چیستی عشق؟

چیستی در پی علت و مبدا گرایی پدیده می باشد٬ که چگونگی صورت العمل پدیده در دنیای فیزیک یا ماتریالیستی ماست.
حالا چیستی عشق برخلاف غلط عام٬ حس نیست. نار یا آتش بوده که وجود مقصد عشق است و در سوختن غیر خود٬ در وجود انسانی٬ که آتش شهوت و دیو سیرتی را٬ این نار عشق مهار می کند(قدرت٬ قدرت را مهار می کند)
نور عقل٬ مکشوف است. و هر دو نار عشق و نور عقل٬ در یک تپش قلب٬ هر دم دمیده می شود.
بیت:
هر تپش قلبت٬ خالق جمله زمان
کز قید سال و ماه٬ حال را ز گرو امان
«فقیری»
نتیجه هستی ما در زمان:
پس این هستی یا حال٬ که نیروی تحرک گردش زمین٬ که این گردش مبانی زمان ماست و نیروی تحرک آن٬ با آن قدرت که قلوب مارا٬ در تپش دارد وحدت دارد٬ یا یک٬ همانا واحد بی عدد است. که آنچه در ممکنات و مخلوقات است در وجود انسان خلاصه شده و انسان جز از کُل یا مطلق همانا خدا٬ که مولانا در مثنوی چون نی و نیستان پرداخته است.
باید اضافه کرد: حواس پنج یا شش یا هشت گانه انسان٬ در وحدت یا حال٬ متمرکز در قلب و عقل سراپا دقت ماقبل عمل است.
نظم: همه دل شده!
حس های ظاهرم، باطن شده
هرچی بنگرم، جزء از دل بوده
یامن در او، یا او منرا نه دو
کاین هوای وحدت، بابِ خود گفته
یک بنای، هستی را قایم بذات
آن وجودی جان، که منصور دیده
چی بپرسم، تامن همه جواب
کز پرتوش سوزم، سراپایم سوخته
خشم نار گلزارم، از روی دوست
سیر نور، چو سرعتِ برق خوانده
ای فقیری نبودی٬ کاندر حضوری
کز زبان لالم٬ دل زدلش دوخته
محمدآصف فقیری