مختصری درباره تاریخچه احیای مجدد و باز ساز ی…

جهان درویرانی افغانستان دست داشت درین شکی نیست و اظهر…

ازمثالهای زشت ونامیمون فدرالیزم

برګرفته برخی از مقاله تحقیی تحت عنوان (سیستم ونظام های…

تجمع گروه های تروریستی در شمال؛ بستر سازی برای جنگ…

نویسنده: مهرالدین مشید جغرافیای شمال زیر پاشنه های تروریسم و سکوی…

پاکستان و ایران حاميان اصلی طالبان و عاملان فاجعه در…

نویسنده: مهرالدین مشید ابراز نگرانی پاکستان و ایران از گروه‌ های…

چند شعر از دارین_زکریا

برگردان چند شعر از #دارین_زکریا شاعر سوریه‌ای خانم "دارین زکریا" (به…

چهار هایکو

ترجمه‌ی چهار هایکو از #توروالد_برتلسن هایکوسرای دانمارکی* توسط #زانا_کوردستانی  آقای "توروالد…

فلسفه هایدگر میان تبلیغ فاشیسم و آنتی کمونیسم

Martin Heidegger(1889-1976)  آرام بختیاری کج فهمی فیلسوفان مذهبی دانشگاهی وطن از هایدگر. چرا…

سفر ملاهبت الله به کابل ؛ نشانه های زوال یا…

نویسنده: مهرالدین مشید نبض زمان و رقم خوردن شمارش معکوس در…

جامعه دین زده چگونه است؟

عبارت از جامعه می باشد٬ که دیندار از دین٬ چون…

نوای خلقِ غمدیدهء بغلان!

امین الله مفکر امینی       2024-13-05 آسمـان گرفته سخت برما، زمیــــن از سوی…

تنهایی و غربت شناخت نامه ی تبعید

نویسنده: مهرالدین مشید روایت دیگری از تنهایی و غربت روایت تبعید یعنی…

دست یاری 

بر بلای سیل بغلان مبتلا است  ساکنان اش زین مصیبت در…

تجلیل از روزمادردرکشورشاهی هالند

بتاریخ 12می سالجاری درشهرارنهم کشورشاهی هالند محفل باشکوهی ازسوی شوراي…

بجنبید ایکه خود ها، حامییان حقوق بشرخوانید!

امین الله مفکر امینی       2014-13-05! ندانم چطور گویم ویا به تصویر کشمدردوناله…

اینجا بغلان است، آدمیت را سیل برده است!

سیامک بهاری “ما نه غذا داریم، نه آب آشامیدنی، نه سرپناه،…

خشم سیلاب

رسول پویان خانه و باغ و زمین و روستا ویران گشت خـشـم…

 قاضی ی شهر شرف

محمد عالم افتخار مال تاجـر غرق دریا گشـته بود تاجر آنجا محوِ…

خیزش های مردمی نشانه های شکست طلسم وحشت طالبانی

نویسنده: مهرالدین مشید تبعیض، حرمت شکنی و استبداد کار نامه ی…

مادر

ای مادر من فرخ و آباد بمانی پر خنده به لب…

چند شعر کوتاه از زانا کوردستانی

انتظارم، بوی سیگارهای زر گرفته... و روزهای تلخِ نیمه سوخته میان بغض خاموشت…

«
»

استالين از نگاهى ديگر

لودو مارتنز

مترجم: پيام پرتوى

Stalin

بخش نهم

استالين و جنگ ضد فاشيستى

سيستم جهانى سرمايه دارى با متلاشى شدن اقتصاد سال  ١۹٢۹ آشفته و زمان براى جنگ جهانى ديگرى آماده شده بود. اين جنگ بزودى آغاز ميشد. اما کجا؟ و تا چه دامنه اى؟ چه کسى بر عليه چه کسى  ميجنگيد؟ اين سوالات براى مدتها بدون پاسخ باقى ماندند. حتى پس از آغاز «رسمى» آن  در ١۹٤٠  پاسخ به اين سوالات هنوز روشن نبودند. اين سوالات پاسخ داده نشده شرايط را براى درک بهتر سياست خارجى استالين در خلال ده ٣٠ فراهم خواهد آورد·

توافقنامه آلمان- شوروى

در ٣٠ ژانويه ١۹٣٣ هيتلر قدرت را بدست گرفت. تنها اتحاد جماهير شوروى به درک خطرى قادر بود که صلح جهانى را تهديد مينمود· در ژانويه ١۹٣٤ ٬ استالين به کنگره حزب گفت «سياست [جديد آلمان] …. يادآور سياست قيصر سابق آلمان بود٬ که بر اساس آن زمانى اوکراين را اشغال و پس از تبديل کشورهاى بالتيک به يک پايگاه عملياتى براى اين پيشروى٬ بسوى لنينگراد حرکت نمود»· او همچنين گفت:

«اگر منافع اتحاد جماهير شوروى نزديکى به کشور يا کشورهايى را مطالبه نمايد که به ايجاد مزاحمت براى صلح علاقه اى ندارند٬ ما اين روش را بدون ترديد ميپذيريم.»١

بريتانياى کبير تا زمان کسب قدرت توسط هيتلر جنگ صليبى را بر عليه اتحاد جماهير شوروى رهبرى نموده بود. در سال ١۹١۸ ٬ چرچيل محرک اصلى تجاوز نظامى٬ چهارده کشور را گرد هم آورد· در سال ١۹٢٧ ٬ انگليس روابط خود را با اتحاد جماهير شوروى قطع و تحريم صادرات خود را بر کشور تحميل نمود.

در سال ١۹٣١ ٬ ژاپن شمال چين را اشغال و نيروهاى نظاميش به مرزهاى شوروى در سيبرى رسيدند. در آنزمان اتحاد جماهير شوروى جنگ با ژاپن را قريب الوقوع تصور مينمود. در سال ١۹٣۵ ٬ ايتالياى فاشيست اتيوپى را اشغال کرد.

اتحاد جماهير شوروى در اوايل سال ١۹٣٥ بمنظور مقابله با خطر توسعه فاشيسم پيشنهادى مبنى بر ايجاد يک سيستم جمعى امنيتى  براى اروپا ارائه و با توجه به اين چشم انداز پيمان کمک متقابل با فرانسه و چکسلواکى را امضاء نمود.

ترتسکى با اين دستاويز که اين پيمانها به کارگران فرانسه و انقلاب جهانى «خيانت» مينمود٬ به استالين بشدت حمله کرد. همزمان بورژوازى فرانسه رسما بر اين نظر بود که کشور آنها به دادن کمک به اتحاد جماهير شوروى ملزم نبود و بايد مورد حمله قرار ميگرفت.

در سال ١۹٣٦ ايتاليا و آلمان نيروهاى نظامى ورزيده خود را جهت مبارزه با دولت قانونى جمهورى خواه به اسپانيا ارسال و فرانسه و انگليس سياست «عدم تجاوز» را اتخاذ و به فاشيستها آزادى کامل را اعطا نمودند. آنان در جهت دلجويى از هيتلر و هل دادن وى بسمت شرق تلاش مينمودند. در نوامبر همانسال٬ آلمان و ژاپن پيمان نامه ضد کمينترن را٬ که ايتاليا مدتى کمى پس از آن به آن ملحق شد٬ به امضاء رساندند. اتحاد جماهير شوروى به محاصره درآمده بود.

در ١١ مارس ١۹٣۸ راديو برلن از وقوع «شورشى کمونيستى» در اطريش گزارش داد و ورماخت (ارتش آلمان) به کشور حمله و در عرض دو روز آنجا را به اشغال خود درآورد. اتحاد جماهير شوروى دفاع از اطريش را مطرح و بمنظور تدارک دفاع جمعى با انگليس و فرانسه تماس گرفت. رهبران اتحاد جماهير شوروى تاکيد نمودند٬ شايد فردا دير باشد».

در اواسط ماه مه هيتلر نيروهاى خود را در مرز چکسلواکى مستقر و اتحاد جماهير شوروى بنا بر وظيفه/معاهده اى نسبت به کشور مورد تهديد٬ ٤٠ لشگر نظامى را در مرز غربى مستقر و ٣٣٠٠٠٠ نفر را احضار نمود.

اما در ماه سپتامبر انگليس و فرانسه در مونيخ با حکومتهاى فاشيستى آلمان و ايتاليا ملاقات نمودند. از هيچيک٬ نه چکسلواکى و نه اتحاد جماهير شوروى٬ دعوتى بعمل نيامده بود. «دمکراسيهاى» بزرگ به تقديم منطقه سودنتن/چکسلواکى به هيتلر تصميم گرفته بودند·

بهمراه اين اقدام خيانتکارانه٬ انگليس و آلمان در ٣٠ سپتامبر پيمان نامه اى را «بعنوان نشانه اى از آرزوى مردممان در نظر ميگيريم که هرگز با يکديگر نجنگيم.»٢ به امضاء رساندند.  در ماه سپتامبر فرانسه به همان اقدام مبادرت ورزيد. با اين وجود٬ اتحاد جماهير شوروى کمک خود را به چکسلواکى٬ در صورت تجاوز آلمان٬ ارائه نمود اما پيشنهاد پذيرفته نشد.

در ١٥ مارس ١۹٣۹ ورماخت پراگ را اشغال کرد. هيتلر با دو نيمه نمودن چکسلواکى قطعه اى از کيک را در اختيار دولت ارتجاعى لهستان قرار داد٬ که طعمه با ولع تمام بلعيده شد· يک هفته بعد٬ ارتش آلمان منقطه اى از قلمرو لتوانى٬ کلایپدا٬ يکى از دروازه هاى مهم بالتيک٬ را اشغال نمود. استالين پيشرفت هيولا را بسمت شرق٬ که لهستان ميتوانست قربانى بعدى آن باشد٬ نظاره مينمود.

در مى ١۹٣۹ ارتش ژاپن به مغولستان که پيمان نامه همکارى نظامى با اتحاد جماهير شوروى منعقد نموده بود حمله کرد. يک ماه بعد نيروهاى نظامى شوروى به رهبرى يک افسر ناشناس٬ ژوکوف٬ با نيروهاى نظامى ژاپن درگير شدند. اين يک مواجهه نظامى قابل ملاحظه بود: ژاپن بيش از ٢٠٠ هواپيما از دست داد و بيش از ٥٠٠٠٠ تن از سربازانشان زخمى و يا کشته شدند. در ٣٠ اوت ١۹٣۹ آخرين گروههاى نظامى ژاپنى خاک مغولستان را ترک نموده بودند.

يکروز بعد يک مرز ديگر اتحاد جماهير شوروى به آتش کشيده شد: آلمان به لهستان هجوم برد. همه از انجام اين تجاوز آگاه بودند: هيتلر بمنظور تضمين يک موضع مطلوب و آغاز جنگ خود بر عليه انگليس و فرانسه يا اتحاد جماهير شوروى «به حل و فصل سرنوشت لهستان» ناگزير بود· اجازه بدهيد که چند ماهى به عقب بازگرديم.

در مارس ١۹٣۹ اتحاد جماهير شوروى بمنظور تشکيل اتحاد ضد فاشيستى مذاکرت را آغاز نمود. انگليس و فرانسه به استفاده از مانور اتلاف وقت روى آوردند. دو «دمکراسى» با اين روش به هيتلر فهماندند که بدون نگرانى در مورد غرب به پيشروى بر عليه استالين قادر بود.

مذاکرات محرمانه انگليس/آلمان ميان ژوئن تا اوت ١۹٣۹ انجام شد. انگليسيها در ازاى ضمانت تماميت ارضى امپراطورى انگليس به هيتلر در شرق آزادى عمل ميدادند. در ٢۹ جولاى چارلز رودن باکستون از حزب کارگر انجام يک ماموريت محرمانه به سفارت آلمان را براى نخست وزير/چمبرلين محقق نمود. طرح تدوين شده زير استادانه بود: «انگليس جهت تحديد حدود حوزه هاى مورد علاقه٬ تمايل خود را براى انعقاد قراردادى با آلمان ابراز مينمود….

«١) آلمان وعده ميدهد که در مسائل امپراطورى انگليس دخالت نکند.

«٢) انگليس وعده ميدهد که به حوزه هاى منافع آلمان در شرق و جنوب شرقى اروپا کاملا احترام بگذارد. بعنوان يک نتيجه انگليس به انکار برخى از تضمينهاى داده شده به برخى از دولتهاى در حوزه منافع آلمان قادر ميشد. علاوه بر آن انگليس وعده ميدهد که فرانسه را بمنظور نقض قرارداد اتحادش با اتحاد جماهير شوروى و تسليم روابطش در شرق اروپا ترغيب نمايد.

«٣) انگليس وعده ميدهد که مذاکرات فعلى خود را با اتحاد جماهير شوروى٬ انعقاد يک پيمان نامه٬ دنبال نکند.»٣ سازمانهاى جاسوسى شوروى استالين را از وجود اين مانورها آگاه نمودند.

در اوت ١۹٣۹ مذاکرات ميان انگيس٬ فرانسه و اتحاد جماهير شوروى به مرحله نهايى خود وارد٬ اما دو حکومت غربى هيئت هاى رتبه دوم خود را به مسکو٬ با داشتن هيچگونه اختيارى جهت نهايى نمودن يک قرارداد٬ اعزام نموده بودند. ورشيلف٬ در صورت تکرار تجاوز آلمان٬ بر روى لازم الااجرا بودن و مشارکت دقيق متحدان در جنگ اصرار داشت. او مايل به دانستن اين بود که در صورت حمله آلمان به اتحاد جماهير شوروى چند لشگر فرانسه و انگليس با آنها مقابله مينمودند٬ اما پاسخى دريافت نکرد.

او همچنين خواهان تنظيم قراردادى با لهستان٬ تا جايى که نيروهاى نظامى شوروى در صورت تجاوز آلمان ميتوانستند با نازيها در خاک لهستان وارد جنگ بشوند٬ بود. لهستان امتناع و در نتيجه ايجاد هر گونه  توافقنامه ممکنى را غير موٽر ساخت.

استالين فهميد که فرانسه و انگليس در حال تدارک مونيخ جديدى بودند٬ که آماده بودند لهستان را قربانى و هيتلر را به پيشروى در اتحاد جماهير شوروى ترغيب نمايند. در همانزمان هارولد آيکز٬ رئيس وزرات کشور٬ در روزنامه خود نوشت: «(انگليس) به اين اميدوار بود که بتواند رابطه ميان روسيه و آلمان را بر هم زده و به اين طريق خود را بدون تحمل آسيب آزاد نمايد.»٤

«فرانسه نيز به اميد ديدن آغاز جنگ آلمان بر عليه اتحاد جماهير شوروى از مرکز و شرق اروپا به نفع آلمان چشم پوشى و بدين ترتيب در پشت خط دفاعى ماژينو* در امان ميماند.»۵

اتحاد جماهير شوروى با خطر مهلک يک جبهه واحد ضد شوروى با مشارکت کليه حکومتهاى امپرياليستى روبرو بود. آلمان پس از اشغال لهستان با دريافت حمايت ضمنى از جانب انگليس و فرانسه براه خود ادامه ميداد و پس از حمله ژاپن به سيبرى جنگ رعد آساى خود را بر عليه اتحاد جماهير شوروى آغاز مينمود.

هيتلر در همانزمان به اين نتيجه رسيده بود که فرانسه و انگليس نه داراى ظرفيت و نه تمايلى به مقاومت داشتند. او به تصرف اروپاى غربى٬ قبل از حمله به اتحاد جماهير شوروى٬ تصميم گرفت. در ٢٠ اوت٬ هيتلر طرح يک پيمان نامه ضد تجاوز را به اتحاد جماهير شوروى پيشنهاد نمود.  استالين بسرعت عکس العمل نشان داد و توافقنامه در ٢٣ اوت امضاء شد.   

در ١ سپتامبر هيتلر به لهستان حمله کرد. انگليس و فرانسه در دام نهاده شده از جانب خود گرفتار آمده بودند· اين دو کشور به اميد بهره بردارى از هيتلر بر عليه اتحاد جماهير شوروى به کليه ماجراجوييهاى او يارى رسانده و از همان سال ١۹٣٣ هرگز صحبت بر سر ستايش از جنگ هيتلر بر عليه کمونيسم را متوقف ننموده بودند. آنها درآنزمان به اعلام جنگ بر عليه آلمان ناگزير بودند٬ اگر چه در عمل  بشيوه اى ناموٽر. خشم آنان در کارزار مجازى ضد کمونيستى فوران نمود: «بلشويسم متحد طبيعى فاشيسم است».

اين تبليغات احمقانه نيم قرن پس از آن هنوز در کتب مدارس بعنوان حقيقتى غير قابل انکار يافت ميشوند. با اين وجود تاريخ نشان داده است که پيمان نامه عدم تجاوز آلمان/شوروى کليد پيروزى در جنگ ضد فاشيستى بود. شايد متناقض بنظر بيايد٬ اما پيمان نامه فراهم آورنده نقطه عطفى شد براى براى پيروزى بر آلمان·

اتحاد جماهير شوروى در حقيقت با درکى روشن از اين پيمان نامه به اجتناب ناپذير بودن جنگ با آلمان نازى پى برده بود. استالين٬ پس از اتخاذ تصميم قطعى آلمان دال بر امضاى قراردادى با اتحاد جماهير شوروى٬ هيتلر را به دادن حداکٽر امتيازات و تضمين بهترين شرايط ممکن براى جنگ پيش رو ناگزير نمود. در ٢٣ سپتامبر ١۹٣۹ روزنامه پراودا نوشت:

 

«تنها اقدام ممکن٬ حفظ اوکراين غربى٬ روسيه سفيد غربى (دو استان به غنيمت گرفته شده از اتحاد جماهير شوروى در ١۹٢٠) و کشورهاى بالتيک از يورش آلمان بود. دولت اتحاد جماهير شوروى آلمان را به عدم عبور از خط تشکيل شده توسط  رودخانه هاى تاسه٬ نارو٬ باگ و ويستولا به دادن تعهد ناگزير نموده بود.»٦

در غرب٬ حاميان سياستهاى ضد کمونيستى هيتلر فرياد کشيدند: «دو مستبد٬ فاشيسم و بلشويسم٬ لهستان را تقسيم کردند.» اما پيشروى نيروهاى نظامى اتحاد جماهير شوروى٬ بدليل رها نمودن آنان از شر فاشيستها٬ صاحب منصبان و سرمايه داران٬ در تطابق با منافعشان قرار داشت· اين پيشروى به تمام جنبش جهان ضد هيتلرى نيز يارى مينمود. واقع بين ترين بورژوازى بروشنى ميديد که اتحاد جماهير شوروى توسط پيشروى نيروهاى نظامى خود موقعيت آغازين بهترى را براى جنگ پيش رو به خود ميداد.

براى مٽال٬ چرچيل در ١ اکتبر ١۹٣۹ اعلام نمود: «باقى ماندن نيروهاى نظامى روسيه بر روى اين خط بى ترديد براى حفظ روسيه بر عليه تهديد نازى ضرورى بود. بهر تقدير٬ خط اينجاست و يک جبهه شرقى ايجاد شده است٬ جبهه اى که آلمان نازى شهامت حمله به آنرا ندارد.»٧

فرانسه و انگليس نا اميد و سرخورده از ديدن حمله آلمان نازى به اتحاد جماهير شوروى از طريق لهستان٬ ناگزير بر عليه آلمان اعلام جنگ نمودند. اما در هيچيک از جبهه هاى غربى هيچ بمبى آرامش نازيها را بر هم نزد. با اين وجود يک جنگ سياسى داخلى واقعى بر عليه کمونيستهاى فرانسه براه انداخته شد: در ٢٦ سپتامبر٬ حزب کمونيست ممنوع و هزاران تن از اعضايش به زندان افتادند. هنرى دى کريليز نوشت:

«تند بادى باور نکردنى ذهن سرمايه دارى را درنورديد. توفان جنگ صليبى درگرفت. تنها يک فرياد قابل شنيدن بود: جنگ با اتحاد جماهير شوروى. در اين لحظه بود که هذيان ضد کمونيستى به اوج خود رسيد.» ۸ در همانزمان٬ استالين با بصيرتى شگرف با ژوکوف صحبت کرد:

«دولت فرانسه به رهبرى دالاديه و دولت چمبرلين در انگليس بصورتى جدى خواهان جنگى بر عليه هيتلر نيستند و به تحريک هيتلر به آغاز جنگى برعليه اتحاد جماهير شوروى همچنان اميدوارند. آنها توسط امتناع از تشکيل يک جبهه ضد هيتلرى با ما در سال ١۹٣۹ به ممانعت از تجاوز هيتلر به اتحاد جماهير شوروى تمايلى نداشتند. آنها از اين نتيجه اى نخواهند گرفت و بخاطر کوته بينى سياسى خود به پرداخت بهاى سنگينى  ناگزير خواهند گشت.»۹  

با آگاهى بر جنگ اجتناب ناپذير با آلمان٬ اتحاد جماهير شوروى بشدت نگران امنيت لنينگراد٬ که فقط در فاصله ٣٢ کيلومترى مرز فنلاند قرار داشت٬ بود. در ١٤ اکتبر ١۹٣۹ استالين و مولوتوف درباره مسئله دفاع از لنينگراد ياداشتى به دولت فنلاند ارسال نمودند.

اتحاد جماهير شوروى به «ايجاد مانع بر سر دستيابى به خليج فنلاند» مايل بود. در ياداشت از فنلاند واگذارى بندر هانکو و چهار جزيره از طريق اجاره٬ و جهت تضمين دفاع فنلاند٬ بخشى از تنگه کاريليا٬ معتلق به فنلاند٬ مطالبه شده بود. در عوض٬ اتحاد جماهير بخشى از کاريليا شوروى٬ دو برابر بزرگتر٬ را پيشنهاد داد.١٠

ترغيب شده توسط آلمان٬ فنلاند امتناع ورزيد. در ٣٠ نوامبر ١۹٣۹ اتحاد جماهير شوروى بر عليه فنلاند اعلام جنگ نمود. چند روز بعد هيتلر دستور العملهاى مربوط به جنگ پيش رو با اتحاد جماهير شوروى ارائه کرد. در اينجا يک بخش از آن:

«ما در جنگ بر عليه اتحاد جماهير شوروى ميتوانيم در جناحين عملياتمان٬ بر روى دخالت فعال رومانى و فنلاند حساب کنيم.»١١ انگيس و فرانسه٬ نگران از درگير شدن در اين «جنگ عجيب»٬ بى پروا در جنگى واقعى بر عليه تهديد اتحاد جماهير شوروى وارد شدند! در عرض سه ماه٬ انگليس٬ فرانسه٬ آمريکا و ايتالياى فاشيست ٧٠٠ هواپيما٬ ١٥٠٠ توپ و ٦٠٠٠ مسلسل به فنلاند٬ «قربانى تجاوز»٬ ارسال نمودند.١٢

ژنرال فرانسوى ويگان جهت تدارک حمله اى از جنوب بر عليه اتحاد جماهير شوروى به سوريه و ترکيه رفت. رئيس ژنرالهاى فرانسه بمباران منابع نفتى باکو را تدارک ديد. همزمان٬ ژنرال سرينى فرياد زد:

«باکو در حقيقت با توليد سالانه اى بالغ بر ٢٣ ميليون تن بر شرايط حکومت ميکند. اين هيولاى خسته در صورت تصرف موفقيت آميز قفقاز يا به آتش کشيده شدن اين پالايشگاهها توسط نيروى هوايى ما نابود خواهد شد.»١٣   

اگر چه هيچ گلوله اى بر عليه هيتلريستها شليک نشده بود٬ عليرغم اين حقيقت که آنها در شرايط جنگى قرار داشتند٬ با اينحال دولت فرانسه بمنظور مبارزه با سرخها يک نيرويى اعزامى ٥٠٠٠٠ نفرى را يکبار ديگر گروهبندى! و چمبرلين اعزام ١٠٠٠٠٠ سرباز انگليسى را اعلام نمود.١٤

اما اين نيروها تا پيش از شکست ارتش فنلاند توسط ارتش سرخ به رسيدن به فنلاند قادر نگشتند: قرار داد صلح در ٤ مارس ١۹٣۹ به امضاء رسيد. بعدها٬ در خلال جنگ٬ يک نشريه دوگلى در ريودوژانيرو ظاهر و اعلام نمود:

«در پايان زمستان ١۹٣۹-١۹٤٠ توطئه سياسى و نظامى چمبرلين ناکام ماند. هدف ايجاد واکنشى بود بر عليه اتحاد جماهير شوروى و پايان دادن بر اختلاف ميان اتحاد انگيس و فرانسه از طريق يک مصالحه و جبهه اى ضد کمونيسم. اين توطئه از ارسال يک گروه آلمانى/فرانسوى به فنلاند٬ دخالت و در نتيجه بوجود آوردن شرايط جنگى با اتحاد جماهير شوروى تشکيل ميشد.» ١٥

جبهه آلمان/شوروى و شکست فنلاند شرايط را براى پيروزى اتحاد جماهير شوروى بر نازيها فراهم ساخت. اين دو حادٽه چهار پيامد مهم را در بر داشت:

آنها مانعى گشتند بر سر راه ايجاد يک جبهه متحد٬ متشکل از حکومتهاى امپرياليستى در مقابل اتحاد جماهير شوروى سوسياليستى. يورش آلمان در سال ١۹٣۹ يقينا ميتوانست ژاپن را به مداخله در سيبرى برانگيزد. آنچه که در واقع رخ داد کاميابى اتحاد جماهير شوروى در امضاى قرار عدم تجاوز با ژاپن بود٬ قرار دادى که تا پايان شکست فاشيسم ادامه يافت·

فرانسه و برلن که هر دو به سيستم امنيتى جمعى در سراسر دهه ٣٠ پاسخ منفى داده بودند٬ پس از نقض پيمان آلمان/روسيه توسط آلمان به شرکت در جبهه اى نظامى لازم الاجرا با اتحاد جماهير شوروى ناگزير گشتند.  

اتحاد جماهير شوروى سيستم دفاعى خود را ميان ١٥٠ تا ٣٠٠ کيلومتر توسعه داد. اين عوامل در پايان سال ١۹٤١ تاٽير عظيمى بر روى دفاع از لنيگراد و مسکو داشت. کشور موفق به کسب صلحى ٢١ ماهه شد٬ که از آن در جهت تقويت صنايع دفاعى و نيروهاى نظامى خود بهره بردارى نمود·

آيا استالين تدارکات جنگ ضد فاشيستى را بدرستى فراهم ديد؟

خروشچف با بدست گيرى زمام امور موضع حزب را کاملا وارونه کرد٬ براى انجام آن استالين و سياستهاى مارکسيست لنينيستى اش را بى اعتبار٬ و در مجموعه اى از افتراعات باورنکردنى رهبرى وی را نيز در تدارک براى انجام جنگ ضد فاشيستى نفى نمود. او بدين ترتيب مدعى شد که استالين در سالهاى ميان ١۹٣٦- ١۹٤١ کشور را براى جنگ بصورتى نامناسب آماده نموده بود. اين است بيانيه وى:

 

«استالين اين تز را مطرح کرد که اين فاجعه نتيجه حمله «غيرمنتظره» آلمان بر عليه اتحاد جماهير شوروى بود. اما٬ رفقا٬ اين کاملا خلاف حقيقت است.. هيتلر بلافاصله پس از بدست گيرى قدرت در آلمان وظيفه نابودى کمونيسم را بخود اختصاص داده بود… «حقايق بسيارى از دوران قبل از جنگ نشان داد که که آغاز جنگ بر عليه اتحاد جماهير شوروى از اهداف هيتلر بود…

«اگر صنعت مان بدرستى سازمان يافته و اگر به ارتش لوازم مورد نيازش به موقع تحويل داده شده بود٬ خسارات زمان جنگ ما بصورت چشمگيرى کاهش ميافت… «ارتش ما بصورت بدى مسلح شده بود…. «قبل از جنگ٬ دانش و فن آورى شوروى مدلهاى بسيار جالبى از تانکها و قطعات توپخانه را توليد نمود. اما توليد انبوه آنها سازماندهى نشده بود.»١٦      

علاقه شرکت کننده گان در کنگره بيست به شنيدن اين افتراعات٬ بدون مخالفت غضب آلود در مورد هر بخش٬ بيانگر انحطاط گستره سياسى جارى در آنزمان بود. مارشالها و ژنرالهايى در اتاق وجود داشتند که بر بيهوده بودن آن اظهارات وقوف کامل داشتند.

کاردانى و مهارت محدود آنان٬ نظاميگرى منحصر بفردشان٬ امتناعشان از مبارزه سياسى در ميان حزب و ارتش٬ روى گردانيشان از قبول رهبرى ايدئولوژيکى و سياسى حزب بر روى ارتش: کليه اين عوامل آنانرا به رويزيونيسم خروشچف نزديکتر نمود.

ژوکوف٬ واسيلوسکى٬ روکوسوفسکى٬ کليه رهبران نظامى٬ نه ضرورت پاکسازى ارتش در سالهاى ١۹٣٧- ١۹٣۸ را پذيرفته و نه پيامده هاى دادگاه بوخارين را فهميده بودند و بهمين دليل از خروشچف٬ هنگاميکه تزهاى گرفته شده از منشويکها٬ ترتسکيستها و بوخارينيستها را جايگزين مارکسيسم لنينيسم نمود٬ حمايت نمودند.

براى سکوت مارشالها در مقابل اکاذيب خروشچف در مورد جنگ جهانى دوم توضيحى وجود دارند. آنها آن اکاذيب را در خاطرات خود زمانى تکذيب نمودند که ديگر هيچ پيامد سياسى وجود نداشت و صرفا به مسائل دانشگاهى مبدل گشته بودند. ژوکوف در خاطرات سال ١۹٧٠ خود بر عليه اتهامات خروشچف بدرستى تاکيد نمود٬ که سياست دفاع واقعى با تصميم استالين براى ايجاد صنايع در سال ١۹٢۸ آغاز شد·

«ما ميتوانستيم سرعت افزايش شديد صنعت سنگين را براى پنج يا هفت سال به تعويق انداخته و تمام توان خود در جهت دادن هر چه سريعتر و بيشتر کالاهاى مصرفى به مردم بکار گيريم. مردم ما هزار بار سزاوار بدست آوردن اين حق بودند. اينراه براى توسعه شديدا جالب بود.»۱۷         

استالين دفاع از اتحاد جماهير شوروى را با ساخت بيش از ۹٠٠٠ کارخانه ميان سالهاى ١۹٢۸ تا ١۹٤١ ٬ و بوسيله اتخاذ تصميمات تعيين کننده جهت راه اندازى يک پايگاه صنعتى قدرتمند براى شرق آماده نمود.١۸ ژوکوف با توجه به سياست ايجاد صنايع به حکمت و تيزهوشى موضع حزب اداى احترامى ابراز نمود که سرانجام توسط تاريخ نشان داده شد.»١۹

آنها در سال ١۹٢١ ٬ تقريبا در تمام زمينه هاى توليد نظامى٬ از صفر به آغاز ناگزير بودند. برنامه ريزى حزب در خلال طرحهاى اول و دوم پنج ساله بر اساس رشد سريعتر صنايع جنگى از ديگر شاخه هاى نظامى تعيين شده بود.٢٠ در اينجا ارقام قابل توجه اى از دو طرح اول.

توليد سالانه تانکها براى ١۹٣٠ ٬ ٧٤٠ دستگاه بود. توليد آن در سال ١۹٣۸ به ۲۲۷۱ دستگاه۲۱ ٬ و در همانزمان٬ ساخت سالانه هواپيما از ۸٦٠ به ٥٥٠٠ فروند افزايش يافت.٢٢ در خلال دومين طرح پنج ساله٬ ميان ١۹٣۸ و ١۹٤٠ ٬ توليد صنايع رشدى بالغ بر ١٣ درصد در سال را نشان ميداد٬ اما افزايش توليد صنعت دفاعى بالغ بر ٣۹ درصد بود.٢٣ بمنظور توسعه توليد نظامى از فضاى تنفسى بدست آمده از معاهده شوروى/آلمان توسط استالين٬ صد در صد بهره بردارى شد. ژوکوف شهادت ميدهد:

«کارکنان با تجربه حزب و متخصصان برجسته/منصوب شده در شرکتهاى بزرگ دفاعى و سازماندهندگان کميته مرکزى٬ بمنظور کمک به کارخانجات و حصول اطمينان از دستيابى به هدف٬ همه گونه امکانى را در اختيار دارند. من بايد بگويم که استالين خود با شرکتهاى دفاعى خيلى کار ميکرد – او شخصا با دهها تن از مديران آشنا بود٬ و اغلب با رهبران حزب و رئيس مهندسان ديدار کرده و با پشتکارى که مخصوص وى بود٬ انجام طرحها را درخواست مينمود.٢٤       

تحويل کالاهاى نظامى که ميان ١ ژانويه ١۹٣۹ و ٢٢ ژوئن ١۹٤١ رخ داد قابل توجه اند. توپخانه ۹٢٥٧۸ واحد دريافت نمود٬ از جمله ٢۹٦٣٧ توپ و ٥٢٤٠٧ و خمپاره. خمپاره هاى جديد٬ ۸٢ و ١٢٠ ميليمتر٬ دقيقا قبل از جنگ ارائه شدند.٢٥ نيروى هوايى  ١٧٧٤٥ فروند هواپيماى جنگى دريافت کرد٬ از جمله ٣٧١۹ از مدلهاى جديد. در زمينه هوانوردى:

«اقدامات اتخاذ شده ميان ١۹٣۹ تا ١۹٤١ و در خلال برترى کمى و کيفى جنگ٬ شرايط لازم را براى فراهم نمودن سريع ايجاد نمود.»٢٦ ارتش سرخ بيش از ٧٠٠٠ تانک دريافت نمود. در سال ١۹٤٠  توليد تانک تى ٣٤ از نوع متوسط و تانک سنگين KV٬ برتر از تانکهاى آلمان٬ آغاز شدند. در همانزمان آغاز جنگ ١۸٥١ دستگاه توليد شد.٢٧   

ژوکوف  با اشاره به اين موفقيتها٬ چنان که گويى نفرت خود را از اتهامات خروشچف بيان ميدارد٬ از خود آشکارا انتقاد مينمايد: «من٬ با يادآورى اينکه ما رهبران نظامى در آخرين ماههاى صلح چه چيزى را از صنعت درخواست نموديم٬ ميتوانم ببينم که ارزيابيمان از امکانات واقعى اقتصادى کشور همواره کامل نبود.»٢۸

تدارکات واقعى نظامى نيز تماما توسط استالين عرضه شدند. رويارويى نظامى در مى/ اوت ١۹٣۹ با ژاپن و در دسامبر ١۹٣۹-  مارس ١۹٤٠ با فنلاند مستقيما در ارتباط با مقاومت ضد فاشيستى قرار داشتند. تجربيات مبارزه در جهت تقويت نقاط ضعف ارتش سرخ  با دقت مورد تجزيه و تحليل قرار گرفتند.

نشست کميته مرکزى در مارس ١۹٤٠ عمليات برعليه فنلاند را مورد بررسى قرار داد. ژوکوف اشاره نمود: «مباحٽات شديد بودند. سيستم آموزشى و تحصيلاتى نيروهاى نظامى بشدت مورد انتقاد قرار گرفتند.»٢۹ در ماه مى ژوکوف استالين را ملاقات نمود:

«[الان که شما از اين تجربه مبارزاتى برخودار هستيد]» استالين گفت٬ «پس فرماندهى منطقه نظامى کيف را بعهده بگيريد و از اين تجربه براى آموزش نيروهاى نظامى استفاده کنيد·»٣٠ براى استالين کيف از اهميت نظامى فوق العاده اى برخوردار بود. او تمرکز حملات اصلى آلمان را٬ بر روى آنجا انتظار ميکشيد.

«استالين متقاعد بود که نازيها در جنگ بر عليه اتحاد جماهير شوروى٬ بمنظور محروم نمودن کشور از مهمترين مناطق اقتصادى کشور و تصرف غله اوکراين٬ ذغال سنگ دن٬ و پس از آن نفت قفقاز٬ ابتدا تلاش خود را بر روى تصرف اوکراين و ذغال سنگ حوزه دن متمرکز مينمودند. او در خلال گفتگو در مورد طرحهاى عملياتى در بهار ١۹٤١ گفت:

«آلمان نازى در دراز مدت بدون اين منابع حياتى به ادامه جنگ قادر نخواهد بود.»٣١ ژوکوف در تابستان و پاييز ١۹٤١ نيروهاى تحت فرمان خود را به انجام تمرينات آماده سازى نظامى شديدى ناگزير نمود. او گفت که که افسران جوان و ژنرالهاى شايسته اى بهمراه خود داشت. وى آنان را به آموختن از تجربيات گرفته شده از عمليات بر عليه فرانسه وادار نمود.٣٢

از ٢٣ دسامبر ١۹٤٠ تا ١٣ ژانويه ١۹٤١ کليه افسران برجسته براى کنفرانس بزرگى گردهم آمده بودند. مرکز مباحٽات: جنگ پيش رو با آلمان. تجربيات جمع آوری شده با  واحد بزرگ تانک توسط فاشيستها٬ بدقت مورد بررسى قرار گرفتند. روز پس از کنفرانس يک تمرين عملياتى تعيين کننده بر روى نقشه انجام شد. استالين در آنجا بود. ژوکوف نوشت:

«در صورت وقوع حمله اى از جانب آلمانيها به اتحاد جماهير شوروى٬ موقعيت استراتژيک بر روى تحولات احتمالى٬ در منطقه مرزى غربى بنيان نهاده شده بود.»٣٣ ژوکوف تجاوز آلمان و پاولوف مقاومت شوروى را رهبرى نمود· ژوکوف اشاره کرد:

«عمليات در شرايطى چشمگير بنفع طرف شرقى واگذار شد. نشان داده شد که آنها در بسيارى از جهات به موارد رخ داده پس از ٢٢ ژوئن ١۹٤١ ٬ هنگاميکه آلمان فاشيست به اتحاد جماهير شوروى حمله کرد٬ شبيه بودند۔». پاولف در جنگ با آلمانيها شکست خورده و استالين وی را به شيوه اى قاطعانه سرزنش نمود: «افسرى که منطقه اى را فرمانده ميکند بايد در هنر جنگ استاد و در هر شرايطى به پيدا کردن راه حل صحيح قادر باشد٬ مساٸلى که عامل شکست شما در انجام اين عمليات بود.»٣٤

١۹٤٠ در امتداد مرزهاى غربى ساخت و ساز بخشهاى مستحکم آغاز شدند. در آغاز جنگ٬ ٢٥٠٠ واحد کارخانه سيمان ساخته شده بودند. روزانه ١٤٠٠٠٠ هزار نفر بر روى آن کار ميکردند.  ژوکوف نوشت: «استالين ما را به انجام آن کار نيز وادار نمود.»٣٥

در کنگره هجدهم حزب٬ ١٥- ٢٠ فوريه ١۹٤١ ٬ به تدارک صنعت و حمل و نقل براى جنگ٬ بصورتى کامل برخورد شد. هئيتهاى شرکت کننده از سراسر اتحاد جماهير شوروى شمارى بيشترى از اعضاى نظامى را به عضويت کميته مرکزى انتخاب نمودند.٣٦

تيموشنکو و ژوکوف در اوايل ١۹٤١ احضار نيروهاى ذخيره را از استالين درخواست کردند. استالين  بدليل ندادن بهانه اى به آلمان براى برانگيختن جنگ امتناع ورزيد٬ اما سرانجام  در اواخر مارس به درخواست احضار پاسخى مٽبت و ۸٠٠٠٠٠ دخيره به مرزها فرستاده شدند.٣٧

در آوريل رئيس ژنرالها به استالين اطلاع داد که نيروهاى مناطق نظامى بالتيک٬ روسيه سفيد٬ کيف و اودسا آنطور که بايد و شايد قادر به عقب راندن حمله نخواهند بود. استالين به اعزام ٢۸ لشگر مرزى٬ گروهبندى شده در چهار لشگر٬ تصميم و بر عدم تحريک آلمانيها تاکيد نمود.»٣۸

او در ٥ مى ١۹٤١ در کاخ بزرگ کرملين با افسران فارغ التحصيل مدرسه نظامى صحبت کرد. موضوع اصلى وى: «آلمانيها در مورد تصور خود که ارتشى ايده آل و شکست ناپذير بودند اشتباه ميکردند.»٣۹ کليه اين حقايق به ما رد اتهامات استاندارد شده بر عليه استالين را اجازه ميدهند.       

«او ارتش را براى حمله آماده نمود٬ اما نه براى دفاع»٬ «او به پيمان نامه آلمان/شوروى و به هيتلر٬ همدست خودش٬ اعتقاد داشت»٬ او به جنگ ميان آلمان و شوروى اعتقاد نداشت»٬ هدف اين تهمتها لکه دار نمودن موفقيتهاى کمونيستها و٬ در نتيجه٬ افزايش اعتبار مخالفان آنان٬ آلمانيها٬ است.

ژوکوف که ميان ١۹٥٣ و ١۹٥٧نقش مهمى را در سپردن قدرت به خروشچف ايفا نمود در خاطرات خود همچنان بر روى تظاهر و رياکارى گزارش محرمانه خروشچف اصرار ميورزد. او بشرح زير درباره آمادگى کشور براى جنگ نتيجه گيرى ميکند:

«بنظر من دفاع کشور٬ بر اساس ويژگيها و جهت گيرييهاى خاص خود٬ بصورتى صحيح برنامه ريزى و براى سالها٬ هر کار ممکنى يا تقريبا هر کار ممکنى٬ در جنبه هاى اجتماعى و اقتصادى انجام شده بود. همانطور که مردم و حزب در دوران ميان ١۹٣۹ تا اواسط ١۹٤١ تلاشهاى خاصى را جهت تقويت دفاع کشور بکار گرفتند.

«صنعت بسيار پيشرفته مان٬ سيستم کالخوزى٬ ادبيات جهانى٬ اتحاد ميان ملل٬ تقويت دولت سوسياليستى٬ وطنپرستى بزرگ مردم٬ رهبرى حزب که در جهت متحد نمودن عقب و جلوى جبهه در يک جهت واحد آماده بود – اين پايه و اساس پرشکوه ظرفيت عظيم  دفاعى کشور ما بود و اساس پيروزى بزرگ ما را در جنگ بر عليه فاشيسم بنيان نهاد۔

اين حقيقت٬  که عليرغم دشواريها و تلفات فراوان در خلال چهار سال از جنگ٬ صنعت شوروى شديدا تسليحاتى شد – تقريبا ٤۹٠ هزار تفنگ و خمپاره٬ بيش از ١٠٢ هزار تانک و سلاح خودرو٬ بيش از ١٣٧ هواپيماى نظامى – نشان دهنده اينستکه پايه هاى اقتصاد نظامى٬ از نقطه نظر دفاعى٬ بصورتى صحيح و مصممى برنامه ريزى شده بودند.»٤٠  در مسائل اساسى – که در پايان در مورد سرنوشت کشورى در جنگ تصميم گيرى و شکست و يا پيروزى آنرا تعيين مينمايند – حزب و مردم ميهن خود را براى دفاع آماده نمودند»٤١     

روز حمله آلمان

دشمنان استالين٬ بدون شک بزرگترين رهبر نظامى جنگ ضد فاشيستى٬ بمنظور حمله به اعتبار فوق العاده اش٬ به ذکر«اشتباه باورنکردنى» تمايل دارند که او با عدم پيش بينى زمان دقيق تجاوز مرتکب شد· خروشچف در گزارش خود اشاره نمود:

«بر اساس مدارک نشان داده شده چرچيل در ٣ آوريل ١۹٤١…. شخصا به استالين در مورد آغاز گروهبندى دوباره واحدهاى نظامى آلمانى٬ با هدف حمله به اتحاد جماهير شوروى٬ هشدار داده بود· «با اين وجود٬ استالين اهميتى به اين آنها نداد.»٤٢

خروشچف با اين ادعا ادامه ميدهد که بر اساس شايعات گزارش شده از جانب وابستگان نظامى شوروى در برلن حمله به اتحاد جماهير شوروى در ١٤ مى يا ٥ ژوئن روى ميداد· «عليرغم اين هشدارهاى شديدا ويژه٬ اقدامات ضرورى جهت تدارک مناسب براى دفاع از کشور اتخاذ نشد…

«زمانيکه نيروهاى نظامى فاشيستى واقعا به قلمرو شوروى حمله و عمليات نظامى آغاز شد٬ بر اساس فرمانى صادر شده از جانب مسکو به آتش آلمان نبايد پاسخ داده ميشد… شهروندى آلمانى از مرزهاى ما عبور نمود و گفت که در شب ٢٢ ژوئن ساعت ٣ نيروهاى نظامى آلمان بمنظور آغاز حمله به اتحاد جماهير شوروى دستوراتى را دريافت نموده بودند. اين مورد بلافاصله به استالين گزارش٬ اما اين هشدار هم ناديده گرفته شد.»٤٣

اين نسخه ايست رايج در کليه ادبيات سرمايه دارى و تجديد نظرطلبان· براى مٽال النستاين نوشت که تحت «سيستم فردى و ديکتاتورى ايجاد شده توسط استالين…. هيچکس شهامت انتقاد به وى را نداشت.»٤٤ چه ميتوان گفت درباره اولين روز جنگ؟

استالين از بيرحمانه بودن جنگ پيش رو کاملا آگاه بود٬ که فاشيستها بدون هيچ ترحمى اتحاد جماهير شوروى را نابود نموده٬ و با استفاده از ترورهاى بيسابقه مقام مردم اتحاد جماهير شوروى را تا سطح يک برده کاهش ميدادند. توان اقتصادى آلمان هيتلرى توسط  امکانات بالقوه اقتصادى اروپا تقويت شده بود. هر ماه٬ هر هفته از صلح در تقويت دفاع اتحاد جماهير شوروى اهميت بسزايى داشت. مارشال واسيلفسکى نوشت:

«رهبران سياسى و دولتى در کشور نزديک شدن جنگ را ميديدند و بمنظور به تاخير انداختن ورود اتحاد جماهير شوروى به آن تمام توان خود را بکار گرفتند. اين يک سياست منطقى و واقعى بود. انجام آن قبل از هر چيز هدايت ماهرانه روابط سياسى با کشورهاى سرمايه دارى را٬ بخصوص با متجاوزان٬ مطالبه مينمود.»

ارتش بمنظور پرهيز «از هر گونه اقدامى در جهت تشديد يا ايجاد تحريکات نظامى که به ترغيب رهبران نازى منجر گردد·»۴۵ فرمان اکيدى را دريافت نموده بود. شرايط در مرزها پس از مى ١۹٤١ بشدت پرتنش٬ حفظ آرامش و در نغلطيدن به دام تحريکات آلمانيها از اهميت بسزايى برخوردار بود. واسيلفسکى در اينباره نوشت: «هشيارى در يک منطقه مرزى در حقيقت يک پيشرفت مهم است….

«هشدار زودرس به نيروهاى نظامى ميتواند به اندازه ى به تاخير انداختن آن خطرناک باشد. ميان سياستهاى خصمانه يک کشور همسايه تا يک جنگ واقعى اغلب فاصله زيادى وجود دارد·»٤٦

هيتلر در حمله به برلن نه موفق شد٬ و نه حتى آنرا لززاند. اما امپراطورى انگليس هنوز قدرتيست که جهان را رهبرى ميکند. استالين از سياست هيتلر مبنى بر بکارگيرى هر گونه ترفندى براى پرهيز از جنگ در دو جبهه کاملا آگاه بود. جهت پذيرفتن اينکه هيتلر با توسل به هر حيله اى ميخواست انگليس را قبل از تعامل با اتحاد جماهير شوروى شکست بدهد٬ دلايل خوبى وجود داشتند.

استالين از ماهها قبل اطلاعاتى را از سازمان جاسوسى دريافت نموده بود که بر اساس آنها تجاوز آلمان طى يک يا دو هفته آينده آغاز ميشد. اغلب اين اطلاعات شايعاتى بودند منتشر شده توسط انگليس و آمريکا٬ که به تحريک گرگهاى فاشيست بر عليه کشور سوسياليستى تمايل داشتند. راستگرايان در آمريکا بمنظور اعلام يک حمله قريب الوقوع توسط اتحاد جماهير شوروى بر عليه آلمان٬ از هر گونه اقدام دفاعى از مرزهاى اتحاد جماهير شوروى بهره بردارى مينمودند·٤٧  

ژوکوف نوشت: «بهار سال ١۹٤١ با موج جديدى از شايعات در کشورهاى غربى درباره تدارکات جنگ بسيار وسيع اتحاد جماهير شوروى بر عليه آلمان مشخص شد.»٤۸ راستگرايان انگليسى/آمريکايى فاشيستها را به جنگ با اتحاد جماهير شوروى ترغيب مينمودند. علاوه بر اين٬ استالين درباره عکس العمل انگليسيها يا آمريکاييها به تجاوز نازيها به اتحاد جماهير شوروى هيچ تضمينى دريافت ننموده بود. در مى ١۹٤١  ردولف هس٬ مرد شماره دو حزب نازى٬ در اسکاتلند پياده شد. سفتون دملر٬ که يک راديوى انگليسى-ه متخصص در پخش برنامه هاى تبليغاتى به نفع آلمان را اداره ميکرد٬ در کتاب خود نوشت:

«هس…. گفت که هدف از پرواز به اسکاتلند ايجاد صلح با انگليس٬ «بهر ترتيبى»٬ و فراهم آوردن شرايط براى انگليس جهت پيوستن به آلمان در حمله به شوروى بوده است. هس ادامه داد «[يک پيروزى براى انگليس بعنوان متحد شوروى يک پيروزى براى بلشويکها] و پيروزى بلشويکها دير يا زود به معناى اشغال آلمان و بقيه اروپا بود]».٤۹   

در انگليس تمايل به بستن قراردادى با اتحاد جماهير شوروى ريشه دار بود. وقايع اخير نشآان دهنده دوباره آنها هستند. در اوايل ١۹۹٣ در انگليس با زندگينامه چرچيل از جان چارملى٬ The end of glory  پايان شهرت٬ جنجالى بر پا شد. آلن کلر٬ وزير سابق دفاع تحت رياست تاچر٬ بصورتى تصادفى گفت: بهتر بود اگر چرچيل در بهار سال ١۹٤١ با آلمان صلح ميکرد. آلمان نازى و روسيه بلشويکى يکديگر را متقابلا نابود نموده و انگليس بدين ترتيب امپراطورى خود را حفظ مينمود!٥٠    

به ما اجازه بدهيد که به اوايل سال ١۹٤١ بازگرديم. استالين در آنزمان از سراسر جهان در مورد حمله قريب الوقوع آلمان به انگليس اطلاعات متفاوتى را دريافت مينمود. او پس از ديدن اينکه گزارشات همزمان از انگليس ميامدند ناگزير از خود سوال کرد: گستره اکاذيب انگليس٬ با هدف ممانعت از حمله هيتلريها به انگليس٬ تا چه ميزانى هستند؟ پس از جنگ نشان داده شد که مارشال کایتل/آلمانى با استفاده از دستور العملهاى داده شده از جانب هيتلر٬ به تاريخ ٣ فوريه ١۹٤١ ٬ «فرمانى را بمنظور گمراه نمودن دشمن دنبال نموده بود.» ژوکوف نوشت:

«نقشه هاى انگليس با کيفيتى خوب طراحى و مترجمين انگليسى به واحدها ملحق شده بودند. تدارکات لازم براى «مسدود نمودن» برخى نقاط در امتداد ساحل کانال انگليس٬ تنگه دوور و نروژ٬ مشاهده شده بودند. اطلاعات درباره يک «واحد هوايى نظامى»- ه خيالى منتشر و «موشک اندازهاى» تخيلى در امتداد ساحل نصب شده بودند. … موجى از تبليغات بر عليه انگليس براه انداخته و زخم زبانهاى معمولى بر عليه اتحاد جماهير شوروى متوقف شده بودند»٥١    

کليه اين موارد تشريح کننده احتياط شديد استالين هستند. او نه يک ديکتاتور کور که انگليس به تصوير ميکشد٬ بلکه يک رهبر کمونيست هشيار بود که کليه امکانات را کاملا در نظر ميگرفت. ژوکوف شهادت ميدهد:

«(استالين) يکروز به من گفت: «[فردى خبر خيلى مهمى را درباره مقاصد دولت هيتلر به من داده اما ما کمى در مورد آنها ترديد داريم].» «او شايد درباره ريچارد سورج صحبت ميکرد (جاسوس سرشناس شوروى)».٥٢   

بر اساس اظهارات ژوکوف٬ سازمان جاسوسى شوروى مسئوليت پيش بينى اشتباه در مورد تاريخ حمله را ميپذيرد. در ٢٠ مارس ١۹٤١ رهبر آنها ژنرال گوليکوف گزارش بسيار مهمى را به استالين ارسال نمود: حمله ميان ١٥ مى تا ١٥ ژوئن رخ ميداد.

اما نتيجه گيرى٬ گوليکوف نوشت که اين احتمالا «خبر گمراه کننده اى بود از جانب انگليس و يا شايد سازمان جاسوسى آلمان·» بر اساس حدسيات گوليکوف حمله احتمالا «پس از پيروزى (آلمان) بر انگليس رخ ميداد».٥٣

مارشال تيموشنکو در ١٣ ژوئن بمنظور دادن هشدار به نيروهاى نظامى به استالين تلفن زد. «ما در مورد آن فکر ميکنيم٬» استالين پاسخ داد. روز بعد٬ تيموشنکو و ژوکوف بازگشتند. استالين به آنها گفت: «پيشنهاد شما اينه که بسيج کنيم٬ به نيروهاى نظامى هشدار بديم و اونارو به مرزهاى غربى منتقل کنيم؟ اين به معناى جنگه! آيا شما اينو فهميديد يا نه؟!»

ژوکوف پاسخ داد که بر اساس اطلاعات سازمان جاسوسى آنها بسيج لشگرهاى نظامى آلمان کامل شده بودند. استالين پاسخ داد: «شما نبايد هر چيزى را که در گزارش سازمان جاسوسى مياد قبول کنيد.» در همان لحظه خروشچف به استالين تلفن زد. ژوکوف اشاره ميکند: «ما از پاسخهاى او دريافتيم که آنها در مورد کشاورزى صحبت ميکردند.

استالين پس از لحظه اى گوش دادن گفت «[خوبه]». «ان. اس خروشچف بايد تصوير خوش بينانه اى از برداشت محصول ترسيم کرده باشه.»٥٤ اين اظهار نظر از جانب ژوکوف باور نکردنى است! ما ميدانيم که خروشچف به استالين بدليل «کمبود هشيارى» و «عدم مسئوليت» حمله ميکرد. اما همزمان با اينکه ژوکوف٬ تيموشنسکو واستالين در حال ارزيابى يک حمله بزرگ بودند٬ خروشچف/هشيار در مورد غله و سبزيجات صحبت ميکرد.

بعد از ظهر ٢١ ژوئن بر اساس گزارش يک فرارى آلمانى حمله شب بعد انجام ميشد. تيموشنکو٬ ژوکوف و واتونين به محل زندگى استالين فراخوانده شدند: «شايد ژنرالهاى آلمانى اين فرارى را بخاطر ايجاد يک جنگ فرستادن؟»٬ استالين سوال کرد. تيموشنکو: «ما تصور ميکنيم که فرارى حقيقتو ميگه». استالين: «حالا چکار کنيم؟»

تيموشنکو: «براى هشدار به نيروهاى نظامى مستقر در مناطق مرزى بايد بسرعت دستور العملى ابلاغ بشه». پس از گفتگويى کوتاه افراد نظامى متنى تهيه نمودند که توسط استالين کمى تغيير داده شد. در اينجا خلاصه اى از آن: «من دستور ميدهم:

 

«آ) در طول شب ٢١.٦ . ٤١ پستهاى آتش در مناطق مستحکم مرزهاى کشور بصورتى مخفيانه اشغال شده باشند٬

«ب) قبل از سحرگاه ٢٢. ٦ . ٤١ کليه هواپيماها٬ از جمله نيروى هوايى٬ از ميدان فرودگاهها ناپديد و بدقت پنهان شده باشند٬

«پ) به کليه واحدها هشدار و نيروها پراکنده و پنهان شده باشند٬»٥٥   

امضاء تيموشنکو و ژوکوف.

ارسال به مناطق مختلف کمى پس از نيمه شب به پايان رسيده٬ در همان لحظه ٢٢ ژوئن ١۹٤١ آغاز شده بود. خروشچف درباره اولين ماههاى جنگ نوشت: «پس از اولين فجايع و شکستهاى شديد در جبهه٬ بنظر استالين اين پايان کار بود…. «استالين در حقيقت براى مدتى طولانى عمليات نظامى را رهبرى نکرد و انجام هر گونه اقدامى را متوقف نمود. او رهبرى فعالانه خود را پس از ملاقات برخى از اعضاء دفتر سياسى از سر گرفت·»٥٦     

«در اکتبر ١۹٤١ پس از فراخواندن اعضاى کميته مرکزى از سراسر کشور به مسکو٬ بمنظور برگزارى پلنوم کميته مرکزى تلاشى صورت گرفت…. استالين به ملاقات اعضاى کميته مرکزى و صحبت با آنان نيز تمايلى نداشت. اين حقيقت نشان ميدهد که در اولين ماههاى جنگ روحيه استالين تا چه ميزان ضعيف بود».٥٧ النستاين اضافه کرد: «با نوشيدن ودکاى قوى٬ او براى ١١ روز مست باقى ماند.»٥۸

اجازه بدهيد به استالين بازگرديم٬ مست لايعقل براى ١١ روز و خود باخته براى چهار ماه ديگر. استالين٬ هنگاميکه ژوکوف در ٢٢ ژوئن ١۹٤١ ساعت ٣٬٤٠ صبح او را از بمباران شهرهاى مرزى توسط هواپيماهاى هيتلر مطلع نمود٬ به وى گفت که دفتر سياسى را براى تشکيل جلسه دعوت کند. اعضاى آن در ساعت ٤٬٣٠ گرد هم آمدند. واتونين آنان را از آغاز پيشروى نيروهاى زمينى آلمان با خبر نمود. بلافاصله پس از آن بيانيه جنگ آلمان صادر شد. ٥۹    

استالين بهتر از هر کس ديگرى به بيرحمى و ددمنشى که کشور بايد تحمل مينمود واقف بود. او مدت درازى سکوت کرد. ژوکوف اين لحظه شگفت انگيز را بياد مياورد.  «استالين فرد با اراده اى بود٬ او بزدل نبود. من تنها يکبار او را تا حدودى نااميد ديدم٬ و آن در سحرگاه ٢٢ ژوئن ١۹٤١ بود٬ هنگاميکه اعتقادش در مورد پرهيز از جنگ نقش بر آب شد.٦٠  

پيشنهاد ژوکوف حمله فورى به نيروهاى دشمن بود. استالين به او گفت که دستورالعمل را٬ که در ساعت ٧٬١٥ دقيقه ارسال شد٬ تنظيم نمايد. اما «با در نظر گرفتن توازن نيروها و ارزيابى شرايط نشان داده شد که دستورالعمل بسادگى غير واقعى بود – و بهمين دليل هرگز به اجرا گذارده نشد.»٦١ تاکيد خروشچف در مورد «صدور فرمان از جانب استالين در مورد عدم پاسخ به آتش آلمان» کاملا کاذب بود.٦٢

اگر استالين از شنيدن خبر آغاز جنگ تحت تاٽير قرار گرفته بود «پس از ژوئن ١۹٤١ و در تمام دوران جنگ کشور را مصممانه اداره و همراه با کميته مرکزى و دولت شوروى مبارزه مسلحانه و مسائل بين المللى را رهبرى نمود.»٦٣ استالين در همانزمان٬ در ٢٢ ژوئن٬ تصميم بسيار مهمى را اتخاد نمود. ژوکوف شهادت ميدهد که استالين ساعت ١٣ همانروز به او تلفن زد و گفت:

«فرمانده هان جبهه هاى ما فاقد تجربه جنگى هستن و ظاهرا تا حدى گيج شدن. دفتر سياسى تصميم گرفته که شما را بعنوان نماينده عمومى ستاد فرماندهى عالى به جبهه جنوب غربى بفرسته. ما مارشال شاپوشنيکوف و مارشال کوليک را هم به جبهه غرب ميفرستيم.»٦٤ مقر فرماندهى٬ دانشکده نظامى و رهبران سياسى حول مقام رهبرى٬ استالين٬ بود·

ژوکوف در پايان روز در کيف بود. او به محض ورود بوجود دستورالعملی پی برد که استالين براى آغاز عمليات ضد حمله ارائه نموده بود. به عقيده ژوکوف دستورالعمل شتابزده بود چرا که رئيس ستاد ژنرالها در مورد آنچه که در جبهه ها رخ ميداد اطلاعات کافى در اختيار نداشت۔ با اين وجود٬ در ٢٤ ژوئن٬ ژوکوف واحدهاى نظامى هشتم و پانزدهم را براى آغاز حمله اعزام نمود. آنها «با موفقيت يکى از اولين ضد ضربات خود را بر دشمن وارد آوردند.»٦٥   

ژوکوف با دلاٸل موجه توجه را بسوى «جنگهاى پر آب و تاب مرزها در دوران آغازين جنگ»٬ که به باور وى بدقت مورد مطالعه قرار نگرفته بودند٬ جلب مينمايد. و با دلاٸل موجه٬ خروشچف    بمنظور پيشبرد توطئه هاى سياسى خود اين دوران را بعنوان مجموعه اى از اشتباهات تبهکارانه استالين که دفاع را کاملا مختل نمود٬ بدرستی ترسيم مينمايد·

اما در مقابل حمله رعد آساى نازى٬ اختلال٬ شکستها و خسارتهاى مهم تا حد زيادى اجتناب ناپذير بودند. حقيقت مهم اينست که ارتش و کادرهاى رهبرى آن٬ قرار داده شده در شرايطى دشوار٬ مقاومتى مصصم و شگفت انگيز را به نمايش گذاردند. مبارزه قهرمانانه آنان از همان اولين روز شرايط را براى ناکام گذاردن حمله رعدآسا آماده نمود و اين تا حد زيادى بخاطر مقاومت شديد استالين امکانپذير شد.

استالين از همان آغاز ژوئن براى ايجاد يک جبهه ذخيره٬ تقريبا ٣٠٠ کيلومتر در پشت جبهه٬ که بمنظور متوقف نمودن دشمن بايد موفق به در هم شکستن خطوط دفاعى ميشد٬ تصميم تعيين کننده اى را اتخاذ نموده بود. در همانروز٬ جبهه غرب باز و نازيها بسوى مينسک٬ پايتخت روسيه سفيد٬ هجوم بردند.

بعد از ظهر همانروز استالين٬ تيموشنکو٬ ژوکوف و واتونين را براى تشکيل جلسه و مشورت دعوت و به آنان گفت: «فکر کنيد و تصميم بگيريد که در شرايط موجود چه بايد کرد». ژوکوف گزارش داد: «کليه اين پيشنهادات مورد تاييد استالين قرار گرفتند….

«ساخت و ساز سيستم دفاعى در دل مناطق سوق الجيشى مسکو٬ حمله مداوم به دشمن و کنترل  پيشروى اش در يکى از خطوط دفاعى٬ پس از آن سازماندهى يک ضد حمله توسط انتقال نيروهاى نظامى براى اين منظور از خاور دور همراه با اشکال جديد.»٦٦ در ٢۹ ژوئن مجموعه اى از اقدامات اتخاد شده بودند. استالين  آنها را در نطق راديويى مشهور خود در ٣ جولاى ١۹٤١ به مردم اعلام نمود. مندرجات آن بخاطر سادگى و استحکام آن به مردم شوروى رسيد. استالين گفت:

«دشمن ظالم و سنگدل است. او بدنبال تصرف زمينهاى ما که با عرق جبينمان آبيارى شده اند٬ بدنبال دانه و نفت ما که توسط کارمان تضمين شده اند٬ است. او بدنبال احياى قدرت زمينداران بزرگ٬ تزاريسم٬ نابودى فرهنگ ملى و موجوديت ملى روسها٬ اوکرايينيها٬ بلاروسيها٬ لتونيها٬ ليتوانيها٬ استونيها٬ ازبکها٬ تاتارها٬ مولداويها٬ قفقازيها٬ ارمنيها٬ آذربايجانيها و ديگر مردمان آزاد اتحاد جماهير شوروى و آلمانى نمودن آنان٬ مبدل نمودن آنان به برده گان اشراف و نجيب زاده گان آلمانى است·

«از اينرو در اينجا مسئله مرگ يا زندگى دولت و مردم شوروى مطرح است٬ مسئله اين است که مردم بايد آزاد بمانند يا به بردگى کشيده شوند… «مردم ما نبايد از جنگ بهراسند و با از خود گذشتگى به جنگ آزاديبخش ميهنى ما٬ جنگ ما برعليه برده داران فاشيست٬ بپيوندند. «لنين٬ بنيانگذار بزرگ دولت ما ميگفت٬ مهمترين فضيلت ما بلشويکها بايد شهامت٬ شجاعت٬ نهراسيدن از مبارزه٬ آمادگى براى جنگ٬ همراهى با مردم بر عليه دشمنان کشور باشد…

«ارتش سرخ٬ نيروى دريايى سرخ٬ و همه شهروندان شوروى بايد از هر اينچ خاک شوروى دفاع و تا آخرين قطره خون براى شهرها و روستاهاى ما بجنگند… «ما بايد پشت جبهه ارتش سرخ را تقويت و کليه اقدامات خود را تابع اين عامل نماييم. تمام صنايعمان بايد براى توليد هر چه بيشتر سلاحها٬ مسلسها٬ گلوله ها٬ خمپاره ها٬ توپخانه ها٬ هواپيماها…. با شدت کار کنند.

«ما بايد مبارزه اى بيرحمانه را بر عليه اخلال گران در پشت جبهه٬ فراريان از جبهه٬ ايجاد کننده گان ترس و وحشت٬ ناشران شايعات کاذب به پيش ببريم٬ و در جهت نابودى جاسوسان٬ خرابکاران٬ و چتربازان دشمن تلاش نماييم……

«در صورت عقب نشينى واحدهاى ارتش سرخ٬ کليه تجهيزات متحرک بايد تخليه بشوند٬ نبايد براى دشمن حتى يک موتور٬ واگن قطار٬ نه حتى يک پوند گندم يا گالن بنزين٬ باقى بماند… «در مناطق اشغال شده بوسيله دشمن٬ واحدهاى پارتيزان٬ سواره يا پياده٬ بايد تشکيل بشوند٬ گروههاى خرابکار بايد بمنظور مبارزه با نيروهاى نظامى دشمن٬ بمنظور دامن زدن به جنگ چريکى در همه جا٬ سازماندهى بشوند….  

«به پيش براى پيروزيمان!»٦٧  

در ١٠ جولاى جنگ اسمولنسک آغاز شد. هيتلريها پس از تصرف آن شهر به پيشروى بسوى مسکو٬ ٣٠٠ کيلومتر دورتر٬ باور داشتند. نبرد اسمولنسک بمدت دو ماه بشدت ادامه داشت. «در دوران آغازين جنگ بزرگ وطن پرستانه٬ آن نبرد نقش تعيين کننده اى را ايفا نمود…. بر اساس اظهارات ژنرالهاى آلمانى در اين جنگ ٥٠٠٠٠ افسر و سرباز کشته شدند…… «بعنوان نتيجه ما به کسب فرصت٬ افزايش ذخيره هاى تعيين کننده و به اجرا گذاردن اقدامات دفاعى در بخش مسکو قادر گشتيم·»٦۸  واسيلفسکى بشرح زير گفت:

«نبرد اسمولنسک…. اساس آشفتگى در جنگ رعد آسا را بنيان نهاد….. «اين براى آزمايش توانايى جنگى سربازان شوروى و فرماندهان٬ از جمله فرماندهان عالى و مقام فرمانده اى تجربه با ارزشى بود.»٦۹ نازيها در ٣٠ سپتامبر حمله نهايى خود را براى تصرف مسکو آغاز نمودند.

بمنظور ساخت و ساز استحکامات و دفاع ضد تانک حدود ٤٥٠٠٠٠ نفر از جمعيت شهر٬ ٧٥ درصد زن٬ بسيج شده بودند. نيروهاى نظامى ژنرال پانافيلوف در دفاع از جاده وولوکولامسک  نبردى به ياد ماندنى را٬ جاودانه شده در رمانی بهمان نام اٽر آلکساندر بک٬ رهبری نمود۔٧٠  

مسکو توسط نيروى هوايى آلمان بمباران و بيم و هراس بر جمعيت شهر غالب آمده بود. نازيها تنها ۸٠ کيلومتر با شهر فاصله داشتند. بخشى از دستگاه ادارى تخليه شده بود. اما استالين بماندن در مسکو تصميم گرفت. نبرد سبعانه تر و شديدتر و٬ در اوايل نوامبر٬ حمله نازيها متوقف شد. استالين پس از مشورت با ژوکوف به انجام رژه سنتى ٧ نوامبر در ميدان سرخ مصمم شد. اين براى نيروهاى نازى که در کنار دروازه هاى مسکو چادر زده بودند چالشى دشوار بود. استالين نطقى ايراد نمود که در سراسر کشور پخش شد.

«(د)شمن پشت دروازه هاى لنينگراد و مسکو ايستاده است. «بنا بر محاسباتشان ارتش ما بر اٽر اولين ضربات ناپديد و کشور ناگزير به تسليم ميشد. اما محاسبه آنان بشدت اشتباه بود….. کشور ما – تمام کشور ما – بمنظور تار و مار نمودن دشمن متجاوز خود را بصورتى مشترک٬ با ارتش و نيروى زمينى و دريايى در يک جبهه مبارزاتى واحد٬ سازماندهى نموده است….

«در اين لحظه٬ آيا امکان دارد که ما٬ در اينکه ميتوانيم و بايد بر آلمان متجاوز پيروز بشويم ترديدی بدل راه دهيم؟ دشمن به آن نيرومندى نيست که برخى از روشنفکران وحشت زده در آينده او را به تصوير خواهند کشيد. يک ديو اما نه به آن وحشتناکى که ترسيم مينمايند…. «رفقا٬ ارتش سرخ و افراد نيروى دريايى سرخ٬ فرماندهان و استادان سياسى٬ مردان و زنان پارتيزان:

«تمام جهان بشما بعنوان نابود کننده گان گله هاى راهزن و متجاوز آلمانى نگاه ميکند. تحت يوغ متجاوزان آلمانى٬ مردم به زنجير کشيده شده اروپا به شما بعنوان ناجيان خود نگاه ميکنند. قرعه ماموريت بزرگ نجات به نام شما افتاده است. «سزاوار اين ماموريت باشيد!….»  

«تحت پرچم لنين – به پيش براى پيروزى!»٧١    

نازيها در ١٥ نوامبر دومين حمله خود را به مسکو آغاز و در ٢٥ نوامبر برخى از واحدها به داخل حومه جنوبى مسکو پيشروى نمودند. اما حمله در ٥ دسامبر تحت کنترل در آمده بود. در اين فاصله نيروهاى ارسالى جديد از سراسر کشور خود را به مسکو رسانده بودند. حتى در آن لحظات پرشور٬ استالين نيروهاى استراتژيک ذخيره خود را حفظ کرده بود. روسکوسوفسکى نوشت:

«سيستمهاى دفاعى ارتش چنان سست و بى مايه پراکنده شده بودند که احتمال از هم پاشيدگى آنان ميرفت. بمنظور ممانعت از وقوع آن شاهکارهاى هماهنگ نيروهاى نظامى ضرورى شد.»٧٢ استالين پس از مشورت با کليه فرماندهان در مورد يک ضد حمله بزرگ٬ که در ٥ دسامبر آغاز شد٬ حکمى را صادر نمود. حدود ٧٢٠٠٠٠ سرباز سرخ ۸٠٠٠٠٠ سرباز هيتلرى را ميان ١٠٠ تا ٣٠٠ کيلومتر بعقب راندند.

نيروهاى نظامى «شکست ناپذير» آلمان براى اولين بار شکست خورده بودند. فاشيستها در مقابل مسکو٬ بيش از ٥٠٠٠٠٠ سرباز٬ ١٣٠٠ تانک٬ ٢٥٠٠ توپ٬ بيش از ١٥٠٠٠ دستگاه وسايل نقليه موتورى را از دست دادند. ارتش هيتلر تا آنزمان متحمل چنين خسارتى نشده بود.٧٣

بسيارى نبرد مسکو را نقطه عطف جنگ ضد فاشيست قلمداد مینمايند. اين نبرد کمتر از شش ماه پس از آغاز جنگ رعد آسا رخ داد. اراده پايدار٬ ظرفيت سازماندهى عظيم و مهار مشکلات تعيين کننده بزرگ توسط استالين نقش قابل توجهى را ايفا نمودند.

استالين و جنگ نابود کننده نازى

هنگام اشاره بجنگ دوم جهانى٬ بياد آوردن اينکه اين نه يک جنگ بلکه جنگهاى بسيارى وجود داشتند٬ از اهميت خاصى برخوردار است. جنگ هدايت شده توسط امپرياليستهاى انگليس/آمريکا و فرانسه بر عليه همتاى آلمانى خود با جنگ ضد فاشيستى هدايت شده توسط اتحاد جماهير شوروى وجه مشترک اندکى داشت.

طبقه حاکمه فرانسه در خلال مبارزه خود بر عليه تجاوز هيتلريها برای يک نبرد مرگ و زندگی بر عليه فاشيسم٬ نه انجام نداد و نه تمايلی به مسلح نمودن توده هاى زحمتکش داشت۔ پتن٬ قهرمان فرانسوى جنگ جهانى دوم٬ پس از شکست نيروهاى نظاميش سند تسليم را امضاء و به جاسوسى بزرگ مبدل شد.

بورژوازى بزرگ فرانسه در تلاش براى ايجاد نظم جديد آلمانى تقريبا به ناگهان بدنبال هيتلر روان شد. جنگ در غرب کم و بيش جنگى بود «متمدن» ميان بورژوازى «متمدن». هيچيک از اينها در اتحاد جماهير شووى رخ نداد. مردم شوروى با جنگى کاملا متفاوت برخورد نمودند٬ يکى از شايستگيهاى استالين داشتن درک بموقع و تدارک مناسب آن بود.

هيتلر پيش از عمليات بارباروسا آنچه را که قرار بود رخ بدهد اعلام نموده بود. ژنرال هالدر در دفتر وقايع روزانه خود از نطقى ايراد شده توسط هيتلر براى ژنرالهايش در ٣٠ مارس ١۹٤١ يادشت برداشت. پيشوا از جنگ پيش رو با اتحاد جماهير شوروى صحبت کرده بود:

«نبردى ميان دو ايدئولوژى. جزاى قاطع بلشويسم: اين يک جنايت غير اجتماعى است. کمونيسم خطريست ترسناک براى آينده… اين نبرديست نابود کننده. در صورت عدم نگاه به مسٸله بدين شيوه٬ اگر چه هنوز  به در هم کوبيدن دشمن قادريم٬ اما پس از سى سال٬ يکبار ديگر با مخالفت دشمن کمونيست روبرو خواهيم شد. ما جنگ را بخاطر نگاه داشتن دشمن خود به پيش نميبريم….. «نبرد بر عليه روسيه: نابودى کميسرهاى بلشويک و روشنفکران کمونيست.»٧٤    

توجه داشته باشيد که اين گفتگو به يک «راه حل نهايى» اشاره دارد٬ اما نه بر عليه يهوديان. اولين وعده هاى «جنگ نابود کننده» و «نابودى فيزيکى» در مورد کمونيستها سخن ميگويند. و٬ يقينا٬ بلشويکها٬ شورويها٬ اولين قربانيان قتل عام جمعى بودند. ژنرال ناجل در سپتامبر ١۹٤١ نوشت: «ما بر خلاف دادن غذا و خوراک به ديگر زندانيان (به عبارت ديگر انگليسيها و آمريکاييها) هيچ وظيفه اى در قبال تغذيه زندانيان بلشويک نداريم.»٧٥  

در اردوگاههاى آشويتس و خلمنو «زندانيان جنگى شوروى از اولين٬ يا از جمله اولين کسانى٬ بودند که بوسيله تزريقات مهلک و استفاده از گاز عمدا بقتل رسانده ميشدند.»٧٦ در اردوگاههاى کار٬ کشته شده «هنگام سفر» يا تحت «شرايط مختلف ديگر»٬ ٣٢۸۹٠٠٠ زندانى جنگى شوروى وجود داشتند»! هنگام شيوع بيماريهاى واگير در بازداشتگاههاى زندانيان شوروى٬ نگهبانان نازى [بخاطر دلايل بهداشتى] «با تيم پرتاب شعله افراد در حال مرگ و مرده گان را همراه با رختخواب شپش زده شان به آتش ميکشيدند».

با احتساب سربازان شوروى «که بسادگى در نقطه اى که تسليم شدند بقتل رسيدند»٬ بيشک ميتوان به رقمى بالغ بر ٥٠٠٠٠٠٠ زندانى ترور شده دست يافت.» ٧٧ بنابراين اولين کارزارهاى قتلعام٬ در حقيقت بزرگترين٬ بر عليه مردم اتحاد جماهير شوروى٬ از جمله يهوديان شوروى٬ براه افتاده بود. مردم اتحاد جماهير شوروى دچار بيشترين و متحمل بزرگترين شمار مرگ و مير شدند (٢٣ ميليون)٬ اما آنها همچنين عزمى راسخ و شهامتى عظيم را به نمايش گذاردند.

تا هنگام فرا رسيدن تجاوز به اتحاد جماهير شوروى٬ يهوديان هنوز قتلعام نشده و همزمان٬ نازيها با مقاومتى جدى برخورد ننموده بودند. اما با گذاردن اولين قدمها بر روى خاک شوروى٬ آلمانيهاى بزرگوار با مخالفانى برخورد نمودند که تا آخرين نفس آماده جنگيدن بودند.

دقيقا در اولين هفته ها٬ آلمانيها٬ در مقابل يک نژاد پست تر٬ برده گان٬ حتى بدتر٬ در مقابل بلشويکها٬ متحمل خسارات مهمى شدند! خشم انهدام نازيها در اولين خسارات توده اى متولد شد. زمانيکه فاشيست ددمنش  زير ضربات پرچم ارتش سرخ خونريزى را آغاز نمود٬ «راه حل نهايى» را براى مردم شوروى در سر ميپروراند.

در ٢٦ نوامبر ١۹٤١ ٣٠٬ – مين واحد نظامى آلمان٬ با اشغال منطقه بزرگى از شوروى٬ فرمانى را مبنى بر به اسارت گرفتن «[کليه افراد وابسته به پارتيزانها»٬ «کليه افراد مظنون به داشتن ارتباط با پارتيزانها»٬ «کليه اعضاى حزب و سازمان جوانان حزب٬ بعلاوه مستحفظان٬ «کليه اعضاى سابق حزب»٬ و «کليه افرادى که قبل از ورود نيروهاى نظامى آلمان و رومانى پستهاى رسمى را در اختيار داشتند]»٬ صادر نمود.

ژنرال یودل در ١ دسامبر ١۹٤٢ ٬ در خلال گفتگويى با هيتلر در مورد جنگ بر عليه پارتيزانهای شوروى٬ مواضع آلمان را بشرح زير خلاصه نمود: «نيروهاى نظامى ما در جنگ از آزادى عمل کامل برخوردارند: پارتيزانها را دار بزنند٬ حتى آنها سر و ته آويزان يا به چهار قسمت تقسيم کنند.»٧۹    

حيوان صفتى بکار برده شده توسط نيروهاى نظامى هيتلرى براى پيگيرى و از ميان برداشتن کليه اعضاى حزب٬ پارتيزانها٬ رهبران دولت شوروى وخانواده هاى آنان زمينه را براى درک هر چه بهتر اهميت  پاکسازيهاى سالهاى ميان ١۹٣٧-١۹٣۸ هموار ميسازد.

در مناطق اشغال شده٬ ضد انقلابيون غير قابل تلفيقى که در ١۹٣٧-١۹٣۸ نابود نشده بودند٬ با دادن اطلاعات در مورد کليه بلشويکها٬ خانواده ها و دوستان آنان در مبارزه٬ در خدمت هيتلر رکاب ميزدند. همراه با تشديد جنگ در شرق٬ حماقت نازيستهاى خون آشام بر عليه کل مردم نيز تشديد شد. هيملر٬ در صحبت با رهبران اس اس٬ در ژوئن ١۹٤٢ گفت:

«در[جنگى که براى نابودى (Vernichtungskampf- نابود سازى) سازماندهى شده بود]٬ دو٬ «نژاد و مردم» در جنگى «بدون قيد و شرط»٬ زندانى شده بودند٬ از يکطرف «اين ماده بيشعور٬ اين جماعت٬ اين انسانهاى اوليه٬ يا بهتر اين مادون انسانها [Untermenschen]٬ هدايت شده توسط کميسرها»٬ در طرف ديگر٬ «ما آلمانيها».۸٠

يک ترور بيسابقه ى خونين: آن اسلحه اى بود که نازيها از آن براى ناگزير نمودن مردم شوروى به تسليم اخلاقى و سياسى تلاش نمودند. هيملر گفت: «در خلال نبردها براى تصرف خارکف٬ هراس قابل توجه از شهرتمان و ترويج ترور عامل پيشروى ما شد. اين اسلحه ايست فوق العاده که همواره بايد تقويت نمود.۸١ و نازيها ترور را تشديد نمودند.

در ٢٣ اوت ١۹٤٢ ٬ دقيقا ساعت شش٬ يکهزار هواپيما با افکندن بمبهاى آتش زا بمباران شهر استالينگراد را آغاز نمودند. در آن شهر ٦٠٠٠٠٠ نفرى٬ تعداد بسيارى خانه چوبى٬ تانکهاى گازى و تانکهاى نفت براى کارخانجات وجود داشتند. يريومينکو٬ که جبهه استالينگراد را فرماندهى ميکرد٬ نوشت:

«استالينگراد در مه اى از شعله هاى آتش٬ محاصره شده بوسيله دود و دوده٬ غرق شد. تمام شهر در حال سوختن بود. ابر بزرگى از دود و آتش از کارخانه ها زبانه ميکشيد. بنظر ميامد که ذخيره هاى نفتى آتشفشانهايى باشند که گدازه هاى خود را پرتاب ميکردند. صدها هزار تن از مردم صلح طلب نابود شدند. در همدردى با قربانيان گرفتار آمده بيگناه در بند فاشيسم بغض در گلو فشرده میشود.»۸٢   

برای درک برخى از جنبه هاى آنچه که بورژوازى آنرا «استالينيسم» مينامد بايد تصوير روشنى از اين حقايق غير قابل تحمل دراختيار داشت. در خلال پاکسازى بسيارى از  بروکراتهاى قاطع٬ سرخوردگان و تسليم طلبان – ه تحت تاٽير قرار گرفته٬ به سيبرى فرستاده شدند.

بمنظور برخورد با کشتار نازيها يک حزب سرخورده يا تسليم طلب هرگز قادر به بسيج و سازماندهى توده ها نميگشت. و مردم شوروى با آن در شهرهاى محاصره شده٬ در لنينگراد و مسکو مواجه شدند. و حتى در دوزخ استالينگراد٬ مردان و زنانى که جان سالم بدر برده بودند٬ هرگز تسليم نشدند و٬ سرانجام٬ در ضد حمله شرکت کردند!

در ژوئن ١۹٤١ در خلال تجاوز آلمان ژنرال پاولف٬ فرمانده جبهه غرب٬ صحنه هايى از عدم لياقت و سهل انگارى بزرگ را به نمايش گذارد. نتيجه از دست رفتن مينسک٬ پايتخت روسيه سفيد در ٢۸ ژوئن بود. استالين٬ پاولف و همکاران وی را به مسکو فراخواند. ژوکوف ميگويد که «به پيشنهاد مشاوران نظامى جبهه غرب»٬ آنها محاکمه و تيرباران شدند.۸٣   

النستاين البته مينويسد که «استالين به ترور زيردستان خود ادامه داد».۸٤ اما٬ رهبرى شوروى٬ مواجه شده با بربريت نازى٬ ناگزير به نشان دادن نگرشى مصصم و استقامتى فوق العاده بود٬ بهر حرکت غير مسئولانه اى بايد قاطعانه برخورد ميشد.

خونخواران فاشيست پس از دريافت زخمهاى مهلک٬ با شتشوى خود در حمام خون و قتلعام مردم اتحاد جماهير شوروى که در چنگ آنان گرفتار آمده بودند٬ در جهت تقويت جرئت و شهامت خود تلاش نمودند· هيملر در ١٦ دسامبر ١۹٤٣ در ويمار اعلام نمود:

«من٬ هنگاميکه در روستايی بمنظور برقراری نظم و ترتيب ناگزیر به انجام اقداماتی بر عليه پارتيزانهاى يهودى و کمونيست ميشدم٬ بصورتى برنامه ريزى شده فرمان قتلعام زنان و کودکان  کميسرها و پارتيزانها را صادر مينمودم. با توجه به نارضايتيمان٬ من اگر کودکان مملو از نفرت اين مادون انسانها را در جنگ ميان انسان و غير انسان ميپذيرفتم٬ يک ترسو و يک تبهکار بشمار ميامدم. ما اينرا همواره در ذهنمان داشتيم که در نبردى بدوى٬ طبيعى و کاملا راديکال درگير بوديم.۸٥

در سخنرانى ديگرى در ٢٤ آوريل ١۹٤٣ ٬ در خارکف٬ رئيس اس اس گفت: «به چه طريقى ما به انتقال بخش بزرگى از مردم٬ زنده يا مرده٬ از روسيه ناٸل خواهيم آمد؟ ما تنها در صورت کشتار و زندانى کردن آنان٬ با وادار نمودنشان به انجام کار دشوار و بازگرداندن (برخى از مناطق) به دشمن٬ فقط پس از تخليه کامل آنان از جمعيت٬ به اين هدف دست خواهيم يافت۔  بازگرداندن به روسيه خطايى بزرگ بود.»۸٦  

در ادبيات بورژوازى بر روى اين حقيقت٬ کشتار باورنکردنى که نازيها در اتحاد جماهير شوروى بر عليه اولين کشور سوسياليستى و بر عليه کمونيستها مرتکب شدند٬ اغلب بصورتى برنامه ريزى شده سرپوش گذاشته شده و يا دستکم جلوه داده شده است.

اين سکوت هدف روشنى را دنبال مينمايد. ناآگاهان از جنايات دهشتناک انجام شده بر عليه اتحاد جماهير شوروى احتمالا استالين را يک «ديکتاتور» قابل مقايسه با هيتلر قلمداد مينمايند. بورژوازى بمنظور انتشار هر چه بهتر وجوه مشترک خود با نازيسم بر روى قتل عام ضد کمونيست سرپوش ميگذارد: نفرت غير منطقى از کمونيستها٬ نفرت طبقاتى از سوسياليسم٬ و جهت گذاردن سرپوش بهتر بر روى کشتار بزرگ جنگ قتلعام ديگرى٬ قتلعام يهوديان٬ را برجسته مينمايد.

آرون جى. ماير٬ که پدرش يک چپگراى صهيونيست بود٬ در کتابى بسيار خوب نشان ميدهد که کشتار يهوديان زمانى آغاز شد که نازيها براى اولين بار متحمل خسارات سنگينى شده بودند. اين در ژوئن- جولاى ١۹٤١ در مقابل ارتش سرخ بود. حيوان صفتى بر عليه کمونيستها با شکستهاى غير منتظره اى که احساس شکست ناپذيرى Ubermenschen (سوپرمن) را تخريب نمود٬ که هالوکوست را نتيجه داد٬ دنبال شد.

«کشتار يهوديان٬ در آتش جنگى بهت آور بخاطر تصرف نامحدود فضاى آزاد از روسيه٬ بخاطر متلاشى نمودن رژيم شوروى٬ و نابود نمودن بلشويسم بين المللى٬ پديدار شد….  بدون عمليات بارباروس نه فاجعه يهودى و نه «راه حل نهايى» رخ ميداد و نه قادر به رخ دادن بود.۸٧ نازيها در خلال کنفرانس وانزه در ٢٠ ژانويه ١۹٤٢ ٬ زمانيکه در جبهه روسيه به رويارويى با شکستها ناگزير گشتند٬ در مورد يک «راه حل نهايى سراسرى» براى «مسئله يهوديان» تصميم گرفتند.

نازيها نفرت خود را از «بلشويسم يهودى» براى سالها ابراز نموده بودند٬ بلشويسم به بدترين اختراع يهوديان مبدل گشته بود. مقاومت مصمم بلشويکها نازيها را از تمام کردن کار دشمن اصلى خودشان بازداشت. بدين ترتيب نازيها خشم خود را معطوف يهوديان نمودند که با غضبى کور قتلعام شدند·

اغلب يهوديان٬ بدليل اتخاذ سياستى آشتى جويانه از جانب بورژوازى بزرگ يهودى در قبال دولت هيتلرى٬ هر از گاهى حتى جاسوسى٬ خود را به معدوم کننده گان خود تسليم نمودند. اما کمونيستهاى يهودى که با روحيه اى انترناسيوناليستى انجام وظيفه مينمودند با نازيها جنگيدند و برخى از يهوديان چپ را به مقاومت هدايت نمودند.

بخش اعظم يهوديان فقير با گاز خفه شدند. اما بسيارى از يهوديان ٽروتمند به آمريکا گريختند و پس از جنگ در خدمت امپرياليسم آمريکا٬ به پل آن بسوى خاور ميانه٬ اسراييل٬ مبدل گشتند. آنها در مورد هالوکوست بطور مشروح گفتگو نمودند٬ اما از زاويه هوادارى از اسراييل٬ و همزمان آزادانه بر ضد کمونيست سخن گفتند و بدين ترتيب بخاطره آن يهوديان کمونيستى توهين نمودند که واقعا با نازيها جنگيده بودند..

ما با عبارتى در مورد اينکه هيتلر نازيها را چگونه براى قتل عام وحشيانه ٢٣ ميليون شهروند شوروى آماده نمود بپايان ميبريم· او بمنظور مبدل نمودن اين افراد به ماشينهاى مرگ به متقاعد نمودن آنان به اينکه بلشويکهاى مادون انسان يک حيوان بودند ناگزير بود.

«هيتلر به ارتش خود در مورد اينکه نيروهاى نظامى دشمن [عمدتا از هيولا٬ نه سربازان٬ تشکيل شده بودند] هشدار و آنان را بجنگ با سبعيت حيوان/مانند مقيد نموده بود.»۸۸

هيتلر بمنظور ترغيب نيروهاى نظامى به کشتار کمونيستها به آنها گفته بود که استالين و ديگر رهبران شوروى «تبهکاران آغشته به خون بودند….[که] يک ميليون تن از روشنفکران برجسته [روسى] را در يک عطش عنان گسيخته در پى خون کشته و از ريشه [برکنده]….. [و] بيرحمانه ترين ظلم و ستم اعصار را بر عليه آنها اعمال نموده بودند.»۸۹

«آن يهودى سفاک به مردم ظلم ميکرد. …. نزديک به ٣٠ ميليون نفر را (گاهى با شکنجه هاى غير انسانى) و يا با سبعيتى واقعى و واپسگرايانه٬ با دادن گرسنگى کشت.»۹٠ بدين ترتيب٬ براى هيتلر٬ دروغ «سى ميليون قربانى استالينيسم» در خدمت آمادگى روانى بربريسم نازى و کشتار کمونيستها و پارتيزانها قرار گرفت.

توجه داشته باشيد که هيتلر ابتدا لنين را براى «سى ميليون قربانى» مورد سرزنش قرار داد. اين دروغ منزجر کننده در همانزمان در سال ١۹٢٦ در mein Kampf مبارزه من٬ مدتها قبل از پاکسازيها و ايجاد تعاونيها ظاهر شده بودند! هيتلر با حمله به بلشويسم/يهودى نوشت:

«يهودى تقريبا ٣٠ ميليون نفر را با سبعيتى شيطانى٬ تحت شکنجه هاى غير انسانى کشت و يا گرسنگى داد.»۹١ برژينسکى٬ ايدئولوگ رسمى امپرياليسم آمريکا٬ نيم قرن بعد اين دروغهاى نازى را٬ لغت به لغت مطرح نمود: «ارزيابى شمار (قربانيان استالين) ميان کمترين رقم بيست ميليون و بالاترين رقم چهل ميليون مطلقا زياده گويى نيست».۹٢   

شخصيت و صلاحيت نظامى استالين

تجاوز هيتلرى اتحاد جماهير شوروى را در حمام خون و آهنى غرق نمود که از کليه صحنه هاى وحشتناک ديده شده در جهان تا آنزمان پيشى گرفت. در تاريخ بشريت چنين آزمايش وحشتناکى٬ چنين خشونت بيرحمانه اى به مردم٬ کادرها و رهبران آنان هرگز تحميل نشده بود. تحت چنين شرايطى تظاهر٬ توجيه يا تلاش در حفظ خود با عبارات يا اقدامات پوچ غير ممکن بود.

براى استالين٬ رهبران برجسته حزب و کشور لحظه حقيقت فرا رسيده بود. جنگ وسيله اى بود براى ارزيابى اخلاق و توان سياسى٬ اراده٬  استقامت و صلاحيتهاى سازماندهى و فراست وى.  همزمان توسط هيتلريها و راستگرايان محترم تر کليه «حقايق»٬ افشاء شده در مورد استالين به شيوه اى مغرضانه بايد مورد آزمايش قرار ميگرفتند:

جنگ بدون شک «ديکتاتور» بودن استالين را نشان ميداد٬ که «قدرت شخصى» او «کوچکترين تقابلى» را نميپذيرفت٬ «حکم مطلقى» که به دلايل توجهى نمينمود٬ مردى با «هوشى متوسط»٬ و غيرو·

پس از گذشت نيم قرن از جنگ٬ اين تهمتها٬ که در آنزمان توسط شنيعترين دشمنان سوسياليسم مطرح شدند٬ دوباره به «حقايقى» عمده مبدل گشته اند.  بورژوازى بين المللى با گذشت زمان موفق به تحميل «حقايق» انحصارى طبقه خود به محافل روشنفکرى شد. در عين حال جنگ جهانى دوم٬ خود بمنظور محکوم نمودن اين «اکاذيب»٬ که براى حفظ سرمايه دارى٬ سيستم استٽمار و غارت بسيارارزشمند بودند٬ مطالب فراوانى را ارائه نمود.

استالين٬ يک «ديکتاتور»

ما با اولين «حقيقت بى چون و چرا» آغاز ميکنيم٬ استالين٬ تنها٬ ديکتاتور٬ خواست شخصى خود و اطاعت کامل از خود را تقاضا مينمايد. در اينجا خروشچف: «در خلال جنگ ميهن پرستانه قدرت متمرکز شده در دستان يک نفر٬ استالين٬ به نتايج مهمى منجر شد.»۹٣  «استالين همه را نمايندگى ميکرد٬ او بر روى کسى حساب نميکرد و از کسى راهنمايى مطالبه نمينمود.»۹٤

استالين با ترغيب٬ توضيح و همکارى صبورانه با مردم عمل نميکرد٬ بلکه با تحميل مفاهيم خود اطاعت از خواست خود را مطالبه مينمود. هر کسى که با درک او مخالف بود و در جهت اٽبات نظر خود و تصحيح موضع وى تلاش مينمود محکوم به عزل از رهبرى جمعى و نابودى متعاقب اخلاقى و فيزيکى ميشد.»۹٥ «يک سوء ظن بيمارگونه در وی عدم اعتمادى عمومى را ايجاد نموده بود…. موقعيتى که در آن هيچکس قادر به بيان خواست خود نبود.»۹٦

النستاين رد پاى خروشچف را دنبال نمود. او از تقبيح «ديکتاتورى شوروى»٬ که استالين «به تمام زيردستان خود مظنون بود»٬ کاملا خشنود است. «اشتباهات رهبرى استالين در اولين ماههاى جنگ نتايج غم انگيزى را سبب شد٬ اما اين در درجه اول بخاطر ديکتاتورى شوروى بود.»۹٧

واسيلفکسى٬ رسما معاون ژوکوف٬ رئيس ستاد ژنرالها بود. او در مى ١۹٤٢ به مقام رئيس ستاد ژنرالها منصوب و در سراسر دوران جنگ در کنار استالين کار کرد.

«فرمانده کل در تشريح يک تصميم تعيين کننده عملياتى يا در کند و کاو مسائل تاٽير گذار بر روى هدايت جنگ افراد مسئولى را فراميخواند که در قبال مسئله بصورتى مستقيم وظيفه اى بر عهده داشتند. … او برخى از اعضاى مشاوران نظامى جبهه را جهت محاسبه٬ بررسى يا تاييد تصميم ويژه اى که با کنترل عمليات جنگى در ارتباط  بود بصورت دوره اى احضار مينمود……

«توسط فرمانده کل قوا در محفلى کوچک٬ پيش نويس ابتدايى تصميمى تعيين کننده براى انجام طراحى ميشد. اينها معمولا تعدادى از اعضاى دفتر سياسى و کميته دولتى دفاع بودند…. اين کار اغلب چند روزى طول ميکشيد. در طى همين زمان فرمانده کل قوا با فرماندهان و اعضاى مشاوران نظامى جبهه هاى مربوطه مشورت ميکرد.»

توجه داشته باشيد که کميته دفاع٬ به رياست استالين٬ مسئوليت رهبرى کشور را بر عهده داشت و کليه ارگانها را در دستان خود متمرکز نموده بود. واسيلفکسى ادامه داد:

«کميته مرکزى دفتر سياسى و رهبرى ارتش همواره به تصميمات گرفته شده جمعى تکيه مينمودند. بهمين دليل تصميمات تعيين کننده گرفته شده ى جمعى٬ و طراحى شده توسط فرمانده ارشد بعنوان قانون با شرايط جبهه ها تطبيق داده ميشدند٬ حال آنکه درخواست مطالبه شده از مجريان واقع بينانه بودند».۹۸ واسيلفسکى همچنين تصور ميکرد که شيوه کار استالين در خلال جنگ استالينگراد و سپس حمله بزرگ بر عليه هيتلريها تکامل يافت.

«براى استالين بعنوان فرمانده کل قوا نقطه عطف بزرگ در سپتامبر ١۹٤٢ ٬ هنگامى بدست آمد که موقعيت بسيار وخيم شد و در رابطه با عمليات نظامى به يک رهبرى قابل انعطاف و مجرب نياز ويژه اى احساس ميشد. او به تکيه بر تجربيات جمعى ژنرالها داٸما ملزم بود. از آن پس ما اغلب از او ميشنيديم که بگويد: «ای هيولا چرا اينو  نگفتی!»

«استالين از آنزمان به بعد قبل از اتخاذ تصميم در مورد مسائل مهم در ارتباط با جنگ٬ توصيه دريافت و همراه با معاون خود٬ اعضاى ستاد ژنرالها٬ رهبر رئوساى وزارتخانه هاى کميسارياى دفاع خلق٬ فرمانده هان جبهه ها٬ و کميسرهاى خلقى مسئول صنايع دفاع٬ در مورد آن صحبت ميکرد»۹۹ ژنرال شتمنکو در خلال سراسر جنگ٬ ابتدا بعنوان رهبر علميات سپس بعنوان معاون رئيس ژنرالها٬ براى ستاد ژنرالها کار کرد.

«من بايد بگويم که استالين تصميم نميگرفت و در مورد مسائل مهم جنگ٬ به تنهايى بگرفتن تصميم مايل نبود. او در اين فضاى پيچيده ضرورت کار جمعى را کاملا درک ميکرد و آنهايى را که در اين و يا آن مسئله نظامى متخصص بودند شناسايى و بر روى نظرات آنها حساب کرده و حق هر يک از آنانرا ادا مينمود·»١٠٠ ژوکوف گفتگوهاى روشن و شفاف بسيارى را تشريح و بر روى شيوه هاى استفاده شده در جهت حل آنان تاکيد نمود:

«در نشستهاى کميته اغلب جر و بحٽهاى تندى رخ ميداد. ديدگاهها با عبارات مشخص و شديد بيان ميشدند… «در صورت عدم حصول توافق در نشستى٬ کميسيونى متشکل از نمايندگان طرفين افراطى سريعا تشکيل ميشد٬ اين کميسيون به انجام توافق و اراٸه گزارش پيشنهاداتى عملى ناگزير بود… «در خلال جنگ توسط کميته دولتى براى دفاع٬ در مجموع چند ده هزار بيانيه در مورد ارتش و مسائل اقتصادى تصويب شد.»١٠١  

تصوير خروشچف از استالين٬ «مردى تنها که بکسى تکيه نميکرد»٬ توسط حادٽه اى در خلال جنگ٬ در آغاز اوت ١۹٤١  که خروشچف شخصا و فرمانده کيرپونوس در آن دخيل بودند جعل شده است. واسيلفسکى که حکايت را بخاطر داشت٬ احتمالا به آن بخش از گزارش محرمانه خروشچف فکر ميکند که ميگويد «در آغاز جنگ ما حتى به اندازه کافى اسلحه در اختيار نداشتيم».١٠٢  

استالين تاييد رسمى خود را براى حمله اى که در ٥ اوت ١۹٤١ آغاز ميشد به خروشچف اراٸه٬ اما همزمان از وى تدارک خط دفاعى را درخواست نموده بود· استالين توضيح داد که در جنگ٬ «شما مجبوريد که براى بد و حتى خيلى بد بعلاوه خوب تدارک ببينى. اين تنها راه اجتناب از اشتباهات است». اما خروشچف درخواستهايى غير منطقى را مطرح نمود٬ درخواستهايى که مرکز فرماندهى به اجابت آنان قادر نبود. استالين گفت:

«[اين مسخره است … که شما همه چيز را آماده شده از جاى ديگه اى بخواهيد. ياد بگير که خودت را تامين و تقويت کنى. واحدهاى ذخيره متصل به ارتش را ايجاد و به برخى از کارخانجات وظيفه ساخت اسلحه٬ مسلسلها را محول کن٬ به جنب٬ دست بکار  شو… لنينگراد  ساخت کارخانه راکتهاى کاتيوشا را شروع کرده است….»

«[رفيق استالين٬ همه دستورات شما به اجرا گذاشته ميشه. بدبختانه٬ با راکتهاى کاتيوشا آشنايى نداريم٬٬٬]»

«[افراد شما نقشه هارو دارن٬ و سال ساخت آنها را گرفتن. اين که در مورد شناخت اين اسلحه مهم اينقدر بی تفاوت بودى اشتباه خودتان بوده]»١٠٣ اين چنين بود شيوه آموزش استالين به زيردستان خود٬ در اينجا خروشچف٬ که ابتکار٬ خلاقيت و احساس مسئوليت٬ نشان بدهد.

در جولاى ١۹٤٢ ٬ روکوسوفسکى٬ که تا آنزمان ارتش را با موفقيت بسيار هدايت نموده بود٬ توسط استالين فرمانده جبهه بريانسک نام گرفت. او که به شايستگى خود اطمينان نداشت توسط استالين٬ که وضعيت را توضيح ميداد٬ به گرمى پذيرفته شد. روکوسوفسکى پايان گفتگو را تشريح مينمايد.

«من تمام کرده و در راه رفتن بودم که استالين گفت٬ «نرو.»

«او به آلکساندر پوسکريوبيشف تلفن زد و از وى احضار ژنرالى را خواهش نمود که در همانزمان از فرماندهى در جبهه برکنار شده بود. گفتگويى بشرح زير دنبال شد:

 

«[معتقديد که ما شمارو اشتباها تنبيه کرديم؟»

«[بله٬ به دليل اينکه نماينده ستاد فرماندهى مزاحم من شد.»

«[چطورى؟»

«[او در فرامين من دخالت کرد٬ وقتى که انجام عملى لازم بود کنفرانس برگزار و دستور العملهاى متضاد صادر کرد… کلا تلاشش اين بود که فرماندهان را ناديده بگيره.»

«[خوب او موى دماغ شما شد. اما شما فرمانده جبهه بودى؟»

«[بله.»

«[حزب و دولت جبهه رو به شما سپردن… تلفن داشتى؟»

«[بله.»

«[خوب چرا اينو گزارش نکردى؟»

«[جرئت نکردم که از نماينده شما شکايت کنم»

«[خوب٬ اينهمان چيزيه که ما بخاطر اون شمارو تنبيه کرديم: نداشتن شهامت در اينکه تلفن و گيرنده رو بردارى٬ بخاطر همين در انجام عمليات موفق نشدى.»

«من از دفتر فرمانده کل با اين تصور که بعنوان يک فرمانده جديد تکامل يافته و درسى گرفتم٬ بيرون آمدم. حرف منو قبول کن٬ من حداکٽر استفاده را از آن بردم.»١٠٤ استالين ژنرالهايى را که در دفاع از عقايد خود بصورتى مستقيم٬ شهامت نداشتند منزوى مينمود.

 

استالين٬ يک مجنون

اجازه بدهيد که «حقيقت بى چون و چرا» ديگرى را در نظر بگيريم: «استالين يک ديکتاتورى شخصى را اداره و اغلب با حالتى جنون آميز رفتار مينمود٬ شارلاتان بود و جنگ را بدون شناخت واقعى از شرايط واقعى از محل غير مسئولانه هدايت ميکرد. يکبار ديگر خروشچف٬ مردى که ميخواست به «لنين بزرگ بازگردد» در اين مورد مطلبى براى گفتن داشت: «عصبيت و جنونى که استالين به نمايش ميگذارد٬ حتى پس از آغاز جنگ٬…. خسارات فراوانى را براى ارتش ما بوجود آورد.»١٠٥  

«استالين گفتن حرفهاى بيهوده اى را درباره ژوکوف آغاز نمود٬ از جمله اينکه٬ (…. گفته شده است که ژوکوف قبل از هر عملياتى در جبهه به اين شرح رفتار مينمود: او عادت داشت که مشتى خاک را از زمين بردارد٬ آنرا بو کند و بگويد٬ (ما ميتونيم حمله رو شروع کنيم يا برعکس٬ عمليات طرح شده قابل اجرا نيستند)»١٠٦   

«استالين عمليات را بر روى يک ظرف کره اى شکل طراحى ميکرد. (کارتون سازى در سالن) بله٬ رفقا٬ او عادت داشت که کره اى را بردارد و خط جبهه را بر روى آن نقاشى کند.»١٠٧

«استالين از موقعيت واقعى جبهه ها درک درستى نداشت. اين طبيعى بود چرا که در خلال سراسر جنگ ميهن پرستانه از هيچيک از بخشهاى جبهه هرگز ديدن نکرد.»١٠۸

النستاين که جهت حفظ آبروى خود از اشارات احمقانه خروشچف در مورد کره اجتناب ميورزد٬ همچنان به «شيوه هاى نفرت انگيز رهبرى» استالين ميتازد: «اشاره بيک حقيقت مهم درباره اعمال استالين در خلال جنگ ضرورى است: و آن تقريبا غيبت کامل وى براى جنگجويان و براى مردم غير نظامى بود. او هرگز به جبهه نرفت.»١٠۹ اين است شيوه معرفى استالين توسط ژوکوف٬ «مجنون عصبى» که تحمل کوچکترين اختلافى را نداشت.

«ستاد کل٬ بعنوان يک قانون٬ به شيوه اى منظم٬ دقيق٬ کار ميکرد. هر کسى شانسى براى ابراز عقيده داشت. «استالين با همه به يک ميزان جدى و تقريبا رسمى بود. او با دقت به همه تا به آخر گوش ميکرد.  

«ضمنا من٬ از روى تجربه جنگى٬ ميدانم که با خيال راحت ميشد مسائلى را مطرح نمود که احتمالا استالين را خشنود نميکرد٬ در مورد آنها استدلال کرد و مصممانه حرف خود را به کرسى نشاند. آنهايى که خلاف اين را مدعيند٬ در اشتباهند·»١١٠

اجازه بدهيد٬ صحنه فراموش نکردنى ملاقات ژوکوف را با ديکتاتور/کره در دست٬ براى تقريبا نشان دادن (البته) خط اول جبهه٬ مورد کند و کاو قرار دهيم. ژوکوف به محض بازگشت نوشت:

«ديدار با استالين بدون داشتن آشنايى کامل با وضعيت ترسيم شده بر روى نقشه و گزارش اطلاعات مردد يا اغراق آميز (که بدتر بود) غيرممکن بود. استالين پاسخهاى اتفاقى را تحمل نميکرد٬ او دقت و روشنى کامل را مطالبه مينمود.

«بنظر ميرسيد که استالين براى کشف نقاط ضعف گزارشات و اسناد استعداد داشت. او آنها را بسرعت پاره و مسئول اشتباهات را بشدت مواخذه مينمود. او حافظه بسيار خوبى داشت٬ آنچه را که گفته شده بود به ياد مياورد و براى دادن تنبيه اى شديد شانسى را از دست نميداد. بهمين دليل ما اسناد کارکنان را تا جايى که امکان داشت به بهترين نحو طبقه بندى ميکرديم.»١١١  

و اما ژنرال شتمنکو٬ او به تهمتهاى خروشچف مستقيما اشاره ميکند: استالين از جبهه بازديد نميکرد٬ نميتوانست از واقعيتهاى جنگ اطلاع داشته باشد· «بنظر ما٬ فرمانده کل قوا بديدار از جبهه ها بصورتى منظم قادر نبود· ترک مرکز فرماندهى جهت تصميم گيرى در مورد يک مسئله جزئى٬ در مورد يک جبهه تنها٬ حتى براى مدتى کوتاه ميتوانست حرکت حساب نشده نابخشودى باشد.»١١٢  

به باور واسيلفسکى چنين مسافرتى بيفايده بود. استالين در مراکز فرماندهى اطلاعات را با جزئياتى کامل دريافت مينمود٬ بدين ترتيب٬ «او در همان مسکو بدرستى و با سرعت به اتخاذ تصميمات٬ قادر بود.»١١٣ استالين تصميم گرفته بود که «نه فقط به اطلاعات شناخته شده تهيه شده توسط مراکز فرماندهى٬ بلکه به ويژگيهاى وضعيت معين نيز توجه کند»١١٤    

او آنرا چگونه انجام داد؟ استالين کليه اطلاعات مهم ارسال شده از جانب افسران ستاد ارتش٬ وزير دفاع و رهبرى سياسى ارتش سرخ را دريافت مينمود. دانش او درباره وضعيت مشخص در جبهه هاى مختلف از دو منبع حاصل ميشدند. نخست٬ فرماندهان جبهه ها بصورتى منظم گزارشات را به وى ارسال٬ سپس بر اساس اظهارات ژوکوف:

«استالين اساس قضاوت خود را از مسائل مهم بر روى گزارشات طبقه بندى شده نماينده گان ستاد ژنرالها٬ که به منظور ارزيابى از موقعيت و مشاوره با فرماندهان مربوطه در محل به جبهه ها فرستاده ميشدند٬ بر روى نتايج گرفته شده در مراکز فرماندهى و پيشنهادات توسط فرماندهان و بر روى گزارشات مخصوص٬ استوار مينمود.»١١٥    

نماينده گان مراکز فرماندهى روزانه گزارشى را براى استالين ارسال مينمودند. واسيلفسکى در ١٦ اوت ١۹٤٣ گزارش مربوط به اولين روز از يک عمليات مهم در نزديکى خارکف را نفرستاد. استالين بسرعت پيغامى را براى او ارسال نمود:

من براى آخرين بار به شما هشدار ميدهم٬ در صورت قصور در انجام وظايف خود در قبال مرکز فرماندهان ارشد٬ از پست خود بعنوان رئيس ستاد ژنرالها عزل و از جبهه فراخوانده خواهيد شد…»١١٦ واسيلفسکى بهت زده و مبهوت بود اما از اين «خشونت» رنجيده نشد٬ او نوشت:

«رفتار استالين با همه يکسان و قاطعانه بود. او از تمام نمايندگان مرکز فرماندهان ارشد درخواستى مشابه داشت…. احساس من اينست که بخاطر کنترل موٽر خصومتها فقدان هر آسان گيرى نسبت به يک نماينده ارشد مرکز فرماندهى قابل توجيه بود. استالين جريان حوادٽ را در جبهه ها با دقت بسيار دنبال مينمود٬ در مقابل کليه تغييرات در آنها بسرعت عکس العمل نشان ميداد و کنترل نيروها را بصورتى پايدار و محکم در دستان خود نگاه ميداشت.»١١٧

بر خلاف ادعاى خروشچف که عدم مسئوليت و شيادى را در استالين ديده بود٬ واسيلسفکى که بمدت ٣٤ ماه در کنار استالين کار کرده بود٬ شيوه کار دومى را بشرح زير تجزيه و تحليل نمود: «استالين به ايجاد يک شيوه کارى موٽر در مرکز فرمانده هان ارشد توجه خاصی را مبذول مينمود. با بازگشتى به پاييز ١۹٤١ ٬ ميتوان ديد که آن شيوه خود را توسط اتکاء به تجربه جمعى٬ در ارائه طرحهاى عملياتى و تعيين کننده٬ ميزان بالايى از سختگيرى٬ ابتکار٬ ارتباط مداوم با نيروهاى نظامى و دانشى دقيق از موقعيت در جبهه٬ ٬ متمايز مينمايد.

«استالين بعنوان فرمانده کل قوا بشدت سختگير بود٬ کيفيتى که قابل توجيه بود٬ بخصوص در زمان جنگ. او بى نظمى در کار يا نيمه کاره گذاردن کارى را هرگز نميبخشيد.»١١۸

يک مٽال دقيق بصورتى متقاعد کننده نشان ميدهد که روشهاى «رهبرى غير مسئولانه» استالين واقعا چگونه عمل مينمودند. در آوريل ١۹٤٢ يک حمله ارتش سرخ براى آزادى کريمه ناکام ماند. فرمانده کل براى توقف حمله و سازماندهى دفاعى نامفهوم فرمانى صادر نمود. ٢١ لشگر شوروى با ده لشگر نازى درگير شدند. اما در ۸ مى نازيها حمله و دفاع شوروى را در هم شکستند. مکليس٬ نماينده فرمانده کل و يک همصحبت نزديک استالين گزارش خود را فرستاد٬ که فرمانده ارشد پاسخ داد:

«شما بعنوان ناظرى از بيرون٬ که مسئوليتى در قبال مسائل جبهه کريمه ندارد٬ در حال اتخاد موضع عجيبى هستيد. اين موضع شايد مناسب باشد اما بشدت خفت آور است. شما در جبهه کريمه نه يک ناظر بيرونى٬ بلکه نماينده مرکز فرماندهان ارشد٬ مسئول کليه موفقيتها و شکستهاى جبهه و موظف به تصحيح فرامين اشتباه در محل هستيد.

شما همراه با فرمانده٬ مسئول تضعيف فالانژ چپ در جبهه هستيد. اگر [تمام شرايط نشانگر اين بودند که دشمن در آن صبح خيال حمله داشت] و شما کليه اقدامات را جهت دفع دشمن اتخاد نکرديد٬ فقط خودتان را در انتقاد منفعل محدود نموه ايد٬ بدترين چيز براى شما»١١۹ استالين بروکراسى و شيوه هاى رهبرى ظاهرپرستانه را کاملا مورد انتقاد قرار داد.  

«رفقا کوزلف و مکليس تصور ميکردند که کار اصلى آنان صدور فرمان و صدور فرامين همه آن کارى بود که جهت کنترل نيروها ناگزير به انجام آن بودند. آنها درک نميکردند که صدور يک فرمان فقط آغاز کار است و اينکه کار فرماندهى ارشد تضمين انجام فرمان٬ رسيدن آن به نيروهاى نظامى٬ و کمک به نيروها براى سازماندهى آن جهت به پيش بردن فرمان فرمانده است.

همانطور که تجزيه و تحليل از جريان عمليات نشان داد٬ فرمانده جبهه فرامين خود را بدون محاسبه شرايط در جبهه٬ بيخبر از موضع واقعى نيروها نظامى صادر٬ و فرمانده حتى تحويل فرامين خودش را به نيروهاى نظامى تضمين ننموده بود….. در خلال روزهاى حساس عمليات٬ فرمانده جبهه کريمه و رفيق مکليس بجاى گرفتن تماس شخصى با فرماندهان ارتش و مشارکت شخصى در جريان عمليات وقت خود صرف جلسات طولانى بى فايده شوراى نظامى نموده بودند.

«وظيفه فرماندهان ما پايان دادن به شيوه هاى مضر رهبرى بروکراتيک و کنترل نيروهاست٬ آنها نبايد خود را با صدور فرمان خشنود سازند٬ بلکه هر چه بيشتر از نيروهاى نظامى٬ سربازان و لشگرها بازديد کنند و به زيردستان خود برای عملی نمودن فرامين يارى رسانند.

وظيفه ستاد فرماندهى٬ کميسرها و افسران سياسى ما ريشه کن نمودن کامل عناصر بى انضباط در ميان فرماندهان٬ در ميان کليه رتبه ها٬ است·»١٢٠ استالين در خلال سراسر جنگ مصممانه بر عليه هر گونه بى مسئوليتى يا نگرش بروکراتيکى جنگيد. او بر روى حضور واقعى در محل اصرار داشت.

استالين «هوش متوسط»

ما با سومين «حقيقت» درباره شخصيت استالين بپايان ميبريم: فردى سرد و خشن با هوشى متوسط٬ بدون توجه به همنوع خود٬ و چيزى نداشت بجز دشمنى براى دستياران خود·

در حقيقت فردى که ظرف چهار سال جنگ وحشتناک هر روز به «تحمل» استالين ناگزير بود تصوير کاملا راديکال و متفاوت ديگرى را از آن هيولا ارائه ميدهد. در اينجا تشريح ژوکوف از «ارباب» خودش:

«هر چند لاغر٬ در ظاهر معمولى و باريک در قد و قامت٬ استالين با اين وجود شخص با ابهتى بود. آزاد از ظاهر سازى و ادا و اطوارها٬ او قلب مخاطبانش را به تسخير خود در مياورد. بازديد کننده گانش بصورتى نامتغير مورد اصابت صداقت و شيوه نامحدود سخنورى وى قرار گرفته٬ و توسط توانش در بيان افکارش به روشنى تحت تاٽير قرار ميگرفتند٬ خصوصيت تحليگرانه ذاتى٬ فضل و دانش و حافظه قوى وى٬ تک تک آنها٬ افراد کارکشته و کله گنده را نيز به هر چه محکمتر بستن کمر بندهاى خود و [گوش بزنگ] بودن ناگزىر مينمود.»١٢١    

«استالين نه فقط صاحب يک هوش طبيعى بسيار فوق العاده٬ بلکه داراى دانشى شگفت انگيز و گسترده نيز بود. من در خلال نشست دفتر سياسى٬ کميته دفاع و در خلال کار دائمم در مرکز فرماندهان ارشد شاهد توانايى تحليلگرانه وى در بررسى مسائل بودم. او با دقت به سخنرانان گوش ميداد….. گاهى سوالاتى را مطرح و نظراتى ارائه٬ و در پايان گفتگوها نتايج خود را دقيقا تدوين و مسائل را جمعبندى مينمود.»١٢٢  

«ظرفيت بى اندازه اش براى کار٬ سرعت و توانش در درک جمله اى از يک کتاب و حافظه قوى وى – کليه اينها او را در طى يک روز قادر به مهار اطلاعات واقعى بسيار زيادى مينمود که تنها توسط  فردى استٽنايى عملى بود.»١٢٣ واسيلفسکى با اضافه نمودن چند نظر به اين توصيف چگونگى ارتباط استالين با ديگران را به تصوير ميکشد: «استالين….. استعداد شگرفى براى سازماندهى داشت. او بشدت کار ميکرد٬ اما ميتوانست ديگران را نيز با تمام ظرفيتشان به انجام کار وادار و هر آنچه را قادر به اراٸه آن بودند با فشار بيرون مياورد.»١٢٤    

«او داراى حافظه فوق العاده خوبى بود…. استالين نه تنها نام فرماندهان جبهه ها و ارتش٬ و آنها بيش صد نفر بودند٬ بلکه همچنين تعداد زيادى از فرماندهان نيروهاى نظامى و لشگرها٬ بعلاوه افسران کميسارياى دفاع توده اى را ميدانست٬ در اينجا از کارکنان مرکز و منطقه اى حزب و دستگاه دولتى صحبت نميکنم.»١٢٥ علاوه بر اين٬ وى شخصا شمارى از سازنده گان هواپيما٬ توپ و تانک را ميشناخت· او اغلب آنان را فرا خوانده و سوالات دقيقى را برايشان مطرح مينمود.١٢٦  

شايستگيهاى نظامى استالين

چگونه ميتوان شايستگيهاى نظامى فردى که ارتش و مردم اتحاد جماهير شوروى را در خلال بزرگترين و وحشتناکترين جنگى که تاريخ بشريت تا کنون شاهد آن بوده است مورد ارزيابى قرار داد؟ در اينجا جمعبندى خروشچف:

«استالين با تمام توان خود را بعنوان يک رهبر مقتدر محبوب نمود….. براى مٽال اجازه بدهيد که به فيلمهاى تاريخى و نظامى خودمان نگاهى کنيم….٬ آنها حال ما را منقلب ميکنند. هدف واقعى آنها تبليغ ستايش از استالين بعنوان يک نابغه نظامى است. ….

«نه استالين٬ بلکه حزب در مجموع٬ دولت شوروى٬ ارتش قهرمان ما٬ رهبران شايسته و سربازان شجاع آن٬ تمام مردم شوروى – اينها کسانى هستند که پيروزى در جنگ ميهن پرستانه بزرگ را تضمين نمودند. (تشويق تند و طولانى.)١٢٧

اين استالين نبود! نه استالين٬ بلکه حزب. و حزب احتمالا از روح القدس فرمان و دستور العمل دريافت مينمود. خروشچف بمنظور کاستن نقش استالين به ستايش از حزب٬ به مبارزه جمعى واحد تظاهر مينمود. استالين با سازماندهى پرستش شخصيت پيروزى را که توسط «تمام» حزب بدست آمده بود غصب نمود. تو گويى استالين مهمترين رهبر حزب نبود. کسى که در سراسر جنگ٬ ظرفيت انجام کار٬ استقامت و آينده نگرى بزرگى را به نمايش گذارد. تو گويى تصميمات تعيين کننده نه توسط استالين٬ بلکه بر عکس توسط زيردستان وى مورد تاييد قرار ميگرفتند.

اگر استالين يک نابغه نظامى نبود٬ ميتوان تنها نتيجه گرفت که بزرگترين جنگ در تاريخ٬ جنگى که بشريت بر عليه فاشيسم رهبرى نمود٬ بدون وجود نابغه اى جنگى به پيروزى دست يافت٬ چرا که در اين جنگ دهشتناک کسى نقش قابل مقايسه اى را با استالين ايفاء ننمود.

حتى آورل هريمن٬ نماينده امپرياليسم آمريکا٬ پس از تکرار کليشه هاى ضرورى درباره «استالين ستمگر»٬ به گونه اى متمايز «هوش فوق العاده وى را٬ که بصورتى اعجاب انگيز جزئيات را درک ميکرد٬ زيرکى و احساس انسانى غيرمنتظره اى که او قابليت نشان دادن آنرا٬ لااقل در خلال سالهاى جنگ داشت٬ بيان نمود. من او را مطعتر از روزولت٬ واقع بينتر از چرچيل٬ و از جهاتى موٽرترين رهبر جنگ دريافتم.١٢۸      

خروشچف عوام فريبانه فرياد زد٬ «زمانيکه استالين حاضر بود٬ جايى براى کسى ديگرى نبود. کجا بودند رئوساى نظامى ما؟». او چاپلوسى مارشالها را ميکرد: آيا اين تو نبودى که نابغه واقعى جنگ جهانى دوم بود؟ سر انجام٬ ژوکوف و واسيلسفکى٬ دو تن از مهمترين رهبران نظامى٬ نظرات خود را٬ به ترتيب ١٥ و ٢٠ سال پس از گزارش ننگين خروشچف ارائه نمودند. ابتدا نظر واسيلسفکى.

«فرايند رشد استالين بعنوان يک ژنرال…. پس از استالينگراد به مرحله بلوغ رسيد و بخصوص نبردهاى کورسک مقام وى را تا عاليرتبه ترين رهبر استراتژيک بالا برد. استالين از آن پس در چهارچوب جنگ مدرن فکر کرد و از کليه مسائلى که در ارتباط با تدارک انجام عمليات قرار داشتند درک خوبى بدست آورد.

او در آنزمان به درخواست انجام عمليات نظامى به شيوه اى خلاق قادر بود٬ با احتساب کامل دانش نظامى٬ به گونه اى که کليه عمليات تدارک ديده شده براى متلاشى نمودن و محاصره دشمن بصورتى تعيين کننده و قابل تغيير طراحى شده باشند·

او در تفکر نظاميش بصورت قابل ملاحظه اى به تمرکز وسايل و افراد٬ بکارگيرى متنوع کليه شيوه هاى ممکن شروع عمليات و هدايت آنان تمايل نشان داد. استالين با نمايشى از درک بى نظير خود از استراتژى نظامى آغاز نمود٬ روشى که منصفانه از عهده آن بر آمد چرا که در هنر استراتژى سياسى و بهمان ترتيب عملياتى استاد بود.

نام ژوزف استالين در تاريخ نظامى يقينا به ٽبت رسيده است. خدمت غير قابل ترديدش اينست که تحت نظر مستقيم وى٬ بعنوان فرمانده کل قوا٬ بود که نيروهاى مسلح شوروى در برابر کارزارهاى دفاعى ايستادگى و کليه عمليات حمله اى با همان جلال و شکوه انجام شدند. اما او هنوز٬ تا آنجايى که قوه قضاوت من اجازه ميدهد٬ هرگز از کمکهاى خود صحبتى به ميان نياورده است.

توسط  متنى کتبى از جانب نمايندگى کميته مرکزى دفتر سياسى فرماندهان جبهه٬ لقب قهرمان اتحاد جماهير شوروى و رتبه فرمانده کل قوا به وى اهدا شد… او با سادگى و در کمال صداقت درباره محاسبات غلطى با مردم سخن گفت که در خلال جنگ رخ داد·»١٣٠  

«من عميقا بر اين اعتقادم که استالين٬ بويژه در نيمه دوم جنگ٬ نيرومندترين و فوق العاده ترين شخصيت مهم نظامى بود. او با موفقيت و بر اساس موضع حزب بر جبهه ها و کليه تلاشهاى جنگى کشور نظارت نمود….. وى بعنوان يک رهبر مصمم و قاطع جنگ٬ اما نه بدون جذابيت شخصى خاص٬ در حافظه من باقى مانده است.»١٣١

ژوکوف با اراٸه يک مٽال کامل از شيوه هاى رهبرى٬ که توسط مائو سه دونگ ارائه شد٬ آغاز ميکند: گرد آوردن ايده هاى صحيح توده ها و تبديل آنان به دستور العمهايى براى تودهها.  «معمولا شمارى از نوآرويهاى اساسى مانند٬ توسعه دهنده شيوه هاى عمليات تهاجمى توپخانه اى٬ برنده برترى هوايى٬ شيوه هاى محاصره دشمن٬ تقسيم گروههاى محاصره شده و تخريب بخشها٬ غيرو و غيرو به استالين نسبت داده ميشوند.  

«کليه اين مسائل عمده در هنر جنگ٬ نتايج مبارزات با دشمن٬ نتايج تفکرات عميق٬ نتايج تجربيات تيمى بزرگ رهبران برجسته نظامى و نيروهاى نظامى هستند. «در اينجا شايستگى استالين در اين واقعيت نهفته است که او راهنمايهاى ارائه شده توسط متخصصان نظامى را ارزيابى و سپس خلاصه شده و بدرستى– در دستورالعملها٬ فرامين و قوانين و مقرارت – براى رهنمودهاى عملى در ميان نيروهاى نظامى بسرعت ترويج نمود.»١٣٢  

«قبل و بويژه پس از جنگ به استالين بخاطر ايجاد نيروهاى مسلح٬ بسط و گسترش اساسى ارتش شوروى و مهمترين اصول استراتژى٬ و حتى هنر عملياتى٬ نقش عظيمى نسبت داده شد…..

«استالين بر روى تکنيک سازماندهى عمليات جبهه و عمليات توسط گروههاى خطوط مقدم مسلط بود٬ در راهنمايى آنان مهارت داشت و مسائل کاملا پيچيده استراتژيک را بخوبى درک مينمود. او با آغاز استالينگراد توان خود را بعنوان فرمانده کل قوا به نمايش گذارد.

«اين هوش طبيعى و بصيرت عميق استالين بود که وى را در مجموع در هدايت مبارزه مسلحانه يارى نمود. او در موقعيتى تعيين کننده بمنظور سازماندهى مقابله با دشمن و رهبرى عمليات تهاجمى بزرگ در يافتن حلقه اصلى قريحه خاصى داشت. او يقينا يک فرمانده کل با ارزش بود.۱۳۳

  1. Stalin, Works, vol. 13, p. 309.
  2. Ministry of Foreign A – airs of the U.S.S.R., Documents and Materials Relating to the Eve of the Second World War (New York: International Publishers, 1948). vol. 1, p. 271.
  3. Ibid., vol. 2, pp. 110- 111.
  4. Harold L. Ickes, The Secret Diary of Harold L. Ickes (New York: Simon and Schuster, 1954), p. 705
  5. Sipols and Kharmalov, A la veille de la Seconde Guerre mondiale (Moscow: Éditions Novosti, 1973), p. 262.

 

* (خط دفاعی ماژینو (به فرانسویLigne Maginot) ) که قبل از جنگ جهانی دوم توسط فرانسوی‌ها ساخته شد شامل یک رشته استحکامات به طول ۳۲۲ کیلومتر بود و به منظور دفاع از مرز فرانسه با آلمان ساخته شد.   

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AE%D8%B7_%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9%DB%8C_%D9%85%D8%A7%DA%98%DB%8C%D9%86%D9%88- مترجم

  1. Grigori Déborine, Les secrets de la Seconde Guerre mondiale (Moscow: Éditions du Progrès, 1972), p. 35.
  2. Winston S. Churchill, op. cit., p. 449.
  3. Cited in La grande guerre nationale de l’Union soviétique (Moscow: Éditions du Progrès, 1974), p. 20.
  4. G. Zhukov, The Memoirs of Marshal Zhukov (London: Jonathan Cape, 1971), p. 171.
  5. Ministère des A-aires Étrangères de Finlande, Documents sur les relations -nnosovi étiques (Paris: Éditions Flammarion, 1940), pp. 93-95, 109.
  6. Jacobsen, op. cit., vol. 1, p. 118.
  7. Pavel Zhiline, Ambitions et méprises du Troisième Reich, (Moscow: Éditions du Progrès, 1972), p. 74.
  8. Bernard Serrigny, L’Allemagne face à la guerre totale (Paris: Éditions Grasset, 1940), p. 228.
  9. Falsi-cateurs de l’Histoire (Brussels: Éditions ABS, 1948), p. 118.
  10. Petite encyclopédie politique du monde (Rio de Janeiro: Éditions Chanteclair, 1943), p. 136.
  11. Khrushchev, Secret Report, pp. S36, S38.
  12. Zhukov, op. cit., p. 107.
  13. Ibid., p. 137.
  14. Ibid., pp. 107.
  15. Ibid., p. 138.
  16. Ibid., p. 139.
  17. Ibid., p. 140.
  18. La grande guerre nationale, op. cit., p. 33.
  19. Zhukov, op. cit., p. 191.
  20. Zhukov, op. cit., pp. 198-199. La grande guerre nationale, op. cit., p. 33.
  21. Zhukov, op. cit., p. 201. La grande guerre nationale, op. cit., p. 33.
  22. Zhukov, op. cit., pp. 197. La grande guerre nationale, op. cit., p. 33.
  23. Zhukov, op. cit., p. 192.
  24. Ibid., p. 180.
  25. Ibid., p. 170.
  26. Ibid., p. 211.
  27. Ibid., p. 173.
  28. Ibid., p. 184.
  29. Ibid., pp. 185-186.
  30. Ibid., p. 213.
  31. Zhiline, op. cit., p. 212. Zhukov, op. cit., p. 209.
  32. Zhukov, op. cit., p. 196.
  33. Ibid., 217-218.
  34. Ibid., p. 225.
  35. Ibid., p. 226.
  36. Ibid., p. 227.
  37. Khrushchev, Secret Report, op. cit., pp. S36-S37.
  38. Ibid., pp. 37-39.
  39. Jean Elleinstein, Staline (Paris: Fayard, 1984), p. 262.
  40. Vasilevsky, op. cit., p. 84.
  41. Ibid., p. 83.
  42. Déborine, op. cit., pp. 73-74.
  43. Zhukov, op. cit., p. 224.
  44. Sefton Demler, Black Boomerang (London: Secker & Warburg, 1962), pp. 59-60.
  45. De Morgen, 23 January 1993, p. 21.
  46. Zhukov, op. cit., p. 223.
  47. Ibid., p. 228.
  48. Ibid., pp. 228-229.
  49. Ibid., p. 230.
  50. Ibid., pp. 232-233.
  51. Khrushchev, Secret Report, op. cit., p. S40.
  52. Ibid., pp. S19-S20.
  53. Elleinstein, op. cit., p. 269.
  54. Zhukov, op. cit., pp 235-236.
  55. Ibid., p. 268.
  56. Ibid., p. 236.
  57. Khrushchev, Secret Report, op. cit., p. S39.
  58. Ibid., p. 268.
  59. Ibid., p. 238.
  60. Ibid., p. 242.
  61. Ibid., p. 256.
  62. Stalin, The German invasion of the Soviet Union. The Great Patriotic War of the Soviet Union (New York: International Publishers, 1945), pp. 13- 17.
  63. Ibid., p. 275.
  64. A. M. Vasilevsky, A Lifelong Cause (Moscow: Progress Publishers, 1973), p. 96.
  65. Alexandre Beck, La chaussée de Volokolamsk (Paris: Éditions Bordas, 1946).
  66. Stalin, The twenty-fourth anniversary of the October Revolution, The Great Patriotic War of the Soviet Revolution, pp. 35-38.
  67. K. K. Rokossovsky, A Soldier’s Duty (Moscow: Progress Publishers, 1985), p. 87.
  68. Vasilevsky, op. cit., p. 128.
  69. Jacobsen, op. cit., pp. 119-120. References 285
  70. Alan Clark, La Guerre à l’Est (Paris: Robert La-ont, 1966), p. 250.
  71. Arno Mayer, Why Did the Heavens Not Darken? The-Final Solution- in History(New York: Pantheon Books, 1988), p. 349.
  72. Clark, op. cit., p. 251.
  73. Mayer, op. cit., p. 251.
  74. Hitler parle à ses généraux (Paris: Albin Michel, 1964), pp. 39-40.
  75. Mayer, op. cit., p. 281.
  76. Heinrich Himmler, Discours secrets (Paris: Gallimard, 1978), p. 191.
  77. Eremenko, pp. 153-154.
  78. Zhukov, op. cit., p. 260.
  79. Elleinstein, op. cit., p. 283.
  80. Himmler, op. cit., p. 205.
  81. Ibid., p. 187.
  82. Mayer, op. cit., p. 234.
  83. Ibid., p. 244.
  84. Ibid., p. 106.
  85. Ibid., p. 101.
  86. Adolf Hitler, Mein Kampf (New York: Reynal & Hitchcock, 1941), pp. 450-451.
  87. Brzezinski, op. cit., p. 27.
  88. Khrushchev, Secret Report, op. cit., p. S36.
  89. Ibid., p. S43.
  90. Ibid., p. S13.
  91. Ibid., p. S34.
  92. Elleinstein, op. cit., pp. 284, 282.
  93. Vasilevsky, op. cit., pp. 91-93.
  94. Ibid., p. 449.
  95. Chtémenko, L’État-Major général soviétique en guerre (Moscow: Éditions du Progr ès, 1976), vol. 2, p.319
  96. Zhukov, op. cit., pp. 267-268.
  97. Khrushchev, Secret Report, op. cit., p. S38.
  98. Vasilevsky, op. cit., p. 99.
  99. Rokossovsky, op. cit., pp. 118-119.
  100. Khrushchev, Secret Report, op. cit., p. S40.
  101. Ibid., p. S42.
  102. Ibid., p. S41.
  103. Ibid., p. S40.
  104. Elleinstein, op. cit., p. 285.
  105. Zhukov, op. cit., p. 281.
  106. Ibid., p. 282.
  107. Chtémenko, op. cit., p. 354.
  108. Vasilevsky, op. cit., p. 451.
  109. Vasilevsky, op. cit., p. 375.
  110. Zhukov, pp. 282-283.
  111. Vasilevsky, p. 285.
  112. Ibid..
  113. Ibid., p. 450.

286 References

  1. Ibid., p. 159.
  2. Ibid., p. 161.
  3. Zhukov, op. cit., p. 283.
  4. Vasilevsky, op. cit., p. 448.
  5. Zhukov, op. cit., p. 283.
  6. Vasilevsky, op. cit., p. 452.
  7. Ibid., p. 451.
  8. Zhukov, op. cit., p. 284.
  9. Khrushchev, Secret Report, pp. S42-S43.
  10. W. Averell Harriman and Elie Abel, Special Envoy to Churchill and Stalin: 1941-1946 (New York: Random House, 1975), p. 536
  11. Vasilevsky, op. cit., pp. 449-450.
  12. Ibid., p. 452.
  13. Ibid., p. 447-448.
  14. Zhukov, op. cit., p. 285.
  15. Ibid., pp. 284-285.