بهترینهای دوران کودکی شوروی

چرا روسها هنوز روز پیشگام را جشن میگیرند
دمیتری آگرانوفسکی(Dmitry Agranovsky)، حقوقدان، مدیر کانون وکلای مسکو، روزنامهنگار، عضو رهبری حزب کمونیست فدراسیون روسیه
جادوی دستمالگردن سرخ: روسها دوباره روز پیشگام شوروی را جشن میگیرند
ا. م. شیری: ترجمۀ این مقاله را به کودکان، نوجوانان و جوانان میهنم تقدیم میکنم که نظام ضد انسانی سرمایهداری، عدالت اجتماعی (سوسیالیسم) اتحاد شوروی و موقعیت ممتاز کودکان آن را برنتابید و تنها راهی که در پیش پای بخش قابل ملاحظهای از نسلهای رو به رشد و تعالی میهن ما و جهان باقی گذاشت، ولگردی و زبالهگردی، اعتیاد و تکدیگری، کار و خیابان، محرومیت و بیحقوقی بود. امروز هنگامی که به کودکان جامعۀ متلاشیشدۀ شوروی مینگری، ژرفای هولناک فاجعۀ کودکان و نه تنها کودکان را به عینه میبینی و اگر بهرهای از بصیرت برده باشی، قساوت و بیرحمی هیولای سرمایهداری در مقابل چشمانت ظاهر میشود و هر چه بیشتر مطمئن میشوی که عدالت اجتماعی یگانه را نجات بشر است.
*-*-*
در ۱۹ ماه مه، گمان میکنم بسیاری از کسانی که در اتحاد جماهیر شوروی به دنیا آمده و به سن کموبیش آگاهانه رسیده بودند، یک روز با شکوه از دوران کودکی و جوانی خود را –روز پیشگام (Pioneer Day) را جشن میگیرند، یا حداقل به یاد میآورند. در ۱۹ مه ۱۹۲۲، دومین کنفرانس سراسری کامسامول (سازمان جوانان کمونیست) تصمیم گرفت در همه جا دستههای پیشگام تأسیس کند. بر این اساس، این روز به عنوان سالروز تولد سازمان پیشگام جشن گرفته شد.
نادژدا کروپسکایا و ورا بونچ-برویویچ از بنیانگذاران جنبش پیشگام در کشور ما بودند. آنها استدلال میکردند که جنبش کمونیستی، که در آن زمان یک بخش بزرگسال بنام حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی (بلشویکها) و یک بخش جوانان بنام کومسامول داشت، به سازمانی نیاز دارد که به شکلدهی جهانبینی کمونیستی در میان کودکان بپردازد. سازمان پیشگام تا حدودی مبتنی بر جنبش پیشاهنگی پیش از انقلاب (از کلمۀ انگلیسی «scout») بود. پیشاهنگان روسی نیز به نوبۀ خود، از سازمان انگلیسی با همین نام الهام گرفته بودند که میهنپرستی و کمک به دیگران را در کودکان القای میکرد. شعار سازمان پیشگام، «آماده باش! همیشه آماده!» نیز در همین جا انتخاب شد. بنابراین، سازمان پیشگام پیشینهای نسبتاً جدی و ریشهدار داشت و من در این موضوع هیچ چیز بدی نمیبینم. زیرا، برخلاف تصوری که بهزور القا میشود، بلشویکها با علاقهمندی از تجارب مفید جهانی و همچنین، از تجربیات روسیهٔ پیش از انقلاب بهره میگرفتند و آنها را به کار میبستند. نامِ آشنا و بهگمان من زیبای «پیشگام» نیز توسط اینوکنتی نیکلایویچ ژوکوف، مجسمهساز مشهور، آموزگار نوآور و نویسنده، پیشنهاد شد.
سازمان پیشگام [یا پیشآهنگ] در ابتدا نه تنها به عنوان یک «انجمن نیکوکاران»، بلکه به عنوان یک سازمان سیاسی تصور میشد که در آن کودکان نه تنها به نیازمندان کمک میکردند، بلکه در مسیر آیندۀ روشن برای تمام بشریت نیز میجنگیدند. بهترین و درخشانترین ارزشهای قابل تصور به کودکان القا میشد. به آنها کار گروهی و حتی اصول اولیۀ مدیریت نیز آموزش داده میشد. به عنوان مثال، بندۀ حقیر مدتی فرمانده یک واحد پیشگام بودم. مسابقات جمعآوری ضایعات فلزی و کاغذ باطله، عملکرد تحصیلی و ورزش، دائماً بین واحدهای پیشگام، دستهها و مدارس برگزار میشد و دانشآموزان موفق به عقبماندگان یاری میکردند. هیچ صحبتی از رقابت یا پاداش مادی نبود. روابط صرفاً رفاقت بود. همچنین، به ما حس غرور نسبت به کشورمان القا میشد. دقیقاً به خاطر دارم که هیچ یک از ما شک نداشتیم که کشور ما جهان را به سمت پیشرفت و رفاه هدایت میکند. احساس فوقالعادهای بود. اما طرفداران «نوسازی» (پرسترویکا) و کمی بعدتر «اصلاحطلبان دموکرات» به شدیدترین شکل به مبارزه با آن شروع کردند، ٢۴ ساعته در حال تحمیل «عقدۀ گناه» – که نمیدانم چرا و «سندرم توبه» بر کشور ما بودند.
جنبش پیشگام به بهترین معنی کلمه، ساده و قابل فهم بود، راه ارتباط با کودکانِ همهٔ طبقات اجتماعی و ملیتها را پیدا میکرد و فقط نیکی و خیر آموزش میداد. همچنین نماد اصلی این جنبش ــ دستمالگردن سرخ پیشگامی نیز ساده، زیبا و قابلفهم بود. اگر هنوز آن را نگه داشتهاید، کافی است آن را به گردن ببندید و جلوی آینه بروید. خواهید دید که چگونه به شما روح و طراوت میبخشد. «وقتی دستمالگردن را میبندی، از آن مراقبت کن! زیرا رنگش همان رنگ پرچم ماست!» این فقط یک شعار نبود، بلکه رویکردی بود که بر اساس آن در جوانان حس مسئولیتپذیری نسبت به تمام کشور پرورش داده میشد.
در اتحاد شوروی میگفتند که ما فقط یک طبقهٔ ممتاز داریم و آن طبقه، کودکان هستند. این سخن کاملاً درست بود. برای تربیت نسل جوان منابع عظیمی صرف میشد. این، یک کار بسیار پیچیده و سازمانیافته در تمام سطوح حکومت بود. همانگونه که در عرصهٔ تولید، در اینجا نیز برنامهها و جهتگیریهای مشخصی وجود داشت که بهدقت رعایت میشد. هر مرحله از تربیت یک جوان تا کوچکترین جزئیات، از جمله مراسم رسمی و باشکوهِ پذیرش در سازمان پیشگام طراحی شده بود.
پس از تجزیه و نابودسازی اتحاد جماهیر شوروی، کار با کودکان و نسل جوان برای مدت طولانی کاملاً کنار گذاشته شد. در حوزۀ تولید نیز به همانگونه، وضعیت نهتنها به صفر، بلکه حتی به زیر صفر سقوط کرد. گفته میشد که «بازار همهچیز را تنظیم خواهد کرد». و بازار هم واقعاً همهچیز را تنظیم کرد. آن هم کاملاً مطابق با نظریۀ داروین. غمانگیزترین نتایج این «تنظیمگری» را امروز میبینیم و میکوشیم در زمینۀ تربیت نسل جوان، جمعیتشناسی و حتی همان عرصۀ تولید، آنها را اصلاح کنیم.
ناظران خارجی که پیش از جنگ کبیر میهنی از اتحاد شوروی بازدید میکردند، اشاره میکردند که دولت تلاشهای عظیمی را صرف توسعه و تربیت نسل جوان و شکلدادن به انسان نوین میکند. بهویژه لیون فوشتوانگر نوشت که سطح آگاهی، میهنپرستی و بهطور کلی، بهترین ویژگیهای انسانی در میان جوانان شوروی فوقالعاده بالاست و همراه با سطح آموزش، بهصورت کیفی رشد میکند.
و حق با دولت شوروی بود. دقیقاً همان کسانی که در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ عضو جنبش پیشگام و کامسامول بودند، بار سنگین جنگ را به دوش کشیدند و این نسل، پایداری کرد و پیروز شد. اتحاد جماهیر شوروی جوانان خود را جدی گرفت و همین امر، کشور و در واقع تمام تمدن بشری را از نابودی نجات داد. ژنرالهای آلمانی خاطرنشان میکردند که سربازان شوروی از هر نظر بهتر از سربازان آلمانی آموزش دیدهاند.
قهرمانان پیشگام شایستۀ تقدیر ویژه هستند. در اتحاد شوروی، به گمانم، اگر با زبان امروزی بیان کنیم، نوعی «کیش» پیرامون آنها وجود داشت. پیشگامان قهرمان بهعنوان یک الگو، فوقالعاده جذاب بودند و روایتهای مربوط به آنها با زبانی زنده، جذاب و ساده نوشته میشد. به یاد دارم که مجموعهای کامل از کتابهای مصور بسیار زیبا دربارۀ آنها داشتم. به طور کلی، جوانان، که با معیارهای امروزی فقط کودکانی ساده هستند، سهم بزرگی از سختیهای جنگ را تحمل کردند. هم در جبهه میجنگیدند و چه در پشت جبهه کار میکردند. به عنوان مثال، هر دو مادربزرگ من از سن ۱۴ سالگی در طول جنگ در کارخانهها کار میکردند و اتفاقاً عمر طولانی داشتند. زیرا، طبق مشاهدات من، نسلهای شوروی از نظر تابآوری، سرزندگی و اراده برای زندگی، چندین برابر بیشتر از نسلهای امروزی بودند.
جنبش پیشگام و دوران کودکی در کشور ما، در بسیاری از کشورهای جهان با استقبال گرم روبهرو میشد و آنها سازمان پیشگام را الگوی خود قرار میدادند. در اتحاد شوروی هنوز اصطلاح «قدرت نرم» به کار برده نمیشد، اما اهمیت تأثیرگذاری بر جهان را بهخوبی درک میکردند. به همین دلیل، ما نهتنها نیرومندترین ارتش و نیروی دریایی تاریخ بشر را داشتیم، بلکه دوستان فراوانی نیز در سراسر جهان داشتیم.
مهمانانی از سراسر جهان به اردوگاههای پیشگامان ما، به ویژه آرتک، میآمدند. به یاد دارم که چگونه به سامانتا اسمیت ۱۰ ساله، که اکنون سفیر صلح آمریکا نامیده میشود، دستمالگردن سرخ اهدا شد. صحنۀ اهدا بسیار تأثربرانگیز بود. افزون بر این، کودکانی از خانوادههای عادی و از کشورهایی نهچندان ثروتمند نیز به نزد ما میآمدند. و در کشور ما با همۀ آنها با احترام و در سطح برابر رفتار میشد.
آیا میتوانید اردوگاههایی با چنین فضای معنوی را در کشورهای غربی تصور کنید؟ من نمیتوانم! هرچند غرب فعالانه به گسترش نفوذ خود میان آنچه خودشان «بومیان» میپندارند، مشغول است. و از اینگونه اردوگاهها نیز در جهان کم نیست. اما، آنها بیشتر شبیه دورههای آموزشی برای همدستان، استعمارگران و دولتهای اشغالگر هستند
جنگها، چه گرم و چه سرد، سرانجام پایان مییابند. اما، نبرد برای تصرف ذهنها هرگز متوقف نمیشود. هر کس جوانان را تربیت کند، آینده از آنِ اوست. در اتحاد شوروی این را بهخوبی درک میکردند و جوانان را بر پایۀ بهترین ویژگیهای انسانی پرورش میدادند. اما ویرانگران شوروی نیز این را بهخوبی میفهمیدند و قبل از هر چیز به ایدئولوژی ضربه زدند. آنها این «ایدئولوژیزدایی» را که خودش یک ایدئولوژی مخرب بود، چنان ریشهدار کردهاند که اکنون هر اقدامی با شعار «نه به ایدئولوژی!» آغاز میشود و مانند جادوگری که از آب مقدس میگریزد، از آن فرار میکنند. در واقع، «ایدئولوژیزدایان» میدانستند که طبیعت از خلأ بیزار است و جایی که بهترین صفات انسانی نابود میشوند، بدترین ویژگیهای اساساً ایدئولوژیک، اما با بار کاملاً منفی جای آنها را میگیرند. این خصوصیات هرچند برای بقا در اقتصاد بازار بسیار مناسبتر هستند، اما در چشمانداز راهبردی، برای یک دولت کاملاً غیرقابلقبولاند.
اکنون مشخص شده است که آن چشمانداز راهبردیِ نگرانکننده، که زمانی خیلی دور به نظر میرسید و بسیاری حتی به آن فکر هم نمیکردند، ناگهان ما را بهطور کامل دربر گرفته است. ویرانشهری که در داستانهای علمی تخیلی به تصویر کشیده شده است، با جنگها، ویروسها، به بردگی کشیدن انسانها بهوسیله ماشینها، فاجعۀ زیستمحیطی و بسیاری پدیدههای ناخوشایند دیگر، ناگهان به واقعیت زمان ما، به واقعیتی تبدیل شده است که نهتنها برای آن آماده نبودیم، بلکه حتی خود را برایش آماده هم نکرده بودیم. زیرا، بهنوعی تصور میکردیم «پایان تاریخ» فرا رسیده و از این پس تمام زندگی بشر تنها حول مصرف خواهد چرخید و همه فقط برای امروز و با ابتداییترین خواستهها زندگی خواهند کرد.
فکر میکنم اکنون برای بسیاریها، از جمله مقامات در ساختار قدرت، روشن شده است که باید کاری انجام شود. بدون یک ایدهٔ مشترکِ وحدتبخش و بدون تصویر روشن از آینده، همانطور که الکسی سمیونوف، معاون رئیس بخش نظارت و تحلیل فرآیندهای اجتماعی در دفتر اجرایی ریاست جمهوری فدراسیون روسیه، به درستی در مقالۀ خود با عنوان «معماری آینده- طراحی معناها» نوشته است، ممکن است در پیش رو با نسخهای از مجموعۀ تلویزیونی «فالاوت» [Fallout-سقوط] روبهرو شویم. نویسندۀ این مقاله با نگاهی کاملاً مثبت به ایدئولوژی شوروی و ادبیات علمیتخیلی شوروی بهعنوان ابزاری برای ساختن آیندۀ جذاب اشاره میکند. او در واقع، نشان میدهد بسیاری از آنچه گذشته نزدیک ما بود، از جمله سازمان پیشگام، در حقیقت برای آینده طراحی شده بود.
در شبهای مهتابی،
«شعلهور شوید ای آتشها!
ما پیشگامانیم، فرزندان کارگران!
سالهای روشن نزدیک است،
و این است ندای پیشگامان:
«همیشه آماده باش!»
نمادها تنها زمانی کار میکنند که معنا و مفهوم داشته باشند. «پرچم پیروزی» دقیقاً به همین دلیل با قاطعیت دوباره به زندگی ما بازگشته است. این نماد، بخودی خود گویای همهچیز است و نیازی به توضیح ندارد. همۀ نسلهای مردم ما، همۀ دوستان ما و حتی دشمنان ما درک میکنند. درست مانند دستمالگردن سرخ پیشگامان. هرگز نمیتوان با چشمپوشی بر بهترین (حداقل به نظر من) و مطمئناً، پر جنب و جوشترین بخش تاریخ ما، که در آن قهرمانی، ایثار و زندگی برای دیگران جایگاه کلیدی در حماسۀ ملی داشت، مردم را به اعمال قهرمانانه به نام اقتصاد بازار ترغیب کرد.
اول خرداد- جوزا ١۴٠۵