جهاد افغانستان و شبکه های استخباراتی و ظهور گروه های افراطی  

نویسنده : مهرالدین مشید

جهاد استقلال طلبانه و  برحق مردم افغانستان به مثابۀ ظرف گداخته یی شد که تمامی نیرو های اسلامی شرق و غرب عربی ، آسیای مرکزی و آسیای جنوبی را بهم پیوند داد و این پیوند در بافت محکم دینی مردانی مانند عبدالله عزام بنیانگذار مکتب  خدمات که بعد ها  اسامه بن لادن از او جدا شد ، ابوالحسن رییس رابطۀ عالم اسلامی سعودی و شماری دیگر به کمک مالی سعودی و نفوذ استخباراتی سی آی ای تحت نظر استخبارات آی اس آی وارد پاکستان شدند و با استفاده از پول های  فراوان کشور های خلیچ نفوذ قابل توجهی درمیان نیرو های جهادی پیدا کردند . عرب ها مجال تماس با تمامی نیرو های اسلامی پاکستان چه سلفی و چه غیر سلفی را پیدا کردند . این ها با جماعت اسلامی ، جمعیت العلمای اسلام شاخۀ مفتی محمود اکنون فضل الرحمان  و شاخۀ نورانی ، گروه های اهل حدیث و سایرین رابطۀ تنگا تنگی پیدا کردند که بعد ها در تشکل و ساختار گروه های “لشکر طیبه” ، “جیش محمد” “سپاۀ  صحابه” و گروه های تند رو دیگر که همگی تحت نظر مستقیم استخبارات پاکستان به کمک مالی کشور های خلیچ و سعودی شکل گرفتند. این گروه ها که در تبانی با استخبارات پاکستان در رقابت با هند بوجود آمدند . در آنزمان بیشتر در کشمیر پاکستان فعال بودند و وجهۀ تند ضد شیعی بودن آنان پیدا بود که چه اهدافی در عقب پیدایش آنان نهفته است. این گروه ها نه تنها که برداشت های قشری خویش از دین را اسلام ناب محمدی میدانند ، از این هم بد تر شیعه یکی از بزرگترین فرقه های اسلامی را کافر  خطاب مینمایند . همین اکنون در دیوار های ساختمان ها در شهر پنجاب پاکستان نوشته است ” کافر کافر شیعه کافر ” . از این شعار تند آنان معلوم است که اینها برای چه هدفی مامور گردیده اند و این شعار نه تنها پرده از اختلافات شدید مذهبی آنان با ایران برمیدارد ؛ بلکه از تضاد های آشکار دولت سعودی که خود را وارث سلفی ها می خواند ، نیر پرده برمیدارد .

عرب ها تحت نظر مستقیم استخبارات پاکستان نه تنها گروه های سلفی را در پاکستان بوجود آوردند ، در کار ایجاد گروه های سلفی و تقویۀ آنان در افغانستان نیز کمک نموده و برای ایجاد این ها نقش موثری نیز داشتند . استخبارات پاکستان بعد از سقوط نجیب و تاسیس دولت مجاهدین طلبه ها را در محور ملاعمر گرد هم آورد  و زیر نام گروۀ جاده صافکن “گروۀ طالبان را تاسیس نمود که در تشکیل طالبان نصیرالله بابر و کرنیل امام نقش بارزتری داشتند . در ساختار این گروه بیشتر طلبه های نقش دارند که گرایش های فکری سلفی داشته و حتا در شماری موارد از سلفی ها هم کوتاه تر آمده اند .

در این شکی نیست که جنبش سلفی در افغانستان سابقه داشته و در کنار جنبش های  غیر سلفی در فضای آرامی به سر می بردند و حتا حلقات سلفی ها در کنار جنبش هایی به فعالیت های مبارزاتی مصروف بودند که تمایل غیر سلفی داشتند . از مولوی جمیل الرحمان می توان یاد آور شد که در حزب اسلامی به رهبری حکمتیار فعال بود و اما بعد از مهاجرت دست به تشکیل تازه یی زد که در جدایی آن علاوه بر یک سلسله اختلافات او با حکمتیار نقش آی اس آی را در تبانی با اعراب نمیتوان انکار کرد . به همین گونه  از  حلقات بزرگ گروه های طلبه در پشاور می توان نام برد که در چوکات احزاب هفتگانۀ  جهادی بویژه حزب اسلامی شاخۀ حکمتیار و مولوی خالص ، جمعیت اسلامی ، حرکت انقلاب اسلامی شاخۀ مولوی محمد نبی محمدی ، شاخۀ مولوی منصور و شاخۀ مولوی موذن مصروف آموزش های دینی در مدرسه های دینی پشاور بودند . بیشتر این مدرسه ها از سوی اعراب حمایت مالی میشدند و به تدریج آموزگاران این مدارس هم به دلایل اقتصادی و سیاسی متمایل به اندیشۀ سلفی گردیدند که بعد ها این مدرسه های طعمۀ  اماده یی در دست استخبارات پاکستان قرار گرفت  . استخبارات پاکستان که کمک های کشور های غربی را برای نیرو های جهادی توزیع می نمود ، بخشی از این پول ها را در مدرسه های دینی هم سرمایه گذاری نمودند و این روند بعد از سقوط نجیب وارد مرحلۀ دیگری گردید .

پیش تر از این پاکستان به همکاری نزدیک استخبارات این کشور به کمک  مالی دولت سعودی ، دست به تاسیس پوهنتون اسلام آباد زد که این پوهنتون کانونی برای سربازگیری جنبش های اسلامی در سراسر جهان بویژه کشور های آسیای مرکزی و شماری کشور های عربی  گردید . چنانکه قاری محمد طاهر یلداش در اوایل دهۀ هشتاد و دهۀ نود با این پوهنتون رابطه داشت .

پس از سقوط نجیب و فروپاشی نظام تحت حمایت شوروی در افغانستان و به دست فراموشی سپردن افغانستان از سوی  امریکا،  اوضاع سیاسی ، نظامی و اقتصادی منطقه متحول شد و پاکستان برای دست یابی به اهداف استراتیژیک اش در افغانستان حساس تر گردید. این حساسیت ها علت ها وعوامل گوناگون نظامی و سیاسی داشت که بیشتر از راهبرد استراتیژیک پاکستان تغذیه می نمودند که نگرانی های رو به افزایش پاکستان را پیرامون نقش هند در افغانستان دامن میزد و با  به قدرت رسیدن جمعیت اسلامی و هم پیمانانش در کابل  و رانده شدن نیرو های  حکمتیار به حاشیۀ کابل این حساسیت های پاکستان را بیشتر تحریک نمود .

بعد از این پاکستان با رویکردی تازه برای ایجاد پروژه یی زیر نام “تحریک طالبان” اقدام نمود . استراتیژیست های نظامی و سیاسی پاکستان ، بعد از جنگ های تنظیمی در داخل شهر کابل که سبب کشته شدن بیشتر از  60 هزار تن شهروندان کابل گردید ، زمانیکه در یافتند که تنظیم های  جهادی در پروژۀ نظامی و سیاسی این کشور برگ برنده را از دست داده است و برای  کنار گذاشتن آنان اغاز نمود و در این راستان برخورد گاه بر سم و گاه بر نعل با حکمتیار را نیر آغاز نمود که با ایجاد طالبان او را هم از خود راند و این سبب شد که حکمتیار با به قدرت رسیدن طالبان به ایران رفت .

پاکستان پس از آنکه  امید واری های خود رانسبت به حمایت گروه های جهادی سابق از دست داد و این پروژه (1) رافراموش شده و پایان یافته تلقی نمود . بعد از این بود که تحریک طالبان را به نام گروۀ  جاده صافکن بر ضد تنظیم های جهادی تاسیس نمود که در ساختار این گروه نصیر الله بابر در زمان بی نظیر بوتو نقش داشت که کرنیل امام (2) در یه قوام ر ساندن آن دست  داشت .

در ایجاد طالبان دستان کشور های نیرومندی مانند پاکستان و سعودی به رهبری امریکا نقش داشت که زیر پوشش پیاده گردانیدن پروژۀ یونیکال مبنی بر انتقال گاز ترکمنستان از طریق  احداث لولۀ گاز  این کشور و انتقال آن ازمسیر افغانستان تا بلوچستان پاکستان ، برنامه ریزی شده بود . پروژۀ طرح طالبان تنها بک پروژۀ اقتصادی نبود ؛ بلکه وجهۀ سیاسی هم داشت که امریکا در محور حمایت های سعودی و پاکستان خواهان ایجاد دیوار استراتیژیک  دربرابر ایران شده بود . امریکا با کشاندن سعودی در این طرح خواست در یک دایرۀ وسیع با دامن زدن به تضاد شیعه و سنی در جهان اسلام زمینۀ عملی کردن راهبرد های درازمدت خود را فراهم سازد . از همین رو بود که امریکا ازسال 1994 تا 1998 از هرگونه نقض حقوق بشر بوسیلۀ طالبان چشم پوشی نمود و حقوق بشر را به قربانی گرفت .  به همین گونه امریکا از 2007 تا 2009 به امید نیرومندی طالبان در افغانستان و دستیابی امریکا به ذخایر نفتی آسیای میانه ، از آنان حمایت به عمل آورد .

گفتنی است که طالبان در زمان امارت شان در افغانستان ار هر نوع اعمال تروریستی خود داری می ورزیدند و به این گونه عملیات رو نیاورده بودند .

در این شکی نیست که گروه های سلفی و غیر سلفی یعنی اصلاح گرایان و بیدار گرایان هر دو به نحوی از افکار پیش گامان نهضت اسلامی از نجدی تا سید و سرسید احمد هندی ، مودودی ، سیدقطب ودیگران تاثیر پذیرفتند ؛ اما افکار سید قطب بویژه کتاب معالم فی الطریق او بحیث نحلۀ فکری تمامی نیرو های  تند رو اسلامی گردید  .  گرچه طالبان افغانستان  از نگاۀ تیوری مخالف نظریات سید قطب هستند . چنانکه در زمان حاکمیت شان در کابل از منابر مساجد بصورت علنی پیشگامان نهضت اسلامی مانند سید قطب و مودودی را به انتقاد میگرفتند . درواقع تند روی های طالبان ریشه در افکار سید قطب نداشته ؛ بلکه ریشه در افکار دینی و استنباط قشری آنان از دین دارد . جنبشی که قبیله گرایی در آن بر اسلام گرایی غلبه داشته و بوی اسلامی که به نیاز های کنونی جوامع  بشری پاسخگو است  ، از آن به مشام نمیرسد . تفسیر های تعصب گرایانه و ملی ستزانۀ آنان از دین سبب ضعف سیاسی آنان شده که پیروزی های نظامی آنان را نیز زیر سوال برده است .

بدون شک زمانیکه جریان مبارزات یک حنبش سیاسی و اجتماعی  فرسایشی و دوامدار میگردد ، بر وابستگی ها سیاسی ، نظامی و استخباراتی اش افزوده میگردد . جنبش های اسلامی افغانستان هم قربانی جنگ طولانی با شوروی سابق شد . در این مدت آنان ناگزیر شدند تا به خواست های حتی غلط  و ضد جهادی و اسلامی آنان لبیک بگویند .  این آری گفتن ها نه تنها سیر مبارزاتی واقعی جهاد را به بیراهه کشاند ؛ بلکه مجاهدین به فرمان قوماندانان خود وادار به اعمالی شدند که بسیار اوقات مخالف منافع ملی واسلامی کشو ربود .  چشم بینی به بیگانه ها سبب شد که جهاد رو به خشونت نموده و در شماری موارد مجاهدین ناگزیر به اعمال خشونت آمیزشوند . چنانکه ما همه شاهد خشونت هایی در دوران جهاد نیز بودیم که منتج به کشتن بسیاری بیگناهان و تخریب ساختمان های شخصی ودولتی و مراکز تعلیمی و صحی گردید ؛ اما این خشونت ها در زمان طالبان رنگ دیگری را به خود گرفت و وارد مرحلۀ دیگری گردید . در گذشته ها مجاهدین به کلی  از عملیات انتحاری خود داری کردند و دست به این گونه عملیات نزدند ؛ ولی طالبان با سازماندهی عملیات انتحاری و آموزش های انتحاری که در اکثرموارد سبب کشته شدن دهها انسان بیگناه میگردد و بصورت کامل خلاف روحیۀ آیت قرآنی است .

جریان های جهادی پس از سقوط حکومت نجیب در افغانستان شکل دیگری را به خود گرفتند که خشونت گرایی در افغانستان را وارد مرحلۀ جدیدی نمودند ، گرچه خشونت گرایی های  جنبش های اسلامی درکنار عوامل دیگر منشای استخباراتی نیز داشتند که استخبارات پاکستان برای توجیۀ اهداف استخبارات و ا ستراتیژیکش به گونه یی پرده دینی کشید که این بازی تا کنون به شدت ادامه دارد . دیروز مجاهدین آتش اهداف خصمانۀ پاکستان در افغانستان بود و امروز هم  طالبان . درحالیکه خشونت گرایی در جنبش های اسلامی سابقه نداشته و برای اولین بار گروههای مارکسیستی در روسیه دست به خشونت زده اند .

گفتنی است ، هند که گهوارۀ اندیشۀ خلافت اسلامی بوده  وشماری  جریانهای خشونت گرای کنونی مانند طالبان افغانستان از آن حمایت مینمایند ؛  اما بانیان این تفکر هیچگاهی اعمال انتحاری را مجاز نشمرده و بر مشروعیت آن فتوا نداده اند . چنانکه در زمان اشغال نیم قاره  از سوی  بریتانیا حادثۀ اتنحاری یی بر ضد  اشغالگران انگلیسی در تاریخ ذکر نشده است . گرچه جریان های خشونت گرایی طالبان و هم پیمانی آنان با القاعده  مانند سایر جنبش های تندرو اسلامی ریشه در افکار تندروان اسلامی مانند الجهاد مصر و الجهاد و والتکفیر مصر دارد ؛ اما این تاثیر پذیری ها از قاعدۀ درست ایده ئولوژیک برخوردار نیستند . در این شکی نیست که گروه های گوناگون اسلامی چه سلفی ها یعنی اصلاح گرایان و چه غیرسلفی ها یعنی بیدار گرایان یا نوگرایان به گونه های مختلفی از افکار پیشگامان نهضت اسلامی را ابن عبدالوهاب تا سید جمال الدین افغان ، محمد عبده ، سرسید احمد ، حسن البنا، مودودی ، سید قطب و سایرین بهره گرفته و تاثیر پذیر هستند که با گرایش های تاسیس خلافت اسلامی و دولت اسلامی دچار دیدگاه های متفاوت شده اند که این تفاوت دیدگاه ها بییشتر ناشی ازمشکل معرفت شناسی در حوزۀ  علم و دین بوده که به شناخت “ماهیت پدیده”  و “واقعیت تجربی” به دلیل لایتناهی بودن معرفت ؛ بویژه لایتناهی بودن موضوعات معرفتی ، برمیگردد و این را نمی توان بیرابطه به تحولات کنونی بشر در حوزه های گوناگون علمی و فلسفی دانست .  بدون تردید آگاهی های جدید بشر در مرحلۀ تجدد(مدرن) و پسا مدرن بر آن اثر گذار بوده است  . از همه مهمتر اینکه قرائت های دینی در لایه های مختلف فکری با توجه به شرایط مبارزاتی و اجتماعی بر آن اثر گذار بوده و است .

دیدگاهها متفاوت فکری جریانهای اسلامی را دچار دشواری های گزینشی نمود تا دیدگاۀ مبارزاتی متفاوتی پیدا نمایند  .

با وجود یک سلسله اشتراکات و  اختلافات فکری و مبارزاتی میان این  جریان های اسلامی یک تفاوت فاحش میان دیدگاۀ این ها همانا دست یازی به خشونت و اعمال تروریستی است که این گرایش بیشتر در جریان های سلفی طالبانی موجود . با آنکه جریان های سلفی و غیر سلفی در بسیاری کشور ها در نبرد های سنگینی با دشمنان خود قرار دارند . جریان های غیر سلفی از عملیات تروریستی خود داری مینمایند . گرچه جنبش هایی مانند حماس که ریشۀ سلفی ندارند ؛ اما گاه گاهی در برابر اعمال تروریستی دولت اسراییل دست به عملیات انتحاری میزنند .

طوریکه در بالا اشاره شد گروه های خشونت گرا درافغانستان سابقۀ دیرینه یی نداشته و اگر در گذشته هم وجود داشت ، به شدت کنونی اش نبود . شکل گیری فکری جنبش های خشونت گرا و افزایش تندروی های آنان بیشتر به زمان حملۀ امریکا به افغانستان بعد از حادثۀ یازدهم سپتمبر برمیگردد که منجر به سقوط طالبان در افغانستان شد . در حالیکه طالبان در زمان امارت اسلامی خویش در افغانستان به عملیات انتحاری در برابر مخالفان شان یعنی جبهۀ متحد ملی نزدند و تنها در 9 سپتمبر احمد شاه مسعود در یک عملیات مرموزی به شهادت رسید که دو تن عرب در نتیجۀ انقجار در داخل اتاق او نیز کشته شدند . بازداشت یک تن از حمله کننده گان عرب که بعد تردر نتیجۀ سازش پشت پرده میان افرادی در داخل جبهۀ متحد از زندان فرار و کشته شد ، جریان های عقب این حادثه را پنهان گذاشت .  قتل مسعود در واقع اولین زگنال و آغاز حرکت انتحاری خشونت گرایانه بود که در چهار چوب جنبش های اسلامی معاصر رخ بنمود .

طالبان از اعمال انتحاری  در زمان حاکمیت شان خود داری نموده و هیچگاهی در برابر دشمنان خود از این روش استفاده نکردند . گفته می شود که در تصمیم قتل مسعود به گونۀ انتحاری رهبران طالبان نظر موافقی نداشتند و برای آن در جستجوی بهانۀ شرعی بودند . در حادثۀ قنل مسعود بیشتر القاعده نقش تعیین کننده داشت نه جنبش طالبان و شاید که این موضوع از رهبری طالبان هم درآنزمان مخفی نگهداشته شده بود ؛ زیرا در آنزمان رهبری طالبان این گونه عملیات را خلاف شرع میدانست و این شریعت گرایی طالبان سبب شد که از سپردن برادر دینی خود اسامه بن لادن برای امریکا ابا ورزیدند.

سقوط طالبان بوسلۀ بمب افگن های 52 امریکا که دست پاکستان در آن نیز دخیل بوده و  مشرف تهدید  به انتخاب دو گزینه پیوستن به تروریسم یا پیوستین به جبهۀ ضد تروریسم از سوی امریکا  شده بود  ، سبب شد که طالبان در یک اتحاد  استراتیژیک با القاعده باقی بمانند و این اتحاد استراتیژیکی در کوتاه مدت همگرایی های بیشتر مبارزاتی و جهادی را میان طالبان و القاعده ایجاد نمود. توسل جستن طالبان به عملیات تروریستی تحت نظراستخبارات پاکستان یکی از  پیامد های آمیزش تنگا تنگ القاعده و طالبان گردید. در واقع خشونت امریکا ، طالبان را به خشونت و واداشت که امریکا از این رویکرد استفادۀ دوپهلو نمود ؛ از یکطرف راه را برای براورده شدن اهداف استرتیژیک خود در افغانستان هموار گردانید که همانا سینه انداختن بر دخایر نفتی آسیای مرکزی و اطراف بحیرۀ خزر و ایستادن دیوار منافع در برابر شوروی و چین بود . از سویی هم کشاندن القاعده و طالبان به عملیات خشونت آمیز و انتحاری بود که در این صورت هم بقای حضور خود را در منطقه مشروعیت ببخشد و هم با جلوه دادن طالبان بحیث یک گروۀ تروریستی ضربۀ کشنده یی بر پایکاۀ ایده ئولوژیک مبارزانی شان وارد نمود .  بدین وسیله ضربۀ محکمی بر بنیاد های فکری اسلام وارد نمود .  

این رویکرد امریکا بعد از  حادثۀ سپتمبر به قول بوش “آغاز جنگ صلیبی دیگر ” طالبان را واداربه گزینش ایده ئولوژی تکفیری در برابر امریکا نمود . این در حالی صورت گرفت که قبل از این حادثه امریکا در تبانی با استخبارات پاکستان و سعودی در شکل دهی سیاسی ونظامی طالبان دست تعیین کننده داشت و داستان حمایت مالی یک ملیارد دالری کمپینی  یونیکال برای طالبان مانند آفتاب هویدا است . هدف امریکا در چوکات ایجاد پروژۀ طالبان ضربه  زدن به بنیاد های اسلام سنتی بود که قبل از آن بعد ازسقوط نجیب و تاسیس دولت مجاهدین با جنگاندن نیرو های جهادی ، تیشه های محکم و استواری بر بنای فکری اسلام بیدار گرایانه در افغانستان زده بود .  

طالبان که ازحملۀ نا بهنگام امریکا بر افغانستان هیجان زده شده و به عقب نشینی سریع از افغانستان وادار گردیدند . دیری نگذشت که به همکاری استخبارات پاکستان دوباره احیا گردیدند و مبارزات خود را تند تر از گذشته در برابر حامی قدیم خویش یعنی امریکا به شدت آغاز نمودند و اما این بار با سلاح برندۀ خشونت وارد عمل شدند. در حالبکه اسلام در اصول با تروریسم مخالف بوده و شمار زیادی از فقهای اسلامی کشتن شخص بیگناه را به بر بنای آیت شریف ” کسی که مومنی را بصورت عمدی و قصدی می کشد ، جزای آن جهنم است که برای همیش در آن باقی خواهد ماند  ” ولو به هر شکلی که صورت گیرد ، خلاف شرع دانسته و آنرا حرام میدانند . از همین رو بوده که جنبش های سلفی و غیرسلفی پیش از این به اعمال خشونت گرایانه متوسل نشده اند که سبب کشته شدن مسلمانان بیگناه شود . این گونه عملیات که طی چند سال اخیراز سوی طالبان و القاعده در عراق ، افغانستان و پاکستان صورت میگیرد ، باوجود تعبیر ها و تفسیر های آرمانگرایانۀ اسلامی از متون دینی ، نمی توان برشرعی بودن آن صحه گذاشت  ؛ ویژه زمانیکه این حملات مردمان بیگناه را آماج خود قرار میدهد .

طراح اصلی این گونه عملیات القاعده در عراق  بود که بعد ها در موج خطرناکی وارد افغانستان و پاکستان نیز گردید . القاعده بعد از رویاروی با سربازان تا دندان مسلح امریکایی  و بریتانیایی ناگزیر برای راه اندازی این گونه عملیات گردید و شاید دلیل رهبران القاعده  برای ناگزیری به این  گونه عملیات، برخاسته از فتوا هایی باشد که برای مسلمان اجازه میدهد تا برای برآورده شدن اهداف الهی اش ، برای آخرین امکانات از آن استفاده نماید که این هم مخالف دساتیر قرآنی و فقهی است که استفاده از وسایل نامجاز و غیر شرعی را برای رسیدن به هدف اسلامی غیر شرعی میدانند . بنا بر این برای توجیۀ این گونه عملیات در متون دینی تکیه گاۀ نیرومندی نمی توان تا بدان متمسک شد ، بویژه زمانیکه درموج کسندۀ این عملبات مرگ حتمی مومنان بیگناه متصور باشد . بنا براین ریشۀ فکری این گونه عملیات بیشتر استخباراتی است تا اسلامی که از متن دین نشئت نکرده ؛ بلکه در بستر تحویل های نارس و خام دینی وجهۀ دینی پیدا کرده است .  

طالبان در اوایل مبارزات شان در برابر نیروهای امریکایی کمتر و حتا هرگز به عملیات تروریستی متوسل نشدند ؛ اما بعد از رویارویی ها در برابر نیرو های امریکایی و کشتار های بیرحمانۀ  افراد ملکی بوسیلۀ نیرو های آنان طالبان را بیشتر به خشم آورده و به در خواست اسامه و القاعده زیر فشار استخبارات پاکستان مبنی بر حملات تروریستی لبیک گفتند . این عملیات ها با افزایش تلاشی های خانه به خانه ،  بازداشت های کورکورانه ، بمباردمان های خصمانه و هتک حرمت ها  وشکنجه های افغان های در زندان های  گوانتامو ، بگرام و جا های دیگر که هر آن تلفات افراد ملکی را بالاتر میبرد ، شدت و  حدت بیشتر اختیار نمود و اکنون در اوجش قرار دارد .

با توجه به آسیب شناسی روشمندانۀ رخداد ها در افغانستان مسألۀ دردناکی در ذهن آدمی تداعی میگردد که ناگزیر باید گفت که علت اصلی این همه عملیات های انتحاری که از سوی طالبان اجرا می شود. این گمانه زنی ها را بوجود آورده که امریکا شاید چنین رویکردی از سوی طالبان را، در اجندای استراتیژیک خود قرار داده بود که در نتیجه  طالبان را به پرتگاۀ انتحار سیاسی کشاند . این گونه عملیات هر چه بیشتر وجهۀ مبارزاتی طالبان را که ادعای های استقللال طلبانه دارند ، نیز مخدوش گردانیده است . در حالیکه افزایش این گونه عملیات وجهۀ دینی طالبان را که همانا بعد سنتی دینی آنان است ، ضعیف گردانید و مبارزات نظامی و سیاسی شان را زیر سوال برده است، بالاخره رویارویی های استراتیژیک امریکا با جهان اسلام را به گونۀ اهداف انسان دوستانه توجیه می کند که  به تعبیری  معنای آب ریختن در آسیاب دشمن را دارد .

 

یاد داشت ها :  

 

1 – جهاد مردم افغانستان برضد شوروی قیامی دینی ، مردمی و ملی بود که با تاسف در زیر چکش های سهمناک استخبارات پاکستان به پروژه تبدیل شد . پروژه ییکه عظمت  جهاد و حماسه  آفرینی

های  مردم آزاده خواۀ افغان را نا جوانمردانه به بازی گرفت و این بازی هنوز هم ادامه دارد .

2 –  کرنیل امام در زمان حملۀ طالبان به قندهار درسال 1996قنسل پاکستان در قندهار بود .