاب عمل کرده بودند، در انقلاب یعنی در دورۀ دیگری پیاده کنند. در حالیکه لنین میخواست حزب را کاملاً سازماندهی نو دهد تا نیروهای جدید را در برگرفته و به مقابله با وظایف جدیدی که انقلاب پیش آورده، برخیزد. این سخنان لنین در آنزمان مثل پتک بر سر سایبر فرمانداران نقابدار که میخواهد با جعل تاریخ و سوء استفادۀ ضد انقلابی از ( انقلابی گری مبتذل خطاب به گرایشات مخالف) در حقیقت رسوایی و عقب ماندگی و جمود فکری خود را که میخواهد با تجربیات دهۀ پنجاه، مشکلات امروز را حل کنند، فرود می آید. ( اگر ما موفق به نشان دادن ابتکاری سریع در بر پا کردن سازمانهای ( جدید) نشویم، ناچار باید تمام ادعاهای راجع به نقش پیشتاز را به عنوان یک ادعای بی اساس کنار بگذاریم. اگر ما با درماندگی در سر حدات کسب شده و در اشکال و محدودۀ کمیته ها، گروهها، جلسات و محافل متوقف شویم، فقط عدم کفایت خود را ثابت خواهیم کرد.) اینجا بود که تئوری لنین در مورد حزب به سطح جدیدی ارتقا یافت. انقلاب مخالفت لنین با اپورتونیسم را تعمیق بخشید و تصمیم راسخ او را در ساختن یک حزب مشخصاً انقلابی استوارتر ساخت. همچنین درک او از رابطه بین حزب و طبقه را روشنتر ساخت که حزب بصورت یک پیشاهنگ مجزا از مجموعۀ طبقه باقی میماند. اما حالا این حزب، حزب کارگران پیشرفته است، یعنی حزب بخشی از طبقه و نه حزب روشنفکران طبقه زدایی شده است. این فقط انقلاب نبود که در افکار لنین موثر افتاد. بلکه دوران ارتجاع نیز که بدنبال آن امد عناصر مهمی به تئوری حزب لنین اضافه کرد. با این شرح و توصیف کوتاه و صادقانه میتوان به سادگی متوجه شد که چگونه فرمانداران نقابداران به تحریف تاریخ حزب بلشویک می پردازد و تعابیری که بیشتر مصداق روزگار فلک زدۀ خودشان است را به رادیکالیسم و پراکسیسم انقلابی و رادیکال در ایران و کادرهای غیرقانونی پروآوازه منتقدشان و دو نمایندۀ آینده ساز علنی رادیکال با نادانی نسبت میدهد. در حالیکه کمیته چی ها و منشویکها، نوایکسرایی ها، هوادران آسواباژدینه و مخصوصا لیبرال بورژوها روایت وضعیت فلک زدۀ ته ماندۀ بورژوازی در فدایی و فرماندارن نقابدار است که برای امروز صرفا از دهۀ پنجاه راه حل و تغذیه تئوریک استخراج میکنند و با این کار حتی پیشاهنگی و پیشتازی دهۀ پنجاه را به سخره گرفته اند همانطور که با انتشار سر مقالۀ ارگان تبلیغاتی شان در دکان اخبار روز میخواهد مارکسیسم – لنینیسم را از رادیکالیسم تهی کنند. مقایسه برخورد لنین با رادیکالیسم و پراکسیسمی در برابر سگان صرعی ارتجاع جمهوری اسلامی صف ارایی می کند و قبل از اینکه عملیات مسلحانه توسط جمهوری اسلامی رسانه ای شوند، ضیافت اعدام انقلابی شان را اعلام و جشن می گیرند در سال دو هراز و بیست و دو میلادی حوادث قبل از انقلاب هزار و نهصد و پنج آنهم در چارچوب و مورد کاملا متفاوت فقط از اپورتونیسم حراف و افسرده بر می آید که رسوای تاریخ است. بعد از شکست انقلاب هزار و نهصد و پنج،  ما نیز امروز با لنین همصدا همانطور که بعد از شکست انقلاب گفت میگوییم: ( بگذار صد سیاه های-  یعنی نیروهای ارتجاعی و اپورتونیستی به ارتجاع پیوسته بودند، اولترا ناسیونالیست مصداق استفاده کننده امروزی از واژه ( چپ وطنی) و مخالف تجزیه و تحلیل جمهوری اسلامی از رادیکالترین وجه مبارزۀ طبقاتی یعنی سرمایه داری، نیرویی ضد انقلابی و ضد یهود که در سال هزار و نهصد و پنج روسیه به نیروهای انقلابی و تظاهرات کارگران یورش بردند) زوزه بکشند، بگذار پاهایشان را  در خارج کشور دراز کنند، روز روشن دروغ بگویند، تاریخ را تحریف کنند، بگذار ته ماندۀ خرده بورژوازی در فدایی و  ارتجاع هر دو با هم بعد از دو عملیات مسلحانه از پیش اعلام شده که در سالهای اخیر نظیر نداشته  که کادرهای زنده و علنی داشته باشد، بخروشند. جمعی رادیکال در رابطه مستقیم و غیرمستقیم، درون طبقه و بیرون طبقه در تماس با طبقه کارگر موفق و پیروز است. بگذار زوزه بکشند ما به وزارت اطلاعات از فعالیتهای پیچیده و انقلابی مان سیاسی- نظامی- اطلاعات نمیدهیم، مگر درونی تصمیم بگیریم، مثل آنچه توسط اوباش خارج کشوری بخش دیگری از خرده بورژوازی لو رفت و علنی دربارۀ آوردن غیرقانونی یگانه پراتسیست از خارج کشور غیرقانونی به داخل کشور با تصویر و فیلم و صدایش هر چه رشته بودند، پنبه کنیم که دیگری چیزی برای اطلاع دادن به وزارت اطلاعات از خارج نداشته باشند یا عملیات مسلحانۀ سه اعدام انقلابی که از پیش اعلام کردیم و دستگاه پیچیده ای برای رویارویی با دستگاه پیچیده وزارت اطلاعات سرمایه دارها بنا گذاشتیم، به بیرون فیلم و سند و مدرک ارائه دهیم که چهرۀ جدی و آشنای همان پراتیسیست در یکی از فیلمها به عمد کاملا مشخص است.

با کاردهایی تربیت کردیم با عزم ترین بخش طبقۀ کارگریم، دنباله رو نیستیم و تا به شدت میکوشیم تا کلیۀ بخشهایی دیگر را به جلو برانیم، از لحاظ تئوری، مزیتی که نسبت به بقیه کارگران و زحمتکشان عظیم معترض و خرده بورژوازی درمانده داریم در این است که در پراتیک انقلابی روزمره از خط حرکت، شرایط و نتایج نهایی عام اعتراضاتی خودمان در آنان حضور داریم یا اغازگران آنانیم، درک روشنتری داریم. مدام در حال نقد خود و آنی از رهنمودهایی که پراتیک جنبش مارکسیستی پیروزمند را تا به امروز شکل داده و منافع استراتژیک طبقۀ کارگر همراه و همگام خود- روی برنمی گردانیم و آنان را با دکترین کمیتۀ خود همراه خواهیم کرد.

سگِ زنجیری پلتفرم بورژوایی اخبار روز، چند نمایندۀ منتخب علنی از جمعی منضبط در ایران که با قراردادن گفتگوی از رفیقانشان در حین کمک به سیل زدگان با همدردی – حرافی و کاغذی مخالفت میکند، دنباله روی پوچ حراف می نامد به جرم رادیکال بودن، علنی بودن و سایبر نبودن، آماج ذهن پریشان و سفاهت ایدئولوژیک قرار میدهد. استرووه، رهبر مارکسیستهای معروف به مارکسیستهای علنی بوسیلۀ لنین در کتاب (محتوای اقتصادی نارودنیسم و انتقاد آن در کتاب در کتاب استرووه) به شدت به خاطرِ طرفداری از بورژوازی و در نهایت، تجدید نظر طلبی در اصول مارکسیسم نقد شد و لنین مجلات و روزنامه هایشان را انعکاس ایدئولوژی بورژوازی و بورژوازی لیبرال میدانست. این توصیف لنین بعدها، زمانیکه استرووه و شخصیتهای برجستۀ حزب کادت ( حزب بورژوا لیبرال روس) و پس از انقلاب اکتبر به سرسختترین  اعضای گارد سفید تبدیل شدند، کاملا تایید شد. ما نیز  تو را به عوض ع. شفق و هر اسم من درآوردی حتی فولاد و – باشد، (کاریکاتور استرووه نقابدار) خطاب میکنیم تنها از بابت اینکه لباس شخصی ها، شبه نظامیان وفادار به سرمایه داری در ایران که بشدت ضد رادیکالیسم و پراتسیسم متمرکزند و کارگران مزدور را در صنایع کلیدی تولیدی اجیر میکنند، چندین شناسنامه و کارت ملی جعلی دارند، از بابت اینکه اگر عمرتان در ساحل عافیت قد دهد مثل حزب بورژوا لیبرال روس عضو گارد سفید شوید مثل فتا، در بسیاری موارد مخصوصا دیماه و آبانماه گله های یگان یورش، لباس شخصی ها، واجا و ناجا چهره تان را نمی بینیم، متاسفیم. ولی، شادمانیم که در شناسایی گرایشات کاریکاتور پیوتو استرووۀ زمان، گامی جلوتر از مارکسیستهای انقلابی روسیه قرار داریم. چرا که با نشر سرمقاله پیام حرافی به چشم دیدیم که فرمانداران نقابدار با استخراج سایبری درازگوش تارک الفکر دَم از تصاحب (جنبش گرسنگان) در مقابله با رادیکالیسم و پراتسیسم متمرکز درون طبقه کارگر ایران میزند. دیگر چطور میتوان تنزل ته ماندۀ خرده بورژوازی در فدایی را در گرداب اپورتونیسم بورژوا لیبرال با (حرافی) توجیه کرد! سمبل کردن عضوی از ارتش سایبری یا پنهان شدن پشت آن دیگر شیوه های نخ نما شده و کهنه و منسوخ شدند. اگر در سال هزار و نهصد و پنج به درد ماست مالی کردن ریاکاری آسواباژدینه و دنباله روی ایسکرای نو میخوردند. زیرا آنان از مارکسیسم با آب و تاب دم میزدند. اما در عمل مارکسیسم و اثار مارکسیستی را تحریف و از رادیکالیسم تهی می ساختند، در قرن بیست و یکم به درد ته ماندۀ بورژوازی بیرون از جنگ داخلی نمیخورد، حتی وقتی سر خود را از پشت نقابهایی به چهره زده اند بیرون می آورند و چند نمایندۀ منتخب پراتسیسم و رادیکالیسم متمرکز را در شبکه های ارتباط جمعی می بینند. نمایندگان منتخبی ماموریتی سنگین تر از اعدام انقلابی سه اردیبهشت آبسلان و پانزده خرداد و ( خیلی قبل از آن) بر دوش دارند، سلاحی جز کمیته شان ندارند، انتقاد سلاح را جانشین، وارث، وصی و متمم ناگزیر و حتی سلاح انتقاد کردند، از اقشار روشنفکران معترض در تهران جدایند. کازوس نیستند، رهبریت چند وجهی شان در انگلیس ننشسته، متعالی تر از کادرهای اتحادیۀ مبارزان منضبط و در ارتباط نزدیک با طبقه کارگرند، تاکتیک و استراتژی شان محاسبه سرعت و زمان است، اندیشه هایی در عمل بدست می اوردند سریعا هر صنعتی پای میگذارند، با وجود نیروهای مسلح ضد انقلاب، عملا بکار می بندند. با وحدت ایدئولوژیک درونی، نظر خودشان و نظر مدیریتشان را قبول دارند و همانطور که لنین به منشویکها، نو ایسکرایی و لیبرالها و هواداران آسواباژدینه در کتاب دو تاکتیک سوسیال دمکراسی میگوید، حرافی، همدردی، دنباله روی مخصوصا بورژوازی و خرده بورژوازی را عمل نمیدانند، پراتسیست و پروپاگاندیست غیرقانونی در ایران – نویسنده و منتقد نامدار با نامی به بلندای دار تاریخِ جنگ طبقاتی، حتی نویسندگی را صرفا عمل انقلابی نمیداند، درگیر تدارکِ انقلاب در تواری و جنگ با جمع دلخواه خود در پراتیک انقلابی دریافته که نویسندگی نزدیک به سه دهه از نوجوانی در زندان حرفه و مهارتش- صرفا عمل انقلابی نیست.

درازگوشان اشتر دل ع. شفق بداند، عمل در معنای ماهوی زمانی ست که کارگر حفاری نفت در گرمای بالای شصت و پنج درجه، چهارده روز، هفته اول به مدت دوازده ساعت کار میکند، عمل زمانی ست که کارگر کمک حفار در حین پیمایش چاه، سیلبیس دسته دار چهل کیلویی را دویست مرتبه در روز بلند میکند و زمین میگذارد. عمل آن است که به مدت  دو ماه و نیم با اردوی کار برای هدفت حتی زمان استراحت در کانکس آماده باش باشی. عمل آن است که اگر روزهایی روی سازه ای طراح و سازندۀ آنی چشم در چشم مهندس گیلانی که خطبۀ عقد سعید را خواند، بشماری، ساعتهای زیادی را برای دو اجماع، دو ساز و برگ انقلابی و اعضاء پراتسین و  پیشتاز، اقماری زندگی کنید و —( اطلاعات نسوخته از عمل انقلابی و سازمان یافته  به فتا و ناجا و واجا نمیدهیم). خیلی مضحک است که سایبر ع. شفق؛ فرماندار نقابداران در حرافی ها، سر مقاله موضع تبلیغاتی گروه اشرف و سنجری، از جمله لنین برای طعنه زدن به  پراتسیستهای قانونی و غیرقانونی، از شرم نامشان را نمی تواند بیاورد (چپ وطنی) استفاده میکند. اما، نمیگوید لنین کجا و خطاب به کی و چرا گفته است؟! گویا کتاب دو تاکتیک سوسیال دمکراسی را جدیدا سرسری خوانده یا نادان در نوکری و چاکری از پلتفرم لیبرال بورژوازی اخبار روز و ورود به ائتلاف نیروهای متجانس، شریک دزد و رفیق قافله دکان اخبار روز شدن از هیچ حرافی و درهم برهمی، تحریف، مسوده های قذراتی برای روده درازی پرهیز نداشته است.

از روی جهالت و جمود فکری نمیتواند خلاقیت لنینیسم در اتخاذ راه و شعار درست به مقتضای زمان را دریابد. امروز، اتخاذ شعار صحیح تاکتیک در مرحلۀ پایان تکامل و شکوفایی سرمایه داری و تولید کالایی و  نضج کامل تضادهای اساسی سرمایه داری برای کسی، اگر اندکی از لنینیسم بر خلاف سایبر ع. شفق بویی برده باشد، متوجه است که دوران انقلابهای دو مرحله ای در جهان سرمایه داری به سر رسیده است. علاوه بر این، نقد سوسیال دمکراسی برای پیروزی پرولتاریا از لحاظ تاکتیکی و استراتژیک از اهمیت بسیار ویژه ای برخوردار است. آنانیکه امروز شعار را بر حسب مقتضای دوران و تحلیل مشخص از شرایط مشخص درک نکنند مانند نو اسکرایی ها به بطلان هذیان گویی نو ایسکرایی، نارودنیکی و ارگان لیبرال بورژوایی علیه رادیکالیسم و پراتسیسم به ویژه جمعی و متمرکز دچار شده اند. اگرچه، آسواباژدینه ای های روزگار ما سایبرند و در زیر لوای دکان اخبار روز این مسئله نمیدانند که اگر لنین در آن زمان میگفت روسیه تکامل سرمایه داری را نپیماییده و نمیتوان از چهارچوب آن به بیرون جهید و یا اینکه از روی آن جهش نمود. بنابراین، انقلاب دو مرحله ای را آنهم به رهبری تشکیلات پرولتری با برخورداری از تشکیلات از پیش در کشور روسیه عامل مُهمِ غیرقابل انکار در لنینیسم را پیش میکشید به دلیل موقعیت خاص اجتماعی و سیاسی و گرایشات داخل جنبش انقلابی روسیه بود. البته از این مسئله مثل کمانداران نقابدار اینگونه نتیجه گیری نمیشود که بلشویزم پدیدۀ خاص روسی و یک استثناء در قاعده به عوض پایه ای برای یک سنت و جنبش وسیع بین المللی است. بلعکس، درک صحیح در تکوین، تکامل و تطور افکار و سنت لنینیستی نمیتواند از دو مولفۀ اساسی اقدام عملی تشکل یابی از پیش و گره گشایی از مبارزۀ طبقاتی در ادوار تاریخی و مشاجرات و مباحثات مطروحه در جنبش کارگری چشمپوشی کند. مثلا، اگر اهمیت عملی و علمی تاکید بر مخفی کاری، تعلیمات و حرفه ای گرایی در سازماندهی مثل لاطائلات سایبر کمانداران روشن نگردد، عنصر عملی بودن صرف و یا ضرورت صرف در تئوری لنین در مورد تشکلیابی میتواند به آسانی بزرگتر از آنچه هست جلوه یابد. اگر فقط مصلحت فوری در نظر گرفته شود، در آن صورت به گرایشاتی نزدیک میشویم که بدون درک درست از پراتیک انقلابی لنینیستی و سوسیال دمکراسی امروز نوکر بورژوازی جمهوری اسلامی مثل محسن حکیمی ها، او را به فاصله گرفتن رسالت تاریخی پرولتری مارکسی متهم کنیم. در حالیکه در حقیقت هسته منسجم انقلابیون حرفه ای نه هدفی در خود، بلکه یک وسیله در موقعیت مشخص بود. بدین ترتیب، زمانی هستۀ منسجم انقلابیون حرفه ای، مخفی کاری و البته نه بازیگوشی سایبری، را نه به عنوان هدف مادم العمر. بل، وسیله و مقتضای زمان پیش می کشید و بعد همین ظرف را شکسته و بگوید ما حزب یک طبقه هستیم و بنابراین تمام طبقه در زمان جنگ و در دوران یک جنگ داخلی، تمام طبقه باید تحت رهبری حزب ما فعالیت کند. مهمترین تفاوت بین وظایف جنبش انقلابی در اروپای غربی و روسیه این بود که در غرب، سرمایه داری کاملاً استقرار یافته بود. در حالیکه در روسیه سرمایه داری تازه ظهور کرده و انقلاب بورژوازی هنوز انجام نشده بود. بنابراین در حالیکه در غرب مارکسیسم، مستقیماً خود را به عنوان تئوری انقلاب سرمایه داری توسط پرولتاریا ارائه می داد، در روسیه برای عده ای بسیار مارکسیسم به مثابۀ تئوری اجتناب ناپذیر تکامل سرمایه داری بود. ناگزیر در چنین شرایطی برعکس نتیجه گیری ابلهانۀ سایر ع. شفق، لنین از همان ابتدا مجبور بود از میان عدۀ بسیاری که شعارهای رادیکال میدادند با سختگیری هر چه بیشتر آن عده ای را که واقعا میخواستند مبارزه کنند، انتخاب نماید و این عامل مهم و عمده ای بود در ایجاد سختگیری نظرگاه لنین و بویژه تاکید او بر تشخیص بین آنچه که افراد میگویند و آنچه که د رعمل آمادگی انجامش را دارند، نکته ای که در سراسر اثار لنین بسیار چشمگیر است. تئوری پیروزی انقلاب یا به عنوان یک انقلاب کارگری پیروز خواهد شد یا هرگز پیروز نخواهد شد ابتدا توسط پلخانف هر چند بعدها این تئوری را کنار گذاشت، مطرح و به تئوری بلشویسمی در دوران قبل از انقلاب اکتبر هزار و نهصد و هفده در آمد. جوهر این تئوری این بود که بورژوازی روسیه دیر وارد صحنه شده است دقیقا زمانی که رسالت بورژوازی در سطح جهانی به عنوان یک نیروی انقلابی به پایان رسیده است. در نتیجه، وظیفۀ رهبری انقلاب علیه استبداد به گردن پرولتاریاست و خویشتن را در پیشاپیش هر نوع مبارزه برای خواستهای بورژوازی بر حسب مقتضای زمان قرار دهد. همین تئوری علت مخالفت لنین با گرایشهای مختلف؛ اکونومیسم رابوچایامیسل ارگان اتحادیه سوسیال دمکراتهای روسیه بود. انحراف به جایی کشید که کوسکوا از اعضای تبلیغاتی سوسیال دمکراتهای روسیه در خارج از کشور در  ارگان تبلیغاتی سندی ارائه داد به اسم کردو و در آن صریحا اعلام کرد که برای مارکسیستهای روسی فقط یک راه وجود دارد: شرکت و کمک به مبارزۀ اقتصادی پرولتاریا و شرکت در فعالیتهای اپوزیسیون لیبرال. حرکتی که اگرچه کوسکوا در خارج از روسیه بسر می برد، ماسکی بر صورت نداشت و سایبر نبود شباهت زیادی به حرکت انتشار سر مقالۀ حرافی نامه در دکان اخبار روز ضد پراتسیسم و رادیکالیسم متمرکز در میدان کار و کارزار ضد جمهوری اسلامی در ایران دارد. برای لنین و بلشویکها این حرکت را به معنای خیانت به انقلاب بود و فعالیت اپوزیسیون لیبرال ( بورژوازی) را همردیف منشویسم بحساب می آورد که نقش رهبری باید به بورژوازی واگذار شود. ما اینجا می بینیم که چگونه لنینیسم حتی زمانیکه مطابق وضعیت سرمایه داری در روسیه ماهیت انقلاب را بورژوازی میدانست، چماق  را بر موضع تبلیغاتی بقایای خرده بورژوازی در فرنگ پشت سایبر ع. شفق با نادانی ریاکارانه در دکان اخبار روز یعنی پلتفرم بورژوازی ریاکارانه از وحدت داخل و بیرون حرف میزند تا تمامی فعالیتهای رادیکالیسم متمرکز را به زائدۀ پلتفرم بورژوازی دکان اخبار روز تبدیل کند.

ضرورتهایی لنین در درگیری با گرایشات دیگر در سالهای هزار و نهصد و سه و نظریاتِ او  در سالهای هزار و نهصد و نوزده در زمان تاسیس بین الملل کمونیست، نمیتوانند مثل هم ویکی باشند. چونکه، فهم تئوری لنینیستی برای آنانیکه در ایران کار میکنند و حرف نمیزنند، نمیتواند از یک اثر لنین استخراج شود، بل که فهم آن باید از بررسی پراتیک لنین و بلشویزم در تطور تاریخی به دست آید. لنین در کتاب دو تاکتیک سوسیال دمکراسی نیز میگوید حزب ما بر خلاف اپورتونیسم بورژوا دمکراتهای آسواباژدنیه و عبارت پردازی سوسیالیست رولوسیونرها نمیخواهد تنها به دادن پند و اندرز اکتفا کند. بورژوازی لیبرال که تنها تکیه گاه اجتماعی جدی خط مشی هواداران آسواباژدنیه است در ماهیت امر می کوشد یک بندوبست حتی المقدور مسالمت آمیز ( مثل شیوۀ آسواباژدنیۀ ته ماندۀ امروز خرده بورژوازی پیام حرافی در دکان اخبار روز علیه رادیکالیسم در ایران) علیه پرولتاریا بوجود آورد و سیاست خائنانه و عهد شکنانۀ شان را زیر عبارتهای دمکرات مآبانه می پوشانند. هر کسی تاریخ انقلاب روسیه را بداند متوجه میشود که چگونه سایبر ع. شفق عبارت انقلابی گری مبتذلی لنین خطاب به کمیته چی ها و  آسواباژدنیه ای ها زیر لوای خط مشی لیبرال بورژوایی اخبار روز و خودشان خرده بورژوای دمکرات  را به رادیکالیسم و پراتسیسمی خط سرخ با پلتفرم لیبرال بورژوایی و روشنفکران صرفا معترض در ایران دارد، ابلهانه و شیادانه ربط میدهد.

از حشو و زائد ذهنی حرافی سایبر فرمانداران نقابداران در فرنگ بگذریم، امروز نیز بنا بر تعیین خط مشی صحیح و مشخص فقط ابلهان خوش بین ساحل عافیت نشین و همچنین ساکن ایران هستند که نمیدانند تاریخ استفادۀ طبقۀ کارگر از سنگرهای بورژوازی و اساسا انقلاب دو مرحله ای، انقلاب مداوم نه تنها در ایران. بل که، در جهان به پایان رسیده  و تضادهای طبقاتی بر خلاف دورانی لنین شعار تاکتیکی انقلاب دو مرحله ای را دردستور کار قرار داد، کاملاً نضج گرفته اند. این درک سیمایِ انقلابی و رادیکال لنینیسم به اتخاذ تاکتیکهای صحیح دوران در جمود فکری ته ماندۀ خرده بورژوازی که حرمتی پور به درستی آنان را راست روی خواند، جدا شدند و  کشته شدند،  نمی گنجد. تازه، لنین در کتاب دو تاکتیک سوسیال دمکراسی هزاران بار به جهش سریع و پرشتاب به گام دوم یعنی انقلاب اجتماعی تاکید دارد، تشکیلات وسیع درون کشوری داشت و پیروزی انقلاب را نه در گفتار. بل در کردار در زدن مُهر و نشان پرولتری به انقلاب میدانست و نه در پیروزی بورژوازی دمکراتیک.

هیچ کمونیستی از این بصیرت محروم نمانده است که موانع بی نهایت اساسی از لحاظ نظری و تاکتیکی از همه کمتر پیش بینی شدۀ انقلاب و پیروزی آنچنان به توان بورژوازی ربط ندارد، بلکه در حکم موانع ایدئولوژی نهفته در طبقۀ کارگر است. خروج از کشور نیروهای انقلابی نیز بیشتر از آنچه نادان سایبری عوام فریبانه چهرۀ حق به جانب و مظلومانه به خود میگیرد، گریه و زاری میکند به سرکوب بورژوزای ربطی  ندارد. بلکه، به توان سازماندهی پرولتری، ساختار تشکیلاتی، وحدت ایدئولوژیک و  برخورد و مهارِ گرایشات فرصت طلب، علفهای هرزی لنین درون طبقه با آنان جنگید، دارد تا موفق شد انقلاب اکتبر را به سر منزل مقصود برساند. لنین، پراتسیست و استراتژیست بود و  سایبر ع. شفق شکم  درد میگیرد تا انباشت غیرفعال نیرو به قول کائوتسکی قبل از چرخش به راست( لنین نیز در پی کائوتسکی به انباشت نیروی غیرفعال اشاره میکند) را با تشکیلات قدرتمندی لنین و بلشویکها در کشور روسیه پایه گذار آن بودند در لوای دکان اخبار روز و پلتفرم بورژوا لیبرال برابر کند. زهی به بی شرمی ته ماندۀ خرده بورژوازی نقابدار در فرنگ!  سایبر ع. شفق میگوید ( حرف هم عمل است). این جمله ( حرف نیز عمل است) دقیقا کپی برداری از لنین- کتاب سوسیال دمکراسی در کانسپت کاملا متفاوتی در مخالفت با گرایشات بورژوازی برداشته و از آن به نفع حرافی خود سوء استفاده میکند. این جمله را لنین با برخورداری از تشکیلات وسیع درون کشوری و نه حرافی و دنباله روی، خطاب به گرایشات لیبرال بورژوازی میگوید. ع. شفق، سایر فرماندارن نقابدار با تحریف تعابیر لنیم من حیث المجموع در اخبار روز و  ضد انقلاب بیشتر فرو میرود، فورا خود را به وضعیت خنده آوری می اندازد و از روی نادانی و ریاکاری، از تاریخ انقلاب روسیه سوء استفاده میکند، به تاریخ انقلاب اکتبر دستبرد میزند، آن را تحریف میکند، بخشی از تاریخ انقلاب روسیه را نابجا ضد پیشتازان عملیات سه اردیبهشت ماه و پانزده خرداد حرافی را عمل نمیدانند به کار میگیرد، موضع تبلیغاتی گروه چند نفره فرمانداران نقابدار را در هماهنگی مشمئز کننده در اخبار روز بطور واضح نشان میدهد. اگر میتوان از سخنان لنین نسبت به پلتفرم بورژوایی شیادانه استفاده کرد و مقولات تاریخی، گذشته و امروز را بدون چرایی و چگونگی و اشاره به مضمون تاریخی آن، درهم برهم کرد، ما صراحت داریم و میگوییم انتشار سرمقاله در اخبار روز، همزیستی با پلتفرم بورژوازی همانطور که لنین در نقد گرايش پيوتر استرووه، منشویکها و نواسکرایی ها و هواداران لیبرال بورژوازی که خود را مارکسیست انقلابی جا میزدند گفت: ما نیز ناظر یک صحنۀ فوق العاده عبرت انگیز و فوق العاده مضحکی هستیم و روسپیان لیبرالیسم بورژوازی می کوشند خود را با کسوت انقلابی گری بیارایند و این پیشرفت ما را نشان میدهد که با علنی کردن دو عملیات مسلحانه و پذیرش خواست به اصطلاح  نفر اول گروه خارج کشوری و ارائه فیلم و سند به بیرون، باعث شدیم خرده بورژوازی مذبذب، فاسد و حراف هر چه بیشتر چهره ضد انقلابی خود را نشان دهد. سایبر ع. شفق تصور میکند با دستۀ کور و کرها طرف است و بسیار کودکانه و شیادانه روز روشن به اثار مارکسیستی نقب میزند تا اطاعت خود را از جشن بالماسکه پلتفرم بورژوایی و ضدیت با رادیکالیسم و پراکسیسم انقلابی در ایران و خارج کشور نشان دهد. در حقیقت تمام اتهاماتی با شرمساری و سرافکندگی و عدم صراحت انقلابی ( خلافِ سنت فدایی) با سوء استفاده و دستبرد به سخنان لنین در کتاب دو تاکتیک سوسیالیستی میزند متوجه عملکرد فرماندران نقابدار و همزیستی در ائتلاف کاغذی- مجازی با دکان نادمان چپ نما و مرتدان و بورژوازی ست. ما چقدر از این خطای فرمانداران نقابدار خوشحالیم که خودشان با دست خودشان بر سر خودشان میکوبند. با پررویی جاهلانه و قلدرمنشانه جملۀ لنین ( حرف نیز عمل است) را به کفنرانس چی ها، منشویکهای نوایسکرایی و هواداران آسواباژدینه ( در حقیقت پلتفرم لیبرال بورژوازی – کادتها و گارد سفید مثل توابان اکثریتی و انصرافشان از رادیکالیسم ) در مخالفتشان با قطعنامه میگوید.  اگر لنین به گرایشات مخالف قطع نامۀ حزب سوسیال دمکراسی گفت، حرفش از عمل انقلابی و تشکیلات وسیع درون کشوری برمیخواست. دقت کنید که سایبر ع. شفق چطور جملات لنین را تکه تکه میکند تا با دشمنی ته ماندۀ خرده بورژوازی را دریابیم.  لنین در صفحۀ چهل و نه با برخورداری از تشکیلات وسیع داخل کشوری و نه ( محفل حقیری در فرنگ) خطاب به استرووه میگوید: ( انقلابی گری مبتذل نمی فهمد که حرف هم عمل است، این اصل در مورد تاریخ به طور کلی و یا در مورد آن عصرهایی از تاریخ که برآمد سیاسی آشکاری از طرف تودهها وجود ندارد و هیچ کودنایی نمیتواند جایگزین آن شود یا مصنوعا آن را به وجود بیاور، مسلما صدق میکند.

(انقلابیون دنباله رو- جمله از ما مثل ته ماندۀ خرده بورژوزای در فرنگ) نمی فهمد که وقتی لحظه انقلاب فرا رسید، روبنای کهن جامعه از هر طرف شکاف برداشت —-آنوقت دیگر به شیوۀ گذشته به حرف اکتفا نمودن و در عین حال پرداختن به عمل شعار صریح ندادن و شانه خالی کردن از عمل با استناد به شرایط روحی و تبلیغات بطور کلی معنایش جمود فکری، رخود و —خیانت یا کند ذهنی آمیخته با درازگویی هستند) این پاراگراف ایینه تمام عیار نقد بر حرافی و دنباله رویها و اطلاعیه همدردی صادر کردن با سیل زدگان و بطور کلی حرافی ته ماندۀ خرده بورژوزای در فرنگ است که در گفتگوی پراتسیست شهیر غیرقانونی ما در حین کمک سیل زدگان با یک کارگر شیرازی که توسط پراتسیست دیگری علنی شد، مشهود است. کارگر شیرازی میگوید همدردی عملی است و حرافی نیست، به درد ما نمیخورد، دنباله روی ست. این گفتگو را فرماندارن نقابداران و بسیاری دیگر در شبکه ارتباط جمعی شنیده اند.

لنین خیانتها و اوج گیری تضادها را نه نقض قوانین تاریخ و تکرار فرمولها و شعارهای دورانهای قبلی، بلکه رخدادهایی می دانست که می بایست تحلیل و در وهله بعد، خط و شعار سیاسی پرولتری در مقابله با آنها- ابراز شوند. هسته حقیقی اندیشه لنین همانا فرایند کلیت و خودحرکتی برآمده از تضادهای کلیت و تاریخ و نگاه تاریخ محور را پیوسته مدنظر داشتن و قوانین عام تاریخ را دیالکتیکی درک کردن است یعنی شیوه های ( عملی) متناسب با زمان و وضعیت طبقۀ کارگر با قراردادن نصب العین دیکتاتوری پرولتاریا. لنین با نوشتن کتاب امپریالیسم به مثابه آخرین مرحله رشد سرمایه داری- نامه هایی از دور- تزهای آوریل و دولت و انقلاب مفاهیم جدید برای سوسیالیستها- تبیین سرمایه داری و دولت آن و یک مارکسیسم دیالکتیکی بنا نهاد. لنینیسم یعنی بیان افرینش گری تاریخی پرولتاریا و دفاع از آن- نقطه فرازین ایده پرولتاریایی. آنگاه که پرولتاریا گام در هستی برای خود نهد که بی تردید می نهد- آنگاه که پیله تاریخ از هم می درد- آنگاه که کشند انقلاب بالا می گیرد و آنگاه که تاریخ دوباره بر در می کوبد- لنینیسم می آید. لنین و لنینیسم یعنی بیان هستی در خود و برای خود پرولتاریا- تئوری که دیالکتیک ایده نظری پرولتاریا و ایده عملی پرولتاریا در آن لحاظ شده اند که در عین حال این پیوند را در سیاست واقعی نیز پراتیک می کند. لنینیسم هیچ ربطی به حرافی آدمهای توی غلاف ( پوزش می طلبیم سایبرهای توی غلاف زمان ما) ندارد که  مثل سایبر ع. شفق صاحب جنبش گرسنگان میشود. اما، یک کلمه از رهبر گرسنگان صحبت نمیکند تا عروس هزار داماد شده و محلل دکان اخبار روز در حرافی ضد رادیکالیسم و پراکسیسم متمرکز در ایران.

بعید بدانیم فرماندار نقابدار به خاطر حمله به پراتسیستها و استراتژیستهای رادیکال و متمرکز در ایران و خارج کشور از سوی جشنوارۀ مطبوعات جمهوری اسلامی به دریافت قلم بلورین موفق گردد. چرا که برگزیدگان جشنواره های فجر، مقالات سیاسی، جشنواره مطبوعات، و سازمانهای مخوف وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی برای خوش خدمتی ابلهانه، الدرم بلدرم و  روده دراز نقابدار درباره چپ و رادیکالیسم  متمرکز تهران و ایران به فرماندار نقابدار پیام حرافی، تحفه ای مثل قلم بلورین اعطاء کند. دکان مخالفت با رادیکالیسم متمرکز در تهران و مطمئنا در خارج از کشور مشتری زیاد دارد، هر دم به شکل بت عیاری در می آید. در دیماه که پراتسیستها و استراتژیستها از قبل تشخیص داده بودند و ساعتها گفتگویشان در ارشیو اسنادشان موجود است، بسیاری از ماموران وزارت اطلاعات با صورتهای بسته ( ارتش سایبری) بسیاری شعارهای پر آب و تاب نیز میدادند تا نیروی رادیکال متمرکز را شناسایی در کوچۀ خلوت بزنند، دستگیر یا بکشند.

مهمتر، این واکنش ارتجاعی و بیشرمانه برای اولین بار بعد از  دو عملیات مسلحانه در تهران ( یک مدافع حرم)  و سیستان بلوچستان در سه اردیبهشت ( آبسالان سه اردیبهشت)  و پانزده خرداد ( هفت تکاور)  بوسیلۀ  دو منتخب علنی و دعوتنامه ای به زبان روایی به نشست صوتی و تصویری نفر اول گروه سیاسی با مسئول اول ارتباطات کمیتۀ انقلابی و رادیکال- ایران با مسئول اول گروههای سیاسی به ویژه چپ رادیکال منتخبشان، مشروط به درک فضای مختنق، اجرای دستورالعملها و رعایت نظم و انضباط کاری کمیتۀ انقلابی در ایران منوط به دیدار علنی با وجوه مدیریتی تهران بوسیلۀ اپلیکیشن برقراری تماس‌ تصویری، صورت گرفته است. هر دو عملیات مسلحانه با فاصلۀ چند روز از قبل اعلام شدند و انبوه مدارک جدا از مدارک درونی پس بینی و پیش بینی ها، روی صفحات بسته و محدود پراتسیستهای علنی وجود دارد.  حتی اعدام انقلابی ابسلان و هفت تکاور هر دو قبل از رسانه های جمهوری اسلامی اعلام شده است. دعوتنامه ای خطاب به مسئول اول گروههای سیاسی انقلابی بعد از موفقیت عملیات و سلامت پراتسیستها بر حسب تصمیم درونی توسط منتخبان علنی منتشر شده است. سپس، در نشست صوتی تصویری اسنادی از قبیل فیلم به مسئول بیرونی داده شده که با واکنشهای ارتجاعی- ابتذالی پس از آن و حمله به رادیکالیسم در تهران ممکن است از دفتر واجا در تهران سر در آورد.  تکرار میکنیم، اعزام نیرو، اینکه پراتسیستها میخواهند به چنین عملیات مسلحانه ای اقدام ورزند چند روز قبل از عملیات با تاریخ در صفحه بسته و محدود به برخی با فارسی سلیس یا علنی با کدگذاری، زبان و گویش بلوچی، سیستانی، لری– چندین بار اعلام شده و سر زمان مقرر با موفقیت، با برنامه ریزی، محاسبات، پس بینی و پیش بینی ها دقیق و عظیم، تبحر و بصیرت یگانۀ پراتسیستهای انقلابی بدون اینکه به دام بیفتند، با موفقیت انجام شده است. منتخبان علنی  اعدام انقلابی ابسلان و هفت تکاور با اطلاعاتی بسیار دقیقتر قبل از زوزۀ کفتارهای وزارت اطلاعات در رسانه های جمهوری اسلامی  توسط منتخبان خبر رسان. رسانه های جمهوری اسلامی نیز در واکنش به ضیافت پراتسیستها؛ در سه اردیبهشت اعدام انقلابی آبسلان  و در روز  ۱۵ خرداد؛ نقطه عطفی در شناسنامۀ ننگین نظام بانکی و در فاصله همین تاریخها یک مدافع حرم در تهران خبر داده است. حرافان بی عمل، سفلگان در اتحاد با مرتدان و   در اتحاد با مرتدان و در خارج از کشور لباس چریک بر تن کرده اند،  به گرد پای پراتسیستهایِ انقلابی قانونی و غیرقانونی به چنین اعمال قهرمانانه ای اقدام می ورزند، نمی رسد و (حتی در خواب هم نمیدیدی!) البته دوباره تاکید میکنیم هیچ گونه مدارکی برای نادمان چپ نما و مرتدان و خائنین رو نکرده و نخواهیم کرد، مگر نقابداران سوزانده باشند. اطلاعات از (انباشت نیرو و متمرکز زنده و جاندار و دو نخبۀ برگزیدۀ علنی در فضای ارتباط جمعی) حاضر به گفتگو با مسئول اول گروهی چپ به وزارت اطلاعات  جمهوری اسلامی و اقسام و انواع شعبات آن در تهران و خارج کشور نمیدهیم. تا کنون هرگز دو منتخب علنی با استفاده از شبکه جهان نما به دعوت مسئول اول گروه برای نشست رسمی- درونی مبادرت نورزیده و مهمتر از وجه مدیریتی انباشت رادیکالیسم انقلابی با مسئول اول گروه خارج کشوری (منتخب) به منظور تصمیم گیریهای درونی و شکست بختک ذهنیت و مطلقیت شناخت از (تمرکز نیرو) در ایران که یک ده آباد به از صد شهر خراب در فرنگ!

مدیریت کمیته انقلابی در ایران ابداً هیچگونه اطلاعاتی مگر (سوخته) یا ( بسوزانند) مثل رد تئوری بقاء و آوردنِ یگانه فدایی غیرقانونی بر حسب تصمیم درونی علنی شده باشند که قبلا بوسیلۀ بخش دیگری از خرده بورژوزای زیر نام فدایی سوزانده شد، درباره فعالیتهای مستمر رادیکالیسم و پراتسیستهای متشکل در ایران برای واجا و فتا و نادمان و مرتدان چپ نما شعبه وزارت خارج از کشور در اخبار روز رو نکرده و نخواهد کرد. مگر از رهگذر معاملۀ ته مانده های خرده بورژوازی، پاسداران تئوری بقاء در ضدیت با رادیکالیسم متمرکز در ایران- سوزانده شود.

رادیکالیسم در تهران با بصیرت به کنه واقعیتها نه فرصت دارد و نه صحیح میداند وارد بحث امنیتی بالماسکۀ نوسان خرده بورژوازیِ ابله بین رادیکالیسم متشکل در تهران و نادمین و مرتدان  اخبار روز آنسوی آب شود. ولو، مشکلی بیهوده به اندازۀ سنگریزه ای مجهول الهویه حراف و معامله گر لباس چریک بر تن کرده با اخبار روز یا ارتش سایبری خرده بورژوازی معلوم الحال، بیرون از بستر انقلابی، جلوی پای نقش راهبردی و فعالیتهای روزمرۀ پراتسیستهای علنی، جلب سیاری، غیرقانونی، مخفی در راه دشوارشان در تهران و شهرستانها بگذارد. چرا که راه درست اندیشیدن و به عبرت نگریستن در پدیدارها و استقرار رابطه متقابل میان ( تئوری و عمل) و ایجاد بصیرتی تازه در  پراتیک اصیل دریافته و در این صراط و سیر جدالی و آشتی ناپذیر کار و سرمایه، یارگیر کارگران و زحمتکشان، جوانان حقیقت جو و دل آگاه اند و رادیکالیسم را در تهران به تمام و کمال ماجور میدارند.

ما واقعا نمیدانیم، چگونه به تمامی سوراخ و سنبه های لجن پراکنی و تحریف ع. شفق و نادانی، ضعف تئوریک ع– شفق سایبر فرماندارن نقابدار را در گرمای شصت درجه بعد از پانزده ساعت کار با اردوی کار و عملی و پیاده کردن طرح  نقشه از بزرگترین سازه های — در خوزستان بپردازیم.

نه تنها کمونیستها در تهران، هگل، مارکس و انگلس نیز به روده درازی، سبک مغزی و عوامانه سازی ارکان دیالکتیک، مانند پیوند دیالکتیکی ( حرف!) با (عمل انقلابی) به عوض پیوند دیالکتیکی ( اندیشه- ایده) و ( عمل انقلابی) با برتری  (عمل انقلابی) برای نو به نو شدن ( اندیشۀ انقلابی) آنهم در میانۀ میدانِ کار و کارزار- می خندد. پیوند (حرافی و کفایت به جزمیات) با میانجیگری دکان اخبار روز به (کردار انقلابی) به منزلۀ بستن (دیالکتیک کنش انقلابی فدایی) به یک کشتی در حال غرق شدن است. از بابت همین نادانی سر مقاله نویس است که دیالکتیک را به جریان ساده نشو و نمای اتحاد درونی و بیرونی و سفیهانه تر، نشانه های رادیکالیسم متمرکزی دیده را میخواهد با صدای بلندِ ناله و زاری کردن در یاموس یاموس مایوسانه و شیادانه با آنچه در فاجعه گاپیلون مُرد در اخبار روز، مثله کند. سفلۀ برون مرزی فراموش میکند، فلسفۀ عمل مارکسی بنا بر (لفاظی- حرافی) نیست. حتی ( تئوری) را به خودی خود ( غیرعملی) و ( غیرقابل تحقق) دانست اگر مشروط به ( نقد رادیکال) منطبق با نیازهای امروز جامعه نباشد و به عنوان ابزار و سلاح مادی در واقعیت ریشه نداشته و رادیکال نباشد. فلسفۀ مارکسیسم– ارتدکسی هرگز مثل نادان مجهول الهویه در لباس چریک اسیر افسو بازیها ابداً اندیشه ورزانه نبود. بلکه، در رد ماتریالیزم ایستایِ فوئر باخی و شکستن وحدت هگلی عین به نفع ذهن، از شناخت و تئوری انقلابی تنها از رهگذار فعالیت (عملی) در تغییر مناسبات اجتماعی، سخن گفت. در سوژه عملی رو به سوژه انقلابی (پرولتاریا) دارد و نه (صرفا) (گرسنگان) در معلق گویی برقرار باد حکومت خلق به رهبری طبقۀ کارگر، اتحاد اتحاد حقیرانه و خدعه گریِ با نادمان فدایی و مرتدان اخبار روز آنسوی مرزی. نابهنجاری در تفسیر دیالکتیک، آن را با سفاهت ساختگی به لفاظی چابکدستانه. اما، میان تهی حرافی خلاصه کرده و نادانی خود را سوژۀ ابدی، طبیعی و ایده ال صاحب (گرسنگان). ولی، جدا از (گرسنگانی) درون رابطه اجتماعی مبادلۀ خصوصی  زندگی میکنند پیش فرض در نظر میگیرد و رادیکالیسم متشکل کنار گرسنگان را در دکان اخبار روز گردن میزند. رادیکالیسم برون مرزی نیز از تیغ بی شرمی و دون مایگی حرافان بی عمل در امان نمی ماند. آنانیکه، دیالکتیک را فن سخنوری و لفاظی میدانند بعد از سه اردیبهشت و پانزده خرداد سیستان بلوچستان عملیات مسلحانۀ پراتسیستهای متشکل در اتحاد اتحاد با تسلیح مولوسکومی نظیر شمشیر بازی اند بیش از آنچه به دست آوردند، از کف میدهند. سرانجام آنانیکه با حرافی و نادانی در مُقام چوپان دروغگویی از آنسوی مرز بر پراتسیستهای جوان رادیکال در ایران حکم میرانند، خواب آلوده هرگز به مقصد نمی رسند. تنها مثل جادوگران با نقاب ع. شفق از راه دور هر کجا ترسی از نیروی رادیکال متمرکز قانونی، غیرقانونی شهیر، جلب سیاری و نود درصد که در خواب نیز نمی بینند احساس کند،  با دم خود مداخله میکند. قدرت جادوگران با برگزاری آداب و مناسک مراسم اینترنتی مثل سیاهکل که در معرفی سخنرانان از اسامی فداییان شهید استفاده میکنند، نمادسازی میکند، چهره خود را پوشاندند اینبار نیز در همپالگی با پلتفرم دمکراسی بورژوایی از سَرِ یاس و درماندگی، انحراف، بی مسئولیتی، عجز و ناتوانی، زبان به گوش و گردن دکان نادمان چپ و خیانتکاران می کشند. هنگامیکه، پراتیسینهای انقلابی و غیرقانونی شادند که سرانجام از پیروزیشان در سیستان بلوچستان به مقصد رسیده و درون طبقه در مراکز تولید دوباره دندان تیز میکنند تا به قصد ویرانسازی آنچه در عمل انقلابی همانجا بدست اوردند، به استقبال خطر بشتابند. دیالکتیک را دیالکتیکی میکنند، در عین حال با یقین مطلق، شک و جمود ذهنی، بازگشت مطلق به دهۀ پنجاه، قبل از آن یا دیروز با وفاداری به روش دیالتیکی نفیِ نفی- آنسان که هگل می اندیشید و هر آنچه مانع انفاذ در کنه واقعیت و خصوصا واقعیت سیاسی- اجتماعی پیشبرد هدفشان شود به نبرد برمیخیزند تا ادعای تاریخی پدران و مادران شهیدشان را شریف و بلندمرتبه تر به منصه ظهور برسانند. هر گونه فرمول مصنوعی و حرافی متبلور از آن  در اتحاد با نادمان و مرتدان را در عمل انقلابی در هم می شکنند تا ثابت کنند که تا چد حد کوششهای تازه ای ضرور است تا به همان حقیقت و واقعیت خیانت نشود و در نقش پرپیچ و خمی در پیش رو دارند هم نیروها و گروههای خارج از کشور را از تبیلغات گزارشهای مراکز امنیتی و اسناد بخش سیاست خارجی کنگره آمریکا در یقین مطلق بر نبود هیچ نیروی متمرکزی و تکرار طوطی وار آن توسط ضد امپریالیستهای نقابدار و بقیه دربیاورند و هم نیروهای خارج کشور را با تدراکاتی عملی –واقعی با مرامنامه، ترازنامه و (–) برنامۀ روزانه و هفتگی درون و بیرون طبقۀ کارگر، محصول درهم برهمی کوچه و خیابان نیستند. بل که، ارادۀ جمعی متمرکز با برنامه، ترازنامه و برنامه روزانه و هفتگی، یک ارگان سیاسی با مدل تشکیلاتی شایستۀ زندگی سیاسی- انقلابی ناشی از پروسۀ چندین ساله و نوین شرایط اجتماعی- اقتصادی خود متمایز  از دانشجویان روشنفکر ناراضی، جدا از انجمن و کلوبهای کوچک زرد در تهران و انجمنهای مخفی از نوع ماسون و ماجراجویی رمانتیک سکتاریست خارج از طبقه درهم برهم تئوری گرای باکونینی و بلانکی و شیادی التقاط سازمانی از انقلابیون حرفه ای با ارتش سایبری کنونی از خارج کشور غیرقابل تشخیص با فتا و اطلاعیه و بیانیه هایی حتی یک پراتسیست زنده پشت آنان نیست در ایران تاریخش خیلی وقت است به سر آمده است. همانطور که از منتخبین علنی آن با تصویر و فیلم خود نوشته است، کارگزاران پرولتری عصر خویشند و  آرمان شهرگرایی ع. شفق نقابدار پوچیسم. چرا میگوییم پوچیسم ( از بابت اینکه نمیگوییم حراف پوزش می طلبیم)، از آنجاست که عرصۀ علم، تئوری و آگاهی سوسیالیستی را کاملاً غیرمارکسیستی و منطبق بر ایده آلیسم قرن نوزدهم مختص فرماندار نقاب دار در اخبار روز اصولا تحت نفوذ سوسیال دمکراسی دست راست بورژوازی بانکی جمهوری اسلامی، پلتفرم دمکراسی بورژوایی اخبار روز است.

کاردهای رادیکایسم و پراکسیسم متمرکز در ایران، تخاصم پویا و دائمی دارند، نیروها و گروههای خارج کشور را به رویارویی جدی با یکدیگر و وحدت رادیکال در حمایتشان از چشم انداز تحلیل رادیکال از موقعیت و شرایط اقتصادی- سیاسی طبقۀ کارگر تا کنون تا حدودی واداشته و بیشتر وا میدارند. اما، با این نیز معجزه نمی کنند. چونکه مثل نادان سرمقاله نویس بیمار، اسیر دیالکتیک مدحی از گذشته و در عین حال تبدیل بیشرمانۀ رادیکالیسم به کالایی برای مبادله در دکان اخبار روز نیستند، از دیالکتیک عمل انقلابی شهیدان تاریخ و اعضاء فدایی شهید خود انصراف نمیدهند. دیالکتیکِ رادیکالیسم و  پراکسیسم متشکل ایران، در مقام حرکت عینی و واقعی، بر رواق یک عدم تناهی در درجات میان کیفی و کمی، اراده گرایی و جبر، سازمان یافته و خودجوش، کشش اجتماعی- طبقاتی، سر باز میکند. راهی است که کلیت و تمامیتهای پیشتازی و در درجۀ اول واقعیت اجتماعی- تاریخی- انقلابی و طبقاتی شان در زمینه ساخته شدن، ویران کردن و ساختن، پیش گرفته اند. در قلمرو جنگ و تواری، بر ضد موانع برونی و درونی در راه بدانها برخورد میکنند می ستیزند. این منطق نفی نفی دیالکتیک است که درازگوش حراف برون کشوری نمیداند چنین دیالکتیکی عملی- انتقادی راه بر هر گونه وحدتی با ابتذال درون طبقاتی و سکتاریسم فرنگ نشین در همدستی با نادمان چپ نما ایران یا خارج کشور می بندد و نه مرزبندی های (مجازی) فرماندار نقابدار لباس چریک بر تنش زار میزند، به کمونیستها فرمان میدهد، کمونیستها را مثل جوانان و گرسنگان گوسفندانی فرض کرده و خود را چوپان!- بلکه، مرزبندی طبقاتی در جایی مشغول به کار و سازماندهی اند.

صراحت کلام نداشتن مختص خرده بورژوازی در تاریخ بلشویکها و در فدایی در تاریخ کشور ما که از بستر انقلابی خود جدا شده به موازات اسطوره سازی و پنهانکاری غمبار و کمیک قادر به ویران سازی کلیۀ مفاهیم اکتسابی و متبلور در ذهن خود نیست. خرده بورژوازی همواره از برخوردار شدن اعتراض گرسنگان از رهبری  آگاه و هشیار پرولتری و انقلابی در میدان عمل که تضاد اصلی تضاد کار و سرمایه خصوصی مد نظرشان است می ترسند و با لیبرالیستها نقش دلال را بازی می کنند. حرافی، از کارافتادگی مشخصا ناشی از اینست که مفاهیم مذکور برای در برگرفتن جامعیتها و کلیتها نیازمند حرکت، نقد و نقد از خود است. بدین منظور، وفادار داعیه خویش نیست و با معلق گویی دیالکتیک را  نیز محبوس قالب حرافی و جزمیات ذهنی خود بی حرکت کرده که نمی تواند نو به نو شود. حال آنکه رادیکالیسم در تهران و شهرستانها لاینقطع در راه پیچ و خمدار با دشورایهای تازه، ضربات پیش بینی نشده وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، پس بینی ها- پیش بینی ها، شکستها و پیروزیها دست و پنجه نرم میکند، قالبهای دیروزی را می شکند، تا راه بگشاید. خوشبختانه از دیروز عبرت گرفته است و هرگز به خرده بورژوازی و بورژوازی اجازه ورود به مدل تشکیلیابی مدرن خود نمیدهد. وحدت خلل ناپذیر ایدئولوژیک بزرگترین سرچشمۀ شکست ناپذیری اش تا امروز بوده است. ساختار درونی را چنان از پیش طراحی کرده که حتی ویرانی مرکزیت چند وجهی اش نمیتواند به ویرانی کلیت تشکیلات ضربه ای وارد سازد که هر (مداری) یک مرکزیت است، هر گونه ضربه و شکاف را با ابداع و خلافیت پر میکند تا لحظات هگلی از بالای سرش پرواز میکنند را به فراچنگ آورد. بر همین تعریف از دیالکتیک، یک روز علنی است، یک روز مخفی ست، شاید همین لحظه دیگر آنچه روی میزشان معتبر بود، دیگر معتبر نیستند.

در این نوشته، معصیت چند منتخب علنی جز شهیر غیرقانونی مان و مخصوصا نشان دادن صورتش در عملیات مسلحانه پانزده خرداد را مرتکب شدیم. طرفداران  پنهان کاری در فرنگ بگویند چرا به شیوه‌های اتاق وزارت اطلاعات برای لجن پراکنی به رادیکالیسم و پراتسیسم در ایران مباهات میکنند؟  همّ خود را در سر حرافی نامۀ ارگان تبلیغاتی – پیام حرافی به این مسئله اختصاص داده اند و از  حدت شرم و ترس ماسک به صورت میزند، چشم خود را می بندد و رادیکالیسم و پراکسیسم- نیرویی غیرقانونی، جلب سیاری، متواری در جنگ با جمهوری اسلامی در ایران را با طعنه، تشرد، و تحریف تاریخ انقلاب و مبارزۀ حزب کمونیست اتحاد شوروی، رادیکالیسم و پراکسیسم انقلابیِ نیروی مستقر در ایران را زیر ضرب حرافی های خود میکوبد و در جرگۀ هشتاد درصدی ضد اپوزیسیون رادیکال وزارت اطلاعات قرار میگیرد.

یورشهای کاغذی و حرافی وزارت اطلاعات یا شبه وزارت اطلاعات در خارج از کشور برای (ما) پشت سر، روبرو، و بیخ گوش دشمن طبقاتی مان هرگز نمیتواند خللی در خط مشی ظفرنمون و عمل انقلابی مان در ایران علیه بورژوازی و بدتر منیتهای خرده بورژوازی شارلاتان ایجاد کند.  متمرکز اتفاقا کوشش برای مخفی کاری به طریقی تنها و تنها مدیریت جمع تشخیص میدهد ناشناخته باقی مانده می مانند حتی زمانیکه با بینی مصنوعی و عینکی بزرگ بر چشم برای کارگران هفت تپه سخنرانی داغ و جانانه میکند و فیلم آن در کانال دو منتخب علنی برای اولین بار علنی میشود که رفیق سارای ماست.  ما پیش از حرافی ع. شفق در شبنامه ای نوشتیم، ( جنگ طبقاتی ما در ایران جنگ واقعی ست، سایبری نیست و نمیتواند به اطلاعیه ها و همدردیها کاغذی که معمولا یک نفر آدم علنی و زنده کارساز پشتشان نیست محدود شود و  فقط روی کاغذ موجودیت داشته باشد، فرای رویدادها چیز دیگری نیز می بینند، با رویدادها و اعتصابها برنمیخزید و با افولشان به خواب نمیروند. بلکه، در جو مختنق در عرصه سیاسی- نظامی- صنایع کلیدی از پیش  برای تغییر دورخیز کرده است، عناد ایده آلیستی ندارند، گاو جمهوری اسلامی را از شاخش گرفته و برای پر کردن خلاء رهبریت خودانگیختگی تلاش میکند، تا زمانیکه مطمئن شود لحظه آوردن سر روی تن( جدا از اعتراضاتی آگاهانه و سازمانده آن کمیته و شبکه ها و نهادهای اجتماعیِ کمیته است) با تشکیلات پرولتری زیرزمینی علنی و مخفی و نهادهای اجتماعی به تصمیم و توان خود بدست نیاورد به وحدت پرولتاریا با زحمتکشان حتی معلمان، کشاورزان، مالباختگان و – اعتقاد ندارد. سرسختانه معتقد است که کار را نباید به مباحثه و کردار را نباید به گفتار تبدیل کرد و از آنجاییکه اعضاء و کادرهای آن در خط تولیدند دچار جدایی غیرعادی کار فکری و جسمی که مارکس بخشهای وسیعی از سرمایه را به آن اختصاص داد، (در  ساده گویی ارتباط عمل و حرافی سایبری ع. شفق نمی گنجد) نیست. به هیچ وجه همانطور که حاضر به در آمیختن مساله طبقات با مساله حزب پرولتری نیستیم، حاضر به درهم آمیختن طبقه کارگر با روستاییها، دانشجویان، پرستاران، گروههای اجتماعی نیز نیستیم و رهبری را ازآن پرولتاریای صنایع کلیدی و مرکز استخراج ارزش اضافی میدانیم. هر آن صرفا به واپس بنگریم و نیازهای جدید طبقاتی کارگران را در نظر نگیرد، در حیطۀ نظری و علمی سترون میماند، نقد عملیِ تکرار راههایی ناکارآمد و آنانیکه شکستهای تاریخی شان را بر اثر نتیجه یک تصادف نامساعد یا اشتباه تاکتیکی تلقی میکند، نابینایی تا آنجا جلو میرود که شکستها را به راحتی از همان روشهایی  شکست خورده قابل حل و جبران میدانند، تنها مفری است که در آن راهی به سوی نجات از مصیبت زندگیِ پرولتاریا، رهبر بلامنازع زحمتکشان– جستجو میشود. محتوی بر گفتار برتری دارد و الترناتیو را دیکتاتوری پرولتاریا میدانیم و تا زمانیکه نقش راهبردی خودمان را کمال و تمام به منصه ظهور نرسانیم اپوزیسیون خطاب نمیکنیم. ولی، هرگونه درگیری و همزیستی در چارچوب کلوبها و انجمنهای بورژوازی و روشنفکری بورژوایی و خرده بورژوازی و همراهی کاغذی – سایبری را برای کادرهای خود اتلاف وقت میدانیم چرا که اش شله قلم کار، جنبه های منفی خود را در ناهمگونی و گیجی شدید ایدئولوژیک، تئوریک و سیاسی، تهی ساختن خصلت طبقاتی جنگِ طبقاتی و مخالفت هیستریک با اتوریته گریِ  پرولتاریای سازمان یافته را برای کادرهایمان به همراه دارد. با کارگران مرتبطیم نیز همین ممانعت را اجرا میکنیم تا از تاثیر ایدئولوژی بورژوازی و قوس نزولیِ مارکس در هیجدهم برومر به آن اشاره دارد و نقش رهبری انقلاب در سر پیچ به دست راستها بیفتد، در امان مانده و در صراط مستقیم منفعت طبقاتی شان قدرتمند شوندبرای ما واضح است که جنبش سیاسی طبقۀ کارگر، کسب قدرت برای این طبقه را به عنوان هدف نهایی خویش در مد نظر داریم و این طبیعتاً مستلزم یک سازماندهی قبلی طبقۀ کارگر است، سازماندهی که تا حد معینی رشد یابد و از درون مبارزات اقتصادی و هم از بیرون آن- پدیدار(شویم). بنابراین، نمیتوانیم مثل فرمانداران نقابداران و امثالهم دلیل تراشی کنیم و بگوییم طبقۀ کارگر ایران بعد از انقلاب پنجاه و هفت به این دلیل و آن دلیل نارس، توسط خمینی و امپریالیسم غافلگیر شد یا مثل امروز با استخراج سایبری ستوان کلمبو که هر گونه قدرت دید واقع بینانه را از دست داده، بی لیاقتی مسلمشان را در ابراز همدردی با گرسنگان و گرد آمدن به دور پلتفرم لیبرال بورژوایی اخبار روز و دمکرات بورژوازی پیام حرافی، پنهان کند و تاج افتخارات دهۀ پنجاه را بر سر بگذارد و به مبالغه وقیحانه از محفل خود در خارج کشور بپردازد!

در نهایت، مسئولیت عملیاتهای مسلحانه، اعدام انقلابی محمود ابسلان در سه اردیبهشت ماه، یک مدافع حرم در تهران و هفت تکاور در سیستان بلوچستان در پانزده خرداد ماه- بخشی از کلیتی- آموزشی نظامی-( قبل از انجام عملیات و قبل از پیروزی عملیات توسط دو نمایندۀ علنی مان در شبکه ارتباط جمعی با کدگذاری و زبان روایی اعلام شده، دعوتنامه ای نوشته و اسناد و مدارکی نیز در نشست صوتی- تصویری با به اصطلاح نفر اول گروهی، داده شد) را  به عهده میگیریم و اینبار رسماً از نفر اول گروهها و سازمانهای رادیکال به منظور نشست صوتی- تصویری با مسئول ارتباط با بیرونِ کمیته دعوت به عمل می آوردیم و دعوتنامه ای نمایندۀ علنی کمیته انقلابی خود از تیم اعدام انقلابی سه اردیبهشت محمود آبسلان بوده بدون اسکرین شاتها حاوی گفتگوهایی مبین حضور پیشتازان در سیستان بلوچستان و قصد و منظورشان قبل از عملیات مسلحانۀ انقلابی و همچنین اعلام پیروزی و تبریک قبل از رسانه ای شدن عملیات توسط جمهوری اسلامی و عجز و ناله شان شبهِ عجز و نالۀ ته ماندۀ خرده بورژوازی، را در زیر می آوریم. تکرار میکنیم، اسناد و دو فیلم از عملیاتها در اختیار به اصطلاح نفر اول گروه خارج کشوری در نشست تصویری- صوتی قرار گرفته است. اما، این کمیته هیچگونه اطلاعاتی به چپ نماها و مرتدان از راه مارکسیسم انقلابی و خیانتکاران به رزمنامۀ فدایی مثل گردانندگان اخبار روز از فعالیتهایش نداده است. مگر سوزانده شده باشد.

تاریخها سخن میگویند. در ورای تاریکی دنیای مهندسی افکار عمومی، دروغ و روشنفکران رویوزیونیسم و بی عمل، سوسیالیسم خرده بورژوازی به ورای واقعیت دیگری رویم، واقعیت مادی برای پراتیسینهای غیرقانونی، مخفی علنی منسجم با برنامه حاوی چیزی ورا یا فرا مکانی یا فرا زمانیست : حوالی تهران: ۱۴۰۱/۰۲/۱۶/ – عملیات سه اردیبهشت به روایت (تاریخ) اسکرین شات و فراخوان.  ایران/ بیست و پنجم آوریل دو هزار و بیست و پنج.

عملیات مسلحانۀ سه اردیبهشت/ اعدام انقلابی محمود آبسالان

همگی عملیاتها از قبل به گونه ای واضح و زبان روایی – کدگذاری اعلام شده اند.

ما تقریبا سه هفته یا بیشتر ( تاریخ دقیق نمی توانیم بدهیم) نیمروز بودیم و از نیمروز میگیم نیمروز یعنی (سیستان بلوچستان). سراوان یعنی ( زادگاه خورشید) زبان بلوچی و سیستانی میدانیم. محمود آبسالان پسر پرویز آبسالان بود و پرویز ابسلان میخواست پسرش را به جای خودش فرمانده سپاه سیستان بلوچستان کند. با تیراندازی از راه دور رفت و هیچکسی هم دستگیر نکردند. چند روز قبل از این هم یک مرزبان در همان حوالی کشته شد، همه تیراندازی ها از راه دور اعدام انقلابی شدند. البته مرزبانم مرزبان معمولی نبود و با امام جمعه رابطه حسنه داشت. قبل از این دو، دستکم ده نفر را سپاه وسط خیابون زدند و کشته شدند از جمله یک بچه سیزده ساله به جرم شرور. عکس بچه سیزده ساله پیش ماست. فیلم و مدارکی پیش ماست. صحنه تیراندازیها پیش ماست. (گروه خارج کشوری) انتخاب میکنیم و اطلاعاتی با فیلم و مدرک در اختیارشان قرار میدهیم. باید در زوم نفر اولشان را ببینیم و با نفر مشخص جمع  صحبت کند. (چشم در چشم). ما چند خانه از یک جمع انتخاب شدیم، با چهره باز باشیم، زبان خودمان صحبت نمیکنیم، فقط برای ارتباط خودمان با خودمان هستیم و بیشترمان اصلا خط اینترنت ندارند و نباید داشته باشند. بنابراین اطلاعات فیلم مدرک از مسائلی در سیستان بلوچستان در اختیار گروه قرار میدهیم. نفر اول گروهش باید باشد. با نفر مشخص از تهران زوم می شیند و حرف میزنند. مطلعیم نفرات گروههای خارج کشوری برای ارتباط با داخل یا مسئولانتان معمولا ادمهای فوق العاده عادی هستند با اینکه سن و سالشان بالاست از آموزش و پرورش کافی برخوردار نیستند یا اموزش و پرورششان به پنجاه یا شصت سال گذشته برمیگردد. شرافت، صداقت، پشتکار، پیکارجویی، گرانمایه گی، ذوق تربیت و علم ارتباطات کافی ندارند و از شیوههای سراپا خطا و تلقینات اشتباه گروهی پر هستند،  بنابراین، مجبوریم نفری تماس میگیرد را انتخاب کنیم. یعنی نفری برای ارتباط گروهها دارند را می شناسیم  و اگر از طرف مدیریت ما تایید نشود، رد میکنیم. در دستگاه شما نیستیم و شما نمیتونید در دستگاه ما باشین چون بیروندی، با بسیاری از گروهها از نظر مرامنامه و مهمتر گفتارمان از کردارمان میاد و نه برعکس، اختلاف داریم. اما، مایل نیستیم اطلاعاتمان در انحصارمان یا زیر خاک باقی بمانند یا از بین بروند یا ببریم. در صورتی مایلید با پیامبر (میگویید ایمیل) زیر تماس بگیرید. تهران انتخابتان میکند. در ضمن تا زمانیکه ما زنده ایم و حضور داریم امنیت مان به  مدیریتمان ربط دارد، امنیت شما به خودتان و مدیریتتان. اطلاعات دادن به گروه خارج کشوری الزاما نیازمند سیاست مشترک نیست. رسانه خارجی هم نداریم یا قبول نداریم. یک سری سایتها را اساسا قبول نداریم و خائن میدونیم و حاضر نیستیم نام و قلم مان و اطلاعات حاصل کار رفیقانمان و جانفشانی شان هست را به ننگ آلوده کنیم. چنین چیزهایی قابل علنی شدن در سایتها نیست، قتل عام جمعی به بار می آورد. به صفیم، بی صف دچار اسارت است و اساسا پراتیکی ندارد و ادعاهایش سر هم بندی ذهنی ست. افتخار دارم منتخب پراتیسینها و استراتژیستها باشم و مخاطبم بی صفها نیستند. در صورت ارتباط با  شخص مشخص از مدیریت جمعی، متبحر و ورزیدۀ جمع در علم ارتباط و شیوه گردآوری و گزین سازی، قاطع و موظف، مسئول از سوی جمعی برای ارتباط با بیرون در زوم صحبت میکنید و سوالی داشته باشید در صورتی‌که امنیت تهران را به خطر نندازد پاسخ میگیرید.

عملیات مسلحانه پانزده خرداد/ اعدام هفت تکاور و یک امام جمعه روستایی کنجکاو و اعدام انقلابی یک کفتر حرم در فاصله دو عملیات اردیبهشت و خرداد ماه.

همگی عملیاتها از قبل به گونه ای واضح و زبان روایی – کدگذاری اعلام شده اند.

از عملیاتهایی که کمیته م. ا تصمیم گرفتند مدارک ارائه بدهند به منتخبشان در خارج کشور. عملیات دوم که برای کادرهای کمیته م. ار عملیات پانزده خرداد نام گرفته است. در پانزده خرداد که میگند مبدا نهضت اسلامی شان هست، کمیتۀ انقلابی با پس بینی و پیش بینی ( هر چند پیش بینی همیشه  ضعیفتر هست تا پس بینی) از مدتها پیش میخواست عملا با شیوه قهری موج سازی رسانه ای شان را به هم بریزد و با ( کلنگ زدن) هفت تکاور و یک امام جمعه روستایی باعث شد خبرگزاریهاشان دقیقا در پونزده خرداد گیج و منگ بشوند. سرانجام رئیس وزارت اطلاعاتشان بیارند خبرگزاری زاهدان صحبت کنند. کمیته با این عملیات به هدف اصلی اش نرسیده هدف اصلی اش  چیز دیگری هست که  حتما انجام میدهد. کمیته انقلابی م. ا قبل از عملیات در سیستان بلوچستان عمدا به نحوی و به زبانی مخصوص ارتباط جهان نمایی اعلام کرده مرگ در سیستان بلوچستان است، زمین از کاکتی ( به زبان بلوچی کاکتوس وزارتی) پاک میکنیم. پراتیسیستهای کمیته در یازدهم خرداد، سیزدهم خرداد، چهاردهم خرداد اعلام کردند در اسکرین شاتها. همه میزنند بعد اعلام میکنند ج ا میگوید تروریست بودند و آمدند، یکی میگوید کانون شورش ما بودند، بعضی دیگر میگند امام زمانهای ما بودند، بعضی ها دروغ میگند.  با اعلام از قبل عملیات مسلحانه توسط پراتیسینهای با چهره خواستار حرف زدن با اونایی انتخاب میکنند صف دارها، با نفر مشخصشان با نفر زبده دیپلماسی میداند. کمیته با اعلام اعزام نیرو و محتویات اسکرین شاتها به زبان راه دروغ و شانتاژ و قرطاس بازی در باره این دو عملیات و اعدام یک کفتر حرم در فاصله این دو عملیات در تهران بر همه بسته است.. از قبل در صحنه حضور داشتند و اعلام کردند وقتی بقیه در دنیای خودشان بودند. دست اندارکاران سالمند، دستگیر نشدند و برمیگردند، مبدا و غایت واقعیتند. البته میدونیم راهی جز این ندارین، هوشمند اونایی هستند در دوران ما اشکال دیگه اطلاعات گرفتن رو هم درک کنند. اطلاعات میدانی. کمیته م- ا از قبل از حضورش در سیستان بلوچستان خبر داده است. دقایقی بعد از عملیات مسلحانه و سرگیجه رسانه هاشان در پانزده خرداد،  رئیس وزارت اطلاعات واکنش نشان داده و عملیات را روی خبرگزاری زاهدان – سیستان بلوچستان . وزارت اطلاعات واکنش شده، کمیته کنش شده. عملیات سر وقت انجام شده سر  زمان مقرر  اسکرین شاتها با تاریخ حرف میزنند، بدون هیچ تاخیری علت این است که زبده ترینهای کمیته سر خودشان را کف دستشان نهادند و رفتند و  دو تا از رهبران کمیته اند. کمیته به رهبریت معتقد است. خوب میدانیم شما از ارتباط با جمع رادیکال و انقلابی می ترسید و ناباورید.  ما هم تهران ازتان می ترسیم و به اندازه شما تریبون نداریم مگر بمب نشریه و دو هفته نامه در تیراژ محدود و کاغذی و نه اینترنتی. بخش اعظم کمیته اینترنت ندارند. گروهی تماس برقرار میکند و انتخاب میشود از عملیاتِ تهران- اعدام انقلابی یک کفتر  حرم، مدرک و سند دریافت میکند، درباره قاچاق و پول در اوردن تکاورها و سپاه و انواع و اقسام شبکه های و سازمانهای میگند غیردولتی هستند فیلم و سند میگیرد. مکانیسم کمیته انقلابی م. ارتدکس به اندازه مکانیسم ج. ا پیچیده هست اما مدلهای عالی تر همیشه نسبت به مدل قدیمی تر  قدرتمند تر است. اما مدل جدید تنها برای مدتی ضعیفتر باقی میماند. رابطه های کمیته نود درصد کاغذی اند در ایران. بعضی ها از همه طلبکارند با پوز گنده شان از همه ما تهرونم طلبکارند پیرمردهای تهرون مدام میگند ( لو رفتن بزرگترین گناه) است،  تنها در دنیای زرنگهای محافظه کار هست. افتخار ما همین بس که منتخب و علنی کمیته باشیم. جهان نما فارسی سلیس نمینویسیم. همه چیز کمیته گرم عمل تاریخی و جنگ  مشخص میکند. پیامبر ( ایمیل) تماس زیر هست. کمیته م. ارتدکس گرم کار و جنگ با دشمن اصلیش از شوراهای مجازی ادمهای مجازی هواداران مجازی دنیای تهران گرفته، فقط جهان نما نیست منزجر و متنفر، سیاست علنی کاری یک درصدی تا حدی در دستور کار گذاشته است. منتخب علنی کمیته هستم. بذرپاشی برای اعتماد است.  ارائه سند (فیلم) از عملیات مسلحانه و موضوعات دیگر فقط از راه منطق شما و استدلالتان پشت بلندگوهاتان و میز گرد گروه هایتان نیست. چفت و بست تفکرتان، چفت و بست تفکر این کمیته م. ا نیست با مرامنامه صد و سی صفحه ای و  مدام در حال تغییر بسته به پراتیک انقلابی اش نیست. کمیته می گوید ما حق داریم و ما درست میگیم و به هیچ وجه قبول نداریم نظر همه محترم است. محور و برای برنامه های خودش ایرون تلاش میکند و میجنگد که بر بیماریهای درهم برهمی بیرون خودش غلبه کند. بنابراین،  ارائه فیلم و اسناد کارهای کفتران حرم و قدر قدرتشان( قبلا از طرف کمیته در نشست صوتی – تصویری با مسئول ارتباط با بیرون به نفر اول گروهی تماس گرفت و انتخاب شد داده شد) برای همکاری با بیرون نیست. اتفاقا آموزش شماهاست برای ارتباط با ساختار یافته ایران. کمیته این کار را بذرافشانی میداند و با همه پس بینی ها و پیش بینی ها وصل به جهان نما گوشی های موقتی، خیلی شیوه های محافظتی، مهندس هوش مصنوعی مان میدانیم ممکن سرمان بخاطرش بدهیم. در صورت تماس با آدرس پیامبر پایین از سلام کردنتان می توانیم بفهمیم  وزارت یا نیست. تاکید میکنیم ارائۀ فیلم تنها از طریق برگزاری کنفرانس صوتی- تصویری با نفر اول گروه خارجی و مسئول ارتباط با بیرون صورت میگیرد. پند اموزگار و رهبر انقلاب اکتبر اویزه گوشمان داریم ( هیچ بذر افشانی نیست که سرانجام ثمر ندهد). آدرس رایانامه ای برای تماس نفر اول گروه رادیکال خارج کشوری.

تهران/ ۳۰ خرداد /۱۴۰۱

  parvanehh024@gmail.com

____

ارائۀ سایر اطلاعات درونیِ مُجاز و آشنایی بیشتر و نه کامل با کمیته انقلابی م. ا مشروط به درک فضای مختنق، اجرای دستورالعملها و رعایت نظم و انضباطِ آهنین کاری و منوط به دیدار حضوری- علنی– برگزاریِ کنفرانس اینترنتی با از کادرهای پراتسیست و استراتژیست، مسئول ارتباط با بیرون است. نرم افزار و زمانی کمیته مشخص میکند. پراتسیستهایی به عملیات مسلحانه اقدام ورزیدند اکثراً از پروتنها ( دختران تاریخ ساز) کمیته اند. از پراتسیستهای رزمی کاری سر تیمِ اعدام انقلابی سه اردیبهشت است تا کنون دو بار هدف تهاجم کاتری و ضرب و شتم افراد لباس شخصی در تهران قرار گرفته و علیرغم جراحت توانسته با کمک رفیق و نفر خود،  جان سالم به در ببرد. واپسین بار در گرماگرم این نوشته بود و  هم اکنون در مرکز کمیته تحت مراقب بهداشتی و پزشکی قرار دارد. نفر اول گروهی تماس میگیرد و انتخاب میشود میتواند به مدت ده دقیقه با پیشتاز و از فرماندهان عملیات اعدام انقلابی سه اردیبهشت با بهره برداری کمیته انقلابی از فن و فنونِ چهره آرایی و تغییر صدا به منظور حفظ امنیت پراتسیست و کادر انقلابی و تاریخ سازمان- گفتگوی تصویری- صوتی داشته باشد.

ایران/ شنبه – ۲۹ مرداد ۱۴۰۱